جمعه, ۱۴ بهمن, ۱۴۰۱ / 3 February, 2023
مجله ویستا

خاتمیت پایان تاریخ دینی نیست


خاتمیت پایان تاریخ دینی نیست

هانری کربن از مستشرقینی است که درباره اسلام و تشیع به تحقیقات متعددی پرداخته است بتازگی دکتر انشاءالله رحمتی, جلد اول و دوم از چهار مجلد کتاب کربن با نام اسلام ایرانی را به چاپ رسانده است که محور اصلی مباحث آن, حکمت نبوی و امامت است

هانری کربن از مستشرقینی است که درباره اسلام و تشیع به تحقیقات متعددی پرداخته است. بتازگی دکتر انشاءالله رحمتی، جلد اول و دوم از چهار مجلد کتاب کربن با نام اسلام ایرانی را به چاپ رسانده است که محور اصلی مباحث آن، حکمت نبوی و امامت است.

به همین دلیل با دکتر رحمتی، استاد دانشگاه و مترجم، مباحثه‌ای درباره نگاه کربن به پیامبر اسلام(ص) و فلسفه نبوی انجام گرفت.

فلسفه نبوی به چه معناست و در باب چه مسائلی به بحث می‌پردازد؟

فلسفه نبوی، فلسفه‌ای است که نبی و پیام نبوی در آن محوریت دارد و عزیمتگاه آن واقعیت نبوت و نبوی است. این فلسفه جز بر این مبنا قوام نمی‌گیرد، زیرا موضوع بحث آن حقایقی است که قوای ادارکی بشر به خودی خود به آن دست پیدا نمی‌کند.​ طبق این فلسفه، حقایقی که در اختیار بشر قرار می‌گیرد در عالم تجسد نمی‌یابد، بلکه بر عالم ما متجلی می‌شود. فلسفه نبوی، در یک دین ذاتا پیامبرانه مانند اسلام شکل می‌گیرد یعنی در دینی آزاد از سیطره فکرت حلول الهی که خدا را وارد در تاریخ می‌کند. البته کربن تنها کسی نیست که به اهمیت و جایگاه حکمت نبوی اشاره می‌کند. فارابی و ابن سینا و سهروردی نیز معرفت نبوی را در راس معرفت شناسی و عرفان‌شناخت خود قرار داده‌اند. در توضیح این مطلب می‌توان گفت در فلسفه نبوی اساسا چیزی چون تعارض میان عقل و دین مجال طرح پیدا نمی‌کند، زیرا عقل و دین دو امر متمایز و دارای تباین ذاتی نیستند تا بخواهیم بحث کنیم که آیا می‌توان این دو را آشتی داد یا نه. بلکه آنچه تحت عنوان دین و فلسفه مطرح می‌شود در واقع از مشکات (چراغ) واحد گرفته شده‌اند و هر دو به نوعی بر عقل و قلب بشر افاضه شده‌اند. هرچند ممکن است نوع افاضه آنها متفاوت باشد. به همین روی بر خلاف تصور غلطی که وجود دارد مبنی بر این که حملات امثال غزالی و به طور کلی اصحاب ظاهر به فلسفه و تعقل، فلسفه را به انفعال کشانده است و مانع شکوفایی آن در جهان اسلام شده است، می‌توان گفت این سخن اگر هم در جایی صادق باشد در مورد آن متفکران و مکاتبی صادق است که این تلقی را از فلسفه نبوی نداشته‌اند. ولی در تشیع و بخصوص نزد حکیمان ایرانی در طول تاریخ چنین نزاعی هرگز نزاع پررنگی نبوده است و بنابراین می‌توان فیلسوفانی مثل ملاصدرا، سهروردی و میرداماد و حتی ابن سینا را طلایه‌داران حکمت نبوی دانست.

در بین اسلام‌شناسان همواره این بحث وجود داشته و دارد که آیا مکتب‌های عرفانی و فلسفه اسلامی را ‌باید منفک از خود اسلام و تشیع دانست یا این‌که آنها را جزء و در طول سنت اسلامی تلقی کرد. اما به نظر می‌رسد کربن بیشتر به نگاه دوم نزدیک است. رهیافت او به این مساله دقیقا چیست؟

کربن تشیع را در ذیل حکمت نبوی و نمونه کامل آن معرفی می‌کند و همواره می‌کوشد نشان دهد چطور فیلسوفان و حکیمان مسلمان ریزه‌خور خوان ائمه شیعه بوده‌اند. به همین علت خاطر او در مقام معرفی تشیع بیش از هر چیز بر وجوه عقلی و عرفانی آن تاکید می‌ورزد و دیگر وجوه آن مانند وجوه اجتماعی، اخلاقی، فقهی و... را کمتر بسط می‌دهد.

ولی این جنبه‌های مختلف وقتی کنار هم قرار می‌گیرند چنین مجموعه نابی را تشکیل می‌دهد و جداسازی‌شان یعنی تک بعدی نگاه کردن به آن.

رحمتی: شیعیان به موجب اعتقاد به پیام آخرین پیامبر، در یک گذشته بسته و پایان یافته محبوس نشده‌اند و با یک وحی پایان یافته محض مواجه نیستند، بلکه با کتاب آسمانی و امام زنده، چه به​صورت حاضر و چه غایب، پیام وحی همچنان برایشان زنده و کارآمد است و خواهد بود​

میان این دو دسته تقابلی وجود ندارد. مبنای کار او همان شیوه عموم اهل باطن در جهان تشیع است که وجوه عقلی و عرفانی دین را به منزله جانی می‌دانند که باید در کالبد آن دمیده شود و دین بدون این وجوه ناتمام و ناکامل خواهد بود. اگر برداشت به تقابل شود از ناحیه اهل ظاهر است که فهم دیگری غیر از فهم مبتنی بر تفسیر ظاهری را پذیرا نیستند.

چرا کربن تاکید اصلی خود را در این نگاه متمرکز کرده است؟

او معتقد است اگر وحی‌های انبیا فقط معنای مستقیم و ظاهری داشته باشد و مفاد و مضمونشان به ظاهر قانون اخلاقی و اجتماعی محدود شود، پس تاریخ دینی بشر خاتمه یافته است و هرگز نیازی به آمدن شریعت جدید از جانب خدا نداشتیم. او به احادیثی اشاره می‌کند که اگر معانی قرآن به ظاهرش محدود بود، قرآن هم‌اکنون مرده بود. در واقع مهم‌ترین دلیل کربن برای ترجیح تشیع بر دیگر مذاهب این است تشیع بخوبی این امر را لحاظ کرده است. به این معنا که تشیع همانند همه مذاهب اسلامی اعتقاد راسخ دارد به این که وحی خاتمه یافته و پس از رسول خداوند به‌عنوان خاتم الانبیاء، پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد، اما همه ماجرا این نیست.

اگر تشیع هم مانند سایر مذاهب قائل به خاتمیت است، پس تفاوت آن با‌ آنها در مساله فوق چیست؟ چرا که به نظر می رسد با قبول خاتمیت ‌باید قائل به بسته شدن درهای آسمان و اتمام تاریخ دینی باشیم، چنین نیست؟

کربن تاکید می‌کند تشیع، رسول خدا را خاتم نبوت می‌داند. ولی تاریخ دینی بشر از نظر او خاتمه نیافته است، زیرا نقطه پایانی دایره نبوت (دائره النبوه) با نقطه آغازین دایره نوین یعنی دایره ولایت یا دایره تشرف روحانی منطبق می‌شود. با بسته شدن دایره نبوت، دایره ولایت گشوده شد. به همین دلیل همان‌طور که ختم نبوت عامه در شخص رسول خدا ظاهر شد، ختم ولایت عام نیز در شخص امام علی(علیه السلام) ظهور یافت. حال آن‌که ختم ولایت محمدی با بسته شدن همان دایره ولایت، یعنی با امام دوازدهم واقع می‌شود. دایره ولایت به معنای هدایت و تشرف تدریجی به باطن وحی‌های الهی است. با ظهور خاتم ولایت محمدی تمامی این اسرار عیان خواهد شد. بنابراین درست است که وحی شریعت خاتمه یا به عبارت دیگر تنزیل وحی پایان یافته و دایره نبوت بسته شده است.

پس خاتمیت هیچ معنای سلبی یا یاس‌آور از این جهت که دیگر ارتباط زمین و آسمان قطع می‌شود، ندارد؟

بله، این‌گونه نیست که شیعیان امام به موجب اعتقاد به پیام آخرین پیامبر، در یک گذشته بسته و پایان یافته محبوس شوند. یعنی در حقیقت شیعیان با یک وحی پایان یافته محض مواجه نیستند، بلکه یک کتاب آسمانی قدسی در اختیار دارند که پیامی جاودانی در آن آمده است. ولی این پیام باید فهمیده و به آن عمل شود و این مستلزم فرآیند تاویل است. تاویل از نظر لغوی به معنای به اول بردن و به اصل بردن است. باید اصل و حقیقت قرآن را دریافت و این امری بسیار اساسی و در عین حال پایان ناپذیر است و همان‌طور که تنزیل بدون امداد عالم غیب میسر نیست، برای تاویل نیز انسان باید از امداد غیب و وجودهای مرتبط با غیب برخوردار شود و این نیاز نیازی نیست که در گذشته وجود داشته است و امروز دیگر رفع شده باشد. بلکه نیاز ریشه​ای بشر، در دوران ختم نبوت تا قیام قیامت است و این نیاز در تشیع به لطف وجود همیشگی امام خواه به صورت آشکار و عیان و خواه به صورت غایب و نهان تامین می‌شود. در نوشتاری بخصوص این بحث را با عنوان تاویل پاینده و لزوم امام زنده تبیین کرده‌ام.

حورا نژاد صداقت



همچنین مشاهده کنید





سایت اقتصادنیوزسایت زومیتروزنامه شهروندخبرگزاری تسنیمروزنامه توسعه ایرانیسایت ورزش سهسایت اعتماد آنلاینروزنامه ایرانسایت نورنیوزروزنامه همشهری