پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

صدام, مبارک و یک فرقه مخرب کنترل ذهن


صدام, مبارک و یک فرقه مخرب کنترل ذهن

ماجرا زمانی آغاز شد که «هدف» توجیه گر وسیله شد و سپس «کسب و حفظ قدرت به هر قیمت» تنها هدف را تشکیل داد و همه اصول به حاشیه رفت

ماجرا زمانی آغاز شد که «هدف» توجیه‌گر وسیله ‌شد و سپس «کسب و حفظ قدرت به هر قیمت» تنها هدف را تشکیل داد و همه اصول به حاشیه رفت.

«فرقه تروریستی منافقین» که تعریفی واضح و جامع از سازمان مجاهدین خلق به مخاطب می‌دهد، فرقه‌ای است که در ادوار گذشته با تکیه بر صدام حسین متجاوز به خاک میهن به عنوان پدرخوانده خود، سرپا ماند و بعد از سقوط دیکتاتور بغداد، به دنبال دلایلی برای او گشت، با این تفاوت که تجربه گذشته را به عنوان راهبر خود قرار داد و فرقه را به جای یک میخ به چند میخ آویزان کرد و تحمل چندین ناپدری را بر یک پدرخوانده ترجیح داد.

شاهکار مسعود رجوی در کشف حسنی‌ مبارک به جای صدام حسین، امر غیرقابل پیش‌بینی‌ای نبود، اما از این حیث جلب توجه کرد که عمر والی وی به آنجا نکشید که قرارگاه اشرفی در اطراف قاهره و با پول مردم مصر را به او هدیه کند! اگر بخواهیم به لحاظ سیاسی و نظامی بررسی کنیم هیچ کس به غیر از آمریکا که در عراق حضور نظامی دارد، نمی‌تواند جای خالی صدام حسین را برای فرقه مخرب رجوی پر کند. عراق هم‌مرز ایران است و مصر، اردن یا سرزمین‌های اشغالی فلسطین چنین امکانی را ندارند.

۳۰ سال پیش که منافقین، سلاح انتقام را از غلاف نفرت بیرون کشیدند و تابلوهای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را یکی پس از دیگری بر دیوارهای بغداد، تحت حاکمیت صدام نصب کردند تا از این طریق مسیر تنفسی برای نیروهای خود باز نگه دارند، هرگز تصور نمی‌کردند رویاهای آنان از عمر صدام هم کوتاه‌تر خواهد بود. توسل به ترور به عنوان تاکتیک و استراتژی، در این سه دهه موجب تحلیل رفتن تمامیت فرقه‌ای شد که آبروی تاریخی خود را از مبارزات مجاهدین خلق علیه دوران ستمشاهی وام گرفته بودند.

آنها برای ادامه ترور، ایدئولوژی‌سازی کردند و برای نگه داشتن آن، متدلوژی نوشتند و برای ماندن به هر قیمت، قلاب شدن به عنصر خارجی را مشروع خواندند و این سرآغاز دوران برده‌داری در درون و برده شدن در برون گردید؛ مسیری که برای برون‌رفت از آن هیچ راه گریزی دیده نشد و لاجرم سرنوشت این فرقه هم به مانند تمامی فرقه‌ها رقم خواهد خورد.

فرقه رجوی با سقوط صدام، دچار سونامی هولناکی شد، اما او یقین داشت بنا به شکاف و تضادی که بین جمهوری اسلامی با مرتجعین و امپریالیست‌ها و وابستگان در سطح بین‌المللی وجود دارد، خواهد توانست نظیر صدام را در دنیای دیکتاتورها بیابد.

در نتیجه رایزنی با مصر تحت حاکمیت حسنی مبارک همزمان با سرویس‌های اطلاعاتی دیگر کشورهای مشابه آغاز شد. این مسوولیت به عهده نهاد اطلاعات دستگاه منافقین قرار گرفت و اولین دیدارها در قاهره با سرویس جاسوسی و اطلاعاتی رژیم مبارک برگزار شد تا به مانند بیانیه‌ای که مسعود رجوی با طارق عزیز در عراق تحت حاکمیت صدام به امضاء رساند را آماده ‌کنند؛ بیانیه‌ای که برای طرف ضعیف (منافقین)‌ سراسر تعهداتی در امور جاسوسی و تروریستی ایجاد می‌کرد.

ملاقات‌های سری منجر به آن شد تا مجوز لازم برای راه‌اندازی دفاتری غیرعلنی برای منافقین در قاهره صادر شود تا عناصر هماهنگ‌کننده امور در آن استقرار یابند. این دفاتر طی چند سال و آن هم به صورت غیرعلنی افتتاح شد تا از این طریق عناصری برای آموزش به مصر بروند و مکانیزمی برای تامین درخواست‌های سرویس اطلاعاتی این کشور تبیین شود، اما با خروش انقلابی مردم این کشور این دفاتر برچیده شد و اعضای منافقین به سمت پاریس و اردن عقب‌نشینی کردند. بی‌گمان بعد از حسنی مبارک، رجوی از سست شدن میخ این رژیم دچار بغض و اندوهی فراگیر شده است.

این که حرکت همدست شدن با صدام حسین علیه مردم ایران و عراق و حتی اعضای خود سازمان و بعد آویزان شدن به دامان پنتاگون و همراهی با حسنی مبارک با سایرین به‌عنوان جایگزین صدام تا چه میزان معقول و حاوی منافع سیاسی است جای بحث دیگری دارد.

آنچه مهم است این که حرکتی مانند خیانت به منافع ملی و همدست شدن با دشمن متجاوز در حال جنگ با میهن که با تمامی معیارها در سراسر دنیا بزرگ‌ترین خیانت محسوب می‌شود بدون سوال و چون و چرا از جانب افراد مغزشویی شده فرقه پذیرفته شده و به عنوان خدمت به اسلام و میهن و انسانیت شناخته می‌شود!

● بی‌غیرتی سیاسی نتیجه چیست؟

عبور دادن بدنه تشکیلات از سرفصل‌های تاریخی منافقین طی ۳ دهه گذشته با تاکتیک مجاب‌سازی ذهنی به اجرا درآمده است. ورود به فاز نظامی در ۳۰خرداد سال۱۳۶۰ و ترور حتی افراد عادی جامعه، ورود به مناسبات رژیم صدام حتی قبل از دهه ۶۰، انجام اقداماتی از قبیل حبس، شکنجه و اعدام ناراضیان، جاسوسی برای دشمن متجاوز و مرتجعین منطقه، ترور برای عاملان منطقه‌ای امپریالیست‌ها، ارسال بسته‌هایی برای رژیم اشغالگر قدس به منظور ایجاد جاپایی مناسب در تل‌آویو و برخورداری از لابی‌های اسرائیل در آمریکا و امثالهم به مثابه اقداماتی بود که اگر با بسترهای ایدئولوژیک (بخوانید متدلوژی القائات روانی)‌ و ماله‌کشی و صاف‌کاری عقیدتی انجام نمی‌گرفت، یقینا نیروها ابتدا یا در بین راه، مسیر عوض می‌کردند.

نکته: این گروهک فرقه منافقین از نقد سیاسی و تروریستی به دلیل آن که موجب مطرح شدن می‌شود، استقبال می‌کند، اما اگر نقد به حوزه مناسبات فرقه‌‌ای معطوف گردد و ‌به عنوان مرتجعین غارنشین معرفی شوند یقینا موجب وحشت و آشفتگی آنان خواهد شد

این خصلت بارز تمامی فرقه‌هاست که در آن یک فرد (رهبر فرقه)‌ آگاهانه، افراد دیگر را با استفاده از روش‌ها و تکنیک‌های روانی خاصی وادار می‌کند تا به طور کامل (یا نسبتا کامل)‌ درخصوص تقریبا همه تصمیمات مهم زندگی‌شان (شخصی، خانوادگی، اعتقادی و سیاسی)‌ وابسته به او باشند و به این پیروان اعتقادی این طور القاء می‌کنند که رهبر دارای استعداد، نبوغ یا دانش ویژه‌ای است و آنها به این ترتیب مسائل پیچیده را با فرمول‌های ساده و سطحی حل می‌کنند و موضوعات ساده را چنان پیچیده جلوه می‌دهند تا افراد دائما در حال گیج خوردن و در حالت عدم تعادل به سر برند و این مکانیسم و بردار اصلی مغزشویی است.

واژه‌ای که برای توضیح آن از مترادف‌های زیر استفاده می‌شود: شستشوی مغزی، بازسازی فکری، مجاب‌سازی تحمیلی، کنترل ذهنی، نفوذ تحمیلی، مجاب‌سازی استثماری یا کنترل رفتاری؛ در مجموع اگر کسی مفهوم و کارکرد مغزشویی را درک نکند یقینا نخواهد توانست به ماهیت فرقه‌ها پی ببرد.

فرقه‌ها به اعضای خود دیکته می‌کنند که چه بپوشند، چه بخورند، کجا و کی کار کنند، بخوابند، حمام کنند، به چه چیزی اعتقاد داشته باشند، چگونه رفتار کنند، چگونه فکر کنند، چه بگویند، چه کسی را دوست داشته باشند، گزارش رفتار یکدیگر را بدهند، گزارشات انتقادی درباره خود و دیگران بنویسند و... همه این اعمال در پرتو شستشوی مغزی امکانپذیر می‌شود؛ اقدامی که جریان‌وار در سیستم اعمال می‌شود تا افراد هرگز به نقطه تفکر فردی و عقلانیت نزدیک نشوند.

در چنین حالتی است که رئیس فرقه این امکان را می‌یابد که با صدام و مبارک و ده‌ها نوع از این جنس، پیمان استراتژیک ببندد و فرد اصلا سوالی درباره انحراف از اصول نپرسد! بر همین اساس، سازمانی که درست بعد از انقلاب اسلامی با ادعای مبارزه ضدامپریالیستی به جذب جوانان کم‌تجربه می‌پرداخت، کارش به جایی رسیده که به حضور وحشی‌ترین جنگ‌طلبان آمریکایی در جلسات خود افتخار کرده و به علنی‌ترین شکل ممکن به دامن آمریکا آویخته است و همان کسانی که با انگیزه‌های میهن‌پرستی و دفاع از حقوق مردم به این سازمان وارد شدند را به جاسوسی برای صدام و ارتش آمریکا وادار کرد.

متاسفانه رسانه‌های ایران همواره فرقه منافقین را به عنوان یک گروه اپورتونیست و ضد انقلاب تروریستی مورد واکاوی قرار داده و کمتر به ابعاد فرقه‌ای آن پرداخته‌اند. به همین جهت نقد عملکرد تروریستی آنها به واسطه این که نقبی به ماهیت سکتاریستی آنان نمی‌زند به یک تحلیل ناقص، نزول پیدا کرده و اقدامات تعجب‌برانگیز آنها در حوزه مناسبات درونی و بیرونی به امری غیرقابل درک تبدیل شده، لذا ضرورت دارد تا پروسه دگردیسی در سازمان و تبدیل آن به یک فرقه به عنوان یک موضوع آکادمیک در حوزه اجتماعی (و نه سیاسی)‌ مورد بررسی قرار گیرد تا در مسیر بندبازان حرفه‌ای سیاسی، انسداد ایجاد شود.

بی‌شک فرقه منافقین از نقد سیاسی و تروریستی، آن هم از طرف جمهوری اسلامی به واسطه آن که موجب مطرح شدن آنها می‌شود، استقبال می‌کند، اما اگر این نقد به حوزه مناسبات فرقه‌‌ای آنها معطوف گردد و در اجتماع به عنوان مرتجعین غارنشین وگروهی غیردموکراتیک و ناقض حقوق بشر معرفی شوند که شاهد مثال آن در قوانین فرقه (متدلوژی)‌ و مناسبات غیرمتعارف آنها براساس شهادت جداشدگان بی‌شمار به اندازه کافی وجود دارد، یقینا موجب وحشت و آشفتگی آنان می‌شود، اصلی که تاکنون متاسفانه مغفول مانده است.

شناخت عمیق درباره فرقه‌سازان و فرقه‌گرایان این امکان را فراهم می‌کند تا جامعه نسبت به اغواگران ذهن مقاومت کرده و اجازه ندهند تا آثار مخرب فرقه‌گرایی در جامعه تسری پیدا کند.

اگر ماهیت فرقه‌ها به خوبی آموزش داده شود، آنگاه لازم نیست روابط منافقین با حکومت صدام و مبارک در قاب سیاسی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، بلکه کافی است این حرکت در دستگاه منافقینی که با متدلوژی فرقه‌ای کنترل می‌شوند، مورد بررسی قرار گیرند.

رهبران فرقه‌ها نیز برای این که دائما برای اقدامات غیرمعمول و تعجب‌ برانگیز خود دلیل تراشی نکنند و مجبور به پاسخگویی به تضاد و حل و فصل تناقضات نیروهای خود نباشند از مکانیزم مجاب‌سازی و کنترل ذهنی نیروها بهره می‌برند و از این طریق اعمال خود را بدون برخورد با هیچ مانعی به اجرا درمی‌آورند، چون در ماهیت تمامی فرقه‌ها طرح سوال به مثابه گناهی است نابخشودنی و مشخصه فردی است که دچار شک و تردید شده است.

در فرقه‌ها عدم انطباق به معنی تضاد کار کردن با گروه است. یک عضو همیشه اشتباه می‌کند و تنها سیستم (بخوانید رهبر فرقه)‌ است که همیشه درست می‌گوید. فرد می‌آموزد که حتی اگر محتوای مطلبی را نفهمیده بسادگی تن دهد و تایید کند و طوری عمل نماید که گویی فلسفه یا محتوای جدید را بخوبی فهمیده و قبول کرده است! تحت چنین شرایطی است که فرد می‌پذیرد با شیطان هم کنار بیاید، چه رسد به صدام، حسنی مبارک یا...!

مهدی غفاری