سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا

گویو و معمای اخلاق بی تکلیف


گویو و معمای اخلاق بی تکلیف

ژان ماری گویو در سال ۱۸۵۴ در فرانسه به دنیا آمد وی دارای هوش سرشار و استعداد فراوان در علم آموزی و فراگرفتن علوم طبیعی, حکمت و شعر و ادب بود

"ژان ماری گویو" در سال ۱۸۵۴ در فرانسه به دنیا آمد. وی دارای هوش سرشار و استعداد فراوان در علم آموزی و فراگرفتن علوم طبیعی، حکمت و شعر و ادب بود. وی علاقه زیادی به شعر داشت و از این‌رو دارای آثاری در این زمینه می باشد. وی همچنین دارای آثاری به نثر سلیس و نغز نیز می باشد. با این حال، تحقیقات عمده و مهم وی در زمینه فلسفه اخلاق، دیانت و زیبایی شناسی است.

گویو از شاگردان "آلفرد فویه" می باشد. فویه علاوه برآنکه استاد گویو می باشد ناپدری وی نیز محسوب می گردد. از این رو در گرایش وی به فلسفه نقش بارز و اثر گذاری ایفا نمود. به علت رابطه شاگرد و استادی و قرابت خانوادگی رد پای اندیشه فویه در فلسفه گویو مشهود می باشد. ‏

وی در بیست و پنج سالگی از فیلسوفان مطرح قرن نوزدهم فرانسه به شمار می رفت. امّا این نام آوری و شهرت دیری نپایید چراکه وی به بیماری سل مبتلا شد و به ناچار دور از محافل علمی و بحث و مجادله در منزل بستری گردید. سرانجام وی در سال ۱۸۸۸ در سی و چهار سالگی درگذشت. ‏

از آثار عمده گویو می توان به کتاب های "اخلاق بی تکلیف و بی پاداش" و "بی دینی آینده" اشاره نمود. بنیاد عقاید گویو تقریباً همان نقطه نظرات نیچه می باشد. امّا وی در برخی موارد با نیچه همداستان و موافق نیست. نیچه بر فردیت اهمیت فراوانی قائل است و از این رو صرف انفرادی است. امّا گویو بر زندگی جمعی و خصایص و رفتارهای جمعی تأکید بسیار داشته و لذا تماماً اجتماعی است.‏

وی بر این باور است که اصل، اساس و حقیقت موجود در جهان در عنصر "زندگی و حیات" خلاصه می شود. به زعم وی حیات در سرتاسر جهان و در تمامی ابعاد آن پراکنده است. در لسان وی حتی جمادات نیز از نعمت حیات برخوردار می باشند. با این تفاوت که عنصر حیات در آنان به صورت ضعیف وجود دارد. به عبارتی دیگر وی اذعان می دارد که جانی که جمادات از آن مستفیض هستند یا به اندازه لازم رشد نکرده است و یا فرتوت و ناتوان گشته است. ‏

یافتن پاسخ به این پرسش اساسی که حقیقت زندگی چیست از مسائلی است که ذهن وی را به خود معطوف ساخته بود. وی معتقد بود که حقیقت زندگی افزایش و بسط یافتن و نیز توانا شدن و تجاوز کردن است. به زعم وی افزایش ناشی از خود است و زاینده بوده و نه اینکه از دیگری بگیرد و برخود بیفزاید. توانایی و تجاوز نیز به این وجه نیست که دیگری را زبون نماید. بلکه توانایی به معنای جودکردن و فیض بخشیدن است.

وی معتقد است که طبیعت و خاصیت زندگی بر آن است که هم رو به افزایش برود و هم بسط بیابد. افزایشش به این است که آنچه قوه و استعداد دارد به فعلیت رسانده و ابراز دارد. معنای بسط به این صورت است که قوا و توانایی های انسان اعم از افکار، معلومات، ارادات و احساسات از خودش تجاوز کند و به دیگری برسد. ‏

گویو بر این بارو است که گرایش انسان به هنرهای زیبا و صنایع بشری از ویژگی افزایش و بسط یافتن حیات نشئت می گیرد. وی هنر را خلق زیبایی بر می شمارد. و زیبایی را پرمایه نمودن زندگی و تمتع بیشتر از آن تلقی می‌نماید. وی هنر را تجلی بخش و ساری احساسات لطیف و پرمعنا می شمارد. ‏

در لسان گویو توجه انسان به زیبایی و هنر ناشی از نیاز وی به متمتع ساختن زندگی اش است. وی هنر را از ضروریات زندگی اجتماعی بشر عنوان نموده و برای تلطیف روحیه نوع‌دوستی و رقت قلب، انسان ها را به انجام امور هنری و صنایع بشری ترغیب می نماید. وی بر این باور است که هر اندازه که میزان فیض یک عمل بیشتر باشد آن عمل مهم تر و مورد پسند تر است.‏

وی در مفهوم زندگی اخلاقی و آرمان انسانی بر این انگاره است که خود خواهی مطلق با زندگی سازگاری ندارد. لذا خیر خواهی و

دیگر‌خواهی دارای اهمیت و درخور توجه است. اهمیت زندگی بدان سبب است که از رهگذر آن به دیگری خیر و منفعت برسد. به زعم گویو خود خواهی به محدود کردن و کاستن منتهی خواهد گشت. اگر جود و بخششی در کار نباشد مرگ ظهور خواهد نمود چرا که در غیاب جود و فیض حیات نابود خواهد گشت. زندگی و حیات تنها با انتشار جریان دارد. ‏ وی شدیداً بر این باور است که کمال خود‌خواهی در کمال غیر خواهی است. لذا اخلاق نمی تواند انفرادی بوده بلکه به ضرورت می‌بایست جنبه اجتماعی به خود بگیرد. زندگی تنها در عرصه اجتماعی معنا و مفهوم پیدا می‌کند. مفاهیم نوع دوستی و خیر خواهی تنها از رهگذر زندگی جمعی و دیگرخواهی میسر خواهد گشت. ‏

گویو همچنین معتقد است که حسن اخلاق یعنی دیگر خواهی که مبنی بر تکلیف و تکلف نباشد، فضیلت است. و دیگر خواهی تنها هنگامی ارزشمند است که از روی اختیار و رغبت انجام پذیرد. دیگر خواهی به زعم وی لازمه زندگی جمعی و اجتماعی است و لذا فاقد پاداش و تشویق می باشد. وی بر این عقیده است که رأفت و شفقت آن گونه که نیچه تبیین می نمود خوی بندگان نیست بلکه طبیعت و فطرت انسان مخصوصاً خواجگان است. وی در این زمینه اظهار می داشت: "من یک دستم در دست همقدمان است و دست دیگرم برای افتادگان است. بلکه باک ندارم که هر دو دستم را به سوی افتادگان دراز نمایم". وی بر این باور است که خوی نیکو در جهت طبیعت و خوی بد، مخالف و متنافی طبیعت می باشد. وی کیفردادنِ تجاوز به حسن اخلاق و هنجارهای زندگی اجتماعی را صرفاً برای دفاع از آن و حفظ زندگی اجتماعی تلقی می نماید. کیفر دادن فردی که به خطا می رود نبایستی از روی کینه و غرض ورزی و انتقام انجام پذیرد. از این رو وی کیفر های مغرضانه و شخصی را مذموم تلقی می کند. ‏ مبنای دیانت به عقیده گویو همان ربط و اتصال انسان به جهان و ابنای زمان است. به عبارت دیگر رابطه انسان با جامعه کوچکی که در آن رشد و نمو

می‌نماید به واسطه دیانت به رابطه با جامعه بزرگ تری که هرچه بسط اش بیشتر باشد بهتر است، مبدل خواهد گشت. وی دیانت را جهت و سمت و سوی جامعه کامل بشر تلقی می نماید. و رابطه انسان با کل جهان و حقیقت و مبدأ آن را دیانت بر می شمارد.

وی معتقد است که در جهان تنها می بایست یک دین ظهور و حضور داشته باشد. وی آنچه را در دیانتِ افراد، سرمنشأ اختلاف و افتراق می گردد را ناشی از آداب، سنن، مناسکی برمی شمارد که با دیانت حقیقی آمیخته شده است.

گویو بر این باور است که آینده جهان بی دینی خواهد بود. وی در این زمینه در کتاب خود اذعان می دارد شبهاتی که به عنوان حقیقت بر دیانت و اخلاق والا مستولی گشته است می‌بایست از میان برداشته شود تا مردم به اتحاد و هم باوری نایل گردند. وی وجود اختلاف و چند دستگی را از عوامل مهم و بارز جنگ و جدال بر می شمارد. ‏

به عبارتی می توان گفت از بی دینی آینده آن قسم که گویو در نظر دارد حققیت و مرتبه اعلای دین و تمدن را خواستار است. چرا که به زعم وی حقیقت دیانت که هرگز باطل نمی شود آن است که شخص از ظاهر به باطن متصل گردیده و سیر نماید. وی بدین گونه تمثیل می آورد، آنچه که مایه اختلاف است قشریات دین است. و چون چشم بصیرت مردم گشوده گردد مغز را که یکی بیش نیست و همان حکمت و عرفان است می گیرند و قشرها را دور می اندازند.‏

رسول عظیمی راد

نقد و بررسی:

۱- اندیشه گویو با آنکه بر مفاهیم مطلوب و انسانی چون نوع‏ دوستی و دیگر خواهی تأکید می نماید امّا با این وجود دارای ژرفا، عمق و غنای وافی و کافی نمی باشد.

۲- اظهار نظر وی در مورد دیانت صرفاً یک دیدگاه شخصی بوده و فاقد جامعیت و عموم شمولی است. آموزه های گویو در زمینه تعریف دیانت خالی از ابهام نبوده و با عنایت به عدم انطباق با مفاهیم راستین دینی و مذهبی درخور توجه نمی باشد.‏

۳- این نظریه بیش از حد بر جنبه جمعی زندگی اجتماعی تأکید ورزیده است. این رویکردِ افراطی به زندگی جمعی از ایرادهای اساسی این نظریه بوده و استعدادهای فردی و اخلاق فردی را کاملاً مورد غفلت قرار داده و گاه موجب خدشه و تخطئه آن گشته است. حال آنکه زندگی انسان صرفاً به زندگی اجتماعی و جمعی منحصر نشده و بخش اعظم زندگی بشر فردیت می باشد که این دیدگاه نه تنها بدان توجه ننموه بلکه آن را مذموم شمرده است.‏

۴- این دیدگاه بر مفاهیم سنتی اخلاقیات تأکید ورزیده است و از بیان مفاهیم پیچیده و اساسی تر بازمانده است. ‏

۵- نقطه نظرات گویو صرفاً به بیان یک سری عقاید و اصول می پردازد بی آنکه به اثبات این نظریه ها و توجیه آن پرداخته شود. لذا این نظریه فاقد قدرت توجیهی و پشتوانه استدلالی است.‏

۶- دیدگاههای گویو در تبیین حقیقت و فلسفه حیات دچار مادی گری گشته و تنها به مسائل مادی چون بسط و افزایش توجه نموده است که از ایرادهای این نظریه محسوب می گردد.

منابع:

آثار کلاسیک فلسفه، مترجم مسعود علیا، تهران: ققنوس، ۱۳۸۲

تاریخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سی. بکر، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸

مبانی اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامی، حسن معلمی، تهران: موسسه فرهنگی دانش