دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

باید دل به دریا می زد


باید دل به دریا می زد

نقد داستان کید الخائنین اثر سیمین دانشور

‌● مقدمه:

سیمین دانشور متولد هشت اردیبهشت ۱۳۰۰ است. او دارای دکترای ادبیات فارسی است. دانشور سه رمان به نام های سووشون، جزیره تنهایی، ساربان سرگردان و چهار مجموعه داستان به نام های آتش خاموش، شهری چون بهشت و به کی سلام کنم و از پرنده های مهاجر بپرس، همچنین ترجمه هایی از آثار نویسندگان کشورهای دیگر را در کارنامه خود دارد. داستان کید الخائنین یکی از داستان کوتاه های مجموعه به کی سلام کنم می باشد. داستان های دیگر این مجموعه عبارتند از تیله شکسته، تصادف، چشم خفته، مارو مرد، انیس، درد همه جا است و یک سر و یک بالین. مجموعه به کی سلام کنم در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه، به چاپ رسید. اولین کتاب دانشور در بیست و هفت سالگی او، و کتاب بعدی او- شهری چون بهشت- سیزده سال بعد به چاپ رسید.

▪ شخصیت ها:

ـ شخصیت اصلی: (شخصیت اول) سرهنگ آریانی فر است. او سرهنگ نیروی هوایی و مردی مقرراتی و با ابهت است. در جوانی از قیافه خوبی برخوردار بوده است . از مشخصات ظاهری او می توان به بینی کشیده و بزرگ و چشم هایی درشت و سیاه و سبیل نازک وی اشاره کرد.

ـ منصوره خانم: همسر سرهنگ است سی سال با او زندگی کرده است. در حال حاضر دور چشم ها و لبهایش خط افتاده و زانویش ورم کرده و موهایش سفید شده است. اما هنوز اقتدار خود را دارد و حرف هایش روی سرهنگ تأثیر می گذارد.

ـ آقا شیخ عبدالله پیشنماز محل. مردی روحانی است. عبا می پوشد و شب کلاه می گذارد. او قرآن خوان معرفی شده است. روی منبر می رود و ابراهیم را ستایش می کند و ابولهب را نفرین. و مرده باد و زنده باد می گوید.

ـ بقیه شخصیت ها عبارتند از: حاج علی، کیوان، فاطمه، آقای اوخ، شخصیت های فرعی هستند و دو مأمور دولتی، و زن و فرزند آقای روحانی. شاگرد حاج علی میوه فروش و مادر کیوان و دو رهگذر و سودابه خانم. پروانه خانم و... شخصیت های فرعی تر هستند.

● زمان داستان:

مشخص نشده احتمالاً دوره پهلوی دوم. زمان جاری: کمتر از یک هفته. مکان: تهران.

● محور:

شخصیت و پیرنگ، هردو را می توان محور داستان فرض کرد. اما روی شخصیت بیشتر می توان تکیه کرد، گرچه شخصیت استثنایی و جدید نیست، و یا اشکالی از یک شخصیت جدید را معرفی نمی کند، ولی به خاطر این که تحول شخصیت بسیار ملموس و جدی است، شخصیت را محور قرار می دهیم.

● خلاصه داستان:

آقای آریانی فر، سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی است، او روبه روی مسجد محله شان با شیخ عبدالله پیشنماز مسجد، روبه رو می شود. مأموران دولت شیخ عبدالله را از منبر و وعظ منع کرده اند. او برای اعتراض به این موضوع، روبروی مسجد، در سقاخانه می نشیند. مردم طرفدار ش هستند و به او و خانواده اش محبت دارند. سرهنگ در برخورد اول و دوم، او را می رنجاند، خودش هم از او می رنجد، اما وقتی به حرف های حاج علی و همسرش منصوره، گوش می کند، تحت تأثیر قرار می گیرد و در رفتار و طرز فکرش نسبت به شیخ عبدالله، تغییر حاصل می شود. و برخوردش با او عوض می شود. چنان که با این که می داند ممکن است این کار به ضررش تمام شود، به خاطر او جلوی مأموران دولتی می ایستد و او را از دست آن ها رها کرده، و به خانه اش دعوت می کند.

● نقد:

کید الخائنین داستان کوتاهی از سیمین دانشور است، در بیست و یک صفحه، از مجموعه داستان به کی سلام کنم. از میان داستان های این مجموعه، داستان به کی سلام کنم، به لحاظ ساختاری و معنایی بیش از بقیه داستان ها موفق است.

شروع داستان: صفحه اول

شروع اصلی داستان: صفحه سوم رویارویی سرهنگ و مرد روحانی

گره اصلی داستان: اختلاف سرهنگ با مرد روحانی

گره فرعی: داستان گره های فرعی زیادی دارد که مهمترین آن ها مردن کبوتر کیوان است.

● نوع (ژانر): واقعیت گرا

▪ شخصیت پردازی:

در این داستان کوتاه از شخصیت های متعددی- ده نفر- بهره گرفته شده که در داستان حضور مستقیم دارند و اسم از چند شخصیت دیگر هم برده می شود که حضور دارند ولی به جز دو سه نفر، بقیه به طور مستقیم کاری انجام نمی دهند: سرهنگ، منصوره، شیخ عبدالله، حاج علی، کیوان، آقای اوخ، همسر و فرزند مرد روحانی و شاگرد حاج علی و رهگذران و فاطمه، سودابه و پروانه و دو مأمور دولتی، سرکار عیوض زاده، که از شخصیت های داستان هستند. که البته برای داستان کوتاه این تعداد شخصیت بیش از تعداد محدود استاندارد شخصیت های داستان کوتاه است. شخصیت ها دارای شخصیت پردازی کامل هستند و نویسنده انبوهی از اطلاعات راجع به آن ها به مخاطب می دهد.

شخصیت اول داستان سرهنگ است. او بازنشسته است ولی هنوز خصوصیات اخلاقی مربوط شغل خود را حفظ کرده است. و در همان برخورد اول با مرد روحانی، این خصوصیت را بروز می دهد. او حتی وسوسه می شود که عبای مرد را از دوش و شبکلاه را از سرش بردارد و زیرپا لگدمال کند. اما به خاطر این که چکمه به پا ندارد، منصرف می شود. ولی با زبان با او مجادله می کند. «سرهنگ صدایش را کلفت کرد، انگار یادش نبود که لباس شخصی تنش است گفت: مرد ناحسابی به تو چه مربوطه؟ ص .۲۱۱» همچنین او به حقوق بازنشستگی اش نیاز دارد و مجبور است بعضی چیزها را نادیده بگیرد. «زن این مرد با دولت طرف است. من نانخور دولت هستم. ص .۲۱۹» سرهنگ وقتی حقایق مربوط به مرد روحانی را از زبان همسرش و حاج علی می شنود؛ کم کم تغییر عقیده می دهد و دیدگاهش نسبت به پیشنماز عوض می شود. به طوری که بدون درنظر گرفتن عواقب بد احتمالی، به کار مأموران دولتی اعتراض می کند، و جلوی آنان می ایستد، و مرد روحانی را ازدست آن ها رها می کند. شخصیت به این ترتیب در داستان متحول می شود و این تحول هم در نگرش و هم در رفتار او بروز می کند. اما باید توجه داشت برای چنین تحولاتی باید شخصیت از قبل زمینه داشته باشد و به صرف شنیدن حرف هایی از حاج علی، و یا از همسرش که سی سال با او زندگی کرده و مدام این حرف ها را زده، و او زیر بار نرفته است، حالا در این مدت کوتاه، با این جریان، یک باره، آن هم در این حد و اندازه، تغیر نکند. این زمینه چینی، با وجود تعاریفی که از دو دیدگاه متفاوت در داستان آورده شده است، مطلبی است که در داستان گنجانده نشده است. سرهنگ باید در عرض این سی سال، تا حدودی از مواضع خودش دور شده باشد و تغییر پیدا کرده باشد که حالا بتواند در ادامه آن روند، این گونه متحول شود. به نظرم این نکته رابطه علت و معلولی پیرنگ را دچار اشکال می کند. سرهنگ با آن همه اهن و تروپ- جمله نویسنده- در اول داستان در انتها با همسرش آش به در خانه مرد روحانی می برد.

▪ پیرنگ:

پیرنگ جز در بخش رابطه علت و معلولی که در بحث شخصیت گفته شد، -تحول سریع شخصیت- اشکالی ندارد. و نمودار کامل خود را دارد. شاید بتوان گفت پیرنگ از تعلیق و انتظار خیلی محکمی برخوردار نیست، اما آن گونه نیست که بتوان از آن ایراد گرفت. از اشکالات جزیی هم می توان در مواردی مانند خواندن صحیفه سجادیه در بین دو نماز، که معمولا رایج نیست و موردهای دیگری با همین کوچکی نام برد. مطلب مهم دیگر، تعدد شخصیت است که شرح آن نیز، در بخش شخصیت پردازی داده شد. اما محورهای مختلف موضوع، مطلب مهم دیگر، در بخش پیرنگ است، که باید به آن توجه شود. در این مورد باید گفت اگر ما یک موضوع داستان را موضوع اصلی و دیگری را فرعی قرار بدهیم، هنوز موضوعات دیگری در داستان وجود دارد که می توان آن ها را بدون این که به داستان لطمه بزند، از آن جدا و آن ها را حذف کرد، به طور مثال: جریان مردن کبوتر کیوان. جریان دیگر موضوع فاطمه و خصوصیات او، که از لفظ خل هم برای آن در داستان استفاده شده است. که در جوانی به او بریژیت باردو می گفتند و... موضوع دیگر آرایشگر شدن و ازدواج احتمالی و مجدد مادر کیوان در آلمان که با فروش سکه ها و مهریه اش به آن جا رفته است و... نکته دیگر ترفیع نگرفتن سرهنگ و پانزده سال در جا زدن او در مقام سرهنگی با وجود آن همه تلاش و درس خواندن. موضوع دیگر زندگی داخلی پیش نماز و وضع مالی خانواده اش بعد از بیکاری او. نکته دیگر منصوره خانم و خصوصیات اخلاقی و ایدئولوژی، تندی اخلاق، پا پیش نهادن در آشتی کردن با سرهنگ و خصوصیات دیگر او از زمان ازدواج تا حالا. موضوع دیگر جنبه های سیاسی داستان که خود یک مقوله کاملا جداگانه ای است. که تنوع این همه موضوع و اطلاعات- که هر کدام به نوعی در داستان رها شده اند- برای داستان کوتاه بیش از اندازه هایی است که برایش در نظر گرفته اند. نویسنده می توانست از یکی از موضوع ها مثل کیوان و داستان او و کبوترش به عنوان یک داستان ضمنی که به واقعه اصلی استحکام بخشد، استفاده کند و به بقیه فقط یک اشاره کوتاه داشته باشد. چرا که داستان از نظر تعداد شخصیت و موضوع بیشتر به داستان بلند پهلو زده تا داستان کوتاه.

▪ طرفین کشمکش:

سرهنگ در یک سو و بقیه شخصیت ها- جز دو مامور دولت با لباس شخصی- در سوی دیگر قرار گرفته اند.

▪ زاویه دید:

زاویه دید دانای کل مطلق است. گاهی بنا بر خصوصیت چنین زاویه دیدی جای پای نویسنده در داستان پیدا می شود ولی توجه نویسنده به این مقوله در داستان، چنین چیزی را شامل نمی شود.

زبان: زبان، ساده، شفاف و روان است. ابهام ندارد و از پختگی برخوردار است. اما توضیح و تشریح در آن دیده می شود. همچنین داستان با عدم ایجاز و پرگویی و پرداختن به توضیحاتی روبرو است که نبودنشان در داستان چندان اهمیتی ندارد. گفتگوها طولانی هستند و بیشتر برای اطلاعات دهی به کار گرفته شده اند. اما بعضی توصیفات، دقیق و با توجهات ریزبینانه در وصف فضا و موقعیت ها و شخصیت ها ارائه شده است. تداعی ها: تداعی ها، بیشتر تصویری هستند و زمان آن ها به عقب تر- از ماضی ساده، به ماضی نقلی و بعید- برنگشته است.

● درونمایه:

داستان، برخلاف آن چه که دانشور آثار خود را معرفی کرده است- که سیاسی نیستند- سیاسی است. صحبت از بگیر و ببند و زندان و زندانی ها، مخالفت دولت با وعظ و خطابه شیخ عبدالله، و گرفتن او توسط مأموران دولتی. ترس سرهنگ از دولت- که او را از نان خوردن بیاندازند: «می خواهی این یک شاهی صنار حقوق بازنشستگی مان را قطع کنندص۲۱۶»، «این مرد با دولت طرف است ص ۲۱۹». و ذکر این که داشتن کتاب های آیت الله طالقانی شش ماه زندان دارد و... بیانگر این قضیه هستند. همچنین زن ها در داستان های دانشور نقش اساسی ایفا می کنند. چه محروم باشند و زحمتکش، و چه مرفه و بی دغدغه. چنانکه در سووشون شخصیت اصلی داستان زن زری بود. و در داستان به کی سلام کنم نیز شخصیت اول داستان زنی درمانده و تنها است، و در این داستان نیز سرهنگ با وجود ناراحتی هایی که خود برای پیشنماز ایجاد می کند و با تمام ابهتی که دارد تحت تأثیر حرف های منصوره، همسرش قرار می گیرد. بیشتر از حرف های حاج علی- چنان که در روند تحول سرهنگ تأثیر می گذارد. منصوره همسرش همچنین خوب بودن را به او القا می کند و با این شیوه بهتر روی او کار می کند «تو قلبا آدم خوبی هستی. ص۲۱۹». «تو را می گویند آدم حسابی. دیدی سیگار را ترک کردی!ص۲۲۲» همسر پیش نماز هم به عنوان یک زن فعال، بلافاصله بعد از بیکاری همسر شروع می کند به کار کردن: «زنش یک شیرزن است. روز بعد از گرفتاری رفتم خانه شان دیدم یک خروار رخت چرک گذاشته جلوش رخت در و همسایه ها بودص۲۱۴» «عیال شما یک پارچه جواهر است چقدر به مردم می رسد، به خانواده زندانی ها...ص۲۱۴». ولی در مجموع تحول شخصیت مهمترین مفهوم داستان است.

● امتیاز:

زبان پخته و ساده و بدون ابهام، توصیفات دقیق و توجهات ریزبینانه، استفاده از لفظ و کلام زنانه متناسب با زبان زن داستان. و بکارگیری طنزهای لفظی در داستان مانند اشاره به عکس دختر روی مشمع و عیالات متحده و غیرمتحده و... را می توان از امتیازات اثر به شمار آورد.

فرخنده حق شنو