پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

رستگاری از نانجینگ


رستگاری از نانجینگ

نگاهی به فیلم «گل های جنگ» از منظر سینمای ضد جنگ

سینمای ضد جنگ همواره به عنوان یکی از زیرشاخه‌های بحث برانگیز سینمایی مطرح بوده است. با اکران هر اثری در این حوزه بحث و جدل‌ها پیرامون سینمای جنگ، ضد جنگ، مفهوم خشونت و رابطه تمام این مفاهیم با سینما دوباره از سر گرفته می‌شود .فیلم «گل‌های جنگ»، بدون شک مطرح‌ترین فیلم ضد جنگ سال گذشته بود که ستایش بسیاری را برانگیخت. فیلمی به کارگردانی ژانگ ییمو، فیلمساز برجسته چینی و خالق آثاری چون «قهرمان» و «خانه خنجرهای پران».

ییمو را یکی از نوابغ سینمای امروز چین می‌دانند و قطعا از معماران اصلی سینمای بین‌المللی امروز چین است. فیلم روایت غمبار آخرین نفس‌های شهر نانجینگ، در گیرودار هجوم همه‌جانبه ژاپنی‌هاست. در این بین تنها بازمانده‌های این شهر ویران شده به اجبار در یک کلیسا دور هم جمع شده‌اند و یکدیگر را تحمل می‌کنند تا بلکه روزنه امیدی برای نجات از این آشوب آخرالزمانی پیدا کنند. این تجمیع اجباری و تناقضات عقیدتی و فرهنگی آدم‌های جمع شده در کلیسا، در ابتدا موجب برخوردها و معضلاتی می‌شود اما رفته رفته این گروه گیر افتاده در محاصره ژاپنی‌ها راه نجات را می‌یابند. راهی که جز با پاک کردن مرزبندی‌ها ممکن نیست. گروه به یک آگاهی و وحدت جمعی می‌رسد. چیزی که البته تاوان سنگینی هم دارد.

ییمو در این فیلم به چنان بلوغ تکنیکی رسیده که می‌توان آن را از نظر فنی و صنعتی حتی در رده آثاری چون «نجات سرباز رایان» اثر درخشان استیون اسپیلبرگ کهنه‌کار قرار داد. اما آن چیزی که چشم‌گیرتر از صحنه‌های فوق العاده جذاب و نفسگیر فیلم است نه این بلوغ فنی که رویکرد صادقانه، انسانی و اصیل ژانگ ییمو نسبت به مسئله جنگ و تجاوز است.

نکته‌ای که بیش از هرچیز به چشم می‌آید تقبیح شدید جنگ و در عین حال ستایش دفاع، انسانیت و وحدت است. نه به شکل کلیشه‌ای که دقیقا با استفاده از ساختار و فرمی حساب شده و صد البته شخصیت‌پردازی و مسیری که برایشان طراحی شده است‌. کافی است به روند صعودی آگاهی کاراکترهایی که ناخواسته مورد تهاجم قرار گرفته‌اند، دقت کنید که پیش از تهاجم چگونه بوده‌اند و حال اگرچه به دلیل ذات کثیف جنگ متحمل آسیب‌های غیر قابل بازگشتی شده‌اند اما در چه جایگاه خردمندانه‌ای قرار گرفته‌اند. فیلم در همین مرز باریک می‌توانست از رویکرد ضد جنگی خود فاصله بگیرد و در ورطه دیگری بیفتد اما هوشمندانه و با ظرافت خاصی بیننده را تحت تاثیر حماقت‌های انسانی نهفته در جنگ و تجاوز قرار می‌دهد. به نوعی می‌توان گفت که او به همان میزان که از جنگ نفرت دارد، به همان میزان هم شخصیت‌های مورد تهاجم قرارگرفته‌اش را دوست دارد و تمام تلاشش را می‌کند که آزادی، انسانیت و وظیفه انسانی به بهانه هر اتفاق غیرمنتظره‌ای کنار گذاشته نشود.

نکته قابل ستایش فیلم دقیقا در همین‌جا نهفته است، فیلمی که تا این حد بی‌پروا به تقبیح جنگ می‌پردازد و از فجایع غیر قابل اجتناب آن به‌شکل بی‌رحمانه‌ای پرده برمی‌دارد، برخلاف اکثر آثار ضد جنگ شعاری و غیر قابل تحمل، شخصیت‌هایش را در این بستر ضدجنگ نه‌تنها می‌ستاید که حتی پرورش می‌دهد و از نقطه‌ آغازین به نقطه دیگری که کمال مطلوب فیلمساز است، می‌رساند. افراد جمع شده در کلیسا در مسیری که برایشان طراحی شده یاد می‌گیرند که چگونه در دل این جهنم زمینی به بلوغ برسند. جنگ بلای خود را سر آنها می‌آورد اما حالا برای آنها چیز دیگری معنا دارد و نه خط‌کشی‌های گذشته‌شان. حالا در پایان فیلم به چنان آگاهی رسیده‌اند که حتی نسبت به انسان‌هایی که خواسته یا ناخواسته (که در فیلم روی ناخواسته بودن‌‌ تاکید می‌کند) جایگاه پست اجتماعی را انتخاب کرده‌اند هم به عنوان هموطن رسمیت بیشتری قائل شوند تا مهاجمی که وحشیانه به خانه‌هایشان هجوم آورده. چیزی که در ابتدا وجود نداشت و این مرزبندی‌ها آنقدر به ضررشان تمام شد که به این آگاهی رسیدند.

در ابتدا مقایسه‌ای گذرا از منظر فنی و تکنیکی میان این فیلم و فیلم «نجات سرباز رایان» اثر اسپیلبرگ شد و جالب است که در همین سال ساخت فیلم «گل‌های جنگ»، اسپیلبرگ نیز فیلم «اسب جنگی» را می‌سازد که از منظری کاملا اصیل و بکر به موضوعاتی چون جنگ و انسانیت می‌پردازد. این همزمانی‌ها و تشابهات هم از ویژگی‌های خارق‌العاده این هنر شگفت‌انگیز است که گاهی حتی اتفاقات و رویدادهای غیر اختیاری نیز در آن خلق معنا پیدا می‌کند. پس انتخاب دو صحنه درخشان از این دو اثر انسانی بهترین حسن ختام این یادداشت کوتاه است. اولی صحنه تاثیرگذار تصمیم زن‌های کلیسا برای حضور در آن مهمانی هولناک به جای دختران معصوم و بی‌گناه و بی‌سرپرست در فیلم گل‌های جنگ و دومی صحنه تکرارنشدنی صلحی چند دقیقه‌ای در بحبوحه کارزاری خونین و سفت و سخت برای نجات اسبی که میان سیم‌ خاردارها گیر افتاده است.

حسین گودرزی