پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
شاعر گمنام

این از عجایب روزگار است که یکی از بزرگترین شاعران یکی از مهم ترین زبانهای دنیا، در بخشی از قلمرو همان زبان ناشناخته بماند ، همین امرِ عجیب درباره " بیدل " اتفاق افتاد و این بزرگترین شاعر فارسی زبانِ بعد از حافظ ، قرنها در کشور ایران ، یکی از کانونهای مهم زبان و ادب فارسی ، گمنام ماند و هنوز هم چندان از هاله گمنامی به در نیامده است ...
در حالی که سالهای سال، شعربیدل درس شبانه و ورد سحرگاه فارسی زبانان خارج از ایران بود، در اینکشور نام و نشانی از او در میان نبود و ادبای رسمی و غیررسمی حتی در حد یک شاعر متوسط هم باورش نداشتند. آنان هم که گاه و بیگاه در حاشیهٔ سخنانشان حرفی از او به میان میآوردند، شعرش را نمونهٔ ابتذال میشمردند و مایهٔ عبرت.
ما در این مجال و مقال میخواهیم این راز را سربگشاییم که علت یا علل گمنامی بیدل تا پیش از این چه بوده است و در این میانه اگر تقصیری باشد، متوجه کیست; بیدل، ادبای ایران، افغانستان و هند یا سیاستپیشگانی که این ملل را از هم جدا و بیگانه کردند.
پیش از این بسیار کسان کوشیدهاند توضیحدهند که چرا چنان شاعری در چنین سرزمین ادبپروری گمنام ماند. هرکسی از ظنّ خود یار این موضوع شده و علتی را مطرح کردهاست. گروهی غموض و پیچیدگی شعر بیدل را عامل اصلی دانستهاند; گروهی تفاوت زبان فارسی دو سرزمین را; گروهی مکتب بازگشت و...
نگارندهٔ این سطور، چنین میپندارد که هیچ یک از این عوامل به تنهایی نمیتوانستهاند تعیینکننده باشند. مجموعهٔ اینها دخیل بوده و در کنار اینها، یک عامل مهم و مغفولماندهٔ دیگر هم وجود داشته که اینک به تفصیل، از آن سخن خواهیمگفت. پس نخست باید نارسایی توجیهات بالا را فرانماییم و آنگاه، به نکات نگفتهای که در میان بوده است، برسیم.
غموض و پیچیدگی به چند دلیل نمیتوانسته تنها مانع شهرت شعر بیدل در ایران باشد. نخست این که شعر او چندان که میگویند هم پیچیده نیست. اگر کسی با سنّت ادبی مکتب هندی و بعضی چم و خم های کار این شاعر آشنا باشد، چندان مشکلی در پیش نخواهدداشت. شعر بیدل نه واژگان غریبی دارد و نه تلمیحات دور از دسترسی. گذشته از آن، همین شاعر در افغانستان تا حد قابل ملاحظهای شناخته شدهاست. خوب چگونه میشود شعری برای مردم افغانستان ساده و قابلفهم باشد و برای همزبانان آنها در ایران، نه؟ با آن که در ایران، هم میزان سواد و مطالعه بیشتر است و هم وضعیت آموزش ادبیات فارسی بهنجارتر. دیگر این که اگر مشکل اصلی همین بوده است، چرا در این سالها این شاعر در این کشور جا باز کرده است؟ یعنی حالا آن پیچیدگیها رفع شده است؟
بعضی چنین عنوان کردهاند که علت گمنامی بیدل در ایران و اشتهار او در افغانستان، تفاوتهای زبان فارسی دو کشور است و بیدل که به هر حال به افغانستان نزدیکتر بوده است، در آن جا مقبولیت بیشتری یافتهاست.
این حرف هم اساس درستی ندارد. اصولاً تفاوت زبان فارسی دو کشور ـ بهویژه زبان ادبی ـ آن قدر نیست که قابل توجه باشد. زبان محاوره در حد بعضی واژگان و ساختارهای نحوی تفاوتهایی دارد و در ادبیات داستانی کمابیش ردّ پای آن را میبینیم ولی آنگاه که پای شعر به میان میآید، همین اندک تفاوت هم از میان برمیخیزد.
خلیلالله خلیلی، حاجی دهقان، صوفی عشقری، علاّمه بلخی، واصف باختری، قهّار عاصی و سیدابوطالب مظفّری با همان زبانی شعر گفتهاند که ملکالشعرا بهار، شهریار، اخوان ثالث، سهراب سپهری، مهرداد اوستا، علی معلّم و قیصر امینپور; و وجود تکوتوک واژههای محلی و تفاوتهای اندک دستورزبان نمیتواند زبان شعر دو کشور را از هم جدا کند. بر فرض که چنین باشد هم این پرسش پیش میآید که مگر بین زبان فارسی هند و افغانستان تفاوتی وجود نداشته؟ پس چگونه شعر بیدل به افغانستان راه پیدا کردهاست؟
امّا ظهور مکتب بازگشت ادبی در ایران، میتواند عامل اصلیتری قلمداد شود، هرچند این هم تنها عامل نیست. در واقع این دورهٔ فترت و عقبگرد، دیواری شد بین شاعران مکتب هندی و جامعهٔ ایران. نه تنها بیدل، که صائب و کلیم و دیگران هم در آن سوی دیوار قرارگرفتند و سالها مطرود و منفور ادبای بازمانده از بازگشت بودند. در این میانه حزین لاهیجی سرنوشت عجیب تری یافت. او آن قدر در ایران گمنام بود که شاعری فرصتطلب یکییکی غزلهایش را در مطبوعات به نام خود چاپ کرد و نه تنها کسی متوجه نشد بلکه همه از قوت شعر آن شاعر ـ و در واقع، قوت شعر حزین ـ مبهوت ماندهبودند!۱
نگاهی به آثار و نظریات ادبای سنتی قبل و بعد از مشروطه روشن میکند که آنان، تا چه حد با مکتب هندی بیگانه ـ و حتی معارض ـ بوده اند. کمکم کسانی چون مرحوم امیری فیروزکوهی، محمد قهرمان و دیگران پا پیش گذاشتند و شاعران آن مکتب را مقبولیتی دوباره بخشیدند. در مقابل، در افغانستان بازگشت ادبی به این شکل و این شدّت رخ نداد. رکود و انحطاط، بود; امّا در قالب مکتب هندی. و چنین شد که رشتهٔ ارتباط ادبای افغانستان با شاعران مکتب هندی گسیخته نشد.
این میتواند علتی قابل توجه برای گمنامی بیدل در ایران باشد، ولی باز هم تنها علت نیست; چون این مانع برای همه شاعران مکتب هندی به طور یکسانی وجود داشتهاست. چرا در این میانه بیدل تا سالهای اخیر همچنان غریب ماند و طرفداران مکتب هندی هم به صائب و اقران او بسنده کردند؟
یک علّت دیگر هم وجود دارد که علّتی فرعی است نه اصلی، یعنی عوارض علل دیگر را تشدید میکند و آن، کاهلی و پختهخواری رایج در تحقیقات ادبی است. وقتی جامعه دچار کاهلی باشد، بیشتر کسان، به نقل قول سخنان مشهور بسنده میکنند و خود در پی تحقیق بر نمیآیند. بسیاری از ادبا، بدینگونه، به تکرار حرفهای دیگران بسنده کردند که حاکی از غموض و افراط در شعر بیدل بود.
راقم این سطور میپندارد که در این میانه یکی از علل و موجبات اصلی قضیه پنهان مانده یا پنهان نگهداشته شده است. پیش از آن که بر آن عامل، روشنی بیفکنیم، لازم میافتد که حاشیهای در این جا بگشاییم.
در واقع ماجرا از آن جا شروع شد که در مشرق زمین، « وطن سیاسی» جای « وطن فرهنگی »۲ را گرفت و ادب دوستان هر کشور از کشورهای دستساختهٔ استعمار، کوشیدند برای خود هویتی مستقل از دیگران دست و پا کنند و احیاناً خردهرقابتی هم با بقیه داشته باشند. در روزگاران پیش، این بحثها نبود و دادوستد سالم فرهنگی در تمام اقالیم فارسیزبانان رواج داشت. امیرخسرو دهلوی به پیروی از نظامی گنجوی هشتبهشت میسرود; مولانای بلخی، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را روح و چشم خود میدانست; عبدالرحمان جامی به اقتفای سعدی شیرازی بهارستان مینوشت و بیدل دهلوی کلام حافظ شیرازی را هادی خیال خود میخواند۴. و فراموش نکنیم که این همه، با وجود مرز های سیاسی بین سرزمینهای فارسیزبان و با وجود حکومتهایی گاه متخاصم رخ میداد.
باری در دو سه قرن اخیر، قضایا به گونهٔ دیگری رقم خورد. با پیدایش مرزهای سیاسی به شکل امروزین، گویا مرزی هم در بین دلهای فارسیزبانان ـ و بل همهٔ مسلمانان ـ کشیدهشد. هرچند اهالی این قلمروها همان نگرش جامع را داشتند، دولتمردان و وابستگان فرهنگی آنها به «بزرگداشت بزرگداشت مفاخر ملّی» اکتفا کردند. در تاجیکستان، بزرگداشت رودکی و ناصرخسرو باب شد; در افغانستان نام سنایی و جامی ـ و تا حدودی مولانا ـ بیش از پیش بر سر زبانها افتاد و در ایران هم البته فردوسی حرف اول را میزد چون دولتمردان آن روز این کشور، از این شاعر استفادهای هم در جهت مقابله با عرب ـ و در باطن مقابله با اسلام ـ میکردند. برای فارسیزبانان پاکستانِ امروز هم چارهای جز این نماند که به اقبال پناه ببرند.
امّا در ایران ـ که اکنون مورد بحث ماست ـ این ملیگرایی شکل ویژهای یافت. ملیگرایان ـ که البته از سوی دربارهای دو پهلوی هم حمایت میشدند ـ به بزرگداشت مفاخری که در ایران کنونی زیسته بودند بسنده نکردند و کوشیدند حتیالامکان دیگر بزرگان دانش و ادب را هم با عنوان «ایرانی» پاس بدارند.
در نتیجه مولانا، سنایی، رودکی و ناصرخسرو ایرانی شدند و البته در خور تعظیم و تکریم. توجیهش هم این بود که اینان به هر حال در گوشهای از قلمرو ایران قدیم زیسته بودند، حالا اگر هم بلخ و غزنه و سمرقند در کشورهای مجاور قرار دارند، چندان مهم نیست. خوب در این میان بزرگانی هم بودند که ملیگرایان با هیچ توجیهی نمیتوانستند آنها را ایرانی قلمداد کنند، چون آنان نه در ایران متولد شدهبودند; نه در این جا درگذشتهبودند; نه در سرزمینهای تحت نفوذ حکومت مرکزی ایران زیسته بودند و نه باری به این حوالی سفر کردهبودند.۵ این بزرگان عمداً یا سهواً از قلم افتادند. نگارندهٔ این سطور بنابر قرینههایی معتقد است که این امر در گمنامی بیدل در ایران دخلی تمام داشته است.
البته، برای این که اسپ انتقاد را یکسویه نتاخته و همهٔ گناهها را به گردن دوستان ایرانی خویش نینداخته باشیم، باید تصدیق کنیم که این انحصارِ همهٔ مفاخر ادب به ایران، آنقدرها هم غیرطبیعی نبودهاست. ادبای ایران باری به هر جهت این بزرگان را قدر دانستند و از میراث ادبی آنها پاسداری کردند. در آن روزگاری که همهٔ همّت و تلاش دولتمردان افغانستان و تاجیکستان (در واقع دولتمردان شوروی سابق) بر محو زبان فارسی از آن دو کشور بود، اگر ایرانیان هم نسبت به آن دسته از مفاخر ادب فارسی که در افغانستان و تاجیکستان کنونی زیسته بودند، بیتوجه میماندند، چه بسا که همه زیان میکردیم، چون منکر نمیتوان شد که ما هم از حاصل تحقیقات همزبانان خود در این سوی مرز بسیار بهرهها بردهایم. ما سالها مثنویمعنوی و دیوانشمس چاپ ایران را خواندهایم همچنان که دیوان حافظ و شاهنامهٔ فردوسی را.۶
حرف خود را بگیریم دنبال. گفتیم بر این ادعا که «ملی گرایی حاکم بر ایران در قبل از انقلاباسلامی، از دلایل عمدهٔ گمنامی بیدل در این کشور بودهاست» قرینه هایی موجود است.
● قرینهٔ یک: همین که علاوه بر بیدل، دیگر شاعران خارج از قلمرو ایران کنونی هم کموبیش دچار این گمنامی شدهاند، نشانهٔ خوبی بر صحت ادعای ما است. امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، ناصرعلی سرهندی، غنی کشمیری، واقف لاهوری، کمال خجندی، سیف فرغانی و دیگر کسانی از حوالی هند و ماورأالنهر هم سرنوشتی مشابه بیدل یافتهاند. میپذیرم که اینها شاعرانی در حد حافظ و سعدی و فردوسی نبودهاند ولی حداقل در حدّ اهلی شیرازی و هاتف اصفهانی ـ مثلاً ـ ظرفیت مطرحشدن داشتند. به راستی اگر غنیکشمیری، غنی اصفهانی میبود و کمال خجندی، کمال شیرازی; در ایران شهرتی بیش از اکنون نمیداشتند؟
● قرینهٔ دو: بیدل کی در ایران مطرح شد؟ در سالهای اول بعد از انقلاب اسلامی که گرایشهای ملیگرایانه بهشدت تضعیف شده و اندیشههای جهانشمول اسلامی در حال تقویت بود. جالب این که بیدل را ادبای بازمانده از دوران شاهی مطرح نکردند، بلکه نسل نسبتاً جدیدی پیشقدم شد که نگرشی فراتر از مرزهای ملی داشت.
● قرینهٔ سه: در سالهای اخیر، علاوه بر بیدل، بعضی دیگر از شاعران شبهقاره و ماورأالنهر هم در جامعهٔ ایرانی بازشناسی شدهاند و یا در حال مطرحشدن هستند. جوانانی از نسل انقلاب به معرفی شاعرانی چون واقف لاهوری، غالب دهلوی و امثال اینها پرداختهاند. گذشته از آن، در این سالها، متولیان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران کارهای ارزندهای برای طرح شعر و ادب فارسیِ خارج از ایران کنونی کردهاند و این بذر بویژه در کتابهای درسی پاشیده شدهاست. بهراستی هیچ رابطهای بین این قضایا و افول ملیگرایی نمیتوان یافت؟
امّا اینها فقط چند قرینه بود. بد نیست که یک سند هم ارائه کنیم تا معلوم شود که بیراه هم نگفتهایم. پژوهشگر ارجمند جناب دکتر محمدجعفر یاحقی در مقالهای که در معرفی کتاب شاعر آینهها نوشتهاند، میگویند: «اگر بیدل در حوزهٔ جغرافیایی ایران... غریب افتاده است، شاید هم لختی از آن روست که اینان از نوع وطنی آن صائب و کلیم و طالب آملی را دارند، با ذهن و زبانی مأنوستر و تصویرها و آهنگهایی دلپسندتر و جاافتادهتر، بیشک کوشش دلباختگان سبک هندی و صائبدوستان و ارائهٔ پژوهشهای بیشوکم از دنیای شعر و اندیشهٔ او هم میتواند به عنوان پشتوانهٔ علمی این سلیقه، ذوق و شعرپسندی عامهٔ فارسیزبانان را به صائب و اقمار او منعطف کند.»۷ به نظر ایشان وقتی «نوع وطنی» شاعر در میان باشد دیگر نیازی به نوع خارجی آن ـ مثلاً ـ نیست.
پینوشتها
۱ـ البته پس از مدتی دکتر شفیعیکدکنی متوجه این سرقت بزرگ ادبی شد و با چاپ مقالهای آن را فاش کرد. شرح این قضیه از زبان دکتر شفیعی در کتاب «شاعری در هجوم منتقدان» ایشان آمدهاست.
۲ـ این تعابیر از محقق نامدار کشور ما نجیب مایلهروی به وام گرفته شدهاست. ایشان در این زمینه شرح و بسطی هم دادهاند که در کتاب «بگذار تا از این شب دشوار بگذریم» ایشان آمدهاست.
۳ـ عطار، روح بود و سنایی دو چشم او / ما از پی سنایی و عطار آمدیم
۴ـ بیدل، کلام حافظ شد هادی خیالم / دارم امید کاخر مقصود من برآید (غزلیات بیدل، نشر بینالملل، صفحهٔ ۳۹۸)
۵ـ شادروان دکتر عبدالحسین زرینکوب باری در کتاب «سیری در شعر فارسی»، امیرخسرو دهلوی را یکی از «شاعران ایران در خارج از دنیای ایران» دانسته است. غرض این که این گرایشهای ملیگرایانه حتی آن استاد ارجمند را هم به چنین تعبیر متناقضنمایی وادار کرده است، در حالی که به راحتی میشد گفت «شاعران فارسیزبان اهل سرزمین هند» و این سخن، بسیار دقیقتر و منصفانهتر میبود.
۶ـ تا جایی که نگارندهٔ این سطور اطلاع دارد، در افغانستان نخستین چاپ مثنویمعنوی در سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲ و به وسیلهٔ انتشارات بیهقی انجام شد. البته همان هم صورت عکسبرداری شدهٔ یکی از نسخ چاپ ایران بود.
۷ـ «شاعر آینهها»، کیهان فرهنگی، سال پنجم، شمارهٔ ۴، تیرماه ۱۳۶۷، صفحهٔ ۳۴
۸ـ اسحاق شو در نحر ما، خاموش شو در بحر ما / تا نشکند کشتیّ تو در گنگ ما، در گنگ ما
(کلیات شمس، با تصحیحات و حواشی بدیعالزمان فروزانفر، چاپ سوم، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۳، جلد اول، صفحهٔ ۸)
۹ـ حوادث مژدهٔ امن است اگر دل جمع شد بیدل / گهر افسانه داند شورش امواج جیحون را (غزلیات بیدل، چاپ نشر بینالملل، صفحهٔ ۱۲۶)
۱۰ـ این دو مقاله بعداً در کتاب «شاعر آینهها»ی ایشان چاپ شدهاند. البته شنیدهام که پیش از ایشان نیز شادروان محمّد عباسیه کهن از شاعران خطّهٔ گیلان دربارهٔ بیدل مقاله یا مقالههایی به چاپ رساندهاست.
۱۱ـ بر سخن غالب نشد چون ما، معلم! تا کسی / ریزهخوار خوان عبدالقادر بیدل نشد (رجعت سرخ ستاره، صفحهٔ ۱۸۹)
۱۲ـ « شاعر آینه ها »، کیهان فرهنگی، سال پنجم، شمارهٔ ۴، تیرماه ۱۳۶۷، صفحهٔ ۳۵
محمد کاظم کاظمی
برگرفته از: مهر
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست