چهارشنبه, ۱۲ بهمن, ۱۴۰۱ / 1 February, 2023
مجله ویستا

حقوق زن در اسلام و آیات قرآنی


حقوق زن در اسلام و آیات قرآنی

یکی از مسائل مهم و داغی که در چند دهه اخیر در محافل حقوقی و اجتماعی و سیاسی دنیا مطرح بوده و امروز هم در گوشه و کنار این عالم بازار گرم و پررونق دارد مسئله حقوقی زن یا دفاع از حقوق زن است, و قبل از آن که بیان قرآن و خطابات قانونی او را در این باره بدانیم لازم است نگاه گذرا و اجمالی به وضعیت زنان و چگونگی حقوق آنها در جوامع گذشته و امروز جهان داشته باشیم

یکی از مسائل مهم و داغی که در چند دهه اخیر در محافل حقوقی و اجتماعی و سیاسی دنیا مطرح بوده و امروز هم در گوشه و کنار این عالم بازار گرم و پررونق دارد مسئله حقوقی زن یا دفاع از حقوق زن است، و قبل از آن‏که بیان قرآن و خطابات قانونی او را در این باره بدانیم لازم است نگاه گذرا و اجمالی به وضعیت زنان و چگونگی حقوق آنها در جوامع گذشته و امروز جهان داشته باشیم.

در یک تقسیم‏بندی می‏توان اقوام و ملل گذشته را بدو قسم متمدّن و غیر متمدّن تقسیم کرد، در میان قبایل وحشی و غیر متمدّن زن هیچ گونه حقّی حتّی حق حیات هم نداشت. مرد می‏توانست زنش را به هر کس بخواهد بفروشد و یا ببخشد و یا او را برای همخوابی و فرزند آوردن و خدمت کردن کرایه و قرض بدهد، و می‏توانست به هر نحو که بخواهد زنش را مجازات کند و حتّی او را بکشد و گوشتش را بخورد.(۱)

امّا در میان ملل متمدّن که دارای برنامه و قانون بودن مانند چین و هند و روم شرقی نسبت به ملل غیر متمدّن زن وضع بهتری داشت، کشته نمی‏شد و گوشتش خورده نمی‏شد، ولی هیچ گونه استقلال و آزادی در اراده و اعمال نداشت و تحت قیمومیت مرد می‏زیست و از جانب خود نمی‏توانست کاری را انجام دهد، و حق هیچ‏گونه مداخله در امور اجتماعی از قبیل حکومت و قضاوت و غیره را نداشت، و در این مقدار همه آن ملل مشترک بودند و هر یک از اینها به حسب اقتضاء اوضاع و مناطق زندگی اختصاصاتی نیز داشتند، در چین ازدواج با زن یک نوع خریداری و مالک شدن محسوب می‏شد و زن به طور کلّی از ارث محروم بود و حقّ هم‏غذا شدن با مرد حتّی پسران خودش را نداشت، و در هند زن تابع شوهر بود و بعد از مردن او دیگر حقّ ازدواج نداشت یا با جسد شوهرش سوزانده شود و یا اینکه با خار و زبون زندگی کند.(۲)

و در حجاز از ظهور اسلام با زن همان معامله انسان وابسته و غیرمستقل انجام می‏شد و از هرگونه حق و حقوقی محروم بود، رفتار آنها شباهت زیادی به بشرهای نیمه‏وحشی داشت. زیرا با وضع رسوا و ننگینی از زن بهره‏برداری می‏کردند و در محیط آنها زن آن‏چنان بی‏اراده و اختیار بود که گاهی جهت ارتزاق صاحب خود کرایه قرار می‏گرفت.(۳)

● امّا حقوق در اروپا:

در اروپا و به طور کلّی در غرب زن هیچ وقت شخصیت حقیقی‏اش را آنطور که فطرت ذاتی و طبیعت خدادادی او اقتضاء دارد پیدا نکرد، و به قول متفکّر مصری سیّد قطب در طول تاریخ ممتد اروپا هرگز اتّفاق نیفتاده که زن را جزیی از نفس انسانیت و سازنده جنس بشر و پاسدار محیطی که آدمی دوران کودکی را در آن می‏گذراند بشناسد(۴)، از این سو است که از حقوق واقعی خویش نیز برخوردار نشد و همیشه فرد غیر مستقل و وابسته به مرد و در اختیار مرد بود و از ساده‏ترین و پیش پا افتاده‏ترین حقوق خود محروم بود، این وضع تا همین دو قرن اخیر ادامه داشت.

در قرنهای ۱۷ و ۱۸ میلادی متفکّران اروپایی مانند ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو تلاش کردند نظریات‏شان را درباره حقوق طبیعی و فطری مسلّم انسان گسترش دهد نتیجه آن تلاشها کنگره است که در سال ۱۷۷۶ در فلاردلفیا برگزار شد، و در آن کنگره بر حقوق تمام ملّتها در زمینه استقلال و تعیین سرنوشت تأکید شده است.(۵)

امّا حقوق زن در برابر حقوق مرد اوّلین بار در قرن بیستم اعلام شد، انگلستان اوّلین کشور دارای دموکراسی و نخستین کشور بود که این مطلب را اعلام کرد، ایالات متحده آمریکا گر چه هم‏زمان با استقلال خود در قرن هجده حقوق بشر را برسمیت شناخت امّا در سال ۱۹۲۰ بود که به تساوی حقوق سیاسی زن و مرد گردن نهاد.(۶)

این تساوی حقوق مرد و زن در غرب چنان مهم جلوه کرد که ویل دورانت فیلسوف و نویسنده تاریخ تمدّن در تفسیر این حرکت می‏گوید:

«اگر فرض کنیم ما اکنون در سال ۲۰۰۰ میلادی هستیم و می‏خواهیم بدانیم مهم‏ترین حادثه اتّفاق افتاده در ربع قرن اوّل بیستم چیست، خواهیم دید که این حادثه نه انقلاب روسیه، بلکه دگرگونی در وضع زن است...»(۷)

امّا قرآن کریم قبل از ۱۴۰۰ سال یعنی آن زمان که ظلم و بی‏عدالتی نسبت به زن به همه جا سایه افکنده بود، زن به عنوان یک کالا بیش ارزش نداشت و از هیچ‏گونه حق و حقوقی برخوردار نبود، با صراحت و قاطعیت اعلام می‏دارد: «ولهنّ مثل علیهنّ با المعروف»(۸) یعنی زن همان مقدار که در اجتماع و خانواده وظایف سنگینی دارد و حقوق قابل توجّه نیز دارد. تا از تساوی این حقوق با آن وظایف اجرای عدالت در حق آنان عملی گردد.(۹)

امّا کیفیت و چگونگی این حقوق، این احتیاج به بحث و بررسی دارد، برای توضیح و روشن شدن مطلب لازم است در این باره در سه جهت عمده و اساسی بحث بکنیم.

الف) زن و حقوق مدنی

ب) زن و حقوق اقتصادی

ج) زن و حقوق اجتماعی و سیاسی

زن و حقوق مدنی یا خانواده

خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن تأمین سلامت روحی و روانی افراد آن است، قرآن کریم برای تام افراد خانواده یک حقوقی قائل است، و این حقوق در قبال وظایفی است که نسبت به همدیگر دارد، ممکن نیست کسی را پیدا بکنیم که حقّی در موردی داشته باشد و بدون این‏که وظیفه‏ای بر دوش او قرار گیرد، پس بنابر این همان‏طور که مرد در برابر وظایفی که نسبت به همسر و فرزندان خود دارد و این موجب شده که حقوقی نیز به عهده آنها داشته باشد، و زن نیز در قبال وظایف که در زندگی بعهده او نهاده شده است از حقوقی برخوردار است، و این حقوق زن در خانواده متفاوت است بعهده شوهر بعنوان همسر یک حقوقی دارد و بعهده فرزندان بعنوان مادر حقوقی دیگر، پس لازم است ما در اینجا در دو بخش یا در دو قسمت بحث بکنیم.

۱) حقوق زن بر عهده شوهر:

از آنجا که دین اسلام دین عدالت است حقوق هیچ دسته و طایفه‏ای در آن ضایع نمی‏شود و برای هر کسی حقوقی متناسب با وضعیت طبیعی او به نحو احسن در نظر گرفته شده است، و این در مورد زن و شوهر نیز ساری و جاری است، به خلاف ادّعاهای دشمنان اسلام و یاوه‏گویان روشن‏فکرنما که همه چیز را از عینک بدبینی غرب و دشمنان اسلام می‏بیند اعتراض سرمی‏دهد که خانواده اسلامی خانواده مردسالاری است. زنان در آن مظلوم و از حقوق طبیعی خود برخوردار نیست، و برای رفع مظلومیت و رسیدن زنان به حقوق حقّه خویش لازم است کشورهای اسلامی تمام بندهای مواد کنوانسیون زنان سازمان ملل متّحد را بپذیرند و آن را در مورد زنان جامعه خویش پیاده کند.

اسلام همان‏طور که در سایر جهات از خود برنامه و قانونی دارد در مورد زن و مسایل خانوادگی نیز از خود برنامه و قانونی دارد و احتیاج به برنامه‏های وارداتی ضد دینی و ارزشی بیگانه نیست، در جامعه قرآنی همان‏طور که شوهران بر عهده زنان حقوقی دراند و بر زنان لازم است آن را انجام بدهند، متقابلاً زنان نیز بر عهده شوهران حقوقی دارند که بر مردان لازم است آن را اتیان بکنند، و قرآن کریم در این مورد می‏فرماید: «وَ لَهُنّ مثل الّذی علیهنّ با المعروف».(۱۰) یعنی همان حقوقی که مردان بر گردن زنان دارند و زنان نیز به گردن شوهران دارند.

ما اینجا اصول و کلّیات آن سر حقوقی را که زن در خانواده بر عهده شوهر دارد و در خطابات قرآنی به آن اشاره شده است ذکر می‏کنم و ببینم چه حقوقی بالاتر و بهتر و مناسب‏تر با وضع جسمی و روحی زن در دنیا از این حقوق است.

الف) حق رفتار شایسته. قرآن کریم برخلاف ملل گذشته و اعراب جاهلیت، که با زنان رفتار بد و برخورد ناشایسته داشتند، خطاب می‏کند با زنان رفتار خوش نمایید؛ اگرچه آنها را نمی‏پسندید: «یا ایّها الّذین آمنوا... و عاشروهنّ باالمعروف فَاِنْ کرهتموهنّ».(۱۱)

ب) حق مسکن. قرآن کریم دستور می‏دهد به هر جا که خودتان سُکنی می‏گزینید به زنان همان‏جا سکنی بدهید: «اسکنوهنّ من حیث سکنتم من وَجدکم».(۱۲)

ج) حق نفقه. قرآن کریم برخلاف اعراب جاهلیت به زنانش نفقه نمی‏دادند، می‏گوید به زنان‏تان نفقه بدهید: «الرّجال قوّامون علی النّسآء بما فضّل اللّه بعضهم علی بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم».(۱۳)

د) حق مهر. قرآن کریم برخلاف عادات جاهلیت که به زنانش مهر نمی‏دادند دستور می‏دهد به زنان‏تان مهرش را به عنوان هدیه تقدیم نمایید: «و آتُوالنّسآء صدقاتهنّ نحلة».(۱۴)

▪ اشکال:

اسلام طبق آیه «الرّجال قوّامون علی النّسآء»(۱۵)«وللرّجال علیهنّ درجة»(۱۶)، ریاست و مسئولیت خانه و خانواده را به مرد واگذار نموده است و این موجب می‏شود زن با مرد در حقوق مساوی و برابر نباشد.

▪ جواب:

مسئولیت کلّی هر نهاد یا سازمانی باید نهایتاً به دست یک فرد یا گروه سپرده شود، و در نهاد خانواده نیز لازم است یک نفر بار مسؤلیت کلّی را بر عهده گیرد، امّا اینکه چرا قرآن کریم مسئولیت و سرپرستی خانه و خانواده را به مرد سپرده است، پاسخ روشن دارد.

بین زن و مرد، به ویژه از نظر بیولوژیکی و توان جسمی، تفاوت‏هایی وجود دارد که هریک را مستعد پذیرش وظایف خاص می‏نماید. قانونِ آفرینش، وظیفه حسّاس مادری و پرورش نسل‏های نیرومند را بر عهده زن گزارده است. به همین دلیل، سهم بیش‏تر از عواطف و احساسات به او داده شده است؛ در حالی‏که طبق این قانون، وظایف خشن و سنگین اجتماعی بر عهده جنس مرد واگذار شده است، و سهم بیش‏تر از تفکّر به او اختصاص یافته است. بر این اساس، معلمولاً مسئولیت تأمین نیازهای مالی و اقتصادی خانواده، بر دوش مردها قرار دارد، و این واقعیت تفویض و سرپرستی خانواده به مرد را به خوبی توجه می‏کند.

قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره دارد: «الرّجال قوّامون علی النّسآء بما فضّل اللّه بعضهم علی بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم»(۱۷)

۲) حقوق زن بر عهده فرزندان

همان‏طور که قبلاً بیان شد، از آن‏جا که پدر و مادر نسبت به فرزندان وظایف دارد و متقابلاً بر عهده آنان حقوق نیز دارد، و این حقوق در دنیای غرب به کلّی فراموش شده است.

این، ناشی از آن وضعیتی است که در آن‏جا حاکم است که فرزندان پس از بلوغ قانونی، محیط خانواده را ترک گفته، به فکر زندگی جدا از پدر و مادر هستند. چنین برنامه‏ای آن چنان محیط خانواده را سرد و منجمد کرده است که چه بسا سالی می‏گذرد پدران و مادران روی فرزندان خود را نمی‏بینند. هر چه از دوران جدایی آنان بگذرد بر بی‏علاقگی آنان نسبت به والدین افزوده می‏شود. بالاخره موقعی که پدر و مادر پا به پیری و فرتوتی بگذارند چنان بیچاره می‏شوند که دولت مجبور می‏شود که این گروه را در نقطه یا نقاطی به نام خانه سالمندان جای دهد.(۱۸)

متأسفانه به اثر تهاجم فرهنگی و تقلید از فرهنگهای منحط بیگانه این وضعیت در جوامع اسلامی نیز کم و بیش راه یافتند، پدران و مادران پیری که یکروز چشم و چراغ خانواده‏ها بود و احترامش به همه لازم بود کم‏کم از کانون گرم خانواده‏ها رانده و در خانه سالمندان جای می‏گیرند.

قرآن کریم بر همه این ایده‏ها و باورها و فرهنگ‏های غلط، مُهر بطلان می‏زند و حقوق بس بزرگ برای مادران در کنار حقوق پدران بیان می‏کند، که به طور اجمال، به مهم‏ترین آنها اشاره می‏شود.

الف) حق احسان. قرآن کریم در آیات متعدّد در کنار دعوت به یکتاپرستی و نهی از پرستش غیر نیکی به پدر و مادر را پیش می‏کشد و به آن فرمان می‏دهد، گویی نیکی به این رو در دومین مرحله از اهمیت قرار دارد:

«و اعبد و اللّه و لاتشرکوا به شیئاً و باالوالدین احساناً».(۱۹)

«قل لو تعالَو اَتلُ ما حرّم ربّکم علیکم الاّ تشرکوا به شیئاً و باالوالدین احساناً».(۲۰)

«و اذ اخذنا مثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الّا اللّه و باالوالدین احساناً».(۲۱)

احسان، یک مفهوم وسیع و دامنه‏دار است که محدود و منحصر به یک یا چند چیزی نمی‏شود و هر کار نیک و شایسته انسان برای کسی انجام دهد که منفعت مادی و یا معنوی برای او در بر داشته باشد احسان برای او شمرده می‏شود، پس انفاق و رسیدگی به امور مادی و معیشتی پدر و مادر احسان به آنها است، قرآن کریم به این مطلب اشاره دارد: «یسئلونک ماذا یُنفقوا قُل ما انفقتم من خیرٍ فللو الدین و الاقربین»(۲۲)

ب) حق احترام. قرآن کریم احترام پدر و مادر را خصوصاً در دوران پیری و شکستگی آنان واجب و لازم می‏داند، از کلام درشت و برخورد ناشایسته با آنان نهی نموده «و قضی ربّک اَلاّ تعبدوا اِالاّ ایّاهُ و باالوالدین احساناً اِمّا یَبْلُغَنّ عند الکِبَر احدهما او کلاهما فلاتقل لهما اُفٍّ و لاتنهرهما».(۲۳)

نیز به برخورد شایسته و گفتار کریمانه با آنان، امر می‏نماید: «و قل لهما قولاً کریما»(۲۴) این حق احترام به درجه‏ای است که قرآن دستور می‏دهد در مقابل آنان متواضع باشید و به آنان لطف و محبّت نمایید: «و اخفض لهما جناح الذُّلِّ من الرّحمة».(۲۵)

ج) حق دعا و طلب آمرزش. قرآن کریم ما را فرمان می‏دهد برای پدر و مادرتان دعا بکنید و از خداوند برای آنها طلب آمرزش نمایید: «قُل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(۲۶) دعا در حق پدر و مادر اختصاص به زمان حیات آنها ندارد و پس از درگذشت آنها نیز در یاد آنها بود و برایشان طلب مغفرت و آمرزش کرد، قرآن کریم می‏فرماید: «ربّ اغفرلی و لوالدیّ».(۲۷)«ربّنا اغفرلی و لوالدیّ و للمؤمنین یوم یقوم الحساب».(۲۸)

● احترام محدود

قرآن کریم گرچه با بیان گسترده انسان را به بزرگداشت والدین و اطاعت و فرمان‏برداری از آنان دعوت نموده، ولی در عین حال، نکته قابل توجّه را یادآور شده است و آن این است که مهر و مودّت فرزند به والدین نباید کورکورانه باشد و موجب شود که انسان پا از مرز عدالت فراتر نهند.

و اگر آنان را ظالم و ستمگر تشخیص دهد نباید از شهادت برحق علیه آنان خودداری کند «یا ایّها الّذین آمنوا کونوا قوّامین باالقسط شهداء للّه و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین...»(۲۹)

اگر پدر و مادر انسان را به شرک و بت‏پرستی و انحراف از جاده حق دعوت کردند باید در برابر آنان مقاومت نشان داد، «و انْ جآهَداک علی ان تشرک بی مالیس لک به علمٌ فلاتطعهما».(۳۰)

پس نتیجه این می‏شود همان‏طور که مرد در خانواده از حق و حقوقی برخوردار است زن نیز در خانواده از حق و حقوق برخوردار است، و هیچ فرق بین این دو از این جهت نیست.

● زن و حقوق اقتصادی

یکی از مسائل مهم و مورد توجّه در این مقام همین مسئله است که آیا زن در امور مالی و اقتصادی از دیدگاه خطابات قرآنی از چه حق و حقوق برخوردار است؟ این مطلب از آنجا دارای اهمیت می‏باشد که زن در طول تاریخ از این حق یا به کلّی محروم بوده و یا از حق مناسب و شایسته خودش بطور کامل برخوردار نبوده است.

قبل از ظهور اسلام و در دوران جاهلیت به همان دلیل که برای زن کمترین جایگاه انسانی و ارزش قایل نبودند حق مالکیت هم نداشته و مالک هیچ چیز به حساب نمی‏آمد، حتّی در مواردی چون ارث نه تنها زن مالک سهم خود نمی‏شد بلکه خودش جزء مایملک متوفّی به حساب می‏آمد و بسان اشیاء به سایر ورثه انتقال پیدا می‏کرد.(۳۱) امّا در جوامع بشری دو قرن اخیر که مردم متمدّن شدن دارایی قانون کشوری و بین المللی بودن، گرچه وضعیت زن نسبت به دوران جاهلیت یک درجه بهتر شده بود و مالک مالی بحساب می‏آمد، ولی بحقوق کامل خود از این جهت نرسیدن، به عنوان شخصیت غیر مستقل شناخته می‏شد، مانند صغیر و مجنون محجور، و از تصرّف در اموال خود ممنوع بوده است.

این طرز تفکّر حتّی در قانون مدنی به اصطلاح مترقّی فرانسه هم دیده می‏شود که به عنوان نمونه به چند ماده از موادی که درباره روابط مالی زوجین سخن می‏گوید اشاره می‏شود. از ماده ۲۱۵ و ۲۱۷ استفاده می‏گردد که زن شوهردار نمی‏تواند بدون اجازه و امضاء شوهر خود هیچ عمل حقوقی را انجام بدهد، و هرگونه معامله برای او محتاج به اذن شوهر است «البته در صورتی که شوهر نخواهد از قدرتش سوء استفاده کرده و بدون علّت موجّه از اجازه دادن امتناع ورزد.»

طبق ماده ۱۲۴۲ شوهر حق دارد به تنهایی در دارایی مشترک بین زن و مرد هرگونه تصرّف که بخواهد بکند و اجازه زن هم لازم نیست «البته با این قید که هر معامله‏ای که از حدود اداره کردن خارج باشد موافقت و امضاء زن لازم است.»

و از این بالاتر در ماده ۱۴۲۸ حق اداره کلّیه اموال اختصاصی زن را هم به مرد محوّل کرده است «البته با این قید که در هرگونه معامله‏ای که از حدود اداره کردن خارج باشد موافقت و امضاء زن نیز لازم است»(۳۲)

این وضعیت تا قبل از صد سال تقریباً در تمام کشورهای اروپایی حاکم بود، در انگلستان که سابقاً شخصیت زن کاملاً در شخصیت شوهر محو بوده دو قانون، یکی در سال ۱۸۷۰، دیگری در سال ۱۹۰۰ میلادی به اسم قانون مالکیت زن شوهردار از زن رفع حجر نموده، در قانون ایتالیا سال ۱۹۱۹ میلادی زن را از شمار محجورین خارج کرد و در قانون مدنی آلمان سال ۱۹۰۰ میلادی و در قانون مدنی سوئیس سال ۱۹۰۷ میلادی آمده زن مثل شوهر خود اهلیت دارد، در قانون فرانسه در سال ۱۹۳۸ در حدود حجر زن شوهردار را تعدیل کرده است.(۳۳)

امّا اسلام قبل از ۱۴۰۰ سال یعنی هزار سیصد سال قبل از اروپا این قانون را گذراند. انواع و اقسام ارتباطات مالی و اقتصادی را برای زن بلامانع دانسته و برای او استقلال و آزادی کامل داده تا بتواند در اموال شخصی خود هرگونه دخل و تصرّف نماید و بدون اینکه کسب و موافقت شوهر لازم باشد، اعم از اینکه آن اموال قبل از ازدواج بدست آمده باشد و یا بعد از آن، از راه کسب و کار بدست آمده باشد و یا از راه ارث و امثال آن بدست آمده باشد.

برای هرچه بیشتر روشن شدن ریزه‏کاریهای مطلب می‏توان منابع دارایی زن را در امور زیر خلاصه کرد که قرآن کریم نسبت به همه آنها برای زن استقلال و مالکیت تام داده است.

۱) کار و دستمزد: قرآن کریم به خلاف دوران جاهلیت که برای زن هیچ گونه حق کار و دستمزد قائل نبودند تمام دست‏رنج او را پدر یا شوهرش تصاحب می‏کرد. اعلان می‏دارد زنان مانند مردان مالک بهره کار و زحمت‏شان می‏باشد، «للرّجال نصیبٌ ممّا اکتسبوا و للنّسآء نصیبٌ ممّا اکتسبن».(۳۴)

۲) مهر: در جاهلیت مهر نیز به زنان تعلُّق نمی‏گرفت، و اگر در بعض قبایل چیزی شبیه مهر مرسوم بود در واقع قیمت زن بود که اولیآء زن آن را تصاحب می‏کردند، امّا قرآن با صراحت و قاطعیت دستور می‏دهد که به زنان‏تان مهرش را بدهید «و آتوالنّسآء صدقاتهنّ نحلة».(۳۵)

۳) ارث: در عصر جاهلیت زن هیچ‏گونه سهم از ارث نداشت. اعراب زنان و دختران را لایق ارث‏بری نمی‏دانستند و می‏گفتند: لایرثنا الّا من یحمل السّیف و یحمی البیضة، یعنی آن کسی که نمی‏تواند شمشیر کشد و از قبیله دفاع کند نباید ارث برد، تنها پسران و در نبود آنها برادران و یا مردان فامیل وارث متوفّی بود.(۳۶) این منحصر به اعراب نبوده در قوانین قدیم هندی و ژاپنی و رومی و یونانی و ایرانی بیعیضهایی ناروا در مسأله ارث زیاد وجود داشته است.(۳۷)

امّا قرآن کریم بر همه این باورها و اعتقادات و قوانین ظالمانه خط بطلان کشیده و اعلان می‏دارد مردان سهمی از اموالی که پدر و مادر و نزدیکان بجای می‏گذارند دارند، و زنان هم سهمی، خواه کم باشد یا زیاد، بنابراین هیچ‏یک حق ندارند سهم دیگری را غصب بکند. «للرّجال نصیبٌ ممّا ترک الوالدان و الاقربون و للنّسآء نصیبٌ ممّا ترک الوالدان و الاقربون ممّا قل منه او اکثر نصیباً مفروضاً».(۳۸)

▪ اشکال:

ممکن است بعض این‏طور اشکال بکند که نموده است اگر اسلام توجّه خاص به حقوق مالی زن نموده و زن را از این جهت مانند مرد می‏شمارد چرا در باب ارث سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است. قرآن کریم می‏فرماید: و لذّکر مثل حظّ الانثیین.

▪ جواب:

با این‏که ظاهراً ارث مرد دو برابر ارث زن است، امّا با دقّت بیشتر روشن می‏شود که از یک نظر ارث زنان دو برابر ارث مردان می‏باشد، و این به خاطر حمایتی است که اسلام از حقوق زن کرده است.

چون وظایفی که بر عهده مردان گذارده که با توجّه به آن نیمی از درآمد مردان عملاً خرج زنان می‏شود در حالیکه بر عهده زنان چیزی گذارده نشده است، مرد باید هزینه زندگی همسر خود را طبق نیازمندی او از مسکن و پوشاک و خوراک و سایر لوازم بپردازد، هزینه فرزندان خردسال نیز بر عهده اوست در حالی‏که زنان از هرگونه پرداخت هزینه‏ای حتّی برای خودشان معاف هستند، بنابراین یک زن می‏تواند تمام سهم ارث خود را پس‏انداز بکند در حالیکه مرد ناچار است آن را برای خود و همسر و فرزندان خود خرج کند.(۳۹)

این اشکال تقسیم ارث اختصاص به زمان ما ندارد. در صدر اسلام و در زمان ائمه علیهم‏السلام هم مطرح بوده است، ابن ابی العوجا مردی است دهری بخدا و مذهب اعتقاد نداشته و به قانون اسلام اعتراض می‏کرد و از جمله اعتراضات او همین مسئله تقسیم ارث بود که می‏گفت: ما بالُ الحرأة المسکینة الضعیفة تأخذ سهماً و یأخذ الرّجل سهمین.

یعنی چرا زن بیچاره که از مرد ناتوانتر است باید یک سهم ببرد و مرد که تواناتر است دو سهم ببرد؟ این خلاف عدالت و انصاف است.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: این برای این است که اسلام سربازی را از عهده زن برداشته و به علاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است، و در بعضی جنایات اشتباهی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است، از این رو سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است.(۴۰)

در نتیجه اسلام توجّه خاص بحقوق مالی و اقتصادی زن نموده است، با مقایسه اجمالی بین قانون اسلام و قوانین به اصطلاح دنیای متمدّن غرب می‏توان گفت برخلاف تصوّر عدّه‏ای حدود و اختیارات زن، آزادی و استقلال او در انجام امور مالی و روابط حقوقی و اقتصادی در شریعت و نظام اسلام و قانون قرآن به مراتب وسیعتر و بیشتر از آن مرزهایی است که در نظامهای حقوقی کشورهایی مدّعی تمدّن برای زن شناخته شده است.

● زن و حقوق اجتماعی و سیاسی

اسلام همان‏طور که در سایر امور برای زن شخصیت حقوقی قائل است و در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای زن شخصیت حقوقی قائل است، دخالت زن را مانند مرد در تمام فعالیت‏های اجتماعی و شئون سیاسی جایز می‏داند و هیچ فرق بین آن دو از این جهت نمی‏گذارد، و اهم مسائل سیاسی و اجتماعی مسئله انتخابات و حق رأی و تعیین سرنوشت است که قرآن کریم این را به عنوان نمونه و سنبل از فعالیت‏های اجتماعی و سیاسی برای زن ذکر نموده است، آیه ۱۲ از سوره ممتحنه حاکی از این است که زنان مؤمن بعد از فتح مکّه با پیغمبر اکرم بیعت کردند و ایشان به فرمان خداوند رعایت شروط را مبنای این بیعت قرار داده است.

«یا ایّها النّبی اذا اجاءک المؤمنات یبایعنک علی اَنْ لایشرکْنَ با اللّه شیئاً و لایَسرقْنَ و لایزنین و لایقْتُلن اولادهنّ و لایأتین ببهتانٍ یفترینه بین ایدیهنّ و ارجلهنّ و لایعصینک فی معروف فبایعهنّ و استغفر لهنّ اللّهَ انّ اللّه غفورٌ رحیم».(۴۱)

ای پیامبر: هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خداوند قرار ندهند، دزدی نکنند، آلوده زنا نشوند و فرزند خود را نکشند و تهمت و افترایی پیش خود نیاورند، و در هیچ کار شایسته‏ای مخالف فرمان تو را نکنند، و با آنها بیعت کن و برای آنها از درگاه خداوند طلب آمرزش نما زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.

امّا کشورهایی که امروز داد از حقوق زن می‏زند و شعار دخالت زنان در مسائل اجتماعی و سیاسی را سرمی‏دهند قرن‏ها بعد از اسلام حق رأی برای زنان را در انتخابات پارلمانی آن‏هم بعد از سالها مبارزه و تلاش توسط جنبش زنان و آزادی‏خواهان تصویب کردند.

بالاخره برای اوّلین بار حق رأی برای زنان و نمایندگی آنان در مجلس در دو کشور نیوزیلند در سال ۱۸۹۳ و استرالیا در سال ۱۹۰۲ برسمیت شناخته شد، و آنجا هم این حقوق برای گروه خاص از زنان تعلّق گرفت که زنان اروپایی تبار باشد، در سوی دیگر جهان در سوئد این جنبش در سال ۱۸۶۲ شروع و در سال ۱۹۱۸ به ثمر رسید و زنان توانستند در رأی‏گیری در سطح محلّی و ملّی شرکت کنند، و بالاخره در سال ۱۹۲۰ این موارد در قانون ملحوظ شد، در ایالات متحده آمریکا در ۲۶ آگوست سال ۱۹۲۰ بود این حق رأی در قانون اساسی منظور شد، در فنلاند در ۲۰ جولای ۱۹۰۶ زنان از حق رأی برخوردار شدند، بین سالهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ زنان نروژ، دانمارک و ایسلند نیز راه آنان را دنبال کردند.(۴۲)

● شرایط حق رأی:

در این آیه شریفه نکته بسیار مهم اخلاقی تحت عنوان شرایط بیعت ذکر شده است که قابل توجّه است، معمولاً کشورهای دنیا برای رأی دادن و یا کسب رأی نمودن یک سری شرایط را از قبیل تابعیت، ملّیّت، نژاد، مدرک و امثال آن تعیین می‏کنند، امّا قرآن کریم برای بیعت زنان یک سری شرایط را ذکر می‏کند که برای صلاح جامعه و فرد و موجب رستگاری آنها در دنیا و آخرت می‏باشد، که آن شرایط عبارتند از:

۱) چیزی را شریک خداوند قرار ندهند. ۲- دزدی نکنند. ۳- آلوده زنا نشوند. ۴- فرزندان خود را نکشند. ۵- تهمت و افتراء پیش خود نیاورند. ۶- و در هیچ کار شایسته مخالفت پیامبر را نکنند.

پس در اسلام به تعبیر حضرت امام«قد» (امور سیاسی مخصوص یک طبقه نیست همان‏طور که علم مخصوص یک طبقه نیست، همان‏طور که مردها باید در امور سیاسی دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند زنها هم باید دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند، زنها هم باید در فعالیت‏های اجتماعی و سیاسی همدوش مرد باشند، البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است.)(۴۳)

▪ اشکال:

جای اینکار نیست که اسلام دخالت زنان را در تمام امور اجتماعی و سیاسی جایز می‏داند. امّا چرا در امور قضا و صدور حکم استثناء نموده و جایز نمی‏داند؟

▪ جواب:

اسلام برای هرکدام از زن و مرد شغل مناسب با طبیعت و توان آنها در نظر گرفته است از آنجاییکه طبیعت مرد جدّی و خشن است، برای قضاوت که احتیاج به علم و حکمت بیشتری می‏باشد از وجود مرد استفاده می‏شود، چون ممکن است رأفت و رحمت زن مانع از اجرای حکم و مجازات مجرم بشود، در حالی که بر اساس آیه شریفه «و لاتأخذکم بهما رأفةٌ فی دین اللّه»(۴۴)خداوند جامعه اسلامی و حاکم آن را از رأفت و رحمت ورزیدن به مجرمین منع می‏کند، و این یک نوع دقّت و محکم‏کاری در اجرای عدالت است، امّا در وظایفی که نیاز به رأفت و حکمت است اختصاص به مرد ندارد، از وجود هر دو استفاده می‏شود.

● نتیجه:

به خلاف ادّعای دشمنان، اسلام در مسائل اجتماعی و سیاسی مانند مسائل دیگر توجّه خاص به حقوق زن نموده است، و دخالت زنان را در تمام فعالیت‏های اجتماعی و سیاسی جایز می‏داند، مگر در موارد نادر مانند قضاوت و مرجعیت که با طبع لطیف و احساسات ظریف او تناسب ندارد فقط منع شده است.

نویسنده :

لعیا دوستی کارشناس حقوق خصوصی

پژوهشگر – عضو کانون بانوان فرهیخته استان آ.غ

انجمن نخبگان استان آذربایجان غربی



همچنین مشاهده کنید





خبرگزاری مهرسایت اقتصاد 24سایت برترینهاسایت اکوایرانسایت فراروخبرگزاری تحلیل بازارسایت تابناکسایت همشهری‌آنلاینخبرگزاری ایسناسایت رویداد 24