پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

اتویبا و خشونت از زبان پوپر


اتویبا و خشونت از زبان پوپر

عقلگرا به معنایی كه من از این كلمه اراده می كنم كسی است كه بجای استفاده از خشونت, می كوشد از راه دلیل و برهان, و در برخی مواقع از طریق سازش, به حكم و تصمیمی دست یابد عقلگرا كسی است كه حتی ترجیح می دهد, در اقناع طرف مقابل از راه دلیل و برهان ناكام بماند, تا این كه از راه خشونت و ارعاب و تهدید و یا به كارگیری ترفندهای تبلیغاتی بر حریف خود پیروز شود با كسی كه ترجیح می دهد شما را به گلوله ببندد, تا آن كه در بحث با شما مجاب شود, نمی توان بحثی عقلانی راه انداخت بنابراین نگرش عقلانی دارای حد و مرزهایی است

عقلگرا - به معنایی كه من از این كلمه اراده می‌كنم- كسی است كه بجای استفاده از خشونت، می‌كوشد از راه دلیل و برهان، و در برخی مواقع از طریق سازش، به حكم و تصمیمی دست یابد. عقلگرا كسی است كه حتی ترجیح می‌دهد، در اقناع طرف مقابل از راه دلیل و برهان ناكام بماند، تا این كه از راه خشونت و ارعاب و تهدید و یا به كارگیری ترفندهای تبلیغاتی بر حریف خود پیروز شود. با كسی كه ترجیح می‌دهد شما را به گلوله ببندد، تا آن كه در بحث با شما مجاب شود، نمی‌توان بحثی عقلانی راه انداخت. بنابراین نگرش عقلانی دارای حد و مرزهایی است. این نكته در مورد مدارا نیز صادق است. نباید بی قید و شرط این اصل را راهنمای خود قرار داد كه با آنانی كه اهل مدارا نیستند مدارا كنیم، زیرا در این صورت نه تنها خود كه حتی مدارا را نیز از میان خواهیم برد. جاذبه‌ی ناكجاآبادگرایی، ناشی از این غفلت ماست كه به روشنی نمی‌دانیم كه بهشت را نمی‌توان بر گستره‌ی زمین آفرید.

بسیارند كسانی كه از كاربرد خشونت بیزارند و بر این باورند كه مهمترین و درعین حال پرامیدترین وظیفه‌ی ما بركندن ریشه‌ی تجاوز و خشونت از پهنه‌ی جهان و یا دست كم از میان برداشتن پلیدترین چهره‌های آنست. اذعان دارم كه من نیز از شمارِ مخالفان امیدوارِ خشونتم. نه بدان سبب كه تنها از آن بیزارم، بلكه بر این باورم كه نبرد با تجاوز و خشونت، چندان بی چشم انداز نیست. براستی می‌دانم كه وظیفه ای بس دشوار پیش روست. همچنین می‌دانم، كامیابی‌هایی چند، كه در آغاز چونان موفقیت‌هایی سترك در نبرد با خشونت جلوه‌گر شدند، بعدها به ناكامی و شكست انجامیدند. این را نیز می‌دانم كه عصر نوین قهر و خشونت، كه با دو جنگ جهانی اول و دوم آغازشد، به هیچ روی پایان نیافته است. فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم (=نازیسم) شكست خوردند، لیكن این به معنای چیرگی بر ددمنشی و خشونت نیست. برعكس خطاست اگر چشمانمان را براین واقعیت فروبندیم، كه این اندیشه‌های نفرت انگیز حتی در عین شكست توانستند به پیروزی دست یابند. باید اعتراف كنم كه هیتلر موفق شد معیارهای اخلاقی جهان غرب را تا پایین‌ترین درجه‌ی ممكن تنزل دهد، وامروز جهان بیش از دهه‌ی آغازین پس از جنگ جهانی اول دستخوش زور تجاوزگر و قدرت افسار گسیخته است[٢]. این امكان را نباید از نظر دور داشت كه تمدن ما حتی در اثنای نخستین دهه‌ی پس از جنگ جهانی دوم ممكن بود سرانجام با همان سلاح‌های نوینی نابود شود، كه آلمان هیتلری به ما تحمیل كرده بود. زیرا روح آلمان هیتلری بی شك زمانی به بزرگترین پیروزی خود دست یافت، كه ما پس از غلبه بر او همان سلاح‌هایی را به كار گرفتیم كه تهدیدهای ناسیونال سوسیالیسم ما را به توسعه‌ی آن وادار كرده بود. با همه‌ی این احوال من امروز از هر زمان دیگر بیشتر امیدوارم كه بتوان بر خشونت چیره شد. این یگانه امید ماست و فصل‌های بلند تاریخ تمدن خاور و باختر خود دلیل بر این است كه این امید چندان بی جا نیست، به این معنی كه خشونت را می‌توان به بند كشید و به زیر فرمان عقل درآورد. شاید این خود دلیلی باشد بر این كه چرا من همانند بسیار كسان دیگر به عقل باور دارم و خود را عقلگرا می‌دانم. آری من عقلگرایم چرا كه منظر عقل را یگانه گزینه‌ی ممكن در برابر سلطه‌ی قهر می‌بینم. هرگاه دو تن موافق هم نباشند، از آن روست كه یا عقاید گوناگون دارند، یا منافعشان مختلف است، و یا هم عقاید و هم منافع مخالف هم دارند. در زندگی اجتماعی اختلاف نظرهایی وجود دارند كه باید به نوعی در باره‌ی آن‌ها تصمیم گرفت. مسایلی وجود دارند كه باید تكلیف آنها را روشن ساخت. زیرا كوتاهی در این كار ممكن است مشكلات دیگری را ایجاد كند و انباشته شدن پیامدهای آن‌ها، به تشنج‌های تحمل ناپذیر بینجامد؛ مانند آمادگی مداوم و همه جانبه برای تصمیم گیری قطعی در باره‌ی مسأله ای چون مسابقه‌ی تسلیحاتی. چنین تصمیمی ممكن است اجتناب ناپذیر باشد. چگونه می‌توان به حكمی قطعی دست یافت؟ اساساً دو راه بیشتر وجود ندارد: یكی راه استدلال (بعنوان مثال در برابر هیأت داوران یا دادگاهی بین المللی) و دیگری راه خشونت. هرگاه تضاد منافع در میان باشد، آنگاه آن دو راه عبارت خواهند بود از سازش معقول یا تلاش برای حذف قهرآمیز منافع طرف مقابل.

عقلگرا - به معنایی كه من از این كلمه اراده می‌كنم- كسی است كه بجای استفاده از خشونت، می‌كوشد از راه دلیل و برهان، و در برخی مواقع از طریق سازش، به حكم و تصمیمی دست یابد. عقلگرا كسی است كه حتی ترجیح می‌دهد، در اقناع طرف مقابل از راه دلیل و برهان ناكام بماند، تا این كه از راه خشونت و ارعاب و تهدید و یا به كارگیری ترفندهای تبلیغاتی بر حریف خود پیروز شود. مقصود من از "نگرش عقلانی" زمانی بهتر درك می‌شود كه میان قانع كردن كسی با دلیل و برهان و راضی كردن او در اثر تبلیغات تفاوت آشكار بگذاریم. تفاوت تنها در استدلال نیست، زیرا در تبلیغات نیز اغلب از استدلال استفاده می‌شود. به همین سان، اختلاف در این اعتقاد ما نیست كه دلایلمان قاطع است و هر خردمندی به قاطع بودن آن رای می‌دهد. اختلاف بیشتر در [نبود] نگرش تقابل گفت و شنود یا داد و ستد ‏[فكری] است، در آمادگی برای این كه نه تنها بخواهیم طرف مقابل را قانع كنیم، بلكه حریف نیز بتواند ما را قانع كند. آنچه را كه من نگرش عقلی می‌نامم، می‌توان به صورت زیر بیان كرد:

بدیهی است این نگرش، كه آن را نگرش عقلانی می‌نامم، مستلزم پذیرفتن قدری فروتنی عقلی است و شاید تنها از عهده‌ی كسانی بر‌اید كه بدانند گاهی اوقات حق با آنان نیست و به حسب عادت خطاهای خود را از یاد نمی‌برند. نگرش عقلانی، مبتنی بر این معرفت است كه ما دانا به همه‌ی امور نیستیم و بخش بیشتر دانستنی‌های خود را مدیون دیگرانیم. این نگرش دو قاعده‌ی داوری حقوقی را حتی المقدور به عرصه‌ی داوری عمومی نیز می‌كشاند: نخست این كه باید همواره به طرفین دعوا گوش فرا داد و قاعده دوم این است كه هر كس در ماجرا ذینفع باشد داور خوبی نخواهد بود. بر این باورم كه تنها زمانی می‌توانیم از خشونت دوری گزینیم كه در عرصه‌ی اجتماع نیز به نگرش عقلانی پای بند باشیم. هر نگرش دیگری به راحتی به كاربرد خشونت منتهی خواهد شد، حتی آن تلاش ما كه بخواهد دیگران را به نرمی، اما یكجانبه متقاعد كند و آنان را به كمك دلایل و شواهد صاحب آن بصیرتی سازد كه خود بدان می‌بالیم و از درستی آن مطمئنیم. همه می‌دانیم كه چه جنگهای مقدسی به خاطر دینِ "عشق و نیكی" براه افتاد و چه انسانهایی در آتش سوختند، با این نیت خیر، كه روحشان از آتشِ جاویدِ دوزخ رهایی یابد. تنها هنگامی كه از نگرش اقتدارطلبانه در میدان عقاید دست برداریم، تنها زمانی كه به نگرش تقابل گفت و شنود و داد و ستد فكری گردن نهیم، تنها هنگامی كه آماده باشیم تا از دیگران بیاموزیم، آنگاه امیدوار توانیم بود كه بر كاربرد خشونتِ ملهم از زهد و تقوا و انجام وظیفه پیروز خواهیم شد. در راه گسترش سریع نگرش عقلانی دشواری‌های بسیار وجود دارد. یكی از مشكلات اساسی این است كه برای به راه انداختن بحث عقلانی به دو طرف نیاز است [كه نگرش عقلانی را رعایت كنند]. هر دو طرف باید آماده باشند از یكدیگر بیاموزند. با كسی كه ترجیح می‌دهد شما را به گلوله ببندد، تا آن كه در بحث با شما مجاب شود، نمی‌توان بحثی عقلانی راه انداخت. بنابراین نگرش عقلانی دارای حد و مرزهایی است. این نكته در مورد مدارا نیز صادق است. نباید بی قید و شرط این اصل را راهنمای خود قرار داد كه با آنانی كه اهل مدارا نیستند مدارا كنیم، زیرا در این صورت نه تنها خود كه حتی مدارا را نیز از میان خواهیم برد. (همه‌ی این اشارات به آن عبارت بالا بازمی گردد كه نگرش عقلانی را نگرشی می‌داند كه باید بر تقابل گفت و شنود و تبادل افكار استوار باشد). نتیجه‌ی مهمی كه می‌توان گرفت این است كه نباید اجازه داد تفاوت میان حمله و دفاع محو شود، بلكه بر عكس باید بر این تفاوت تأكید كنیم و از نهادهای اجتماعی (خواه ملی و خواه بین المللی)، كه وظیفه‌اشان تفاوت نهادنِ دقیق میان تجاوز و مقاومت در برابر تجاوز است، پشتیبانی كنیم. امیدوارم بقدر كافی روشن كرده باشم كه منظورم از این كه خود را عقلگرا می‌نامم چیست؟ عقگرایی من جزمی نیست. به صراحت میپذیرم كه نمی‌توانم عقلگرایی را به طریق عقلی اثبات كنم. بی پرده اعتراف می‌كنم كه عقلگرایی را از آن رو برگزیده ام كه از خشونت بیزارم و خود را نمی‌فریبم كه این بیزاری پایه ای عقلانی دارد. به سخن دیگر عقلگرایی من خودبنیاد (autonom) نیست، بلكه بر ایمانِ غیرعقلی به نگرش عقلی استوار است. [٣] چاره ای برای خروج از این مشكل نمی‌یینم. شاید بتوان گفت كه ایمان غیرعقلانی به حقوق برابر و متقابل كه بتوان دیگران را قانع كرد و قانع شد، ایمان به خرد انسان است‏؛ یا ساده‌تر گفته باشم، من به انسان ایمان دارم. وقتی می‌گویم به انسان ایمان دارم، منظورم انسان بدان سان كه هست می‌باشد و البته می‌دانم كه انسان موجودی كاملاً عقلانی نیست. گمان نمی‌كنم كه پرسشی از این دست كه انسان بیشتر تابع عقل است تا عواطف (یا برعكس) چندان معنایی داشته باشد؛ بهتر است كه اصولاً چنین پرسش‌هایی را طرح نكنیم، زیرا ارزیابی و سنجش این قبیل امور ناممكن است. تمایل من بیشتر این است كه علیه تأكید بیش از حد بر جنبه‌ی عقل ستیزی انسان و جامعه (كه ناشی از عامیانه كردن روانكاوی است) اعتراض كنم.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.