یکشنبه, ۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 19 May, 2024
مجله ویستا

آیا دموكراسی از تروریسم جلوگیری می كند


آیا دموكراسی از تروریسم جلوگیری می كند

ایالات متحده در تزریق تدریجی دموكراسی به جهان عرب, با مساله ای كه جرج بوش آن را «چالش نسلی» می خواند, دست به گریبان است دولت بوش و حامیان آن, ادعا می كنند ترغیب دموكراسی در میان ملل عرب, نه تنها باعث تبلیغ ارزشهای امریكایی خواهد شد, بلكه ضریب امنیت این كشور را افزایش خواهد داد و همزمان با رشد دموكراسی در دنیای عرب, این منطقه به عاملی برای توقف روند تولید تروریسم ضدامریكایی تبدیل خواهد شد بنابراین, ترویج دموكراسی در خاورمیانه, علاوه بر همسویی با اهداف امنیتی امریكا, پیش نیاز نیل به این اهداف نیز به شمار می رود

امریكا تلاش فراوانی به خرج می‌دهد تا دكترین مبارزه با تروریسم از طریق ترویج دموكراسی را برای مشروعیت جنگ‌افروزی خود در خاورمیانه تبلیغ كند، اما درهمان‌حال مردم جهان شاهد نتیجه‌های معكوس اعمال این دكترین هستند. مطالعات آكادمیك، تاكنون نشان داده‌اند كه فرضیه وجود ارتباط میان استبداد و تروریسم، بیشتر جنبه سیاسی دارد و طبق شواهد، تاكنون «بیشترین تعداد حوادث تروریستی در كشورهای دموكراتیك به‌وقوع پیوسته‌اند.» بنابه گزارشهای سالانه وزارت‌خارجه امریكا تنها در سالهای ۲۰۰۰ ــ ۲۰۰۲، حدود دویست‌وهفتاد حادثه بزرگ تروریستی در كشورهایی رخ داده‌اند كه در طبقه‌بندی كشورهای آزاد و دموكراتیك قرار می‌گیرند. این آمار درواقع توجیه مبنایی تلاشهای امریكا برای ترویج دموكراسی به‌منظور ریشه‌كن‌سازی تروریسم را نفی می‌كنند؛ گذشته‌ازآنكه نتایج اكثر نظرسنجی‌ها و نیز انتخابات انجام‌گرفته در كشورهای عرب در سالهای اخیر، نشان می‌دهد كه افكار عمومی این كشورها درهمان‌حال كه با ارزشهای دموكراتیك امریكایی مخالفتی ندارند، بنا به سیاستهای منطقه‌ای دولت ایالات‌متحده، از این كشور متنفر هستند. این مساله درواقع حكایت از آن دارد كه در صورت ترویج دموكراسی در این كشورها، طبعا به پشتوانه این افكار عمومی، باید دولتهایی شكل بگیرند كه همخوانی چندانی با سیاستهای دولت امریكا نداشته باشند. پس به‌راستی تكلیف امریكا چیست؟

ایالات‌متحده در تزریق تدریجی دموكراسی به جهان عرب، با مساله‌ای كه جرج بوش آن را «چالش نسلی» می‌خواند، دست به گریبان است. دولت بوش و حامیان آن، ادعا می‌كنند ترغیب دموكراسی در میان ملل عرب، نه‌تنها باعث تبلیغ ارزشهای امریكایی خواهد شد، بلكه ضریب امنیت این كشور را افزایش خواهد داد و همزمان با رشد دموكراسی در دنیای عرب، این منطقه به عاملی برای توقف روند تولید تروریسم ضدامریكایی تبدیل خواهد شد. بنابراین، ترویج دموكراسی در خاورمیانه، علاوه بر همسویی با اهداف امنیتی امریكا، پیش‌نیاز نیل به این اهداف نیز به‌شمار می‌رود.

اما در اینجا یك سوال اساسی مطرح می‌شود: آیا درست است كه به اندازه دموكراتیك‌ترشدن یك كشور، احتمال تروریسم‌زایی و شكل‌گیری گروههای تروریستی در آن كشور كمتر می‌شود؟ به‌عبارت‌دیگر، آیا منطق امنیتی ترویج دموكراسی در جهان عرب، بر پیشفرض درستی استوار است؟ متاسفانه جواب، منفی است. آنچه درباره تروریسم می‌دانیم، تاحدزیادی ناقص است، اما همین اطلاعات موجود نشان نمی‌دهند كه میان دموكراسی و فقدان یا كاهش تروریسم رابطه زیادی وجود داشته باشد. به‌نظر می‌رسد تروریسم ریشه در عواملی دارد كه بسیار جزئی‌تر از نوع رژیم یك كشور هستند. همچنین، این‌كه گفته می‌شود ایجاد دموكراسی به مبارزه تروریستی موجود علیه ایالات‌متحده پایان خواهد داد، نیز چندان محتمل به‌نظر نمی‌رسد؛ چراكه القاعده و سایر گروههایی كه دارای افكار و ذهنیتهای مشابه هستند، برای ایجاد دموكراسی در جهان اسلام نمی‌جنگند؛ درواقع آنها در راستای تحمیل كشور اسلامی مدنظر خودشان مبارزه می‌كنند؛ ضمن‌آنكه مدركی هم وجود ندارد كه اثبات كند وقوع دموكراسی در جهان عرب «باتلاق را خواهد خشكاند»، كمك جزئی ملت عرب به سازمانهای تروریستی را از میان برخواهد داشت و به كاهش تعداد اعضای بالقوه‌ این سازمانها خواهد انجامید.

حتی اگر دموكراسی در خاورمیانه تحقق یابد، چه‌نوع دولتهایی در این منطقه به‌وجود خواهند آمد؟ آیا این دولتها علاوه بر جلوگیری از تروریسم، در ارتباط با برخی اهداف سیاسی مهم، نظیر پیشبرد روند صلح میان اعراب و اسرائیل، حفظ امنیت در منطقه خلیج‌فارس و تضمین تولید مداوم نفت، با امریكا همكاری خواهند كرد؟ هیچ‌كس نمی‌تواند پیش‌بینی كند دموكراسی جدید چه روندی را در پیش خواهد گرفت، اما براساس نظرسنجی‌ها و انتخابات اخیر صورت‌گرفته در جهان عرب، به‌نظر می‌رسد پیدایش دموكراسی در این كشورها احتمالا باعث ایجاد دولتهای اسلامی جدیدی خواهد ‌شد كه تمایلشان برای همكاری با امریكا بسیار كمتر از حاكمان مستبد حاضر خواهد بود.

جواب این سوالات، باید واشنگتن را به تامل وادارد. طرح دولت بوش برای ایجاد دموكراسی را می‌توان با این توجیه كه تلاش می‌كند به هر قیمت ممكن ارزشهای دموكراتیك امریكایی را ترویج دهد، مورد دفاع قرار داد و یا آن را یك قمار درازمدت تلقی كرد كه هم امكان دارد حتی اگر اسلامگرایان به قدرت برسند، سرانجام، واقعیات حكومت، افكار آنها را تعدیل كند و هم ممكن است باعث سلب ‌اعتماد مردم نسبت به این حكومتها گردد. هرچه باشد، درهرحال، تاكید بر دموكراسی انتخاباتی، هیچ كمكی به منافع كوتاه‌مدت امریكا ــ چه در جنگ با تروریسم و چه در ارتباط با دیگر سیاستهای مهم این كشور در خاورمیانه ــ نخواهد كرد.

بنابراین، زمان آن رسیده است كه تاكید امریكا بر ترویج دموكراسی در جهان عرب، مورد بازبینی قرار گیرد. ایالات‌متحده باید به جای اعمال فشار برای برگزاری سریع انتخابات، انرژی خود را به سوی سازمانهای سیاسی سكولار، ناسیونالیست و آزادیخواهی معطوف نماید كه توانایی رقابت با احزاب اسلامگرا را در شرایط مساوی داشته باشند. واشنگتن تنها با این ‌روش است كه می‌تواند اطمینان حاصل كند نتایج انتخابات برگزارشده با منافع امریكا همسو خواهند بود.

● حلقه گم‌شده

بوش آشكارا اعلام كرده است كه چرا او فكر می‌كند ترویج دموكراسی در جهان عرب، عنصر مركزی منافع امریكا را تشكیل می‌دهد. وی در یك سخنرانی در ماه مارس ۲۰۰۵، اعلام كرد: «استراتژی ما برای حفظ صلح در درازمدت، تلاش برای تغییر شرایطی است كه به افراط‌گرایی و تروریسم، به‌ویژه در گستره خاورمیانه، دامن می‌زند. قسمتهایی از این منطقه، نسلها است در زنجیره‌ای از استبداد، ناامیدی و تندروی گرفتار هستند. به‌هرحال وقتی‌كه زندگی سیاسی یك كشور تحت كنترل یك حكومت دیكتاتور ‌باشد، در فضای اختناق حاكم بر جامعه، یك گروه مخالف رژیم حاكم كه از سوی مردم قابل‌اعتماد باشد، به‌وجود نمی‌آید و در نتیجه، ابراز نارضایتی، به ‌سوی اشكال مخفی و یا افراطی سوق می‌یابد؛ ضمن‌آنكه دیكتاتورها برای انحراف توجه مردم از كاستی‌های اقتصادی و اجتماعی، سایر كشورها و نژادها را مقصر قلمداد می‌كنند و موجب برانگیخته‌شدن انزجاری می‌شوند كه به خشونت ختم می‌شود. شرایط موجود استبداد و خشم را، نه می‌توان نادیده گرفت، نه می‌توان آن را فرونشاند، و نه می‌توان آن را در یك سطحی محدود نگاه داشت و نه می‌توان به آن رشوه داد یا تطمیع كرد.»

اعتقاد به وجود رابطه میان تروریسم و فقدان دموكراسی، تنها به بوش و دولت او اختصاص ندارد، بلكه در طی مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری سال ۲۰۰۴، سناتور جان كری نیز نیاز به اصلاحات سیاسی بزرگتر در خاورمیانه را به‌عنوان بخشی ضروری از فرایند جنگ با تروریسم، مورد تاكید قرار داد. مارتین ایندیك (Martin Indyk)، سیاستگذار بلندپایه خاورمیانه در دولت كلینتون، می‌نویسد: «تمركز كلینتون بر ایجاد صلح میان اعراب و اسرائیل و كم‌اهمیت‌جلوه‌دادن ضرورت ایجاد دموكراسی در خاورمیانه، یك اشتباه بود.» وی از واشنگتن می‌خواهد هرچه‌بیشتر به اصلاحات سیاسی توجه كند. مورتن هالپرین (Morton Halperin)، مدیر سیاستگذاری وزارت امورخارجه در دولت كلینتون، در كتابی كه اخیرا با همكاری وی تالیف شده است، می‌نویسد: «ریشه‌های القاعده در فقر و كمبودهای آموزشی عربستان، مصر و پاكستان قرار دارد.» وی عامل ایجاد این كمبودها را ماهیت استبدادی این كشورها می‌داند و معتقد است تنها راه مقابله با این كمبودها، ایجاد دموكراسی می‌باشد. توماس فریدمُن (Thomas Friedman)، مقاله‌نویس نیویورك‌تایمز، در قبولاندن این منطق به مردم، بیش‌ازهركس‌دیگری نقش داشته است.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 6 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.