یکشنبه, ۲۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 16 June, 2024
مجله ویستا

تصمیم خوب پسرک


تصمیم خوب پسرک

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود هیچ کس نبود. پسر بی ادب و نامهربونی بود که همه رو از خودش رنجونده بود و کسی نبود که از اون راضی باشه. حرکات و رفتار اون بزرگ ترهاشو هم ناراحت کرده …

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود هیچ کس نبود. پسر بی ادب و نامهربونی بود که همه رو از خودش رنجونده بود و کسی نبود که از اون راضی باشه. حرکات و رفتار اون بزرگ ترهاشو هم ناراحت کرده بود. توی مدرسه، مهمونی، پارک و هر جا که می رفت همه با نگاه های اخم آلود و ناراحت به اون نگاه می کردن.پسرک درس هاشو هم به موقع نمی خوند. همه رو اذیت می کرد و همیشه دیرتر از همه سر کلاس حاضر می شد. یک روز زنگ تفریح تو مدرسه در حالی که همه بچه ها توی حیاط بازی می کردن پسرک یکی از هم کلاسی هاش رو بی دلیل هل داد و اونو به زمین انداخت و باعث شد که دماغش آسیب ببینه و خونی بشه. پسرک به جای معذرت خواهی از دوستش، رفت تا با بچه های دیگه بازی کنه ولی آقای معاون که متوجه حرکت زشت او شده بود، صداش کرد و با ناراحتی گفت: چرا این طوری با دوستانت رفتار می کنی؟ پسرک با خونسردی گفت: آقا مگه چی شده من که کاری نکردم.آقای معاون با لحنی بلند گفت: چرا هم کلاسیت رو هل دادی و هر روز یکی رو اذیت می کنی؟پسرک گفت: من کسی رو هل ندادم و اذیت نکردم. آقای معاون که از دروغ گویی های او عصبانی شده بود گفت: دیگه بسه به من دیگه دروغ نگو چون شاهد ماجرا بودم.

اگه یک دفعه دیگه این عمل زشت رو تکرار کنی پرونده ات رو به دستت می دم و از مدرسه اخراج می شی.پسرک که خیلی مغرور بود با خودش گفت: خوب چه بهتر اگه اخراج هم بشم به یک مدرسه دیگه می رم و با محیطی جدید آشنا می شم ... به توصیه آقای معاون یک روز همه هم کلاسی های پسرک که هیچ کدومشون با او ارتباط خوبی نداشتن و هیچ وقت راضی نمی شدن باهاش بازی کنن، تصمیم گرفتن با مهربونی و خیلی دوستانه با اون صحبت کنن تا شاید به اشتباهاتش پی ببره و بتونه با دوستانش بازی کنه و همه دوستش داشته باشن. پسرک اول لجبازی کرد ولی بعد صحبت های دوستانش کمی او رو آروم کرد و به فکر فرو رفت. و به دوستانش گفت: آخه هیچ کس من رو دوست نداره و همه از دست من ناراحت و دلخورن! چطوری می تونم دوباره دل اون ها رو به درست بیارم و خوشحالشون کنم.بچه ها به او گفتن: اگه بخوای می تونی. فقط باید کمی صبر داشته باشی و سعی کنی از این به بعد کارهای خوب و درست انجام بدی.پسرک به دوستانش قول داد که دیگه کارهای زشت و ناپسند خودش رو کنار بگذاره و با حرکات و رفتار درست به همه بگه که دیگه پسر بی ادب و نامهربون قبلی نیست و تصمیم گرفته با مهربونی و ادب با همه رفتار کنه. از اون روز به بعد همه با خوشحالی و تعجب پسرک رو به هم نشون می دادن و از تصمیم خوب او حرف می زدن.پدر، مادر، معلمان و مدیر مدرسه هم از هم کلاسی های او تشکر کردن و به اون ها آفرین گفتن که به کمک دوستشون اومدن. حالا پسرک مثل هم کلاسی هاش یک پسر منظم، مهربون، مؤدب و درس خون شده که هم دوستش دارن و بهش احترام می گذارن و خوشحاله که دوستان خوبش کمک کردن تا متوجه اشتباهش بشه و اون رو جبران کنه.

عابدیان