جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

فقه مالکی, جریان فکری غالب اندلس در قرون اولیه اسلامی شدن آن و تأثیر فقه مالکی بر دیگر علوم عقلی


فقه مالکی, جریان فکری غالب اندلس در قرون اولیه اسلامی شدن آن و تأثیر فقه مالکی بر دیگر علوم عقلی

در اندلس, مذهب غالب مذهب مالکی بوده است و نقش حکومت وقت اندلس که به طور عمده از آن امویان بود, در نشر مذهب مالکی بسیار موثر بود, زیرا خود ایشان تابع مذهب مالک شدند و مذهب او را رواج دادند

در اندلس، مذهب غالب مذهب مالکی بوده است و نقش حکومت وقت اندلس که به طور عمده از آن امویان بود، در نشر مذهب مالکی بسیار موثر بود، زیرا خود ایشان تابع مذهب مالک شدند و مذهب او را رواج دادند.

مقدسی در کتاب «نفح الطیب» در چگونگی غلبه مذهب ملاک در اندلس اشاره به افرادی می کند که در زمان هشام بن عبد الرحمن پدر حکم، بحج رفتند پس از بازگشت از حجّ فضل مالک و سعۀ علم و جلالت قدر او را توصیف کردند به طوری که آوازۀ او بالا گرفت و از آن زمان علم و آراء او در اندلس رواج و انتشار یافت.

در میان افراد مذکور شخصی به نام شبطون، نخستین کسی است که کتاب «الموطّأ»‌ مالک را بطور کامل و متقن، به اندلس وارد کرد و یحیی بن یحیی لیثی (متوفی ۲۳۴ق) از او فرا گرفت. آن‌گاه یحیی را به رفتن نزد مالک رهنما شد پس یحیی برای استفاده از مالک مسافرت کرد و از او دانش آموخت و نقل شده است که مالک او را عاقل اندلس نامید.

مقدسی سپس یه قول ابن حزم اندلسی اشاره می کند که مذهب مالک در ابتدای امر خود به سبب ریاست و سلطان در اندلس انتشار یافت... و یحیی بن یحیی در نزد حکم بن هشام محترم بود و گفته‌اش مورد قبول و به هیچ کس شغل قضاء داده نمی‌شد مگر به دستور و اشارۀ یحیی(الخ) .

مقدسی در موضع دیگر از همان کتاب سبب انتشار مذهب مالکی را چنین گزارش می دهد:

«برخی گفته‌اند: سبب این که سلطان اندلس مردم را به پیروی از مذهب مالک وادار کرد این بود که امام مالک وضع رفتار و سیرۀ سلطان اندلس را از بعضی از مردم اندلس جویا شد ایشان در وصف و تعریف او سخنانی گفتند که مالک را از وی خوش آمد پس سخنی بدین مضمون گفت: از خدا می‌خواهم که حرم ما را به پادشاه شما زینت بخشد.

و این گفته از آن جهت بود که مالک از سیره و روش بنی عبّاس ناراضی می‌بود و ایشان هم، چنانکه مشهور است، با وی بدرفتاری می‌کردند. چون آن گفتۀ مالک برای سلطان اندلس نقل شد و جلالت مالک و مقام دینی او معلوم بود مردم را بر مذهب مالک وادار ساخت(الخ) .

ابن خلدون غلبۀ این مذهب را در مغرب و اندلس به طوری دیگر تعلیل و توجیه کرده است بدین بیان:

اما مالک پس مذهب او گر چه در غیر اهل اندلس و مغرب نیز هست لیکن اهل مغرب و اندلس باین مذهب مخصوص گشته و غیر آن را پیروی نکرده‌اند مگر بسیار کم. و علّت این امر اینست که مسافرت ایشان بیشتر به حجاز می‌بوده و در آن هنگام مدینه دار علم بوده و از آنجا به عراق رفته و عراق هم در میان راه ایشان نبوده پس بر فرا گرفتن علم از دانشمندان مدینه که در آن هنگام، مالک و استادان پیش از او و شاگردان بعد از وی پیشوایان علم در مدینه بوده‌اند، رو آورده‌اند پس اهل مغرب و اندلس به مالک که دسترسی داشته‌اند و در راه ایشان می‌بوده مراجعه و از او تقلید و پیروی کرده‌اند .

اگرچه مذهب مالک، مذهبی فقهی بوده و کلامی محسوب نمی شود، اما بی اثر بر جریان های کلامی نبوده است و برای این مطلب شواهدی قابل ذکر است که به برخی از آنها به طور اجمال اشاره می کنیم:

از جمله آنکه در کتاب نفح الطیب – که از کتب مشهوریست که پیرامون اندلس نگاشته شده است-مولف به هنگام ذکر شخصی به نام أبو إسحاق إبراهیم بن عبد اللّه پس از ذکر مالکی بودن او، اشاره به معتزلی بودن وی می کند و می گوید:

ما سمعت بمالکی معتزلی غیر هذا، و لعله کان مالکیا بالمغرب، فلما دخل فی خدمة الشیعة حصل منه ما حصل من نسبته لمذهب الاعتزال.نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج‏۳، ص: ۲۰۳

و از دیگر شواهد آن است که مولف الصله به هنگام ذکر شخصی به نام عبدالوهاب بن منذر می گوید:

وکان قد نظر فی شیء من الکلام فاتهم بالإعتزال ونسب إلی مذهب ابن مسرة الجبلی وانحرف عن الفقهاء المالکیین فتکلموا فیه. (الصله، ص۵۵۵)

که از این نقل معلوم می شود که گرایش به اعتزال مساوی با انحراف از فقه مالکی بوده است.

ابن حزم در رساله ای که در فضایل اهل اندلس نگاشته است، به نحوه رویکرد اهل اندلس به کلام اینگونه اشاره می کند که در بلاد ما چون دشمنی و نحله های مختلف وجود ندارد، علم کلام چندان رواج نداشته ولی خالی از آن هم نبوده است، و در ایشان قومی بوده اند که به مسلک اعتزال گرویده اند و تألیفاتی داشته اند و ما(یعنی خود ابن حزم) نیز در مذهبمان که آن را از مذاهب اهل حدیث برگزیدیم، تألیفی در علم کلام داریم (الخ). نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج‏۴، ص۲۱

و اصولا فقهای مالکی در آن دوران ، علم کلام را نوعی بدعت می دانستند، و گویا نحوه رویکرد ایشان، تابع رویکرد خود شخص مالک به کلام بوده است که از بیانات قاضی عیاض در ترتیب المدارک به وضوح معلوم می شود که مالک میانه ی خوبی با علم کلام نداشته است، در کتاب مذکور به نقل از ابوطالب مکی آمده است:کان مالک أبعد الناس من مذاهب المتکلمین وأشدهم بغضاً للعراقیین.

این جمله مشهور مالک که گفت: «اَلاِسْتِوَاءُ مَعْلُومٌ وَ اَلْکِیفُ مَجْهُولٌ وَ اَلایِمَانُ بِهِ وَاجِبٌ وَ السُؤَال عَنُه بِدْعَةٌ» هر گونه سؤال در مورد مسائل عقیدتی را ممنوع کرد و کاربرد عقل را در حوزه اصول دین مهجور ساخت. به عقیده او هر گونه استدلال عقلی پیرامون نصوص قرآنی، منجر به تشبیه می‏شود. لذا علمای قشری با هر گونه عقل گرایی در پیرامون نصوص به شدت بر خورد می‏کردند. آن ها به پیروی از نظر مالک، جمود بر اندیشه سلف را می‏خواستند و هر چیزی را که با سنت سلف مخالف بود بدعت می شمردند.

اگرچه مذهب غالب اندلسیان مالکی بود، اما جریان های فکری در شرق سرزمین های اسلامی، از دو طریق به قسمتهای غربی انتقال می یافت، یکی از طریق مبلغین اهل مشرق و دیگری از راه مسافرت اهل مغرب به مناطق شرقی که برای حج یا تجارت و یا کارهای دیگر صورت می گرفت.و شواهد تاریخی بر وجود مبلغین و یا داعیان که از سوی موسسین مکاتب به مناطق غرب جهان اسلام فرستاده می شدند، گواهی می دهند.

به عنوان مثال واصل بن عطاء (متوفی ۱۳۱ه) که موسس معتزله است، برای نشر مذهب خود، مبلّغانی را به شهرهای اسلامی فرستاد که از آن جمله شخصی به نام عبد اللّه بن حارث را به قسمت های غربی فرستاد که استقبال خوبی هم از او شد. بحوث فی الملل و النحل ج‏۳ ۲۹۸ و دو نفر به نام های الحلوانی و ابا سفیان در سال ۱۴۵ به مناطق غربی به قصد ترویج فرهنگ اهل بیت سفر نمودند (افتتاح الدعوه، ۲۳) و جریان داعی شیعی هم معروف است.

محمد هادی توکلی

۱. نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج‏۲، ص: ۱۸۷-۱۸۶

. نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج‏۴، ص: ۶۱-۶۰

۸. به نقل از ادوار فقه (شهابی)، ج‌۳، ص: ۶۷۰‌-۶۶۹

. همانطور که در مذهب شیعه می بینیم که معمولا اخباری یا اصولی بودن در نحوه ی رویکرد به علوم عقلی بی تأثیر نیست و به ندرت فلاسفه ای مانند ملا محسن پیدا می شوند که اخباری باشند.

. که لازم به تذکر است که با تلاش اندیشمندان، پس از یک دوران اینچنینی شخصی عقل محور که همان ابن رشد مالکی است ظهور پیدا می کند.

. ابوالفضل عیاض بن موسی قاضی عیاض، ترتیب المدارک، تحقیق محمدبن تاویت طبخی، چاپ اول (رباط، وزارت اوقاف و شؤون الاسلامیه، بی‏تا) ج ۲، ص ۲۹.

. مفهوم «استواء» در آیه شریفه «الرحمنُ علی العرش استوی» ظاهر و معلوم است، اما کیفیت استوا مشخص نیست و ایمان به آن واجب است و سؤال در مورد کیفیت آن، بدعت و خروج از دین به حساب می‏آید.

.قاضی نعمان در همانجا اشاره می کند که: گفته شده امام صادق(علیه آلاف التحیة و الثناء)این دو را فرستاده بود، همینطور بنگرید به تحلیل الخربوطلی در کتاب «ابوعبدالله الشیعی»(صص۲۶-۲۸)