پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

تخیل و واقعگرایی در سریال پلیسی «هوش سیاه»


تخیل و واقعگرایی در سریال پلیسی «هوش سیاه»

در سینما، هر ترفندی باید کامل و مطابق با واقعیت باشد مثلاً «مرد نامرئی» هم باید بتواند لباس بپوشد، سیگار دود کند و یا چیزی را به حرکت در بیاورد.
ارتباط واقعیت و عینی بودن عناصر …

در سینما، هر ترفندی باید کامل و مطابق با واقعیت باشد مثلاً «مرد نامرئی» هم باید بتواند لباس بپوشد، سیگار دود کند و یا چیزی را به حرکت در بیاورد.

ارتباط واقعیت و عینی بودن عناصر تصویری با ذهن مخاطب رابطه‌ای تنگاتنگ دارد و ساختار آن از شکنندگی زیادی برخوردار است. سریال تلویزیونی «هوش سیاه» که در حال حاضر از شبکه سوم سیما پخش می‌شود به دلیل ژانر پلیسی آن جذابیت زیادی برای مخاطبان دارد اما این به آن معنا نیست که هر فیلم یا سریال پلیسی به دلیل بعد معماگونه‌ای و عنصر تعلیق جذاب است و مخاطبان را جذب خود می‌کند.

ژانر پلیسی به طور کلی برای تماشاگران تلویزیون نوعی حس و حال خاصی را القا می‌کند و دیدن فیلم‌های معماگونه خاصیتی دارد که معمولاً یک جمع خانوادگی را به خود جذب می‌کند اما این خود به تنهایی کافی نیست. کیفیت درام و کشش و جذابیت آن در کنار بازی بازیگران، کارگردانی، موسیقی و فیلمبرداری می‌تواند یک مجموعه تلویزیونی یا یک فیلم پلیسی موفق را رقم بزند.

آیا از این سخن باید این نتیجه را گرفت که سینما یکسره باید در خدمت نمایش واقعیت طبیعی یا دست کم واقعیت موجهی است که تماشاگر همانندی آن را با واقعیتی که خود می‌شناسد می‌پذیرد؟ چیزی که اهمیت دارد ذهنیت مخاطب است و به عنوان کسی که در دنیای واقعی زندگی می‌کند و مسئله به زندگی و روزمره آنها برمی‌گردد.

مسائل تصویری وقتی باورپذیر می‌شود که افراد تماشاگر هم به نوعی با آن قضیه یا قضیه‌ای مشابه آن برخورد کرده باشند. سریال هوش سیاه به کارگردانی مسعود آب‌پرور از این ویژگی برخوردار نیست و برای مخاطب این سؤال پیش می‌‌آید که چگونه آدم‌هایی که نقش منفی را در سریال بازی می‌کنند و به اصطلاح نقش خلافکار را دارند به این امکانات پیشرفته دسترسی دارند و به راحتی هر کاری که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند تا به مقاصدشان برسند.

به نظر می‌رسد کارگردان از در نظر گرفتن واقعیت دور شده و در سریال ذهنی‌گرایی به تخیل نزدیک است تا به واقع‌گرایی. آرش قادری به عنوان نویسنده به نکته معماگونه سناریو اهمیت داده و کینه‌های شخصی و فردی که بعد از مدتی به دشمنی تمام عیار دوست خود تبدیل شده است را منعکس کرده که ذکر این نکات روانشناختی و واقعی در جامعه مشاهده می‌شود و قادری به درستی آن را بیان کرده است اما بحثی که در رابطه با انعکاس واقعیت وجود دارد این است که نباید زیاد دچار اغراق شد و پذیرفت که هر کارگردانی تاحدودی می‌تواند واقعیت را منعکس کند وگرنه دچار نوعی گزافه‌گویی می‌شود.

این قضیه ریشه در دشواری بازسازی واقعیت در تلویزیون و سینما دارد به عبارتی نمی‌توان بازسازی مکانی را تصور کرد که عین طبیعت و واقعیت‌های زندگی باشد. برخی از منتقدین سینما معتقدند که جهان تصویری و جهان روزمره ما نمی‌توانند کنار هم قرار گیرند. جهان روی پرده لزوماً جایگزین جهان واقعی می‌شود زیرا خود مفهوم جهان از نظر مکانی، منحصر و یگانه است. کارگردان پس از آنکه داستانی را برای فیلم در نظر گرفت باید توجه خود را به بررسی چگونگی بیان داستان معطوف دارد. از آنجایی که داستان او باید به زبان تصویر بیان شود لازم است در مورد تصاویری که به بهترین وجه مقاصد او را برآورده می‌کنند تصمیم بگیرد.

بنابراین فیلمساز نقش مهمی ایفا می‌کند و شاید بتوان گفت «مهمترین نقش» را در ساخت یک سریال دارد. مسعودآب‌پرور کارگردان سریال هوش سیاه در کنار توجه به تکنیک‌های تأثیرگذار تصویری به محتوا و مضمون سریال هم توجه داشته است و سعی کرده مسائل مطرح شده برای مخاطب ملموس و قابل ادراک باشد. بازی بازیگران به کشش فیلمنامه کمک زیادی می‌کند. بازی حسین یاری به عنوان پلیس از برجستگی خاصی برخوردار است.

همچنین مجید مشیری که نقش یک آدم جدی را بازی می‌کند مثل همیشه از حس و حالی تکراری و همیشگی برخوردار است و به نظر می رسد مشیری دچار نوعی فرورفتگی در نقش شده و همیشه یک بازی را ارائه می‌دهد.

هر چند این نوع بازی برای ایفای نقش در سریال هوش سیاه کارایی خودش را حفظ می‌کند. مسئله مهمی که در ژانر پلیس سریال‌های تلویزیونی مطرح است؛ نقش فعال موسیقی است که معمولاً براحساس و ذهنیت مخاطب تأثیر می‌گذارد. استفاده از موسیقی که حالت رمز و رازگونه به فیلم‌های پلیسی می‌دهد در جای‌جای فیلم حضور دارد و یکی از نقاط قوت و مؤثر سریال بهره بردن از این نوع موسیقی است.

آزاد گلمحمدی