پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

حکومت مداری پوتین ده سال بدون حق انتقاد


حکومت مداری پوتین ده سال بدون حق انتقاد

برای تاریخدانان تعیین موعدی مشخص برای حکومت ولادیمیر پوتین کار ساده ای نیست

برای تاریخدانان تعیین موعدی مشخص برای حکومت ولادیمیر پوتین کار ساده‌ای نیست. او فعالیت جدی سیاسی خود را به عنوان نخست‌وزیر شروع کرد و سپس به مقام رئیس‌جمهوری رسید، هم‌اکنون به سمت نخست‌وزیر بازگشته است. آغاز حکومت پوتین نیز نه نتیجه انقلاب و نه کودتا بود، بلکه «دست او را گرفتند و به بالاترین مقام کشور بردند». کرملین در زمان یلتسین طی مدت زیادی در این اندیشه بود که چه کسی را باید برای جانشینی وی انتخاب کند.

می‌خواستند چیزی بین پینوشه، فرانکو، دوگل و برژنف پیدا کنند. بالاخره شخص مناسب را پیدا کردند، برای او چهره سیاسی مناسبی ایجاد کردند و مقبولیت مردمی را تأمین نمودند. پوتین از نظر اصطلاحات تندی که بر زبان نمی‌آورد، به خروشچف شباهت دارد. او مانند برژنف ترجیح می‌دهد کسانی را به مقامات مهم منصوب کند که همراه با آن‌ها زندگی و تحصیل کرده است. مانند کیم جونگ ایل و محمود احمدی‌نژاد دوست دارد در سطح محلی، در شهرک‌های کوچک و کارخانه‌ها تصمیمات مهمی بگیرد. حالت چهره او نیز گاهی به جرج بوش پسر شباهت می‌یابد. پوتین به یک رهبر کاریزما تبدیل نشده است. احتمال کمی می‌رود که اگر او بخواهد، توده‌های مردم از روی عشق به او هر کاری انجام دهند و هر جایی که بگوید جمع شوند (مگر اینکه از قبل برای آن‌ها وسایل حمل و نقل را فرآهم کند). از سوی دیگر، پوتین به کاریزمای سیاسی احتیاجی ندارد، چرا که در روسیه فاصله بین عشق و تنفر حتی یک قدم نیست، بلکه نیم قدم است و تجربه یلتسین این واقعیت را به وضوح نشان داد.

ولادیمیر پوتین طی ۱۰ سال حکومت خود همه کسانی را که در دهة ۱۹۹۰ وارد عرصة قدرت شده بودند، برکنار و طبقه سیاسی جدید را ایجاد کرد. این طبقه جدید بر دو اصل همشهری بودن و حرفه سابق استوار بود. طبقه حاکم حالت بسته صنفی دارد و بحث درباره «خون تازه» و نیروی جوان در این طبقه چیزی جز مدعا نیست. جوانانی که وارد این طبقه می‌شوند، مرحله تربیتی سختی را طی می‌کنند و ظهور آن‌ها در عرصه سیاست نمی‌تواند موضوع تازه‌ای به دنبال داشته باشد. در دورة پوتین روسیه مرحله نوسازی و نوآوری را طی نکرد و به بازسازی کشور تحرک لازم بخشیده نشد. تشکیل «کمیسیون به روز‌آوری کشور» در تابستان سال جاری، نشانه غیرمستقیم این واقعیت است. این کمیسیون شامل ۵ گروه کاری است و گروه ششم در زمینه تبلیغات در آخرین لحظه ایجاد شد. البته، برای همه قابل درک است که چیزی برای تبلیغ وجود ندارد. چه چیزی مانع از نوسازی کشور شده است؟

واقعیت این است که طبقه حاکم به نوسازی احتیاجی ندارد. الیگارش‌‌های جدید به آنچه که دارند بسنده می‌کنند. بنابراین، احتمال کمی می‌رود که از سوی محافل حاکم ابتکارات مهمی مطرح شود. ولی آنچه که از طرف مردم درخواست می‌شود، برای محافل حاکم خطرناک است، زیرا استقلال اقتصادی می‌تواند به استقلال سیاسی منجر شود. ولادیسلاو سورکوف طراح ایدئولوژی «دموکراسی حاکمیتی» در این مورد نقطه نظر جالبی ابراز می‌دارد؛ «ما به نوسازی نیازی نداریم.

ما به جابجایی «قالب توسعه تمدنی» نیاز داریم. ولی باید با احتیاط این کار را انجام دهیم تا تغییرات ناگهانی همه ما را زیر نگیرد». جالب توجه است که یک نظریه‌پرداز در سلسله مراتب سیاسی روسیه در مقام سوم، بعد از «ائتلاف حاکم دو نفری» قرار گرفته و این همان سنت جا افتاده دورة شوروی است که طی آن پس از دبیر‌کل، دبیر کمیته مرکزی در زمینه ایدئولوژی از همه مهم‌تر محسوب می‌شد. ایدئولوژی موظف است ناکامی‌های فعلی را به صورت مثبت تعبیر کند و یک نوع واقعیت تخیلی ایجاد نماید. مشکلات امروزی هر چه جدی‌تر باشد، ایدئولوژی بیشتر تلاش می‌کند این ناکامی‌ها را پنهان کند. مفاهیم «دمکراسی مستقل» و «ابرقدرت انرژی» در همین راستا به وجود آورده شدند.

البته، عده زیادی با این نقطه‌نظر موافق نیستند. ولی کسی نمی‌تواند منکر گسترش فساد مالی شود که طی ده سال اخیر به درختی با ریشه‌های بلند و محکم تبدیل شده است. چه چیزی مانع از توقف فساد مالی می‌شود؟ واقعیت این است که رشوه‌ها دست به دست شده و از یک کارمند به کارمند دیگر منتقل می‌شوند. قیمت مقام نماینده دوما و استاندار علناً اعلام می‌شود. کسی این ادعاها را تکذیب هم نمی‌کند. روسیه حتی در زمان یلتسین این گسترة عظیم فساد مالی را نیز تجربه نکرده بود. سکوت مردم، نتیجه دیگر حکومت ده ساله پوتین است. این وضع نیز به زمان شوروی شباهت دارد، ولی در آن زمان مردم از روی عادت و ناتوانی ساکت بودند، ولی اکنون علت اصلی سکوت، بی تفاوتی است.

اولاً، مردم بعد از تنش‌ها و بحران‌های شدید سالهای۱۹۹۰ زندگی آرام را ترجیح می‌دهند. ثانیاً، رفاه نسبی خود را نتیجه اقدامات ولادیمیر پوتین می‌دانند. کسی به این امر توجه نمی‌کند که همه دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی بر اثر قیمت‌های بالای نفت و گاز حاصل شده و به برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات پوتین ربطی ندارد.

از سوی دیگر، شهروندان روسیه که طی ۲۰ سال اخیر به بحث و تفکر عادت کرده‌اند، می‌توانند در نقطه نظر خود درباره رهبر ملی تجدید‌نظر کنند. نظرسنجی‌های اخیر «مرکز لوادا» یک نوع تنزل ارزیابی فعالیت پوتین را نشان می‌دهد. البته، این تنزل تا آن حد زیاد نیست که مردم به خیابان ها بریزند. ما به بحث‌های خانگی، استفاده از شایعات (از جمله شایعات اینترنتی) و حتی رادیوهای بیگانه بر می‌گردیم. در دوران پوتین پدیده قدیمی دگراندیشی تا حدودی احیا شد. افراد فعال امروز مانند برادران فکری آن‌ها در زمان شوروی، می‌فهمند که نمی‌توانند واقعیت را تغییر دهند و همین امر آن‌ها را ناراحت می‌کند. عدم پویایی مردم که حتی در نتیجه مرحله اول بحران اقتصادی برطرف نشده، باید به پوتین احساس آسودگی خاطر بدهد. او و اطرافیانش طی ۱۰ سال اخیر عادت کرده‌اند که خطری واقعی آن‌ها را تهدید نمی‌کند. لذا تظاهرات عده قلیلی از مردم معترض به عنوان پدیده‌ای خطرناکی تلقی نمی‌شود و فقط عامل تشویق کننده‌ای است که در سیاست سرکوب همیشه مفید است.

با این وجود حکومت احساس کمبود مشروعیت می‌کند. از منظر ارسطو؛ «زمانی که مردم صاحب انتخابات هستند، صاحب حکومت نیز هستند». ولی مردم روسیه خود را صاحب دولت احساس نمی‌کنند و به مقامات رسمی و احزاب سیاسی اعتماد ندارند. اگر بحران طولانی شود، اوضاع هیأت حاکم می‌تواند خطرناک شود. به همین دلیل اقدامات پیشگیرانه‌ای اتخاذ می‌شود. به عنوان مثال، تصمیم گرفته شده تا برای تأمین امنیت انتخابات سال ۲۰۱۲، علاوه بر پلیس در ۴۵ منطقه کشور، اتحادیه سراسری دسته‌های حفاظت از نظم اجتماعی تشکیل شود.

به منظور تحکیم مشروعیت حکومت استفاده از کلیسای ارتدوکس نیز در دستور قرار گرفته است. و در این راستا، کریل اسقف اعظم که سیاسی بودن دین را تکذیب می‌کند، با علاقه زیادی به مسایل دنیوی می‌پردازد. بهتر است که دیگران درباره سیاست خارجی روسیه صحبت کنند ولی من مایلم فقط به تحولات در فضای شوروی سابق اشاره کنم که کاملاً «غیر شوروی» شده است. البته، بدون پوتین هم این روند اجتناب ناپذیر بود. ولی به کمک پوتین بسیار حساس و سریع شد.

گرجستان، اکراین، ازبکستان، ترکمنستان و مولداوی بیش از این جمهوری‌های برادر نیستند. آذربایجان و تاجیکستان با روسیه به شدت چانه می‌زنند و حتی الکساندر لوکاشنکو، رئیس‌جمهور بلاروس از مسکو روگردان می‌شود. ما مجبوریم متحدان خود را در فضای شوروی سابق تطمیع کنیم، ولی آیا برای خریدن همه آن‌ها پول داریم؟ ترساندن آن‌ها کار خطرناکی است. بعد از جنگ روسی – گرجی هر یک از آن‌ها برای خود متحد خارجی پیدا کرده و از روسیه نمی‌ترسد.

ضمن برگزاری دهمین سالگرد زمامداری پوتین این سئوال مطرح شد که آیا طی این مدت تکیه‌گاهی برای جهش فکری، فنی، اقتصادی و سیاسی به آینده ایجاد شده است؟ من در این خصوص شک دارم. پس از ریاست‌جمهوری مدویدیف، حکومت پوتین به حکومت دونفری تکامل یافت. ساختاری اجباری که چگونگی فعالیت آن روشن نیست. نتایج این مرحله دهساله برای خود «رهبر ملی روسیه» (به قول باراک اوباما) هم روشن نیست. پوتین که تجربه سیاسی قابل ملاحظه‌ای کسب کرده و از فراست حرفه‌ای برخوردار است، می‌داند که در کشوری که نصیب او شده، ناکاستی‌های زیادی وجود دارد. آندرس اوسلند، کارشناس آمریکایی امور روسیه معتقد است که «وضعیت مبهم کنونی به ولادیمیر پوتین اجازه می‌دهد که حتی اطرافیان نزدیک خود را در وضعیت عدم اطمینان به آینده نگه دارد». اما، این وضعیت حتی اگر برای شخص پوتین خوب و راحت باشد، برای کشور چه فایده‌ای دارد؟

نویسنده: آلکسی - مالاشن‌کو

منبع: سایت - ایراس - به نقل از «نی‌زاوی‌سی‌‌مایا گازی‌یِتا»