چهارشنبه, ۲ خرداد, ۱۴۰۳ / 22 May, 2024
مجله ویستا

بررسی آموزش و اوقات فراغت خانواده های مهاجر افغانی حاشیه نشین با مطالعه موردی شهرک راه آهن تهران



      بررسی آموزش و اوقات فراغت خانواده های مهاجر افغانی حاشیه نشین با مطالعه موردی شهرک راه آهن تهران
فاطمه رکوعی

چکیده
موضوع پژوهش حاضر بررسی زندگی خانوادگی افغانی های حاشیه نشین شهر تهران از منظر انسان شناختی است. با توجه به گستردگی ابعاد موضوع، در این پژوهش سعی شده علاوه بر نگاهی به فضای زندگی این خانواده ها ، تا حدودی گروه های سنی، جنسیت، آموزش ، بزهکاری و کنترل جمعیت در چند خانواده مورد مطالعه قرار گیرد.
هرچند مطالعه در این پژوهش برروی 7 خانواده که رابطه فامیلی نزدیکی دارند متمرکز شده، محقق از یافته های خود در گستره وسیع تری از جمعیت و مکان نیز سود جسته است.
براساس یافته های این تحقیق افزایش بی رویه جمعیت، می تواند وضعیتی بحرانی برای خانواده های مذکور و موانع جدی در مدیریت شهر تهران ایجاد نماید.  از طرف دیگر عدم توجه و رسیدگی به آموزش و اوقات فراغت کودکان و نوجوانان این خانواده ها می تواند با دیگر ویژگی های جوامع حاشیه نشین دست به دست داده و زمینه های بزهکاری و کجروی در حال و آینده را برای ایشان مساعد سازد.
به نظر می رسد نادیده انگاشتن و به رسمیت نشناختن افغان ها به عنوان 4درصد از جمعیت ایران که سیاست کنونی مقامات کشور است پیامد مناسبی برای هیچیک از دو طرف نخواهد داشت. شاید بهترین راه برای حل معضلات پیش آمده و مورد انتظار که حضور مهاجرین افغانی در ایران مسبب آنها شناخته می شوند، ارائه حداقلی از امکانات و خدمات آموزشی، بهداشتی و رفاهی به این خانواده ها باشد.

کلیدواژگان
افغان، آموزش، اوقات فراغت، حاشیه نشین، خانواده، مهاجر

نیم سال اول 1387
انسان شناسی شهری
Fatemeh.rokooie@gmail.com

فهرست مطالب

چکیده
کلید واژگان
مقدمه و طرح مسئله
پرسش های اساسی پژوهش
روش شناسی
معرفی تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی محل مورد مطالعه
یافته های تحقیق
نتیجه گیری
منابع
ضمایم

مقدمه و طرح مسئله
درحالیکه طبق آماری که «انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده» (این انجمن از این پس در این نوشتار «انجمن حامی» خوانده می شود) اعلام می دارد، حدود 4 درصد جمعیت کشور ما را مهاجرین افغانی تشکیل می دهند و با توجه به حاشیه نشینی تعداد زیادی از خانواده های افغان در شهرهای بزرگ و بخصوص تهران، در این نوشتار به بررسی برخی از ابعاد زندگی خانواده های افغانی حاشیه نشین تهران می پردازم.
خانواده های مهاجر و پناهنده افغانی بیش از 30 سال است که در ایران حضور دارند و امروز حتی شاهد شکل گیری سومین نسل از این مهاجرین در بسیاری از خانواده ها هستیم.
آغاز مشکلات و مسائل اجتماعی در افغانستان ، همزمان با فروپاشی ساخت سنتی ( مبتنی بر سلطنت و زعامت قوم پشتون) و اعلام جمهوری در سال 1352 شمسی در این کشور است. تجاوز شوروی به این کشور سبب شد اقوام مختلف (مانند هزاره ها ، تاجیک ، ازبک ، پشتون) هر یک به نوعی فریاد خود مختاری سر دهند و فرایند جدایی گزینی خود را از سایر اقوام آغاز کنند. در نتیجه ساختی جدید و پراکنده از قدرت در افغانستان ایجاد شد که بر دامنه مشکلات این کشور افزود. رویاروئیها و رقابتهای قومی برای کسب قدرت در این کشور ، منجر به مهاجرت افراد زیادی از افغانستان به سوی کشورهای دیگر به ویژه ایران گردید . بعد از فروپاشی شوروی سابق و کناره گیری این کشور از صحنه وقایع کشورهای همسایه اوضاع افغانستان رو به بهبودی نهاد. اما دیری نپائید که تفوق طلبی های قومی و مذهبی این کشور را صحنه جنگهای خونین داخلی کرد. یکی از پیامدهای مهم جنگ داخلی در افغانستان کوچ و یا مهاجرت تعداد زیادی از مردم این کشور به کشورهای دیگر خصوصا کشورهای همسایه است( جمشیدیها و بابایی ، 1381)  
این خانواده ها در ایران بنابر موقعیت های زمانی و مکانی مختلف شرایط متفاوتی داشته و دارند. در بعضی شهرهای ایران ، شاهد نوعی تنفر و گاهی ترس بسیار شدید از افغانی ها هستیم که ظاهرا سالهاست در دل مردمان آنها جای گرفته است. در این شهرها طبیعتا شرایط فرهنگی برای زندگی افغان ها چندان مساعد نیست . از طرف دیگر یکی از مهم ترین عوامل انتخاب محل سکونت برای مهاجرین وجود کار است که در این شهرها از ارائه کارهای کارگری به ایشان نیز خودداری می شود. البته در بسیاری از شهرهای ایران، خصوصا در استانهای شرقی و همچنین شهرهای صنعتی و نیازمند به نیروی کار شاهد پذیرش افغان ها به عنوان ساکنین این شهرها هستیم. البته این پذیرش را نمی توان نشانگر این دانست که افغان ها به عنوان شهروندان شهرهای مذکور شناخته شده و واجد حقوق شهروندی می باشند. با توجه به سیاست های مختلفی که حکومت ایران درطول سال ها و دوره های مختلف درباره مهاجرین افغان اتخاذ کرده، حقوق و شرایط اجتماعی این خانواده ها تغییرات فراوانی داشته است. بنابر گفته دکتر فاطمه اشرفی، مسئول انجمن حامی، در حال حاضر شاهد اعمال سخت ترین قوانین بر ضد این مهاجرین و بدترین شرایط ایشان در طول دوران حضورشان در ایران هستیم.
یکی از مسائلی که در سال های اخیر به شدت ذیر ذره بین کارشناسان و روزنامه نگاران قرار گرفته مسئله شدت بزهکاری و خشونت های خانوادگی  در میان افغان هاست.
 نگارنده در این تحقیق قصد دارد ، به بررسی وضعیت کلی زندگی این خانواده ها در مناطق حاشیه ای شهر تهران پرداخته و به سهم خود چاره ای برای وضعیت بحرانی حضور افغانی ها در ایران بیندیشد.


پرسش های اساسی پژوهش
در این پژوهش سعی بر این است که علاوه بر دست یافتن به نگاهی کلی درباره وضعیت زندگی خانوادگی خانواده های افغانی حاشیه نشین تهران، سوالاتی درباره چگونگی وضعیت تحصیل و اوقات فراغت این خانواده ها به خصوص کودکان و نوجوانان آنها و همچنین وضعیت کنترل جمعیت در میان این خانواده ها مورد بررسی قرار بگیرد.

روش شناسی
روش اصلی مورد استفاده در این تحقیق ، روش مشاهده ای بواسطه حضور مستمر محقق در محل و انجام مصاحبه هایی به صورت گفتگوهای نسبتا طولانی با اعضای فامیلی متشکل از 7 خانواده که به عنوان نمونه انتخاب شده اند می باشد.
انتخاب نمونه از آنجا که برای بررسی وضعیت زندگی شهری یک خانواده نیازمند یک زمینه خانوادگی بودم، از طریق آشنایی با فرزندان پسر یک خانواده که تقریبا تمام دانش آموزان یک کلاس از یک مدرسه مخفیانه افغانی را تشکیل می دادند و برقراری ارتباط با خانواده هایشان، صورت گرفت.
البته در این تحقیق به یافته های محقق براثر حضور در جمع خانواده های دیگر افغان و همچنین مکان های حاشیه ای افغانی نشین دیگر نیز اشاره شده است.
انتخاب شهرک راه آهن به عنوان محل تحقیق از میان بخش هایی چون کرج، باقرشهر، لواسان و... که بخش هایی از آنها تقریبا کاملا افغانی نشین است، کمک به انجمن حامی بود . از آنجا که این انجمن در آغاز اجرای یک برنامه مطالعاتی برای ساماندهی اوضاع افغان ها در منطقه کن می باشد و شهرک راه آهن هم در تقسیم بندی این انجمن جزء این منطقه به شمار می رود،  به عنوان نمونه انتخاب گردید.

معرفی تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی محل مورد مطالعه
همانطور که پیشتر اشاره شد، منطقه مورد مطالعه در این تحقیق شهرک راه آهن (گلستان) واقع در منطقه 22 (از لحاظ تقسیمات شهرداری) شهر تهران می باشد.
این شهرک تقریبا در منتهی الیه غرب تهران قرار دارد. دسترسی شهرک مذکور از شمال به اتوبان همت و از جنوب به جاده کوتاهی که به سمت پارک جنگلی چیتگر و اتوبان کرج می رود می باشد.
در این شهرک بیش از آن که مناطق فقیرنشین و مخروبه وجود داشته باشد شاهد ساختمان های شیک و خانواده های متوسط رو به بالا هستیم. در مرکز شهرک برخورد با خانواده های افغانی بسیار کم صورت می گیرد. این خانواده ها اغلب در حاشیه، خصوصا حاشیه غرب و شمال غربی شهرک سکونت دارند.

یافته های تحقیق
در روند این تحقیق مشاهده شد که خانواده های مهاجر افغانی در مناطق مختلف حاشیه شهر تهران با انسجام نسبتا بالایی زندگی می کنند. شکل زندگی ایشان عمدتا به صورت خانواده گسترده به نظر می رسد . در بسیاری موارد شاهد زندگی دو یا سه برادر با همسران و فرزندان و حتی پدر و مادرشان در یک خانه می باشیم. در مواردی هم که خانواده های یک فامیل خانه های کوچک مجزایی دارند ، رفت و آمدها و ارتباطات بیش از آن است که بتوان خانواده هایی را که جدا از هم زندگی می کنند خانواده های هسته ای خواند.
در محدوده مورد مطالعه ، خانه هایی که خانواده های افغان در آنها سکونت دارند ، در بخش هایی از شهرک قرار دارند که چندان آباد نیستند و تقریبا تمام خانه هایی که به خانواده های افغانی اجاره داده شده است، خانه هایی هستند که ساخت آنها به دلیل عوامل قانونی و البته عمدتا بخاطر عدم توان مالی سازندگانشان به اتمام نرسیده و «خانه های نیمه کاره» خوانده می شوند. (تصویر شماره 1) برخی از این خانه ها ساختمان های چند طبقه هستند که تنها از اسکلت خانه و چند دیوار اصلی تشکیل شده اند. در برخی از این ساختمانها شاید بیش از دو یا سه اتاقک که در آن بتوان تا حدودی از گرما و سرما در امان ماند ، جایی برای سکونت خانواده ها وجود ندارد. (تصویر شماره 2) چنین خانه هایی در سال جاری بین 500 تا 800 هزار تومان برای یک سال رهن داده شده اند. البته بعضی از این خانه ها ، خصوصا ساختمان های یک یا دو طبقه شرایط بهتری دارند و برای زندگی مناسب تر هستند. این خانه ها البته با قیمت های بالاتر و تا 1500000 تومان پول پیش و حدود 100000 تومان اجاره ماهیانه برای یک سال هم اجاره داده می شوند. در بعضی از خانه ها که متراژ قابل استفاده شان به 50 متر نمی رسد بیش از ده نفر زندگی می کنند. البته این جمعیت کم درآمد حاشیه نشین، یکدست افغانی نیستند. خانواده های مهاجر داخلی نیز در این میان دیده می شوند. اما عموما وضع خانه های ایشان بهتر از خانه هایی است که افغانی ها در آن سکونت دارند. صاحبان خانه هایی که ساختشان تکمیل شده و قابل اجاره دادن به ایرانی ها هستند، کمتر راضی می شوند آنها را به افغانی ها اجاره بدهند.
خانواده های افغانی شهرک راه آهن رابطه خوبی با همسایگان ایرانی خود دارند ، بطوریکه وقتی از زنان این خانواده ها درباره بهترین دوستشان سوال می کنی معمولا یکی از خانم های ایرانی همسایه را نام می برند و از گذراندن وقت زیادی در روز با ایشان صحبت می کنند. طرز صحبت کردن ایشان از نوع روابطشان با همسایگان ایرانی ، مخصوصا وقتی صحبت از زنی اندکی متمولتر و یا تحصیلکرده تر از عموم همسایگان باشد، تا حدودی اغراق آمیز به نظر می رسید. در چند مورد شاهد بودم که این زنان تمایل داشتند با بیان ارزشمند و دوست داشتنی بودن خودشان از زبان زنان مذکور این موضوع را به من اثبات کنند. در این میان می توان به جملات زیر که از این زنان شنیده ام اشاره نمود:
-    سادات خانم (معلم قرآن جلسه های هفتگی) می گوید من توانایی بالایی در قرآن خواندن دارم. می گوید اگر به هرات بازگردم می توانم مانند او قرآن خواندن درس بدهم.
-    خانم دکتر ( ظاهرا زنی خیر است که رابطه صمیمانه ای با زنان خانواده های مورد مطالعه برقرار کرده است) می گوید من بسیار زیبا هستم. او برایم لباس های زیبا می خرد. او می گوید من باید لباس های گران قیمت بپوشم.
-    و...
توجه این زنان به زیبایی و جذابیت چهره شان در ابتدا حیرت انگیز به نظر می رسید. این زنان معمولا موهایشان را رنگ می کنند. رنگی که برای موهایشان استفاده می کنند عموما رنگ های تیره است. البته آنها زنانی را که موهایشان را با رنگ های روشن می آرایند زیباتر می دانند. دست ها و پاهای زنان و کودکان افغانی معمولا حنایی رنگ است. مردان هم چند وقت یک بار پاهایشان را حنا می گذارند. زنان ، کودکان و حتی بسیاری از مردان افغان هرشب به چشم هایشان سرمه می کشند. آنها معمولا سرمه شان را خودشان تهیه می کنند و به مرغوبیت آن اهمیت فوق العاده ای می دهند.
زنان مورد مطالعه در برخوردهایشان با زنانی که از محیطی خارج از محدوده زندگی شان با آنها در ارتباط هستند و معمولا ظاهر مرتب و آراسته ای دارند، علاقه زیادی به مصرف لوازم آرایش نشان می دهند. عدم مرغوبیت این لوازم و یا استفاده نادرست از آنها معمولا در صورت این زنان خود را نشان می دهد.
از لوازمی که تقریبا در هر خانه ای هراندازه هم که صاحبانش فقیر باشند به چشم می خورد، تلویزیون رنگی، دستگاه DVD player و گهگاه ضبط صوت است. خانه های کمی ماهواره دارند، اما تقریبا همه به داشتن این دستگاه در منازلشان ابراز علاقه مندی می کنند.
یکی از معمول ترین تزئینات خانه های این زنان پوسترهایی از خواننده ها و بازیگران اروپایی و امریکایی است. البته نصب تصاویر هنرپیشه های هندی هم در این خانه ها و اتاقک ها زیاد دیده می شود. در خانه هایی که شیک تر ، مجلل تر و کم جمعیت تر هستند، گل های مصنوعی ارزان قیمت و کارهای دستی زنانه چون کوبلن دوزی هم به عنوان تزئینات استفاده می شود.
زنان افغانی اگر کارگر نباشند هر روز زمان زیادی را صرف نظافت منزل می کنند، اما زمان زیادی برای تهیه غذا نمی گذارند و تنوع غذایی بسیار محدودی دارند. به قول خودشان غذاهایی که در خانه خانواده های افغانی مهاجر پخته می شود تفاوت چندانی با آنچه کارگران افغانی که تنها زندگی می کنند در محل کار برای خود فراهم می نمایند، ندارد و دلیلش را هم این می دانند که در شرایط مالی نیستند که بتوانند هزینه زیادی برای خوراک خود صرف نمایند.
پرده ظاهرا از لوازمی است که این زنان هنگامی که در شهر خودشان زندگی می کرده اند اهمیت زیادی به آن می داده اند، اما در این خانه ها روزنامه ها و گونی ها و گاهی هم چلوارهای سفید گلدار هستند که نقش پرده ها را بازی می کنند.
لوازم آشپزخانه این خانه ها هم بسیار ساده هستند. بعضی از خانواده ها گاز یا یخچال خود را با یکی دو خانواده همسایه دیگر به اشتراک می گذارند.
خانه ها معمولا مرتب هستند. چون با وجود جمعیت زیادی که در آنها زندگی می کنند، اغلب کسی در خانه نیست جز زن و احیانا دختر یا دختران بزرگش که به نظافت خانه و یا تولید کاردستی مشغولند. مردان و پسرهای بزرگ معمولا روزها برای کار بیرون از خانه هستند و کودکان هم بازی در کوچه ها و خیابان های پهن اطراف را به ماندن در خانه های کوچک و تنبیه شدن مکرر از سوی بزرگترها ترجیح می دهند. بعضی از کودکان هم به کارهایی چون دستفروشی و تکدی گری در اطراف همان محل مشغول می شوند. در شهرک راه آهن مراکز تفریحی نسبتا کم نیستند، اما کمتر مورد استفاده کودکان و خانواده های افغان قرار می گیرند. این کودکان بازی با خیال آسوده و در جمع کسانی مانند خود در کوچه های خاکی اطراف خانه هایشان را به استفاده از پارک های شیک یا زمین فوتبال چمنی که به سختی و با اکراه به آنها نوبت بازی داده می شود، ترجیح می دهند.
پیرزن ها در این خانواده ها معمولا پس از 50 – 60 سالگی خانه نشین و از پای افتاده می شوند. پیرمردها در این خانواده های افغان دیرتر از پا می افتند و در دوران کهولت سن هم به کارهایی چون سرایداری، باغبانی و یا دستفروشی می پردازند.این گروه سنی سخت تر از بقیه خانواده شان فارسی صحبت می کنند و کمتر هم متوجه منظور فارس زبانان ایرانی می شوند.
زنان 7 خانواده ای که نمونه اصلی تحقیق هستند با وجود رنج بسیاری که در طول زندگی متحمل شده اند ، خود را نسبت به بسیاری از زنان خانواده های مهاجر که مجبور به کارگری و یا به تعبیر خودشان ، کلفتی، در خانه های مردم هستند خوشبخت تر می دانند. بجز دو تن از عروس های خانواده که شوهرانشان ترکشان کرده و همسر دیگری اختیار کرده اند، اما ایشان همچنان با خانواده شوهرشان زندگی می کنند ، دو عروس دیگر و سه دختر خانواده که آنها نیز با شوهران و فرزندانشان در همسایگی برادران خود زندگی می کنند، نسبتا از همسران و پسرانشان راضی هستند. در این خانواده زنان کارنمی کنند. بجز دو برادر بزرگ خانواده که علی رغم عدم حضورشان در جمع خانواده مانع بیرون رفتن زنانشان از خانه می شوند و زنانشان حتی اجازه شرکت در جلسات قرآن را هم ندارند، سایر مردان می گویند تنها به این علت راضی به کار کردن زنانشان نیستند که تنها کاری که آنها می توانند بکنند  (همچون خود مردان) کارگری است. ایشان در مورد کار کردن دخترانشان در مشاغل آبرومندانه تر چون معلمی در مدارس افغانی و یا فروشندگی ، در صورتی که بتوانند باسواد شوند نظر مثبتی دارند. اما مسئله اینجاست که شرایط تحصیل برای این دختران به شدت سخت تر از پسران محیا می شود. مدارس ایرانی شهرک تنها با دریافت شهریه و آنهم با اکراه ممکن است دانش آموزان افغانی را بپذیرند. از طرفی چندتن از پسران خانواده که سابقا در این مدارس درس می خوانده اند ادعا می کنند به شدت به درس آنها بی توجهی می شده و با بی اعتنایی و حتی توهین و تحقیر از سوی مسئولین مدرسه مواجه بوده اند. این مسائل باعث می شود خانواده ها دیگر حاضر به تقبل هزینه به مدرسه فرستادن دختران نباشند و خود دخترها هم تمایل چندانی به قرار گرفتن در وضعیت مذکور نداشته باشند.
از طرف دیگر شاهد شکل گیری یک مدرسه مخفی افغانی هستیم. این مدرسه خانه ای اجاره ای است در انتهای یک جاده خاکی کوتاه که در نزدیکی خروجی کن از اتوبان شهید همت قرار دارد. این خانه شامل یک راهرو ورودی کوچک، سه اتاق حدودا ده متری که چند نیمکت کهنه و یک تخته سیاه به هرکدام از آنها شکل کلاس درس بخشیده و یک حیاط کوچک می باشد. البته مدرسه درحال حاضر تنها دو معلم دارد و عملا در بهترین شرایط دو کلاس آن قابل استفاده است. کلاس های دختران صبح و کلاس های پسران که معمولا روز را کار می کنند، بعد از غروب آفتاب تشکیل می شود. دختران ساکن شهرک راه آهن نمی توانند و یا به عبارتی اجازه ندارند به تنهایی تا مدرسه بیایند و چون مردها هم در طول روز خانه نیستند و نمی توانند آنها را به مدرسه برسانند، عملا از تحصیل در مدرسه افغانی ها هم بازمانده اند و آن را تنها یک رویا می دانند.  البته مدتی است یکی دو نفر از دختران ایرانی همسایه اقدام به برگزاری کلاس هایی برای دوستان افغان خود کرده اند. در این کلاس ها معمولا خواندن و تا حدودی حساب به این دختران آموزش داده می شود. معلمان جوان کار خود را دوست دارند و از شاگردان مشتاقشان ابراز رضایت می کنند.
جوانان و نوجوانان افغانی علاقه زیادی به یادگیری زبان انگلیسی از خود نشان می دهند. ظاهرا شنیده های ایشان از هموطنان و اقوامشان که در اروپا پناهنده شده اند، نگاهی حسرتبار برایشان ایجاد نموده است. بطوریکه تعداد قابل توجهی از بچه هایی که با آنها برخورد داشته ام مشتاقانه به دنبال راهی برای یادگیری زبان انگلیسی می گردند.
یکی از مسائل چشمگیر در خانواده های افغانی مقیم تهران ، جمعیت زیاد آنهاست. این خانواده ها اغلب دارای حداقل چهار فرزند هستند. پرجمعیت ترین خانواده در میان 7 خانواده مورد مطالعه این تحقیق، دارای 7 فرزند بود. در اغلب خانواده های افغانی مشاهده شده، تعداد فرزندان یک زن بیانگر تعداد بارداری ها و یا زایمان های او نیست. در این گروه از حاشیه نشینان سقط جنین و یا مرگ و میر نوزادان در بدو و یا سالهای اولیه پس از تولد میزان نسبتا بالایی دارد. به طوریکه از میان 7 زن مورد مطالعه که در سنین 20 تا 35 سالگی قرار دارند، هرکدام حداقل برای یک بار و همگی در ماههای ابتدایی بارداری خود دچار سقط جنین شده اند. در این جمع سه زن فرزندان زیر 5 سال خود را از دست داده اند. یکی در جریان ویرانی خانه اش در هرات، دیگری بر اثر یک سانحه رانندگی و آخری براثر بیماری که حدس می زنند زردی بوده باشد.
علاوه بر بالا بودن موالید و مرگ و میر نوزادان، وجود یک کودک نابینای مادرزاد در این خانواده و همچنین شکایت بسیاری خانواده های افغان دیگر از عدم تواناییشان در نگهداری کودکان معلولشان، باعث تقویت فرضیه بالا بودن میزان معلولیت مادرزادی در این خانواده ها می شود، که البته با توجه به کمبود امکانات بهداشتی درمانی که ایشان حق استفاده از آن را داشته باشند و عدم برخورداری آنها از تسهیلات درمانی از یکسو و زایمانهای پی در پی و در سنین زیر 16 سال یا بالاتر از 35 سال که در میان زنان افغان بسیار شایع است و همچنین ازدواج های فامیلی از سوی دیگر ، چندان هم دور از انتظار نیست.
شاید بخاطر گذشته و حتی موقعیت کنونی افغانستان که جنگ های بسیاری را پشت سر گذاشته و می گذارد و همچنین باورهای سنتی که هنوز در میان بسیاری از خانواده های افغان رایج است، داشتن فرزندان بیشتر نوعی افتخار و حتی نیاز برای این خانواده ها و بویژه مردان افغانی به شمار می رود. هنوز هم در میان افغان ها ، حتی آنها که در ایران زندگی می کنند و کم و بیش شاهد تبلیغات برنامه های کنترل جمعیت و شنوای شعارهایی چون «فرزند کمتر، زندگی بهتر» هستند، فرزند نداشتن یا کم فرزند داشتن (تا سه فرزند) باعث نوعس شرم و سرشکستگی در میان اقوام و آشنایان می شود.
یکی از دلایل بالا بودن میزان موالید در میان خانواده های افغانی ساکن ایران ، چنانچه از صحبت های ده ها زن افغان که با آنها هم صحبت بوده ام بر می آید امید به تغییر قوانین ایران و دادن مجوز اقامت به ایشان بواسطه فرزندانشان که در ایران به دنیا آمده اند به نظر می رسد.
اما به هرحال تعدد فرزندان به هردلیلی که برای افغانی ها مطلوب باشد، زنان معمولا از بارداری های مکرر و خطرناکی که تجربه می کنند شکایت دارند. این در حالی است که ایشان معمولا نمی توانند مانند زنان ایرانی قرص های پیش گیری از بارداری را رایگان از مراکز بهداشتی درمانی تهیه کنند و راه های دیگر پیش گیری از بارداری هم به دلیل عدم همراهی و یا حتی حمایت مالی همسرانشان در این راستا معمولا امکان پذیر نمی باشد.
در این شرایط است که روز به روز بر تعداد انسان هایی که از حق قانونی برای پای گذاشتن بر خاک ایران برخوردار نیستند، اما ناگزیر در این سرزمین چشم به جهان می گشایند، افزوده می شوند. شمار بالایی از این کودکان روزها را در کوچه های خاکی مناطق دور افتاده شهر بزرگی چون تهران و شب را در خانه هایی با درب شکسته و پنجره های نایلونی پشت سر می گذارند. بسیاری از این کودکان با عدم برخورداری از امکانات آموزشی، بی سواد ماندن درصدی از جمعیت ایران را در سال های آینده نیز تضمین می نمایند.
سطح پایین رفاه، پرورش در فرهنگ فقر و حاشیه ای بودن نژادی و مکانی ، بی سواد و کم سواد بودن و ... به عنوان عواملی موثر بر گرایش به انحرافات اجتماعی و بزهکاری، این کودکان را برای تبدیل شدن به نوجوانان و جوانان بزهکار و یا حتی جنایتکار یاری می رساند.
نظریه بوم شناختی پارک که با رویکرد جامعه‌شناسی شهری بزهکاری جوانان را توضیح داده بر این پیش فرض استوار است که بزهکاری با برخی از ویژگی‌های حاشیه‌نشینی نظیر زبان، قومیت‌، مهاجرت و تراکم جمعیت ارتباط دارد. (ابراهیم معظمی گودرزی ، 1385)
میزان نسبتا بالای خشونت مردانه در خانواده های افغان و عدم آشنایی کودکان با الگوهای دیگر زندگی خانوادگی می تواند این نوع خشونت و همچنین انواع فراگیرتری از آن را در نسل بعدی این خانواده ها استمرار ببخشد.
از سویی اختلاف مشهود سطح زندگی میان ایشان با غیر حاشیه نشین ها و حتی همسایگان ایرانی ، می تواند زمینه های شکل گیری نفرت عمیقی از جامعه میزبان در وجود این میهمانان و یا به اصطلاح برخی روزنامه نگاران «میهمانان اجباری» ایجاد نماید. چنانکه در نقطه مقابل هم شاهد دلبستگی و احترام ایشان نسبت به میزبانانی هستیم که سعی در یاری رساندن و احترام به خانواده های افغانی پناهنده به ایران داشته اند.
انسان حاشیه‌نشین شخصیتی است که از حاصل پیوند دو نظام فرهنگی متفاوت و گاهی متخاصم ظهور می‌کند. چنین موجود دو رگه‌ای در زمان واحد نسبت به هر دو نظام فرهنگی احساس بستگی و تعلق دارد، ولی در عین حال خود را نسبت به هیچکدام متعلق و متمایل نمی‌داند .
ترکیب جمعیت مناطق حاشیه نشین بیشتر شامل اجتماع خرده فرهنگی متفاوت است. علاوه بر رویارویی خرده فرهنگ‌های مختلف، معمولاً خرده فرهنگ‌های ساکنین مناطق حاشیه‌نشین که از پایگاه اقتصادی‌ـ اجتماعی پایین برخوردار می باشند با فرهنگ عمومی کلان شهرها در تضاد قرار می‌گیرند. به نظر کوهن این خرده فرهنگ‌ها مجموعه جدیدی از هنجارهایی را آماده می‌کند که می‌تواند پسرهای مناطق حاشیه‌نشین را که از طبقات پایین جامعه هستند، برای رفتار بزهکارانه تحریک نماید. کوهن بر این باور است که این جوانان مانند جوانان طبقات متوسط شهری تربیت نمی‌شوند، بنابراین آمادگی لازم برای حل مشکلات بر اساس هنجارهای مسلط جامعه را ندارند و از روش‌های غیرقانونی استفاده می‌کنند و مرتکب رفتار بزهکارانه می‌شوند. (ابراهیم معظمی گودرزی  1385)
از سویی طبق مشاهدات این تحقیق ، میل به پیشرفت اقتصادی و تحصیلی در بین کودکان و نوجوانان افغانی حاشیه نشین چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشی کرد. پسران 8 تا 25 ساله ای که شبها از خانه و یا محل کار خود خارج شده و به مدارس شبانه می روند و یا توهین و تحقیرهای مسئولین مدارس ایرانی و حتی همکلاسی های خود را تحمل می کنند، برای اینکه خواندن و نوشتن یاد بگیرند و آرزو دارند تا وقتی به مقطع راهنمایی می رسند ، مدرسه شبانه شان تعطیل نشود، هرچند تمام کودکان و نوجوانان و جوانان مهاجر افغان نیستند ، اما شمارشان در صورت افزایش امکانات می تواند بسیار بیشتر از آنچه باشد که هم اکنون می بینیم. و افزایش تعداد این بچه ها می تواند نشانه کاهش آمار بزهکاران باشد.
عدم برخورداری از امنیت یکی دیگر از مسائل مهم خانواده های افغانی است. این خانواده ها از لحاظ شغل و منبع تامین اقتصادی هیچگونه امنیتی ندارند و درحالی در مشاغل سخت و پرزحمت بدون حق برخورداری از بیمه کار می کنند که هر روز هم ممکن است از کار خود اخراج شده یا چنانچه در سال های اخیر باب شده توسط مامورین انتظامی شناسایی شده و بازداشت و حتی از ایران اخراج شوند.
علاوه بر امنیت شغلی ، خانواده های این مهاجرین از امنیت جانی و حقوقی چندانی هم برخوردار نیستند. حضور تعداد زیادی از مهاجرین افغانی بدون خانواده هایشان در ایران که معمولا در محله های افغانی نشین تردد و یا اقامت دارند، سلامت جانی و اخلاقی اعضای این خانواده ها را تهدید می کند. مناطق حاشیه ای خودبخود فضاهای خوبی برای اقامت و مخفی شدن افراد بزهکار و جنایت کار و یا انجام جنایات ایجاد می نماید. از طرفی زیاد بودن نسبی نزاع های خانوادگی در میان افغان ها امریست که مشاهدات نشان می دهد بیش از یک شایعه صحت دارد. بسیاری اختلافات طایفه ای و خانوادگی که ریشه در گذشته دارند ، می توانند بر سر دعواهای کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده سر باز کرده و به نزاع های خونین منجر شوند. ترس افغان ها از عدم حمایت قانون و حساس شدن مقامات برای بازگرداندن آنها و خانواده هایشان به افغانستان معمولا مانع مراجعه آنها به مراجع قانونی برای دادخواهی از متجاوزان و جنایتکاران می شود که این امر خود امکان افزایش جنایات را فراهم می نماید.
برای نمونه در خانواده ای که طی این پژوهش مورد مطالعه قرار گرفت، در یکی از شب های سال 86 مادر و یکی از برادرانشان در نزدیکی محل زندگی خود در شهرک راه آهن وقتی از خانه یکی از اقوامش بازمی گشتند، مورد حمله چند ضارب که خانواده احتمال می دهند از دشمنان برادر بزرگترشان بوده باشند، قرار گرفته و مادرشان به قتل رسیده است. قتل این زن بهیچوجه به مراجع قانونی اطلاع داده نشده است . اعضای خانواده ادعا می کنند دلیل این کار علاوه بر ترس از اخراجشان از ایران و عدم امیدواری به پی گیری قتل مادر از سوی مراجع قضایی ایران، این است که می ترسند چنانچه پی گیری صورت بگیرد برای برادر بزرگترشان هم مشکلاتی پیش آید. ایشان با وجود قطع رابطه و حتی تنفری که از برادر بزرگتر به دلیل زورگویی ها و خشونت هایش دارند، به نوعی از او دفاع کرده و یا به بیانی بهتر حساب می برند.
مسئله حائز اهمیتی که در این میان کمتر مورد توجه قرار می گیرد، خاکسپاری مردگان و خصوصا به قتل رسیدگان است. خانواده های افغان اگر بستگانشان به طرز مشکوکی فوت کرده یا به قتل رسیده باشند برای فرار از دردسرهای احتمالی معمولا از بردن ایشان به گورستان ها چشم پوشی می کنند. ظاهرا گاهی این مردگان را در باغچه خانه ای که سکونت دارند دفن می کنند. اما این اتفاق هم خیلی کم رخ می دهد. زیرا امکان اینکه جسد پیدا شده و برای خودشان ایجاد مشکل کند زیاد است. در چنین مواردی جسد را به خارج از شهر برده، در چاه انداخته و یا دفن می نمایند. اینطور که از گفته های مردم برمی آید ظاهرا گاهی مجبور به سوزاندن اجساد بستگانشان نیز می شوند.

نتیجه گیری
چنانچه از یافته های این تحقیق برمی آید، خانواده های مهاجر افغانی علی رغم وضعبت نامطلوبی که در مناطق حاشیه ای تهران (چون شهرک راه آهن) دارند، زندگی در این شرایط را به بازگشت به افغانستان ترجیح می دهند. البته نمی توان منکر میل عاطفی بازگشت به خانه و زندگی از دست رفته در میان گروهی که طی ده سال اخیر به ایران آمده اند و هنوز برتری خانه های خود در افغانستان بر خرابه هایی که اکنون در تهران سرپناهشان شده را به یاد دارند نادیده گرفت. اما در هر حال همه آنها از ویرانی خانه هایشان و شکوه و زیبایی که به آن نسبت می دهند حرف می زنند. آنچه افغان ها، البته کم و بیش با اغراق، از وضعیت نامساعد زندگی در افغانستان و بویژه برخورد بد مقامات افغان با هزاره ها و سایر افغان هایی که از ایران بازمی گردند شنیده اند، نشانگر این است که جز با زور و اجبار شاهد بازگشت آنها به کشورشان نخواهیم بود. بچه هایی که خصوصا اگر چشم های بادامی و چهره ای را که به عنوان چهره افغانی شناخته شده نداشته باشند، شاید تا چند سال دیگر حاضر نباشند به ملیت خود اقرار کنند و بسیاری شواهد دیگر حاکی از آن است که اگر با افزایش جمعیت این گروه روبرو نباشیم، حداقل در آینده ای نزدیک انتظار کاهش جمعیتشان نیز انتظاری بیهوده خواهد بود.
به نظر می رسد با نگاه واقع بینانه به شرایط موجود لازم باشد اندکی به این موضوع بیندیشیم که آیا بهتر است جمعیت بیش از سه میلیونی افغان ها را نادیده و در حاشیه نگاه داشته و منتظر تبدیل آنها به سارقان و قاتلان یا جذبشان در باندهای قاچاق و ... باشیم ، یا برای حضورشان برنامه ریزی کنیم، کنترلی بر آنچه اکنون هستند و حتی راهی که برای آینده در پیش گرفته اند داشته باشیم و زیان های حضور این جمعیت در کشورمان را کاهش داده بر مزایای آن بیفزاییم. به این فکر کنیم که آیا بهتر است هزاران کودک افغان که در کشورمان زندگی می کنند بی سواد و بدون مهارت بزرگ شوند، یا به نیروی کار ماهری تبدیل شوند که در صورت حضورشان در ایران یا هرجای دیگر طی سال های آتی در جهت منافع این کشور به فعالیت بپردازند؟
به نظر می رسد با آموزش مهارت های لازم، اجرای سیاست های کنترل جمعیت و ارائه تسهیلات بهداشتی درمانی و همچنین حمایت از این خانواده ها به خاطر انسان بودن در مقابل عداوت با ایشان به جرم افغان بودن علاوه بر کنترل جمعیت مهاجران ساکن ایران می توان از خطرات حضور ایشان در ایران کاسته و حتی با جذب کمک های بین المللی اقدامات مثبتی در جهت مفید بودن حضورشان در ایران و یا حتی تضمین حضور مفیدشان در افغانستان در جهت افزایش سطح رفاه برای گروه های داوطلب اقدام نمود.
شرایط خاصی که طی آن مردان و زنان در محیط های خاص کارگری مشغول به کار هستند؛ سکونت خانواده ها در مناطق خاص حاشیه ای که گاها از پایگاه های فساد اخلاقی به شمار می روند؛ حشر و نشر زنان و کودکان با زنان و مردانی با سبک زندگی متفاوت و وسوسه برانگیز؛ افزایش سطح آگاهی زنانی که در سنین نوجوانی ازدواج کرده اند در اثر افزایش روابط اجتماعی و بالا رفتن سطح توقع از زندگی و همسرانشان؛ حضور مردان در فضاهای فرهنگی متفاوت از خانواده و آشنایی با زنانی بسیار متفاوت از همسرانشان و ... مسائل مهم و بسیار پررنگی هستند که علاوه بر به خطر انداختن سلامت و بقای خانواده های افغانی، جان اعضای این خانواده ها و سایر شهروندان را نیز در معرض خطر قرار داده است.
 در چنین شرایطی این خانواده های شدیدا آسیب پذیر به طور جدی نیازمند حمایتی هستند  که کورکورانه از آن ها دریغ می شوند. این خانواده ها در زمانی که نیازمند حمایت و آسیب شناسی هستندو افرادی با مسائل و مشکلات متعدد به درون جامعه می فرستند، نادیده گرفته می شوند؛ اما همین افراد وقتی داخل یا خارج از چهارچوب خانواده ها مرتکب جرایم و جنایات فراوان می شوند زیر ذره بینی گرفته می شوند که تنها یک چیز را برجسته و قابل رویت می نماید که آنهم «افغانی بودن» است!
 

منابع:

-    آنتونی گیدنز(1378 )، تجدد وتشخص جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان ، تهران: نشرنی
-    وحیدی ، پریدخت (1364)، مهاجرتهای بین المللی و پیامدهای آن ،.تهران: وزارت برنامه و بودجه ،مرکز مدارک اقتصادی- اجتماعی و انتشارات
-    بهشتی خباز ، زهرا (1380) ، مهاجرت: بررسی مشکلات مهاجران ، تهران: آشیانه کتاب
-    حبیب الله زنجانی (1380) ، مهاجرت، تهران : سمت
-    لهستانی زاده، عبدالعلی (1368) ، نظریات مهاجرت ، تهران : نوید ، 1368
-       روح الامینی، محمد (1379) ،زمینه فرهنگ شناسی ، تهران: اتشارات عطار، 1379
-       یحیی بابایی و غلامرضا جمشیدیها (1381). نامه علوم اجتماعی، شماره 20، پاییز و زمستان 1381
-    معظمی گودرزی، ابراهیم (1383)  رابطه حاشیه نشینی و گر ایش به رفتار بزهکارانه در میان جوانان حاشیه‌نشین تبریز در سال 1383