پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

مقالات قدیمی: وغ وغ ساهاب - صادق هدایت (بهمن و اسفند 1334)



      مقالات قدیمی: وغ وغ ساهاب - صادق هدایت (بهمن و اسفند 1334)

انتقاد هجائی (stire) در زبان فارسی سنت محدود و سابقه ی کوتاهی دارد. نزد شعرا و نویسندگان متقدم، "هجو و هزل" وسیله ای بود برای دشنام دادن به اشخاص معین، و غالباً شاعر خود را مجاز می دانست که برای بی اعتبار کردن شخص منظور، رکیک ترین کلمات و زننده ترین عبارات را به کار برد
وغ وغ ساهاب

صادق هدایت (بام . فرزاد)

(ناشر: امیرکبیر- 183 صفحه، با جلد زرکوب 90 ریال)

گر تو خوانی ایدون وغ وغ ساهاب

دیگر احتیاجت نبود به هیچ کتاب.

این عصاره ی علوم معقول و منقول است،

هر کس بگوید "نیست" نفهم و فضول است،

مر آنرا هرگز نیامده است و نخواهد آمد

نظیر،

غمپانی ضمانت میکند که شما از خواندنش

نشود سیر.

(قضیه ی تق ریز نومچه- صفحه 84)

انتقاد هجائی (stire) در زبان فارسی سنت محدود و سابقه ی کوتاهی دارد. نزد شعرا و نویسندگان متقدم، "هجو و هزل" وسیله ای بود برای دشنام دادن به اشخاص معین، و غالباً شاعر خود را مجاز می دانست که برای بی اعتبار کردن شخص منظور، رکیک ترین کلمات و زننده ترین عبارات را به کار برد، می توان گفت هجو، دشنامی بود شاعرانه که هدفی کاملاً شخصی را دنبال می کرد و هیچ غایت اجتماعی در آن منظور نبود. شاید فردوسی تنها شاعری باشد که به اقتضای خوی منزه اش از به کار بردن کلمات رکیک در هجو اجتناب کرده باشد. تازه، هجو کوتاه فردوسی از سلطان رقت همان انگیزه ی شخصی و خصوصی را دارد. شاعر متقدم برای بیان مقاصد اساسی خویش راهی جز شیوه ی جدی کلاسیک نمی شناخت.

عبید زاکانی، شاعر و نویسنده ی بزرگ قرن هشتم، شاید برای اول بار در تاریخ ادبیات فارسی به هجو و هزل روح انتقاد اجتماعی دهید. چند تن از هم عصران او نظیر قطب الدین شیرازی و مجدالدین همگر نیز در این راه گام هایی برداشتند اما شیوه ی عبید یکتا و بی رقیب ماند و هنوز، پس از گذشت شش قرن، انتقاد هجائی او از وضع اجتماعی که در آن می زیست، در چشم ما زنده و گویا است.

رساله ی "اخلاق الاشراف" عبید، انتقاد هجائی آگاهانه و دقیق و گیرائی است از اشراف و دولتمردان و شیخان زمان او. نه تنها انتقاد همه جانبه از اجتماعی که این گروه بر آن مسلط و در آن شاد کام اند، انتقاد از اخلاق و عادات، از موهومات و معتقدات پوچ. انتقاد هجائی بیشتر در دوره هایی به صحنه ی ادبیات وارد می شود که وضع جامعه به شاعر یا نویسنده امکان نمی دهد مقاصد اساسی خویش را به روشنی بیان کند. شاعر در نبرد خویش به سلاحی دست می برد که خطر به کار گرفتنش در عصری که او می زیست خرده گرفتن بر دولتمردان و صاحب قدرتان، انکار موهومات و پرده گرفتن از مقاصد مدعیان پرهیزکاری و هدایت قوم، آسان نبود. از این رو شاعر از زبان طنز کمک می گرفت تا مقاصد خویش را در پرده ریشخند بگوید. (رسالات صد پند و تعریفات و داستان موش و گربه بهترین نمونه های توفیق شاعر در اتخاذ این شیوه است.)

هرچند طنز و هجو عبید زاکانی متوجه انتقاد اجتماعی است، اما به سنت هزلیات ادبیات فارسی، در بیشتر موارد از به کار گرفتن کلمات رکیک امتناعی ندارد.

باز هم چند قرن صحنه ی انتقاد هجائی (به مفهوم انتقاد اجتماعی) خالی می ماند. تا در آغاز قرن حاضر، بشکل کاملاً بدیع، نخستین بار به وسیله ی دهخدا، در ادبیات جدید وارد می شود. "چرند پرند" دهخدا نمونه ی تازه ای در نثر انتقادی و هجائی فارسی است - نمونه ای که در آغاز خود از کمال و پختگی برخوردار است. سلاحی است مؤثر، در دست نویسنده ای که از روی اعتقاد به استبداد عصر خویش می جنگد- عصر و دوره ای که به قول خودش آدم " تا یک فراش قرمز پوش می بیند دلش می تپد."

در طنز دهخدا هیچ انگیزه ی خصوصی به چشم نمی خورد، انتقاد هجائی درست ترین مفهوم خود را به دست می آورد. (تا حد زیادی به کمک همین شیوه است که دهخدا فرصت می یابد، با جرئتی درخورد ستایش، زبان مردم را با همه حرکت و زندگیش وارد ادبیات کند.) ریشخند و طنز ظریف دهخدا راه بر هر زشتی بیان و رکاکتی می بندد.

پس از دهخدا، صادق هدایت، با شیوه ای تازه و کاملاً ابداعی، به این کار دست می زند. بی شک در هنر هدایت، انتقاد هجائی نوع غالب نیست، اما همان چند اثری که در این شیوه از او به جا مانده، بکر و رسا و ابتکاری است. گوناگونی آثار هدایت یکی از وجوه مشخصه ی هنر اوست.

 درون کاوی های بدبینانه و عمیق، داستان های رئالیستی، نقاشی های دقیق ناتورالیستی، قصه های زیبای نیک سرانجام، نمایشنامه های تاریخی و بالاخره انتقاد هجائی - گاه به صورت ریشخند افسانه ی آفرینش، زمانی به صورت "قضیه" های "وغ وغ ساهاب" و "ولنگاری"، گاه به صورت داستان های "میهن پرست" و سرانجام در قالب داستان "توپ مروارید"- هنر هدایت را از گوناگونی سبک و مضمون سرشار می کند.

"وغ وغ ساهاب" نخستین اثر هدایت (بام . فرزاد) در زمینه ی انتقاد هجائی است. "قضیه" های این اثر، هجای ابتذال، پستی خست، پر روئی، فضل فروشی، و هزار زشتی و دنائت دیگر است. و این هجا، این ریشخند و طنز اصیل، نه تنها مضامین را انباشته، بلکه در شکل و شیوه ی بیان نیز راه یافته است. قضیه ها بیشتر صورت شعر دارد، اما رعایت بحور و قیود عروضی نه تنها مورد نظر نویسندگان نبوده، بلکه تنها با اتخاذ این شیوه بر بسیاری از نظم سازان قلابی تاخته اند.

آیا رعایت قوافی، هجای پنهان قیودی است که راه بر پیشرفت شعر فارسی می بندد، یا ریشخند قافیه پردازنی که بهره ای از قریحه ی شاعرانه ندارند؟ یا هر دو؟ - به نظر می رسد هردو.

هدایت در دوره ای می زیست – نه چندان دور و بیگانه از دوره ی ما- که ابتذال نه تنها سرچشمه های هنر، بلکه همه ی زندگی را می آلود. تأتر دلقک بازی ابلهانه ای بیش نبود- شاید هنوز هم نباشد- و شعر در انحصار عده ای قافیه پرداز مقلد و بی مایه بود که هنری نداشتند جز تقلید از گویندگان بزرگ گذشته و ساختن "غزل و رباعی و دوبیتی و ترجیع بند و مثنوی و مسمط و قصیده"، و نهایت هنرشان این بود که در هریک از این انواع "آثاری" به وجود آورند و در همه ی قوافی از الف تا یاء "غزل" بسرایند، و برای اثبات مراتب دانش خویش گاه "عربیه" ای در نوشته ی خویش قالب بزنند.

فیلم های سینماها مبتذلاتی بود نظیر "کینگ کونگ"؛ عده ای بی مایه هم به اقتضای محیط، توی خط داستان نویسی افتاده بودند، داستان های "تاریخی و علمی و عشقی" می نوشتند و چاپ می زدند، و به هزار بامبول و حقه بازی عنوان "نویسنده عالی مقدار" بر خود می بستند. حاشیه پردازان خود پسند، "محققین بزرگ" نام می گرفتند و "مترجمین توانا" پر روهایی بودند که "هرچه دم قلم" ایشان می آمد "غلط انداز" می نوشتند و "به نام نامی نویسنده ی اصلی" منتشر می کردند.

بازار، بازار این ها بود (و آیا هنوز نیست؟) و هنرمندی که احساس و مایه ای داشت جز خون دل خوردن کاری نمی توانست. ریشخند و طنز سوزنده ی هدایت در واقع انتقامی است که از این فرومایگی می گیرد، تنها سلاح اوست بر ضد ابتذال و حقه بازی و پستی.

درد دلش را بشنوید. "ادبیات امروزه ی ما تقریباً مال احتکاری یک مشت شرح حال اشخاص گم نام نویس و ex آخوند، و حاشیه پرداز و شاعر تقلید چی گردیده است که نان به هم قرض می دهند و متصل از این جا و آن جا لفت و لیس می کنند." (قضیه ی اختلاط نومچه)

هجای هدایت رسوایی همین ها را آفتابی می کند. انتقامش بی رحمانه و سلاحش کاری است.

هجای "قضیه" های "وغ وغ ساهاب" بهتر از هر انتقادی قدرت بی اعتبار کردن هنر و ادب دروغی عصر او (و همچنین دوره ی ما) را دارد. مگر می توان دلقک بازی مبتذل تماشاخانه ها را بهتر از ریشخند "قضیه ی طوفان عشق خون آلود" رسوا کرد؟ آیا نیش سوزنده ی هدایت بر پیکر "نویسنده ی عالی قدر، آقای قائم پور" دلمان را خنک نمی کند؟ اما در همین زمان، فشار اندوهی را هم بر دل خود احساس می کنیم؛ اندوه این که هنوز هم، بیست سال پس از نشر وغ وغ ساهاب و پنج سال پس از خودکشی هدایت، دوره ی کامیابی آقای قائم پور به سر نرسیده است.

"داستان باستانی" هنوز موضوع روز است. وامانده های ادبیات، بی مایه های شهرت طلب، همکاران مبتذل ترین مجلات، هنوز هم داستان های تاریخی و عشقی می نویسند، آن چه نه داستان است و نه تاریخ، و با وعده های جایزه و اتومبیل و رادیو و زمین، خواننده شکار می کنند. چه نقدی گویا تر و بهتر از طنز زیبا و دلنشین "قضیه ی داستان باستانی یا رمان تاریخی" می تواند پرده از رسوایی بردارد؟ اگر این طنز خواننده را به خنده وادارد، مرارتی هم در دلش می نشاند که هنوز بازار شیادی و بی مایگی و ابتذال گرم است.

آیا هدایت با هجای انتقادی و سوزنده ی خود، فقط قصد انتقام جوئی دارد، یا می خواهد بفهماند، پرده دری کند و همین که فهماند، موجی از خشم بر ضد ابتذال برانگیزد؟ از نزدیک تر ببینیم:

اگر "آقای قائم پور" یا نویسنده ی " داستان های تاریخی و رمان علمی" در پی خنده، فقط کینه ی ما را برمی انگیزند، ضیغم علی و یزغل می توانند ما را بر سر رحم آورند. اما نیش طنز و ریشخند نویسندگان قضایا این ها را هم بی رحمانه می گزد. آیا بدین سبب که در آن ها چیزی شایسته ی همدردی نمی یابد؟

شاید بتوان گفت از این رو که ابتذال عمومی، روزنی برای همدردی نویسنده باز نمی گذارد. ملا یزغل، با همه ی بدبختی اش، موجود تباه و فرومایه، و انگل کثیف و تیره روزی است. مرد بینوای "قضیه ی گنج" هرچند در آغاز، شایسته ی برانگیختن همدردی ما جلوه کند، در پایان پس از یافتن گنج، جوهر وجودش را – که چیزی نیست جز ابتذال مطلق- عرضه می دارد. خانه و ملکی می خرد، کربلائی و حاجی و مشهدی می شود، "زندگی شیرین" برای خود فراهم می کند:

زیرا هر روز به زیارت اماکن مقدسه مشرف می شد

اینقدر زیارت نومه می خوند که دهنش پر کف می شد.

هر شب هم می رفت پهلوی مادر بچه ها عشرت می کرد،

در تولید مثل کردن قیامت می کرد.

این کار هر شب و هر روز می شد تکرار

تا عمر هم داشت نشد خسته از این کار!

این است برترین هدف های حیاتش. بدین گونه نویسنده را بر همدردی ما می بندد، و باز هم خنده مان از نفرت برمی آید. آیا نویسنده حق دارد؟ مشکل بتوان گفت. حالا شاید آسان تر بشود داوری کرد که نویسنده بیشتر قصد انتقامجوئی دارد – انتقام جوئی از محیطی آلوده به ابتذال و فرمایگی که او را از نفرت و بیزاری لبریز کرده است. و هجا برنده ترین سلاحی است که می تواند او را در این مقصود یاری کند.

در این جا وجه تمایزی بین انتقاد همجائی دهخدا و هدایت به چشم می خورد. بدیهی است که اختلاف شیوه و سبک و حتی نوع کار، تا حدی توجیه کننده ی این وجه تمایز است. اما علت اصلی را باید در نحوه ی تلقی و دید اجتماعی هریک جستجو کرد.

هجای دهخدا در برابر زورگویان، صاحب قدرتان، شیخان و انگل های جامعه، بی رحم و رسوا کننده و نشکاف است. اما طنز او در برابر مردم، ستمدیده ها و در به درها، سرشار از روح همدردی و مهربانی است.  به روشنی می شود دید که او فقط انتقام نمی کشد، بلکه آگاهانه در کار نبردی است، و بیش تر می کشو روشن بینی و پایداری را برانگیزد.

اما هدایت فقط محکوم می کند و رسوا می سازد. بیش تر می خواهد آبی بر آتش کینه اش بپاشد و دلش را خنک کند. ولی آیا تأثیر "وغ وغ ساهاب" و همه ی آثار هجائی هدایت در ما هم که خوانندگان اوییم به همین حد محدود می شود؟ - بی شک نه، طنز گیرای هدایت ما را هم کمک می کند تا روشن بینی بیاموزیم و بر ضد ابتذال و فرومایگی، تزویر و رذالت و هر آنچه او را به وادی بیزاری محض کشانده بود، بکوشیم. بدین گونه هنر نویسنده برتر از دید و خواست خود سر می کشد.

ابداع، از جنبه های اصیل هنر هدایت است. شکل "قضیه" های "وغ وغ ساهاب" (و بعداً ولنگاری) ابتکاری است که انتقاد هجائی زبان ما را از توانایی و زیبایی سرشاری بهره ور می سازد. قضیه ها اغلب کوتاه است. مطلب به سرعت شروع می شود. لطف طنز از همان نخستین کلمات و حتی از عنوان هر قضیه در دلمان می نشیند. انتخاب کلمات، قدرت هجا را به منتها ی درجه می رساند. زیباترین ریشخندها در کوتاه ترین عبارت بیان می شود. (چخوف گفته بود: ایجاز خواهر استعداد است.)

هرچند ابداع هدایت ما را از لذت نایابی سیراب کند، خودش گویی با احساس قلبی، با بی رحمی بر این داوری تاخته. در حاشیه ای بر "قضیه ی شخص لادین و عاقبت وی" می خوانیم: "ضمناً اگرچه مناسبتی ندارد متذکر می شوم که اشعا با این سبک در زبان فارسی بی سایقه و کم نظیر و از مبدعات و ابتکارات اختصاصی اسن ضعیف، می باشد."

 در عین حال، آیا این ریشخند حاشیه پردازان خود فروش، دانشمند نماها و "متتبعین و محققین عالی مقدار" نیست؟

حاشیه های وغ وغ ساهاب، در این زمینه حاوی زیباترین طنزهاست.

هیچ کاری دشوارتر از توضیح طنز و ریشخند آثار هجائی نیست. به همین جهت ارزش انتقادی و توانایی رسوا کننده ی وغ وغ ساهاب را باید در خود قضیه ها جست، هیچ توضیح و بیانی از عهده ی این کار برنخواهد آمد.

برای به پایان رسانده این گفت و گوی کوتاه، جمله ای لازم به نظر می رسد:

آیا هدایت پیش گوی سرنوشت خودش نبود؟ آیا "قضیه ی مرثیه ی شاعر" فروزنده ترین نوری نیست که بر همه ی ماجراها و جدال های پس از مرگ او می تابد؟ - نوری رسوا کننده و پرده شکاف:

یک شاعر عالی قدر بود در کمپانی           

که از و صادر می شد اشعار بی معنی

آمد یک قضیه اخلاقی و اجتماعی

تو شعر در بیاورد اما سکته کرد ناگهانی...

رفت و با ملایک محشور گردید

افسوس که از رفقایش دور گردید

اگر او بود دست ما را از پشت می بست

بعد سکته وقیح و  پس قبیح

راه ترقی را به روی ما ها می بست

از این جهت بهتر شد که او مرد

گورش را گم کرد و زود تشریفاتش را برد

اما حال از او قدردانی می کنیم

برایش مرثیه خوانی می کنیم

تا زنده ها بدانند که ما قدر دانیم

قدر اسیران خاک را ما خوب می دانیم.

اگر زنده بود فحشش میدادیم.

تو مجامع خودمان راهش نمی دادیم.

اما چون تصمیم داریم ترقی بکنیم:

اینست که از مردنش اظهار تاسف می کنیم.

آیا آن همه اشک های دروغین که بر مرگ هدایت ریختند، آن همه دعواها که بر سر میراث "دوستی و هم کافگی" او کردند، جز این هدفی داشت که خودشان "ترقی" بکنند؟ فضل فروش ها و خودنماهایی که هدایت ازشان بیزار بود – و این بیزاری را به روشنی در نوشته هایش منعکس می بینیم- پس از مرگ او، خود را "راهنما و مشوقش" خواندند.

ولی او پیش از وقت، این رسوایی پس از مرگش را، آفتابی کرده بود.

ا.امید

 

اطلاعات مقاله:

مجله انتقاد کتاب٬شماره سوم٬  بهمن و اسفند ۱۳۳۴ صفحه ۳ تا۹

مجموعه: ابراهیم میرهاشم زاده

آماده سازی برای انتشار: زهرا ملوکی

 

پرونده اینترنتی صادق هدایت در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/13007

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی :
http://anthropology.ir/old_articles