پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
لس آنجلس خود را بازی می کند: گفت و گو با تام آندرسون درباره فیلمش

بهترین نقد فیلمی که تا کنون به آن برخورده ام پیش از آن که کتاب یا مقاله ای در یک روزنامه یا مجله باشد،فیلم 169دقیقه ای«لس آنجلس خود را بازی می کند» ساخته تام اندرسون بوده که درباره فیلم هایی است که لس آنجلس «پر تماشاترین شهرجهان درآینه تصویر» در آنها به نمایش درآمده است.این فیلم که همچون شاهکاری مستند، برداشت های ما از توانایی های سینما را فزونی می بخشد، تنها یک همتا دارد: « تاریخ (ها)ی سینما» ساخته ژان لوک گدار،فیلمی بس شاعرانه و استعاری که اغلب با آثار جیمز جویس مقایسه شده است.اما فیلم اندرسون برخلاف فیلم گدارقابل فهم تر است وخیلی بهتر از اکثر فیلم های داستانی با بیننده پیوند می یابد.
گفتارمتن فیلم که از زبان« انک کینگِ»فیلم ساز خوانده می شود،در آغاز به سرنام«ال.ای»به جای« لس آنجلس» اشاره دارد و آن را سرنامی تحقیرآمیز برمی شمرد. ممکن است برخی این برداشت را پیش پا افتاده و کم اهمیت بیابند و آن را به ریشخند گیرند اما این نکته ای بنیادی در نگرش این فیلم است.لس آنجلس خود را بازی می کند این دیدگاه نامعمول را برمی گزیند که سینما می بایست رابطه ای مستقیم و بی غل وغش با واقعیت داشته باشد.برای اندرسون این دیدگاهی زیبایی شناختی و سیاسی است.اندرسون به جای به کارگیری مجموعه فیلم های کلاسیک «رسمی» درباره لس آنجلس، بیشتر فیلم هایی را برگزیده که بازدیدکنندگان جدی اروپایی یا امریکایی-افریقایی ها درباره لس آنجلس ساخته اند: محله چینی ها،بلید رنر،محرمانه های ال.ای.
لس آنجلس خود را بازی می کند از پیوند تردید آمیزعمیق با سینما و از پیوند عشق و نفرت با آن مایه می گیرد.توجه به تاریخ فرهنگی و اجتماعی دراین فیلم آگاهانه اما بی تکلف است. درحالی که بسیاری ازبهترین فیلم های مستند جدید-اتوبوس174،دستگیری خانواده فریدمن، اتاق کنترل-نشان می دهند که واقعیت های ذهنی ما تا چه حد از سوی رسانه ها به انحراف کشیده شده است.لس آنجلس خود را بازی می کند می کوشد با جست و جوی حقیقت از میان انبوهه تصاویر،موضوع خود را پیش ببرد. با وجود طول زیاد این فیلم،دیدنش جذاب و مسحور کننده است.فیلمی روشن و شفاف، سرگرم کننده،و الهام بخش.
آنچه به دنبال می آید گفت و گوی سایت سینمایی «ایندی وایر» با تام اندرسون است.
ایندی وایر:گفتارمتن لس آنجلس خود را بازی می کند بسیار شخصی است.اماعجیب است که شما به جای آن که خودتان آن را بخوانید آن را به شخص دیگری سپرده اید.
تام اندرسون:آقایی که آن را می خواند،انک کینگ،یکی از دوستان قدیم من است.او سال ها پیش دانشجوی «کال آرتز» بود که من تدریسم را نخستین بار در آنجا آغازکردم.من همیشه صدای او را دوست داشتم.او مرا خیلی خوب می شناسد.به نظرم رسید که او به خوبی می تواند از عهده بازی در نقش من برآید.من به شخصه دوست ندارم صدای خودم را بشنوم.خیلی ها این حس را دارند،شاید هم اکثرآدم ها.به ویژه اگر درحال تدوین گفتار متن باشید و ناگزیر به شنیدن صدای کسی باشید که بی وقفه حرف می زند.تدوین صدای خودم می توانست مشکل ساز و خسته کننده باشد.
ایندی وایر:در سی سال گذشته سه مستند ساخته اید؟آیا طرح های دیگری هم داشته اید که عملی نشده باشند ؟
اندرسون:جوان که بودم،فیلم ساختن ساده تر بود.ساخت فیلم این قدرها گران نبود،و می توانستید سرمایه گذارهای بیشتری بیابید.پی بردم که نمی توانم سرمایه لازم برای ساخت فیلم هایم پیدا کنم.«هولیوود سرخ» ده سال پیش از تولید آن به ذهنم رسیده بود.ما می خواستیم آن را به صورت سینمایی فیلم برداری کنیم اما چون بودجه لازم را پیدا نکردیم تصممیم گرفتیم آن را به صورت یک ویدیوی ارزان قیمت با کیفیت پایین تر بسازیم.هنگامی که به ساخت لس آنجلس خود را بازی می کند فکر می کردم تصورم این بود که نمی توانم آن را به صورت سینمایی فیلم برداری کنم.این فیلم هم به صورت یک ویدیوی کم هزینه ساخته شد.ساختن فیلم ها به صورت ارزان تر با استفاده از ویدیو که در دهه 90امکان پذیر شد،امکان دوباره ای به ساخت فیلم داد.
ایندی وایر:هر سه فیلم مستند شما به موضوعات مختلفی می پردازند.اما هر سه حول محور سینما هستند.آیا این نوعی واکنش آگاهانه به علائقتان بود؟
اندرسون:درآمد من از راه تدریس سینما، عمدتا فیلم سازی و همچنین تدریس دروسی در زمینه سینمای امروز است.به سینما علاقه دارم.امیدوارم این همه علاقه من نباشد چون این تعبیرمی تواند کمی گمراه کننده باشد.من قصد ندارم فیلم دیگری درباره فیلم ها بسازم اما ممکن است نوشتن درباره آنها را ادامه بدهم.
ایندی وایر:آیا فیلم سازی را در راستای تدریس تان می دانید؟
اندرسون:بله.اساسا شیوه تدریس من روشی مشابه با کار فیلم سازیم دارد.درهنگام تدریس،دلم می خواهد بتوانم تکه هایی از فیلم ها را روی «وی اچ اس» یا «دی وی دی» نشان دهم و درباره شان صحبت کنم.این فیلم هم همین است.اما موضوع تدریس من همان نیست که در این فیلم درباره اش صحبت می کنم چون من مدرس تاریخ سینما نیستم.تنها می توانم بگویم ایده هایی که درباره شان در فیلم حرف می زنم همان هاست که در کلاس بیان می کنم.
ایندی وایر:شما و نوئل برچ کتابی نوشتید که تا حد زیادی همان مبحث «هولیوود سرخ» را دربرمی گیرد.آیا تا به حال به ذهنتان رسیده که کتابی درباره تاریخ حضور لس آنجلس در سینما بنویسید؟
اندرسون:امیدوارم یک روز این کار را بکنم.هرچند این فیلمی بلند است اما آشکارا مسائل زیادی بود که نتوانستم درباره شان صحبت کنم،چیزهایی که دوست داشتم بیشتر گسترش شان بدهم.
ایندی وایر:آیا نگران موارد قانونی استفاده از بریده فیلم های بدون مجوزکه در فیلم تان استفاده کرده اید نبودید؟ هنگامی که نخستین بار در زمستان گذشته لس آنجلس خود را بازی می کند را در« والتر رید»دیدم با خود فکر کردم این فیلم به همین دلیل اجازه پخش در سالن های سینما را نیابد.
اندرسون:من با اشخاص گوناگون برای مجوز این فیلم ها صحبت کرده ام.فکر می کنم این امر در مورد تلویزیون مصداق داشته باشد.نمی دانم.باید دید. برای من عجیب بود که می دیدم آدم هایی که جزیی از صنعت فیلم سازی هستند از فیلم من خوششان آمده و به نظر نمی رسد که به آن اعتراض داشته باشند.فکر می کنم مساله مجوز برخی از فیلم ها می توانست توجه برانگیز باشد اما فکر می کنم این فیلم به گونه ای کاملا راحت از این مرحله گذشت. هنوز با واکنش های دشمنانه مواجه نشده ام اما شاید در پایان راهی که می روم چرا.
ایندی وایر:این ساختار از کجا به ذهنتان رسید؟آیا همه این بریده فیلم ها را قبل از نوشتن گفتار متن انتخاب کرده بودید؟یا فهرستی از موضوعات مشخصی که می خواستید به بحث بگذارید در اختیار داشتید؟
اندرسون:من کارم را با بخش آخر شروع کردم وبعد با بخش اول.فیلم با نظم زمانی شروع نمی شود،ولی بیشتر با فیلم های دهه80 و 90 شروع می شود.در آغاز،ساختار بسیار جغرافیایی است.در بخش دوم و سوم،ساختار مشخصا زمانی نیست،اما حرکت دربنیان خود روندی زمانی دارد.بخش دوم با « غرامت مضاعف» آغاز می شود که درسال 1944 ساخته شده وبا فیلم هایی از اواخر دهه 60 پایان می گیرد.بخش سوم با فیلمی از اوائل دهه 70 آغاز می شود و تقریبا تا زمان حال ادامه می یابد.فیلم در پایان پرش زمانی دارد.فکر می کنم ساختار این فیلم کاملا طبیعی و سر راست است ،هرچند که این ساختار اساسا شهودی است.
ایندی وایر:آیا اساسا برنامه ای داشتید که آن را بلندتر یا کوتاه تر کنید؟آیا تدوین اولیه( راف کات) شما پنج یا شش ساعت طول داشت؟
اندرسون:چیزهایی را حذف کردم اما نه خیلی زیاد.در ابتدا آن را نوشتم.دقیقا نمی دانستم چند دقیقه طول خواهد کشید.بعد از اینکه دیدم زیاد طولانی شده مجبور شدم چیزهای دیگری را هم را حذف کنم.در این نقطه،زیاد مهم نبود که فیلم به دو ساعت و چهل دقیقه برسد یا به دوساعت و بیست دقیقه.از نظر خودم مثل دیدن یک فیلم بلند دو قسمتی است.شما قسمت اول را می بینید، یک وقفه وجود دارد و سپس برمی گردید و قسمت آخر را می بینید.لحن این دو قسمت هم متفاوت است.مثل دیدن دو فیلم است.به این تعبیر،بیشتر ترجیح می دهم دو ساعت و چهل و نه دقیقه باشد تا دو ساعت.بدم نمی آمد اگر می توانست به 80 یا 90 دقیقه برسد اما آن وقت فیلم کاملا متفاوتی می شد.
ایندی وایر:آیا موضوعاتی وجود داشت که می خواستید بیان کنید اما مجال آن را نداشتید؟
اندرسون:موضوعات بسیاری وجود داشت که مایل بودم آنها را کامل تر بیان کنم،به خصوص در قسمت سوم.چیزهای خاصی بودندکه احساس می کردم ناگزیر به بیان آنها هستم اما آن چیزهایی که مردم به من یادآوری می کردند هیچ شباهتی به فیلم های« دیوید لینچ» نداشتند، تصور می کنم که اساسا تحت تاثیر قرار نداشتم.من مایل بودم درباره سینما، درباره صنعت فیلم صحبت کنم.چیزی که می بایست بیان می کردم در فیلمی کوتاه تربسیار پیچیده می شد.
ایندی وایر:یک فضای حومه ای خاص وجود دارد که تعجب کردم در فیلم شما نبود:مراکز خرید پیاده گذر.به فیلم هایی که در این فضاها می گذرند علاقه نداشتید؟
اندرسون:اشاره جالبی بود.فکر می کنم احتمالا در این مورد کمبودی وجود دارد. فیلمی که بسیار افسوس می خورم که در این فیلم گنچانده نشد « دوران زود گذر ریچمون های» است که یکی از فیلم های محبوب من است.این فیلم را می توان یک فیلم کلاسیک دانست که درمراکز خرید پیاده گذر لس آنجلس می گذرد. فیلم «جکی براون» هم از وجهی دیگرهمین ویژگی را دارد.فکر می کنم در اینجا باید به یک ضعفی اذعان کنم.من به نوعی به این جور مراکز خرید علاقه دارم.
ایندی وایر:در بیانیه کارگردانی خود اشاره به ژیل دلوز فیلسوف کردید اما لس آنجلس خود را بازی می کند بیشتر مرا به یاد آندره بازن نظریه پرداز فیلم انداخت .بخشی که در« بانکر هیل» می گذرد به ویژ مرا به یاد دیدگاه های بازن درباره ثبت واقعیت به کمک فیلم انداخت.آیا بازن بر اندیشه شما تاثیرگذار بوده؟
اندرسون:او تاثیر بزرگی بر دلوز داشت. چیزی که درباره کتاب دلوز درباره سینما بسیار جالب است شیوه ای است که او ایده های بازن را گسترش می دهد.از دید او،گسست کلیدی که سینمای کلاسیک و مدرن را از هم متمایزمی سازد نئورئالیسم است.نوع نگرش او درباره نئورئالیسم با یادآوری دیدگاه بازن شروع می شود و اشاره دارد که درک او از نئورئالیسم نشانگر گامی بزرگ به جلو است.از این نظر کاملا حق دارید اگر بازن را در پشت این فیلم می بینید.ازدید من این فیلم دفاع از ایده رئالیسم و سنت فیلم سازی نئورئالیست است،کوششی برای یادآوری ارتباط نئورئالیسم با فیلم سازان امروز.هنوزهم قابلیت های فوق العاده غنی ای دراین مکتب نهفته است.
ایندی وایر:آیا نگران نبودید که به کارگیری گفتار متن ممکن است کمی پیش پا افتاده یا بیش از حد کهنه و نخ نما به نظر برسد؟
اندرسون:راستش نه.فیلم هایی که قبلا نظیر این ساخته بودم،از نگاه سوم شخص روایت می شدند.بنابر این به قابلیت های اول شخص علاقمند شدم.من تحت تاثیرمفهوم مستند جعلی و راوی غیر قابل اطمینان بودم.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست