چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ / Wednesday, 18 July, 2018

نمی‌ میرم‌ تا برای‌ نوه‌ هایم‌ تعریف‌ کنم‌


نمی‌ میرم‌ تا برای‌ نوه‌ هایم‌ تعریف‌ کنم‌
هنرمندان‌ کوبایی‌ با بازیافتن‌ اصلاحاتی‌ که‌ از ابداعات‌ مردمی‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌، ترانه‌ هایی‌ را اجرا می‌ کنند که‌ از موضوع‌ های‌ واقعی‌ یا از چیزهای‌ ساده‌ زندگی‌ الهام‌ می‌گیرد. آنها با ارایه‌ آهنگ‌ های‌ قوی‌ و موزون‌ باعث‌ افتخار میراث‌ آفریقایی‌، اروپایی‌ و حتی‌ عرب‌ می‌شوند، تماشاگران‌ تمام‌ دنیا را سرگرم‌ می‌ کنند و به‌ رقص وا می‌ دارند. آنان‌ که‌ دایم‌ در حال‌ اجرا هستند در چهارگوشه‌ دنیا مورد تشویق‌ قرارگرفته‌ اند و اکثرا آموزش‌های‌ آکادمیک‌ و هنری‌ شان‌ در سطح‌ بسیار بالایی‌ قرار دارد. با این‌ همه‌، در جزیره‌ کوبا و درمجاورت‌ هموطنان‌ خود هستند. آنان‌ که‌ اغلب‌ مهربان‌، زود جوش‌ و حراف‌ هستند، هنگامی‌ که‌ روزنامه‌نگاری‌ بیگانه‌ از آنها درخواست‌ مصاحبه‌ می‌کند، کم‌ پیش‌ نمی‌آید که‌ شاهد ناپدید شدن‌ این‌ شادابی‌ و طراوت‌ باشیم‌. برای‌ این‌ کارشان‌ نیزدلایل‌ محکم‌ خود را دارند: «در مصاحبه‌ با ما، رسانه‌های‌ بین‌المللی‌ همواره‌ در پی‌ جنبه‌ های‌ سیاسی‌ مسائل‌ هستند و می‌خواهند با تحریف‌ گفته‌های‌ ما، به‌ کوبا و انقلاب‌ لطمه‌ زنند.» اینها گفته‌های‌ چوچووالدس‌ است‌ که‌ احتمالا می‌توان‌ او را کاملترین‌ پیانیست‌ دنیا دانست‌. او پنج‌ بار جایزه‌ گرمی‌ را برده‌ و دارای‌ چندین‌ دیپلم‌ افتخاری‌ است‌ که‌ مدارکی‌ دال‌ بر قدردانی‌ بین‌المللی‌ از اوست‌ .
درسال‌ ۱۹۶۰، چندین‌ هنرمند هنگامی‌ که‌ متوجه‌ شدند که‌ انقلاب‌ می‌رود تا به‌ فساد و شهوت‌ رانی‌ سازمان‌ داده‌ شده‌ توسط‌ «کوسانوسترا» مافیا پایان‌ بخشد، کشور خود را ترک‌ گفتند. کوسانوسترا از جزیره‌ کوبا، کاباره‌ و همچنین‌ بزرگترین‌ مرکز روسپی‌گری‌ کاراییب‌ را ساخته‌ بود. هنگامی‌ که‌ دولت‌ جدید نظام‌ تولید موسیقی‌ را اصلاح‌ کرد، این‌ عزیمت‌ها تشدید یافت‌. از آن‌ لحظه‌ به‌ بعد رادیوها، تلویزیون‌، شرکت‌ های‌ تولید موسیقی‌ ملی‌ گشتند و دریک‌ مرکز گردهم‌ آورده‌ شدند؛ تبلیغات‌ ممنوع‌ اعلام‌ شد و هنرمندان‌ تنها حقوقی‌ ؤابت‌ دریافت‌ می‌کردند.
درسال‌ ۱۹۶۲، هنگامی‌ که‌ رییس‌ جمهوری‌ وقت‌ امریکا، جان‌ اف‌ کندی‌ هرنوع‌ رابطه‌یی‌ را با هاوانا قطع‌ کرد، قاره‌ امریکا منبع‌ عمده‌ موسیقی‌ مردمی‌اش‌ را ازدست‌ داد. تقریبا همه‌ دولت‌ های‌ قاره‌ نیزهمین‌ کار را کردند. اثرات‌ این‌ انزوا بر روی‌ موسیقی‌ با تصمیماتی‌ که‌ درجزیره‌ گرفته‌ شد تشدید گردید. موسیقی‌ جاز، راک‌ و پاپ‌ که‌ به‌ عنوان‌ ناقل‌ «ورود امپریالیسم‌» محسوب‌ می‌ گشتند، به‌ مدت‌ چندین‌ سال‌ تقریبا سانسور می‌شد. تولید موسیقی‌ رقا، پخش‌ آن‌ و کنسرت‌ های‌ بزرگ‌ مردمی‌ که‌ به‌ عنوان‌ «باقی‌ مانده‌های‌» عصری‌ که‌ دوران‌ آن‌ به‌ سرآمده‌ تلقی‌ می‌شد، به‌ گونه‌ قابل‌ ملاحظه‌یی‌ کاهش‌ یافت‌. خوان‌ فورمل‌ و گروهش‌ به‌ نام‌ وان‌ وان‌ که‌ دربطن‌ زمان‌ یاد شده‌ یعنی‌ سال‌ ۱۹۶۰ به‌ وجود آمده‌ بود واکنون‌ به‌ نماد جهانی‌ کوبا تبدیل‌ شده‌ است‌ در این‌ مورد چنین‌ توضیح‌ می‌دهد: «این‌ موسیقی‌ها به‌ نوعی‌ تابو شدند و از آنها تصویری‌ نادرست‌ ارایه‌ داده‌ شد. در واقع‌ این‌ موسیقی‌ ها را هرگزرسما ممنوع‌ اعلام‌ نکردند. هرگز فرمان‌ صریح‌ و روشنی‌ دراین‌ باره‌ صادر نشده‌ بود . این‌ فقط‌ تصمیم‌ برخی‌ از محافل‌ بود.»
در واقع‌ در آن‌ زمان‌، برخی‌ ازکارمندان‌ وقت‌ دولت‌ که‌ شاید ادعای‌ ناب‌ بودن‌ فرهنگ‌ اجتماعی‌ انقلاب‌ را داشتند موفق‌ می‌ شوند چندین‌ دانشجوی‌ رشته‌ موسیقی‌ را که‌ درحال‌ نواختن‌ جاز یا موسیقی‌ مردمی‌ غافل‌ گیر شده‌ بودند بیرون‌ کنند یا مورد توبیخ‌ قراردهند . خیرالدو پیلوتو، یکی‌ از جوان‌ ترین‌ آهنگ‌ سازان‌ کوبای‌ معاصر، نوازنده‌ سازهای‌ کوبه‌یی‌ ومدیر گروه‌ کلیماکس‌ چنین‌ گواهی‌ می‌دهد:« چند نفر بودند که‌ تصمیم‌ گرفته‌ بودند زندگی‌ را برما سخت‌ کنند زیرا آنان‌ چنین‌ تصور می‌ کردند که‌ پس‌ ازموسیقی‌ کلاسیک‌ موسیقی‌ مرجع‌ موسیقی‌ نوع‌ دیگری‌ نمی‌ تواند وجود داشته‌ باشد.» با گذشت‌ زمان‌، چوچووالدس‌ از آن‌ دوران‌ چنین‌ یاد می‌ کند: «طی‌ سال‌های‌ نخست‌ انقلاب‌، دورانی‌ را گذراندیم‌ که‌ آکنده‌ از عدم‌ درک‌ها واشتباهات‌ بود. ولی‌ این‌ طبیعی‌ است‌ که‌ درآغاز یک‌ انقلاب‌، سردرگمی‌ های‌ بسیاری‌ وجود داشته‌ باشد. برای‌ همین‌ چیزهاست‌ که‌ یک‌ انقلاب‌، انقلاب‌ است‌. در آن‌ زمان‌، برخی‌ از نواختن‌ سرباز زدند. ما به‌ مبارزه‌ ادامه‌ دادیم‌ تا به‌ مقصود خود رسیدیم‌.»
درسال‌ ۱۹۷۷، با رسیدن‌ جیمی‌ کارتر به‌ ریاست‌ جمهوری‌، ستیزه‌ جویی‌ ایالات‌ متحده‌ نسبت‌ به‌ کوبا کاهش‌ می‌یابد. چندین‌ گروه‌ ازهنرمندان‌ جوان‌ به‌ امریکای‌ شمالی‌ سفر می‌کنند و نشان‌ می‌دهند اگرچه‌ تولید هنری‌ درجزیره‌ کوبا کند شده‌ ولی‌ متوقف‌ نشده‌ است‌. در همان‌ سال‌، یک‌ کشتی‌ با بیش‌ از پنجاه‌ نوازنده‌ جاز که‌ توسط‌ دیزی‌ گیلسپی‌ ودیوآمرام‌ هدایت‌ می‌شدند به‌ کوبا می‌رود. تقریبا هم‌ زمان‌، گروه‌ لاتیپیکا ۷۳، نخستین‌ گروه‌ امریکای‌ لاتینی‌ رقا سالسا مستقر در ایالات‌ متحده‌ امریکا است‌ که‌ از کوبا دیدار می‌کند. آنها در بازگشت‌شان‌ به‌ نیویورک‌ و میامی‌ با تهدید مرگ‌ روبرو می‌شوند و رادیوهای‌ متعددی‌ ترانه‌ های‌ آنها را تحریم‌ می‌کنند.
هنگامی‌ که‌ در سال‌ ۱۹۸۳، اسکاردلئون‌ هنرمند ونزوئلایی‌ رقا سالسا در فستیوال‌ بین‌ المللی‌ موسیقی‌ وارادرو شرکت‌ کرد، کما بیش‌ باهمان‌ واکنش‌ ها روبرو گشت‌. کمی‌ پس‌ ازآن‌، سازمان‌های‌ ضد انقلابی‌ مقیم‌ میامی‌ از وی‌ می‌خواهند تا در ملاء عام‌ پوزش‌ بخواهد و اگر چنین‌ نکند موسیقی‌ او سانسور خواهد شد، او باید متعهد می‌شد که‌ دیگر به‌ کوبا باز نگردد. ازآن‌ لحظه‌ به‌ بعد، به‌ صورت‌ قطره‌ چکان‌ و تقریبا همواره‌ به‌ گونه‌یی‌ پنهانی‌ است‌ که‌ یک‌ گروه‌ از ارکسترهای‌ امریکای‌ لاتین‌ جرات‌ می‌کند خودش‌ را در صحنه‌های‌ کوبا نشان‌ دهد.
در اوایل‌ سال‌۱۹۹۰، فروپاشی‌ بلوک‌ سوسیالیستی‌، نتایج‌ وخیمی‌ برای‌ اقتصاد کوبا ازجمله‌ در زمینه‌ های‌ هنری‌ در برداشت‌. پانچوآمات‌ یکی‌ از بزرگترین‌ نوازندگان‌ گیتار سه‌ سیمه‌ ترس‌ توضیح‌ می‌دهد: «دستگاه‌ های‌ موسیقی‌ بسیار گران‌قیمت‌ شدند و دانشجویان‌ دیگرامکان‌ ورود به‌ کنسرواتوار چایکوفسکی‌ را در مسکو نداشتند. برای‌ درس‌ خواندن‌ در آنجا، نیازبه‌ مقادیرزیادی‌ دلار بود و شکر دیگر به‌ عنوان‌ وسیله‌ پرداخت‌ پذیرفته‌ نمی‌ شد.»واشنگتن‌، با استفاده‌ ازانزوای‌ کوبا و با اختیارکردن‌ قوانینی‌ از نوع‌ برون‌ مرزی‌ که‌ مخالف‌ قوانین‌ موجود بین‌ المللی‌ بود تحریم‌ علیه‌ این‌ کشور را تشدید کرد. قوانین‌ نام‌ برده‌، بازرگانی‌ جزیره‌ را با کشور های‌ دیگر بسیار مشکل‌ ساخت‌. دربرابر این‌ موقعیت‌، هاوانا یک‌ « دوران‌ ویژه‌ » را مقرر کرد.
خوزه‌ لوییس‌ کورتس‌، فلوت‌ زن‌ خارق‌ العاده‌ و رهبرارکستر ان‌.جی‌.لاباندا به‌ یاد می‌آورد: «در چنین‌ وضع‌ وحشتناکی‌ با شکم‌ تقریبا خالی‌، بدون‌ برق‌ و گاز، ما کوشیدیم‌ با نواختن‌ رایگان‌ در دهات‌، کارخانه‌ ها و محله‌ها، کمی‌ شادی‌ برای‌ مردم‌ بیافرینیم‌. بخشی‌ از آن‌ چه‌ را که‌ ما با اجرا در خارج‌ از کشور به‌ دست‌ می‌آوردیم‌ هدیه‌ می‌ کردیم‌ که‌ شیر در مدارس‌ کم‌ نیاید ... »
در این‌ زمان‌، چند هنرمند از کشور فرارکردند. ولی‌ به‌ شکل‌ متناقضی‌، طی‌« دوران‌ ویژه‌» بود که‌ « انفجار» موسیقی‌ رقا مردمی‌ کوبایی‌ صورت‌ گرفت‌ و این‌ گروه‌ بوئناویستا سوشیال‌ کلاب‌ بود که‌ به‌ اوج‌ اشتهار رسید.تحت‌ رهبری‌ هنرمند امریکایی‌ ری‌ کودر و هنرمند کوبایی‌ خوان‌ دمارکوس‌ گونسالس‌، این‌ گروه‌ «آل‌ استارز» ازهمه‌ هنرمندان‌، صداهای‌ هنرمندان‌ پیش‌ کسوت‌ را مانند کومپای‌ سگوندو، اماراپورتو اوندو، ابراهیم‌ فرر و هم‌ چنین‌ نوازندگان‌ جوان‌ را گرد هم‌ می‌ آورد تا ترانه‌ های‌ پیش‌ از انقلاب‌ را اجرا کنند.
با این‌ همه‌، راه‌ ترقی‌ برای‌ یک‌ هنرمند کوبایی‌، حتی‌ اگر بنام‌ هم‌ باشد پراز مانع‌ است‌. جهت‌ اجرا درسرزمین‌ ایالات‌ متحده‌ امریکا، باید یک‌ دانشگاه‌ یا یک‌ نهاد فرهنگی‌ ازاو دعوت‌ کند. قوانین‌ این‌ کشور، عقد هر نوع‌ قرارداد از نوع‌ بازرگانی‌ را با کوبا ممنوع‌ کرده‌ است‌. پول‌ هم‌ فقط‌ جهت‌ بازپرداخت‌ هزینه‌ها می‌تواند واریز شود. از دیگرسو، دریافت‌ ویزایی‌ که‌ موافقت‌ وزارت‌ امور خارجه‌ را داشته‌ باشد بیشتر به‌ یک‌ بخت‌ آزمایی‌ شبیه‌ است‌. هیچ‌ گونه‌ منطق‌ سیاسی‌ درآن‌ وجود ندارد. یک‌ بار پاسخ‌ مثبت‌ است‌ و باردیگر منفی‌ . و اگر کسی‌ یک‌ بار ویزا دریافت‌ کند ضمانتی‌ برای‌ دریافت‌ دوباره‌ آن‌ وجود ندارد. حتی‌ ممکن‌ است‌ تمام‌ اعضای‌ یک‌ گروه‌ ویزا دریافت‌ کنند به‌ جز رهبر ارکستر یا یکی‌ از نوازندگان‌ اصلی‌ آن‌...
این‌ برخورد گریبان‌گیر اعضای‌ بوئناویستا شد. و حتی‌ شامل‌ چوچو والدس‌ نیز گردید که‌ وعده‌ داده‌ بودند «کلیدهای‌» شهرهای‌ سان‌ فرانسیسکو، لس‌ آنجلس‌، مادیسون‌ و نویی‌ را به‌ او اعطا کنند . علت‌ ندادن‌ ویزا را قانون‌ مهاجرت‌ ۲۱۲ اف‌ اعلام‌ می‌ کنند. همان‌ قانونی‌ که‌ شامل‌ تروریست‌ ها، جنایتکاران‌ و قاچاقچیان‌ مواد مخدر می‌ شود...
خوان‌ فورمل‌، بدون‌ پنهان‌ کردن‌ انزجار خود واکنش‌ نشان‌ می‌دهد: «ما را تنبیه‌ می‌کنند زیرا ما در بطن‌ انقلاب‌، می‌آفرینیم‌ و دراین‌ جزیره‌ کمونیست‌ کاستریست‌ یا هرگونه‌ که‌ میل‌ دارید آن‌ را بنامید، می‌مانیم‌. تنبیهی‌ که‌ درامریکای‌ لاتین‌ و گاهی‌ نیز در اروپا به‌ ما تحمیل‌ می‌ شود، از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ ما به‌ شبکه‌ های‌ پخش‌ و تبلیغات‌ دسترسی‌ نداریم‌. این‌ شرکت‌های‌ امریکایی‌ هستند که‌ دراین‌ بازار تصمیم‌ گیرنده‌ اند. مطلب‌ دیگر اینکه‌ اگر آنها با ما کارکنند این‌ خطربرایشان‌ وجود دارد که‌ ازسوی‌ اداره‌ مالیات‌ جریمه‌ شوند.»
موفقیت‌ غیرقابل‌ انتظارگروه‌ بوئناویستا، بامیلیون‌ ها فروش‌، به‌ اعضای‌ آن‌ امکان‌ داد قراردادهایی‌ با شعبه‌ های‌ شرکت‌های‌ نام‌ برده‌ درخارج‌ ازامریکا امضا کنند. هنرمندان‌ دیگری‌ که‌ موفق‌ شده‌ بودند قراردادهایی‌ از این‌ نوع‌ را امضا کنند، بخت‌ کمتری‌ داشتند: ناگهان‌ به‌ گوشه‌یی‌ انداخته‌ می‌ شدند، صفحه‌ موسیقی‌ ضبط‌ شده‌ آنها «ناپدید» می‌شد و پخش‌ نمی‌ گردید.
هنگامی‌ که‌ از این‌ هنرمندان‌ می‌پرسیم‌ چرا در کوبا می‌ مانند، پاسخ‌ها ازقلبشان‌ می‌تراود. فورمل‌ می‌گوید:« درخارج‌ ازکشور به‌ من‌ پول‌، ویلا وامکاناتی‌ عظیم‌ پیشنهاد شد. و این‌ بسیار وسوسه‌ انگیز است‌. ولی‌ درعوض‌، شرطی‌ که‌ به‌ من‌ تحمیل‌ می‌گردید، غیرقابل‌ پذیرش‌ است‌: از من‌ می‌خواهند کوبا را برای‌ همیشه‌ ترک‌ گویم‌.» آلبرتوآلوارس‌ که‌ یکی‌ ازابداع‌ کنندگان‌ ضرب‌ اهنگ‌ کوبایی‌ است‌ می‌گوید: «من‌ مسافرت‌ می‌کنم‌، مشاهده‌ می‌ کنم‌ و به‌ خود می‌گویم‌: چرا باید کوبا را ترک‌ کنم‌؟ هیچ‌ کس‌ نمی‌ تواند ادعا کند که‌ درکوبا فقر و بدبختی‌یی‌ وجود دارد که‌ میلیون‌ ها امریکای‌ لاتینی‌، یا حتی‌ درخود ایالات‌ متحده‌ امریکا، در آن‌ زندگی‌ می‌ کنند. مسائل‌ ما در مقایسه‌ با آنچه‌ در خارج‌ از کشور دیدم‌ بی‌ نهایت‌ کوچک‌ اند.»
ابراهیم‌ فرر بزرگ‌ که‌ در ۶ اوت‌ گذشته‌ درسن‌ ۷۸ سالگی‌، پس‌ از آنکه‌ دراواخر عمرش‌ درتمام‌ دنیا به‌ شهرت‌ وآوازه‌ رسیده‌ بود درگذشت‌ ، می‌ گفت‌ که‌ درمملکتش‌ خود را بسیار خوشبخت‌ حس‌ می‌ کند: « برای‌ اینکه‌ نوه‌ هایم‌ یاد بگیرند انقلاب‌ را تحسین‌ کنند برایشان‌ تعریف‌ می‌ کنم‌ چگونه‌ پیش‌ از انقلاب‌ زندگی‌ می‌ کردیم‌. زیرا هنگامی‌ که‌ هم‌ سن‌ آنها بودم‌ حتی‌ امکان‌ یاد گیری‌ نوشتن‌ نام‌ خود را نیز نداشتم‌.»
و خیرالدو پیلوتو زندگی‌ اش‌ را در کوبا به‌ شکل‌ زیر ترسیم‌ می‌ کند:«با وجودی‌ که‌ اینجا صدها مساله‌ داریم‌ زیرا فکر نمی‌ کنم‌ جامعه‌ کاملی‌ داشته‌ باشیم‌ متقاعد هستم‌ که‌ جهت‌ به‌ثمر رسانیدن‌ طرح‌هایم‌ درخارج‌، با مشکلات‌ بیشتری‌ روبرو خواهم‌ شد . یک‌ تهیه‌ کننده‌ ، موسیقی‌یی‌ را که‌ باید اجرا کنم‌ به‌ من‌ تحمیل‌ خواهد کرد واگر این‌ امر مطابق‌ میلم‌ نباشد باید برای‌ بقایم‌ دست‌ به‌ کار دیگری‌ بزنم‌. اما در اینجا، آن‌ موسیقی‌یی‌ را می‌ نوازم‌ که‌ خوش‌ آیندم‌ است‌. مگر یک‌ هنرمند چه‌ چیز دیگری‌ می‌ خواهد ؟ »
هنگامی‌ که‌ آنها را روی‌ صحنه‌ می‌بینیم‌، تصور این‌ که‌ ازنظام‌ سیاسی‌ خود با این‌ همه‌ نیرو دفاع‌ می‌ کنند به‌ سختی‌ به‌ مخیله‌ خطور می‌ کند. با وجودی‌ که‌ آنها از سخن‌ گفتن‌ درباره‌ اشتباه‌ های‌ صورت‌ گرفته‌ درانقلابشان‌ ابایی‌ ندارند.
خوزه‌ لویی‌ کورتس‌، یکی‌ از کسانی‌ که‌ واقعا نمی‌ تواند جلوی‌ زبانش‌ را بگیرد اعلام‌ می‌ کند: « این‌ فیدل‌ است‌ که‌ تصمیم‌ می‌ گیرد کمونیست‌ باشد یا سوسیالیست‌. من‌ اما پیرو فیدل‌ هستم‌. قبلا با چند دیوان‌ سالار درگیرشده‌ ام‌ ولی‌ این‌ دلیل‌ نمی‌ شود که‌ خود را ضد انقلاب‌ اعلام‌ کنم‌. در کوبا همه‌ چیز سیاسی‌ است‌ و این‌ چنین‌ است‌ که‌ مبارزه‌ می‌ کنیم‌ . اگردر دموکراسی‌ امریکایی‌ ادعا می‌ شود که‌ هرنوع‌ آزادی‌ مجاز است‌ پس‌ چرا ما را راحت‌ نمی‌ گذارند؟ اگر در این‌ کشور حزب‌ کمونیستی‌ وجود دارد، خب‌، پس‌ بگذارند وجود داشته‌ باشد. آنها از ما متنفرند زیرا نمی‌ توانند آنچه‌ را که‌ می‌ خواهند به‌ ما تحمیل‌ کنند. ما حق‌ داریم‌ هرنظامی‌ را که‌ می‌خواهیم‌ داشته‌ باشیم‌. آن‌ نظامی‌ را هم‌ که‌ داریم‌، روزی‌ که‌ دیگر برایمان‌ مناسب‌ نباشد تغییر خواهیم‌ داد .فیدل‌ این‌ مطلب‌ را خوب‌ می‌ داند .»
داوید کاسادو، در فردای‌ روزی‌ که‌ کنسرتی‌ را در برابر هزاران‌ جوان‌ پرشور پایتخت‌ اجرا کرد چنین‌ درد دل‌ می‌کند:« من‌ تاریخ‌ خود را دارم‌ که‌ نه‌ تاریخ‌ کمونیسم‌ است‌ و نه‌ تاریخ‌ انقلاب‌. بلکه‌ تاریخ‌ یک‌ واقعیت‌ عینی‌ است‌. من‌ یک‌ فرآورده‌ این‌ نظام‌ هستم‌ که‌ به‌ من‌ امکان‌ آنچه‌ را که‌ هستم‌ داده‌ است‌: یک‌ هنرمند سیاه‌ پوست‌، بسیار سیاه‌ پوست‌ . و یک‌ فرد خوشبخت‌ در اینجا، در کوبا.»

منبع‌:لوموند


منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

نت من سل است (۱)

نت من سل است (۱)
•دو
یك آسمان پیدا كردم. ابری ابری... آسمان من را ابرها نوشیدند! بابا همیشه می گوید این آسمان است كه ابرها را می نوشد. اما مامان دست هایش را تكان تكان می دهد و می گوید: چه حرف ها!! این زمین است كه ابرها را می خورد.من نمی دانم بابا راست می گوید یا مامان درست... بابا همیشه از توی پیپ چوبی اش یك مشت ابر را آزاد می كند. بابا می گوید ما آدم ها هم ابریم. پر از باران... باید آزاد بشویم. باید بباریم. بابا می گوید ابرها زندانی اند. مامان ولی می گوید این او است كه زندانی است! من اما می گویم دنیا یك زندان است كه میله هایش را پاك كرده اند! در آسمان من پنج تا سیم است. پنج تا سیم سیاه باریك كه آرام آرام تكان می خورند. اینجا ولی هیچ وقت باد نمی آید. تا دلت بخواهد اما صدا می آید. من صداها را دوست دارم. انگار با آدم حرف می زنند. صداها قصه می گویند... هر كدامشان یك قصه اند. هر كدامشان یك جا خانه دارند.مامان اما می گوید این صداها، قصه غصه آدم را دارند می گویند. می گویم غصه چیست؟ می گوید یك ابر سیاه. می گویم كجا است؟ می گوید همین جا، می گوید همه جا...بابا می گوید این صدا، صدای بمب است. من با توپوزم سه ضربه می زنم روی طبل كوچكم... بمب، بمب، بمب... بابا می گوید بمب، جای باران، از آسمان قطره قطره یا كه شرشر، پشت سر هم دارد می بارد. بابا می گوید آلمان ها نوازنده های خوبی اند! ساز جنگ را خوب بلدند. مامان اما گوش هایش را گرفته و می گوید: اگر آلمان ها ما را نكشند تو اما خوب ما را می كشی!من اما هاج و واج به خودم می گویم اگر بیرون امروز جنگ است خانه ما همیشه میدان جنگ است!
•••
بادبادكم لای سیم ها گیر كرده. نخش را می كشم پاره می شود.بغض می كنم. بادبادك اما دهن كجی... ته دلم یك جوری می شود. بابا می گوید این صدای روح آدم است كه گاهی ته دل آدم خفه می شود. مامان ادامه می دهد باید روح آدم جرأت نفس كشیدن داشته باشد. من اما دلم می خواهد نفس بكشم، نمی توانم. تا دهانم را باز می كنم تا روحم پرواز كند؛ یك صدایی می آید.مثل كوبیدن یك طبل بزرگ.روحم می ترسد. روحم می لرزد. من هم همین طور. بادبادكم ولی هنوز تكان تكان می خورد. بابا پیپش را برمی دارد. مامان من را، من اما بادبادكم، با همان آسمان ابری زیر دست و پا له می شوند. بابا می گوید آلمان ها! زدند... زدند! مامان می گوید دادنزن! بچه می ترسد! آقای همسایه اما از زیر دست و پا، ابرهای آسمان نوشیده ام را برمی دارد و می گوید: این پارتیتور با این نت های عجیب و غریب مال كیه؟ من اما هنوز چشمم دنبال بادبادكم است كه لای سیم تكان تكان می خورد... حالا دارد باد می آید. صدا می آید. شیون و ناله می آید...
• ر
یادم می آید بابا همیشه می گفت هر آدمی یك ستاره دارد مال یكی كوچك است، مال یكی بزرگ. مال یكی سال ها است كه مرده و الان ما فقط خیالش را می بینیم، مال یكی ولی هنوز به دنیا نیامده و ما رویایش را تصور می كنیم. مامان ولی می گفت ستاره من از اول هم كور بود!من اما همیشه می گویم هر بچه ای یك نت دارد. یك نتی كه برایش شانس می آورد. مامان می گفت بچه ها فرشته اند. با دو بال ستاره نشان. بابا می گفت چرند نگو! همین جوری اش هم این بچه در هپروت است! مامان می گفت: بچه نه... جان... خاله می می اما همیشه به من می گوید جان؟! بابا به ستاره ها اعتقاد داشت مامان به فرشته ها، من اما به نت ها... شاید هم عددها.
نت من سل است. عاصی و سركش. متعهد هم هست. مثل كلیدش! پنج... پنج... پنج... سل... سل... سل...
خاله می می می گوید پنج سالت بود كه جدا شدند. پس گردنت را گرفتند و مثل یك بچه گربه ونگ ونگی انداختند گل من! تا یك هفته بهانه بادبادك و طبل كوچك و ابرهای آسمان خانه تان را می گرفتی. انگار نه انگار كه ابرها، كه آسمان همه جا یك جورند، یكرنگند... من خیره نگاهش می كنم. ته دلم یك حسی می گوید هیچ كجا ابرهایش، حتی آسمانش تا ندارد... دروغ گفت هر كسی گفت آسمان همه جا یك رنگ است. هر سلی نت نیست... هر نتی هم سل نیست. ذاتش باید نت باشد. روحش باید سل باشد.خاله اما می گوید تو زیادی می فهمی. آخر یك چیزیت می شود. من ولی می دانم آخرش یك چیزی می شوم...اینجا یك جزیره است. جزیره من. خلوت تنهایی ام با قلم روی كاغذ رج می خورد. من می نویسم همه شعرهای كودكی ام را كه یك جایی، پشت در بسته خانه مان جایش گذاشتم. عكس مامان روبه رویم است. كنارش بابا... خودم به زور چسباندمشان به هم. آن وسط هم منم. بچه گربه نازنازی...
بابا رفته. خیلی وقت است... می دانم یك روزی یك جایی دوباره می بینمش. این را همان حس همیشگی بهم می گوید. حسم همه چیز را با معیار سل می سنجد. با واحد پنج... شاید باید روزهای عمرم را ضربدر پنج كنم.كاش بابا فقط پنج تا دوستم داشت.من آن وقت تمام سل های دنیا را برایش می زدم. دارم شعر می گویم. خاله می می می گوید اینها شر و ور است... دیروز كاغذهایم را ریخته بود توی سطل. من هم در عوض روی دیوار حیاط، همان جا كه پایش بوته های گل سرخ بیتوته كرده اند، تمام دلم را روی دیوار نقاشی كردم. خاله عصبانی شد. من گلی چیدم. خاله فریاد زد، من ولی گل را به او دادم. خاله خندید. من شعرم را خواندم. خاله قول عجیبی داد. من چشم هایم را بستم و به خودم گفتم یك روزی، یك جایی، یك جوری قصه این خاطره را فریاد می كنم. خاله گفت بجنب، مدرسه ات دیر شد. گفتم پس قولت چه شد؟ خاله گفت فردا. من گفتم الان...
اما مدرسه... وای وای وای! یك دیوار بلند، دورش یك دیوار بلندتر با معلم های خرفت، پیر و عنق... تركه آلبالو، كف دست های ما، ضرباهنگ درد، ریتم تند اشك...هیچ كس ما را نمی فهمد دنیا پر از آدم های نفهم است. من دلم را می نویسم. خانم معلم می گوید مشق بنویس! مشق! من بادبادكم را لای سیم های حامل می كشم. آقا معلم می گوید نت بنویس! نت!من حسم را پرواز می دهم. روحم آواز می خواند. آنها می گویند ژوست بخوان! ژوست!من می گویم شعر، من می گویم الهام، من می گویم صلح...آنها می گویند حساب. آنها می گویند هندسه، آنها می گویند جنگ...دنیا را گند گرفته. قفس بزرگ بی در... با میله های پاك شده. پرنده اما هر كجا كه می رود به دیوار می خورد.خاله می می گیتار را خریده. من روز و شب، بی حس گذر ثانیه ها، ساز می زنم، ساز... خاله می گوید پسره خنگ! اینقدر جفنگ نزن!من اما می گویم خاله این راك است... می فهمی؟ راك!خاله می گوید گیتار شاید عشق باشد اما پس كو پولش؟ خاله همه چیز را با معیار پوند و دلار می سنجد. مثل آن وقت های بابا... با چرتكه انداختن هایش... اما بابا... حالا كجاست؟ حتماً یك جای دیگر، روی مهتابی، نشسته روی صندلی و ابرهایش را آزاد می كند! من همیشه فقیرم. فقیرترین جان روی زمین. اما بی خیال... حال را خوش است. فردا مال دیگران. امروز سهم من!هر كسی یك چیزی می گوید. خانم مدیر می گوید دكتر بشو! دكتر! بشریت در خطر است! معلم جبر با آن عینك پنسی اش اما می گوید: مهندس بشو! مهندس! بشریت در امنیت است!من اما می گویم: زرشك! من خودم می شوم! همینی كه هستم! من خودم می شوم! خود جان لنون!
•می
من نابغه ام! این را كسی نگفته. خودم می دانم. من از نبوغم آگاهم و به شعورم معترف. چقدر باید اعتراف كنم. تمام قله های نقشه را با موسیقی می شود فتح كرد. كافی است فقط بخواهی.قله های روی زمین كه كاری ندارند!دیشب شعری سرودم.این روزها فقط می شود شعر سرود. همه جا جنگ است. ویتنام بدتر. كودكی تنها، بادبادك به دست، خیره به ابری، سیاه و مست مست...تا دیشب فكر می كردم پیچیده باید بود. شكسپیر باید بود. اما امروز ساده باید بود. ساده باید گفت. دنیای واژه ها دنیای عجیبی است. كافی است قلاب بیندازی، به دل دریا، یك مشت واژه حتماً نصیبت می شود. حالا این تویی كه آنها را مثل گردنبند مروارید، دانه دانه باید به رشته بكشی.سرم سنگین است... خسته ام. خسته... چرا كسی من را كشف نمی كند؟ چرا هیچ كس نمی فهمد من از همه باهوش ترم؟ چرا باید یك مشت اراجیف مسخره كه به هیچ دردی نمی خورد گوشه ذهنم تار عنكبوت ببندد؟چرا می خواهند من هم گاوچران بشوم؟ این همه گاو... من هم یكی اش!كاش می گذاشتندم هنرستان. یعنی این قدر كورند؟ كجایی مامان؟ من دارم می روم. از اینجا خسته ام.سنگفرش های همیشه خیس لندن. ابرهای خاكستری دل گرفته. پنجره های مسدود. آدم های بلاتكلیف. ما داریم می رویم.من و جورج و رینگو.ما باید برویم. بیتل ها باید بروند. دنیا باید ما را بشناسد. دنیا باید ما را بخواند. دنیا باید با ما بخواند. فقر بیداد می كند. سیاه ها دل شكسته اند. كودكان جنگ، به جای پستانك، سرنیزه می مكند.ما داریم می رویم. به مهد آزادی... یعنی می شود مامان؟

وبگردی
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی - آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه‌های تیم ملی خودمان را ندیده!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
مائده‌ها و دلارهای رانتی
مائده‌ها و دلارهای رانتی - اشارت‌هایی که برخی نکات جالب توجهی دیگری در خصوص آن بیان می‌کنند، مثل مطرح شدن مساله مانتو‌های جلوباز و اشکالی که برخی مسئولان به آن وارد می‌دانند. موضوعی که موجب شد تا بعد از مدت‌های مدید و در شرایطی که بسیاری بر این باورند که شناسایی و مقابله با اخلال گران بازار می‌بایست در اولویت همه امور باشد، گشت‌های ارشاد به خیابان‌ها باز گردند.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند