یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Sunday, 22 April, 2018

عبور از سازمان؛ زندگی‌ مجاهد، مجید شریف واقفی


ایران در دهه پنجاه شمسی با مشكلات عدیده‌ای روبرو بود (از جمله فشار ایالات متحده آمریكا برای ایجاد تغییرات اجتماعی در كشورهای وابسته به غرب به منظور جلوگیری از بروز جنبش‌های كمونیستی). از این رو شاه (محمدرضا پهلوی) به ناچار سیاست توسعه اجتماعی خود را تحت عنوان «اصلاحات ارضی وانقلاب سفید (شاه و ملت) به اجراء در آورد. از بعد سیاسی نیروهای مخالف حكومت نیز وارد عرصه فعالیت شدند. در نتیجه این نوسازی قشر جدید یعنی كارگران صنعتی ایجاد شد كه روستائیان بسیاری را به حواشی شهرها كشانید و موقعیت اجتماعی گروه‌های سنتی نیز متزلزل شد. گروه‌های سنتی در صدد تحكیم موقعیت خود بر آمدند و پیامد آن گروه‌ها و اقشار نوظهور با افكار جدید وارد عرصه سیاسی شدند. پس از بروز قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، نیروهای مخالف حكومت سركوب، زندانی ، تبعید و ... شدند. نیروهای مخالف رژیم برای تغییر وضع وجود وارد مبارزه مسلحانه شدند. از اوسط دهه چهل شهرهای بزرگ بخصوص و در رأس آن دانشگاه‌ها عرصه دو جریان فكری و ایدئولوژیك یعنی اسلام و ماركسیست شدند. در نتیجه در دهه پنجاه جنبش‌های چریكی در ایران از جمله چریكهای فدایی خلق، مجاهدان ( اسلامی و ماركسیست)، گروه‌های كوچك اسلامی ( مانند ابوذر) ، حزب توده شروع به فعالیت نمودند.
از جمله سازمان چریكی در ایران سازمان مجاهدین خلق می‌باشد. این سازمان در سال ۱۳۴۴ بوسیله برخی از اعضای جناح مذهبی جبهه ملی و نهضت آزادی پی‌ریزی شد. علی‌اصغر بدیع‌زادگان ، محمد حنیف‌نژاد ، سعید محسن ، محمد (محمود) عسگری‌زاده ، عبدالرسول مشكین‌فام ، احمد رضائی ... بنیان‌گذاران اصلی این سازمان بودند، با گسترش تدریجی این هسته به شهرهای اصفهان ، تبریز ، شیراز ... فعالیت مجاهدین بازتاب وسیعتری بخود گرفت. اعضای این سازمان از روشنفكران و دانشجویان جوان بودند اما غالبا از خانواده‌های شیعی اما با پایگاه‌های متفاوتی بودند. اعضای سازمان مجاهدین غالبا از میان دانشجویان دانشكده فنی ، كشاورزی ، پلی‌تكنیك تهران و صنعتی آریامهر . عضوگیری می‌شدند. هدف آنها خاتمه وابستگی به غرب و ایجاد نظام بی‌طبقه توحیدی بود.
مجید شریف‌واقفی (۱۳۵۴-۱۳۲۷) از جمله دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر بود كه به سازمان مجاهدین پیوست. وی كه در شهر اصفهان نشو و نما یافته بود از ابتدا با جریانات مبارزاتی در شهر اصفهان روبرو بود. اصفهان در دهه‌های ۱۳۵۰-۱۳۳۰ از شهرهای مبارزتای ـ سیاسی و مذهبی بود كه علیرغم اختلاف دو جناج مذهبی (یكی به رهبری حاج آقا رحیم ارباب و دیگر به رهبری شمس اردكانی ، ابطحی و شمس‌آبادی) بسیاری از روشنفكران و روحانیان در رأس رهبری كانون‌های مبارزاتی قرار گرفتند. گذشته از كانون‌ها و مجامع مبارزاتی ، انجمن‌های مختلف مانند انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان ، انجمن اسلامی پزشكان ،‌مساجد ، مدارس ،‌نشریات و جراید و ... از مراكز مبارزاتی شهر اصفهان بودند. این كانون‌های مبارزاتی به تدریج با سایر انجمن‌های اسلامی كشور مثل تهران و مشهد مرتبط شدند. از جمله مدارس مبارزاتی اصفهان دبیرستان هاتف و صارمیه و صائب بودند. كه اعضای آن از طریق انجمن‌ اسلامی دانش‌آموزان با فعالیت‌های مبارزاتی ـ سیاسی آشنا می‌شدند.
مجید شریف‌واقفی در طول دوران تحصیلی خود در اصفهان بسر برد او كه عضو انجمن اسلامی دانش‌آموزان دبیرستان صارمیه بود و در جریان قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ جزو كفن‌پوشان پشتیبان امام خمینی (ره) قرار گرفت. بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان وی در سال ۱۳۴۵ ه.ش در رشته مهندسی برق دانشكده صنعتی (آریامهر) شریف پذیرفته شد. وی در این دوران فعالیت‌های مبارزاتی خود را در سطح فزاینده‌تری گسترش داد. و سپس در سال ۱۳۴۷ به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. وی در این زمان به این نتیجه رسیده بود كه در جهت مبارزه با رژیم پهلوی می‌بایستی به مبارزه مسلحانه دست بزند.
وی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه مدتی از خدمت نظام خود را به عنوان در شركت برق منطقه‌ فارابی تهران مشغول گذراند. به تدریج مجید شریف واقفی تا سال ۱۳۵۰ دررأس شاخه كارگری سازمان مجاهدین قرار گرفت. همزمان با برگزار یجشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در شیراز ، مجاهدین تصمیم به ایجاد چندین برنامه انفجاری گرفتند، امرالله دلفانی از اعضای حزب توده كه در سازمان مجاهدین نفوذ كرده بود و در نهان با ساواك همكاری داشت برنامه با كمك اسلحه‌هایی كه ساواك در اختیار او گذاشته بود برنامه یك انفجار را ترتیب می‌دهد و در ضمن ساواك را در جریان این برنامه قرار می‌دهد. در نتیجه با دستگیری ۱۲ تن از اعضای اصلی سازمان و اعلام آنها ،‌ بسیاری از مجاهدین دستگیر شدند و برخی از خانه‌های تیمی لو رفت. رهبران بعدی سازمان مجاهدین در این ضربه كاری بنام «تازیانه تكامل » یاد می‌كردند. درست در همین زمان نیز نام مجید به همراه بخری دیگر لو رفته بود مأمورین ساواك برای دستگیری وی اداره برق منطقه فارابی مراجعه كردند در آن زمان رییس شركت به مأموریتی رفته بود و مجید را به جای خود قرار داده بود . از این رو مأمورین ساواك بدون اطلاع از این موضوع وارد اتاق رییس اداره شدند تا بوسیله او «مجید» را شناسایی كنند در نتیجه از خود مجید سراغ او را می‌گیرند وی كه متوجه موضوع شده بود در كمال آرامش به بهانه صدا كردن مجید از اتاق خارج شده و با موتور سیكلتی خود را به دانشاگه صنعتی رسانده و دوستان مجاهد خود را از این قضیه مطلع می‌نماید. بدین ترتیب مجید زندگی مخفی خود را آغاز می‌كند.
مدتی بعد كه مجید در رأس یكی از شاخه‌های اصلی سازمان (شاخه كارگری و سپس مذهبی) قرار می‌گیرد مسئولیت‌هایی را نیز در راه مبارزات خود عهده‌دار شد و از جمله وی مسئولیت امور امنیتی سازمان مجاهدین، و مسئولیت گروه الكترونیكی كه طی آن فرستنده‌های ساواك را كنترل می‌كرد، و نیز مسئولیت ارتباط با اعضای مجاهد خارج از ایران را عهده‌دار شد. او توانسته بود گیرنده‌هایی بسازد كه از طریق آن موج بی‌سیم‌های ساواك را ردیابی كند. بدین ترتیب مجاهدین قادر بودند افراد و یا اكیپ‌ها و خانه‌های تیمی لو رفته را قبل از هر گرونه اقدامی از سوی ساواك مطلع نمایند. از این رو كار دستگیری مجاهدین برای ساواك بسیار دشوار بود.
در این زمان تقی شهرام از اعضای سازمان كه مدتی در زندان ساری بسر می‌برد به صحنه سیاسی وارد شد او در زندان پس از مطالعات در زمینه مرام ماركسیستی به این مرام گرایش پیدا كرده بود. او به سرعت مدارج ترقی خود را طی نمود و در رأس شاخه سیاسی سازمان قرار گرفت. و توانست بهرام آرام رهبر شاخه نظامی سازمان و بسیاری از مجاهدین را با خود همسو سازد . او سرانجام این موضوع را مطرح نمودك ه «ایدئولوژی مذهبی پاسخگوی نیازهای انسان در راه مبارزه نیست» بدین ترتیب از تغییر ایدئولوژی سازمان صحبت به میان آمد او اعتقاد داشت كه ضربه سال ۵۰ ناشیاز ایدئولوژی و مذهب بوده است. او معتقد بود كه پذیرفتن این ایدئولوژی الزامی است و مخالفان این نظریه‌دارای خصلت‌های بورژوازی هستند. پس بایستی با فشار بر روی آنها این خصلت بورژوازی را اصلاح نمود.
با این وجود در سال ۱۳۵۱ شریف واقفی در آستانه سفر نیكسون در چند طرح انفجاری شركت داشت مرگ ژنرال پردیس آمریكایی، طرح ترور شاه ، ترور دو مستشار آمریكایی، رییس پلیس تهران ، بمب"ذاری در آرامگاه رضا شاه ،‌دفاتر ... ، شل ، بریتیش پترولیوم ، هواپیمایی بی.او.دی در انگلیس و زدن ۶ بانك از اقدامات وی و سایر مجاهدان بود.
در كنار زندگی مخفی با یكی از زنان ماركسیست شده سازمان بنام لیلا زمردیان ازدواج نمود. شریف واقفی كه به سرعت متوجه شد گرایشات ماركسیستی در میان بیشتر اعضای سازمان پذیرفته شده است به فكر جدائی بخش مذهبی سازمان افتاد او با همكاری اعضای مذهبی از جمله مرتضی صمدیه لباف شروع به جذب افراد مذهبی نمود. شهرام و آرام به تدریج مسئولیت‌های شریف واقفی را از او سلب كردند، همچنین او را خلع سلاح كرده و در نهایت در سال ۱۳۵۳ شاخه كارگری سازمان به رهبری شریف واقفی را منحل نمودند. شهرام به دنبال اصلاح خصلت‌های خرده بورژوازی مجید را وادار نمود كه در یك كارخانه به كارگری مشغول شود.
اصرار شریف واقفی در عقاید خود و انتشار جزوه سبز «كه محصول جریان انحرافی «اپورتونیستی» سازمان بود منتشر گردید و به سرعت جایگزین جزوات مذهبی در میان اعضای سازمان شد. مجید ابتدا به نقد و بررسی «جزوه سبز» پرداخت. مجاهدان دومنی جوزه انحرافی خود تحت عنوان «پرچم مبارزه ـ ایدئولوژی را برافراشته‌ایم» منتشر نمودند. اعتراض شریف واقفی به این موضوع و عدم توجه ماركسیست‌ها باعث شد تا وی به همراه مرتضی صمدیه لباف نه تنها به جمع اعضای مذهبی سازمان پرداخته بلكه سعی كرد بخشی از امكانات مالی تسلیحاتی سازمان را به نفع جناح مذهبی پنهان نماید.
سرانجام بدین موضوع ختم شد كه وی از سوی سازمان «خائن شماره ۱ و مرتضی صمدیه لباف خائن شماره ۲ قلمداد شوند» آنها به زعم رهبران ماركسیستی سازمان پس از چهار ماه توطئه علیه سازمان به اعدام محكوم شدند. سرانجام طرح ترور شریف واقفی و صمدیه لباف به اجرا در آمد. طرح اجرای ترور شریف واقفی بر عهده وحید افراخته گذارده شد، آخرین قرار با شریف واقفی توسط همسر ماركسیست او «لیلا زمردیان» گذارده شد ترور او به وسیله حسین سیاه كلاه و وحید افراخته صورت گرفت. بعد از انتقال جسد وی به بیابان‌های اطراف مسگرآباد ، محسن خاموشی به سوزاندن جسد پرداخت، شریف واقفی در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به شهادت رسید. مرتضی صمدیه لباف نیز همان روز ترور شد وی در این جریان با گلوله زخمی شد اما به چنگ پلیس و ساواك افتاد و سرانجام در همان سال اعدام گردید. كشف ترور شریف واقفی از سوی ساواك به دستگیری ۴۰۰ نفر از مجاهدان از جمله وحید افراخته و محسن خاموشی منجر شد ساواك از اختلاف مجاهدان ماركسیست و اسلامی به نفع خود استفاده كرد چرا كه به ایجاد تفرقه بیشتر در میان مجاهدان دست زد.
ساواك همچنین سعی نمود ضمن معرفی اعضای سازمان مجاهدین به عنوان قاتلان مجید ، از خانواده شریف واقفی ضمن یك مصاحبه تلویزیونی برای تشكر از رژیم شاه استفاده كند و این خانواده را در خدمت خود گرفته و نیز بتواند سایر اعضای مجاهد را دستگیر كند. سرانجام خانواده شریف واقفی حاضر به انجام این مصاحبه تلفنی نشدند. به هر صورت این موضوع شهادت مجید برای خانواه ‌اش قطعی نمود. اما خانواده وی به انحاء‌ مختلف تا پیروزی انقلاب اسلامی از سوی ساواك مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین بار دیگر اعلام موجودیت كردند و سعی در جذب خانواده شریف واقفی نمودند. آنها با صدور بیانیه‌ای در سال ۱۳۵۷ عملكرد گذشته سازمان و جریان اپورتونیستی را محكوم نموده و مرز خود را با ماركسیست‌ها مشخص نمودند. در سال ۱۳۵۸ اعضای سازمان درصدد برگزاری مراسم بزرگداشت شریف واقفی برآمده و ا زخواهر و برادر وی خواستند كه در مراسم سالگرد وی یادداشتی كه آنها ترتیب داده‌اند قرائت شود. كه این موضوع با مخالفت خانواده وی روبرو شد و آنها به قرائت مقاله‌ای كه خود تهیه كرده بودند در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران اقدام نمودند.
در سال ۱۳۵۸ تقی شهرام دستگیر شده وی علاوه بر ترور شریف واقفی و صدور فرمان ترور صمدیه لباف ، محمد یقینی ، علی میرزا جعفر علاف، فرهاد صبا ، جواد سعیدی ، فاطمه فرتوك زاده و ... به ایجاد تغییر ایدئولوژی در سازمان متهم بود. شهرام در دادگاه انقلاب محاكمه شد. با ارسال شكایت خانواده شریف واقفی علیه شهرام به دادگاه انقلاب تهران ، اعضای جدید سازمان تلاش كردند كه با واسطه قرار دادن افراد مختلف مثل مادر رضائی‌ها [احمد ، رضا ، صدیقه (از اعضای سازمان كه به قتل رسیده بودند)] برای شهرام رضایت بگیرند. عدم رضایت خانواده شریف واقفی و ..... منجر به اعدام شهرام در روز ۲ مرداد ۱۳۵۹ گردید.

پژوهشگر: شهرزاد ساسان‌پور

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

غیریت‌سازی برای اثبات خود

غیریت‌سازی برای اثبات خود
میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده (۱۲۹۵ـ ۱۲۲۷ هـ . ق) از جمله روشنفکران عصر ناصری است که بر سنت روشنفکری ایران تاثیر داشته است.
آنچنان که ماشاء‌الله آجودانی در کتاب «مشروطه ایرانی» نشان می‌دهد آخوندزاده از آن دسته از روشنفکرانی بود که به درستی میان مبانی اسلام و مبانی فرهنگ غرب تفکیک قائل می‌شد و به هیچ روی اصرار نداشت که چون دیگر روشنفکران هم‌عصر خود مانند مستشارالدوله و ملکم‌خان به اندیشه‌های مدرن چاشنی اسلامی زند.اما در این راه جانب فرهنگ غرب را می گرفت. او خارج از محیط ایران می‌زیست و خود را متعهد به ملاحظه‌ باورهای عمیق جامعه مذهبی ایران نمی‌دید و توانست اندیشه‌های ضد مذهبی خود را به راحتی ابراز دارد. مهم‌ترین اثر انتقادی او رساله‌ای است تحت عنوان «مکتوبات کمال‌الدوله» که به گفته خودش در باب حالات و اوضاع ایران و تاثیرات دین اسلام با نظر حکمت و فیلسوفیت به قلم آورده است. آنچه در این اثر و دیگر آثار و اندیشه‌های آخوندزاده برجستگی خاصی دارد، غیریت‌سازی تصنعی و غیرواقعی او از اعراب و دین اسلام است که بر مبنای فرضیات غیرواقعی تاریخی سامان یافته است. در واقع آخوندزاده می‌کوشد تا از راه این غیریت‌سازی، هویت ملی دیگری را برای ایرانیان تعریف کند. در این راه، زبان، خط، تاریخ، دین و ترقی عناصری کلیدی هستند که به باور آخوندزاده همه آنها با ورود اعراب مسلمان به ایران دچار آسیب‌های جدی شده‌اند.
فتحعلی‌ آخوندزاده برای اثبات این مدعا، ابتدا بهشتی خیالی و مدینه‌ای فاضله از دوره باستانی ایران را ترسیم می‌کند که مطابق هیچ یک از اسناد و شواهد تاریخی مطلقاً قابل اثبات نیست. او می‌گوید: «ایرانیان در بهشت طلایی هزاران سال پیش زندگی می‌کردند که پادشاهانش عادل بودند و مردم زیر سایه سلطنت ایشان از نعمات الهی بهره‌یاب شده در عزت و‌ آسایش زندگانی می‌کردند، بی‌چیزی نمی‌داشتند و گدایی نمی‌دانستند، در داخل مملکت آزاد و در خارج آن محترم بودند و شهرت و عظمت سلاطین ایران آفاق را فرا گرفته بود... کسی در حق احدی بر جور و تعدی یارا نداشت... رعایا از محصولات ارضیه خود به خزانه نیم عشر عاید می‌داشتند... در هیچ جا از ممالک ایران حکام ولایات قادر به کشتن احدی نبودند اگرچه مستحق قتل هم می‌شد. اول بایستی به عرض پادشاه برسانند و هر حکمی که از جانب پادشاه به اقتضای احکام [پیمان] فرهنگ صادر می‌گردید، مجری می‌شد... از جانب مردان و زنان جداگانه بیمارستان‌ها بود که بیماران غریب و بی‌کس را در آنجا معالجه و پرستاری می‌کردند... کوران و شلان و عاجزان و بی‌کسان در بیمارستان‌های پادشاهی روزی‌خوار می‌بودند. در هیچ سرزمین فقیر و گدا نمی‌شد».
از نظر آخوندزاده این روزگار طلایی، با ورود اعراب به ایران به تیرگی گرایید.
چو بخت عرب بر عجم چیره شد
همی بخت ساسانیان تیره شد
همان زشت شد خوب، شد خوب زشت
شده راه دوزخ پدید از بهشت
دگرگونه شد چرخ گردون به چهر
ز آزادگان پاک ببرید مهر
دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت
دریغ آن بزرگی و آن فر و بخت
دریغ آن سر و تاج و آن مهر و داد
که خواهد شدن تخت شاهی به باد
کز این پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
این عرب‌ها:
بریزید خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
آخوندزاده سپس ادامه می‌دهد که «به تکلیف سعد وقاص دین اسلام را قبول کردیم. نظر به وعده‌های او بایستی در هر دو عالم به شادی و شاهی بودیم باشیم. از عالم آخرت هنوز که خبر نداریم، حرفی است که سعد وقاص و سایرین می‌گویند. بیاییم به عالم دنیا، از هجرت تا این زمان به ایرانیان مصیبت‌هایی رسیده است که در هیچ‌یک از صفحات دنیا خلق بدان‌گونه مصائب گرفتار نگردیده است... نتیجه بشارتی که سعد وقاص خبر داده بود، این شد.»
بدین ترتیب آخوندزاده از طریق «غیریت‌سازی» پروژه تعریف خود یا ایرانی را پی‌جویی می‌کند. اعراب، غیر، بیگانه و دشمن محسوب می‌شوند که به عصر طلایی ایرانی خاتمه دادند. اعراب آن «دیگرانی» هستند که سیاهی، تاریکی و نکبت را برای ایرانی به بار آوردند. بنابراین در بازیابی هویت خویش باید از «غیر» آغاز کرد و باز زدودن «خود» از «غیر» به موجودیت ناب خویش دست یافت. این زدودن «غیر» شامل «خط»، «زبان»، «دین و فرهنگ» و «میراث نظام حکومتی دیسپوت» (استبدادی) می‌شود. وی در برخی از آثار خود صریحا به این امر اشاره می‌کند که خط و الفبای به ارث مانده از اعراب موجبات صعوبت یادگیری زبان فارسی شده و یکی از علل مهم بی‌سوادی ایرانیان، همین امر است. از این‌رو تلاش فراوانی برای ارائه رسم‌الخط جدید به‌عمل آورد.
به گفته آجودانی، این گمان که با تغییر الفبا و خط، مشکل باسوادکردن مردم حل می‌شد، گمان خامی بود که برجسته‌ترین منتقد اجتماعی این دوره نزدیک به ۲۰ سال عمر را بر سر آن نهاد و در چند رساله و چندین نامه و یادداشت، صفحات بسیاری را در لزوم چنین کاری سیاه کرد. او در این «خیال خام» آنچنان استوار بود که با هر مانعی در برابر آن به‌شدت مبارزه می‌کرد و چون اسلام را سد راه تغییر الفبا می‌دید، به جنگ تمام باورهای جامعه ایرانی می‌رفت و می‌گفت:
«این دین اگر ز بیخ و بن برنکنم
من خود نه علی ابن تقی حسنم»
آخوندزاده اسلام و تشیع را «غیر»فرهنگی و دینی می‌پندارد که از عوامل بدبختی ایرانیان محسوب می‌شود و در تجدید بنای هویت ملی ایرانی باید به کناری نهاده شود، در بعضی موارد از دین باستانی یعنی زردشتی به عنوان دین ایرانی یاد می‌کند و در جای دیگر «مدنیت جدید فرنگی» را دین ایرانی امروز معرفی می‌نماید و بر همه ادیان توحیدی می‌تازد. به علاوه در تاریخ‌سازی وی تنها بر روی دوره پیش از اسلام، آن هم عصر هخامنشیان تکیه می‌کند و از این رو این دوره را جزو هویت ملی ایرانی به حساب می‌آورد و بقیه را در گروه «غیر» و «دیگران» که بیرون از هویت ایرانی‌اند، قرار می‌دهد. بدین لحاظ در نامه‌ای به جلال‌الدین میرزای قاجار می‌نویسد: بعد از غلبه تازیان و زوال دولت پارسیان و فانی شدن پیمان فرهنگ و قوانین مهبادیان سلطنت حقیقی نبوده است. در مدت تاریخ هجری فرمانروایان این مملکت کلا دیسپوت و شبیه طرحی باشیان بوده‌اند. به همین سبب من می‌نویسم که این پادشاهان لیاقت هم ندارند که چهره ایشان در تالیف شما [نامه خسروان] نگاشته‌ آید.
البته در پروژه هویت‌سازی آخوندزاده «غیر» دیگری وجود دارد که نه تنها «دشمن» و «بیگانه» محسوب نمی‌شود، بلکه در تجدید بنای هویت ملی ایرانی جزئی از «خودیت ایرانی» به حساب می‌آید. این غیرفرنگ و فرنگی است. وی هرگونه ناچیز شمردن و تحقیر اروپاییان را به عنوان تعصب و مناتیزم بازشناسی می‌کند و در گروه «غیر» و «دشمن» قرار می‌دهد.
وی در آثار خود تلاش دارد تا چشم بر تاریخ استعمار فرنگی فرو بندد و حتی آن تجربت پاک نماید.«خود» ارتجاعی مسلمان دیندار قاجاری است که به هویت غیراصیل و تحمیلی تن داده است و از این رهگذر به‌طور جبران‌ناپذیری واپس مانده است. «خود» پیشرو، لیبرال، آزاداندیش و نسبت به دانش جدید [فلسفه، ادبیات و فناوری] پذیرا و مشتاق و علم‌آموزی، از نظر تاریخی به دربار هخامنشیان و عصر طلایی آنان پیوند می‌خورد و صد البته این خود پیشرو با «دیگری» مطلوبی به نام فرنگی همبستگی پیدا می‌کند. وی در حالی که پذیرش اسلام و فرهنگ اسلامی را نوعی خیانت به «خود» تلقی می‌کند، پذیرش عقاید فرهنگی را در راستای بازاریابی «خود» ارزیابی می‌نماید. به‌هر روی در تعریف نهایی از نظر آخوندزاده هویت ملی ایرانی از طریق پیوستگی بنیادین با دو غیرتعین می‌یابد؛ یکی «غیر» بد و دشمن که همان اعراب و همه میراث تاریخی آنهاست طی تاریخ هجری این ملک و دیگر «غیر» پیشرو یعنی فرنگ و فرنگی که اقتباس و بازسازی خود بر آن نمونه تمام‌عیار کاری است بس نیک و مطلوب.

وبگردی
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!