چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 19 December, 2018

واحد خاکدان


واحد خاکدان
▪ متولد ۱۳۲۹ تهران
▪ دیپلم نقاشی: هنرستان هنرهای زیبا تهران ۱۳۵۰
▪ لیسانس معماری داخلی: دانشكده هنرهای تزیینی تهران (دانشگاه هنر) ۱۳۵۵
▪ بورس سه ساله استفاده از آتلیه دولتی ۱۹۹۶-۱۹۹۳ Haven Kunsthaus آلمان
پدربزرگ واحد خاكدان از اهالی آذربایجان بود كه در جوانی به یكی از شهرهای روسیه مهاجرت می‌كند، آن‌جا ماندگار می‌شود و با زنی روسی ازدواج كرده كه «ولی‌الله خاكدان» پدر واحد، از ثمره‌ی این ازدواج است. ولی‌الله در سال‌های بعد از انقلاب اكتبر به ایران برمی‌گردد و در تبریز زندگی می‌كند. در سن دوازده سالگی نزد زن و شوهری روسی كه طراح صحنه بودند و برای راه‌اندازی تئاتر تبریز به آن‌جا آمده بودند, مدتی كار می‌كند. روش كار را از آن‌ها فرا می‌گیرد و بعد از آن خودش ادامه می‌دهد و مدتی بعد نیز به تهران می‌آید.
وی از پیشكسوتان طراحی صحنه تئاتر و سینمای ایران است كه به‌طور حرفه‌ای سال‌ها این كار را انجام می‌داد. ساخت شهرك سینمایی غزالی به اتفاق مرحوم علی حاتمی و برای فیلم هزار دستان، از جمله كارهای او است. وی مهارت خوبی در نشان دادن سطوح زمان‌د‌ار و كهنه داشت و به‌خوبی فضاهای معماری گذشته را در طراحی‌های صحنه‌ای كه انجام می‌داد، تجسم می‌بخشید.
«در بچگی دوران پُر هیجانی داشتم. چون اكثراً در تئاتر و صحنه‌های فیلم‌برداری بزرگ شدم، دنیای مجازی و كاغذی. در صحنه‌های تئاتر و فیلم همه چی بود. تمام وسایل زندگی و طبیعت كه همه‌ی این‌ها با پاپیه ماشه درست شده بودند، خیلی جذاب بود. صخره‌ها، كوه‌ها، درختان، مبلمان، قفسه كتاب و ... همه از جنس كاغذ بودند. كسی كه طراح صحنه است باید حتماً نقاشی هم بلد باشد، و پدرم خیلی خوب این كار را انجام می‌داد و بنابراین همیشه رنگ، بوم، كاغذ و آن‌هم به شكل حرفه‌ایش كاملاً در دسترسم بوده است. از عواملی كه از بچگی شروع به نقاشی كردم، شاید همین بوده است.»
واحد، كتابخانه‌ی پدر را هم در اختیار داشت. گنجینه‌ای از كتاب‌های ادبیات و نقاشی. پس از همان كودكی چشمش به نقاشی آشنا بود. پدرش نیز معلم و راهنمایش می‌شود. وقتی اشتیاق پسرش را می‌بیند، از هیچ چیزی برای او دریغ نمی‌كند؛ با حوصله كنارش می‌نشست و كتاب‌ها را با هم ورق می‌زدند، رفته‌رفته او را با دنیای هنر آشنا كرد، چشم و گوشش را با نام‌ها و سبك‌ها و نقاشی‌ها الفت داد و تكنیك‌های نقاشی و نحوه‌ی استفاده از ابزارها را به او یاد داد. با هم به جاهای مختلف می‌رفتند، به محله‌های قدیمی و به دیدار ساختمان‌های دوره‌ی قاجار. آن‌جا می‌دید كه پدر چگونه ساختمان، گوشه و یا بازمانده‌ای از یك گچبری را مدت‌ها با حوصله و دقت نگاه می‌كرد و باز شاهد بود كه پدر چگونه آن‌چه را دیده، خیلی دقیق در صحنه‌آرایی فیلمی بازسازی می‌كند. «ردّپای كار صحنه‌آرایی پدرم هنوز در كارهای امروزی من كاملاً مشهود است. مخصوصاً در تابلوهایی كه نمای داخلی ساختمان‌های رها شده را نقاشی می‌كنم، و كلاً نوعی تركیب‌بندی تئاتری در كارهایم همیشه نمایان است.»(۱)
مشوق دیگر واحد، مادرش است. زنی صبور كه همه‌ی وجودش را وقف فرزندانش می‌كرد. خانه را همیشه مثل دسته گًل تمیز و مرتب می‌كرد. به مجسمه‌های كوچك چینی و برنجی علاقه‌ی فراوانی داشت و با دقت از اشیا قدیمی نگه‌داری می‌كرد. «همیشه یك اتاق در خانه‌ی ما به اشیا كهنه و قدیمی از جمله چمدان‌های كهنه اختصاص داشت: آن‌طور كه مادرم می‌گوید از دو سالگی مداد در دستم می‌گرفتم، یادم هست وقتی كه به كودكستان می‌رفتم، همیشه یك دیوار، فقط پر از نقاشی‌‌های من بود.
در دبستان این قضیه ادامه پیدا كرد. بسیار نقاشی می‌كردم، و همه‌ی بچه‌ها دوستم شده بودند. كاغذ می‌آوردند تا برای‌شان نقاشی كنم. تابستان‌ها كه خانه بودم، صبح اول وقت، بچه‌های محل به در خانه‌ی ما می‌آمدند، گچ و ذغال می‌آوردند تا كف كوچه را برایشان نقاشی كنم. اژدها، كاروان شتر، اسب سواران و ... هنوز آن كوچه هست، در خیابان جمهوری. هر از گاهی كه به تهران می‌آیم سری هم به آن‌جا می‌زنم.» ‌
تحصیلات دوران متوسطه را در دبیرستان هدف دنبال می‌كند. مدیر مدرسه متوجه توانایی‌اش می‌شود، برای مسابقات كشوری دانش‌آموزان او را معرفی می‌كند. در رشته‌ی آبرنگ اول می‌شود و به اردوی رامسر می‌رود. از جمله داوران آن سال غلامحسین نامی است كه با واحد آشنا می‌شود و بعدها هم اوست كه مشوق وی است تا در «هنرستان هنرهای زیبا» ثبت‌نام كند. سال ۱۳۴۷ وارد هنرستان می‌شود.
مرحوم مقیمی، محمود فرشچیان، علی قهاری، محمدابراهیم جعفری و بهرام عالیوندی از جمله اساتید سال‌های تحصیل او در هنرستان هستند. او كه تا قبل از این به‌خوبی طبیعت‌سازی می‌كرد، با ورود به هنرستان دوران تازه‌ و پرباری برای او شروع می‌شود و نقاشی را به شكل آگاهانه‌تری دنبال می‌كند. بسیار زیاد كار می‌كرد و مورد تشویق قرار می‌گرفت. هر سه سال را در مسابقات كشوری شركت می‌كند و برای هنرستان مدال می‌آورد. ابراهیم جعفری از جمله معلم‌های موثر او هست و در این فضاست كه با برخی جریان‌های مدرن در نقاشی آشنا می‌شود.(۲) آثاری متاثر از كارهای كوبیستی براك، از جمله تجربه‌های وی در این دوره است.
در سال ۱۳۵۰ وارد دانشكده هنرهای تزیینی (سابق - دانشكده هنر فعلی) می‌شود. دو سال اول عمومی را كه گذراند،رشته معماری داخلی را انتخاب می‌كند و خودش نقاشی را كماكان و به‌طور جدی دنبال می‌كند. از جمله اساتید او در این سال‌ها «شید دل» و «بیژن بصیری» است، و هم‌كلاسی‌های او هادی جمالی، علی‌رضا اسپهبد، اردشیر تاكستانی، مصطفی اسدالهی و دادگر هستند. «در دوران دانشكده آقایان استاد غلامحسین نامی و شید دل در بارور شدن توانایی من در نقاشی و طراحی نقش بسیار موثری داشتند. از طریق كارهای غلامحسین نامی با هنر پیشرو آشنا شدم و نگرش‌های اجتماعی و واقع‌گرایانه در كارهای شید دل دریچه‌ای بود برای آشنایی با هنر سوسیال رئالیسم آمریكای جنوبی (...) در كنار این اساتید باید بگویم كه قسمت عمده‌ای از زندگی هنری من مدیون همكاری با گالری سیحون است و بدون راهنمای‌های سیحون به‌طور یقین چنین شكلی نمی‌گرفت.»_(۳)
سال ۱۳۵۲ اولین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری سیحون برگزار می‌كند. این دسته از آثار كه شروع فعالیت حرفه‌ای او شمرده می‌شوند، مجموعه كارهایی با گرایش‌های آبستره و یا نیمه آبستره هستند كه در آن‌ها از موتیف‌های ایرانی، به‌خصوص موتیف‌های دوران پیش از تاریخ در اِلمان‌های كوبیستی بهره برده است. «اولین نمایشگاه رسمی من در سال ۱۳۵۲ در گالری سیحون بود. كارهایی كه در این نمایشگاه به معرض تماشا گذاشته بودم به‌طور قطع ابتدا و انتهای دوره‌ی نقاشی آبستره من بود.
نقاشی انتزاعی و تحلیلی برای من آن زمان كلید همه‌ی معماها در نقاشی بود .... ولی یك سال بعد از برگزاری آن نمایشگاه دیدگاهم نسبت به نقاشی تجریدی و انتزاعی تغییر كرد و اندكی بعد یك موج درون‌گرایانه در كارم ظاهر شد. شاید یك نوع سفر به لایه‌های درونی‌تر ذهنم مرا به طرف نوعی سوررئالیسم كشاند كه تا بازگشت كامل به نقاشی واقع‌گرایانه در سال ۱۳۵۴ ادامه پیدا كرد. البته باید اقرار كنم برخی از ترفندهای این دوره تا سال ۱۳۵۶ نیز در كارهایم ظاهر می‌شدند كه بعدها بر اثر تجربیات خاص در زندگی‌ام، اشیا و فیگورهای دیگر جای آن‌ها را گرفتند. ولی هنوز هم وقتی كارهای آبستره را می‌بینم، حس می‌كنم باید چنین دوره‌ای را می‌گذراندم.»(۴)
دومین نمایش آثار را سال بعد در گالری قندریز برپا می‌كند كه شروع كارهای سوررئالیستی او می‌باشد. عناصر نامتجانس مثل پیچ، استخوان، سیب، اسفنج‌های دریایی، ابر، گل و ... یعنی اشیایی طبیعی و بومی، همجوار اشیایی از تمدن مدرن، اجزای آثار او در این دوره است. این عناصر پویا و در حال پرواز، در كنار سطوح تخت و ایستا، تباین‌های مورد علاقه‌ی او هستند كه بعدها نیز در كارش تكرار می‌شوند.
روش كار او در این دوره واقع‌نمایی با استفاده از فضای رنگی نقاشی كلاسیك اروپا است. «دو نكته باعث شكل‌گیری این دوره از كار من شده‌اند: یكی این‌كه من واقعاً دوست داشتم اشیا را آن‌گونه كه می‌دیدم بكشم. نكته‌ی دیگر این بود كه به هر حال از این عناصر می‌بایست تركیبی به‌وجود بیاورم. نتیجه فضایی شد كه آن را سوررئالیستی نامیدند.»
سال ۱۳۵۵ از دانشكده فارغ‌التحصیل می‌شود و به سربازی می‌رود، دو سالی كه برای او بسیار تعیین كننده هستند.
دوران خدمت او در مناطق بسیار محرومی سپری می‌شود و او در آن‌جا از نزدیك شاهد زندگی فلاكت‌بار و بسیار فقیرانه‌ی مردمی می‌شود كه از حداقل امكانات زندگی بی‌بهره بودند. واحد كه به‌واسطه‌ی توانایی‌هایی كه داشت، در تهران مورد توجه قشر مرفه‌‌ای قرار گرفته بود كه از او كار می‌خریدند و وی را به‌نوعی وارد جرگه‌ی خود كرده بودند، در برخورد با محیط تازه، در همه‌ی باورهای خود نسبت به نقاشی تردید می‌كند.
«برخورد با آن دنیا مرا كاملاً منقلب كرد. فكر كردم به‌عنوان یك هنرمند، آیا این مردم هم سهمی از هنر من خواهند داشت؟ آیا اصلاً هنر مدرن به درد این مملكت می‌خورد؟ چنین تردیدی باعث شد كه یك سال اصلاً نقاشی نكنم. واقعاً طول كشید تا مجدداً قادر شوم كه قلم در دست بگیرم. دوره‌ی سختی بود. اگر چه طرز فكرم ایده‌آل‌گرا بود، ولی خوشحالم كه این دوره را گذراندم.»
دو سال سربازی واحد سال‌های اوج‌گیری بحران‌ها و شدت‌گیری فعالیت‌های سیاسی و جنبش‌های مردمی در ایران بود. مردم فقیر موضوع محور و بهانه‌ی انقلاب بودند، و تحصیل‌كرده‌ها و روشنفكران نیز خود را متعهد در برابر آنان می‌دانستند. آثار نقاشان ایرانی در این زمان، گواه این ادعاست.همچنین در همین سال‌ها، یعنی در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، اوضاع حاكم بر جهان غرب نیز شرایط خاصی را سپری می‌كرد كه این شرایط تاثیر تعیین‌كننده‌ای روی هنر به‌طور كلی داشته است. مسایلی همچون جنگ ویتنام، جنبش‌های دانشجویی در كشورهای اروپایی و اوج‌گیری جنگ سرد، به‌گونه‌ای از هنر دامن زد كه دیگر بر خلاف گذشته كمتر متاثر از فرهنگ طبقات بالای اجتماعی بود و بیشتر از فرهنگ معاصر و متوسط شهری مایه می‌گرفت. ظهور پاپ‌آرت، نئورئالیسم، فتورئالیسم و گسترش نقاشی سوسیال رئالیستی و نیز رواج هنر مفهومی در طی این سال‌ها موید این نكته هستند.
وقوع چنین جریان‌هایی در هنر، در ایران نیز تاثیر زیادی داشته است. به‌خصوص كه شرایط بحرانی حاكم در ایران و جهت‌گیری آن، سبب شده تا در برخی از جنبه‌ها، تاثیرات آشكارتری داشته باشد؛ مثل نفوذ فرهنگ متوسط شهری در هنر و نیز گسترش نوعی نقاشی اجتماعی.
پا به پای حوادث جهانی و اتفاق‌های اجتماعی در ایران، همچنین تجربه‌های تازه‌ای كه واحد خاكدان در مواجهه با طبقات محروم كسب كرده بود، به مرور تغییرات مهمی در شیوه‌ی كار او رُخ داد و نقاشی‌هایش به نوعی رئالیسم سوق پیدا كردند. به این ترتیب، انسان نه تنها وارد نقاشی‌های او شد، بلكه محور و موضوع اصلی آثارش قرار گفت.
او به تم‌های اجتماعی و متاثر از شرایط جدید انقلابی می‌پردازد. كارگران، طبقات محروم، تنهایی، مرگ، مردان، شكنجه شده، تضادهای اجتماعی و فرهنگی و ...، در فضایی با رنگ‌های قهوه‌ای و نوری مایل و با ساخت و سازهای دقیق، موضوع و روش كار او می‌شوند. این مجموعه آثار، كاملاً منفك از فضای سوررئالیستی گذشته نبوده است و ابهام و چندپهلویی هنوز غالب بر فضای نقاشی‌هایش بودند.
عناصری از گذشته مثل ابر، پس‌زمینه‌های مبهم و سطوح وسیع و فقدان زمان و مكان معین هنوز در كارهایش حضور داشتند و ابهام‌سازی می‌كردند. بنابراین در حالی‌كه در سال‌های انقلاب و پس از آن نوعی نقاشی سوسیال رئالیستی، ادبی، توصیفی و گاهاً شعاری در ایران رایج شد، او در مواجهه با شرایط تازه، فاصله‌ی خود را با جریان‌های مقبول در نقاشی حفظ كرد و در آن نغلطید. جنگ و عواقب آن موضوع دیگری شد كه وی با همان نگاه شخصی خود به آن پرداخت. در سال ۱۳۵۹ نمایش مفصلی از آثارش در دو تا از گالری‌های موزه برپا شد، «سال ۱۳۵۷ و سال‌های انقلاب در ایران طبیعتاً یك نقطه‌ی مبهم در تغییر روش فكری من بود و در این دوران خیلی زیاد كار كردم»(۵)
در همین سال‌ها و در كنار نقاشی به كارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و تئاتر كودكان، تعدادی كار كوتاه تلویزیونی و تصویرسازی كتاب كودكان می‌پردازد. خاكدان سال ۱۳۶۲ از ایران می‌رود. به آلمان رفت به این نیت كه از آن‌جا راهی كانادا شود ولی در آن‌جا ماندگار شد. نقاشی آلمان در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی جایگاه مهمی در نقاشی اروپا یافته بود.
در این سال‌ها جوزف بویز (joseph Beuys) هنوز به نحو چشمگیری در آلمان فعال بود و نفوذ انكار ناپذیری را بر دوره‌ی خود اعمال می‌كرد. همچنین نقاشی نئواكسپرسیونیست در همین سال‌ها در آلمان به اوج خود رسید و نمایندگان شاخصی را همچون آنسلم كیفر (Anslem Kifer)، گئورگ بازلیتز (Georg Baselitz)، ماركوش لوپرتز (Markush Lupertz) آ.ار.پنك (A.R.Penk) و والتر دان (Walter Dahn) به دنیا معرفی كرد. «زمانی‌كه من به آلمان رفتم، نقاشان نئواكسپرسیونیست و یا وحشیان جوان، بازارشان خیلی گرم بود و انواع دیگر نقاشی، تقریباً به پشت صحنه رفته بودند. از همان اولین برخوردی كه من با این نقاشی داشتم فهمیدم كه با خصلت ایرانی من جور درنمی‌آید. مدت زیادی طول كشید كه آن‌جا را درك كنم و در ضمن نمی‌توانستم ادای آن‌ها را دربیاورم. من هم می‌توانستم جزیی از وحشی‌های جوان باشم. اما در من لایه‌های عرفانی و در عین حال واقع‌گرایانه بود و به همین دلایل نتوانستم آن‌ها را قبول كنم.»(۶)
فكر كردم آن‌چه كه در ایران به آن رسیده‌‌ام، چیزهای كم ارزشی نیستند و بهتر است كار خودم را ادامه دهم. ابتدا سخت بود و با مشكل مالی مواجه شدم. آن‌طور كه كار اكسپرسیونیست‌ها خریداری می‌شد كارهای من را نمی‌خریدند، ولی از ادامه‌ی راهم پشیمان نیستم.»
وقتی كه واحد به نیت سفر و اقامت در كانادا به آلمان می‌رود، چند ماهی را باید صبر می‌كرد تا كارش درست شود. در این مدت مثل بسیاری دیگر از مهاجران طبعاً با مشكلاتی نظیر زبان، هزینه‌های اقامت، غربت و غیره دست به گریبان می‌شود. جایی را برای ماندن اجاره می‌كند، و به محض جاگیر شدن، نقاشی را شروع می‌كند. «در آلمان نقاشی را زود شروع كردم. هدفم پول درآوردن و نمایش آثار نبود. چون قصد ماندن نداشتم، ولی این‌طور شد.
نقاشی كوچكی را به خانم مسنی كه همسایه‌ی من بود و محبت بسیاری به من كرده بود، هدیه دادم. با تعجب گفت كه پولی بابت این تابلو ندارم كه به تو بدهم و گفتم پولی نمی‌خواهم. ساعتی نگذشته بود كه برگشت و گفت كارت را به یكی از گالری‌های شهر بردم و خانم صاحب گالری مایل است تو را ببیند. صاحب گالری بعد از این‌كه مطمئن شد نقاشی كار من است، اظهار تمایل كرد كه نقاشی‌هایم را برای او ببرم. همان موقع هم پولی بابت بیعانه به من داد. با این گالری چند سالی كار كردم و سبب شد كه رفته‌رفته پای دلالان هنری دیگری از شهرهای مختلف آلمان به كارگاه من باز شود. كار شروع شد. قسمتی از كارهایی كه انجام می‌دادم، جنبه تجاری زیادی داشت. به این صورت كه سفارش دهندگان خیلی از اوقات مثلاً قطع كار را مشخص می‌كردند. البته چندان هم بد نبود. بعضی نیز مایل بودند كه از من فقط طبیعت بی‌جان بخرند.
طبیعت بی‌جان‌هایم طرفدار زیادی داشت و بعدها نیز تعداد قابل‌ توجهی از آن‌ها چاپ شدند.» موضوع این طبیعت بی‌جان‌ها اغلب گوشه‌‌ای از خرت و پرت‌هایی بود كه روی هم تلنبار شده بودند. این خرت و پرت‌ها شامل همه جور شیء كهنه و مصرف‌شده‌ای كه به‌طور روزمره با آن‌ها سر و كار داریم، نظیر چمدان، قاب، بوم، قفسه، مبل، عروسك (به‌خصوص انواع عروسك‌های دلقك)، كارتن و ... می‌شد. كهنگی، مصرف‌شدگی، كنارافتادگی و به‌خصوص گذر زمان ویژگی مشترك این بی‌جان‌ها می‌باشد. برخی از این دست آثار توسط ناشران معتبر آلمان، در تیراژ محدودی به شكل پوستر و با كیفیت بالایی چاپ، شماره‌گذاری و امضا شده و به فروش می‌رسیدند. (Art Print). نزدیك به صد اثر از این مجموعه آثار تا كنون چاپ و تكثیر شده است. كار دیگری كه واحد خاكدان در آلمان به آن می‌پردازد، تصویرگری كتاب است.
«تقریباً یك سالی بعد از اقامتم در آلمان، با نویسنده‌ی بسیار معروفی به نام كه برای كودكان كتاب می‌نوشت آشنا شدم. او وقتی كارهای مرا دید، پیشنهاد كرد كه یكی از داستان‌های او را تصویرگری كنم. این مقدمه‌ای شد تا در آلمان به‌عنوان تصویرگر كتاب‌های كودكان و نوجوانان و نیز طراح روی جلد، اسم و رسمی پیدا كنم، و با خیلی از ناشران بزرگ آلمان كار كنم. البته به این كار به‌عنوان حرفه‌ی دوم برخورد می‌كنم. نقاشی است. كارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و طراحی لباس نیز انجام داده‌ام و فكر می‌كنم وقتی استعداد و تواناییش هست چرا انجام نشود.»
زمانی كه خاكدان تصمیم به ماندن در آلمان گرفت، برای تثبیت موقعیت خود روزانه ده تا دوازده ساعت را صرف كار می‌كرد. برچیده شدن دیوار برلین و اتحاد دو آلمان در سال ۱۸۸۹، همچنین سال بعد، رواج یورو، اتفاق‌هایی بودند كه روی اقتصاد آلمان و در نتیجه قدرت خرید مردم تاثیر نامطلوبی گذاشت. حوادثی از این دست روی میزان فروش آثار به‌ویژه نقاش مهاجری مثل او كه این كار را كاملاً حرفه‌‌ای دنبال می‌كرد، تاثیر داشته و شاید هم همین مسایل موجب شدند تا او به فكر استفاده از توانایی‌ها و قابلیت‌های خود باشد. روند نقاشی‌‌های او از بدو حضورش در آلمان تا كنون، بدون تغییر نبوده و از روی مجموعه‌ی آن‌ها می‌توان تحول فكری و كاری او را دنبال كرد. زمانی‌كه او از ایران مهاجرت كرد، سی و دو ساله بود.
نقاشی را خیلی زود و از كودكی و شرایط مناسب و راهنمایی‌های پدر دنبال كرد، سال‌های حضور وی در هنرستان و در دانشگاه سال‌های پرباری در تاریخ نقاشی ایران است، و او كه یاد گرفته بود خیلی خوب محیط اطرافش را مشاهده كند، از این فضا بهره‌ی لازم را كسب كرده بود. همچنین شرایط خاص و پر تب و تاب سال‌های دهه پنجاه و اوایل دهه شصت را نیز نباید از یاد برد. در این مقطع زمانی تحولات بزرگی نظیر سقوط پهلوی، انقلاب مردمی و سپس شروع جنگ گسترده‌ای روی داد.
نسلی كه این همه حوادث را از نزدیك مشاهده و تجربه كرده بود، دیگر نسل خام كم تجربه‌ای نمی‌توانست باشد. خاكدان وقتی به آلمان رفت، اگر چه برای ایجاد موقعیت و تثبیت خود می‌بایست از صفر شروع كند، ولی تجربه‌های كاری و فكریش بیش‌تر از آن بود كه در برابر جریان‌های متفاوت و پرحجم نقاشی آلمان تاب نیاورد. او كارش را ادامه می‌دهد. با همان نوع نگاهی كه در ایران داشت.
اگر چه به هر حال محیط او عوض شده بود و این تغییر را می‌‌شد در كارهایش دید، ولی گویی كوله‌بار بزرگی از خاطرات را نیز بر دوش كشیده و با خود برده بود. آثارش بعد از گذشت دو دهه از حضور او در آلمان، با همه‌ی تغییراتی كه در آن‌ها صورت گرفته، باز به شدت نوستالژیك و شرقی است.
فضا و اشیای قدیمی و غبار گرفته، دیوارهای گچی ریخته و ترك خورده، به هم‌ریختگی اشیا، رنگ‌های مسلط قهوه‌ای و سكوت حاكم بر فضا، نوعی دلتنگی، گمگشتگی و گاه بیهودگی نسبت به گذشت زمان، كودكی از دست رفته و كلاً ناپایداری زندگی را بر بیننده القا می‌كند. اشیا و فضا باورپذیرند، اما به زمان و مكان معینی اشاره نمی‌كنند. گویی تو شاهد «واقعیت جادویی» هستی. همچنان‌كه وقتی داستان بلند «صد سال تنهایی» «گابریل ماركز» را می‌خوانی چنین احساسی داری. و این كتابی است كه خود نیز به آن اشاره می‌كند.
«در كارهایم همه چیز را از قبل پیش‌بینی می‌كنم. مواقعی هست كه دقیقاً جای همه‌ی اجزای كار را مشخص می‌كنم. و این زمانی است كه دیدن یك فضا و یا شخص و یا یك نقاشی، انگیزه و ایده‌ی تازه‌ای را در من به‌وجود می‌آورد. بسیاری از اوقات هم بدون هیچ زمینه‌ی فكری از قبل تعین شده‌ای كار می‌كنم. یعنی یك بوم قهوه‌ای، بِژ یا كرم را مقابلم می‌گذارم و با قلم‌موی نازك كه آغشته به رنگ روغن رقیق است، مستقیماً روی آن طراحی می‌كنم. معمولاً با یك كمپوزسیون دقیق و با خط‌های ساده‌ای شروع می‌شود. بعد با یك قلم‌موی پهن شروع به لكه‌گذاری می‌كنم، سپس به لكه‌های رنگ نگاه می‌كنم تا ببینم كه چه چیزی را می‌شود از توی آن درآورد. فرم كلی اشیا را مشخص كرده و بعد وارد جزئیات می‌شوم. كاری به ابعاد cm ۴۰×۱۲۰، چیزی در حدود یك ماه و نیم زمان می‌برد، تا تمامش كنم.»
«تقریباً هشتاد درصد آن‌چه در نقاشی‌های من می‌بینید، ذهنی هستند. همیشه مسابقه‌ای با قدرت تصور خود دارم و سعی می‌كنم تا حد ممكن اشیا را ذهنی بكشم. اگر به اشكال برخوردم در آن صورت از عكس یا شیئ استفاده می‌كنم. بسیاری از اشیا را كه نقاشی كرده‌ام، متعلق به زمان‌های دوری بوده و دیگر وجود ندارند. مثلاً اسب قرمزی كه در سه سالگی داشتم و بارها در كارهایم استفاده كرده‌ام.»
«از تلفیق عناصر آثار بزرگان نقاشی در كارهایم هراسی ندارم، بلكه بالعكس از آنان به عنوان الفبای زبان نقاشی خودم و ابزار كار استفاده می‌كنم. مثلاً در مورد نور در كارهایم به شدت تحت تاثیر ورمیر (vermeer) هستم، مخصوصاً تابلوی معروف «دختركی در حال خواندن نامه» اثر زیادی روی ذهن من گذاشته است. و یا در مورد رنگ‌ها تاثیر «وان دایك» (Antonis Van Dyck) یا «رامبراند» و «كاراوادجو» (Caravaggio) را در كارهایم نباید فراموش كنم، همچنین رئالیست‌های معاصر مثل «جوزه اتكا» (Jose Oteka) یا «كریستوبال تورال» (Christobal Toral) كه پیشروان رئالیسم جدید اسپانیا هستند.»(۷)

نویسنده : وحید شریفیان
نویسنده : حسن موریزی‌نژاد
پی‌نوشت:
۱ـ مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴،۱۳۷۹ صفحه ۱۷۲
۲- پیشین، صفحه ۷۲
۳- در اواخر اسفند ۱۳۸۴ به همت خانم رزیتا شرف‌جهان در گالری طراحان آزاد، جهت آشنایی با واحد خاكدان، ابتدا هادی جمالی به‌طور اجمال وی را معرفی و سوابق كاری او را شرح دادند، سپس آقای خاكدان با نمایش اسلاید آثار، مراحل كاری خود را توضیح دادند. در این مقاله از مباحث صورت گرفته در این جلسه نیز استفاده شده است.
۴- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴ ، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۴
۵- پیشین. صفحه ۱۷۴
۶- مردی با چمدان قرمز. گفتگو با واحد خاكدان. محمدرضا شاهرخی‌نژاد. روزنامه شرق، سال دوم، شماره ۷۱۹ اسفند ۱۳۸۴
۷- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و۴، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۶

منبع : دوهفته‌نامه هنرهای تجسمی تندیس

مطالب مرتبط

هنریک توماشفسکی، طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود

هنریک توماشفسکی،  طراحی که هر ضربه قلمش یک هایکو بود
هنریك توماشفسكی در سال ۱۹۱۴ در ورشو به دنیا آمد و در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۵ از دنیا رفت. او در آكادمی هنرهای زیبای ورشو به تحصیل نقاشی پرداخت و بعدا ( از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۸۵) در همانجا به تدریس مشغول شد.
او از اعضای اتحادیه بین‌المللی گرافیك (Aliance Graphique International (AGI بود. توماشفسكی که از نخبگان هنر گرافیک به شمار می‌آمد عنوان افتخاری طراح برگزیده صنعتی را نیز از انجمن سلطنتی هنرها در لندن دریافت كرد.
▪ مهمترین جوایز دریافتی او عبارت بودند از:
ـ جایزه نخست دوسالانه بین‌المللی هنرها، سائوپولو، ۱۹۶۳؛
ـ مدال نقره دوسالانه بین‌المللی پوستر، ورشو، ۱۹۹۶؛ مدال طلا ۱۹۷۰؛ مدال‌های طلا و نقره ۱۹۸۸؛ مدال برنز ۱۹۹۴؛
ـ دوسالانه بین‌المللی پوستر لهستان، مدال طلای كاتووایس ۱۹۶۷؛ مدال نقره ۱۹۷۵؛
ـ جایزه بزرگ دوسالانه پوستر لاهتی در سالهای ۱۹۷۹ ۱۹۸۷ و ۱۹۸۹ و جایزه نخست ۱۹۷۹
ـ سه سالانه بین‌المللی پوستر تایوما، مدال برنز ۱۹۹۱؛ مدال نقره ۱۹۹۴ و جایزه عالی ایكوگرادا ۱۹۸۶.
● هنریك توماشفسكی طراح پوستر آزاداندیشی از ورشو كه بر یك نسل تاثیر گذاشته است.
اگرچه توماشفسكی ۹۱ سال زندگی كرد، اما به طور جاودانه‌ای جوان به نظر می‌رسید و هرچند به عنوان نقاش از آكادمی هنرهای زیبا بیرون آمد، اما بزرگترین موقعیت‌هایش را از طراحی پوستر به دست آورد.
آثارش در تمامی دنیا شناخته شده و خودش نیز معلمی همه‌جانبه بود و هست .
علی‌رغم فشارهای ایدئولوژیكی و شرایط كمونیست‌ها پس از جنگ در لهستان، هنر پوستر توانست جولانگاه ایده‌آلی برای هنرمند آزاداندیشی چون توماشفسكی باشد. پس از این كه رآلیسم اجتماعی نتوانست در كشور پا بگیرد، موقعیت‌هایی برای گرافیست‌ها ایجاد شد تا پوسترهایی برای تهیه‌كنندگان فیلم و بعدها برای كارگردان‌های تئاتر طراحی كنند.
مردمی كه فقر فرهنگی داشتند، به سرعت جذب جماعت سینماگر شدند و سالن‌های تئاتر و سینما مملو از تماشاگرانی كنجكاو شده بود و پوسترها به عنوان ابزارهای فرهنگی برای تبادل اطلاعات عمل می‌كردند. آن‌ها ضمن اعلام وقایع فرهنگی، اغلب اعتبار هنری آن وقایع را منعكس می‌كردند و گاه محتوای آن‌ها را با استهزایی ظریف به نقد می‌کشیدند.
● طراحی‌هایی غنی از استعاره و نمادگرایی و فارغ از محاسبات تجاری
طراحان ، فارغ از محاسبات تجاری آزادانه فرم را تجربه می‌كردند. تصاویر آنها غنی از استعاره و نمادگرایی بود و در بسیاری از كارها ته‌رنگی قوی از سوررآلیسم احساس می‌شد.
در این میان پوسترهای توماشفسكی جذاب و در عین حال تحریك‌كننده بودند. ساختار فرم‌گرایانه آنها معمولا صریح بود اما با نوعی مهارت و تردستی اجرا شده بودند. تركیب‌بندی‌ها به گونه‌ای بودند كه محتوای اصلی را عیان می‌كردند و همیشه یك پیام صریح با خود داشتند. این رویكرد مینیمالیستی به طراحی، در جذب عده زیادی از مخاطبان شكست نمی‌خورد.
توماشفسكی در ورشو و در خانواده موسیقیدانی به دنیا آمد كه تاحدودی از پسرشان به عنوان ویولونیست بااستعدادی كه به جای این كه به كنسرواتوار موسیقی برود خود را وقف مطالعه‌ی هنر كرده بود، مایوس شده بودند.
توماشفسكی بعد از روز دلسردكننده‌ای كه در دپارتمان آكادمی گرافیك داشت، طرح‌هایش را زیر بغل زد و آنجا را به قصد دپارتمان نقاشی ترك كرد. همان‌جا كه بعدها از آن فارغ‌التحصیل شد. وی به سرعت خود را به عنوان هنرمندی پویا با شوخ‌طبعی هجوآمیز شناساند و آثارش در مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسید.
سختی سال‌های جنگ به او آموخته بود كه با حداقل ابزار و مفاهیم ساده كار كند: یك قلم‌موی ساده، یك مداد و یك قیچی برای او كافی بود و بقیه كار را به تخیل و تجسم‌اش واگذار می‌كرد. پس از جنگ محدوده كارش گسترش یافت. كتاب‌ها را تصویرسازی می‌كرد، صحنه‌های تئاتر را طراحی می‌كرد و بیش از همه به طراحی پوستر می‌پرداخت.در سال ۱۹۵۲، آكادمی پست تدریس طراحی پوستر را به وی پیشنهاد كرد.
توماشفسكی خود را درگیر سیاست نكرد و برخلاف بسیاری از استادان آكادمی هیچگاه عضو حزب نشد. در سال ۱۹۶۸ در خلال شورش‌های دانشجویی در كنار دانشجویان ماند و تنها شهرت و اعتبار چشمگیر و محبوبیت‌اش از او محافظت كرد.
خشكی و سرسختی نظام بوروكراسی كمونیستی او را تحریك می‌كرد. در ۱۹۸۳ بعداز سركوب «همبستگی»، وقتی كه حكومت نظامی محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های جدی را به مردم تحمیل كرد و از جمله استفاده از علامت پیروزی بود، توماشفسكی با پوستری كه در آن یك پای بزرگ سبز با یك علامت پیروزی به بیننده سلام می‌كند، به سانسور دهن‌كجی كرد.
خیابان‌های ورشو به مثابه زمین بازی برای توماشفسكی بود و اغلب شهروندان در حال عبور را شگفت‌زده و شوكه می‌كرد. استفاده و تاکید او بر رنگ‌ها، حسی از زندگی و خوش‌بینی به مناظر شهری تزریق می‌كرد كه سال‌های سال بر اثر ویرانی‌های ناشی از جنگ و محدودیت‌های نظام كمونیستی، خاكستری، بی‌روح و كسالت‌آور بودند.
یكی از روزنامه‌های ورشو در یك سری مسابقات ماهیانه از خوانندگان خود دعوت كرده بود كه به پوستر محبوب‌شان رای دهند و هر پوستر جدیدی كه از استودیوی توماشفسكی بیرون می‌آمد، به طرز اجتناب‌ناپذیری جایزه این رقابت مردمی را از آن خود می‌كرد. جوایز معتبر بین‌المللی هم به دنبال آن آمدند. مثل جایزه اول دوسالانه سائوپولو و مدال‌هایی از فرانسه، آلمان، فنلاند و ژاپن. تعجبی نیست كه آثار توماشفسكی در ژاپن بسیار شناخته شده و تحسین‌برانگیز است. كشوری كه شعر هایكو و هنر خوشنویسی در فرهنگ آن نقش محوری دارد.
▪ همچنان كه طراح گرافیك ژاپنی شیگئو فوكودا Shigeo Fukuda اشاره می‌كند:
" با دیدن آثار توماشفسكی كه برای نخستین بار در مقابل من یك‌جا جمع شده بودند، ناگهان دریافتم كه مفاهیمی حتی بیش از آنچه قبلا دریافته بودم در آنها مستتر است. در هر ضربه قلم‌مویش همان تمركز معنوی وجود دارد كه موردنیاز هر خوشنویس ماهر ژاپنی است. آنها در پیام‌های خلاصه شده‌شان به راحتی اندیشه‌ی ژرف شاعرانه یك هایكوی haiku هفده سیلابی را حمل می‌كنند و در سادگی كوچك‌شان دنیای نامحدودی را عرضه می‌كنند."
توماشفسكی تا زمان بازنشستگی‌اش از آكادمی در سال ۱۹۸۵، یكی از تاثیرگذارترین استادان دنیا در رشته خودش بود كه نسل‌های زیادی از هنرمندان و طراحان گرافیك از شاگردان وی بودند و برخی از آنها از سایر نقاط جهان آمده بودند.
برخی از اعضای گراپوس Grapus كه یك اتحادیه طراحی فرانسوی بود، عمیقا تحت تاثیر شیوه تدریس او قرار گرفته بودند و برآن شدند تا دامنه و شیوه كار جدیدی را در برخورد با مقوله‌های اجتماعی سیاسی و محیطی در پیش گیرند و پروسه پوستر سیاسی در فرانسه را حیاتی دوباره بخشند.
من به عنوان یكی از شاگردان وی، در طول یك سال تحصیلی فقط ۴ پوستر ارائه دادم، آن‌هم بعد از اجرای حدود ۱۰۰ اسكیس. ما طرح‌هایمان را روی زمین جلوی او می‌چیدیم و او برخی را رد می‌كرد و درباره برخی صحبت می‌كرد و ما باید كارهایمان را از نو با ایده‌های جدیدتری گسترش می‌دادیم. این روند هفته‌ها و شاید ماه‌ها ادامه می‌یافت، تا زمانی كه سرانجام استاد به ما اجازه می‌داد كه دست به كار اجرای نهایی شویم و طرح‌ها را اغلب در یك مقیاس بسیار بزرگ با یكدیگر تلفیق كنیم. حتی در این مرحله هم ممكن بود توماشفسكی را قیچی به دست ببینید كه طرحی را كه دانشجو با دقت زیاد اجرا كرده، تغییر می‌دهد.
● یك ژاكت پشمی پیچازی، شلوار جین و كلاه كشباف
یكی از پوسترهای من از تیغه قیچی او نجات یافت و در عوض او بوسه‌ای بر گونه‌ام زد و از اتاق بیرون رفت. دقایقی بعد بازگشت و كنار من نشست و گفت كه مجبور است آنجا را به قصد لندن ترك كند، تا طراح افتخاری انجمن سلطنتی هنرها شود. او مطمئن نبود كه برای چنین مناسبتی چه لباسی باید بپوشد. من به عنوان آخرین نفری كه بخواهد به او توصیه‌ای بكند، گفتم بهتر است خودش باشد.او از این ایده استقبال كرد و من بعدا توانستم او را در اتاقی پر از رجال و مقامات با یك ژاكت پشمی پیچازی، شلوار جین و كلاه كشباف ببینم.
● هنریك توماشفسكی: ملاقات با استاد
هنریك توماشفسكی شخصیتی كلیدی و استاد چندین نسل از هنرمندان و طراحان در لهستان و فراتر از آن بود. با مرگ او در سن ۹۱ سالگی، پرونده یكی از بزرگترین طراحان پوستر در قرن گذشته بسته شد، اما عشق او به هنر و طراحی در میان آثار بی‌زمان و شاگردان بی‌شمار وی زنده است.
هر از گاهی یك دیدار می‌تواند لایه‌ی دیگری را به زندگی یك نفر پیوند دهد. این موقعیت در تابستان ۲۰۰۲ برای من پیش آمد، وقتی كه در لهستان بودم و داشتیم فیلم مستندی به نام «آزادی پشت نرده‌ها» را درباره تاریخ هنر پوستر در لهستان می‌ساختیم.
من و تیم فیلم‌سازی ۱۰ روز در لهستان بودیم و با یك دوربین كوچك، یك میكروفن ساده و یك جفت پروژكتور، در اطراف ورشو و كراكف می‌گشتیم. در اعماق ذهنم بارقه‌ای از امید داشتم كه ممكن است قادر به ملاقات با توماشفسكی استاد بلامنازع پوستر لهستان شویم.
بسیاری از هنرمندان دیگر لهستانی كه دیده بودم همگی مستعد، جالب، بسیار بخشنده و گیرا بودند. اما این توماشفسكی بود كه چنین جایگاه یگانه‌ای در تاریخ پوستر لهستان داشت.
بارها به من گفته شده بود كه او سلامتی خود را از دست داده و نمی‌تواند هیچ مصاحبه‌ای را بپذیرد. اما ملاقات با توماشفسكی می‌توانست به عنوان نوعی اعلام موجودیت برای سایر هنرمندان باشد، به مثابه ملاقات با یكی از بزرگترین ستونهایی كه آكادمی هنر ورشو را نگه داشته است.
سرانجام به كمك فیلیپ پوگوفسكی پسر توماشفسكی موفق شدیم با ترزا پوگوفسكی همسر توماشفسكی تماس بگیریم و طی مكالمه‌ای طولانی بین ترزا و مترجم من ماگدا ایوینسكا، تقاضا كردم كه قبول كند تنها پنج سوال از توماشفسكی بپرسم و لازم بود كه به مغز خود فشار بیاورم تا سوالهای مناسبی بپرسم.
سرانجام موافقت آنها را جلب كردیم و به منزل توماشفسكی دعوت شدیم.
● پوسترهایی ساده و در عین حال پیچیده و شاعرانه
در حالی كه من به پنج سوالم مجهز بودم، جلوی در با ترزا پوگوفسكی ملاقات كردیم كه به نوبه خود نقاشی شناخته شده و با استعداد بود. واضح بود كه توماشفسكی و همسرش زوجی با روحیه خلاق و پیشگام بوده‌اند. از طراحی مدرن خانه و مبلمان گرفته تا نقاشی‌های آبستره و پوسترهایی كه در جای‌جای خانه بر دیوارها آویخته شده بودند، به تاریخچه‌ای واقف شدم كه آن ‌دو بخشی از آن بودند.
اكنون من اینجا هستم. نشسته در برابر «استاد» و آماده پرسیدن. اما او گفت كه می‌خواهد اول او از من سوال‌هایی بپرسد:
كجا زندگی می‌كنم؟ در كدام مدرسه تحصیل كرده‌ام؟ آیا هنوز در آنجا به دانشجویان طراحی یاد می‌دهند؟...
آخرین سوال مرا متوجه كرد كه من در مقایسه با روزهای تدریس او در آكادمی هنرهای زیبای ورشو، در چه دنیای متفاوتی آموزش دیده بودم. ما از تغییر و تحول در تعلیم طراحی صحبت كردیم و من از تفكر او درباره لابراتوارهای كامپیوتری كه دانشجویان اغلب از آن استفاده كرده و اغلب با یك صفحه و قلم الكترونیك كار می‌كردند متعجب شدم.
در برابر اولین و آخرین سوالی كه او را وادار كرد تا تمامی تاریخچه پوستر لهستان را برایم تعریف كند، پنج سوالی كه آماده كرده بودم هیچ نبود و از آنجا كه فضا محدود است فقط می‌توانم برخی از اندیشه‌هایش را نقل كنم.
پوسترهای توماشفسكی ساده و در عین حال پیچیده، معمولی و با این حال شاعرانه بودند.
به نظر می‌رسد كه خطوط در پوسترهای او نشانه‌هایی هستند كه به رقص درآمده‌اند. او در آكادمی هنرهای زیبا درس خوانده بود و سرسختانه معتقد بود كه به همان اندازه كه لاتین ریشه بسیاری از زبان‌های دیگر است، هنرهای زیبا هم پایه طراحی پوستر است.
به نظر او طراح گرافیك لازم است كه بتواند به خوبی ترسیم و نقاشی كند و نقاشی و طراحی خاكی است كه هر هنر دیگری می‌تواند در آن رشد كند. توماشفسكی به من گفت كه در زبان لهستانی واژه هنرهای زیبا كمی شبیه به واژه باله به گوش می‌رسد و پس از آن من به پوسترهایش با دید متفاوتی نگاه می‌كردم.
توماشفسكی در سن ۳۲ سالگی تلفنی از یك آژانس فیلم لهستانی داشت كه از او می‌خواستند برای فیلم‌های آمریكایی پوسترهایی طراحی كند. او پس از آن كه تصریح كرد كه او و همكارانش مجبور نیستند پوسترهایی شبیه به آثار آمریكایی‌ها، ژاپنی‌ها، روس‌ها و یا سویسی‌ها خلق كنند، درخواست‌شان را پذیرفت.
● دیگ جوشانی از ادراك و تفسیرهای متفاوت از پوسترها
توماشفسكی می‌خواست به شیوه زبان بصری خودش آثاری خلق كند كه جوهره هر فیلم را با استفاده از كمترین عناصر بیابد و تمایل داشت نقاشی‌هایش روی پوسترها مردم را ترغیب به دیدن فیلم‌ها كند و همچنان صریح می‌گفت كه برای به فروش رساندن فیلم‌ها نیازی به استفاده از تصاویر ستارگان سینما نیست. لهستانی‌ها تشنه دیدن فیلم‌هایی بودند كه در سایر نقاط جهان دیده شده بود و بدون توجه به اینكه كدام بازیگران در آن ایفای نقش می‌كنند، به بسیاری از مراكز نمایش فیلم هجوم می‌آوردند.
یكی از ناهماهنگی‌های مجذوب‌كننده پوستر در لهستان این بود كه هنرمندان پوسترساز لهستانی به شیوه‌ای ابداعی و بسیار هوشمندانه محدودیت‌هایشان را به آزادی عمل تبدیل می‌كردند.
همچنان كه توماشفسكی این تاریخچه را بازگو می‌كرد سوال برنامه‌ریزی شده من درباره درك عمومی از پوسترها چه از لحاظ بصری و چه با نگاه روشنفكرانه، پاسخ داده می‌شد.
او توضیح داد كه در خلال جنگ دوم جهانی ۸۰% ورشو تخریب شده بود و به همین دلیل كیلومترها حصار در اطراف خرابه‌ها كشیده شد. به این ترتیب یك گالری طبیعی برای پوسترها مهیا شد.
توماشفسكی خاطرنشان كرد كه مقامات از این كه پوسترهای جدید در سراسر ورشو روی نرده‌ها چسبانده شوند، چندان خشنود نبودند و ادعا می‌كردند كه اكثریت مردم قادر به درك چنین پوسترهایی نیستند. آنها می‌خواستند كه هنرمندان راه حل‌های بصری صریح و ساده ارائه دهند. توماشفسكی مطمئنا از این كه پوسترهایش از طرف عامه مردم به شیوه‌های بسیار متفاوتی درك و دریافت می‌شود، آگاه بود. به عبارتی دیگر دیگ جوشانی از ادراك و تفسیرهای بسیار متفاوتی از پوسترها وجود داشت.
توماشفسكی مرا با حكایت آخر ترك كرد. او توضیح داد كه در لهستان به كمك نقشی كه پوسترها برای اطلاع‌رسانی درباره فیلم‌ها دارند، سینما از روستایی به روستای دیگر سفر كرده است. در این دوره كاغذ نایاب بود و پول كمی هم برای پوسترها پرداخت می‌شد. با این كه تجسم آن دشوار است، اما بسیاری از پوسترهای شگفت‌آور سرانجام به شیوه دیگری استفاده می‌شدند، مثل پیچیدن‌شان دور ماهی‌ها و سبزیجاتی كه در فروشگاه‌ها فروخته می‌شدند. هرچند در وهله اول این داستان سرگرم‌كننده است، اما روشن می‌كند كه چه موقعیت دشواری آن روزها در لهستان و بسیاری از كشورهای اروپایی دیگر حكمفرما بوده است.
توماشفسكی مصاحبه را با عذرخواهی از پاسخ طولانی‌اش به اولین سوال من به پایان برد، بدون این كه متوجه شود كه در این تنها پاسخ او، من پاسخ تمامی سوالاتم و حتی بیش از آن را به دست آوردم. آن بعدازظهر در حالی آنجا را ترك كردم كه احساس می‌كردم كه به راستی به ملاقات یك «استاد» رفته‌ام.

وبگردی
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک - فیلمبردای یک نماینده مجلس از جلسه غیرعلنی امروز درباره فیلم منتشر شده از بحث نماینده مجلس با یک کارمند و انتشار آن!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران - بدرفتاری با هر شخصی در هر جایگاهی پسندیده نیست و باعث واکنش‌های منفی و ناراحتی میشود. ویدئویی در فضای مجازی در حال پخش شدن است که در آن با چند مهاجر افغان برخورد نامناسبی صورت می‌گیرد و باعث خشم و ناراحتی کاربران شده است.
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی - به دنبال عدم رعایت اخلاق پزشکی در برخورد با یک بیمار در بیمارستان آمل، رئیس این بیمارستان برکنار شد.
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.