یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

سیر تحول گفتمانی غرب ستیزی تا استکبار ستیزی


سیر تحول گفتمانی غرب ستیزی تا استکبار ستیزی
۱) سیدجلال آل احمد
در جوانی برای تحصیل علم دینی به نجف رفت. تحصیلات دانشگاهی اش را تا مقطع دکترای ادبیات فارسی ادامه داد. اگر چه رساله دکتری او با عنوان "قصه هزار و یکشب" بی دفاع رها شد. شاید بدین دلیل که او دغدغه های مهم تری از گرفتن یک عنوان داشت. در سال ۲۳ عضو حزب توده شد، ولی سه سال بعد به خاطر اختلاف با سیاستهای حزب، کناره گرفت. در جنبش ملی شدن صنعت نفت دوباره دست به فعالیت زد، ولی بعد از کودتای بیست و هشت مرداد، وقتش را صرف معلمی، مترجمی، نویسندگی و مردم شناسی نمود. او بعدها با دکتر سیداحمد فردید آشنا و از طریق او افکار هایدگر را دریافت نمود.
در سال ۴۰ گزارشی را برای "شورای هدف فرهنگ ایران" نوشت که مورد مخالفت واقع شد و به ناچار سال بعد به صورتی دیگر و با عنوان "غربزدگی" به چاپ رسید.
این کتاب جریان مهمی را در اندیشه و عمل جامعه آن روز به راه انداخت. با موضعی جهان سومی، شرقی، ایرانی و اسلامی به غرب می تاخت و در پی روشن کردن وضعیت تاریخی “شرق" در مقابل سلطه و هجمه "غرب استعمارگر" بود. در این میان، آل احمد موفق شد، حملات سنگینی را متوجه "لیبرال سرمایه داری صنعتی غرب" سازد و این نقد را تا حد زیادی در ذهن و دل ایرانیان بگسترد.
اما خاستگاه نظری انتقادات او، چندان یک دست و مشخص نیست. او به همان اندازه که از گفتمان ضد امپریالیستی مارکسیسم متأثر بود، اگزیستانسیالیسم و عصیان گری سارتر را نیز می پسندید، مجذوب فلسفه تکنولوژی هایدگر هم بود و دغدغه بومی سازی هم داشت.
جدایی او از روشنفکران غیرمذهبی که بعدها در پی گرایشات مذهبی او رخ داد، به میزان بیشتری به اغتشاش نظری او در سال های انتهایی عمرش افزود و خاستگاه اعتراضات او را در هاله ای از ابهام فرو برد.
۲) دکتر علی شریعتی
از بزرگترین سخنوران و اندیشمندان غیرروحانی که طنین صدای او و افسون کلان او تا سال ها در ذهن مردمان و به ویژه جوانان این سرزمین خواهد ماند.
او برخلاف آل احمد، دوران کودکی مطالعات دینی خود را در کنار پدرش محمدتقی شریعتی، که از سخنوران مذهبی مشهد بود، آغاز کرد.
لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه مشهد گرفت. در سوربن پاریس، از رساله دکتری خود که ترجمه و حاشیه نویسی یک متن فارسی قرون میانه بود با نام "فضائل البلخ" دفاع کرد.
در پاریس به طور جدی به مطالعات جامعه شناسی پرداخت. با افکار "فرانتس فانون"، روژه گارودی (ایدئولوگ حزب کمونیست فرانسه که بعد مسلمان شد) و ... آشنا شد، طوری که هنگام بازگشت در اذهان به عنوان یک جامعه شناس شناخته شد.
اگر بتوان گفت آل احمد موفق به طرح مسئله شده بود، باید گفت شریعتی برای حل این مسئله کوشش بسیار کرد. او برای حل مسئله غرب زدگی، "بازگشت به خویشتن" را مطرح کرد و در این راستا بود که طرح مسئله الیناسیون یا از خودبیگانگی پرداخت و با ذوقی فلسفی – جامعه شناختی و با استفاده از دستاوردهای نظری مکاتب مختلف، چهار عامل اصلی الیناسیون را مورد حمله قرار داد.
خویشتن، طبیعت، جامعه و تاریخ چهار زندان بزرگ بشریت بودند که شریعتی کوشید تا انسان مبارز جهان سومی شرقی ایرانی مسلمان شیعه را از آن برهاند و در نسبت با همین بینش بود که با "امپریالیسم" به عنوان بزرگترین مایه "از خودبیگانگی" و مانع بزرگ "بازگشت به خویشتن" مواجه شد و سعی کرد تا آن را از پای در آورد.
این چنین، "شناخت و مبارزه با امپریالیسم" یکی از مولفه های گفتمان، بازگشت به خویش شریعتی شد. امپریالیسمی که کشورهای اسلامی، جهان سومی و شرقی از جمله ایران را مورد تهدید، هجمه و سلطه قرار داده بود.
او کوشید تا گفتمان "بازگشت به خویش" را از معادل های ناسیونالیستی، فاشیستی، زبانی و ... جدا سازد و "اسلامی" معرفی کند.
اما اگر این را بپذیریم باید اذعان کنیم که نتوانست به خوبی این مسیر را طی کند. او شناخت دقیقی از فلسفه اسلامی نداشت و آشنایی اش یک آشنایی بیرونی، ساده شده و معطوف به عمل بود. او در شناخت "انسان"، "جامعه، و "تاریخ" از نگاه اسلام، حجیت های شرعی را چندان مورد توجه قرار نمی داد و از آفات اندیشه ورزی پرهیز نمی کرد.
همین امر موجب مبهم ماندن خاستگاه نظری انتقادات او به غرب و مبانی ضد امپریالیستی شد. تا حدود زیادی این خاستگاه متکی به یک تقدیر اسلامی از ماتریالیسم دیالکتیک بود.
او در تبیین علل به وجود آورنده "امپیریالیزم" از اصل تکامل ابزار تولید بهره می جست و در ارائه افقی برای مبارزه نیز منطقی پیش گویانه مبتنی بر اصل دیالکتیک داشت.
مطالعه وسیع او در مکاتب غربی و کوشش بسیارش برای یافتن راه حلی برای مشکل تاریخی ما، باعث شد تا از هر نسخه موجود به قدر حاجت، بهره گیرد.
مثلا او بزرگترین سخنور و دانشور ایرانی است که مستقل از طیف هایدگری ها به انتقاد از غرب پرداخت. شاید بتوان گفت او اولین کسی است که انتقادات مکتب فرانکفورت و هایدگر را با هم در آمیخت و این چنین نقدی را در بین قشر وسیعی از جوانان گسترش داد.
نقش شریعتی در شکل گیری گفتمان ضد غرب و ضد آمریکا در دهه ۵۰ نقش برجسته و انکارناپذیری است. او مورد توجه نسل جوان بود و حوزه تأثیرگذاری او بسیار وسیع. این تأثیر را مثلا می توان در جریان تسخیر سفارت آمریکا دید. وقتی که تنها عکس او را دانشجویان خط امام در کنار عکس امام نصب کردند.
علاوه بر آن، نویسندگان دیگری نیز از گفتمان ضد غرب او تأثیر پذیرفتند و این تأثیر تا میانه دهه ۶۰ و شروع نقدهای دکتر سروش، بسیار مشهود بود.
در این میان ادعای کسانی که نقش دکتر فردید را در روند شکل گیری انقلاب مهم جلوه می دهند، بسیار جالب است! چون وی هیچ نقش جدی در شکل گیری گفتمان ضد غرب در دهه ۵۰ نداشته است و اساسا نقش اجتماعی او در تاریخ تفکر ایرانیان، از دهه ۶۰ و منازعه دکتر اردکانی و سروش آغاز شده است.
از دو کتاب "غربزدگی" آل احمد و "آسیا در برابر غرب" داریوش شایگان، که بگذریم، ردپایی از احمد فردید در دهه چهل و پنجاه نمی توان یافت.
از جمله نقدهای علمی و منصفانه ای که بر تفکر دکتر شریعتی به طور غیرمستقیم وارد شد، تبیین هایی بود که در کتابهای "قیام و انقلاب مهدی" و "جامعه و تاریخ" ارائه شد.
۳) آیت الله مطهری
او در زمانه ای به نقد "ماتریالیسم دیالکتیک" پرداخت که چونان بتی بر فراز دهه های میانی قرن بیستم ایستاده بود! اگر می خواستی تحت سلطه آمریکا و انگلیس و فرانسه نباشی، بالاجبار باید از این بت کمک می خواستی ، تا بتوانی یک فضای گفتمانی ضد امپریالیستی را خلق کنی و برای رهایی از سلطه آمریکا و بلوک غرب بکوشی.
مطهری در کتاب "قیام و انقلاب مهدی" با مطرح کردن بینش انسانی یا فطری در تقابل با بینش ابزاری یا مادی در مورد تاریخ، بنیان های نظری ماتریالیسم دیالکتیک را نقد کرد. او ادعا کرد "تنها از نظر این بینش است که خود در انسان مفهوم پیدا می کند ، خودبیگانگی و متقابلا مسخ و خودبیگانگی مفهوم و معنی پیدا می کند." (قیام و انقلاب مهدی – ص ۳۶)
بدین ترتیب می توان گفت: اولین کسی که در ایران کوشید تا تبیین مفهومی از "خودبیگانگی" را به روشنی جدای از مبانی ماتریالیسم دیالکتیک به انجام رساند، مرتضی مطهری بود. او کوشید تا مبارز باشد و در عین حال منطق مارکس را نپذیرد و یک منطق فطری – انسانی را پایه تئوریک مبارزه قرار دهد.
او حتی یک بار از واژه "امپریالیسم" در آثار و سخنان خود استفاده نکرد، و مبارزه را بدون اتکا به این مفهوم دنبال کرد.
اگر چه مطهری از این رو که نتوانست یا نکوشید جای گزینی برای گفتمان "آنتی امپریالیستی" دهه ۵۰ ایران خلق و ارائه کند، مستحق نقد و انتقاد است، اما گامی که او برداشت، یک گام بزرگ در راه استقلال فکری نهضت بود. چیزی که بعدها در ماه های نخستین انقلاب، بر ضرورت آن تأکید می کرد.
اشکالی که در این میان به مطهری وارد است این است که چرا او با چنین پشتوانه تئوریک قوی، نتوانست نقبی به مولفه های قرآنی "گفتمان استکبار ستیزی" بزند و آن را به عنوان جایگزینی برای گفتمان ضد امپریالیستی رایج، مطرح نماید.
باید توجه که پرهیز مطهری از به کار بردن واژه امپریالیسم، موجب نشد که او واژه استکبار را در آثار و سخنان خود به کار برد. او هیچ یک از این دو واژه را به کار نمی برد.
البته باید گفت که او اساسا در خلق مفاهیم و واژه های تازه، بسیار دقیق و تا حدی محافظه کار بود. او به شدت می کوشید تا در عین ارائه تصویری اجتماعی و متعهد از اسلام، دچار خلط مبانی اسلامی و دیگر مکاتب نشود، و همین "تقوا"ی او، از حرارت و جاذبه فکری اش در جامعه عمل زده دهه ۵۰ می کاست.
دهه ۵۰، زمانه مطهری نبود، اگر چه او بسیار کوشید تا با زمانه اش سخن بگوید، شاید دهه هشتاد، دهه مطهری باشد.
۴) آیت الله صدر
او، با تسلط شگفت انگیزی که بر فلسفه اسلامی و غرب (به ویژه هگل و مارکس) داشت، وقتی که وارد بحثی می شد، کاری در حد یک معجزه انجام می داد.
او به مبانی نظری ماتریالیسم دیالکتیک نقدهای جدی فلسفی وارد کرد. منطق او در "فلسفتنا" و "سنت های تاریخی در قرآن" تا حد زیادی به منطق نقادانه مرتضی مطهری شباهت داشت.
او هم به جای محوریت ماده و توجه به ابزار تولید، فطرت را مورد توجه قرار داد و کوشید تا "خود" و "از خودبیگانگی" را با تکیه بر این اصل اسلامی تبیین کند. بدین ترتیب در دامی که برخی متفکرین اسلامی در آن افتاده بودند، نیفتاد.
اگر چه نقدهای او بر ماتریالیسم دیالکتیک و تکیه و تأکید او بر "فطرت" و "بینش فطری" او شباهت های او به مرتضی مطهری است اما او تفاوت هایی نیز دارد.
مهم ترین تفاوت محمدباقر صدر با مرتضی مطهری که دقیقا مایه برتری او و علت جذب گسترده جوانان مبارز به کتاب های اوست، این است که فلسفه تاریخ صدر انقلابی تر می نمود.
مثلا باید گفت شهید مطهری حتی از به کار بردن صفت "انقلابی" در مورد اسلام یا فکر اسلامی پرهیز کرد و "اسلام انقلابی" را چندان نپسندید ، اما صدر دلیلی نمی دید که چنین رویکردی داشته باشد.
او در عین حفظ اصالت ها، لحنی پرشور و نثری انقلابی و رویکردی مستقیما مبارزاتی داشت. همین امر موجب شده بود تا بسیاری از جوانان مسلمان پرشور و انقلابی ایران، در بحبوحه دهه ۵۰، خواندن آثار او را بر مطهری ترجیح دهند.
در یک کلام می توان گفت، کسی با خواندن "فلسفه تاریخ" مطهری انقلابی نمی شود، اگر چه اسلامی و التفاط گریز می شود.
اما پرداخت صدر به فلسفه تاریخ، بسیار پرشورتر، انقلابی تر، مسئولیت زا و نشاط بخش است. جوانی که کتاب او را می خواند به طور همزمان رویکرد التقاط گرایانه و اسلام گرایانه را در کتاب می یابد. اگر چه شاید رسالت نخست را به خوبی و کمال مطهری به انجام نرسانده باشد.
او بیشترین کارکردهای مثبت علی شریعتی و مرتضی مطهری؛ یعنی انقلابی گری و اسلام گروی را در خود جمع کرده بود.
محمدباقر صدر، بی شک ستاره ای بود که در آسمان تیره قرن بیستم درخشید، و چه زود و به ناحق خاموش شد.
۵) امام خمینی(ره)
سید روح الله مصطفوی در خمین زاده شد. از نوجوانی به تحصیل علوم دینی پرداخت و بعدها به تخصص در زمینه کلام، عرفان و فلسفه اسلامی، فقه و اصول شیعی رسید.
از نزدیک به استبداد ستیزی و اسلام خواهی آیت الله مدرس آشنا بود و در دهه بیست، تجربه سیاسی آیت الله کاشانی را در ملی شدن صنعت نفت، زیر نظر داشت.
او از حوادث دهه های ۲۰ و ۳۰ درس های بزرگی آموخت که همه این تجربه ها را در خدمت خلق نهضتی که خود رهبری اش را بر عهده گرفت.
امام پیش از رهبر نهضت، یک فیلسوف بود. اولین کسی که در قرن بیستم درس عمومی فلسفه اسلامی را با تدریس "اسفار" احیا کرد.
او تمامی تنگناهای نظری "تئوری پردازی" را می شناخت و از فلسفه غرب نیز در حد استدلال های ایرانیان شیفته غرب آشنایی داشت. امام خمینی هیچ گاه سعی نکرد یک کتاب "فلسفه تاریخ" بنویسد یا رساله ای در نقد ماتریالیسم دیالکتیک منتشر کند.
او سعی می کرد ضمن آنکه اصالت های اسلامی را در خاستگاه نظری انتقادهایش در نظر بگیرد، به گونه ای سخن بگوید که نه به عنوان یک ایدئولوگ به عنوان یک رهبر مطرح شود. او می دید که ایدئولوگ های زیادی وجود دارند که در پی تدوین و تبلیغ ایدئولوژی اسلامی هستند. او می خواست و می بایست رهبر باشد. آنچه در این راه، لازم بود، نه تدوین یک ایدئولوژی مشخص بلکه "شکل دهی یک فضای گفتمانی" بود. چنین گفتمانی می توانست به جای تئوری بنشیند، و علاوه بر آن نقش ایدئولوژی را نیز ایفا کند.
امام خمینی حتی از این مرز هم گذشت. او موفق به شکل دهی یک گفتمان و یک فراگفتمان شد. در واقع فضایی خلق شد که تار و پود جدیدی داشت. و از حیث فضای گفتاری، نوشتاری و رفتاری بوی و رنگ خاص خودش را داشت.
این فراگفتمان، دقایق و ظرایف دیگر گفتمان ها را در خود حل می کرد و با مفاهیم و معانی قوی تر و بدیع تر بازتاب می داد.
در همین راستا، امام خمینی می کوشید تا فراتر از "ایدئولوژی" بایستد و هدایت را در عرصه "گفتمان" دنبال کند. این رویکرد به ویژه از سال ۴۸ و ارائه نظریه حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه قابل پیگیری و شناخت است. البته این رویکرد را ملموس تر می توان از نیمه سال ۵۶ دید. وقتی که گروه ها امام را به دلخواه یا به خواست مردم به عنوان رهبر پذیرا شدند.
امام کوشید تا با بهره گیری از مفاهیم دوگانه "استکبار و استضعاف" یا "مستکبرین و مستضعفین" فضای گفتمانی انقلاب را هدایت کند. (صحیفه نور، ج ۵، ص ۱۰۸-ج ۶، صص ۳۰ و ۱۰۸-ج۸، ص ۱۱۷-ج ۱۱، ص ۲۶۲)
قرار دادن استضعاف و استکبار که هر دو درون مایه قرآنی دارند، زمینه ساز اعطای ابعاد سیاسی اجتماعی به مفاهیمی بود که بیش از این صرفا دارای ابعاد روان شناختی و فردی بودند. این موقعیتی بود که پیش از این نصیب کسی نشده بود.
او با رویکردی قرآنی – انسانی کوشید تا به واژه ها معانی اعلای انسانی و روحی ببخشد. ابداع واژه های نوین و مفاهیم جدید یا ارائه معانی متحول از واژه های متداول یا افزودن قید و صفت به واژگان جا افتاده و مستعمل، کارهایی بود که برای هدایت این فضای گفتمانی صورت می داد. مفهوم بخشی انقلابی به دو واژه "استکبار و استضعاف " شاید کار بزرگ امام خمینی بود، که موفقیتی فراتر از حد تصور در پی داشت.
نتیجه این کار تحت الشعاع قرار گرفتن گفتمان "آنتی امپریالیستی" سوسیالیست ها بود. در واقع اگر گفتمان رهایی بخش سوسیالیستی، پرولتاریا مطرح می شود، در گفتمان امام مفهوم مستضعفین مطرح می شود، که ابعاد فطری – انسانی دارد و در عین پرهیز از مادی گرایی و نگرش دیالکتیکی، کارکرد پرخاش گرانه، حق جویانه و انقلابی دارد.
در گفتمان امام، جنگ ما یک جنگ طبقاتی نیست، بلکه جنگ فقر و غنا است. در اینجا فقر و غنا در مقابل یکدیگر، معنا می شوند، و استغنا، از آنجا که موجب طغیان در برابر حق تعالی می گردد، مذموم است (کلا ان الانسان لیطغی، ان راه استغنی).
گفتمان استکبار ستیزی امام خاستگاهی فطری – انسانی و معنایی قرآنی دارد و در عین حال کارکردی مبارزاتی و انقلابی.
اگر در گفتمان رهایی بخش سوسیالیستی، مفهوم امپریالیست مطرح می شود، در گفتمان فطری – انسانی امام خمینی، مفهوم استکبار ارائه می گردد و پیدایش استکبار به عکس امپریالیسم، نتیجه جبر سیر خطی تاریخ و تکامل ابزار تولید و مرحله نهایی از سلطه جویی کاپیتالیسمی است.
استکبار ریشه در روان آدمی دارد و نتیجه استغنا در برابر حق است و طغیان ناشی از این استغنا است که موجب استعلاء فی الارض و استکبار می گردد. چنان که فرعون دچار این عارضه گشت، اگر چه به رغم ادعای مارکس، سیر خطی تاریخ به اختراع ماشین نرسیده بود و اثری از تکامل نهایی ابزار تولید نبود..
بدین ترتیب، امام خمینی موفق به هدایت و شکل دهی فضای گفتمانی انقلاب اسلامی، در راستای مبارزه با آمریکا به عنوان سمبل استکبار شد.
به گونه ای که یک منطق فطری انسانی، خاستگاه این مبارزه قرار گرفت و مبانی قرآنی را مورد توجه عملی قرار داد.
بدین ترتیب، فراگفتمان امام خمینی، تمامی گفتمان های ضد غرب و آمریکا ستیز دهه ۵۰ را در خود حل کرد و فراتر از "محمدباقر صدر"، "مرتضی مطهری" و "علی شریعتی" قرار گرفت. اگر چه باید اذعان نمود که سه شخصیت یاد شده، از حیث نزدیکی و دوری به تفکر امام در زمینه استکبار ستیزی در یک رتبه قرار نمی گیرند؛ اما هر سه در فراگفتمان فطری – انسانی امام خمینی، با یکدیگر ملاقات می کنند.
در این میان مرتضی مطهری اگر چه در مبانی فکری، انسان شناختی یا هستی شناختی رتبه اول نزدیکی به امام را دارد؛ ولی از حیث گفتمانی در رتبه سوم قرار می گیرد.
علی شریعتی اگر چه در مبانی فکری اعم از هستی و انسان شناسی در این میان دورترین شخص نسبت به مبانی امام است، اما از حیث شباهت گفتمانی در رتبه اول قرار می گیرد.
در این میان موضع محمدباقر صدر ستودنی است. چه او در موازنه شور و شعور نزدیک ترین موقف را نسبت به امام دارد؛ گر چه از او تا امام راهی دراز است؛ و او خود به این مسئله آگاه بود.
شاید از همین رو بود که می گفت: "ذوبوا فی الخمینی کما ذاب فی الاسلام".

پژوهشگر: محسن حیدری

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

شاه خیال‌پردازی را دوست داشت

شاه خیال‌پردازی را دوست داشت
● داستان‌های خیالی ساواک برای شاه
همه ساله به دستور اعلیحضرت بودجه هنگفتی در اختیار ساواک قرار می‌گرفت و ساواک هم برای آنکه نشان بدهد لایق دریافت این بودجه عظیم است داستان‌های عجیب و غریب جاسوسی درست می‌کرد و در گزارش‌هایی به عرض شاه می‌رساند.
مثلاً گزارش می‌کردند که در فلان شب‌نشینی خصوصی در برلین، صدراعظم آلمان از نزدیکی بیش از حد ایران به انگلستان انتقاد کرده و گفته نمی‌داند چرا شاه ایران فرصت‌های اقتصادی به آلمان نمی‌دهد. یا متن گفت‌وگوی رهبر حزب کارگر در جلسه خصوصی حزب را می‌آوردند و به شاه می‌دادند و متأسفانه اعلیحضرت سئوال نمی‌کردند که چگونه شما به این مطالب دست یافته‌اید؟
ساواک حتی یک بارمدعی شده بود که در دفتر نخست وزیر انگلستان شنود گذاشته است. اعلیحضرت از این مطالب خوششان می‌آمد. اصولاً اعلیحضرت از جوانی به داستان‌های پلیسی و خصوصاً داستان‌های شرلوک هلمز و مایک‌ هامر علاقه وافری داشتند و ساواک هم با اطلاع از این علاقه شاه برای ایشان داستان می‌ساخت.
آنها گاهی اوقات هم برای نشان دادن کارایی ساواک عده‌ای را می‌گرفتند و متهم به کارهایی می‌کردند که اصلاً صحت نداشت مثلاً یک گروه روشنفکر را که شب شعر برگزار می‌کرد و هر ماه در خانه یکی از شعرا و نویسندگان (بیشتر مطبوعاتی) دوره می‌گذاشت و تمایلات چپی داشت گرفتند و برای آنکه کار خود را مهم جلوه دهند اعلام کردند که این گروه قصد گروگانگیری و ربودن والاحضرت ولیعهد و سایر فرزندان شاه را داشته‌اند. دو نفر از اعضای این گروه بعداً اعدام شدند.
در نتیجه این گزارشات بی اساس اعلیحضرت به همه کس و همه چیز بدبین شده بودند و همه را به چشم جاسوس «سیا» و یا اینتلجنت سرویس و یا «ک.گ.ب» می‌دیدند.
اشکال دیگر ساواک (در زمان مدیریت نصیری) این بود که با هویدا ساخته بودند و مطابق میل نخست وزیر گزارشات مثبت در مورد پیشرفت‌های همه جانبه و توسعه امور مملکت به شاه می‌دادند و تصویری ازخوشبختی و رفاه و سعادت مردم ایران را در پیش چشمان شاه می‌گشودند، انگار در این مملکت حتی یک ناراضی هم وجود ندارد.
متأسفانه شاه این مطلب را باور کرده بود و وقتی در جریان تأسیس حزب فراگیر رستاخیر اعلام شد که هر کس در این مملکت ناراضی است می‌تواند بیاید پاسپورت خود را بگیرد و برود، تنها یک نفر تقاضای خروج از مملکت را داد و شاه با توجه به این مطلب همیشه می‌گفت: در این مملکت یک نفر ناراضی بود که او هم پاسپورتش را گرفت و رفت. (۲۵ سال در کنار پادشاه، ص۳۴۸)
● چگونگی نخست وزیر شدن ازهاری
تقریبا در همین موقع بود که از دفتر شاه به من تلفن شد. شاه می‌خواست هر چه زودتر با من ملاقات کند و من هم پاسخ دادم که اگر راه باز باشد هر چه زودتر خودم را به کاخ خواهم رساند. نیمساعت بعد سرگرد پلیس و هایکاز اطلاع دادند که در مسیر کاخ نیاوران مانعی وجود ندارد و می‌توانیم حرکت کنیم. اتومبیل سرگرد در جلو، کرایسلر ما در وسط و اتومبیل مأموران پلیس از پشت سر به طرف کاخ حرکت کردیم. نزدیک غروب بود و منظره غم انگیز وهم آلود اطراف، صحنه‌های داستان‌های سورئالیستی را به خاطر می‌آورد.
در تمام محوطه اطراف کاخ نیاوران تانک‌های چیفتن و افراد نیروهای گارد شاهنشاهی مستقر شده بودند. تجهیزات کامل نظامی از جمله سلاح‌های ضدهوایی در گوشه و کنار دیده می‌شد و کاخ تحت مراقبت شدید نظامی قرار داشت. اتومبیل ما بدون معطلی از در اصلی گذشت و در مقابل درب ساختمان دفتر شاه توقف کرد. در مقابل این درب همیشه دربانی می‌ایستاد ولی حالا کسی آنجا دیده نمی‌شد و در باز بود.
وارد ساختمان شدم و در سالن انتظار چند لحظه‌ای توقف کردم. در ملاقات‌های پیشین آجودان مخصوص شاه در این سالن از ما استقبال می‌کرد ولی با کمال تعجب باز هم کسی را ندیدم. در اتاق مجاور هم که قبل از دفتر شاه قرار داشت هیچکس نبود و من همانطور مات و متحیر مانده بودم که دری باز شد و شهبانو وارد اتاق گردید. شهبانو از دیدن من در این اتاق تنها غافلگیر شد و حیرت و شگفتی من از این وضع کمتر از او نبود.
وقتی که به شهبانو گفتم شاه از من خواسته است که به دیدنش بیایم، او به طرف یکی از اتاق‌ها رفت و چند لحظه بعد با یکی از آجودان‌های شاه مراجعت کرد. به دنبال او چند آجودان دیگر هم سر رسیدند و گفتند که شاه در دفتر طبقه بالا است و یکی از آنها بی درنگ مرا نزد او هدایت کرد.
بر خلاف انتظار، شاه را در آن لحظه خیلی آرام یافتم. او گفت که عصر امروز با هلی کوپتر بر فراز شهر پرواز کرده و خرابی پایتخت را نظاره کرده است. شاه افزود که صدها ساختمان ویران شده و بسیاری از آنها هنوز در حال سوختن هستند و سپس گفت که برای او چاره‌ای جز استقرار یک دولت نظامی باقی نمانده است. بعد از این مقدمه شاه از من پرسید که آیا می‌توانم به فوریت با واشنگتن تماس گرفته و از حمایت امریکا از این تصمیم او اطمینان حاصل کنم؟ من پاسخ دادم که چون پیش بینی این وضع را می‌کردم قبلا نظر واشنگتن را در این مورد جویا شده ام و رئیس جمهوری و دولت امریکا از این اقدام پشتیبانی خواهند کرد. شاه از این موضوع خوشحال و آسوده خاطر شد و سفارش ویسکی برای من داد او سپس گفت که از سفیر انگلیس هم خواسته است به کاخ بیاید و بهتر است صبر کنیم تا او هم برسد.
شاه از موضوع آتش زدن ساختمان سفارت انگلیس و رفتن سفیر به سفارت فرانسه خبر نداشت و وقتی که این موضوع را به وی اطلاع دادم تعجب کرد. شاه سپس زبان به شکوه و شکایت از رادیو بی بی سی و اخبار و گزارش‌های این رادیو درباره اوضاع ایران گشود و گفت که این رادیو در مقابل حکومت او جبهه گرفته و به تبلیغ نظرات و انتقادات مخالفان پرداخته است.
در تمام آن روز شایعاتی در شهر منتشر شده بود که آتش‌سوزی امروز تهران، کار عوامل ساواک بوده و ساواک برای وادار ساختن شاه به شدت عمل و استقرار دولت نظامی دست به این کار زده است. این شایعات را که به گوش من هم رسیده بود، برای شاه بازگو کردم و پرسیدم که در این مورد چه فکر می‌کند. شاه با قیافه خسته‌ای به من نگاه کرد. شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت «کسی چه می‌داند؟ این روزها من هر چیزی را باور می‌کنم!»
در حدود یک ساعت طول کشید تا سفیر انگلیس بتواند خود را به کاخ برساند. در این فاصله بین شاه و شهبانو هم یک مکالمه تلفنی صورت گرفت با اینکه من هنوز فارسی را خوب نمی‌فهمیدم، از مجموع حرف‌هایی که شاه خطاب به همسرش می‌گفت، احساس کردم که شهبانو از عواقب تشکیل یک دولت نظامی نگران است و شاه دلایل اتخاذ این تصمیم را به او توضیح می‌داد. طرز صحبت او با شهبانو توأم با نوعی احترام و مهربانی بود و ضمن حرفهایش متوجه این نکته هم شدم که می‌گفت امریکا هم از تصمیم او حمایت می‌کند.
شاه پس از گفتگوی تلفنی با شهربانو تلفن را برداشت و از ژنرال ازهاری رئیس ستاد خود خواست که هر چه زودتر برای دیدن او به کاخ بیاید.
با ورود سفیر انگلیس شاه ابتدا از اینکه ساختمان سفارت مورد حمله قرار گرفته اظهار تأسف کرد و گفت: دولت ایران هزینه ترمیم خرابی ساختمان را تقبل خواهد کرد. او سپس تصمیم خود را درباره روی کار آوردن یک دولت نظامی به سفیر انگلیس اطلاع داد و نظر او را در این مورد جویا شد. پارسونز گفت که شخصا نمی‌تواند نظری بدهد و چون وسایل مخابراتی سفارت هم آسیب دیده نمی‌تواند به فوریت از لندن کسب تکلیف کند. شاه دیگر موضوع را دنبال نکرد و گفت که به هرحال او امشب ترتیب تشکیل یک دولت نظامی را خواهد داد و فردا آن را اعلام خواهد کرد.
هنگامی که از کاخ خارج می‌شدیم، ژنرال ازهاری را در سالن انتظار دیدیم و چون از موضوع مأموریتی که به او محول خواهد شد اطلاع داشتیم، برایش آرزوی موفقیت کردیم. ازهاری که از جمله ژنرال‌های جاه طلب و تشنه قدرت نبود با تحیر از ما تشکر کرد و با قیافه‌ای افسرده راه دفتر شاه را در پیش گرفت.

وبگردی
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!