دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ / Monday, 22 October, 2018

نگاهی به زندگی فروغ فرخزاد


نگاهی به زندگی فروغ فرخزاد
نادره ای نخستین بر آسمان شعر و ادب فارسی ایران درخشیدن گرفت و افق دید پر فروغش را بر همگان ارزانی داشت ، صدایش ترنم موسیقی بود و شعرش آیت عشق و هم او بود که به نوعی دیگر اندیشیدن را به نوعی دیگر دیدن را در فراسوی چشمان خسته و بسته یمانم قرار داد فروغ عشق را به نظاره نشست و صبر کرد تا ما بزرگ شویم و صبوری کرد تا کلمات درست ادا شوند و جایگاهی درست بیابند در میان حقایق گیتی به جستجو پرداخت و خود را از صیقل عشق گذراند تا اثر هایی این چنین بدیع را به یادگار نهاد فروغ فاصله گرفت از هرآنچه که در بندش می کرد افسوس فروغ برای زمانش بزرگ بود و بزرگتر از آن بود که درک شود و این نا مهربانی زمانه است که اینگونه از ادمهای بزرگ خود پذیرایی می کند چرا که آدمهای بزرگ همیشه از فراسوی زمان خود جلو ترند و طبیعی است که آدمهایی که در تنگنای زمان و از آن تنگ تر در عقاید خشک و بسته خود دست و پا می زنند درک نشود فروغ تابید و درخشش در جهان ادب عالمگیر شد افسوس که صد افسوس مردم ما اندیشه های والا و روح بزرگ این فرزانه جاوید را نفهمیدند همه این ای کاش ها و همه افسوس ها زمانی ثمر می بخشد که ما اندیشه های تابناک او را درک کنیم و بزرگی روحش را ارج نهیم هر چند که او خود مانا و جاوید است .
در دی ماه ۱۳۱۳ در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعد ها همگان را غرق در حیرت کرد ۱۲ سال پیش از درگذشتش اولین شعرش را به جامعه روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صد ها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با نام شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روز ها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت : « که اگر در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت » فروغ آنچنان شیطان بود که از در و دیوار بالا می رفت و مثل پسر ها روی نوک درخت ها می نشست و مثل شیطانک ها با کارهایش دیگران را به خنده می انداخت . فروغ بسیار فعال و پر انرژی و نا آرام بود . همین عدم آرامش او هم منجر به شیطنت و هیاهوی او می شد .
فروغ علاوه بر روحیه شیطان یک روحیه دیگر هم داشت . فروغ غم زده و بهانه گیر ، حساس که با کمترین بهانه ساعت ها با صدای بلند گریه می کرد. فروغ عاشق قصه بود . مادر بزرگ قصه های قشنگی می دانست و فروغ یک لحظه مادر بزرگ را آرام نمی گذاشت . به قصه ها گوش می داد و دچار جذبه و شگفتی مالیخولیایی می شد . این شخصیت های دوگانه ، درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود ، یک یا چند روز در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود ، خودشان را نشان می دادند و بعد می رفتند . فروغ احساس تند ، قدرت مطالعه ، تحقیق استعداد های شعری را از پدرش گرفت از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را . پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشای فروغ باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد .
هر چه هست فروغ است فروغی که بی هراس از جذام ، بی آنکه جذامی ها را زشت و چندش آور ببیند با انها زندگی می کند سرانجام فروغ پسر بچه یک جذامی را به فرزندی انتخاب می کند در این میان تنها کسی که تنها ماند و بی کسی را با همه وجودش حس کرد فرزند خوانده او حسین بود فروغ زمانی نخستین شعرهایش را به چاپ رساند که دوران رونق ( صفحه ادبی بود ) او برای گذراندن زندگی داستان و سفرنامه هم می نوشت و به مجله ها می سپرد اما از همین مجله ها ضربه های سختی خورد و نومید و خشمگین از آنها برید .
فروغ زبان فرانسه ، ایتالیایی ، آلمانی را با شوق پیگیری آموخت تا سر انجام دوستی او را به گلستان معرفی نمود فروغ با شعرا ، نویسندگان و روشنفکران برجسته ای آشنا شد که هر کدام در زمینه کار ادبی و فعالیت فکری نخبه بودند در همین ایام بود که فروغ با ترجمه شعر برجسته ترین شاعر عرب آشنا شد . فروغ خودش هم دستی در ترجمه داشت از میان ترجمه های او می توان به نمایشنامه ژان مقدس از (برنارد شا و ) سیاحتنامه هنری میلر در یونان با عنوان ستون سنگی ماروسی اشاره کرد . فروغ کار سینمایی خود را اینگونه شروع کرد :
از طرف گلستان فیلم در سال ۱۳۳۸ به انگلستان سفر کرد تا در کارهای تشکیلاتی فیلم مطالعه کند پس از بازگشت از سفر نخستین کوشش های خود را در زمینه فیلمبرداری آغاز کرد و پس از تهیه مقدمات ساختن چند فیلم مستند بکار پرداخت و سفری به خوزستان کرد موسسه فیلم کانادا از گلستان فیلم در سال ۱۳۳۹ خواست که در باره مراسم خواستگاری در ایران فیلم کوتاهی بسازد و فروغ در این فیلم بازی کرد و خود در تهیه آن فعال بود و در سال ۱۳۴۰ قسمت دوم فیلم زیبای ( آب و گرما ) را تهیه کرد در همین سال در تهیه صدای فیلم ( موج و مرجان و خارا ) گلستان را یاری داد او برای صفحه نیازمندیهای کیهان یک فیلم یک دقیقه ای ساخت که در نوع خود این اثر قابل تحسین بود . در تابستان سال ۱۳۴۱ در تهیه فیلم دریا ، گلستان را یاری کرد و خود نیز بازی کرد که متاسفانه ناتمام ماند فروغ در سال ۱۳۴۱ فیلم درخشان (خانه سیاه است) را ساخت این فیلم در سال ۱۳۴۲ برنده جایزه بهترین فیلم مستند از فستیوال جهانی اوبرها وزن آلمان شد . ناقدان و سینماگران بزرگ و نام آوران جهان از این فیلم تجلیل کردند . چهار دهمین فستیوال فیلم اوبرها وزن جایزه بزرگ خود را برای فیلم مستند ( به یاد بود فروغ ) نامگذاری کرد . نامگذاری جایزه بهترین فیلم های مستند به نام فروغ ادای حرمتی بود به این هنرمند بزرگ ایرانی و توفیق او در هنر و انسانیت هیئت مدیره فستیوال شاعر جایزه بزرگ خود را از نخستین جمله های فراموش نشدنی فیلم ( خانه سیاه است ) برگزید در سال ۱۳۴۵ فروغ بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال سینمایی مولف در شهر پزارو شرکت و در همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد برای ساخت فیلم داده شد .
و سرانجام در سال ۱۳۴۵ فروغ در تصادفی جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد و آسمان گریست و این هدیه را در خود جای داد . مرگ فروغ جامعه ما را تکان داد نه تنها روشنفکران که مردم ساده کوی و برزن هم گویی تازه دریافته بودند که چه گوهر یکدانه ای را از دست داده اند فروغ نوشته بود : « می ترسم زود تر از آنچه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگی است . »


منبع : کلوب

مطالب مرتبط

خیام؛ شاعر عصر دانش‌

خیام؛ شاعر عصر دانش‌
واقعیت‌ دارد نه‌؟ این‌ را همه‌ از هم‌ می‌پرسند و با لبخندی‌ ملیح‌ احتمالاص پاسخ‌ مثبت‌ می‌دهند. بحث‌ بر سر خیام‌ است‌ و اینكه‌ رباعیات‌ خیام‌ به‌ قول‌ هدایت‌ مجموعه‌یی‌ از رباعیات‌ است‌ كه‌ تحسین‌ شده‌، مردود و منفور بوده‌، تحریف‌ شده‌، بهتان‌ خورده‌، محكوم‌ گردیده‌، حلاجی‌ شده‌، شهرت‌ عمومی‌ و دنیا گیر پیدا كرده‌ و بالاخره‌ ناشناس‌ مانده‌. انسان‌ از دیرباز علاقه‌ وافری‌ به‌ كندوكاو در زندگی‌ خصوصی‌ بزرگان‌ داشته‌ است‌.
اینكه‌ زندگی‌ شاعران‌ و نویسندگان‌ بیشتر از آثار آنان‌ اهمیت‌ دارد واقعیتی‌ است‌ كه‌ غیرقابل‌ انكار می‌نماید. البته‌ این‌ تنها در مورد انسان‌ها نیست‌، حاشیه‌ هرچیزی‌ از اصل‌ آن‌ مهمتر بوده‌ و هست‌. چه‌ اینكه‌ این‌ حاشیه‌ها هستند كه‌ اصل‌ را نگه‌ می‌دارند. یك‌ مثال‌ ساده‌ ما را به‌ این‌ واقعیت‌ می‌رساند و آن‌ چیزی‌ جز كشف‌ رازماندگاری‌ آثاربزرگان‌ نیست‌. اینكه‌ حافظ‌ مانده‌ و دیوانش‌ در طاقچه‌ هر خانه‌یی‌ هست‌، نه‌ بخاطر بزرگترین‌ شاعر فارسی‌ زبان‌ بودن‌ او بلكه‌ بیشتر بخاطر نوع‌ زندگی‌ و پویایی‌ و فراگیر بودن‌ اندیشه‌اش‌ است‌. از فن‌ شاعری‌ اگر سخن‌ به‌ میان‌ بیاید خاقانی‌ و امثال‌ او نه‌ تنها كم‌ از حافظ‌ ندارند كه‌ بسیار برتر و تواناتر از او هستند، اما فرض‌ براین‌ است‌ كه‌ مردم‌ شاعران‌ را نگه‌ می‌دارند نه‌ شاعران‌، شاعران‌ را. این‌ یك‌ واقعیت‌ است‌ و باید آن‌ را قبول‌ كرد. هرچند تلخ‌ باشد و چندان‌ خوشایند به‌ نظر نرسد.
اما اینجا بحث‌ برسر شاعری‌ است‌ كه‌ در ادبیات‌ فارسی‌ بیشترین‌ شك‌ و شبهه‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ و شاید همین‌ شك‌ و شبهه‌ها بوده‌ كه‌ او را نگه‌ داشته‌ و امروزه‌ به‌ ما رسانده‌ است‌. حاشیه‌ زندگی‌ خیام‌ خیلی‌ بیشتر از اصل‌ آن‌ كه‌ البته‌ اطلاع‌ درستی‌ از آن‌ نیست‌ در ماندگاری‌ شخصیت‌ او تاثیر گذار بوده‌ است‌.
فراگیری‌ شعر و اینكه‌ نوعی‌ سنت‌ پدیدار شناسی‌ در میان‌ شاعران‌ وجود داشته‌، بیشتر چیزی‌ است‌ كه‌ با خیام‌ و از قرن‌ پنجم‌ هجری‌ آغاز شده‌ است‌. در واقع‌ شعر منشور گونه‌ و چند پهلوی‌ خیام‌ امكان‌ تاویل‌های‌ متفاوت‌ را به‌ مخاطب‌ می‌دهد و نوعی‌ رابطه‌ میان‌ متن‌ و مخاطب‌ به‌ وجود می‌آورد. هدایت‌ در مقدمه‌ كوتاهی‌ كه‌ بر رباعیات‌ خیام‌ نوشته‌ می‌گوید: «... اگر یكی‌ از این‌ نسخه‌های‌ رباعیات‌ (رباعیات‌ خیام‌) را از روی‌ تفریح‌ ورق‌ بزنیم‌ و بخوانیم‌ در آن‌ به‌ افكار متضاد، به‌ مضمون‌های‌ گوناگون‌ و به‌ موضوع‌های‌ قدیم‌ و جدید برمی‌خوریم؛ بطوری‌ كه‌ اگر یك‌ نفر صد سال‌ عمر كرده‌ باشد و روزی‌ دو مرتبه‌ كیش‌ و مسلك‌ و عقیده‌ خود را عوض‌ كرده‌ باشد قادر به‌ گفتن‌ چنین‌ افكاری‌ نخواهد بود.» خیام‌ پدر حافظ‌ است‌.
اگر حافظ‌ را حافظه‌ تاریخی‌ خود می‌دانیم‌ این‌ را بیشتر مرهون‌ هنر خلاقانه‌ و بدیع‌ خیام‌ هستیم‌. امروزه‌ هرگوشه‌ و كنار، در هر جمع‌ خصوصی‌ و عمومی‌ و حتی‌ كمی‌ فراگیرتر در كوچه‌ و خیابان‌، با فال‌ حافظ‌ روبرو می‌شویم‌. گاهی‌ گفته‌ می‌شود كه‌ فال‌ حافظ‌ خرافاتی‌ بیش‌ نیست‌؛ اما جالب‌ اینجاست‌ كه‌ به‌ جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ همه‌ ایرانیان‌ برای‌ یك‌ بار هم‌ كه‌ شده‌ فال‌ حافظ‌ گرفته‌اند. آنها هرچند اعتقاد به‌ فال‌ را تكذیب‌ كرده‌ باشند اما روزی‌ در جایی‌ این‌ كار را انجام‌ داده‌اند. حال‌، اینكه‌ فال‌ گرفتن‌ از سر تفنن‌ بوده‌ یا از سر اعتقاد، موضوع‌ بحث‌ ما نیست‌. موضوع‌ این‌ است‌ كه‌ ما فال‌ حافظ‌ داریم‌ و مثلاً فال‌ سعدی‌ نداریم‌. این‌ به‌ منشوروار بودن‌ شعر این‌ شاعر بزرگ‌ برمی‌گردد؛ چنان‌ كه‌ ذهن‌ها را در می‌نوردد و برآنها تاثیر می‌گذارد. یك‌ توجیه‌ علمی‌ برای‌ فال‌ حافظ‌ وجود دارد كه‌ خود ریشه‌ در شناخت‌ زیبایی‌ شناسانه‌ آثار او دارد.
در جهان‌ هیچ‌ دو نفری‌ نیستند كه‌ شبیه‌ هم‌ باشند. همه‌ انسان‌ها با هم‌ متفاوتند، اما این‌ ما را فریب‌ می‌دهد؛ چنان‌ كه‌ شباهت‌ها را فراموش‌ می‌كنیم‌ و فقط‌ بر روی‌ تفاوت‌ها انگشت‌ می‌گذاریم‌. انسان‌ها شباهت‌های‌ بسیار زیادی‌ به‌ هم‌ دارند. اگر نداشته‌ باشند حداقل‌ در زمینه‌ ساختار ذهنی‌ از یك‌ جور ساختار تبعیت‌ می‌كنند. به‌ تعبیر فروید ضمیر خودآگاه‌ و ناخودآگاه‌. همیشه‌ هنر را این‌گونه‌ تعریف‌ كنید: «اتفاقی‌ كه‌ انسان‌ها را به‌ ناخودآگاه‌ خود باز می‌گرداند.» ناخودآگاه‌ انسان‌ها پر از تجربیات‌ جورواجور است‌ و شاعر كه‌ رسالتی‌ جز شناساندن‌ ناخودآگاه‌ انسان‌ها به‌ خودشان‌ ندارد تنها كافی‌ است‌ ناخودآگاه‌ خود را بشكافد و تجربیات‌ جورواجورش‌ را بیان‌ كند. شباهت‌ها خود به‌ خود پیدا می‌شوند. هر انسانی‌ بالاخره‌ روزی‌ در جایی‌ عاشق‌ شده‌ و شعر عاشقانه‌ حسی‌ نوستالژیك‌ به‌ او می‌دهد. در مورد چیزهای‌ دیگر هم‌ این‌گونه‌ است‌. به‌ همین‌ خاطر است‌ كه‌ هر خواننده‌یی‌ در زمان‌ خواندن‌ شعر می‌تواند خودش‌ را قهرمان‌ اثر بیابد و شخصیتش‌ را جایگزین‌ شخصیت‌ شعر شاعر كند و گذشته‌اش‌ را بازشناسد و آینده‌اش‌ را پیش‌بینی‌ كند. پس‌ فال‌ آنقدرها هم‌ كه‌ گمان‌ می‌رود بیهوده‌ و خرافه‌ نیست‌. لذت‌ فال‌ گرفتن‌ را مرهون‌ حافظ‌ هستیم‌ و حافظ‌ لذت‌ فال‌ ساختن‌ را مرهون‌ خیام‌ است‌.
چنان‌كه‌ ذكر رفت‌ خیام‌ شاید اولین‌ شاعری‌ بوده‌ است‌ كه‌ تجربیات‌ متفاوت‌ را در شعرهایش‌ آورده‌ و ویژگی‌ چند پهلویی‌ به‌ آثارش‌ داده‌ است‌. از همین‌ جاست‌ كه‌ حقانیت‌ كار او ثابت‌ می‌شود و خود به‌ خود این‌ حرف‌ هدایت‌ كه‌ اگر یك‌ نفر صد سال‌ عمر كرده‌ باشد و روزی‌ دو مرتبه‌ كیش‌ و مسلك‌ و عقیده‌ عوض‌ كرده‌ باشد باز قادر به‌ گفتن‌ چنین‌ افكاری‌ نیست‌ رد می‌شود. هركسی‌ از ظن‌ خود یار خیام‌ شده‌ و خیام‌ را از فیلتر ذهنی‌ خود گذرانده‌ و تاویل‌ كرده‌ است‌. این‌ البته‌ بد نیست‌ و در كمترین‌ فایده‌ هنرمندی‌ خیام‌ را نشان‌ می‌دهد، اما اینكه‌ بگوییم‌ حتما همین‌ حرفی‌ كه‌ من‌ در مورد خیام‌ می‌زنم‌ درست‌ است‌، حرف‌ اشتباهی‌ است‌. هدایت‌ در نوشتن‌ مقدمه‌ بر خیام‌ اگرچه‌ كار بسیار بزرگی‌ انجام‌ داده‌ اما از اول‌ پایه‌ را اشتباه‌ گذاشته‌ است‌. او به‌ دنبال‌ اندیشه‌یی‌ مطلق‌، خیام‌ را از نظرگاه‌ ذهنی‌ خود تاویل‌ كرده‌ است‌. اصولا این‌ حرف‌ غلطی‌ است‌ كه‌ خیام‌ نمی‌توانسته‌ این‌ همه‌ شعر متفاوت‌ بگوید چون‌ یك‌ انسان‌ ظرفیت‌ این‌ همه‌ تعارض‌ را ندارد، چرا كه‌ اولا انسان‌ ظرفیت‌ همه‌ كاری‌ دارد و ثانیا مگر قرار است‌ شاعر هر چیزی‌ را كه‌ تجربه‌ كرده‌ بگوید. مثلا آیا نمی‌شود شراب‌ نخورد و در مورد شراب‌ حرف‌ زد؟
خاصه‌ اینكه‌ در این‌ جور مواقع‌ هرگونه‌ تاویلی‌ كه‌ در مورد موقعیت‌ خاصی‌ انجام‌ شود، پذیرفتنی‌ است‌. مثلا كافی‌ است‌ آدم‌ از دیگران‌ شنیده‌ باشد شراب‌ تلخ‌ است‌ و با این‌ آگاهی‌ از سكر شراب‌ تعبیری‌ ارایه‌ دهد. كسی‌ می‌گوید خوب‌ بوده‌، كسی‌ می‌گوید بد و شنونده‌ احتمالا این‌ نظرات‌ متفاوت‌ را ناشی‌ از متفاوت‌ بودن‌ انسان‌ها فرض‌ می‌كند و می‌پذیرد. گذشته‌ از این‌ هدایت‌ به‌ یك‌ نكته‌ بسیار مهم‌ اشاره‌ نكرده‌ است‌ چرا كه‌ ساختار ذهنی‌اش‌ جور دیگری‌ بوده‌ و مثلا از یك‌ زاویه‌ دیگر به‌ قضیه‌ نگاه‌ می‌كرده‌ است‌. هدایت‌ چهارده‌ رباعی‌ از خیام‌ در كتب‌ تاریخی‌ پیدا می‌كند و در گزینش‌ اشعار اصیل‌ خیام‌ همان‌ها را سرلوحه‌ كارش‌ قرار می‌دهد. بدون‌ شك‌ كتب‌ تاریخی‌ دیگر همان‌هایی‌ كه‌ هدایت‌ رد كرده‌ و به‌ باد استهزا گرفته‌ است‌ وجود دارند كه‌ رباعیات‌ دیگری‌ را به‌ خیام‌ منسوب‌ می‌كنند. هدایت‌ گزینشی‌ می‌كند كه‌ با افكار و اندیشه‌هایش‌ جور در بیاید. در واقع‌ او در حكم‌ محققی‌ است‌ كه‌ فرضیه‌ می‌سازد و تمام‌ تلاشش‌ در حین‌ پژوهش‌، این‌ است‌ كه‌ فرضیه‌اش‌ را اثبات‌ كند و یك‌ لحظه‌ هم‌ به‌ رد آن‌ فكر نمی‌كند. این‌ كار علمی‌ نیست‌ و خود به‌ خود انگ‌ مغرضانه‌ بودن‌ می‌خورد.
چنانكه‌ می‌بینیم‌ آن‌ رباعیاتی‌ كه‌ هدایت‌ در گزینش‌ اشعار، سرلوحه‌ كار خود قرار داده‌ است‌ همه‌ رباعیاتی‌ هستند كه‌ در بی‌اعتباری‌ جهان‌ و اصل‌ شادمانی‌ و غنیمت‌ شمردن‌ دم‌ سروده‌ شده‌اند. خب‌ این‌ با اندیشه‌های‌ هدایت‌ جور در می‌آمده‌ است‌. هدایت‌ در سال‌ ۱۳۱۳ درست‌ آن‌ زمان‌ كه‌ به‌ شكفتگی‌ فلسفی‌اش‌ رسیده‌ بود، این‌ مقدمه‌ را می‌نویسد. نوشتن‌ آن‌ مقارن‌ با نوشتن‌ سه‌ قطره‌ خون‌ و كمی‌ بعد بوف‌ كور بوده‌ است‌. آن‌ اندیشه‌یی‌ كه‌ مقدمه‌ هدایت‌ بر خیام‌ را پیش‌ می‌برد بی‌كم‌ و كاست‌ در بوف‌ كور هست‌، حتی‌ می‌شود جمله‌هایی‌ در دو متن‌ پیدا كرد كه‌ بسیار به‌ هم‌ نزدیك‌ هستند و این‌ خود اثبات‌ ادعای‌ ماست‌ كه‌ هدایت‌ از ظن‌ خود یار خیام‌ می‌شود. شك‌ نداشته‌ باشیم‌ كه‌ رباعیاتی‌ كه‌ اكنون‌ به‌ خیام‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود نه‌ آنهایی‌ بوده‌اند كه‌ خود خیام‌ سروده‌ كه‌ با بسیاری‌ اضافات‌ و احتمالا حذف‌ها همراه‌ است‌.
این‌ نكته‌ از دو جهت‌ قابل‌ بررسی‌ است‌ اول‌ و خوش‌بینانه‌ اینكه‌ به‌ این‌ جریان‌ افتخار كنیم‌. چرا كه‌ از قراین‌ چنین‌ برمی‌آید كه‌ شاعری‌ شروع‌ به‌ سرودن‌ چنین‌ اشعار نابی‌ كرده‌ و دیگران‌ آن‌ را پی‌ گرفته‌اند. اگرچه‌ این‌ اشعار همه‌ بیخ‌ ریش‌ خیام‌ گیر كرده‌اند اما این‌ چیزی‌ از اصل‌ ماجرا كم‌ نمی‌كند. روح‌ زمانه‌ خیام‌ روح‌ علم‌آموزی‌ و پیشرفت‌ بوده‌ است‌.خیام‌ در قرن‌ پنجم‌ و اوایل‌ قرن‌ ششم‌ در خراسان‌ می‌زیسته‌، جایی‌ كه‌ آن‌ روزها مركز علمی‌ هنری‌ جهان‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. معاصر بودن‌ با خواجه‌ نظام‌الملك‌ طوسی‌، حسن‌ صباح‌، زمخشری‌، غزالی‌، بیهقی‌ و... عصر طلایی‌ خیام‌ را توجیه‌ می‌كند. جریان‌ پیدا كردن‌ رباعیات‌ خیام‌ ما را در اثبات‌ اصالت‌ پیشرفت‌ در این‌ عصر یاری‌ می‌دهد، زیرا مهمترین‌ مولفه‌ پیشرفت‌ یك‌ تمدن‌، انباشت‌ تجربیات‌ صاحبان‌ آن‌ است‌. و همین‌ جا باید گفت‌ بیش‌ از هر چیز جریان‌ پیدا كردن‌ یك‌ تمدن‌ اهمیت‌ دارد. افراد مهم‌ نیستند باید به‌ روح‌ جمعی‌ آنچان‌ كه‌ شاید امیل‌ دوركیم‌ جامعه‌شناس‌ فرانسوی‌ می‌گوید، معتقد شویم‌. روح‌ زمانه‌ خیام‌ اینچنین‌ ایجاب‌ می‌كند، چرا كه‌ روح‌ این‌ زمانه‌ روح‌ پیشرفت‌ است‌، آنچنان‌ كه‌ افراد یك‌ تمدن‌ به‌ چنان‌ شعوری‌ می‌رسند كه‌ سطح‌ تحمل‌ خود را سخت‌ بالا می‌برند. در یك‌ جامعه‌ هم‌ مسیحی‌ زندگی‌ می‌كند هم‌ مسلمان‌، هم‌ یهودی‌ و هم‌ آنها كه‌ عقایدی‌ دیگر دارند. همه‌ اینها در كنار هم‌ در تعاملی‌ زیبا تمدن‌ بشری‌ را پیش‌ می‌برند. بدیهی‌ است‌ كه‌ در چنین‌ دورانی‌ مكتب‌ها جریان‌ پیدا كنند.
چه‌ كسی‌ می‌داند شاید خیام‌ نه‌ شروع‌كننده‌ جریان‌ رباعی‌ گفتن‌ كه‌ شاعری‌ در جریان‌ آن‌ بوده‌ است‌. همانگونه‌ كه‌ دیگران‌ پس‌ از او بودند و البته‌ شعرهایشان‌ را به‌ خیام‌ منسوب‌ می‌كنیم‌. با این‌ همه‌ تفصیل‌ كه‌ رفت‌ دیگر هرگز نخواهیم‌ گفت‌ رباعیات‌ خیام‌، همچنین‌ احتمالا در پی‌ یافتن‌ اصل‌ شعرهای‌ خیام‌ هم‌ نیستیم‌. اسم‌ها مهم‌ نیست‌. كلمات‌ مهم‌ است‌، چرا كه‌ اتفاقات‌ به‌ وسیله‌ كلمات‌ رخ‌ می‌دهند. اینجا ما دنبال‌ رباعیات‌ خیام‌ گونه‌ هستیم‌. آنهایی‌ كه‌ اصالت‌ دارند و در جریان‌ كار رباعی‌ گفتن‌ جایگاه‌ هنری‌ پیدا می‌كنند. با این‌ اوصاف‌ دیگر لازم‌ نیست‌ شخصیت‌ خیام‌ را بشناسیم‌، تا از روی‌ شخصیت‌ او به‌ گزینش‌ شعرها بپردازیم‌، حتی‌ اگر اینگونه‌ هم‌ باشد باید شخصیت‌ هنرمند را بشناسیم‌. توضیح‌ آنكه‌ هدایت‌ در پی‌ یافتن‌ رباعیات‌ اصیل‌ خیام‌ به‌ یك‌ اصل‌ بسیار مهم‌ توجه‌ نمی‌كند و آن‌ مساله‌ زبان‌ و هنر است‌. او در مقدمه‌ خود می‌گوید: «... واضح‌ است‌ در این‌ صورت‌ خیام‌ از بس‌ كه‌ در زیر فشار افكار پست‌ مردم‌ بوده‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ طرفدار محبت‌، عشق‌، اخلاق‌، انسانیت‌ و تصوف‌ نبوده‌، كه‌ اغلب‌ نویسندگان‌ و شعرا وظیفه‌ خودشان‌ دانسته‌اند كه‌ این‌ افكار را اگر چه‌ خودشان‌ معتقد نبوده‌اند برای‌ عوام‌فریبی‌ تبلیغ‌ بكنند. چیزی‌ كه‌ غریب‌ است‌ فقط‌ یك‌ میل‌ و رغبت‌ یا سمپاتی‌ و تاسف‌ گذشته‌ ایران‌ در خیام‌ باقی‌ است‌.»
چنانكه‌ می‌بینیم‌ هدایت‌ مدام‌ دنبال‌ عاملی‌ بیرون‌ از زبان‌ می‌گردد كه‌ اتفاق‌ زبانی‌ را موجب‌ شده‌ است‌. این‌ بار مربوط‌ می‌شود به‌ همین‌ روحیه‌ حاشیه‌جویی‌ و علاقه‌مندی‌ به‌ حاشیه‌ها. ظاهرا ما واقعیت‌ها را در خود متن‌ بهتر می‌یابیم‌؛ پس‌ چرا به‌ دنبال‌ چیزی‌ بیرون‌ از متن‌ باشیم‌. انسان‌ها همواره‌ فراموش‌ می‌كنند كه‌ واژه‌ها بیشتر از خودشان‌ از آنها اطلاع‌ دارند. واژه‌ ذهن‌ است‌ و ذهن‌ همه‌ چیز است‌. همین‌ واژه‌ها هستند كه‌ اگر عدول‌ كنی‌ و آنها را در جایگاه‌ خود به‌ كار نبری‌ رسوایت‌ می‌كنند و احتمالا در محكمه‌یی‌ شهادت‌ خواهند داد كه‌ تو آدم‌ پستی‌ هستی‌. زبان‌، زندگی‌ است‌ همانگونه‌ كه‌ ادبیات‌ است‌. به‌ قول‌ رضا براهنی‌: «شعری‌ هست‌ كه‌ نه‌ تنها زبان‌، بل‌ زبانیت‌ زبان‌ را به‌ رخ‌ می‌كشد.»
شاعر اگر شاعر باشد به‌ دنبال‌ اتفاقات‌ زبانی‌ است‌. هدف‌ شعر چیزی‌ جز رسیدن‌ به‌ یك‌ اتفاق‌ تازه‌ زبانی‌ نیست‌. رسیدن‌ به‌ ماجرایی‌، تجربه‌یی‌ و احتمالا فرصتی‌ كه‌ هیچ‌گاه‌ در زبان‌ نبوده‌ و اكنون‌ هست‌. شاعران‌ در زبان‌ مسخ‌ می‌شوند؛ چرا كه‌ زبان‌ خود زندگی‌ است‌ و انسان‌ها ظاهرا چاره‌یی‌ جز ساختن‌ با زندگی‌ ندارند. شاعران‌ می‌دانند كه‌ مسخ‌ شدن‌ در زبان‌ زندگی‌ است‌ و مسخ‌ می‌شوند اما مردم‌ عادی‌ نمی‌دانند اما باز در زبان‌ مسخ‌ می‌شوند. اغلب‌ گمان‌ می‌كنند این‌ آنها هستند كه‌ زبان‌ را كنترل‌ می‌كنند در حالی‌ كه‌ این‌ زبان‌ است‌ كه‌ آنها را كنترل‌ می‌كند. این‌ آگاهی‌ شاعر او را وادار به‌ تجربه‌ می‌كند. اگر مستی‌ در زبان‌ اتفاق‌ بیفتد چه‌ می‌شود؟ كفر چه‌؟ ایمان‌ چه‌؟ فحش‌ و ناسزا گفتن‌ چه‌؟ عشق‌ چه‌؟ و تمام‌ این‌ چه‌ و چه‌ها در شعر خیام‌ اتفاق‌ می‌ افتد؛ نه‌ به‌ این‌ خاطر كه‌ او این‌ همه‌ بوده‌ است‌ بلكه‌ فقط‌ بخاطر اینكه‌ دوست‌ داشته‌ آنها را در حیطه‌ زبان‌ تجربه‌ كند.
در نظر اول‌ كار بیهوده‌یی‌ می‌ آید ولی‌ خب‌ واقعیت‌ همین‌ است‌ و خواهد بود. از «ساموئل‌ بكت‌» نقل‌ می‌كنند كه‌ شش‌ سال‌ پایان‌ زندگی‌اش‌ خانه‌نشین‌ بود. نه‌ اینكه‌ بیماری‌ خاصی‌ داشته‌ باشد، فلج‌ باشد و مثلا نتواند از جایش‌ بلند شود كه‌ فقط‌ خانه‌نشین‌ بود چرا كه‌ می‌خواست‌ این‌ نوع‌ زندگی‌ را هم‌ تجربه‌ كند. او از خانه‌ بیرون‌ نمی‌ آمد غذایش‌ را پیرزنی‌ برایش‌ می‌آورد و حتی‌ برای‌ قضای‌ حاجت‌ در اتاقش‌ لگن‌ داشت‌. برنده‌ جایزه‌ ادبی‌ نوبل‌ شد، ناشرش‌ برای‌ دریافت‌ جایزه‌اش‌ رفت‌ و خلاصه‌ پنج‌ سال‌ اینگونه‌ بود. در این‌ هنگام‌ «بكت‌» پیر یكمرتبه‌ بیرون‌ می‌رود تا زبان‌ ایتالیایی‌ یاد بگیرد. كار عجیبی‌ است‌؛ آدمی‌ كه‌ پنج‌ سال‌ خودش‌ را حبس‌ كرده‌ و همه‌ گمان‌ می‌كنند او به‌ اوج‌ پوچی‌ و یاس‌ رسیده‌ است‌ یك‌ مرتبه‌ قصد یادگیری‌ زبان‌ ایتالیایی‌ می‌كند. از او می‌پرسند چرا این‌ كار را می‌كنی‌؟ می‌گوید: می‌ خواهم‌ زبان‌ ایتالیایی‌ یاد بگیرم‌ تا سكوت‌ كردن‌ به‌ زبان‌ ایتالیایی‌ را تجربه‌ كنم‌. یك‌ سال‌ بعد «بكت‌» مرد. زبان‌ چیز عجیبی‌ است‌، عجیب‌ترین‌ چیزی‌ كه‌ در انسان‌ها وجود دارد. كافی‌ است‌ در آن‌ غرق‌ شوی‌، مدام‌ می‌خواهی‌ تجربه‌اش‌ كنی‌ و هیچ‌ چیز نه‌ آرزوها و نه‌ امیدها تو را از این‌ كار باز نمی‌دارد. همه‌ چیزت‌ زبان‌ شده‌ است‌ و تو فقط‌ از زبان‌ لذت‌ می‌بری‌. «بكت‌» اینگونه‌ بود. اوج‌ اینگونه‌ بودن‌؛ چنانكه‌ می‌گویند ادبیات‌ یعنی‌ «بكت‌» چرا كه‌ نیمی‌ از آن‌ «بكت‌» است‌ و نیمی‌ دیگر مقلدان‌ «بكت‌» هستند.
خیام‌ اگر چه‌ اینگونه‌ نیست‌ و شاید بخاطر برخی‌ كارهای‌ دیگر مثلا ریاضیدان‌ بودن‌ و منجم‌ بودن‌، این‌ چنین‌ یك‌ بعدی‌ غرق‌ در زبان‌ نمی‌شود اما بی‌شك‌ اگر فرصت‌ می‌داشت‌ و تنها مشغولیتش‌ شعر بود اینگونه‌ نمی‌شد. اینجاست‌ كه‌ باید به‌ هنرمندی‌ او ایمان‌ آورد و ملاك‌ تشخیص رباعیات‌ خیام‌ گونه‌ را اصل‌ تجربی‌ ناب‌ در زبان‌ قرار داد. بدون‌ شك‌ رباعی‌:
« ای‌ سوخته‌ سوخته‌ سوختنی‌
ای‌ آتش‌ دوزخ‌ از تو افروختنی‌
تا كی‌ گویی‌ كه‌ بر عمر رحمت‌ كن‌
حق‌ را تو كجا به‌ رحمت‌ آموختنی‌»
منسوب‌ به‌ خیام‌ است‌ و از او نیست‌. در جست‌وجوی‌ رباعیات‌ خیام‌ گونه‌ باید به‌ دنبال‌ چنین‌ رباعیاتی‌ گشت‌:
«ابر آمد و زار بر سر سبزه‌ گریست‌
بی‌ باده‌ گلرنگ‌ نمی‌شاید زیست‌
این‌ سبزه‌ كه‌ امروز تماشاگه‌ ماست‌
تا سبزه‌ی‌ خاك‌ ما تماشاگه‌ كیست‌»

وبگردی
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.