جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Friday, 27 April, 2018

آنتونی کوئین


آنتونی کوئین
متولد ۲۱ آوریل ۱۹۱۵ . وی با نام آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین در مکزیک به دنیا آمد و پدر وی ایرلندی و مادرش مکزیکی بوده است. او در یکی از مناطق نزدیک لوس آنجلس بزرگ شده بود و مدرسه در زودتر از وقت موعود ترک کرد، اما قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود.
(آنتونی‌ کوئین‌)، اولین‌ ستاره‌ نام‌دار هالیوود در جهان‌ است‌. او در حالی‌ که‌ در ۳ ژوئن‌ ۲۰۰۱درگذشت‌ که‌ پنج‌ بیوه‌، سیزده‌ فرزند، دو جایزه‌اسکار، ۳۱۲ فیلم‌، شصت‌ سال‌ تجربه‌ بازیگری‌ و۸۶ سال‌ عمر را پشت‌ سرگذاشته‌ بود و در همه‌این‌ ۸۶ سال‌ یک‌ لحظه‌ هم‌ تسلیم‌ نشده‌ بود.
کوئین‌ در ناز و نعمت‌ زندگی‌ نکرده‌ بود. درمنطقه‌ای‌ فقیر در (چیاهوای‌) مکزیک‌ متولد شد،از مادری‌ سرخ‌پوست‌ و پدری‌ دورگه‌ که‌ سال‌هابرای‌ (پانچوویلا) جنگیده‌ بود و حالا آن‌قدرسرخورده‌ شده‌ بود که‌ دست‌ خانواده‌اش‌ رابگیرد و به‌ کالیفرنیا برود. آنتونی‌ ده‌ ساله‌ بود که‌پدرش‌ در یک‌ تصادف‌ رانندگی‌ مرد. او که‌ به‌نسبت‌ هم‌ سالانش‌ حسابی‌ غول‌پیکر بود، شروع‌کرد به‌ انجام‌ انواع‌ و اقسام‌ کارها، از واکس‌ زدن‌گرفته‌ تا کارگری‌ کشتارگاه‌ و قصابی‌، بوکس‌، چرا که‌جوان‌ باهوشی‌ بود، پس‌ کمی‌ که‌ بزرگتر شدعلاقه‌اش‌ به‌ درس‌ بیشتر شد، پس‌ بورس‌ گرفت‌ ودر رشته‌ معماری‌ تحصیل‌ کرد و هر چه‌ کتاب‌ دم‌دستش‌ بود، بلعید. دلش‌ می‌خواست‌ بازیگر شود،ولی‌ هیچ‌ کس‌ حاضر نبود به‌ جوانی‌ که‌ هنوزانگلیسی‌ را با لکنت‌ حرف‌ می‌زند نقش‌ بدهد. در۱۹۳۶ به‌ طور اتفاقی‌ نقش‌ چند دقیقه‌ای‌ یک‌سرخ‌پوست‌ را بازی‌ کرد و چنان‌ خوب‌ که‌تحسین‌گری‌ (کوپر)، اسطوره‌ سینمای‌ (وسترن‌)را به‌ همراه‌ داشت‌. کارگردان‌های‌ دیگر برای‌دعوت‌ از او مجاب‌ شدند، اما فقط برای‌ نقش‌ سرخ‌پوست‌ها یا بزه‌کارها یاد او می‌افتادند. تا این‌ که‌در سال‌ ۱۹۴۷ به‌ همراه‌ (مارلون‌ براندو)(اتوبوسی‌ به‌ نام‌ هوس‌) را روی‌ پرده‌ برد و به‌شهرت‌ رسید. پنج‌ سال‌ بعد هم‌ به‌ خاطر بازی‌(زنده‌ باد زاپاتا) در نقش‌ برادر زاپاتا، برنده‌ اسکارشد. (جاده‌) و (گوژپشت‌ نتردام‌) بازی‌های‌ عالی‌بعدی‌ او بودند. حالا همه‌ می‌دانستند که‌ کوئین‌ ازپس‌ هر نقشی‌ برمی‌آید. دهه‌ی‌ ۶۰، دهه‌ی‌کوئین‌ بود. (توپ‌های‌ ناوارون‌)، (لورنس‌عربستان‌) و (زوربای‌ یونانی‌) و پخش‌ مکرر آن‌ها،باعث‌ شهرت‌ او در سرتاسر جهان‌ شد. اما او درسرزمین‌های‌ اسلامی‌ هم‌ معروف‌ بود. در سال‌۱۹۷۵ زمانی‌ که‌ ۶۰ سال‌ سن‌ داشت‌ در نقش‌(حمزه‌) عموی‌ پیامبر را در فیلم‌ (پیام‌) (که‌ درایران‌ به‌ محمد رسول‌ا... معروف‌ است‌) بازی‌ کردو سه‌ سال‌ بعد نقش‌ عمر مختار، انقلابی‌ معروف‌الجزایر را در شیر صحرا. همین‌ دو فیلم‌ بود که‌ اورا به‌ اسطوره‌ای‌ حماسی‌ در تاریخ‌ سینمای‌ شرق‌تبدیل‌ کرد.
آنتونی‌ کوئین‌ یک‌ سرخ‌ پوست‌ بود. تمام‌لحظات‌ عمرش‌ را تا آخر زندگی‌ کرد و جزو تاریخ‌سینما شد. رکورد بازیگری‌ را شکست‌. در جلدسرخ‌پوست‌ها، مکزیکی‌ها، اسکیموها، یونانی‌ها وحتی‌ چینی‌ها رفت‌ و یک‌ تنه‌ نقش‌ جماعتی‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ که‌ در حاشیه‌اند یا تحقیرشان‌می‌کنند، اما تسلیم‌ نمی‌شوند... آنتونی‌ کوئین‌هنرمند معروف‌ هالیوود زندگی‌ هنری‌ خود را بابازی‌ در صحنه‌ تئاتر و ایفای‌ نقشهای‌ کوتاه‌سینمایی‌ آغاز کرد. کوئین‌ با همسر دوم‌ خود(ای‌اولاندرا ادلری‌) در فیلم‌ (باراباس‌) آشنا شد.زندگی‌ زناشویی‌ آنها پس‌ از سی‌سال‌ رابطه‌زناشویی‌ به‌ فرجامی‌ تلخ‌ و جدایی‌ آن‌ دو ازیکدیگر ختم‌ شد. کوئین‌ پیش‌ از مرگش‌ گفته‌ بود:(این‌ جدایی‌ باعث‌ شد که‌ مهربانی‌ مردم‌ را نسبت‌به‌ خود دریابم‌. مردم‌ به‌ گرمی‌ با من‌ رفتار می‌کنندو مرا به‌ خوبی‌ درک‌ می‌کنند) ویژگی‌ بارز او درزندگی‌ و در سینما اشتیاق‌ فراوان‌ به‌ زندگی‌ بود.نخستین‌ بار در سال‌ ۱۹۵۲ برای‌ بازی‌ در نقش‌برادر (زاپاتا) انقلابی‌ معروف‌ مکزیک‌ در فیلم‌زنده‌ باد زاپاتا اسکار گرفت‌ و جایزه‌ اسکار دوم‌خود را نیز در سال‌ ۱۹۵۶ برای‌ ایفای‌ نقش‌ دردرام‌ (شور زندگی‌) به‌ دست‌ آورد. کوئین‌ درسال‌ ۱۹۸۷ در مصاحبه‌ایی‌ گفت‌ به‌ بیشترآرزوهایی‌ که‌ در جوانی‌ داشت‌ دست‌ یافته‌ است‌.وی‌ با اشاره‌ به‌ کودکی‌ خود گفت‌: (من‌ هرگز آن‌بچه‌ را راضی‌ نکردم‌ اما گمان‌ می‌کنم‌ من‌ و او حالامعامله‌ای‌ کرده‌ایم‌. مثل‌ بالا رفتن‌ از یک‌ کوه‌است‌. من‌ او را به‌ اورست‌ (بلندترین‌ قله‌ جهان‌)نبردم‌ اما به‌ قله‌ کوه‌ ویتنی‌ رساندم‌ و گمان‌ می‌کنم‌همین‌ قله‌ هم‌ قله‌ کوچکی‌ نیست‌). کوئین‌ پیش‌ ازمرگ‌ ۱۷ روز به‌ علت‌ سینه‌ پهلو و ناراحتی‌های‌تنفسی‌ در بیمارستان‌ بستری‌ بود. او که‌ در مکزیک‌به‌ دنیا آمده‌ و در شرق‌ لس‌آنجلس‌ با فقر پرورش‌یافته‌ بود، از تئاتر و بازی‌ نقش‌های‌ درجه‌ دوم‌ درسینما به‌ خاطر حساسیت‌، فیزیک‌ خاص‌ و شیوه‌بازیگری‌ به‌ هنرمندی‌ بین‌المللی‌ تبدیل‌ شد و درطول‌ بیش‌ از ۵۰ سال‌ بازیگری‌ در نقش‌پادشاهان‌، سرخپوستها، یک‌ پاپ‌، یک‌ مشتزن‌ ویک‌ هنرمند ظاهر شد. او یک‌ بار در مصاحبه‌ایی‌ به‌شوخی‌ گفت‌: (من‌ هرگز به‌ دختر دلخواهم‌نرسیدم‌ اما در عوض‌ به‌ پادشاهی‌ کشورهارسیدم‌). از نظر بسیاری‌ از تحسین‌کنندگان‌ او،نقش‌ (زوربا) کشاورز یونانی‌ در سال‌ ۱۹۶۴ به‌ یادماندنی‌ترین‌ نقش‌ تمام‌ زندگی‌اش‌ بوده‌ است‌.این‌ نقش‌، نقش‌ محبوب‌ خود او نیز بود به‌ طوری‌که‌ در سال‌ ۱۹۸۳ نسخه‌ای‌ موزیکال‌ از همین‌ اثررا در صحنه‌ تئاتر اجرا کرد.
او پس‌ از بازی‌ در نقش‌ بدل‌ یک‌ هنرپیشه‌ باکاترین‌ دخترخوانده‌ (سیسیل‌ دومیل‌) تهیه‌کننده‌معروف‌ سینما آشنا شد و با وی‌ ازدواج‌ کرد،ازدواجی‌ که‌ کارش‌ را در سینما بسیار آسانتر کرد.حضور او در نقش‌ (پل‌ گوگن‌) در فیلم‌ (شورزندگی‌) در سال‌ ۱۹۵۶ بیش‌ از هشت‌ دقیقه‌ نبوداما برای‌ همین‌ هشت‌ دقیقه‌ دومین‌ اسکار نقش‌دوم‌ خود را گرفت‌. (ایرنه‌ تاگی‌ دسوفی‌) ازدوستان‌ کوئین‌ می‌گوید: (انگیزه‌ کار او عشق‌ به‌هنر بود. من‌ ۲۹ بار اجرای‌ (زوربا) را توسط اودر تئاتر دیدم‌. هر شب‌ با چنان‌ اشتیاقی‌ بازی‌می‌کرد که‌ گویی‌ نخستین‌ اجرای‌ اوست‌. او کارش‌را با عشق‌ انجام‌ می‌داد).
کوئین‌ همیشه‌ مشغول‌ کار بود. نقاشی‌، نوشتن‌،طراحی‌، بازیگری‌ و هرگز دست‌ از کار نمی‌کشید.او هرگز بیکار نمی‌ماند. در فیلم‌ (مرثیه‌ای‌ برای‌یک‌ سنگین‌ وزن‌) که‌ در سال‌ ۱۹۶۲ تهیه‌ شد،مشتزنی‌ که‌ کوئین‌ نقش‌ او را بازی‌ می‌کرد از(کاسیوس‌ کلی‌) مشتزن‌ جوان‌ که‌ بعدها مسلمان‌شد و نامش‌ را به‌ (محمد علی‌) تغییر داد، شکست‌می‌خورد. وی‌ در سال‌ ۱۹۹۷ درباره‌ محمدعلی‌گفت‌: کارکردن‌ با او دلپذیر بود و به‌ انسان‌ زندگی‌و نشاط می‌داد. پس‌ از این‌ که‌ پیدا کردن‌نقش‌های‌ درجه‌ اول‌ در امریکا دشوار شد، او ازهالیوود برای‌ کار و زندگی‌ به‌ ایتالیا رفت‌ و در سال‌۱۹۷۷ در مصاحبه‌ای‌ با آسوشیتدپرس‌ گفت‌:(چه‌ نقشی‌ را می‌توانستم‌ در آنجا بازی‌ کنم‌؟ از نظرآنها فقط می‌توانم‌ نقش‌ یک‌ مکزیکی‌، یک‌سرخپوست‌ یا یک‌ ارباب‌ مافیا را بازی‌ کنم‌).کوئین‌ در سال‌ ۱۹۶۵ پس‌ از آشنایی‌ با (اولاندراادلری‌) طراح‌ لباس‌ ایتالیایی‌ از کاترین‌ جدا شد ودر سال‌ ۱۹۷۲ شرح‌ حال‌ خود را با عنوان‌ (گناه‌نخستین‌) نوشت‌ که‌ به‌ بیش‌ از ۱۸ زبان‌ ترجمه‌شده‌ است‌ و جلد دوم‌ آن‌ را با نام‌ (ناگهان‌ غروب‌)انتشار داد. او در مورد کتابش‌ می‌گوید:می‌توانستم‌ دروغ‌ بگویم‌ یا حقیقت‌ را بنویسم‌. فکرکردم‌ تنها ارزش‌ در چنین‌ کتابهایی‌ راستگویی‌خواهد بود). کوئین‌ در سال‌ ۱۹۷۸ در (غول‌یونانی‌) نقشی‌ را بازی‌ کرد که‌ شباهتی‌ فراوان‌ به‌(اریستوتل‌ اوناسیس‌) ثروتمند و غول‌ کشتیرانی‌یونانی‌ داشت‌. او در سال‌ ۱۹۹۰ نقش‌(سانتیاگورا) در کتاب‌ معروف‌ (پیرمرد و دریا) اثر(ارنست‌ همینگوی‌) در یک‌ فیلم‌ تلویزیونی‌ بازی‌کرد و شش‌ سال‌ بعد در فیلم‌ (گوتی‌) ظاهر شد.ازدواج‌ دوم‌ وی‌ با اولاندرا پس‌ از ۳۱ سال‌ از هم‌گسیخت‌. کوئین‌ که‌ در دوره‌ ۵۰ ساله‌ کارش‌ درفیلم‌های‌ بسیاری‌ بازی‌ کرد از کودکی‌ فقیر درمکزیک‌ و در اوج‌ انقلاب‌ کشور به‌ یکی‌ از بزرگترین‌غولهایی‌ سینمای‌ جهان‌ تبدیل‌ شد. او از دوازدواج‌ اولش‌ یازده‌ فرزند داشت‌ و از ازدواج‌سومش‌ با (کتی‌بنوین‌) منشی‌ جوانترش‌ نیزصاحب‌ دو فرزند شد او بر اثر بیماری‌ تنفسی‌ در۸۶ سالگی‌ درگذشت‌.
از فرزندان‌ کوئین‌، تنها یک‌ پسر او به‌ حرفه‌بازیگری‌ روآورد.
و عشق‌..
کوئین‌ در رابطه‌ با مرگ‌ همسرش‌ می‌گوید: آه‌،سبک‌، سنگین‌ کردن‌ این‌ که‌ کاترین‌ چه‌ بوده‌ وچقدر شده‌، چه‌ آزاردهنده‌ است‌. آخرین‌ بار که‌دیدمش‌، در چشمانش‌ از زندگی‌ که‌ با روزی‌ با هم‌داشتیم‌ نشانی‌ نبود.
آلزایمر بیماری‌ هولناکی‌ است‌ که‌ آرام‌آرام‌همسر اولم‌ را می‌کشد، همچنان‌ که‌ خانواده‌اش‌ راکشت‌. از آنچه‌ بر سر روحیه‌ و حافظه‌ کاترین‌آورده‌، قلبم‌ به‌ درد می‌آید، اما ذهنم‌ در عین‌حال‌ خالی‌ است‌. از برخی‌ لحاظ حالا او را بیش‌ اززمانی‌ که‌ با هم‌ بودیم‌ دوست‌ دارم‌; از لحاظ دیگرمی‌کوشم‌ او را همان‌ آدم‌ سابق‌ بدانم‌. عشقم‌ به‌ اوامروز واقعی‌ است‌. نه‌ عشق‌ هالیوودی‌ که‌ چون‌مردی‌ جوان‌ سالها پیش‌ از جا خوش‌کردن‌آلزایمر در جسم‌ او حس‌ می‌کردم‌. به‌ گذشته‌ که‌برمی‌گردم‌، نمی‌دانم‌ آیا هرگز او را از جان‌ و دل‌در آغوش‌ کشیده‌ام‌ یا نه‌. به‌ هیچ‌ یک‌ از دو تن‌مان‌مجال‌ نداده‌ام‌. آنچه‌ بین‌ ما مانده‌ فرزندان‌ ماست‌و آن‌ بسته‌ زنج‌ آور که‌ برای‌ محکوم‌ کردن‌ من‌فرستاده‌ است‌. امروز تنها نشان‌ از گذشته‌ نام‌اوست‌، اما زود فهمیدم‌ که‌ (کاترین‌ دومیل‌) کمتراز آنچه‌ بود که‌ می‌نمود. چهره‌ای‌ پنهانی‌ پشت‌ظاهرش‌ نهفته‌ بود: چهره‌ای‌ ترس‌ خورده‌، ناایمن‌و بزدل‌.
در سال‌ ۱۹۳۶ که‌ از آمریکای‌ لاتین‌ برگشت‌،ازدواجش‌ سرنگرفته‌ بود. من‌ از این‌ فرصت‌استفاده‌ کردم‌ تا با او باشم‌، بی‌آنکه‌ به‌ بهایش‌ فکرکنم‌. رفته‌ بود تا با یک‌ کلمبیایی‌ وصلت‌ کند، امارابطه‌ به‌ بن‌بست‌ رسیده‌ بود. هرگز از دلیلش‌سردرنیاوردم‌ و به‌ فکر پرسیدن‌ هم‌ نبودم‌. مگر من‌کی‌ بودم‌ که‌ از رویای‌ کلمبیایی‌ کاترین‌ بپرسم‌؟
وقتی‌ بار دیگر کاترین‌ پیدایش‌ شد، سرنوشت‌مرا به‌ بازی‌ در یکی‌ دیگر از تولیدات‌ سیسیل‌ ب‌.دومیل‌ - حماسه‌ بی‌باکانه‌ (دزد دریایی‌) کشاند.مرا برای‌ بازی‌ در نقش‌ اصلی‌ فیلم‌، یعنی‌ (ژان‌لافیت‌) در نظر گرفته‌ بوند، اما دوستان‌ و خانواده‌می‌خواستند مرد بزرگ‌ را از به‌ کارگرفتن‌ من‌منصرف‌ کنند. دومیل‌ مثل‌ بیشتر تهیه‌کنندگانی‌ که‌دیگر نمی‌توانند صاحب‌نظر باشند، همه‌ را به‌ اتاق‌برنامه‌ریزی‌ خصوصی‌ خود دعوت‌ می‌کرد تانمونه‌های‌ آزمایشی‌ بازیگران‌ را بررسی‌ کند.بعدها فهمیدم‌ که‌ کاترین‌ یکی‌ از مخالفان‌ من‌ بود و(کلارک‌ گیبل‌) را برای‌ این‌ نقش‌ پیشنهاد کرد. به‌نظرش‌ من‌ برای‌ نقش‌ راهزنی‌ چنین‌ پرمایه‌ زیادی‌جوان‌ بودم‌ و شاید هم‌ حق‌ داشت‌ و او یک‌ سال‌بعد همسرم‌ شد.

حسن محمدی
منبع :
www.honarpisheh.com

مطالب مرتبط

صبح جمعه با او

صبح جمعه با او
پاییر، فصل غریبی است. پاییز، افتادن، خشك شدن، از رنگی به رنگ دیگری درآمدن، خرده و گرده، فنا، آغاز خواب و پایان سبز، زرد، قرمز، قهوه ای... خش خش... خش، خش... پاییز در باور و ادبیات قومی ایرانیان همواره نمادی از مرگ طبیعت بوده است و ما بارها در مقابل این باور كهن به ستیز ایستاده ایم. آن را خرافی خوانده و رنگ های روشن، شاد، گرم و پویای این بخش از گذار عمر طبیعت را به رخ كشیده ایم. اما... چطور می توان فراق پیش قراولان فرهنگ را یكی پس از دیگری در روزهای رنگ به رنگ روزگار توجیه كرد؟ چگونه می توان هجر منوچهر نوذری، هنرمند نسل اول و آموزگار فن و هنر صدا و تصویر را اندكی پس از غم دوری منوچهر آتشی، مرتضی ممیز و تعدادی از همكاران رسانه ای و نظامیان در سانحه دلخراش هوایی باور كرد؟ نوذری هم بسان دیگر همراهان این قافله، عاشق عشق بود. او به سرزمین و مردم سرزمینش صادقانه عشق می ورزید. گویی همین دیروز بود كه در جوار استاد در حیاط رادیو ارگ تهران نشسته بودم و او چون نوجوانی پرحرارت اما با چشمانی خیس از اشك عشق، از هنر، فرهنگ، مردم، سفر و تجربه هایش می گفت و گه گاه نیز كه سخن از زندگی شخصی و اموال اقتصادی اش به میان می آمد، آهی می كشید، لب می گزید و حرف را به وادی دیگری می كشاند. همه می دانستند كه در روزگار پرجفایمان شكست دلش، اما هرگز كسی صدایش را نشنید. كه می دانست كه نوذری پس از نیم قرن فعالیت هنری و شادی آفرینی، اجاره نشین بود؟ نوذری سخت بیمار بود. نوذری به گونه ای مادرزاد، شب ها را به خواب نمی رفت. از این رو چشمانی همواره تر و ملتهب داشت. نوذری تا طلوع صبح به مطالعه می پرداخت. هموطن و دوستی (به قول خودش) در بهره گیری غیرصادقانه از تعهد مالی وی در زمان بیماری اش تا آستانه زندان پیش رفت. چه كسی می دانست كه او سال ها نزول پول از كف داده را به هزار مصیبت می پرداخت؟ او حتی بیمه بازنشستگی هم نداشت؟
اما نوذری همچنان می خندید و می خنداند...
مجری تیزهوش و توانای مسابقه هفته و آقای ملون صبح جمعه با شما (برنامه هایی كه در حوزه موفقیت ایجاد ارتباط با مخاطب دیگر تكرار نشد) در سال ۱۳۱۵ در قزوین دیده به جهان گشود. او در اصل كاشی بود و ساكن تهران. اما به واسطه ما موریت پدر، چند سالی در قزوین زندگی كرد. وی پس از طی كلاس تهیه (آمادگی) و اول در كاشان همراه خانواده اش به تهران آمد و در خیابان ناصرخسرو، كوچه خدابنده لو سكونت گزید. پس از پایان دوران دبستان به خیابان بهار حوالی ورزشگاه امجدیه نقل مكان كرد. خودش می گفت: <در دبیرستان عاشق زبان فرانسه بودم، در ۳۶ هفته سال تحصیلی هر شنبه سر صف جایزه می گرفتم. دلیل تبحر فرزندان من به زبان های مختلف نیز همین بستر و علاقه خانوادگی ما به زبان های خارجی بود.> نوذری در سن ۱۸ سالگی معلم مدرسه ای می شود و با تشكیل گروه تئاتر دانش آموزی، مورد تقدیر وزارت فرهنگ وقت قرار می گیرد. در ۲۱ سالگی معلمی را به خاطر حجم كار رادیو كنار می گذارد و به طور ویژه به تئاتر، تلویزیون، رادیو و فیلمسازی می پردازد. وی جزو اولین افرادی است كه وارد جعبه جادویی و جعبه صدا شد و این دو وسیله را به طور مشخص در میان مردم معرفی كرد. نوذری تا اوایل دهه ۷۰ به یكی از محبوبترین و معتبرترین چهره های رادیو و تلویزیون تبدیل می شود. اما به واسطه گرفتاری های اقتصادی و بیماری، حدود یك دهه، تنها به فعالیت های محدودی در رادیو بسنده كرد و هیچ گاه در سینما و تلویزیون ظاهر نشد. او پس از مدت ها با سریال طنز <كوچه اقاقیا> در نقش پدری طناز به پیشنهاد رضا عطاران در سال ۸۱ وارد تلویزیون شد تا حضور و وجود قدرتمند خود را دیگر بار به مخاطبان و علاقه مندانش به اثبات برساند و خاطره حاضرجوابی سال های دور را دوباره زنده كند. با ورود ایرج نوذری به سینما و تلویزیون، بار دیگر خاطره روزگار شباب استاد برای مخاطبان نسل اول و دوم جعبه جادو تداعی شد، تا این كه در مسابقه ستاره ها، استاد در مقام شركت كننده در مقابل پرسش های پسر در مقام مجری قرار گرفت. حاضرجوابی، نكته سنجی و صراحت نوذری در پاسخ به پرسش های پسرش، نزدیكترین خاطره تصویری وی در تعطیلات نوروز محسوب می شود. استاد منوچهر نوذری در مدت ۵۳ سال فعالیت و زندگی هنری، آثاری بسیار ارزشمند و ماندگاری از خود بر جای گذاشته كه <راه شب، مسابقه هفته، گوهر شب چراغ، خیالاتی، جدی نگیرد، صبح جمعه با شما، لبخند سوم، كوچه اقاقیا، مسابقه صندلی داغ و فیلم سینمای چند می گیری گریه كنی> گزیده آنهاست. آقای ملون و آقای دست و دل باز، شخصیت های مورد علاقه مردم در <صبح جمعه با شما> از بهترین آثار وی به شمار می رود. او علاوه بر فعالیت هنری، همیشه چمدانش برای سفر و كسب تجربه بسته بود. از این رو آداب و رسوم اقوام و ملل بسیاری از كشورهای اروپایی و اغلب ممالك آسیایی و به ویژه حاشیه خلیج را به خوبی می شناخت. نوذری در سال ۸۴ بار دیگر چون سال های دهه ۷۰ مدتی از تلویزیون و رادیو دور شد. تا این كه هرازچندگاهی اوج بیماری و تخت بیمارستان، توجیه غیبتش در رسانه ها می شد و هر بار فرسوده تر از پیش... او نوبت آخر به مدت دو ماه در بیمارستان مدرس تهران به خاطر عارضه ریوی، عفونت كلیوی و درد قلب بستری می شود. اما این بار نوذری بیش از هر دوران دیگری در رسانه ها حضور دارد. به فاصله هر ضربه مهلك بیماری، به فاصله هر درد و هر آه... او دیگر <اونی كه تو فیلم بود> را نگفت و دیگر <بحث> نكرد. او حاضرجوابی هم نكرد. منوچهر نوذری كه همواره خود را دانشجو و طالب علم و معرفت و تجربه می دانست، در روز دانشجو و این بار بدون چمدان سفر، از دنیا هجرت كرد تا جامعه هنری و مردمی را كه عاشقانه دوستشان می داشت، در غم فراق به تا سف و اندوه و پریشانی بنشیند. شاید پاییز این بار به بهانه رفتن استاد منوچهر نوذری، جویندگی دانش را، سال های خنده را، و شادی و شادمانی را یادآور شد. به یاد او كه همیشه می خندید و می خنداند...به یاد او كه همیشه شاكرمردم و دوستانش بود و ای كاش، سازمانی كه همچنان وامدار خدمات ارزنده وی است به تنها خواسته او، او كه پیش قراول ادب و فرهنگ در قالب تصویر و صدا بود، برای حضور در مراسم چهره های ماندگار حتی در بین تماشاگرانی كه فقط كف می زدند، جامه عمل می پوشاند. هم او كه با بیش از نیم قرن هنرآفرینی هیچ نگفت و نخواست. مردی كه در فرجام كار، مردمان سرزمینش در صبح جمعه ای خزان زده، مهر تا ییدی ماندگار بر چهره و صدا و بر خاك آشیانش زدند.
نویسنده: بهزاد خاكی نژاد

وبگردی
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال رسانه‌های خارجی درباره استیکر پیام‌رسان داخلی
جنجال رسانه‌های خارجی درباره استیکر پیام‌رسان داخلی - در روز‌های اخیر ایموجی‌هایی در پیام رسان ایرانی "سروش" منتشر شده که توجه رسانه‌های خارجی را جلب کرده است. در این ایموجی‌ها شعار‌هایی نظیر "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر فراماسونری" دیده می‌شود.
بهمنی هم تحلیلگر اقتصادی شد !
بهمنی هم تحلیلگر اقتصادی شد ! - کسانی که کالا را خارج می کنند ارز آن در خارج از کشور می مانند، و هر کس که قصد واردات داشت، حواله از دولت دریافت می کرد و پول از آن حساب به فروشنده پرداخت می شد و درآمد ما در واقع وارد کشو نمی شد و همان جا در حساب خارج از کشور می ماند.
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی شما در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید !
تلگرام جایگزین داخلی ندارد / در پیام رسان داخلی شما در حال تکمیل پرونده احتمالی خود هستید ! - به فرض محال که اطلاعات مردم مورد سوءاستفاده کشورهای دیگر قرار بگیرد، برای‌شان پیامد امنیتی مستقیمی ندارد. بسیاری از کاربران ایرانی در تلگرام به دریافتن و فرستادن اخبار و طیفی از جوک‌ها (از سیاسی گرفته تا خانوادگی) می‌پردازند. این مسائل هم برای کشورهای دیگر اهمیتی ندارد (البته اگر از تحلیل محتوا و کاربردهای بعدی‌شان بگذریم) و نمی‌تواند پیامد مستقیمی برای کاربر ایرانی داشته باشد. اما همین اطلاعات چنانچه…
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!