یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ / Sunday, 21 October, 2018

آنتونی کوئین


آنتونی کوئین
متولد ۲۱ آوریل ۱۹۱۵ . وی با نام آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین در مکزیک به دنیا آمد و پدر وی ایرلندی و مادرش مکزیکی بوده است. او در یکی از مناطق نزدیک لوس آنجلس بزرگ شده بود و مدرسه در زودتر از وقت موعود ترک کرد، اما قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود.
(آنتونی‌ کوئین‌)، اولین‌ ستاره‌ نام‌دار هالیوود در جهان‌ است‌. او در حالی‌ که‌ در ۳ ژوئن‌ ۲۰۰۱درگذشت‌ که‌ پنج‌ بیوه‌، سیزده‌ فرزند، دو جایزه‌اسکار، ۳۱۲ فیلم‌، شصت‌ سال‌ تجربه‌ بازیگری‌ و۸۶ سال‌ عمر را پشت‌ سرگذاشته‌ بود و در همه‌این‌ ۸۶ سال‌ یک‌ لحظه‌ هم‌ تسلیم‌ نشده‌ بود.
کوئین‌ در ناز و نعمت‌ زندگی‌ نکرده‌ بود. درمنطقه‌ای‌ فقیر در (چیاهوای‌) مکزیک‌ متولد شد،از مادری‌ سرخ‌پوست‌ و پدری‌ دورگه‌ که‌ سال‌هابرای‌ (پانچوویلا) جنگیده‌ بود و حالا آن‌قدرسرخورده‌ شده‌ بود که‌ دست‌ خانواده‌اش‌ رابگیرد و به‌ کالیفرنیا برود. آنتونی‌ ده‌ ساله‌ بود که‌پدرش‌ در یک‌ تصادف‌ رانندگی‌ مرد. او که‌ به‌نسبت‌ هم‌ سالانش‌ حسابی‌ غول‌پیکر بود، شروع‌کرد به‌ انجام‌ انواع‌ و اقسام‌ کارها، از واکس‌ زدن‌گرفته‌ تا کارگری‌ کشتارگاه‌ و قصابی‌، بوکس‌، چرا که‌جوان‌ باهوشی‌ بود، پس‌ کمی‌ که‌ بزرگتر شدعلاقه‌اش‌ به‌ درس‌ بیشتر شد، پس‌ بورس‌ گرفت‌ ودر رشته‌ معماری‌ تحصیل‌ کرد و هر چه‌ کتاب‌ دم‌دستش‌ بود، بلعید. دلش‌ می‌خواست‌ بازیگر شود،ولی‌ هیچ‌ کس‌ حاضر نبود به‌ جوانی‌ که‌ هنوزانگلیسی‌ را با لکنت‌ حرف‌ می‌زند نقش‌ بدهد. در۱۹۳۶ به‌ طور اتفاقی‌ نقش‌ چند دقیقه‌ای‌ یک‌سرخ‌پوست‌ را بازی‌ کرد و چنان‌ خوب‌ که‌تحسین‌گری‌ (کوپر)، اسطوره‌ سینمای‌ (وسترن‌)را به‌ همراه‌ داشت‌. کارگردان‌های‌ دیگر برای‌دعوت‌ از او مجاب‌ شدند، اما فقط برای‌ نقش‌ سرخ‌پوست‌ها یا بزه‌کارها یاد او می‌افتادند. تا این‌ که‌در سال‌ ۱۹۴۷ به‌ همراه‌ (مارلون‌ براندو)(اتوبوسی‌ به‌ نام‌ هوس‌) را روی‌ پرده‌ برد و به‌شهرت‌ رسید. پنج‌ سال‌ بعد هم‌ به‌ خاطر بازی‌(زنده‌ باد زاپاتا) در نقش‌ برادر زاپاتا، برنده‌ اسکارشد. (جاده‌) و (گوژپشت‌ نتردام‌) بازی‌های‌ عالی‌بعدی‌ او بودند. حالا همه‌ می‌دانستند که‌ کوئین‌ ازپس‌ هر نقشی‌ برمی‌آید. دهه‌ی‌ ۶۰، دهه‌ی‌کوئین‌ بود. (توپ‌های‌ ناوارون‌)، (لورنس‌عربستان‌) و (زوربای‌ یونانی‌) و پخش‌ مکرر آن‌ها،باعث‌ شهرت‌ او در سرتاسر جهان‌ شد. اما او درسرزمین‌های‌ اسلامی‌ هم‌ معروف‌ بود. در سال‌۱۹۷۵ زمانی‌ که‌ ۶۰ سال‌ سن‌ داشت‌ در نقش‌(حمزه‌) عموی‌ پیامبر را در فیلم‌ (پیام‌) (که‌ درایران‌ به‌ محمد رسول‌ا... معروف‌ است‌) بازی‌ کردو سه‌ سال‌ بعد نقش‌ عمر مختار، انقلابی‌ معروف‌الجزایر را در شیر صحرا. همین‌ دو فیلم‌ بود که‌ اورا به‌ اسطوره‌ای‌ حماسی‌ در تاریخ‌ سینمای‌ شرق‌تبدیل‌ کرد.
آنتونی‌ کوئین‌ یک‌ سرخ‌ پوست‌ بود. تمام‌لحظات‌ عمرش‌ را تا آخر زندگی‌ کرد و جزو تاریخ‌سینما شد. رکورد بازیگری‌ را شکست‌. در جلدسرخ‌پوست‌ها، مکزیکی‌ها، اسکیموها، یونانی‌ها وحتی‌ چینی‌ها رفت‌ و یک‌ تنه‌ نقش‌ جماعتی‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ که‌ در حاشیه‌اند یا تحقیرشان‌می‌کنند، اما تسلیم‌ نمی‌شوند... آنتونی‌ کوئین‌هنرمند معروف‌ هالیوود زندگی‌ هنری‌ خود را بابازی‌ در صحنه‌ تئاتر و ایفای‌ نقشهای‌ کوتاه‌سینمایی‌ آغاز کرد. کوئین‌ با همسر دوم‌ خود(ای‌اولاندرا ادلری‌) در فیلم‌ (باراباس‌) آشنا شد.زندگی‌ زناشویی‌ آنها پس‌ از سی‌سال‌ رابطه‌زناشویی‌ به‌ فرجامی‌ تلخ‌ و جدایی‌ آن‌ دو ازیکدیگر ختم‌ شد. کوئین‌ پیش‌ از مرگش‌ گفته‌ بود:(این‌ جدایی‌ باعث‌ شد که‌ مهربانی‌ مردم‌ را نسبت‌به‌ خود دریابم‌. مردم‌ به‌ گرمی‌ با من‌ رفتار می‌کنندو مرا به‌ خوبی‌ درک‌ می‌کنند) ویژگی‌ بارز او درزندگی‌ و در سینما اشتیاق‌ فراوان‌ به‌ زندگی‌ بود.نخستین‌ بار در سال‌ ۱۹۵۲ برای‌ بازی‌ در نقش‌برادر (زاپاتا) انقلابی‌ معروف‌ مکزیک‌ در فیلم‌زنده‌ باد زاپاتا اسکار گرفت‌ و جایزه‌ اسکار دوم‌خود را نیز در سال‌ ۱۹۵۶ برای‌ ایفای‌ نقش‌ دردرام‌ (شور زندگی‌) به‌ دست‌ آورد. کوئین‌ درسال‌ ۱۹۸۷ در مصاحبه‌ایی‌ گفت‌ به‌ بیشترآرزوهایی‌ که‌ در جوانی‌ داشت‌ دست‌ یافته‌ است‌.وی‌ با اشاره‌ به‌ کودکی‌ خود گفت‌: (من‌ هرگز آن‌بچه‌ را راضی‌ نکردم‌ اما گمان‌ می‌کنم‌ من‌ و او حالامعامله‌ای‌ کرده‌ایم‌. مثل‌ بالا رفتن‌ از یک‌ کوه‌است‌. من‌ او را به‌ اورست‌ (بلندترین‌ قله‌ جهان‌)نبردم‌ اما به‌ قله‌ کوه‌ ویتنی‌ رساندم‌ و گمان‌ می‌کنم‌همین‌ قله‌ هم‌ قله‌ کوچکی‌ نیست‌). کوئین‌ پیش‌ ازمرگ‌ ۱۷ روز به‌ علت‌ سینه‌ پهلو و ناراحتی‌های‌تنفسی‌ در بیمارستان‌ بستری‌ بود. او که‌ در مکزیک‌به‌ دنیا آمده‌ و در شرق‌ لس‌آنجلس‌ با فقر پرورش‌یافته‌ بود، از تئاتر و بازی‌ نقش‌های‌ درجه‌ دوم‌ درسینما به‌ خاطر حساسیت‌، فیزیک‌ خاص‌ و شیوه‌بازیگری‌ به‌ هنرمندی‌ بین‌المللی‌ تبدیل‌ شد و درطول‌ بیش‌ از ۵۰ سال‌ بازیگری‌ در نقش‌پادشاهان‌، سرخپوستها، یک‌ پاپ‌، یک‌ مشتزن‌ ویک‌ هنرمند ظاهر شد. او یک‌ بار در مصاحبه‌ایی‌ به‌شوخی‌ گفت‌: (من‌ هرگز به‌ دختر دلخواهم‌نرسیدم‌ اما در عوض‌ به‌ پادشاهی‌ کشورهارسیدم‌). از نظر بسیاری‌ از تحسین‌کنندگان‌ او،نقش‌ (زوربا) کشاورز یونانی‌ در سال‌ ۱۹۶۴ به‌ یادماندنی‌ترین‌ نقش‌ تمام‌ زندگی‌اش‌ بوده‌ است‌.این‌ نقش‌، نقش‌ محبوب‌ خود او نیز بود به‌ طوری‌که‌ در سال‌ ۱۹۸۳ نسخه‌ای‌ موزیکال‌ از همین‌ اثررا در صحنه‌ تئاتر اجرا کرد.
او پس‌ از بازی‌ در نقش‌ بدل‌ یک‌ هنرپیشه‌ باکاترین‌ دخترخوانده‌ (سیسیل‌ دومیل‌) تهیه‌کننده‌معروف‌ سینما آشنا شد و با وی‌ ازدواج‌ کرد،ازدواجی‌ که‌ کارش‌ را در سینما بسیار آسانتر کرد.حضور او در نقش‌ (پل‌ گوگن‌) در فیلم‌ (شورزندگی‌) در سال‌ ۱۹۵۶ بیش‌ از هشت‌ دقیقه‌ نبوداما برای‌ همین‌ هشت‌ دقیقه‌ دومین‌ اسکار نقش‌دوم‌ خود را گرفت‌. (ایرنه‌ تاگی‌ دسوفی‌) ازدوستان‌ کوئین‌ می‌گوید: (انگیزه‌ کار او عشق‌ به‌هنر بود. من‌ ۲۹ بار اجرای‌ (زوربا) را توسط اودر تئاتر دیدم‌. هر شب‌ با چنان‌ اشتیاقی‌ بازی‌می‌کرد که‌ گویی‌ نخستین‌ اجرای‌ اوست‌. او کارش‌را با عشق‌ انجام‌ می‌داد).
کوئین‌ همیشه‌ مشغول‌ کار بود. نقاشی‌، نوشتن‌،طراحی‌، بازیگری‌ و هرگز دست‌ از کار نمی‌کشید.او هرگز بیکار نمی‌ماند. در فیلم‌ (مرثیه‌ای‌ برای‌یک‌ سنگین‌ وزن‌) که‌ در سال‌ ۱۹۶۲ تهیه‌ شد،مشتزنی‌ که‌ کوئین‌ نقش‌ او را بازی‌ می‌کرد از(کاسیوس‌ کلی‌) مشتزن‌ جوان‌ که‌ بعدها مسلمان‌شد و نامش‌ را به‌ (محمد علی‌) تغییر داد، شکست‌می‌خورد. وی‌ در سال‌ ۱۹۹۷ درباره‌ محمدعلی‌گفت‌: کارکردن‌ با او دلپذیر بود و به‌ انسان‌ زندگی‌و نشاط می‌داد. پس‌ از این‌ که‌ پیدا کردن‌نقش‌های‌ درجه‌ اول‌ در امریکا دشوار شد، او ازهالیوود برای‌ کار و زندگی‌ به‌ ایتالیا رفت‌ و در سال‌۱۹۷۷ در مصاحبه‌ای‌ با آسوشیتدپرس‌ گفت‌:(چه‌ نقشی‌ را می‌توانستم‌ در آنجا بازی‌ کنم‌؟ از نظرآنها فقط می‌توانم‌ نقش‌ یک‌ مکزیکی‌، یک‌سرخپوست‌ یا یک‌ ارباب‌ مافیا را بازی‌ کنم‌).کوئین‌ در سال‌ ۱۹۶۵ پس‌ از آشنایی‌ با (اولاندراادلری‌) طراح‌ لباس‌ ایتالیایی‌ از کاترین‌ جدا شد ودر سال‌ ۱۹۷۲ شرح‌ حال‌ خود را با عنوان‌ (گناه‌نخستین‌) نوشت‌ که‌ به‌ بیش‌ از ۱۸ زبان‌ ترجمه‌شده‌ است‌ و جلد دوم‌ آن‌ را با نام‌ (ناگهان‌ غروب‌)انتشار داد. او در مورد کتابش‌ می‌گوید:می‌توانستم‌ دروغ‌ بگویم‌ یا حقیقت‌ را بنویسم‌. فکرکردم‌ تنها ارزش‌ در چنین‌ کتابهایی‌ راستگویی‌خواهد بود). کوئین‌ در سال‌ ۱۹۷۸ در (غول‌یونانی‌) نقشی‌ را بازی‌ کرد که‌ شباهتی‌ فراوان‌ به‌(اریستوتل‌ اوناسیس‌) ثروتمند و غول‌ کشتیرانی‌یونانی‌ داشت‌. او در سال‌ ۱۹۹۰ نقش‌(سانتیاگورا) در کتاب‌ معروف‌ (پیرمرد و دریا) اثر(ارنست‌ همینگوی‌) در یک‌ فیلم‌ تلویزیونی‌ بازی‌کرد و شش‌ سال‌ بعد در فیلم‌ (گوتی‌) ظاهر شد.ازدواج‌ دوم‌ وی‌ با اولاندرا پس‌ از ۳۱ سال‌ از هم‌گسیخت‌. کوئین‌ که‌ در دوره‌ ۵۰ ساله‌ کارش‌ درفیلم‌های‌ بسیاری‌ بازی‌ کرد از کودکی‌ فقیر درمکزیک‌ و در اوج‌ انقلاب‌ کشور به‌ یکی‌ از بزرگترین‌غولهایی‌ سینمای‌ جهان‌ تبدیل‌ شد. او از دوازدواج‌ اولش‌ یازده‌ فرزند داشت‌ و از ازدواج‌سومش‌ با (کتی‌بنوین‌) منشی‌ جوانترش‌ نیزصاحب‌ دو فرزند شد او بر اثر بیماری‌ تنفسی‌ در۸۶ سالگی‌ درگذشت‌.
از فرزندان‌ کوئین‌، تنها یک‌ پسر او به‌ حرفه‌بازیگری‌ روآورد.
و عشق‌..
کوئین‌ در رابطه‌ با مرگ‌ همسرش‌ می‌گوید: آه‌،سبک‌، سنگین‌ کردن‌ این‌ که‌ کاترین‌ چه‌ بوده‌ وچقدر شده‌، چه‌ آزاردهنده‌ است‌. آخرین‌ بار که‌دیدمش‌، در چشمانش‌ از زندگی‌ که‌ با روزی‌ با هم‌داشتیم‌ نشانی‌ نبود.
آلزایمر بیماری‌ هولناکی‌ است‌ که‌ آرام‌آرام‌همسر اولم‌ را می‌کشد، همچنان‌ که‌ خانواده‌اش‌ راکشت‌. از آنچه‌ بر سر روحیه‌ و حافظه‌ کاترین‌آورده‌، قلبم‌ به‌ درد می‌آید، اما ذهنم‌ در عین‌حال‌ خالی‌ است‌. از برخی‌ لحاظ حالا او را بیش‌ اززمانی‌ که‌ با هم‌ بودیم‌ دوست‌ دارم‌; از لحاظ دیگرمی‌کوشم‌ او را همان‌ آدم‌ سابق‌ بدانم‌. عشقم‌ به‌ اوامروز واقعی‌ است‌. نه‌ عشق‌ هالیوودی‌ که‌ چون‌مردی‌ جوان‌ سالها پیش‌ از جا خوش‌کردن‌آلزایمر در جسم‌ او حس‌ می‌کردم‌. به‌ گذشته‌ که‌برمی‌گردم‌، نمی‌دانم‌ آیا هرگز او را از جان‌ و دل‌در آغوش‌ کشیده‌ام‌ یا نه‌. به‌ هیچ‌ یک‌ از دو تن‌مان‌مجال‌ نداده‌ام‌. آنچه‌ بین‌ ما مانده‌ فرزندان‌ ماست‌و آن‌ بسته‌ زنج‌ آور که‌ برای‌ محکوم‌ کردن‌ من‌فرستاده‌ است‌. امروز تنها نشان‌ از گذشته‌ نام‌اوست‌، اما زود فهمیدم‌ که‌ (کاترین‌ دومیل‌) کمتراز آنچه‌ بود که‌ می‌نمود. چهره‌ای‌ پنهانی‌ پشت‌ظاهرش‌ نهفته‌ بود: چهره‌ای‌ ترس‌ خورده‌، ناایمن‌و بزدل‌.
در سال‌ ۱۹۳۶ که‌ از آمریکای‌ لاتین‌ برگشت‌،ازدواجش‌ سرنگرفته‌ بود. من‌ از این‌ فرصت‌استفاده‌ کردم‌ تا با او باشم‌، بی‌آنکه‌ به‌ بهایش‌ فکرکنم‌. رفته‌ بود تا با یک‌ کلمبیایی‌ وصلت‌ کند، امارابطه‌ به‌ بن‌بست‌ رسیده‌ بود. هرگز از دلیلش‌سردرنیاوردم‌ و به‌ فکر پرسیدن‌ هم‌ نبودم‌. مگر من‌کی‌ بودم‌ که‌ از رویای‌ کلمبیایی‌ کاترین‌ بپرسم‌؟
وقتی‌ بار دیگر کاترین‌ پیدایش‌ شد، سرنوشت‌مرا به‌ بازی‌ در یکی‌ دیگر از تولیدات‌ سیسیل‌ ب‌.دومیل‌ - حماسه‌ بی‌باکانه‌ (دزد دریایی‌) کشاند.مرا برای‌ بازی‌ در نقش‌ اصلی‌ فیلم‌، یعنی‌ (ژان‌لافیت‌) در نظر گرفته‌ بوند، اما دوستان‌ و خانواده‌می‌خواستند مرد بزرگ‌ را از به‌ کارگرفتن‌ من‌منصرف‌ کنند. دومیل‌ مثل‌ بیشتر تهیه‌کنندگانی‌ که‌دیگر نمی‌توانند صاحب‌نظر باشند، همه‌ را به‌ اتاق‌برنامه‌ریزی‌ خصوصی‌ خود دعوت‌ می‌کرد تانمونه‌های‌ آزمایشی‌ بازیگران‌ را بررسی‌ کند.بعدها فهمیدم‌ که‌ کاترین‌ یکی‌ از مخالفان‌ من‌ بود و(کلارک‌ گیبل‌) را برای‌ این‌ نقش‌ پیشنهاد کرد. به‌نظرش‌ من‌ برای‌ نقش‌ راهزنی‌ چنین‌ پرمایه‌ زیادی‌جوان‌ بودم‌ و شاید هم‌ حق‌ داشت‌ و او یک‌ سال‌بعد همسرم‌ شد.

حسن محمدی
منبع :
www.honarpisheh.com

مطالب مرتبط

۷ سال ۲ سیمرغ

۷ سال ۲ سیمرغ
بهرام رادان، امسال جز موفق‌ترین بازیگران سینمای ایران بود، تا جایی كه توانست در سه سال اخیر، دومین سیمرغ بلورین به عنوان بهترین بازیگر مرد جشنواره برای بازی در فیلم (سنتوری) را از آن خود كند اما پس از دریافت سیمرغ بلورین، جایزه خود را بر زمین گذاشت و از هیئت داوران خواست كه یك‌بار دیگر، فیلم سنتوری ساخته (داریوش مهرجویی) را ببینند، این اتفاق باعث اظهارنظرهای گوناگونی در محافل هنری شد تا آنجا كه رادان را بر آن داشت تا توضیحاتی در این‌باره ارائه دهد...
(پیشاپیش از محضر استاد عزیزم (علی‌نصیریان) و دیگر اعضای محترم هیئت داوری و تمامی جامعه سینمایی كشور عذرخواهی می‌كنم، چنانچه از رفتار من برداشتی اهانت‌آمیز داشته‌اند، شاید به قول برخی این نكات باید در جای دیگری گفته می‌شد گرچه به دلایل ذیل یقین دارم كه رفتار من نه تنها اهانت‌آمیز نبود، بلكه در جهت حمایت از سینمای ملی بوده است.)
رادان، در گوشه‌ای از توضیحات خود می‌گوید: هر كسی كه اثری خلق می‌كند، دوست دارد اثرش مورد قضاوت عادلانه قرار بگیرد و اگر جایزه‌ای به دست نیاورد، معمولا اعتراض می‌كند، اما دوستان، حكایت من حكایت دیگری بود. زمانی كه برای فیلم سنتوری كاندیدا شدم، تعجب نكردم! اما زمانی كه دیدم این فیلم تنها در دو رشته نامزد دریافت جایزه شد، شگفت‌زده شدم... در صورتی كه به گفته بسیاری از كارشناسان سنتوری بهترین فیلم مهرجویی بود... در خواست من برای بازبینی فیلم در خلوتشان نه طعنه بود و نه كنایهتنها یك درخواست بود، آیا این توهین است؟ آنچه از وانهادن سیمرغ بر روی زمین بیان شد، سخنی مبهم بود در باب بی‌احترامی به سیمرغ؟! اولا كه من اصولا با مقدس كردن هر چیزی و شی و اسمی مخالفم و آن را توهین آشكار به مقدسات واقعی می‌دانم، در ثانی نمی‌خواستم زمان صحبت كردن سیمرغ را در آغوش بگیرم، چون آن را متعلق به همه عوامل فیلم می‌دانستم، از طرفی چون در كنار میز میكروفون تعبیه نشده بود، در این فكر بودم كه جایی برای جایزه‌ام پیدا كنم، پس از آن كه شكیبایی نازنین، هنگام رفتن روی سن، آن را بوسید، به این فكر كردم كه سن برای اهل هنر، مكان باارزشی است و بسیاری از بزرگان و پیشكسوتان زیباترین تواضعشان بوسیدن خاك صحنه بود، پس قرار دادن جایزه روی سن و فرش قرمز پهن شده روی آن نه تنها توهین نیست، بلكه كاری است در باب احترام و ارزش گذاشتن به سیمرغ.
گفتم مهرجویی بزرگ بی‌نیاز از جایزه است و برخی ناراحت شدند! هنوز هم بر این باورم كه جایزه، نیازمند مهرجویی است.
رادان می‌گوید: در این هفت سالی كه در خانواده سینما هستم، همیشه مستقل فكر كردم، حرف زدم و مستقل كار كردم، از این به بعد هم چنین خواهد بود... در انتها با ایمان و یقین به آن چه گفته‌ام، از خداوند متعال تقاضا دارم، كمالات و ادراك و انسانیت را آن‌چنان در نهاد ما پرورش دهد تا همیشه از سوءتفاهم‌ها به دور باشیم و خوش‌بینانه به وقایع اطرافمان نگاه كنیم و به یاری هم در راه تعالی فرهنگمان بكوشیم.
رادان به مانند خیلی از ستاره‌های كاغذی تنها به دنبال مشهوریت نبود، گرچه می‌گوید: هركسی كه بگوید شهرت را دوست ندارم، دروغ می‌گوید، همه دوست دارند پیش اطرافیانشان به یك خصلت معروف باشند، شهرت دوست داشتنی است، اما هر چیز دوست داشتنی یك سری محدودیت هم با خود به همراه دارد، شهرت باعث می‌شود، راحت نباشی، حصار خصوصی زندگی را كوچك‌ و كوچك‌تر می‌كند، تا می‌رسد به ابعاد خانه‌ای كه در آن زندگی می‌كند و چند تا دوست به تعداد انگشتان دست ... گرچه این عوامل بستگی به سرشت و ظرفیت آدم‌ها دارد، كه چه‌قدر بتوانند شهرت را هضم كنند، من دوستش دارم، اگر هم محدودیتی دارد، من راضی‌ام و با همه چیزش كنار می‌آیم.
رادان در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۵۸ در تهران متولد شد و مدرك تحصیلی‌اش لیسانس مدیریت بازرگانی است، او در مورد خانواده‌اش می‌‌گوید: (فرزندان خانواده رادان را دو خواهر و دو برادر تشكیل می‌‌دهند كه من كوچك‌ترین فرزند خانواده هستم، ضمن این‌كه پدرم وكیل پایه یك دادگستری است ، مادرم فرهنگی،برادرم ویكی از خواهرانم پزشك هستند ) اما او كه در سال ۸۲ جوان برتر سال به انتخاب سازمان ملی جوانان شد، چگونه بازیگر شد؟ به ما می‌‌گوید:(چون به بازیگری علاقه داشتم به (هیوا فیلم) رفتم كه ثریا قاسمی، میكائیل شهرستانی و فهیمه راستكار آن‌جا بودند، چند هفته‌ای سر كلاس می‌رفتم و سپس چند نفر از ما را جدا كردند و معرفی كردند به جایی كه هنرجو خواسته بود، فورا عكس گرفتم و آنها را به نشانی كه در حوالی میدان انقلاب داده بودند، بردم و تازه فهمیدم كه آن‌جا شكوفا فیلم است، فرم پر كردم و عكس‌ها را هم دادم اما هنوز نمی‌دانستم چه خبر است، چند نفر با من صحبت كردند كه بعدا فهمیدم یكی از آنان (داریوش بابائیان) تهیه‌كننده و نفر دیگر هم (نادر مقدس) كارگردان است، پس از تست گریم، تست عكس، تست بازی، تست دوربین و... سرانجام گفتند من را برای بازی در فیلمشان انتخاب كرده‌اند، تا سه روز مانده به فیلم‌برداری كه سناریو را به من دادند، حتی نمی‌توانستم، نقش چندم فیلم را دارم، فیلم‌نامه را كه گرفتم، گفتند كه تو نقش (مجید) را داری و تازه فهمیدم كه نقش اول فیلم است، در متن اولیه نامش مجید بود، كه به درخواست من نامش به (كیان) تغییر یافت، به این ترتیب با بی‌تجربگی سر فیلم (شورعشق) رفتم، اما پس از آن، دیگر روی غلتك افتادم و فیلم‌های بعدی پیش آمد، ابتدا درباره (ساقی) با من صحبت شد كه چون تا زمان فیلم‌برداری‌اش، فاصله افتاد، پیش از آن در (آبی) بازی كردم، پس از ساقی هم كه (آواز قو) بود...)
رادان می‌گوید: (از همان ابتدای ورود به وادی هنر، خیلی دوست داشتم بازیگر بشوم، اما از آنجا كه محیط را نمی‌شناختم به خودم می‌گفتم، حالا به عنوان تفریح این كار را می‌‌كنم، اما حالا كه به شناخت رسیده‌ام جدی‌تر هم شده‌ام، كم‌كم زوایای پنهان كار هم برایم باز می‌شود من یك شبه بازیگر نشدم، مطالعه كردم و به دنبال زوایای مختلف این هنر رفتم....)
شاید بیننده در زمان دیدن فیلم شور عشق و با نگاه به بازی او در كنار مهناز افشار كه حالا هردویشان جزو سوپر استارهای سینمای ایران هستند، آینده‌ای برای آنان در نظر نمی‌‌گرفت، اما هردویشان به ویژه رادان ثابت كردند كه از نكات ریزی كه یك بازیگر باید هنگام ایفای نقش از آن آگاه باشند، آگاه هستند. تا جایی كه با دیدن فیلم آواز قو، همه به بازی زیبای او آفرین گفتند و به تمجید از او پرداختند و پس از آن برای بازی در فیلم (شمعی در باد) به كارگردانی (پوران درخشنده) در جشنواره بیست و دوم فجر، موفق به دریافت سیمرغ بلورین شد، بهرام، فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا این‌كه در چهارمین نقش آفرینی‌اش كاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم (آواز قو) در پنجمین جشن خانه سینما و همچنین موفق به دریافت تندیس فلامینگو جشنواره ارومیه و موفق به دریافت جایزه حافظ مجله دنیای تصویر شد.
آنچه كه در مورد رادان باید به آن اشاره داشت، این كه وی از جمله بازیگران جوان سینمای ایران است كه طی مدت هفت سال بازیگری خود موفق به دریافت دو سیمرغ بلورین شد، سیمرغی كه خیلی‌ها دوست دارند به آن برسند و حتی گاهی اوقات برای هر بازیگری جزء آرزوهایش به شمار می‌‌رود، از طرفی او طی این مدت در ۱۹ فیلم بازی كرد كه ركوردی عالی برای یك بازیگر جوان است، فیلم‌های او به این شرح است:
▪ شور عشق‌(نادر مقدس، )۱۳۷۸،
▪ آبی (حمید لبخنده، )۱۳۷۹،
▪ ساقی (محمدرضا اعلامی، )۱۳۷۹،
▪ آواز قو (سعید اسدی، )۱۳۷۹-۸۰،
▪ طلوع تاریك (فیلم كوتاه، ابراهیم شیبانی، )۱۳۸۰،
▪ رز زرد (داریوش فرهنگ، )۱۳۸۱، عطش (محمدحسین فرح‌بخش، )۱۳۸۱،
▪ گاوخونی (بهروز افخمی، )۱۳۸۱،
▪ شمعی در باد (پوران درخشنده، )۱۳۸۲،
▪ سربازهای جمعه (مسعود كیمیایی، )۱۳۸۲،
▪ رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، )۱۳۸۳،
▪ ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، )۱۳۸۳،
▪ ننه گیلانه (رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، )۱۳۸۳،
▪ حكم (مسعود كیمایی، )۱۳۸۳،
▪ تقاطع (ابوالحسن داودی، )۱۳۸۴،
▪ خون‌بازی (رخشان بنی‌اعتماد )۱۳۸۴،
▪ سنتوری (داریوش مهرجویی، )۱۳۸۴،
▪ چهار انگشتی (سعید سهیلی، )۱۳۸۵،
▪ كارناوال مرگ (رضا عظیمیان، )۱۳۸۵
رادان همچنین مژده‌ای به علاقه‌مندان سینما و بازیگری دارد و گفت: (در روز تولدم هشتم اردیبهشت سال ۱۳۸۶، سایت شخصی‌ام با طراحی جدید و كامل افتتاح خواهد شد كه امیدوارم مورد قبول دوستداران سینما قرار بگیرد.)در پایان جا دارد از مدیر برنامه‌های بهرام رادان، علیرضا باذل تشكر كنیم كه در تهیه‌ این گزارش و عكس اختصاصی از وی نهایت تلاش خود را به كار بست ... چرا كه رادان كمی در گفتگو با نشریات سخت‌گیر و وسواسی است.

وبگردی
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران
وضعیت ناگوار زائرین اربعین در ایران - زائرانی که از ایران عبور میکنند وضعیت نامناسبی دارند
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان