دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

دو خاطره آموزنده از امیر کبیر


دو خاطره آموزنده از امیر کبیر
امیر نظام هفته ای دو روز مستمراً بدروازه غربی تهران می رفت و در بالاخانه دروازه می نشست و هر متاعی از خارجه وارد می کردند، در گمرک نگاه می داشتند تا امیر نظام آنها را معاینه نماید و هر جنسی را که صلاح نمی دانست به ایران وارد شود حکم به استرداد آن می داد
● سیاست امیر کبیر
▪ حکایت اول
… امیر نظام هفته ای دو روز مستمراً بدروازه غربی تهران می رفت و در بالاخانه دروازه می نشست و هر متاعی از خارجه وارد می کردند، در گمرک نگاه می داشتند تا امیر نظام آنها را معاینه نماید و هر جنسی را که صلاح نمی دانست به ایران وارد شود حکم به استرداد آن می داد.
و از این جهت تجار و بازرگانان هر جنس جدیدی را از امتعه خارجه می خواستند به ایران حمل کنند ابتداء نمونه ای از آن را می آوردند و به امیر نظام ارائه میدادند. هرگاه اجازه ورود می داد وارد می کردند والا معامله و حمل آن را موقوف می داشتند. و مرحوم آقا علی از مرحوم معین الدوله احمد میرزا حکایت می کرد که یکروز با امیرنظام بدروازه امام زاده حسن(دروازه قزوین)رفته بودم برای تماشای امتعه خارجه که تجار از نظر امیر می گذرانیدند، و چون بنشستم یکنفر از خرازی فروشان صندوقی پیش گذاشته و نمونه ها از امتعه خارجه بیرون می آورد و امیر یک یک را دیده و از قیمت و خواص آنها سوال کرده و اجاره ورود یا رد آن را می فرمود‌. تا آنکه قوطی مقوائی باز نموده و شاخه گلی مصنوعی بیرون آورده بدست امیرنظام داد و شاخه ی آن از مفتول نازک آهنی و برگ و گل آن پارچه های رنگین و پرهای لطیف بعضی طیور بود. فرمود صنعتی ظریف نموده اند لیکن فایده و مورد استعمال آن رابگوی. آنمرد گفت زینتی است که نسوان بالای پیشانی و موهای پیش سر نصب می کنند. فرمود قیمت آن چیست؟ عرض کرد پانزده قران. گفت اگر کسی چند روزه این زینت را که خریده و فی الجمله مستعمل شده بخواهد بشما بفروشد یا گرو بگذارد تا چه مقدار باو وجه نقد می دهید؟ آنمرد گفت وجهی در ازای آن نمی توان داد زیرا که پس از استعمال به پشیزی نمی ارزد. امیرنظام فرمود این متاع و مانند آنرا که پس از استعمال به پشیزی نیرزد البته وارد نکنید که مورد سیاست سخت خواهید شد.
معین الدوله گفت چون ظرافت و نیکی صنعت این زینت زنانه در نظرم خیلی جلوه کرده بود، بی اختیار گفتم با آنکه زیوری کم بهاست، چرا قدغن فرمودید که نیاورند. امیرگفت شاهزاده والا برای امثال من و شما خریداری آن ضرر و اهمیتی ندارد. لیکن یقینی است که چون استعمال این زینت در نسوان اشراف و اعیان، متداول و معمول شد، البته تجار و رعایای با ثروت نیز برای زنان خود ابتیاع خواهند کرد و در حمام های عمومی که با این زینت می روند و خودنمایی می کنند، زن های مردم بی مایه مانند سبزی فروش و نظایر او تماشا کرده و نفوس سرکش ایشان با آرزو و حسرت به هیجان آمده به خانه روند و مردان بیچاره ی خود را که با رنج و مشقت بیش از روزی دو یا سه قران عاید ندارند دچارصدمات گوناگون کرده و با عربده و جدال و یا با غنج و دلال و اگر نه با مکر و فریب و خدعه های عجیب و غریب، آن بیچاره را ناچار کرده و به خریداری آن با دخل چند روزه خود مجبور و گرفتار سازند و او را به قرضی یا شاید سرقتی دچار نمایند که به جز وخامت عاقبت نتیجه ای نبرند. و هر گاه پس از دو سه روز سورت شهرت آن زن تخفیفی یافت و درماندگی شوی و گرسنگی خود را دیده و راضی شود که صرف نظر از آن کند، نتواند به قیمت آن پنج شاهی که خرج یک ناهار ایشان است فراهم نماید. راوی گفت پس از این نتیجه ای نبرند. تقریر امیر نظام شاخه گل را به قیمت مرقوم بگرفت و به ارباب صنایع ارائه داد و تشویق نمود تا مانند آن را بساختند و به بهای مناسب بفروختند.
▪ حکایت دوم
مرحوم حاجی ابراهیم خان صدیق الممالک کاشی، لله مرحوم صدیق الدوله فرزند اکبرشاهزاده ظل السلطان، - مسعودمیرزا- حکایت می فرمودکه من با جمعی از بزرگان خدام شاهزاده و بسط مال حکومت او مسرتی سرشار داشتیم و به سخنان هزل و مطایبه خود را سرگرم نموده و در بساط انبساط مشغول عیش و نشاط بودیم و اتفاقاً فقیری پیر پیدا شده سؤال نمود و عیدی خواست. ما هر یک مقداری شاهی سفید به او دادیم. چون شست خویش را پر از سیم دیده نسیم مسرتی بر خاطر هوی وزیده و با بشاشتی تمام گفت سرگذشتی دارم که قابل استماع است، اگر اجازت دهید عرض کنم. خوشروئی و چرب زبانی او ما را بر آن داشت که اجازتش دادیم. گفت در تاریخی که چراغعلی خان زنگنه از طرف امیرنظام به حکومت این ولایت منسوب بود و تمام اشرار این شهر را سرکوب نموده و اهالی به نعمت امنیت نایل شدند، من به سن ۲۴سالگی بودم و بجز مادر و عیال کسی را نداشتم و به صنعت دواتگری معیشت خود را می گذرانیدم. یک روز فراشی از طرف حکومت به بازار ما بیامد و تمام دواتگران را که بیش از چهل نفر بودند بدارالحکومه برد و به حاکم حضور ما را در آنجا عرض نمود. حاکم همه را نزدیک خواسته و پرسید کدام یک از شما در صنعت دواتگری از سایر استادتر و کاملتر است؟ ما با هم مدتی به مشاوره مذاکره نمودیم تا استادی دو نفر از ما مسلم و منتخب شد و امتیاز ایشانرا همه اعتراف نمودند و یکی از آن دو نفر من بودم. حاکم فرمود شما دو نفر به تالار بیایید و سایرین مرخصند که پی کار خود بروند. و چون به تالار رفتیم بعضی مسائل از ما بپرسید. آنگاه مرانگاه داشته دیگری را مرخص نموده و به من فرمود که اتابک اعظم امیرنظام ترا در طهران خواسته و می باید همین ساعت سفر کنی و مکتوبی بمن داد که به امیرنظام برسانم. من عرض کردم اطاعت می کنم اما باید به خانه بروم و زندگی مادر و عیالم را در غیاب خود ترتیب بدهم. فرمود مخارج بازماندگان ترا خود می رسانم و شما از همین جا باید حرکت کنید و بجائی نروید. سپس پنج اشرفی زر مسکوک برای مصارف راه به من داد و یک نفر را امر کرد که مرکوبی اجاره کرده و مرا سوار نموده بدون تأمل از شهر خارج نماید و چون بدارالخلافه رسیدم بدیوانخانه سلطنتی رفتم و مکتوب حاکم را به توسط یکی از ملازمان به امیرنظام رسانیدم. طولی نکشید که مرا در مجلس خویش بخواست و چون ابهت و همینه و احتشام مجلس مبهوتم کرده و هراسناکم نموده بود، امیرنظام ملتفت حالم شده و به خوشروئی و ملاطفت با من آغاز سخن کرده و در پیش روی خود را مرا بنشانید و ساعتی با سایرین خود را مشغول داشت تا حالت طبیعی کمن بجای آمده و هراسم باستیناس مبدل شد . آنگاه بخادمی فرمود که آن سماور را بیاور. تا آن زمان سماور ندیده و اسم آنرا نیزنشنیده بودم و معلوم شده که غالب حضار چون من بی خبر از سماور بودند. پس مجمعه بزرگی مابین من و امیرنظام بگذاشتند و سماوری متوسط الجثه در آن جای دادند و منقلی پر از آتش و ظرف آبی بیاوردند. امیرنظام بدست خویش سماور را آب و آتش بنمود و تمام اجزاء سماور و خواص آنها را از دودکش و شیر و بادگیر و غیرها بیان فرمود، و چون آب بجوش آمد مقداریرا از شیر بدفعات خارج نمود سپس امر فرمود تا سماور را از آب و آتش خالی کردند و خشک نمود بیاوردند و بمن داد تا کاملاً داخل و خارج و اعالی و اسافل آنرا با تأنی تمام بدیدم و ترتیب ساختن آنرا در خاطر خویش مرتب نمودم. پس از آن فرمود می توانی سماوری مانند آن بسازی تا عموم ایرانیان از چنین متاعی محروم نمانند و محتاج به طلب آن از ممالک خارجه نباشند؟ عرض کردم بلی می سازم. گفت هرگاه نظیر آنرا بسازی امتیاز آنرا که نیکو سرمایه و ثروتی است بتو می دهم و چند اشرفی طلا به من داد تا در تهیه آن بکار برم. و سماور را برداشته به بازار آمدم و دکان عم خویش که از این پیش به طهران آمده و مشغول دواتگری بود پیدا کردم، و در آنجا تا یک هفته سماوری که از هر جهت مطابق با اصل بود بساختم و هر دو را در بغل گرفته به خانه امیر نظام رفتم و بنظر وی رسانیدم. و بدقت هر دو را بدید و با هم بسنجید و آفرینها گفت و تحسینها نمود و مسرتی هر چه تمامتر حاصل فرمود و امر کرد که هر دو را به دکان عودت دهم و روز دیگر در ساعتی معین هر دو را برداشته به دیوانخانه حاضر شوم، و دستور داد که چون حاضر شدی بر در اطاق که با من روبرو می شوی چند دقیقه ساکت بایست، پس از آن با صدائی رسا مرا مخاطب ساخته بگوی ای وزیر ایران با صنعتگران و کارگران ممملکت میخواهی این قسم رفتار کنی که مدتی من با هزار امید بایستم و تو ملتفت من نشوی؟ من گفتم جرأت چنین جسارتی مرا نیست امیر نگاهی مهیب به من کرده فرمود دستور تو همین است که گفتم. من بشدت مرعوب و مضطرب شده و باشاره او برخاستم و سماورها را برداشتم و برفتم. و روز دیگر که در موقع مذکور حضور یافتم، مرا بدید و خود را به ملاحظه مکتوبی مشغول داشت تا من پس از تأملی خطابه خویش را خواندم وزیر نیز با آنکه جمعی کثیر از اعیان و اشراف در آنجا بودند، از جای برخاست و عذرها خواست و تا نصفه اطاق برای گرفتن و دیدن سماور پیش آمد و هر دو را بگرفت و به حاضرین نیز نشان می داد و تشخیص کار ایران را از صنعت روس از ایشان می خواست و غالب امتیاز نمی دادند. تا خود علامت کار خویش را به ایشان نمودم و امتحان آب و آتش کردن آنرا دادم. آنگاه امیر نظام با ملاطفتی تمام پرسید که مزد و قیمت مواد سماور شما به چه مبلغی تمام شده است؟
عرض کردم سه تومان. آنگاه یکی از کتاب و منشیان خود را مخاطب ساخته و فرمود فرمان امتیاز سماور سازی را به نام این استاد رقم کنید که تا پانزده سال در تمام مملکت محروسه ایران مخصوص اوست و احدی بدون اجازه و رضایت او حق ساختن ندارد، و می باید یک دستگاه را از سه تومان و نیم بیشتر نفروشد. و نیز نامه ای به حاکم اصفهان بنگارید که هر محل مناسبی را این استاد معین کند خریداری کنید و به هر قسم که بخواهد عمارت نمایید و به وی بسپارید که کارخانه سماورسازی باشد، و هر مبلغی که به جهت فراهم نمودن آلات و ادوات دواتگری لازم باشد به او بدهید و به خرج دیوان اعلی منظور دارید.
و بالجمله روزانه دیگر فرمان شاهی و رقمی که به عنوان حاکم بود با مخارج راه مرحمت فرموده روانه وطنم داشت. و چون به اصفهان رسیدم و نامه امیر را به حاکم دادم یک نفر با من بفرستاد و زمینی که اختیار نمودم بخرید و به دستور من چند اتاق در آنجا بنا کرد که در هر یک، یکی از کارهای سماور را از چکش کاری و ریخته گری و پرداخت و چرخکاری و غیرها انجام نمایند. و نیز برای خریداری آلت دواتگری و قیمت برنج هر قدر که لازم بود بخرید و بداد و تمام مخارج عمارت از عرصه زمین و اعیان و آلات دواتگری و سایر ملزومات بالغ به دویست تومان شد و از من قبض رسید بگرفتند که به خرج دیوان بیاورند.
و من با شوقی بی اندازه و مسرتی سرشار مشغول کار شده و چند نفر از دواتگران را در کارخانه وارد کرده و تهیه یک صد دستگاه سماور را نمودیم. و چون تمام اجزاء سماورها از لوله و پایه و آتش خانه و دسته و شیر و بقیه اجزا آماده و مهیا شدند و موقع آن رسید که اجزاء هر یک را بهم وصل کرده و شروع به فروش آنها نماییم و از امتیازی که دولت علیه ایران به من داده متمتع و برخوردار گردیم، که دو نفر فراش قرمز پوش از طرف حاکم اصفهان وارد کارخانه شدند و قبض دویست تومان مرا با حکمی ارائه دادند که مفاد آن گرفتن دویست تومان از من بود. گفتم این چه اشتباهی است که واقع شده و چه ظلمی است که روا داشته اند. من فرمان دولتی و حکم امیر کبیر را دارم که این وجوه را دولت مرحمت فرموده است. ایشان سخن را در دهان من شکسته و مشتهای گران حواله سر و گردن من نموده، از شناسایی امیر نظام تجاهل کرده و به او سقطها گفتند و دشنامها دادند. فهمیدم که کار دگرگون شده و امیر نظام از میان رفته است.

پرنده پارسی

مطالب مرتبط

«سیدجمهوریخواهان»

«سیدجمهوریخواهان»
سیدحسین فاطمی، یک جمهوریخواه تمام‌عیار بود و با این حال، در مسیر سیاست‌ورزی خویش به بیراهه نمی‌رفت و از همین روی بود که در حاکمیت «مشروطه» محمد مصدق نیز ابتدا معاون نخست‌وزیر شد و سپس لباس وزارت بر تن کرد و سرانجام هم محمد مصدق باوجود اختلاف نظرهایش با او گفت که هیچ‌گاه ترک اولایی از فاطمی ندیده است. در لباس معاونت و وزارت عمل‌کننده به نسخه مشروطه‌خواهی مصدق بود و از همین‌روی وقتی به نیابت از مصدق نزد شاه می‌رفت و به گفت‌وگو با او می‌نشست نیز جانب احتیاط را نگه می‌داشت. آنچنان که یکبار وقتی محمدرضاشاه نسبت به برچیدن بساط سلطنت توسط نخست‌وزیر مشروطه‌خواه خود، احساس خطر کرد نیز این سیدحسین فاطمی بود که شاه را نسبت به صداقت نخست‌وزیر مطمئن ساخت و وعده داد که مصدق در مسیر جمهوریخواهی قدم نخواهد گذاشت. او اما گرچه در مقام یک حکومتمرد، لوازم حکومتداری در نظام سلطنتی را مراعات می‌کرد،‌ با این حال آنچنان نبود که عدم اعتقاد خویش به نظام سلطانی را به فراموشی سپارد و بدین‌ترتیب در مقام یک روزنامه‌نگار و نویسنده، جمهوریخواهی تمام‌عیار باقی ماند؛ و از همین‌روی بود که در پی کودتای انگلیسی- آمریکایی ۲۸ مرداد، روانه زندان و سپس اعدام شد؛ اگرچه تیرهای بلا پیش از آن نیز او را نشانه خویش ساخت، آنگاهی که هدف گلوله فدائیان اسلام قرار گرفت؛ مردانی که «حرف حق را از دهانه طپانچه»(۱) فریاد می‌زدند و با ترور حسین فاطمی، یک چندی،‌کام سلطنت‌طلبان و استبدادگرایان را شیرین کردند. سیدحسین فاطمی را بدین‌ترتیب «سید جمهوریخواهان» لقب می‌توان داد؛ اگرچه تیر کین، او را «سیدالشهدا»ی اصلاحات ایرانی نیز ساخت.
□□□
سیدحسین فاطمی در سال ۱۲۹۶ و در نیمروز عاشورا به دنیا آمد و از همین روی بود که نام «حسین» بر او گذاشتند. تحصیلات ابتدایی و قدیمه را نزد پدر- آیت‌الله سیدعلی‌محمد سیف‌العلما- به انجام رساند و سپس به اصفهان رفت تا دیپلم خویش را بگیرد. در اصفهان بود که یک روزنامه‌نگار شد و نویسندگی آغاز کرد. در مسیر ترقی قرار گرفت و در سال ۱۳۱۶ به تهران رفت و مدیریت روزنامه «ستاره» و سپس «باختر» را عهده‌دار شد. او یک نویسنده سیاسی و منتقد تمام‌عیار بود که راهی فرنگ شد تا تحصیلات خویش تکمیل سازد و با مدرک دکترا در رشته حقوق سیاسی از پاریس به تهران بیاید. او اکنون در مسیر سیاست‌ورزی قرار داشت که از یک‌سو روزنامه «باختر امروز» را راه‌اندازی کرد و از سوی دیگر هم‌محفل با سیاستمداران ملی در ایران، پیشنهاد تشکیل «جبهه ملی» را داد. در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم –در مهرماه ۱۳۲۸- بود که مردان ملی در برابر کاخ شاه به تحصن نشستند و انتخابات آزاد را طلب کردند. پس از آن در جلسه‌ای که محمد مصدق میزبان آن بود و بزرگان متحصن میهمان آن، این حسین فاطمی بود که گفت: «اکنون که فوائدکار دسته‌جمعی بر عموم رفقا روشن گردید و قدرت نفوذ و اتحاد و وحدت بر همه معلوم شد، چه خوب است این عده برای انجام کارهای علم سیاسی و مملکتی، دست به دست هم داده و به نام جبهه ملی، تحت نظم و دیسیپلین خاصی شروع به مبارزه برای پیشرفت اهداف مختلف بنماییم.»(۲) فاطمی اکنون در کار سیاست بود که نماینده مردم در مجلس شانزدهم شد و با این حال در روزنامه خویش به انتقاد صریح از استبداد سلطنتی ادامه داد تا آنکه محمد مصدق به نخست‌وزیری رسید و او به معاونت سیاسی و پارلمانی نخست‌وزیر انتخاب شد.
□□□
این نیز از تقدیر زمانه بود که سخنرانی حسین فاطمی در سالگرد ترور محمد مسعود، با ترور او همراه شود. در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ در حالی که سیدحسین فاطمی در مراسم سالگرد محمد مسعود حاضر شده بود، هدف تیر محمدمهدی عبدخدایی، نوجوان ۱۵ ساله‌ای قرار گرفت که به تازگی به عضویت «فدائیان اسلام» درآمده بود. محمدمهدی عبدخدایی با کلت آمریکایی‌ که در دست داشت، فاطمی را هدف خویش قرار داد و پس از آن اسلحه خویش را زمین انداخت و به رسم خاتمت، تکبیر گفت. ترور حسین فاطمی اما در شرایطی صورت گرفت که نواب صفوی، رهبر جوان فدائیان در زندان بود و هدایت فدائیان برعهده عبدالحسین واحدی افتاده بود. ترور سیدحسین فاطمی اما عجیب بود از آن روی که او نه تنها سید و مولود خانواده‌ای روحانی بود که علاوه بر آن هم مخالف جدی بیگانگان بود و هم یک جمهوریخواه ضدسلطنت. توجیه واحدی- آمر عبدخدایی- اما چنان بود که فاطمی نقطه اتصال مصدق و شاه است و تنها با زدن اوست که شاکله امور از هم می‌پاشد. امری که البته دور از واقع بود و از همین‌روی نواب صفوی در زندان نه‌تنها موافقت خویش با ترور فاطمی را اعلام نکرد که بعدها به نوعی، ناآگاهی خویش از این تصمیم را نیز عیان ساخت. باید نیم قرن از آن ماجرا می‌گذشت تا که اکنون محمدمهدی عبدخدایی در توجیه اقدام خود در ۱۵ سالگی بگوید که «من خودم به این نتیجه رسیده بودم» و توجیهات خویش را چنین برشمارد: عمل نکردن مصدق به وعده‌‌‌هایش، تهمت به نواب صفوی، جلوگیری از میتینگ فدائیان، ادعای وابستگی نواب صفوی و طرفدارانش به خارج، بی‌اعتنایی حکومت به بی‌حجابی و وجود عرق‌فروشی در کشور،‌ سیاست خارجی مصدق که آمریکا را جایگزین انگلیس کرده بود و پوشش غیراسلامی همسر دکتر فاطمی. طرفه آنکه گویی در میان این اتهامات، تنها پوشش غیراسلامی همسر فاطمی بود که ربطی به او داشت و می‌توانست توجیهی برای ترور فاطمی باشد!
اما گویی در پس پشت ماجرا، این دستان بیگانه سیدضیاءالدین طباطبایی بود که ماجرای ترور را هدایت می‌کرد. آنچنان که حاج مهدی عراقی نیز داستان یکی از نزدیکان نواب را روایت می‌کند که به خانه سیدضیاء رفت‌وآمد داشته است و این شخص آنچنان مورد اطمینان نواب بوده که او حتی تصور چنین ارتباطی را نمی‌کرده است. فاطمی اما با ترور خود نیز تاثیرگذار شد، چه آنکه پس از آن بود که موجبات تفرق در جبهه فدائیان حاصل شد و بسیاری همچون خلیل طهماسبی از فدائیان کناره گرفتند. همچنانکه حاج مهدی عراقی نیز در نقل خاطرات این دوران، تعجب خویش و یاران نواب در زندان را از شنیدن خبر ترور فاطمی بازگو می‌کند و شرح حال فدائیان زندانی، پس از شنیدن خبر ترور را چنین روایت می‌کند: «این برای خود ما یک مقدار سوال بود، چطور شده که اینها فاطمی را زده‌اند، چون ملاقات هم تا آن روز نداشتیم.»(۳)
مخالفت پنهانی و در پرده نواب با ترور فاطمی به دستور واحدی، بدانجا انجامید که نواب، پیام‌های یار سابق خویش را بی‌پاسخ گذاشت تا عصبانیت خود از تکروی او را نشان داده باشد. خلیل طهماسبی نیز که زمانی رزم‌آرا را هدف تیر خویش قرار داده بود، به واسطه ترور فاطمی از فدائیان فاصله گرفت و در تحلیل ماجرا تا بدانجا رفت که فدائیان را ناخواسته، آلت اجرای مقاصد بیگانگان خواند و نارضایتی خویش از این ترور بی‌حاصل را عیان ساخت. در این میان اما نامه‌ای نیز به دست حسین فاطمی در بیمارستان نجمیه رسید که به قلم پدر ضارب نگاشته شده و در آن آمده بود: «چه خوب است که محرکین این بچه نادان معلوم شود... بدیهی است که این بدبخت، سلاح را از کجا به دست آورده و کی به دست او داده و کی تیراندازی یادش داده، خداوند به جزای‌شان برساند که این بدبخت را به این کردار شنیع وادار کردند.»(۴)
□□□
ترور حسین فاطمی ناکام ماند و او به کام مرگ نرفت تا مسیر جمهوریخواهی خویش را در کنار مشروطه‌خواهی مصدق ادامه دهد و اینچنین بود که او به نمایندگی مردم در انتخابات مجلس هفدهم نیز انتخاب شد و سیاست‌ورزی صادقانه خویش را ادامه داد. فاطمی در این مدت اگرچه یک جمهوریخواه ضدسلطنت بود اما از محمد مصدق فاصله نگرفت و به‌رغم برخی تفاوت‌ها در نظر، نه به مانند مظفر بقایی و نه همچون حسین مکی، راه خویش را از رهبر ملی ایران جدا نکرد. اگرچه در این میان، محمد مصدق نیز تا حدوث کودتا، مشروطه‌خواهی خویش را در تباین با جمهوریخواهی حسین فاطمی ندید و نه‌تنها بر فاصله خویش با او نیفزود که او را از پست معاونت به صندلی وزارت رساند و بدین‌ترتیب امکان ائتلاف مشروطه‌خواهان و جمهوریخواهان در برابر سلطنت پهلوی را به اثبات رساند و پس از کودتای ۲۸ مرداد، در دادگاه خویش نیز نگذاشت تا تفاوت نظر سخنگوی دولت- حسین فاطمی- با دیدگاه‌های مشروطه‌خواهانه او، مورد سوءاستفاده سلطنت‌گرایان استبدادی قرار گیرد و از همین‌روی در دفاع از فاطمی گفت: «سخنگوی دولت آنچه را که در سخنگویی می‌گفت باید مطابق سیاست دولت باشد. این مربوط به سخنگویی است که برخلاف مصالح مملکت در سخنگویی سخن نگوید. اما خارج از این کار،‌ سخنگوی دولت،‌ بنده و برده دولت نبوده است. روزنامه داشته و حرف‌هایی زده [است].»(۵)
حسین فاطمی تنها در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که در مسیری متفاوت از نخست‌وزیر پای گذاشت، آنگاهی که در پی کودتای نافرجام ۲۵ مرداد، مصدق راه سکوت را انتخاب کرده و او اما فرصت را غنیمت شمرده و در فرار شاه از کشور و حادث شدن کودتا، بر طبل جمهوریخواهی خویش کوبید و در میانه مردم، به سخنرانی پرداخت و فریاد برآورد که: «دربار پهلوی... منقرض شد... این کابوس مرگ نابود شد... دولت فعلی ما باید رفته را رفته معرفی کند، یعنی شاه را مستعفی بشناسد و شورای سلطنتی را تشکیل دهد.»(۶) اینچنین بود که در همان میتینگ ۲۵ مرداد، شعارهای «مرگ بر شاه خائن» و «نابود باد بساط ننگین دربار پهلوی» بر سر زبان‌ها افتاد و فریاد «برقرار باد جمهوری دموکراتیک» نیز در گوش‌ها طنین انداخت.
فاطمی اما در این مدت و تا پیش از کودتا سهیم مشروطه‌خواهی مصدق بود و همراه با آنها طعام از یک سفره برمی‌داشت؛ چه آنکه آرمان مشروطه‌خواهان نیز متفاوت از آرمان او نبود. بدین‌ترتیب تنها فرار شاه از ایران بود که قفل از دهان فاطمی گشود و قلم او بر کاغذ رفت تا بنویسد: «خائنی که می‌خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد.» وگرنه پیش از آن، این همان فاطمی جمهوریخواه بود که در مقام سخنگوی دولت در مصاحبه‌ای مطبوعاتی می‌گفت: «در مورد تغییر رژیم و برقراری جمهوری باید عرض کنم که چنین فکری در بین نیست.»(۷)
□□□
به هر حال اما مصدق مشروطه‌خواه، در فاصله دو کودتای ۲۵ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بر محافظه‌کاری خویش افزود و راهی به مقابله با کودتا نجست. کودتا حادث شد و اکنون نوبت به حسین فاطمی رسیده بود که زبان سرخ او، سر سبزش را بر باد دهد. فاطمی مورد تعقیب قرار گرفت و در ۲۲ اسفند ۱۳۳۲ بازداشت شد. بنابر اسناد منتشر شده، کودتاچیان انگلیسی از مدت‌ها پیش، «اعدام بیرحمانه» را «بهترین راه‌حل» برای مقابله با پدیده‌ای به نام «فاطمی» دانسته بودند.(۸) بدین ترتیب او در حالی که پس از بازداشت نیز با ضربات کاردهای وارده توسط شعبان بی‌مخ و یارانش روبه‌رو شده بود، در بامداد ۱۹ آبان ۱۳۳۳ تبدار و بیمار در زندان هدف گلوله‌های رندان روزگار قرار گرفت و با زندگی وداع گفت. داستان زندگی «سید جمهوریخواهان» اینچنین پایان یافت و او «سیدالشهدا»ی تاریخ اصلاحات در ایران شد، اگرچه دفتر جمهوریخواهی و مشروطه‌خواهی گشوده ماند و پرسش‌ها نیز همچنان باقیست؛ پرسش‌هایی از این دست که آیا جمهوریخواهان و مشروطه‌خواهان به یکدیگر می‌رسند؟

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند