سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ / Tuesday, 11 December, 2018

زندگی نامه و نحوه شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا


زندگی نامه و نحوه شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا
‌● تولد و کودکی
به سال ۱۳۴۰ ه.ش در مشهد مقدس، در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش که از کسبه متعهد به شمار می‌آمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علماء و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شهید هاشمی‌نژاد و شهید کامیاب ارتباط داشت. وی که برای تربیت فرزندش اهمیت زیادی قایل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می‌برد و از این راه فرزندش را با مکتب اهل بیت (ع) و تعالیم انسان‌ساز اسلام آشنا می‌کرد.
شهید کاوه دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی سپری کرد. از آنجا که خواست پدرش به هنگام تولد محمود، این بود که وی را در سلک صالحان و پیروان واقعی مکتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.
با شروع جریانات انقلاب، او که جوانی بانشاط، فعال و مذهبی بود با شرکت در محافل درسی مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبی(ع) که در آن زمان از مراکز تجمع نیروهای مبارز بود، از هدایتها و تعالیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بهره‌های فراوانی برد و ره توشه‌های همین تعالیم را با خود به محیط دبیرستان و میان دانش‌آموزان منتقل می‌نمود. او در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته می‌شد. با علاقه وافر، به پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) می‌پرداخت و فعالانه در راهپیماییها و درگیریهای زمان انقلاب شرکت داشت.
● فعالیتهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی شهید کاوه جزو اولین عناصر مومن و متهدی بود که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یک دوره آموزش شش ماهه چریکی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت. پس از آن برای حفاظت از بیت شریف حضرت امام خمینی(ره) در یک ماموریت شش ماهه به تهران عزیمت کرد و با شروع جنگ تحمیلی، به همراه تعدادی از نیروهای خراسان به جبهه‌های جنوب اعزام شد. مدتی بعد به علت نیاز شدیدی که پادگان به مربی داشت، او را برای آماده‌سازی و آموزش نیروها به مشهد فراخواندند.
● شهید کاوه در کردستان
علی رغم اینکه برای آموزش نیروها اهمیت بالایی قایل بود و مسئول مستقیم او زیاد تمایل نداشت وی را (که از مربیان دلسوز و قوی محسوب می‌شد) به جبهه اعزام نماید. اما روح پرتلاطم او به دنبال فرصتی بود تا رودرروی دشمن قرار گیرد و در صحنه‌های کارزار انقلاب و ارزشهای آن عملاً دفاع نماید. بنابراین در اولین فرصت با جلب رضایت فرمانده پادگان با شور و شوقی فراوان به دیار کردستان (که در آن زمان توسط گروهکها و عناصر ضدانقلاب دچار مشکلات و آشوب شده بود)، عزیمت کرد.
او که به همراه تعدادی از برادران پاسدار جهت آزادسازی شهر بوکان وارد کردستان شده بود، به دلیل لیاقتها و مهارتهایی که داشت در همان ابتدا به عنوان فرمانده یک گروه دوازده نفره انتخاب شد.
شهید کاوه در این منطقه برای مبارزه با ضدانقلاب – که از حمایتهای خارجی برخوردار بود و با جنایاتی هولناک، توطئه شوم جدایی ان نقطه از میهن اسلامی را در ذهن می‌پروراند – شب و روز نداشت و به دلیل تلاش بسیار زیاد، جدیت و پشتکار، شجاعت و روحیه شجاعت‌طلبی که داشت، در مدت کوتاهی به سمت فرماندهی عملیات سپاه سقز منصوب شد و در این زمان با ناباوری همگان همراه تعداد کمی نیرو، عملیات آزاد سازی منطقه مرزی بسطام را با شهامت غیر قابل وصفی طرح ریزی و۴۵ کیلومتر جاده مرزی را طی یک مرحله ودر عرض ۲۴ ساعت در قلب منطقه تحت نفوذ ضد انقلاب آزاد نمود .
ضد انقلاب که با برخورداری از سلاح و امکانات و نیروی رزمی فراوان، عرصه را برای نیروهای نظامی و انتظامی تنگ کرده بود و جنایات فجیعی مرتکب می شد، با ورود جوانان دلیر ومتعهدی چون شهید کاوه به صحنه عملیات، به این نتیجه رسید که ماندن در کردستان برایش سنگین تمام خواهد شد.
شهید کاوه و همرزمانش با عملیات پی در پی، مزدوران استکبار را در منطقه منفعل و مستاصل نموده بودند تا جایی که ضد انقلاب در اوج استیصال و درماندگی برای زنده یا مرده او جایزه تعیین کرده بود.
● نقش شهید در تیپ ویژه شهدا
به دنبال عملیات سرنوشت‌ساز نیروهای سپاهی در محورهای مختلف کردستان و همزمان با تشکیل تیپ ویژه شهدا (که فرماندهی آن بر عهده شهید ناصر کاظمی بود) شهید کاوه به عنوان فرمانده عملیات این تیپ انتخاب شد. پس از مدت کوتاهی از فعالیت او در این مسئولیت (که با آزادسازی بسیاری از مناطق همراه بود) آوازه تیپ ویژه شهدا، آنچنان ضدانقلاب را متحیر ساخت که بکلی روحیه خود را از دست دادند و در مقابل هر یوریش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند و می‌دانستند که مقاومت در مقابل این یگان جزخسارت ونابودی ثمری نخواهد داشت.
آزاد سازی سد بوکان وجاده ۴۷ کیلومتری آن،آزاد سازی جاده صائبین دژ به تکاب ،پاکسازی منطقه کیلر و اشتوزنگ ،آزاد سازی محور استراتژیک پیرانشهر به سردشت که به عنوان مرکزیت و نقطه ثقل ضد انقلاب بشمار می آمد و منجر به انهدام مرکز رادیوئی آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزی منطقه آلواتان و آزادسازی زندان دوله تو و کشتن بیش از ۷۵۰ نفر از ضد انقلاب گردید، از جمله نبردهای تهاجمی بود که توسط شهید کاوه و همرزمانش در تیپ ویژه شهدا طرح ریزی وبه اجرا گذاشته شد. تعداد عملیاتی که بوسیله این شهید علیه ضد انقلاب فرماندهی شد ، آن قدر زیاد است که ذکر نام تمامی آنها در این مختصر میسر نیست.
او که پس از شهادت سرداران رشید اسلام ، شهید ناصر کاظمی ، شهید محسن گنجی زاده و شهید محمد بروجردی در خرداد۱۳۶۲ رسما به فرماندهی تیپ منصوب شده بود ، با تلاش همه جانبه برای آموزش، سازماندهی و آماده سازی نیروها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید.
بنا به صلاحدید فرماندهی محترم سپاه در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۶۲ تیپ ویژه شهدا ماموریت یافت تا در عملیات برون مرزی والفجر ۲ که در منطقه حاج عمران انجام می‌گرفت شرکت نماید. در این عملیات شهید کاوه با هدایت قوی رزمندگان، اهداف از پیش تعیین شده تیپ از جمله ارتفاعات ۲۵۱۹ را با موفقیت به تصرف درآورد.
همزمان با عملیات والفجر ۴ ماموریت پاکسازی محور سردشت از لوث وجود ضدانقلاب (دمکراتها و منافقین) به این تیپ واگذار شد. رزمندگان غیور و سلحشور نیز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزی کوه سیر، قوری، تالشو روستای اسلام آباد، مرکز رادیویی منافقین و مقر دمکراتها را تصرف کردند.
تیپ ویژه شهدا سال ۶۳ در عملیات بدر همراه با سایر یگانهای سپاه، با دشمن تا دندان مسلح جنگید و در تاریخ ۲۳/۴/۶۴ در عملیات قادر (همراه با یگانهایی از ارتش جمهوری اسلامی) در جبهه شمالی سیدکان عراق باعث بر هم زدن آرایش نظامی دشمن گردید. همچنین در عملیات پشتیبانی والفجر ۹ که در منطقه چوارته عراق انجام گرفت، در انهدام قوای دشمن و تصرف بخشی از خاک آنان نقش موثر داشت، که هر کدام نشانی از دلاوریها و حماسه‌آفرینی شهید کاوه و یارانش را در خود ثبت کرده است.
● ویژگیهای اخلاقی
صفات ارزنده و ویژگیهای ایمانی که این شهید داشت باعث شد که خود را وقف انقلاب کند و با اهمیتی که کردستان برای وی داشت خود را فرزند کردستان معرفی می‌کرد. روحیه والا و انساندوستی او به قدری در اطرافیان اثر می‌گذاشت که با وجود تبلیغات سوء دشمنان و ایجاد جو مسموم علیه آن شهید و یگان تحت امرش، هنگامی که به درجه رفیع شهادت نایل شد، مردم مهاباد با پای برهنه زیر پیکر پاک و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند و ضدانقلاب را نفرین می‌کردند.
او با الهام از سخن خداوند که در وصف مومنان بیان شده است: «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار رُحَماء بَینَهم»، در قلب مردم و نیروها جای گرفته بود و هیچ انگیزه‌ای جز خدمت به انقلاب و احیای ارزشهای الهی نداشت.
شهید کاوه در عین حال که تمام اوقاتش را برای مبارزه به کار می‌بست، از پرداختن به تکالیف دینی و انجام مستحبات نیز غافل نبود. او از مروجین قرآن کریم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مکتب، آیات جهاد را تلاوت می‌کرد و در صحنه جنگ و مقاتله با دشمنان، آن را در عمل تفسیر می‌نمود.
روحیه اطاعت‌پذیری و ولایتی، هوش سرشار و چابکی در عملیات، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بی‌باکی، ساده زیستی و صمیمیت با نیروها از جمله ویژگیهای شخصیتی آن شهید والامقام است.
با وجودی که در مقابل ضدانقلاب سازش‌ناپذیر، جسور و با شهامت بود، اما در داخل تیپ با نیروهای تحت امر خود برخوردی بسیار متواضعانه و باصفا و صمیمی داشت و همین تواضع او سبب شده بود که محبوبیت خاصی در بین نیروها داشته باشد.
شهید کاوه در قلب نیروهای بسیجی و سپاهی جای داشت.
او مصداق بارز تلفیق محبت و قاطعیت در امر فرماندهی نظامی بود.
روزی یکی از نزدیکان وی به منطقه آمده بود. یکی از برادران تقاضا کرد که کار مناسبی به او محول کند، شهید کاوه پاسخ داد: همه بسیجی‌ها فامیل من هستند.
در بعد آمادگی جسمانی هیچ‌گاه از ورزش غافل نبود و با تشویق نیروها و حضور در مسابقات ورزشی، آمادگی رزمی نیروها را بالا می‌برد.
همواره برای تشویق بچه‌ها می‌گفت: موفقیت من در کوههای بلند کردستان مدیون ورزش است.
او چریکی زبده بود که در عمل و جنگ چریک شده بود نه با درسهای تئوری.
شهید کاوه همیشه راهگشای عملیات بود، هرجا که کار گره می‌خورد او رهگشا بود و هر کجا که از عزم و اراده رزمندگان کاسته می‌شد، اراده پولادین او به همه آن عزیزان، روحیه‌ای تازه می‌بخشید.
او برای اینکه بتواند عملیات را بهتر هدایت کند با سلاح پیشاپیش رزمندگان حرکت می‌کرد.
با اینکه بارها در صحنه‌های عملیاتی مجروح شده بود، ولی همیشه قبل از بهبودی، به منطقه باز می‌گشت و در برخی از مواقع نیز نیروها او را با سر و بدن باندپیچی شده می‌دیدند که در میانشان حاضر می‌شد و آماده پذیرش ماموریت و اجرای عملیات بود.
سرتیپ شهید حسن آبشناسان – فرمانده لشکر ۲۳ نوهد – می‌گوید:
اگردر دنیا یک چریک پاکباخته و دل باخته به اسلام و حضرت امام(ره) وجود داشته باشد، محمود کاوه است و هر رزمنده‌ای که بخواهد خوب پخته و آبدیده شود باید با تیپ ویژه شهدا پیش برود.
او دارای فضایل روحی و اخلاقی ویژه‌ای بود و انجام کار خالصانه و بی‌ریا را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود. عموماً کم سخن می‌گفت و بیشتر عمل می‌کرد و همواره سعی می‌کرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود و ارتشیان نیز او را از خود می‌دانستند. این خصال و روحیات فرماندهی بود که تیپ شهدا را به آنجایی رساند که مقام معظم رهبری درباره این یگان و شهید کاوه فرمودند:
تیپ ویژه شهدا که ایشان فرماندهی‌اش را برعهده داشتند یکی از واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد.
... او در عملیات گوناگون شرکت داشت و کارآزموده میدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم، اداره واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشکر، از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت، توجه و ذکر، یک انسان جوان، اما برجسته بود.
... این وجوان (شهید کاوه) جزو عناصر کم‌نظیری بود که او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتاً اهل خودسازی بود، هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی و هم خودسازی رزمی.
● نحوه شهادت
دهم شهریور ماه ۱۳۶۵، روزی که روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیه‌الله الاعظم(عج) در عملیات کربلای ۲ بر بلندای قله ۲۵۱۹ حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و کوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت کرد. آن روز، کاوه مزد جهاد را که شهات بود، دریافت کرد و به بارگاه عزالهی فراخوانده شد.
خصال و ویژگیهای درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدی مسئولیتهای مختلف درسی است بس بزرگ برای همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامی، تا با به کارگیری آنها و آراسته شدن به آن سجایای اخلاقی، نمونه هایی از لشکریان مخلص حضرت بقیةالله العظم(عج) باشند و خود را برای دفاع از حریم اسلام و ارزشهای متعالی آن، همواره مهیا و آماده سازند.
● حرکت فرمانده تیپ ۱۵۵ شهدا به سوی شهادت
در وضعیت فوق طاقت و شدت دشواری که نیروهای عمل کننده خواه ناخواه با آن مواجه بودند و سبب شده بود پیروزی را نیز دور از دسترس ببینند، تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا، به خصوص فرمانده آن ، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگیری وارد شدند. شهید امیری مقدم، راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در این تیپ، در گزارش خودش از عملیات کربلای ۲، درباره حرکت نیروها برای ادامه عملیات و سرانجام آن، چنین روایت کرده است: «تغییرات انجام شده در طرح مانور و عدم موفقیت کامل تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا در عملیات شب گذشته، موجب تردید در مسئولان، خصوصاً فرماندهان این تیپ شده بود. این تردید اگرچه در خود فرمانده تیپ (برادر محمود کاوه) نیز وجود داشت ولی وی با توجه به حساسیت زمان و مصلحت کُل عملیات، این تردید را بروز نمی داد و به همین دلیل تصمیم گرفت برای زدودن تردیدها و تقویت روحیه عملیاتی در افراد تیپ، به همراه نیروهای عمل کننده در منطقه درگیری حاضر شود. وقتی که مسئولان تیپ از این تصمیم آگاه شدند درصدد برآمدند که وی را از این عمل باز دارند. فرمانده یکی از گردان ها (برادر صلاحی) برای منصرف کردن وی، می گوید: «شما این کار را نکنید، آتش دشمن زیاد است، مسیر، بدمسیری است، خدای نکرده طوری می شود. «فرماندهی در جواب می گوید: «خب، اگر این طور است، ما هم شهید می شویم. اگر کار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضریم امشب شهید شویم.» به همان اندازه که خود وی در رفتن به خط درگیری مصمم بود، سایر مسئولان تیپ مخالف بودند.
مکالمه زیر که در آخرین دقایق قبل از عزیمت برادر کاوه به منطقه و در هنگام پوشیدن پوتین، بین وی و قائم مقام تیپ (برادر منصوری) انجام گرفت، بیانگر این واقعیت است که ایشان چه قدر به رفتن و دیگران چه اندازه در بازداری وی مصمم بوده اند. متن مکالمه این چنین است:
منصوری: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...
کاوه: نه
منصوری: اگر نظر شما این است که نیروهای عمل کننده آدم قوی تری می خواهند، من قوی نیستم ولی می روم جلو و یکی دیگر را اینجا می گذارم.
کاوه: نه، من می خواهم امشب، شما اینجا باشید.
منصوری: من نمی خواهم.
کاوه: امشب کارها جور نمی شود.
منصوری: خب، اگر جور نمی شود با رفتن شما هم جور نمی شود.
کاوه: چه می گویم! جور می شود، ان شاءالله جور می شود.
منصوری: البته اگر خدا بخواهد جور می شود. شما هم این جا کلی کار دارید: مسئله قرارگاه، هماهنگی توپخانه و...
کاوه‌: این‌ها همه‌اش‌ حل‌ می‌شود، این‌ها مشخص‌ است‌.
منصوری‌ که‌ از بحث‌ کردن‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، با پیش‌ کشیدن‌ تصمیم‌ خودش‌ برای‌ رفتن‌ به‌ جلو، می‌گوید: حالا در هر صورت‌ شما بروید، من‌ کار ندارم‌. من‌ هم‌ برای‌ انجام‌ مأموریت‌، گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) را برمی‌دارم‌ و می‌روم‌.
کاوه‌: خُب‌، شما این‌ کار را بکنید.
منصوری‌: ولی‌ این‌جا در مقر فرماندهی‌ تیپ کارها می‌خوابد.
کاوه‌: مسئله‌ای‌ نیست‌، شما همین‌ اول‌ درگیری‌ که‌ من‌ جلو هستم‌، این‌جا باشید.
منصوری‌ وقتی‌ باز هم‌ نتیجه‌ نمی‌گیرد، به‌طور جدی‌تری‌ می‌گوید: آقای‌ کاوه‌، می‌خواهید به‌ زور متوسل‌ بشویم‌؟ جلو رفتن‌ شما اصلاً درست‌ نیست‌، منطقی‌ نیست‌.
کاوه‌: امروز با روزهای‌ دیگر فرق‌ می‌کند، من‌ یک‌ چیزهایی‌ می‌دانم‌، یک‌ چیزهایی‌ هست‌، می‌دانم‌ تردید هست‌.
منصوری‌: خُب‌، تردید طبیعی‌ است‌، باید باشد.
کاوه‌: خُب‌ اگر آدم‌ خودش‌ جلو باشد و یک‌ وقت‌ مسئله‌ای‌ پیش‌ آمد، می‌تواند هم‌ پیش‌ خدای‌ خودش‌ و هم‌ پیش‌ خلق‌ خدا و....
برادر کاوه‌ سکوت‌ می‌کند و برای‌ هدایت‌ گردان‌ امام‌حسین‌(ع‌) از سنگر فرماندهی‌ خارج‌ می‌شود.»
راوی تیپ ویژه۱۵۵شهدا سپس افزوده است :«به هنگام اعزام گردان ها برای انجام ما موریت ، ابتدا گردان امام حسین (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع) درحالی که فر ماندهی تیپ ( محمود کاوه )پیشاپیش آنها قرار داشت ، حرکت خود را برای تصرف ارتفاع ۲۵۱۹ آغازکردند. طبق طرح مانور قرار بود گردان امام حسین (ع) پایگاه های ۱ و۲ وگردان امام سجاد (ع) پایگاه های ۳و۴ را تصرف کنند . حساسیت دشمن نیز نسبت به شب اول کمتر شده بود .واحتمال جدی نمی داد در این محور مجددا عملیات شود ، از این رو اجرای آ تش وپرتاب منور آ نها نیز اندکی کاهش یافته بود .
به هر ترتیب حدود ساعت یک بامداد که نیروهای پیاده پس از پیمودن مسافت فاصله خط خودی تا دشمن به زیر اهداف مورد نظر رسیدند تا با هماهنگی آ تش خودی در گیری را شروع کنند در همین حین گلوله خمپاره کنار برادر کاوه به زمین اصابت کرد واو در جاشهید شد.»
به‌ دنبال‌ شهادت‌ فرمانده‌ تیپ ویژه ۱۵۵ شهدا (شهید محمود کاوه‌) در منطقه‌ عملیاتی‌ کربلای‌۲، از مراسم‌ تشییع‌ وی‌ در مشهد، روزنامه‌ کیهان‌ (۱۶/۶/۱۳۶۵) چنین‌ گزارش‌ داده‌است‌: در این‌ مراسم‌ که‌ با
حضور مسئولان‌ استان‌ خراسان‌ و نیروهای‌ نظامی ‌ و انتظامی‌ شهر مشهد برگزار شد، پیکر پاک‌ این ‌ سردار اسلام‌ بر دوش‌ انبوهی‌ از اقشار مختلف‌ امت‌ حزب‌الله‌ مشهد تا بارگاه‌ ملکوتی‌ امام‌رضا(ع‌) تشییع‌ و پس‌ از طواف‌ ضریح‌ مطهر، طی‌ مراسمی ‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.»
راوی‌ قرارگاه‌ حمزه‌ ـ‌ع‌_ (اسدالله‌ احمدی‌) به ‌ نقل‌ از فرمانده‌ لشکر ۵ نصر (باقر قالیباف‌) نوشته‌است‌: «در مراسم‌ تشییع‌ جنازه‌ شهید محمود کاوه‌، پدر وی‌ درخواست‌ حجت‌الاسلام‌ طبسی‌ تولیت‌ آستان‌ قدس‌رضوی‌ را مبنی‌بر این ‌ که‌ پیکر شهید محمود کاوه‌ در حرم‌ مطهر حضرت‌ رضا(ع‌) و یا در یکی‌ از حجره‌های ‌ مخصوص‌ حرم‌ دفن‌ شود نپذیرفت‌ و گفت‌: «پسرم ‌ از ابتدا با بسیجی‌ها بوده‌ و بهتر است‌ در کنار آنها دفن‌ شود.»
● گوشه ای از وصیتنامه
دشمن باید بداند و این تجربه را کسب کرده باشد که هر توطئه‌ای را که علیه انقلاب طرح‌ریزی کند، امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد کرد. آینده جنگ هم کاملاً روشن است که پیروزی نصیب رزمندگان اسلام خواهد شد و هیچگاه ما نخواهیم گذاشت که خون شهیدانمان هدر رود.

منبع: سایت جامع دفاع مقدس«ساجد»

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

مقایسه بین مفهوم شهادت در مسیحیت و اسلام‏

مقایسه بین مفهوم شهادت در مسیحیت و اسلام‏
فداکاری در شکل آمادگی برای دادن جان، از ویژگیهای انسان نیست. ما می‏بینیم و می‏دانیم که بسیاری از حیوانات، برای دفاع از نوزادان خود، خطر نابودی خود را باکمال اشتیاق می‏پذیرند. در حیوانات اجتماعی این آمادگی تا مرحله دفاع از همنوعان (علاوه بر نوزادان) نیز گسترش می‏یابد. بنابراین، فداکاری جانی هر چند مورد احترام است، ولی به تنهایی کافی برای نشان دادن ویژگی انسانی نیست. ویژگی انسان، نسبت به حیوانات از این نظر انسان، فداکاری را، در شکل آمادگی برای دادن جان، از سطح دفاع از فرزند، خانواده و جامعه فراتر می‏برد و حاضر است آن را تا مرحله دفاع از معنویات گسترش دهد.
ولی دفاع و فداکاری جانی ویژگی انسان، بر اساس ایمان به حقیقت استوار است و این اصل بر دو پایه ایمان و حیقیقت بیان شده است. در این جا لازم است توجه شود که دفاع از معنویات، ویژه انسانهای دینی نیست و بنابراین، فداکاری و شهادت در انحصار پیروان ادیان قرارندارد. ما می‏دانیم که یکی از مهمترین خصوصیات تعهد معنوی و اصول اساسی، آمادگی برای جانبازی در دفاع از این اصول است.
سقراط حاضر شد که جان خود را در راه دفاع از این اصل فدا کند و بنابراین، شهید فلسفه خود شد و نتیجه به فیلسوف شهید شهرت یافت. نمونه‏های دفاع جانی ازاین اهداف، در تاریخ بسیار دور فراوان است. فلاسفه رواقی از این نظر پیشروتر بودند. تعدادی از فلاسفه باستان در راه دفاع از نظرات، اهداف و معنویات خود جان خود را فدا کردند.حتی دفاع از مال و امور غیر معنوی نیز، تا مرحله دادن جان در تاریخ فراوان است.
تقریباً بسیاری از قوانین معاصر، این دفاع را کاملا قانونی و مشروع می‏دانند. بعضی از ادیان نیز این گونه جانبازی را هم شهادت معرفی کرده‏اند. بسیاری از مکاتب سیاسی نیز دفاع از اهداف سیاسی را مقدس و جانبازی در راه آنها را شهادت می‏دانند. حتی بعضی مکاتب سیاسی کاملا مادی نیز، به این شهادت معتقد می‏باشند. ولی ویژگی انسان در آمادگی برای جانبازی در دفاع از معنویات و اهداف، مستقیماً، غیر مادی است. مکاتب مادی که جانبازی در اهداف سیاسی مادی را درست و مشروع می‏دانند، در حقیقت اهداف معنوی را به لباس مادی در آورند و از آنها دفاع می‏کنند و در راه آنها جانبازی را تجویز می‏کنند، در حقیقت، شهادت در راه دفاع از اهداف معنوی را تجویز می‏کنند. اگر چه‌گوارا (Cheguavara) و طرفداران اسطوره‏ای وی، مانند: تانیا(Tanya) در چهار چوب ایدئولوژی مادی کمونیستی جانبازی کردند، در حقیقت، در فکر انسانی خود، برای این ایدئولوژی مادی، توجیه ایدئولوژی یکی غیر مادی و معنوی داشتند تا توانستند جان خود را در راه دفاع از این هدف معنوی، که دفاع از شرف، عزت و آزادی انسانها بود، فدا کنند. انسانهای بزرگ، از آن نظر که انسانند، تنها جانبازی در راه دفاع از امور غیر مادی را درست می‏دانند و گرنه هیچ گونه توجیهی برای جانبازی در راه اهداف غیر مادی، برای آنان وجود نداشت و ندارد.
در این جا لازم است یاد آوری شود که اهداف معنوی قابل دفاع و جانبازی، ضرورتاً، لازم نیست، عیناً، اهداف دینی باشد. معنویات قابل دفاع در چهارچوب‌های ایدئولوژی غیر دینی نیز قبل فهم است. نباید تصور کرد که معنویات در انحصار ادیان و یا ادیان رسمی می‏باشند.
داستان خود کشی حدود دویست نفر از پیروان یک فرقه نوخاسته در کشور گیانا، در اواسط دهه هفتاد، در راه دفاع از ایده‏های خود این مطلب را روشن می‏کند. جانبازی بسیاری از پیروان مکتب مارکسیستی در راه دفاع از هدف خود در بسیاری از مناطق دنیا، در زمان معاصر، نمونه‏های دیگری از این جانبازی در راه معنویات به ظاهر مادی را به ما نشان می‏دهند.
با توجه به آنچه گفته شد، فداکاری جانی نه مخصوص انسان و نه مخصوص پیروان ادیان است. البته ادیان هر نوع فداکاری را شهادت نمی‏دانند، ولی در برابر مکاتب غیر دینی نیز، هر نوع شهادت را فداکاری نمی‏دانند. به هر صورت، اصطلاحی که ادیان برای فداکاری به کار می‏گیرند شهادت است. در این مقطع از بحث لازم است یادآوری شود که شهادت در انحصار دین اسلام نیست. ادیان دیگر، بویژه مسیحیت نیز شهادت را تایید می‏کند. این اصطلاح Martyrdom مارتیردوم که به معنی لفظی شهادت (گواهی، دیدار، نظاره) است و اسم فاعل آن Martyr مارتیر به معنای شاهد، ناظر، گواه و شهید است.
کلمه مارتیر Martyr شهید، شاهد، گواه که در مسیحیت به کار می‏رود اصلاً یک کلمه یونانی است و در یونانی است و در یونانی مرادف بود با گواه Witnees درمعنای قانونی و مشاهده. این کلمه ابتدا به وسیله حواریون در مورد عیسی(ع) به کار گرفته شد(۵۷). این کلمه یونانی بعداً هم چنین اطلاق شد و به کار گرفته شد در مورد افرادی که، در صدر مسیحیت و پس از به صلیب کشیدن عیسی(ع)، مرگ داوطلبانه را بر ترک دین و ایمان خود ترجیح دادند و از این راه بر اعتماد به حقیقت و ایمان خود گواهی دادند. کلمه مارتیر(شهید) یا ویسّس(گواه) برای اوّلین بار به وسیله حواریون در مورد عیسی(ع) به کار رفت. هر چند مسیحیت، به طور کلی عیسی(ع) را مصلوب می‏داند و نه شهید. در مسیحیت شهیدان به سه گروه تقسیم می‏شوند:
۱) شهیدان اراده، ایمان و عمل مانند: استفن مقدس.
این گروه کسانی بودند که با اراده، مرگ را پذیرفتند از دین و ایمان خود دفاع کردند و عملاً کشته شدند.
۲) شهیدان اراده و ایمان ونه عمل مانند: لوچیای مقدس.
این گروه کسانی بودند که از مرگ نجات یافتند.
۳) شهیدانی که اراده بر فداکاری نداشتند و مرگ را آگاهانه انتخاب نکردند، ولی به خاطر دین خود به مرگ رسیدند.
به هر صورت لیستی از تغییر و تحوّل این کلمه فقط در مورد افرادی که بر اساس ایمان و اراده خود به مرگ رسیدند به کار رفت. همانطور که یادآوری شد با ازدیاد تعداد شهیدان در مسیحیّت، کتابهای مهم و فراوانی در شرح حال شهدا به رشته تحریر در آمد و این کار«شهیدشناسی» یا مارتیرلوژی Martyrology نام گرفت در کلیسای کاتولیکی ۱۴۰۰۰ نفر به عنوان شهید شناخته می‏شوند و مورد احترام رسمی می‏باشند.
تاریخ بزرگداشت شهدای مسیحیت به قرن دوم میلادی منتهی می‏شود. آرامگاه شهدا از احترام خاص برخوردار بود و محل دعا و نیایش گردید.(۵۸)
سپس کلیساها بر فراز مزار آنان بر پا شد که به مارتیریوم Martyrium یا شهادتگاه شهرت یافت. این نکته قابل توجه است که همانطور که کلمه شهید در اسلام به معنای گواه و الگو نمونه هر دو به کار رفته است، در مسیحیت نیز مارتیرها گواه و الگو هر دو شناخته می‏شدند و مسیحیان شهیدان خود را نمونه‏های کامل مسیحیت می‏دانستند.(۵۹)رنگ سرخ، که رنگ خون بود، شعار شهادت معرفی شد و در کلیسای کاتولیکی تا سال ۱۹۶۹ شعار شهادت و رنگ سرخ مورد توجه و احترام خاص بود. روز شهادت شهیدان، روز آغاز زندگی جاودانه آنان تلقی می‏شد و به همین جهت به عنوان جشن میلاد آنان شناخته می‏شد. در ادبیات کاتولیکی، شهدا بر اولیا تقدم داشتند.
برای مقایسه مفهوم شهادت در اسلام و مسیحیت، لازم است ابتدا، به اختصار، نقشی را که این پدیده در این دو دین داشته است و سپس نقاط اشتراک و اختلاف این دو دین را در این مورد، بررسی کنیم. بررسی اصطلاح کاملاً مشابهی که این دو دین برای این پدیده انتخاب کرده‏اند، تا حد وسیعی یگانگی پایگاه این دو دین را در مورد شهادت نشان می‏دهد.
در این مورد لازم است خاطرنشان شود که همانگونه که کلمه شهادت(از ریشه ش ه د) بر دو معنای دیدن، نظارت و گواهی ظاهری(به وسیله حواس) و باطنی (به وسیله دل و درون) به کار می‏رود و کلمه شهادت بر اساس معنای لغوی آن یک اصطلاح شرعی اسلامی شده است. کلمه مارتیردوم Martyrdomنیز چنین تحولی را پیموده است.
کلمه مارتیر دیدن و گواهی دادن در عهد جدید، مکرراً به معنای دیدن و گواهی دادن به یک واقعه(نه ایده)به کار رفته است(واقعه حضرت عیسی). در این رابطه یوحناJohn چنین می‏نویسد:«آنچه را ما با چشمان خود دیده‏ایم، آنچه را مشاهده کرده‏ایم و آنچه را با دستان خود لمس کرده‏ایم به شمار نیز اعلام می‏داریم(۶۰)».
نه عهد قدیم و نه عهد جدید، شهادت و گواهی Witnees را در غیر معنای ظاهری دیدن و گواهی به کار نبرده‏اند، از این نظر، شهادت دارای مفهومی قانونی است (شاهد شدن و گواهی دادن).
تحول مفهوم شهادت در مسیحیت و انجیل در حد وسیعی تحت تأثیر مفهوم آن در یهودیت و تورات می‏باشد. در یهودیت عهد تورات و پس از آن، شهادت، عمل انفرادی مبتنی بر تقوا و مقاومت در برابر شیطان تلقی می‏شد. هدف از شهادت در یهودیت، تکامل و تقویت مبانی اخلاقی و معنوی مردم و جامعه بود. این تحول در هدف شهادت در یهودیت، نسبتاً، رشد یافته و دوره بعد به وجود آمد و مسیحیت در این رابطه از مفهوم شهادت تکامل یافته در دوران یهودیت رشد یافته متأثر شد(۶۱). پس از آن که مسیحیت شهیدان فراوانی را عرضه کرد این مفهوم حتی تکامل بیشتری یافت. شهیدان مسیحیت، خود را مقلد عیسی تلقی می‏کردند و در تحمل رنج و مشقت و پذیرش شهادت از او تقلید می‏کردند. یکی از شهدای اولیه، مسیحیت ایگناتیوس Ignatius اسقف انطاکیه (متوفی ۱۰۸ میلادی) بود. در نظر وی، شهید کسی بود که از عیسی، در تحمل مشقت، تقلید کند(۶۲).
لازم است توجه شود که چون مفهوم تکامل یافته شهادت در چهار چوب ایدئولوژیکی قابل پذیرش است و از آن جا که عیسی در مسیحیت خدای فرزند God the son تلقی می‏شود و بنابراین شهادت در مسیحیت به معنای فداکاری جانی در راه عیسی و برای تقرب به وی و جلب رضایت وی بوده است.(۶۳)
به هر صورت، با زیاد شدن تعداد شهدا در مسیحیت فرهنگ و ادبیات شهادت در مسیحیت به وجود آمد و رشد کرد. در نتیجه، مقابر شهدای مسیحیت مورد احترام وسیع در مسیحیت بعدی قرار گرفت و شکل شهید پرستی به خود گرفت. رشد فرهنگ خاص شهادت سبب شد که روز شهادت شهدا، روز تولد آنان تلقی شود.(۶۴)این نظریه که شهدا هرگز نخواهند مرد، بلکه برای همیشه زنده‏اند نیز در مسیحیت مورد توجه بود و شاید به همین دلیل بود که روز شهادت آنان روزتولدشان تلقی می‏شد. البته شاید در فرهنگ بت پرستی نیزروز مرگ بسیاری از اسوه‏های روزجشن و سرور بود و شاید مسیحیت از این نظر که روز شهادت را روز تولد جدید و روز سرور تلقی می‏کرد، از فرهنگ بت پرستی متأثر بود(۶۵). خون شهید و در خون غلطیدن شهید یک نوع غسل تعمید دوم baptism تلقی می‏شد. جانبازان یا کسانی که از قتل رهایی می‏یافتند مورد احترام فوق العاده قرار می‏گرفتند و از امتیازات ویژه‏ای برخوردار می‏شدند(۶۶). بدون تردید پرستش مردگان در فرهنگ بت پرستی قبل از مسیحیت، در مسیحیت تأثیر فراوان‏ گذاشت و سبب شد که نوعی پرستش شهدا در مسیحیت به وجود آید. به همین علت بود که یکی از مسایل مورد اختلاف و درگیری بین مسیحیت کاتولیکی و مسیحیت پرتستانی همین مسأله پرستش شهدا بود. در دوره اصلاح طلبی مسیحیت Roformation به وسیله پروتستانها این مسأله پرستش بسیار جدی تلقی می‏شد. به همین دلیل بود که‏ مسیحیت کاتولیکی به طور مکرر در صدد تبیین مفهوم صحیح شهادت و شهید بر آمد(۶۷).
با توجه به آنچه تا کنون بیان شد، روشن می‏شود که پدیده و مفهوم شهادت در انحصار اسلام نیست، بلکه ادیان دیگر مخصوصاً، ادیان جهانی، بویژه مسیحیت نیز دارای این پدیده و مفهوم می‏باشد. دراین جا لازم است توجه شود که پدیده، مفهوم و فرهنگ شهادت در مسیحیت، مخصوصاً، با مفهوم، پدیده و فرهنگ شهادت در اسلام شیعی شباهت فراوان دارد.
در قسمت اول بحث نشان دادیم که فداکاری جانی ویژه انسان نیست و در حیوانات نیز وجود دارد؛ بنابراین نمی‏تواند به تنهایی مفهوم شهادت را تشکیل دهد و تعریف کند.
در قسمت بعد بحث نشان داده شد که فداکاری جانی برای دفاع از معنویات نیز، به تنهایی نمی‏تواند عامل تشکیل دهنده پدیده شهادت شود؛ زیرا بسیاری از مکاتب مادی نیز فداکاری جانی را برای دفاع ازمعنویات، در لباس مادی، پذیرفته‏اند. بنابراین نتیجه گرفته شدکه فداکاری جانی در دفاع از معنویات بایدبر اساس ایمان به حقیقت باشد(اصل ایمان و حقیقت). در قسمت بعد روشن شد که چون ادیان مختلف، بویژه مسیحیت فداکاری جانی در دفاع از معنویات را، بر اساس ایمان به حقیقت، پذیرفته‏اند، ولی چون حقیقت را با شبه حقیقت اشتباه کرده‏اند و چون عیسی(ع) را خدای فرزند تلقی کرده و تنها برای وصول به حقیقت(که از نظر آنان عیسی است) و برای رضای وی و نزدیکی به او فداکاری را انجام می‏دهند، نمی‏توان این فداکاری را، حقیقتاً، شهادت شناخت. ضمناً در مسیحیت، چون شهادت بر اساس ارزش خود رنج و تحمل مشقت صورت می‏گیرد، در کیفیت فداکاری نیز اشتباه صورت گرفته است اما در اسلام، شهادت عبارت است از:
▪ فداکاری جانی در دفاع از حقیقت، بر اساس ایمان به آن و تنها برای جلب رضایت حق.
▪ کیفیت این فداکاری نیز باید همان باشد که با حقیقت سازش داشته، نه تضاد.بنابراین هدف وسیله را توجیه نمی‏کند و هر نوع فداکاری جانی هر چند بر اساس ایمان به حقیقت باشد شهادت شناخته نمی‏شود و مثلاً، انتحار بر اساس ایمان به حقیقت شهادت شناخته نمی‏شود.
▪ هدف از شهادت باید دفاع از حق و حقیقت باشد، نه رنج بردن و کشته شدن(چنانکه در مسیحیت است) و نه اهداف دیگر. شهدای مسیحیت کسانی بودند که تحت شکنجه انفرادی برای حفظ دین انفرادی خود جان دادند، ولی شهدای اسلام کسانی هستند که در نتیجه جهاد در راه خدا جان دادند.
▪ بررسی تطبیقی تاریخ شهادت در مسیحیت و اسلام ما را به این فرضیه رهبری می‏کند که شهدای مسیحیت افرادی بودند که برای حفظ دین انفرادی خود(به جز در جنگهای صلیبی که جنبه سیاسی داشت) به مرگ تن در دادندو اکثر شهدای اسلام افرادی بودند که در جریان جهاد و مبارزه در راه استقرار عدالت، حق و صلح شهید شدند. البته در اسلام نیز شهدای انفرادی که برای حفظ دین شخصی خود جان دادند، بودند، مانند: سمّیه که اولین شهید اسلام و زن بود و بلال که اولین شهید اسلام و سیاه پوست بود.
با این ترتیب در حالی که شهادت در مسیحیت قبل از رسمیت یافتن و جهانی شدن مسیحیت شکل گرفت، شهادت در اسلام پس از آن که اسلام به صورت نظام کامل دینی، سیاسی و اجتماعی درآمد شکل گرفتوشاید به این علت است که برای شهادت در مسیحیت معاصر نقشی وجود ندارد در حالی که شهادت در اسلام، تا زمان معاصر، اهمیت خود راکاملاًحفظ کرده است.
.۵ جهاد، شهادت و جنگ در اسلام بیش از آن که مسائلی صرفاً، ایدئولوژیکی باشند به صورت مسایل حقوقی و فقهی در آمدند، به صورتی که فقها و حقوقدانان مسلمانان، مسایل، پیامدها، ویژگیها، آثار، شرایط و احکام آنها را تعیین کردند. این مسأله در مورد جهاد و جنگ، کاملاً روشن‏تر است. با توجه به این که شهادت در مسیحیت، بیشتر، جنبه ایدئولوژیکی صرف دارد و از بعد حقوقی بر خوردار نیست می‏توان نتیجه گرفت که جهاد و شهادت و جنگ در اسلام و همچنین امر به معروف و نهی از منکر، که در حقیقت زیر بنای آنهاست، مسایلی حقوقی، اجتماعی، سیاسی می‏باشند نه صرفاً مذهبی - ایدئولوژیکی و برای تحمیل دین، مذهب و ایدئولوژی.
● شهادت در اسلام‏
با توجه به آنچه گفته شد فداکاری ویژه انسانها نیست، شهادت به مفهوم گسترده (جان نثاری) ویژه مکاتب مذهبی و ادیان نیست. شهادت به مفهوم بسته آن ویژه اسلام و حتی تشیع نیست. ولی اسلام، مخصوصاً، تشیع از ابتدا اهمیّت فراوانی برای شهادت در استوار کردن و دفاع از حق وحقیقت قایل شد. بسیاری از صحابه و بستگان پیامبر و تمام پیشوایان بلافصل تشیع به درجه رفیع شهادت در راه تأمین این هدف نایل آمدند در حدیثی آمده است:«تمام ما(ائمه) یا مسموم شدیم و یامقتول».
شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و تاریخ امت مسلمان داراست. این مطلب از ابتدای ظهور اسلام تا زمان معاصر صادق است. شاید به این جهت بوده است که بسیاری ازاسلام شناسان غیر مسلمانان، به علت تشویق‏اسلام به جهاد با جان و نفس برای برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه کنی ظلم و به علت فداکاریهای همه جانبه رهبران اسلامی و امت مسلمان در تفهیم اسلام و بر پایی صلح واقعی، مسلمانان را فناتیک، بنیادگرا و اسلام را دین شمشیرمعرفی کرده‏اند(۶۸).
به هر صورت، شهادت مانند مسایل دیگر اسلامی بر اصول ایدئولوژیکی اسلامی استوار است و اعتبار آن را می‏توان از قرآن و سنت اسلامی به دست آورد.
در درجه اوّل، اسلام، از ریشه س ل م (سلم) به معنی صلح و تسلیم است. تسلیم کامل و همه جانبه در برابر تمام حقیقت (الله) و آمادگی برای هر گونه فداکاری دراستقرار حاکمیت این حقیقت. بنابراین، شهادت اعتبار و ارزش اساسی خود را مدیون اصل اساسی توحید است.
در درجه دوّم، شهادت عبارت است از جان نثاری بر اساس جهاد و مبارزه.
بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان به اشتباه جهاد را به«جنگ مقدس مذهبی» که ترجمه اطلاح «هولی وار»Holy War است تعریف کرده‏اند ۱۵.در حالی که ممکن است اصطلاح جنگ مذهبی در مسیحیت به کار رود و به کار بردن آن در مورد اسلام، قطعاً، بر اساس مقایسه آن با مسیحیت است و درست نیست؛ زیرا اسلام هرگز جنگ را برای تحمیل دین و مذهب تجویز نکرده است و علاوه، جهاد دارای مفهومی، کاملاً، گسترده‏تر از جنگ نظامی است و تمام مبارزه در راه استقرار حق و عدالت و صلح را فرا می‏گیرد.(۶۹)این اسلام شناسان ضد اسلام، شهادت و جهاد را نفهمیده‏اند.
مفهوم شهادت در اسلام تنها، در صورتی فهمیده می‏شود که مفهوم جهاد درست فهمیده شود و مفهوم جهاد نیز به نوبه خود، تنها دبر صورتی درست درک می‏شود که مفهوم امر به معروف و نهی از منکر درست فهمیده شودو مفهوم امر به معروف و نهی از منکر نیز، در صورتی فهمیده می‏شود که معروف و منکر، درست و نادرست، صحیح و غلط، حق و باطل، عدل و ظلم، حقیقت و حقیقت نما درست فهمیده شود. مفهوم شهادت در اسلام مانند مفاهیم دیگر اسلامی بایستی در چهار چوب کل اسلام تجربه و تحلیل شود. مقایسه مفهوم شهادت در اسلام با مفهوم شهادت در مسیحیت یا ادیان دیگر، در حالی که بسیار مفید است، ولی در مقابل، ممکن است محقق را به این اشتباه رهبری کند که تصور کنداین دو یکی است.بدون تردید اصطلاحات: شهادت، جهاد و جنگ در اسلام دارای مفاهیم ویژه‏ای می‏باشند که کاملاً با ادیان دیگر وبا مسیحیت متفاوت می‏باشند.
شاید علت اصلی اشتباه اسلام شناسان غیر مسلمان در مورد مفاهیم شهادت، جهاد و جنگ در اسلام، عبارت است از مقایسه سطحی‏این مفاهیم اسلامی با مشابه آنها در ادیان دیگر، مخصوصاً، مسیحیت.
به همان نسبت که ترجمه جهاد به جنگ مقدس،(هولی وارHoly War)نادرست است ترجمه شهادت به مفهوم آن در مسیحیت نیز نادرست است زیرا:
۱) جهاد منحصر به جنگ است.
۲) در قرآن جهاد با مال، اکثراً، با جهاد نفس همراه است.
۳) جهاد جانی(جنگ) در اسلام مقدمه جهاد نفسانی است، به گونه‏ای که اولی جهاد اصغر و دومی جهاد اکبر شناخته شده است.
۴) جهاد از فروع امر به معروف و نهی از منکر است و به تنهایی فرعی مستقل از فروغ دین نیست، در حالی که جنگ مقدس در مسیحیت، بر این اساس استوار نیست.
۵. جهاد به معنای جنگ نیز منحصر در جنگ دینی نیست؛ چه جنگیدن برای استقرار عدل، حقیقت، حفظ امت اسلامی، دفاع از ناموس، مال و جان، دفاع از حکومت اسلامی و بسیاری جنگهای دیگر، جهاد و دفاع اسلامی شناخته می‏شوند و جان دادن در راه حفظ این اهداف و اهداف دیگر شهادت است. با این ترتیب، مجاهد شهید زنده است و شهید، مجاهد جان سپرده. اگر آنچه در زندگی کسی صورت می‏گیرد جهاد شناخته شود(هر چند جنگ نظامی نباشد) جان نثاری ناشی از آن شهادت است، هر چند به صورت کشته شدن نباشد.
کلمه شهید و مشتقات دیگر از ریشه ش ه د، در حدود پنجاه بار در قرآن به کار رفته است(۷۰). در اکثر این موارد، این کلمه در معانی متفاوت به معنای گواه، نمونه و ناظر به کار رفته است. از آن جا که رابطه بین شهید و شهادت، به معنای اصطلاحی و جهاد و مجاهد در اسلام و قرآن بسیار روشن است، لازم است یادآوری شود که کلمه جهاد ومشتقات دیگر ج ه د در قرآن، در حدود چهل بار به کار رفته است(۷۱). مجدداً، در اکثر این موارد، این کلمه در معانی متفاوت کوشش و مبارزه به کار رفته است(۷۲). کلمه جهاد نیز مانند کلمه شهادت، با مرور زمان به صورت اصطلاح دینی درآمد(منقول شرعی) یعنی با این که دو کلمه جهاد و شهادت در معنای متفاوت لغوی به کار می‏روند، همزمان به صورت اصطلاح ویژه دینی نیز به کار می‏روند.
به هر صورت، شهادت در معانی لغوی قرآنی عبارت است از دیدن، گواهی دادن و نمونه و الگو سازی. معنای شهید کسی است که می‏بیند، گواهی می‏دهد و نمونه می‏شود(۷۳).از آن جا که رابطه بین معنای لغوی و اصطلاحی در اصطلاحات و منقولات شرعیه و دینی همیشه مراعات می‏شود، به نظر می‏رسد که شهید حقیقت را می‏بیند و مشاهده می‏کند و با جهاد و زندگی خود به آن گواهی می‏دهدو با شهادت و جان نثاری خود الگو می‏شود و برای امت سرمشق و نمونه کامل انسان حقیقت شناس می‏شود.
کلمه شهادت و شهید در قرآن به معنای اصطلاحی به کار نرفته است. کلمه‏ای که در قرآن در معنی شهادت وشهید به معنای اصطلاحیبه کار رفته است، قتل و مقتول فی سبیل الله است(۷۴).(کشته در راه خدا). شاید علت این است که قرآن نخواسته‏است شهادت و شهید را تنها در مبارزه منتهی به مرگ به کار برد.
کلمه‏ای که در قرآن برای جنگ به کار گرفته شده است«حرب» و قتل (محاربه و مقاتله) است (۷۵). بررسی بیلانی و کیفیت رشد اصطلاحات شهادت جهاد و جنگ در اسلام ما را به این حقیقت رهبری می‏کند که جهاد در اسلام، اصلاً، به معنای جنگ مقدس(هولی وارHoly War) برای تحمیل ایدئولوژی و دین نیست؛ چه این موضوع در چهار چوب ایدئولوژیکی اسلام جایی ندارد و با آزادی عقیده دینی، که خاص اسلام است، سازش ندارد و قرآن را طرد می‏کند(۷۶).
همچنین تصور این جهاد عبارت است از جنگ در راه تحمیل اسلام و شهادت عبارت است از جان نثاری در راه تحمیل اسلام و عقیده، کاملاً، غیر اسلامی است.
همانگونه که در فقه اسلامی برای جهاد شرایط فراوان قرار داده شده است، برای شهادت نیز شرایطی لازم است:
۱) شهادت می‏بایستی یک انتخاب مبتنی بر جهد باشد، هر چند خود جان دادن لازم نیست انتخابی باشد. به هر صورت شهادت نمی‏تواند تصادفی و اتفاقی و خارج از چهار چوب صورت گیرد. این انتخاب در حقیقت انتخاب جهاد استنه مرگ. شهید با مرگ می‏جنگد و مبارزه می‏کند و از آن فرار می‏کند(۷۷).
۲) این انتخاب می‏بایستی بر معرفت و وشناخت جهاد، اهداف و کیفیت آن استوار باشد(۷۸). فداکاری جانی تنها در چهار چوب جهاد قابل توجیه است. بنابراین، بعضی اعمال به ظاهر انتحاری نیز، در حقیقت شهادت هستند.
۳) جهاد و شهادت هر دو بایستی اهدافی را خارج از خود مرگ برای مرگ تعقیب نمایند. در این رابطه مرگ بدون جنگ نیز، در موارد خاص، شهادت شناخته می‏شود.
۴) این اهداف باید اهدافی مقدس و مورد تأیید اسلام باشد و شهادت و جهاد باید در راه تأمین این اهداف صورت گیرد. بنابراین باید هم وسیله(جهاد و شهادت) و هم اهداف هر دو از تأیید اسلامی برخوردار باشد(۷۹).
۵) در اسلام هدف وسیله را توجیه نمی‏نماید و بنابراین هر گونه مبارزه و مرگ طلبی جهاد و شهادت نیست.
۶) جهاد و شهادت هر دو باید بر اساس نیت خاص نهایی تقرب به خدا و جلب رضایت او باشد. بر اساس این شرایط و شرایط دیگر است که شهادت از مرگ غیر شهادتی متفاوت می‏شود. زیرا شهادت مرگ نیست(۸۰).
● مرگ برگونه‏های مختلف است(۸۱)
▪ مرگ طبیعی ناشی از علل طبیعی، چون کهولت.
▪ مرگ تصادفی ناشی از تصادفات، چون بیماریهای واگیر، زلزله، سیل و تصادفهای شغلی و صنعتی.
▪ مرگ جنایی ناشی از قتل:
آنچه در این سه نوع مرگ، مشترک است این است که انتخاب در این مرگها راه و نقشی ندارد. و شهادت از این نظر با این گونه مرگها متفاوت است.
▪ مرگ انتحاری، مرگ انتخابی است، ولی تنها بر اساس پایان دادن به زندگی (نه هدف دیگر) صورت می‏گیرد. در این گونه مرگ، انتخاب وجود دارد، ولی شرایط دیگر شهادت وجود ندارد.
▪ مرگ شهادتی مرگی است که بر اساس تمام شرایط لازم در شهادت صورت می‏گیرد.
آنچه شهادت را در اسلام اهمیت داده است، نه مرگ است و نه مرگ انتخابی، زیرا نه مرگ و نه حیات به تنهایی و به خودی خود، نه خوب است و نه بد. مرگ چیزی جز پایان حیات نیست و حیات غیر مفید چیزی جز مرگ نیست. آنچه زندگی را ارزشمند می‏کند جهاد و مبارزه برای استقرار وتحکیم حقیقت، عدل و خوبیهاست. بنابراین، آنچه حیات و مرگ را از ارزشمند می‏کند ارزشی است که در هر یک از زندگی و مرگ وجود دارد. کسی که زندگی خود را در راه تأمین هدفی مقدس مصرف می‏کند و با فداکاری، مبارزه و ایثار زندگی می‏کند، در زمان حیات مجاهد است و اگر در این راه جان سپارد شهید است. مجاهد، شهید زنده است و شهید مجاهد کشته. مجاهد برای تأمین هدف مقدس زندگی می‏کند و شهید با تأمین این هدف، به زندگی ابدی می‏رسد(۸۲).
شاید به این علت است که شهید همیشه زنده است و جهاد هرگز شکست‏پذیر نیست(۸۳).
شاید به همین جهت است که امام حسین(ع) با شهادت خود هدفی را تأمین کرد که با ادامه حیات خوددر آن شرایط امکان تأمین نداشت.
شهید کسی است که یکی از دو انتخاب را که به طور مساوی ارزشمند استاختیار کرده است، بدون آن که لازم باشد به مرگ برسد.
اگر فردی به اجبار در جریان مبارزه خود، بدون قدرت انتخاب کشته شود، مامی‏توانیم وی را شهید در راه دفاع از حق بدانیم ونه جهاد در راه حق. به هر صورت عامل انتخاب نهانی در جهاد و شهادت ضروری است.
مبارزه بر دو نوع است:
۱) جهاد و مبارزه برای استقرار حقیقت.
۲) دفاع در راه حفظ حقیقت.
در جهاد احتمال پیروزی ظاهری بسیار ضرورت دارد. در صورتی که در دفاع این احتمال چندان ضروری نیست.
برای درک مفهوم جهاد و شهادت در اسلام، لازم است توجه شود که انسان موجودی سه بعدی است:
۱) حیوانیت.
۲) انسانیت.
۳) روحانیت.
امکانات جسمانی، حیوانات وی را تقویت می‏کند و امکانات حیوانی وی انسانیت ویرا رشد می‏دهد و امکانات انسانی وی روحانیت وی را تحکیم می‏بخشد.همیشه امکانات قبلی امکانات بعدی را تکامل می‏بخشد و سرانجام هدف اصلی از رشد انسانها وصول و تأمین اهداف عالی روحانی و معنوی است.
در بسیاری موارد جهاد و دفاع صلح جویانه و مسالمت‏آمیز است و مرگ از، ضرورتاً، به دنبال ندارد. شهدا تنها کسانی نیستند که در میدان جنگ از پای درمی‏آیند. علی(ع) پس از ضربت در بستر جان سپرد.
منابع و ادبیات اسلامی، گروههای مختلفی را شهید معرفی کرده است از جمله: کسی که در راه دفاع از شرف خود و خانواده کشته شود(۸۴).

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».