دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ / Monday, 10 December, 2018

بومی گرایی و محلی گرایی در پذیرش دانشجو و منافع ملی


بومی گرایی و محلی گرایی در پذیرش دانشجو و منافع ملی
یکی از مهم‌ترین خبر‌های هفته گذشته حواشی مربوط به اعلا‌م نتایج آزمون سراسری دانشگاه‌ها در خصوص افزایش اعمال سهمیه پذیرش بومی‌ دانشجو در سال‌جاری است که موجب حذف تعداد قابل توجهی از داوطلبان کنکور از رقابت شد. در واکنش به این رویداد، گذشته از اعتراض پشتکنکوری‌ها برخی چهره‌های سیاسی و فرهنگی نیز به میدان آمده و خواهان پاسخگویی وزارت علوم و سازمان سنجش شده و موضوع تا اعلا‌م استیضاح وزیر علوم پیش رفت اما در میان موج سنگینی که پس از این ماجرا در مطبوعات و رسانه‌های دیداری و شنیداری نمودار شد کمتر به اصل موضوع پذیرش بومی‌دانشجو، ابعاد این نوع سهمیه‌بندی و آسیب‌های مترتب بر آن پرداخته شد.
لذا در این یادداشت بر آنم تا به صورت مختصر و مجمل به ابعاد ناگفته و یا کمتر گفته‌شده پذیرش بومی ‌و محلی‌گردانی دانشجو در آموزش عالی کشور بپردازم تا نشان داده شود که این پدیده با توجیه مشکلا‌ت بودجه‌ای و نیز آسیب‌های اجتماعی حدود دو دهه به خط‌مشی رسمی ‌پذیرش دانشجو تبدیل شده و البته در سایر دانشگاه‌های کشور هم پذیرش محلی دانشجو با شدت و ابعاد گسترده‌تری صورت گرفته و می‌گیرد. لذا حل‌وفصل موضوع و جلوگیری از آسیب‌های احتمالی مترتب بر منافع ملی و داوطلبان کنکور یجاب می‌کند به دور از فضاسازی‌های جاری و در فضایی کارشناسانه موضوع، بیش از پیش تجزیه و تحلیل شود و برای ارائه طرح جایگزین اقدام شود.
● طرح موضوع
اگر چه آمار دقیقی از تعداد دانشجویان دارای خاستگاه محلی در ایران در دسترس نیست اما شواهد امر نشانگر حضور بی‌سابقه و گسترده دانشجویان این مناطق در دانشگاه‌های کشور است. پس از انقلا‌ب اسلا‌می از سویی با تاسیس واحدهای دانشگاهی جدید اعم از دولتی، روزانه، شبانه، پیام نور، جامع علمی‌کاربردی، دانشگاه آزاد، مراکز تربیت معلم و ضمن خدمت و آموزشگاه‌های فنی و حرفه‌ای در نقاط مختلف کشور ظرفیت پذیرش دانشجو رشد قابل ملا‌حظه‌ای داشته و بسیاری از این واحدهای دانشگاهی در هر منطقه‌ای به پذیرش دانشجو پرداخته‌اند. از سوی دیگر پس از انقلا‌ب با اجرای قانون <سهمیه پذیرش دانشجو> در قالب مناطق ۱، ۲، ۳ و... برای بسیاری از مناطق محروم کشور این امکان میسر شد که علی‌رغم محدودیت‌ها و تنگناهای آموزشی و امکاناتی، از سهمیه ویژه و خاص پذیرش دانشجو برخوردار شوند. این وضعیت یعنی پذیرش دانشجو در قالب سهمیه مناطق محروم بی‌گمان سهم مهمی در ارتقای سطح علمی و آموزشی این مناطق و نهایتا عدالت آموزشی ایفا خواهد کرد.
در سالیان اخیر و به‌خصوص ازاواخر دهه ۶۰ با اجرای قوانین دیگری در قالب سهمیه <قطب، ناحیه و بوم> مقرر شد پذیرش ۸۰ درصد دانشجویان هر دانشگاه از میان داوطلبان ساکن در قطب، ناحیه و بوم صورت گیرد. به نظر می‌رسد مشکلا‌ت مالی و امکاناتی دانشگاه‌ها و وزارت علوم در این تصمیم‌ها موثر بوده است چراکه اینگونه فرض می‌شده که بااجرای نظام سهمیه‌بندی قطب، ناحیه و بوم عملا‌ درصد زیادی از دانشجویان متقاضی خوابگاه نبوده، روزهای تعطیل به منازل و شهرستان‌های خود باز خواهند گشت و به این طریق در هزینه‌های جاری دانشگاه صرفه‌جویی صورت خواهد گرفت. ضمن آنکه برای والدین خصوصا والدین دختران دانشجو اعزام فرزندان‌شان به دانشگاه محل سکونت یا نزدیک محل سکونت مناسب‌تر از اعزام فرزندان‌شان به دانشگاه‌های شهرهای دور است. این وضعیت در نهایت متقاضیان تغییر محل تحصیل را هم کاهش می‌دهد و به این ترتیب بخشی از مشکلا‌ت و مسائل بخشی دانشگاه‌ها و وزارت علوم کاهش می‌یابد. نتیجه این نگرش و سیاست در آمار‌های زیر مشاهده می‌شود.
۱) ‌اکثریت داوطلبان پذیرفته‌شده در استان محل سکونت خویش پذیرفته شده‌اند!
۲) پس از استان محل سکونت، استان‌های همجوار میزبان دانشجویان پذیرفته‌شده هستند.
۳) ‌استان‌های همجوار که در قالب ناحیه و قطب مشخص می‌شوند معمولا‌ استان‌های محل سکونت اقوام هستند.
۴) ‌بخش گسترده‌ای از دانشجویان آذری، بلوچ، عرب و کرد در استان‌های خود و یا در استان‌های همجوار که معمولا‌ از همان قوم هستند پذیرفته شده‌اند. مثلا‌ دانشجویان آذری در دانشگاه‌های تبریز، ارومیه و اردبیل و دانشجویان کرد در دانشگاه‌های کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه و آذربایجان شرقی پذیرفته شده‌اند.
در همه استان‌های مورد بررسی حداقل ۵۰ درصد تا حداکثر ۹۴ درصد از داوطلبان پذیرفته شده هر استان در همان استان مشغول به تحصیل می‌شوند. (این آمار در سال‌های ۸۵ تا ۸۷ رشد بیشتری داشته است! و در برخی استان‌ها به حدود ۹۶ درصد پذیرش محلی دانشجو نیز میل کرده است؟)! این آمارها چه چیزی را به نمایش می‌گذارند؟ آیا این روند سازگار با منافع ملی است؟ آیا در جهان کشوری وجود دارد که در جهت بومی ‌و محلی کردن پذیرش دانشجو برنامه‌ریزی کرده باشد و شهروندان کشور را از دسترسی به نقاطی غیر از محل سکونت خود محروم کرده باشد؟ امروزه دانشگاه‌های کشور‌های پیشرفته و حتی کشور‌های در حال پیشرفت همچون هند و مالزی و ترکیه به سمت بین‌المللی کردن پذیرش دانشجو گام برمی‌دارند و در ایران به سوی هر چه بیشتر محلی کردن پذیرش دانشجو اقدام می‌شود؟! این نگرش هر هدفی را تعقیب کند مسلما به تنها چیزی که در آن توجه نشده است همانا منافع ملی است! ‌
● ‌ آسیب‌شناسی پذیرش محلی دانشجو
همانگونه که پیش‌تر اشاره شد محلی‌گردانیدن و بومی‌‌کردن پذیرش دانشجو ارثیه‌ای است که از دولت‌های گذشته به ارث رسیده است و هر سال و هر دولت نسبت به خلف خود سهمی ‌در افزایش نسبت پذیرش داوطلب بومی‌ به غیر بومی! ایفا کرده و تنها در این دولت بر تشدید پذیرش استانی اقدام شده است! بی‌آنکه به آسیب‌شناسی راه طی‌شده پرداخته شود!
در سطح تحلیلی عام و فراتر از بخشی‌نگری جاری در دستگاه‌های دولتی و وزارت علوم این وضعیت موجب بروز نگرانی‌های مهمی شده است. از طرفی پذیرش دانشجوی بومی در دانشگاه‌های کشور نوعی <بی‌عدالتی آموزشی> را دامن می‌زند و اثرات آن تا مدت‌ها ماندگار و ملموس خواهد بود زیرا بسیاری از امکانات آموزشی، اساتید مجرب و فرصت‌های علمی در تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز و چند نقطه دیگر از کشور متمرکز و انباشت شده است. اگر دانشجویی کرد از یکی از شهرستان‌های کردستان مثلا‌ کامیاران داوطلب ورود به دانشگاه باشد به احتمال زیاد در دانشگاه کردستان، کرمانشاه و یا ارومیه پذیرفته می‌شود. این دانشگاه‌ها نه به لحاظ امکانات آموزشی و نه به لحاظ اساتید مجرب و... هیچگاه همسنگ دانشگاه‌های تهران و چند شهر خاص دیگر نخواهد بود. آیا این عادلا‌نه است که دانشجوی تهرانی و اصفهانی در تهران و اصفهان بتوانند تحصیل کنند، اما دانشجوی منطقه محروم کامیاران در دانشگاه‌های به نسبت محروم سنندج و کرمانشاه تحصیل کند!
همچنین این وضعیت می‌تواند در آینده به بازتولید گسترده محرومیت در این مناطق منجر شود و به گسترش نابرابری توسعه‌ای در مناطق مختلف کشور منجر می‌شود. آیا سطح آموزش و دسترسی به منابع علمی ‌و کمک آموزشی و استاد و پژوهش در همه مناطق کشور همسنگ است؟ پیامد این نابرابری به جز در فارغ التحصیلا‌ن دانشگاه‌ها و جامعه و استان مربوطه در کجا نمایان می‌شود؟ مگر غیر از این است که این فارغالتحصیلا‌ن باید مسوولیت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حرکت به سوی توسعه را بر دوش بگیرند؟
ضمن آنکه به دلیل تمرکز امکانات صنعتی، علمی‌، فرهنگی و اقتصادی و پژوهشی کشور در چند مرکز کشور اگر دانشجویی در این مراکز پذیرفته شود در حین تحصیل فرصت استفاده از این ظرفیت‌ها را یافته والبته دیگران در این خصوص محروم خواهند بود. آیا با عدالت اجتماعی سازگار است که گروهی در دوران تحصیل ماقبل دانشگاهی در منطقه‌ای محروم، در همان منطقه هم در دانشگاه پذیرفته شوند و البته فرصت‌های دسترسی کمی‌ به مراکز علمی‌، پژوهشی و اقتصادی و صنعتی داشته باشند و گروهی بالعکس از ابتدای تحصیل در منطقه‌ای برخوردارتر شروع کنند وتا انتهای تحصیل از مزایای آن منطقه هم برخوردار باشند.
همچنین با اهمیتی که کنکور در زندگی تحصیلی جوانان این مرز و بوم یافته است و سرمایه‌گذاری مادی ومعنوی و به‌ویژه احساسی نسل جوان و خانواده‌های آنان، هر نوع برنامه‌ای که به نوعی در مسیر این مسابقه علمی‌به ضایع شدن حق داوطلبی منجر شود ممکن است خسارات جبران‌ناپذیری بر سرنوشت، احساسات، روح و روان و حتی جان این داوطلبان وارد سازد! اندیشیدن به ابعاد این خسارات مسوولیتی سنگین است که باید از سوی برنامه‌ریزان و مجریان جدی انگاشته شود و از کنار آن به سادگی عبور نکنند! درد و رنج وارده بر داوطلبان و خانواده‌های آنان که به دلیل دخالت مصنوعی دولت در این مسابقه علمی‌، سرنوشت دیگری می‌یابند حد و حصری ندارد کما اینکه دخالت در سهمیه‌بندی موجب تغییر شانس قبولی افراد شده و اگر در حالت بدون اعمال سهمیه امکان قبولی در رقابت باشد ممکن است به دلیل سهمیه‌بندی این امکان از دست برود چرا که میزان پذیرش استان‌ها برابر نیست!
از طرف دیگر <عدم ارتباط و قطع ارتباط نخبگان مناطق محلی با نخبگان و مردم دیگر نقاط ایران> کارکرد منفی دیگر اینگونه طرح‌ها است و انسجام ملی و همبستگی ملی ایرانیان به‌عنوان یک استراتژی و راهبرد مهم از منظر طراحان اینگونه طرح‌ها مغفول مانده و خساراتی بر آن وارد می‌شود. آمد و شد نخبگان علمی مناطق مختلف کشور به اقصی نقاط کشور ضمن ایجاد زمینه مفاهمه و ارتباط گسترده‌تر و آشنایی ایرانیان با یکدیگر زمینه نزدیکی بیشتری میان آنان را فراهم کرده و در یک منظر کلا‌ن و آینده‌نگر منافع ملی را مطمح نظر قرار خواهد داد. با اجرای اینگونه طرح‌های بخشی‌نگر به جز کشیده شدن دیواری بلند میان ایرانیان چه چیزی به دست می‌آید؟ در این طرح جایگاه ملی‌اندیشی کجاست؟کارکرد گسترش محلی‌گرایی رودررو قرار گرفتن محلی‌اندیشی با ملی‌اندیشی است و البته در این کارزار ملی‌اندیشی مغلوب محلی‌اندیشی خواهد بود.
از سویی دیگر حضور اساتید بومی، دانشجوی بومی و برخی چالش‌های سیاسی محلی‌گرایی در برخی از این مناطق آیا به خودی خود و با توجه به ویژگی سنی (جوانی) دانشجویان منشاء برخی چالش‌های محلی‌گرایانه و قوم‌گرایانه و سیاسی نخواهد شد؟ آیا استمرار این وضعیت این چالش‌ها را نهادمند نخواهد ساخت؟ در این خصوص آیا به مطالعات کارشناسان و محققان گوناگون و حتی نظرات مسوولا‌ن دانشگاه‌ها توجهی مبذول شده است؟
این وضعیت امکان انتخاب و حق انتخاب را از داوطلبان سلب می‌کند. اگر داوطلب تهرانی مایل به ادامه تحصیل در بلوچستان باشد امکان بسیار کمی خواهد داشت! و یا داوطلب همدانی نمی‌تواند در یزد تحصیل کند و این گذشته از آنکه با عدالت سازگار نیست و حق انتخاب ملی را نادیده می‌گیرد، نشان می‌دهد که از این به‌بعد ایرانیان برای حضور در گوشه و کنار کشور (به جز محل سکونت) نیازمند مقدمات بسیاری همراه با موانع گوناگونی هستند!
گسترش محلی‌گرایی، عدم دسترسی به فرصت‌های اقتصادی برای مناطق محروم‌تر و از همه بدتر گسترش احساس غریبگی در میان ایرانیان! از پیامد‌های اینگونه طرح‌ها است که بدون جامع‌نگری و صرفا با نگاهی بخشی‌نگر به برنامه‌ریزی می‌پردازد!
همچنین آمارها حکایت از رشد فزاینده بودجه‌های رفاهی و خوابگاهی در این دوره مورد بررسی دارد، لذا در این خصوص هم این توجیه برای محلی‌گرایی در پذیرش دانشجو منتفی می‌شود! فراموش نکنیم حتی اگر کسی از روستای مجاور مرکز استانی در دانشگاه همان شهر پذیرفته شود باز به خوابگاه نیاز دارد! آیا آمار‌ها نشان می‌دهند که طی ۱۰ سال اخیر به تناسب رشد پذیرش محلی و بومی‌دانشجو از شمار دانشجویان متقاضی خوابگاه و در نتیجه بودجه‌های جاری و... کاسته شده است؟ کمااینکه حتی با فرض (محال) کاهش بودجه‌های رفاهی باز این مقوله توجیه مناسبی برای محلی‌گرایی در پذیرش دانشجو نیست چراکه این روند با ایجاد هزینه‌هایی به مراتب گسترده‌تر برای منافع ملی و بر پیکره همبستگی ملی در حوزه‌های مختلف، خساراتی بیش از این افزایش هزینه‌های دانشگاهی و ده‌ها برابر این صرفه‌جویی‌ها (ناشده) وارد خواهد ساخت؟! ‌
لذا هر نوع توجیهی برای استمرار پذیرش دانشجو به صورت محلی و بومی‌ بدون پشتوانه علمی‌ و کارشناسی موجب تحمیل هزینه‌های سنگین روحی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی بر جامعه ایرانی است. آیا هزینه اینگونه طرح‌های نسنجیده همچون پذیرش محلی دانشجو را طراحان و مجریان آن طرح‌ها می‌پردازند یا اینکه باز این مردم ایران و به‌ویژه جوانان این مرز و بوم هستند که هزینه ندانم‌کاری‌ها و طرح‌های کارشناسی‌نشده و مخالف منافع ملی را خواهند پرداخت؟
یکی دیگر از ابعاد آسیب‌شناسانه اینگونه طرح‌ها بروز نگرانی از فرآیند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در نظام بروکراتیک و دیوانسالا‌ری کشور است. وقتی برای کنکور با آن همه اهمیت در افکار عمومی‌ اینگونه تصمیم‌سازی می‌شود چه اعتمادی برای مردم باقی می‌ماند که در دیگر امور مبتلا‌ به جامعه و کشور هم به این شکل تصمیم‌گیری نشود؟ آیا تاکنون مدلی نظری و مطالعاتی از فرآیند تصمیم‌گیری و سیاست‌سازی در نظام اداری ایران ارائه و آسیب‌شناسی شده است؟ اگر مسوولا‌ن امر مدعی بهره‌گیری از نظرات کارشناسان در چنین تصمیم‌سازی‌ها و سیاست‌هایی هستند باید به‌طور شفاف معلوم شود این کارشناسان چه کسانی هستند و بر چه اساسی به چنین نتایجی رسیده‌اند؟ و اگر بدون هر نوع مشاوره‌ای چنین تصمیم‌های مهمی ‌اخذ شده باید متولیان آن مورد مواخذه جدی قرار گیرند! همچنین برای مردم این پرسش طرح می‌شود که در موارد مشابه چگونه عمل می‌شود؟ آیا زمان آن فرا نرسیده تا سیاست‌سازی‌های کلا‌ن از مدل مشخصی مبتنی بر کار کارشناسی و مقدمات پژوهشی تبعیت کند؟ آیا این سیاستگذاری‌ها نباید تابعی از منافع ملی باشد؟
لا‌زم به ذکر است گروهی از محققان و اساتید کشور در دهه اخیر بارها به صورت حضوری یا در قالب گزارش‌های پژوهشی به مسوولا‌ن امر آسیب‌های چنین پدیده‌ای را گوشزد کرده و بسیاری از مسوولا‌ن سابق (جالب آنکه برخی از آن مسوولا‌ن در روز‌های اخیر به جرگه مخالفان درآمده‌اند)! و فعلی وزارت علوم و سایر دستگاه‌های ذیربط را در جریان مساله و آسیب‌های آن گذارده اما تاکنون نه‌تنها با بی‌توجهی روبه‌رو شده بلکه هر سال نسبت به سال گذشته سیاست پذیرش محلی دانشجو با شدت بیشتری اعمال شده است! گویی مسابقه‌ای در بالا‌ بردن آمار (در هرجهتی که می‌خواهد باشد)! بدون توجه به عواقب احتمالی آن در میان مسوولا‌ن در جریان است! ای کاش مسوولا‌ن ذیربط نگاهی به آرشیو و مخزن مربوط به این تذکرات و پژوهش‌های مشفقانه انداخته و قبل از آنکه موضوع ابعاد پیچده‌تری بیابد در جهت حل و فصل آن با یاری متخصصان امر گامی ‌به پیش رانند. فراموش نکنیم بخش عمده‌ای از متخصصان مطرح کشور شاغل در دانشگاه‌ها و مراکز وابسته به وزارت علوم هستند، اگر این وزارتخانه برای پیشبرد برنامه‌هایش از این کارشناسان استفاده نکند و از نظرات آنان احساس بی‌نیازی می‌کند! چه انتظاری از سایر دستگاه‌ها است که مسائل خود را به یاری کارشناسان و به‌ویژه دانشگاهیان کارشناسی کند؟
به نظر می‌رسد در اقدامی ‌عاجل باید ضمن الغای قانون طرح پذیرش محلی و بومی‌ دانشجو به یاری کارشناسان در پی ارائه طرحی جانشین بود. در این مسیر استفاده از تجربه دیگر کشورها و نیز استفاده از نظر کارشناسان ملی و وطن‌خواه می‌تواند یاریگر مسوولا‌ن ذیربط باشد. اگر تنها با پذیرش چند داوطلب محروم شده از ورود به دانشگاه این مقوله به فراموشی سپرده شود و همچون برخی تجربه‌های دیگر به جای برخورد ریشه‌ای با مساله تنها با رفع و رجوع جزیی از کنار آن بگذریم، در آینده نه‌چندان دور ملک و مملکت باید هزینه‌های گزافی در ازای این ندانم‌کاری‌ها پرداخت کند!

احسان هوشمند
جامعه‌شناس مطالعات قومی
آمارهای مورد استناد این مطلب از منابع رسمی وزارت علوم و سازمان سنجش اخذ شده است

منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

کنکور فقط کمی جا به جا شده !

کنکور فقط کمی جا به جا شده !
عطش سیری ناپذیر جوانان ایرانی برای ورود به دانشگاه واشتیاق آنها برای ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد ودکترا در درجه اول یک قضیه اقتصادی واجتماعی است وچندان به ویژگی‌های نژادی،ملی، اعتقادی وهنرمندی ایرانیان ارتباطی ندارد. به عنوان مثال، ماه گذشته وزارت آموزش وپرورش آزمونی برای استخدام ۵ هزار لیسانسیه آزاد و۵ هزار معلم حق‌التدریس برگزار کرد. حدود ۴۰۰ هزار لیسانسیه در این امتحان شرکت کردند.
آنها متقاضی شغلی هستند که دارندگان آن از کمی حقوق وسختی معیشت به ستوه آمده‌اند. لشکر بیکاران در شرایطی که بخش خصوصی قادر به جذب حتی درصد کمی از بیکاران نیست، شدیدا خواستار استخدام در بخش دولتی است وبه در ودیوار دستگاه دولتی فشار می‌آورد. اگر زمانی داشتن مدرک دانشگاهی جواز معتبری برای ورود به بازار کار بود، اکنون انبوه فارغ‌التحصیلان بیکار به پدیده‌ای عادی تبدیل شده است که تعجب کسی را برنمی‌انگیزد. حدود ۱۲هزار پزشک و ده‌ها هزار مهندس بیکاردلیل روشنی است بر این که دیگر مدرک تحصیلی آن ورقه معجزه‌گری نیست که برای دارنده آن شغل آب ونان‌دار ومنزلت اجتماعی به ارمغان آورد. تکلیف رشته‌های علوم انسانی وبرخی رشته‌های مهندسی مثل معدن وکشاورزی هم سالهاست که روشن است. پس چرا جوانان همچنان خواب پیروزی در کنکور می‌بینندوخانواده‌ها برای تامین هزینه تحصیل فرزندشان پس‌انداز‌های کوچک خود را هزینه می‌کنند وقید تفریح ومسافرت ومهمانی ورفاه را می‌زنند؟ پاسخ روشن است:راه دیگری در برابر آنها گشوده نیست. کسب وکار از رونق افتاده وبخش خصوصی ناتوان‌تر از همیشه قادر به جذب حتی درصد کوچکی از لشکر بیکاران نیست. دولت رانتی ـ نفتی یکه‌تاز عرصه اقتصاد است؛ کارفرمای بزرگی که به منبع رو به افزایش دلارهای نفتی متصل است. در چنین شرایطی هر کس می‌کوشد برای اتصال به شیر نفت خود را به دستگاه دولتی آویزان کند. مثل سوار شدن براتوبوس شرکت واحد در ساعت‌های پیک ترافیک. عده‌ای زیر پوشش کمیته امداد وبهزیستی می‌روند. به گفته نماینده یکی از استان‌های غرب کشور ۳۰ درصد مردم استان زیر پوشش کمیته امدادند و۳۰ درصد هم در تلاش برای ورود به جرگه افراد تحت پوشش. عده‌ای با مشاغل انگلی و غیرمولد نان خود را درمی‌آورند.
● زگهواره تا گور
اغلب جوانها هم تا سن ۳۰ سالگی شب‌ها بر سر سفره فقیرانه پدر ومادر می‌نشینند وروزها در دانشگاه‌ها درس می‌خوانند وبرای مقاطع بالاتر کنکور می‌دهند. کارشان شده است درس خواندن. در سال گذشته بیش از ۴۰۰ هزار نفر در آزمون ورودی کارشناسی ارشد شرکت کردند. به تدریج کنکور کارشناسی ارشد و دکترا شکل وشمایل کنکور معمولی را گرفته است. همه می‌دانند که حقوق دولتی در حد بخور ونمیر است. اما آب باریکه‌ای که قطع نمی‌شود به هر حال بهتر از بیکاری و بی‌پولی مداوم است. نماینده‌های مجلس هم برای اینکه کاری کرده باشند، پرونده کنکور را می‌گشایند. اما با خواندن صفحه اول در سطح مقدمات متوقف می‌شوند و ساده‌ترین راه حل را انتخاب می‌کنند: جابه جایی کنکور! چون صورت مساله غلط مطرح شده وپاسخ هم لاجرم غلط در می‌آید. کلید حل مساله کنکور جای دیگری است. باید قفل اقتصاد کشور را گشود تا هزینه فرصت دانشگاه بالا برود وجوانها بر اساس علاقه با تحصیلات متفاوت دنبال کسب وکار بروند. اصلا وظیفه دولت‌ها وپارلمانها سر وسامان دادن به کسب وکار ورونق سفره‌های مردم است ونه رفتن دنبال ناکجاآباد ورجز خواندن برای این و آن. در این میان دفاع مدیران آموزش وپرورش از طرح حذف کنکور را تنها با تخیلی قوی می‌توان درک کرد. ناخدای کشتی توفان‌زده قدیمی با بادبان‌های شکسته وملوان‌های خسته و عصیان‌زده وپیکر در هم کوفته را مجسم کنید، ناگهان مثل شوالیه‌های اروپایی یا لوطی‌های وطنی داوطلب حمل بار کشتی دیگری می‌شود که تنها آسیب مختصری دیده است. آموزش وپرورش بعد از عهده‌دار شدن مسئولیت‌های خانواده، مسجد، رسانه وحوزه... حالا می‌خواهد جور وزارت علوم و دانشگاه‌ها را بکشد وبرای آنها دانشجو انتخاب کند. مدیران وزارتخانه شاید گمان می‌کنند که این کشتی شکسته را به هر سو که دلشان خواست می‌توانند بکشانند وظاهرا یادشان رفته که آموزش وپرورش دارای وظایفی ذاتی وقانونی است که به راحتی نمی‌شود آنها را تغییر داد. در ادارات دولتی مد است که هر کس حمیت قسمتی داشته باشد. مثلا مدیران آموزش وپرورش به طور سنتی از برگزاری کنکور توسط این وزارت حمایت می‌کنند ومدیران وزارت علوم از برگزاری کنکور توسط سازمان سنجش واین موضع ازلی وابدی آنهاست. در موضوع کنکور نقش‌ها چند بار جابه جا شد.
● جای خالی کارشناسان
کسانی که از انتقال کنکور به دوره متوسطه حمایت می‌کنند استدلال‌هایی دارند که از فرط تکرار ملال‌آور شده‌اند. اگر شما نیز مذاکرات مجلس را در مورد این طرح دنبال کرده باشید لابد سطح نازل مباحث مخالف وموافق شما را شگفت‌زده کرده است. در واقع کمتر نماینده‌ای به جوانب مساله اشراف داشت و اکثرا براساس تجربه‌های شخصی وحسی و دریافت‌های لحظه‌ای مخالفت وموافقت می‌کردند. این سوال همچنان مطرح است که جایگاه کارشناسی موسساتی مثل پژوهشگاه تعلیم وتربیت،دانشکده علوم تربیتی،دانشگاه تربیت معلم وحتی مرکز پژوهش‌های مجلس در بررسی این لایحه کجا بود؟طرح‌ها ولوایح مجلس هفتم در مورد آموزش وپرورش از جمله طرح احیای معاونت پرورشی واستخدام ۴۰ هزار معلم حق‌التدریس نیز شتابزده و آغشته به انگیزه‌های سیاسی بود. این در حالی است که بزرگترین فراکسیون مجلس با ۱۰۵ عضو از آن فرهنگیان است. موافقان طرح موسوم به حذف کنکور برای آن آثار و تبعات معجزه‌آسایی قائلند؛ از جمله:
۱) انگیزه دانش‌آموزان در یادگیری دروس افزایش می‌یابد.
۲) اضطراب و اثرات مخرب روحی و روانی کنکور از بین می‌رود.
۳) خانواده‌ها از زیر آوار سنگین هزینه‌های کنکور نجات پیدا می‌کنند.
۴) کمر مافیای کنکور با سود سالانه ۴۰۰ میلیارد تومان می‌شکند.
۵) سوالات تستی و چهارجوابی که متکی به حافظه کوتاه مدت دانش‌آموزان و نوعی تکنیک است، جای خود را به سوالات مفهومی و تشریحی می‌دهد.
۶) لو رفتن و فروش سوالات متوقف می‌شود و. . .
ذهن ما تمایل به مطلق‌اندیشی دارد، اگر به هر دلیل با موضوع ویا شخصی موافق باشیم جای آن در اعلی‌علیین است واگر روی دنده لج افتادیم آن رویمان بالا می‌آید وطرف را به اسفل‌السافلین پرتاب می‌کنیم. حالا حکایت ما واین داستان کنکور است که معلوم نیست چگونه در این زمان حساس که تیر‌های فتنه از در ودیوار می‌بارد فیل نمایندگان یاد کنکور کرده است.
اگر برگزاری کنکور به روش کنونی را واجد همه یا بخشی ازاین معایب بدانیم، جابه‌جایی آن از پایان مقطع متوسطه به درون مقطع رفع کننده این معایب نیست وحتی در مواردی آنها را تشدید می‌کند. اما اگر طرح مجلس منجر به حذف کنکور می‌شد به گونه‌ای که هر داوطلبی می‌توانست در رشته ودانشگاه مطلوب خود بدون شرکت در آزمون ورودی ثبت‌نام کند اضطراب از بین می‌رفت، خانواده‌ها از پرداخت هزینه‌های کمرشکن نجات پیدا می‌کردند، مافیای کنکور در هم می‌شکست و لو رفتن سوالات متوقف می‌شد و... افسوس که حتی اگر ظرفیت دانشگاه‌های ما با تعداد داوطلبان برابر شود به دلیل تفاوت رشته‌ها وکیفیت دانشگاه‌ها رقابت وجود خواهد داشت واین رقابت در قالب امتحان ورودی یا کنکور تجلی می‌یابد. به عنوان مثال تقریباهمه ۴۵۰ هزارداوطلب رشته ریاضی متقاضی ورود به دانشگاه شریف ودانشکده فنی دانشگاه تهران ودانشگاه پلی‌تکنیک خواهند بود بنابراین کنکور تا زمان نامعلومی ضرورتا تداوم می‌یابد. می‌توان مثالی در جهت معکوس بیان کرد:در حال حاضر دانشگاه آزاد در برخی رشته‌ها وشهر‌ها دارای ظرفیت خالی است اما داوطلبان رغبتی برای نشستن روی این صندلی‌های خالی ندارند و دانشگاه پیام نور به ضرب تبلیغات در پی جذب دانشجواست اما همچنان دارای ظرفیت خالی است. این که گفته می‌شود به دلیل افزایش ظرفیت در سال آینده از هر ۱۰ نفر داوطلب ورود به دانشگاه ۹ نفر پذیرفته می‌شوند برفرض صحت، تاثیری بر رقابت‌ها نخواهد داشت. رقابت بر سر رشته – دانشگاه – شهر و در مقاطع بالاتر تحصیلی (کارشناسی ارشد و دکترا) ادامه می‌یابد. رشته‌های مهندسی برق، مکانیک، عمران، معماری، گروه پزشکی، حقوق و. . . دانشگاه‌های معتبر در حکم کالای کمیابند که رقابت برای دستیابی به آنها ادامه خواهد یافت.
● کنکور می‌ماند
به این ترتیب آنگونه که برخی تصور می‌کنند کنکور برچیده نخواهد شد. متاسفانه چیزی که اتفاق می‌افتد با این طرح اثرات مخرب کنکور از سال اول دبیرستان جلوه‌گری خواهد کرد. آیا با طرح مجلس عدالت آموزشی اجرا می‌شود وهمه دانش‌آموزان از شرایط تحصیلی یکسانی برخوردار می‌شوند؟ آیا دانش‌آموزان بویراحمد، ایلام، شهرکرد وده‌ها شهر وبخش محروم کشور از همان امکاناتی برخوردار خواهند شد که بچه‌های منطقه ۱ و۳ شهر تهران؟ این طرح هیچ ربطی به عدالت ندارد. مناطق محروم همچنان با کمبود دبیران باسواد وبا تجربه در دروس اصلی مواجه خواهند بود. خانواده‌های مرفه شهرنشین بچه‌های خود را به مدارس غیرانتفاعی با امکانات آموزشی برتر خواهند فرستاد واین بار موفقیت در امتحانات جامع وکسب معدل ۲۰ به عنوان هدف انتخاب می‌شود. برخلاف تصور مدافعان طرح جدید، بازار رسمی و غیررسمی، آموزشگاه‌های کنکور، تدریس خصوصی و نشر جزوات و کتاب‌های درسی تعطیل نخواهد شد، چرا که ضرورت وجودی آنها همچنان پایدار است. اتفاق جدیدی که می‌افتد این است که کلاس‌های مدارس تبدیل به کلاس کنکور می‌شود. با محول شدن وظیفه گزینش دانشجو به مدرسه، آموزش در مقطع متوسطه کاملاً نمره‌محور خواهد شد و برگزاری امتحانات هماهنگ بخش عمده‌ای از وقت معلمان و دانش‌آموزان را پر می‌کند، یادگیری برای زندگی جای خود را به یادگیری برای کسب نمره خواهد داد. رقابت برسر کسب نمره‌های سرنوشت ساز فرصت هر گونه خلاقیت را از معلم ودانش‌آموز خواهد گرفت
● مافیای آموزشی
واما در مورد بحث مافیا که بسیار موردتوجه برخی از نمایندگان مجلس بود وهست. در کنار مافیای نفت و مسکن و ارز و وام بانکی چشم مردم به جمال مافیای آموزشی هم روشن شد. اگر آنگونه که شهریار مشیری نماینده بندرعباس گفته است درون سازمان سنجش مافیای فروش سوالات کنکور لانه کرده وبه راحتی آب خوردن رتبه‌ها را جابه‌جا می‌کند ودر این کار منافع میلیاردی نهفته است، چه تضمینی وجود دارد که این مافیا اندکی پیکر فربه وکریه خود را جا به جا نکند وبیاید داخل آموزش وپرورش ریشه بزند. سخنان مشیری در جریان تصویب طرح کنکور بر مسئولان سازمان سنجش‌گران آمد واز او به دادگاه شکایت بردند که بیا و ادعای خود را ثابت کن. در خبرها آمده بود که مشیری با ارائه مستنداتی به دادگاه حکم منع تعقیب گرفته است. مفهوم حکم دادگاه این است که مشیری ادعای خود را اثبات کرده است. وقتی مافیا از برج وباروی محافظت شده سازمان سنجش به راحتی عبور می‌کند وبه راحتی آب خوردن رتبه جابه جا می‌کند چگونه می‌توان از ورود آن به شهر بی‌دفاع وبی در وپیکر آموزش وپرورش جلوگیری کرد؟ امتحانات جامع جایگزین کنکور در بیش از ۲۰ هزار دبیرستان در جغرافیایی به وسعت ایران برگزار می‌گردد. در حالی که لورفتن سوالات کنکور سراسری و آزاد در شرایط به شدت متمرکز وکنترل شده به پدیده‌ای رایج وحداقل مشهور تبدیل شده است. چگونه می‌توان در محدوده‌ای به وسعت ایران امنیت امتحانات جامع را حفظ کرد؟ تصحیح اوراق امتحانی توسط چند هزار دبیر با سلیقه‌های متفاوت ضریب خطا‌های سهوی وعمدی را افزایش می‌دهد. مافیای آموزشی در تار وپود مدارس رخنه می‌کند. صاحبان قدرت و ثروت برای اعمال نفوذ به تکاپو می‌افتند. توجه مدیران بعضا کم‌تجربه آموزش وپرورش به وظایف ذاتی دوره متوسطه ممکن است آنها را از یکجانبه‌نگری مصون دارد. انتقال کنکور به دبیرستان،مقطع متوسطه را یکسره در خدمت دانشگاه قرار می‌دهد در حالی که برای این مقطع به عنوان یک دوره انتقالی اهداف و وظایف متنوعی پیش‌بینی شده است. دوره متوسطه، تحصیلات عمومی (ابتدایی وراهنمایی ) را به آموزش عالی پیوند می‌دهد اما این تنها یکی از کارکردهای آن است. برای عده بیشتری از دانش‌آموزان این دوره، دوره انتقال از محیط آموزشی به محیط کار وزندگی است. دوره متوسطه منبع اصلی تامین نیروی کار ماهر و نیمه‌ماهر به شمار می‌رود و بالاخره دوره متوسطه مرحله انتقال از دوره وابستگی کودکی به دوره جوانی و بلوغ که فرد به استقلال و قبول مسئولیت می‌رسد، است.

وبگردی
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».