شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷ / Saturday, 23 February, 2019

چرا مادرم ازروسیه بیزار بود


چرا مادرم ازروسیه بیزار بود
روزهای تاریک. آلمان نازی در ۱۹۴۱ با قوه محرکه افکار ستیزه جویانه هیتلر به شوروی لشکرکشی می کند؛ در ستیزه یی که گمان می رفت تنها چند ماه به طول بینجامد، ۲۷ میلیون نفر از مردم شوروی طی چهار سال نبرد جانفرسا جان خود را از دست دادند... آوریل ۱۹۴۵. ارتش سرخ، برلین را تصرف می کند در نبردی برزخی که یک میلیون سرباز آلمانی حین آن یا هنگام اسارت کشته و صد هزار نفر از مردم قربان شدند... میلیون ها نفر از شهروندان آلمان با شنیدن شدت غیظ انتقامجویان شوروی بی هیچ پشتوانه یی شهر و دیار خود را ترک کردند و آواره نقاط مختلف اروپا شدند. آلمان زیر چکمه سربازان شوروی با سبعیتی کم نظیر به ویرانه یی از خشم و غرور تبدیل شد تا دامنه یی از فجایع انسانی سراسر قلمرو از دست رفته هیتلر را تسخیر کند، آنجا که الکساندر سولژنیتسین در توصیف فضای حاکم در شعر «شب های پروس» می گوید؛ دختر کوچک نوشته وار در گهواره خود آرمیده است/ آرامش مرگ، چه انبوه مصیبت بر سر او آوار شده؟/ یک جوخه سرباز یا شاید یک کارخانه/... بین سال های ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ دو میلیون زن آلمانی در بدترین شرایط ممکن ناچار به سقط جنین شدند و در سال ۱۹۴۷ سردمداران کمونیست شوروی برای منقاد کردن آلمان شرقی و در حقیقت تهدیدی که آنها را از برادران غربی خود جدا می کرد فوجی از بیماری های مسری خطرناک را در این کشور پراکندند و... اکنون با گذشت بیش از شش دهه پرونده یی قدیمی از یکی دیگر از تبعات هولناک جنگ جهانی دوم بار دیگر بازگشایی شده است. رنجنامه یی که مرور آن سیطره هولناک اثرات شوم جنگ بر مفهوم انسانیت را نمایان می کند.
تا مدت ها پس از پایان این جنگ کنکاش در خصوص سرنوشت و درد میلیون ها زن و دختر آلمانی که توسط سربازان شوروی و با نیت انتقام گیری از جنایتکاران آلمان در شوروی بی رحمانه مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند در این کشور و به خصوص در آلمان شرقی به یک تابو تبدیل شده بود. زخم کهنه یی که در زمان خود به بزرگ ترین بحران اجتماعی در آلمان تبدیل شده بود به دلایل سیاسی به طور خاص هیچ زمان مورد بررسی قرار نگرفت تا اینکه از هفته گذشته و با شروع اکران فیلم «زنی در برلین» و متعاقب آن آغاز تحقیقات یک گروه پزشک و جامعه شناس آلمانی در این زمینه داستان تلخ سرنوشت قربانیان تجاوزات جنسی جنگ جهانی دوم بار دیگر مورد تحلیل و بازخوانی قرار گرفت.
● کابوس نگاری در سردابه های برلین
ایده اولیه مکس فاربر بوک کارگردان فیلم از مجموعه مقالات و خاطراتی شکل گرفت که انتشار آن حدود ۶۰ سال با خط قرمز در آلمان مواجه بود. قیل و قال ایجادشده پس از تجدید چاپ این کتاب که در نهایت به ساخت این فیلم تاثیرگذار و شروع تحقیقات کارشناسان منجر شد نیز در نوع خود جالب توجه است. «مارتا هیلرز» یکی از روزنامه نگاران زن آلمانی مابین ۲۰ آوریل تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۵ مشاهدات عینی و البته حوادث تلخ رقم خورده برای خویش را در قالب مقالاتی که بیشتر جنبه ثبت خاطرات روزانه را داشتند در بدترین شرایط ممکن به رشته تحریر درآورد. وی برای در امان ماندن جانش این مقالات را با اسم مستعار نوشته و در نقاط مختلف به چاپ رساند. در این «گزارشات» صراحتاً از فاجعه یی انسانی در آلمان اشغال شده و به خصوص برلین پرده برداشته شد. هیلرز که خود یکی از قربانیان تجاوزات جنسی بوده است در کتاب خود آورد که سربازان ارتش سرخ شوروی پس از اشغال برلین به طرزی مخوف و دهشتناک میلیون ها زن و دختر را به کرات مورد تعرض قرار دادند تا آنجا که سربازان شوروی که پس از خودکشی هیتلر و فروپاشی رایش سوم ظاهراً وسیله و بهانه دیگری برای انتقامجویی نیافته بودند در جست وجوی خانه به خانه خود و تعقیب زنان و دختران بی سرپناه در انبارها و سردابه ها خشونتی را رقم زدند که تاثیرات روحی و اجتماعی آن نسلی از زنان آلمانی را به کلی دچار بحران های شدید روانی کرد.
هیلرز پس از جمع آوری نوشته های خود آن را به یکی از دوستانش سپرد و وی سال ها بعد این مجموعه را به نام «زنی در برلین» در امریکا به چاپ رساند. هیلرز در آستانه افشا شدن هویتش از آلمان گریخت و در حالی که کتابش پس از انتشار در امریکا و انگلیس دیگر هیچ گاه به چاپ نرسید و خود وی نیز به مخفی ماندن نام و هویتش اصرار داشت در ژوئن ۲۰۰۱ در ۹۰ سالگی درگذشت. مدتی قبل «هانس ماگنوس» شاعر و منتقد آلمانی که با علاقه و پیگیری فراوان موفق به شناسایی هیلرز و دانستن سرنوشت او شده بود، «زنی در برلین» را مجدداً در آلمان به چاپ رساند و در دیباچه کتاب نیز بر «بی نام» ماندن هویت نویسنده آن به احترام زجرهایی که پس از پایان جنگ جهانی دوم کشید، تاکید کرد. «زنی در برلین» ماه ها به پرفروش ترین کتاب در آلمان تبدیل شد که با توجه به موضوع آن رسیدن به چنین فروشی دور از دسترس نبود. اینکه آلمان تنها «متجاوز» جنگ نبوده و مردم این کشور نیز به نوبه خود قربانی تبعات پلید جنگ شده اند، داستانی بود که در آلمان استقبال فراوانی از آن شد. اما جنجال واقعی پس از انتشار کتاب با اظهارات «ینس بیسکی» یکی از منتقدان ادبی در آلمان به اوج رسید. او نیز که به هویت اصلی نویسنده کتاب پی برده بود با دستاویز قرار دادن اینکه «این خاطرات تنها در صورت شناسایی سابقه و هویت نویسنده آن می تواند به عنوان مدرک تاریخی مورد استفاده قرار گیرد» در گفت وگو با نشریات و شبکه های تلویزیونی عنوان کرد؛ مارتا هیلرز که فارغ التحصیل دانشگاه سوربن فرانسه بوده نویسنده این کتاب است که پس از فرار از آلمان اشغال شده به نقاط مختلف اروپا مسافرت کرده و در نشریات نه چندان معتبر با نام مستعار مقاله چاپ می کرده است.
با پخش این خبر ماگنوس با «بی شرمانه» خواندن تحقیقات بیسکی عنوان کرد؛ «مارتا به دلایل شخصی، سیاسی و اجتماعی تاکید داشت حتی پس از مرگ هم ناشناس بماند. همسر مارتا پس از اطلاع از داستان حتی یک روز هم با او زندگی نکرد و این رنج کشیده سال ها به دلیل آنچه از سوی سرویس های اطلاعاتی آلمان شرقی «لکه دار کردن افتخارات شیرزنان آلمانی در جنگ جهانی» خوانده می شد تحت تعقیب قرار داشت.» افشای هویت او توهین به شخصیت انسان ها و حریم آنها است. با بالا گرفتن دامنه جدال، بیسکی در پاسخ عنوان داشت که ماگنوس در تجدید چاپ کتاب دچار اشتباهات فاحشی شده است و باید میان تاریخ نگاری و نوشتن یک رمان وجه تمایز قائل شد...
هرچه بود موج تازه یی به راه افتاد. فروش بی سابقه کتاب در آلمان راه را برای کنکاش در جنایات مسکوت مانده جنگ جهانی دوم باز گذاشت و بسیاری از نویسندگان و مورخان به این صرافت افتادند که در کنار جنایات هیتلر و همدستانش، مردم آلمان دچار چه مصیبت هایی شدند.
گونتر گراس در رمانی که در ایران با نام «برگام خرچنگ» منتشر شد، هدف قرار گرفتن یک کشتی مسافربری حامل پناهندگان آلمانی توسط یک زیردریایی شوروی را دستمایه کار خود قرار داد و حتی در خارج از آلمان «آنتونی بیفور» تاریخ نگار انگلیسی در کتاب «سقوط» که با اقتباس از آن فیلمی نیز ساخته شد، آشکارا به هتک حرمت زنان برلین توسط سربازان ارتش سرخ شوروی مابین سال های ۴۵ تا ۴۸ اشاره کرده است. به این ترتیب و پس از آشکار شدن اسناد و مدارک دیگر تابوی مختومه ماندن این پرونده شکسته شد تا دست نوشته های موجز، بی تزویر و گویای یکی از قربانیان روانی جنگ جهانی دوم، توجه محافل را به یکی از تلخ ترین اپیزودهای این جنگ جلب کند.
● جراحتی بی مرهم بر روح زنان
بهار ۱۹۴۵ آلمان. حکومت نازی به رهبری هیتلر در آستانه شکست در جنگی هولناک قرار دارد که خود شش سال قبل آتش آن را برافروخت. پس از نفوذ از طریق «راه باریکه یی» به شرق اروپا و اتحاد جماهیر شوروی که در این پروسه میلیون ها انسان به کام مرگ کشیده شدند، ارتش آلمان با شکست عقب نشینی می کند و تصویر پیش رو تنها چهره دژم و افروخته نظامیان شوروی است که تنها با یک سودا مسیر سخت را می پیمایند؛ مصمم در انتقامی شدید.
صداهای زمخت و خشن سربازان ارتش سرخ در خیابان های برلین تا سال ها بعد رعشه یی ناخودآگاه به جان زنان می افکند؛ «Komm Frau»، «هی زن، بیا اینجا.»؛ دستور سربازان ارتش سرخ که با همراهی برخی دیگر از کشورها در عبور از برلین ناخودآگاه تصویر زنان و کودکان قربانی خود را به چشم می دیدند و برای تسکین کینه عمیق خود نسبت به نازی ها پس از تاراج و قتل و آتش زدن، در خشمی آمیخته با سبعیت نزدیک به دو میلیون زن و دختر آلمانی را با کثیف ترین حالات مورد آزار و اذیت جنسی قرار دادند...
این جنایات پنهان در قلمرو تصرف شده آلمان موضوع جدیدترین فیلم مکس فاربر بوک به نام «زنی در برلین» قرار گرفته که با گذشت یک هفته از شروع نمایش آن در آلمان بسیاری از صاحب نظران را شوکه کرده و در بسیاری موارد رنجش از روسیه را سبب شده است. داستان فیلم که براساس نوشته های مارتا هیلرز در انبارهای مخفی برلین تنظیم شده است، حکایت زنی جوان را روایت می کند که پس از اینکه بارها توسط سربازان ارتش سرخ مورد تجاوز قرار گرفت به ناچار و برای ادامه حیات و گریختن از مرگ خود را در دست افسری ارشد از ارتش سرخ «رها» می کند تا «حداقل» از حملات پیاپی و بعدی در امان باشد.
سراسر فیلم رنج این زن- به عنوان یکی از میلیون ها قربانی- را به شکلی تکان دهنده به تصویر می کشد و هرچند کارگردان تلاش می کند نشان دهد شخصیت اصلی داستان برای کاهش آلام خود و نوعاً توهمی ساختگی برای فرار از کابوس، «عشق» را چاشنی کمرنگ این رابطه تحمیلی کند، اما بار تراژیک داستان با توجه به پیش زمینه های به وجود آمده در اذهان طی سال های اخیر بسیار قابل توجه است. در نظر گرفتن اینکه بحث و تحقیق درباره این موضوع سال ها قدغن بود مطابق انتظار بار دیگر بررسی این جنایات به یکی از سوژه های روز تبدیل شد. در آلمان شرقی سابق که در آن شوروی به عنوان «دوست و حامی» تلقی می شد، روزهای سیاه، پس از پایان جنگ و آزار و اذیت جنسی زنان به سرعت فراموش شد و در آلمان غربی نیز برخی ملاحظات سیاسی و اجتماعی، این حدیث تلخ را به پستوی رازهای خانوادگی تبعید کرد. «نینا هاس» بازیگر نقش اول فیلم که از این تجربه به نوعی هیجان زده شده است در این خصوص می گوید؛ «سربازان آلمانی با سرافکندگی از جنگ برگشتند و به دلیل شکست های روحی- روانی به هیچ عنوان تمایل نداشتند در جریان حقارتی که بر زنان، مادران و خواهران آنها رفته بود، قرار گیرند. بنابراین در این پرونده با دو سکوت تاریخی روبه رو هستیم؛ اول اینکه مردان در جبهه های جنگ چه کردند و دوم اینکه بر زنان آلمان در سرزمین خود چه گذشت. پس از خواندن کتاب متوجه شدم زنان آلمانی در آن مقطع از تاریخ در چه جهنم وحشتناکی دست و پا می زدند. شیوه یی که مارتا برای روایت داستان انتخاب کرده است نشان می دهد او تا چه اندازه احساسات فروخورده و جریحه دار شده خود را تا حد امکان برای التیام مصیبت به کار گرفت.»
موضوع تجاوزات جنسی تا مدت ها «آگاهانه» از سوی بسیاری از تاریخدانان به گوشه یی دست نخورده پرتاب شده بود و حتی در آلمان نیز که زنان آن قربانی اصلی این خشونت بودند، سیاستمداران برای رعایت حال «مادربزرگ ها» و «تکرار نشدن خاطرات تلخ برای آنها» فضای سنگینی را علیه افشای حقایق این پرونده ایجاد کرده بودند اما انتشار مجدد کتاب- هرچند از سوی بسیاری بیشتر به عنوان یک رمان نگریسته شد تا اسناد تاریخی- جو تازه یی را به وجود آورد.
راینات ماینهوف جامعه شناس آلمانی با ریزبینی خاصی در این باره می گوید؛ «خیلی دیر متوجه شدم چرا مادرم از زبان روسی، سیر و نوشیدنی های مخصوص این کشور بیزار است. پس از اتحاد دو آلمان در سال ۹۰ و هنگامی که تحقیقات خود را درباره تجاوز جنسی به زنان پس از جنگ جهانی دوم شروع کردم، متوجه شدم مادرم هم یکی از این قربانیان بوده است. بعد از آن با تلاش فراوان برخی از این زنان را پیدا و ساعت ها با آنها گفت وگو کردم. شنیدن خاطرات آنها یکی از هولناک ترین مقاطع تاریخی در آلمان را پیش روی من قرار داد. به خصوص اینکه تا سال های سال هیچ کس حق نداشت آزادانه در این باره تحقیق کند و این زنان چندین دهه متوالی زخم های احساسی خود را به صورت پنهان نگه داشته بودند.»
فیلم در تمام لحظات با الهام از نوشته های کتاب مورد اقتباس، حقایق را به صورت آشکار به تصویر می کشد. اینکه چگونه سربازان ارتش سرخ به تلافی جنایات نازی ها در شرق اروپا، به طرزی وحشیانه و با قساوت قلب به خانه ها و انبارها حمله می کردند و زنان و دخترانی را که از ترس در خود مچاله شده بودند به اسارت می گرفتند.
احساسی ترین بخش فیلم که البته از سوی بسیاری از منتقدان «خام» توصیف شده هنگامی است که زن قهرمان داستان تصمیم می گیرد با برقراری ارتباط با یک افسر روسی خود را تحت محافظت او قرار دهد. او به این ترتیب از دست سربازان عادی رها می شود و همین اجبار تلخ هر چند تماشاگران را تحت تاثیر قرار می دهد اما با حقایق گفته شده در کتاب «زنی در برلین» کمی متفاوت است. روابط قهرمان داستان با افسر ارتش شوروی تحت هر شرایطی «رسمی» و «ساختگی» است. طبق تحقیقات انجام شده در آن زمان بسیاری از زنان آلمانی برای حفظ کودکان خود و زنده ماندن ناچار به برقراری اینچنین روابطی با دشمن منفور خود بودند.
ماینهوف در این خصوص می گوید؛ «این حقیقت دارد که بسیاری از زنان در آن شرایط به این سرنوشت تلخ تن می دادند. در شرایطی که آلمان در اشغال قرار داشت و اقتصاد عملاً از بین رفته بود ادامه زندگی با توجه به رفتار نظامیان ارتش سرخ ناممکن شده بود. تن دادن به اینچنین روابط ناگزیر در برخی موارد تنها راه ادامه زندگی بود. بسیاری از این زنان به بیماری های شدید مقاربتی دچار شدند. تعداد زیادی کودکان نامشروع - که مورد تحقیر و نفرت بودند - به دنیا آمدند و اکثر زنان ناچار بودند در شرایطی غیرانسانی تن به سقط جنین بدهند. همین پارادوکس کشنده، فشار روحی - روانی مضاعفی را به قربانیان وارد می کرد؛ همزیستی تحقیرآمیز با دشمن به صورت اجباری.»
روابط آلمان با روسیه سرشار از فراز و نشیب است؛ گاهی احترام آمیخته با ملاحظات سیاسی، گاهی ترس از قدرت طرف مقابل و گاهی روابط نشأت گرفته از فرآیندهای اجتماعی دنیای مدرن. با اکران این فیلم یکی دیگر از موضوعات حل نشده بین دو کشور مطرح شد و اکنون این سوال مطرح است که با بررسی بیشتر این پرونده تلخ آیا هوای مراودات بین دو کشور صاف تر از گذشته خواهد شد یا خیر...
● در جست وجوی روایت خفته قربانیان
صرف نظر از اینکه فیلم در نشان دادن جنایات به وقوع پیوسته تا چه اندازه دقیق عمل کرده است، جنبشی که برای روشن شدن زوایای پنهان این جنگ شوم به راه افتاد در نوع خود قابل توجه بود و این دقیقاً پروژه یی است که دکتر فیلیپ کوورت برای تحقق آن ابراز امیدواری می کند. وی سرپرست یک تیم تحقیقاتی مستقر در دانشگاه «گریفسوالد» در شرق آلمان است که پژوهش درباره لطمات وارده به قربانیان تجاوزات جنسی را بر عهده دارد. طرح اولیه این تحقیقات جامع از دو سال پیش تدوین و دکتر کوورت در کنار همکارانش کار رسمی خود را در این زمینه شروع کردند، با این امیدواری که بتوانند در اولین گام شماری از زنان قربانی این تجاوزات را در سراسر آلمان پیدا کنند. با توجه به اینکه تاریخ وقوع حوادث مورد نظر به ۶۳ سال قبل بازمی گردد، کوورت با این واقعیت روبه رو بود که به احتمال فراوان تنها با اقلیت بسیار کوچکی از این زنان روبه رو خواهد شد اما با تلاش فراوان سرانجام تعدادی از این افراد که «روزهای تاریک» را به خوبی در حافظه داشتند، شناسایی شدند.
گفت وگو با این زنان کهنسال توسط دو پزشک روانشناس انجام شد و خاطرات آنها به دقت مورد ارزیابی قرار گرفت. دکتر کوورت هدف اصلی خود را از انجام اولین مرحله تحقیقات صرفاً «دانستن تجربیات زنان قربانی» در آن مقطع تاریخی و اثرات آن در زندگی بعدی آنها می داند. با توجه به سن مصاحبه شوندگان و زمان بعید رخداد حوادث که عملاً امکان «روان درمانی» را ناممکن می کند، صرف ترسیم فضای آن دوران از زبان شاهدان عینی وقایع بسیار سودمند خواهد بود. نکته قابل توجه اینکه با اضافه شدن دکتر مونیکا هاوزر به تیم تحقیقاتی روند پروژه اکنون با سرعت قابل ملاحظه یی در حال پیشرفت است. دکتر هاوزر رئیس بنیادی است که با شناسایی زنان و دختران جوانی که در نقاط مختلف جهان به دلیل وقوع جنگ مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند، به حمایت و درمان آنها می پردازد. یکی از مواردی که دکتر کوورت تاکید خود را روی آن معطوف کرده این است که تحقیقات آنها به قدری جامع خواهد بود که تنها شامل حال زنان قربانی آلمان نمی شود و این پروژه در سراسر دنیا به اجرا درخواهد آمد. وی در این خصوص می گوید؛ «آلمان نباید خود را تنها و اولین قربانی تبعات جنبی این جنگ بداند. اسناد زیادی وجود دارد که نشان می دهد سربازان آلمانی نیز در برخی موارد چنین خشونت هایی را از خود بروز داده اند. «ملیت قربانیان» و مرتکبان هدف نهایی پروژه نیست. هر چند موضوع آزار و اذیت جنسی زنان آلمانی پس از پایان جنگ جهانی دوم ذهن کارشناسان را به سمت روشن شدن حقایقی سوق داد اما ما در پی این نیستیم که با شواهد و مدارک اثبات کنیم آیا سربازان شوروی بیشتر این جنایات را مرتکب شده اند یا سربازان آلمانی. به همین دلیل با کمک همکاران حاضر در پروژه با افراد فعال در این زمینه در شرق اروپا نیز تماس گرفتیم. ذوتسک در اوکراین، سن پترزبورگ در روسیه و... این موضوع مهم نمی تواند تنها از جنبه «آلمانی» قضیه بررسی شود.»
با وجود اینکه در فیلم «زنی در برلین» محور فجایع شرق آلمان و به خصوص برلین است اما شواهد دکتر کوورت نشان می دهد زنان در غرب آلمان هم توسط بسیاری از نظامیان فرانسوی و امریکایی و به خصوص در اوایل سال ۱۹۴۵ مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. در ادامه مشخص شد هر چند در برخی موارد که شدت این حرکات غیرانسانی بسیار زیاد بوده، برخی نظامیان ارتش شوروی جریمه و حتی اعدام شدند اما اکثر آنها بدون اینکه هیچ دادگاه یا نهادی پیگیری موضوع را به عهده داشته باشد، بدون کوچک ترین مشکلی در غبار زمان گم شدند.
در آلمان شرقی به ویژه موضوع تجاوز جنسی به زنان به یک تابو تبدیل شد چون حکومت کمونیست آن که با حمایت شوروی تاسیس شد، پس از مدت ها از بند و بلای فاشیسم رها شده بود و بالطبع هر فعالیتی علیه شوروی کمونیست در نطفه خفه می شد. کوورت در این خصوص می گوید؛«در آلمان شرقی زنان از بیان حقایق ترس داشتند اما در غرب این امکان وجود داشت که با زنان زیادی در این باره صحبت کرد. در هر صورت این پرونده به عنوان لکه ننگی در تاریخ بشر ثبت خواهد شد.»
موضوع دیگری که این رفتار را به یک بحران تبدیل کرد این بود که زنان در آن شرایط وخیم به هیچ گونه امکانات «روان- درمانی» دسترسی نداشتند و ترس از کشته شدن حتی بسیاری را بر آن می داشت که از بیان مصیبت خودداری کنند. تحقیقات بعدی نشان داد بیش از نیمی از زنان مورد تجاوز واقع شده تا پایان عمر دارای اختلالات عصبی شدید شدند و حدود ۱۰ درصد از آنها تنها در تصادفات رانندگی شدید جان خود را از دست دادند. هیچ شکنجه جسمی نمی توانست تا این اندازه زنان قربانی را درگیر مشکلات روحی کند.
اختلالات بیشتر به صورت کابوس های شبانه و بازگشت هراس آور به گذشته در این زنان وجود داشت، به این معنی که آنها همواره از این می ترسیدند که بار دیگر مورد تجاوز جنسی قرار گیرند. افسردگی و اضطراب از دیگر اختلالات شایع بین این قربانیان بوده که گریبانگیر بسیاری از آنها بوده است.
اما دکتر کوورت نکته سنج تحقیقات خود را تنها به زمینه های روانی و پزشکی پرونده محدود نخواهد کرد. سوالی که ذهن او را به خود مشغول کرده احتمالاً پاسخ آن در پایان مشخص خواهد شد؛ «آیا زنان قربانی آنها را خواهند بخشید؟»
● قضاوتی در محکمه تاریخ
رسانه های آلمان واکنش های متفاوتی به فیلم داشتند. روزنامه فرانکفورتر آلگماینه اثر فاربر بوک را در برابر حوادث واقعی رخ داده در تاریخ «کم مایه و سطحی» توصیف و آن را بسیار دورتر از تصویر واقعی فجایع معرفی کرد.
راین سایتونگ هم فاربر بوک را با این انتقاد مواجه کرد که در پرداخت دقیق به وضعیت زنان صدمه دیده چندان موفق عمل نکرده است و تنها ترسیم فضا و برانگیختن حس ترحم نسبت به زنان نکته قابل توجه فیلم بوده است اما برلینر سایتونگ این واقعیت را که برای اولین بار فیلمی به صورت خاص موضوعی را که بسیاری از مردم آلمان از آن بی خبر بودند، به تصویر کشیده است مورد تحسین قرار داد.
اما نکته حائز اهمیت اینکه همانند هر مناقشه تاریخی دیگر پذیرفتن اتهام از سوی یکی از طرفین هیچ گاه به طور کامل صورت نخواهد گرفت. روس ها خود را از این پرونده آن طور که در کتاب مارتا هیلرز و فیلم «زنی در برلین» بدان اشاره شده است، مبرا می داند و جنایات آلمان نازی در شوروی سابق را کمتر از اتهامات وارده به اجداد خود نمی داند. در بین نقدهای ارائه شده از سوی کارشناسان روسی به این اتهام، تاریخی خواندن بخشی از مقاله بلندبالای ستنروس یکی از منتقدان هنری روسیه جالب توجه است، به خصوص اینکه وی در گفته هایش به «مانیفست استالین» در جنگ با آلمان نازی رجوع می کند؛«این فیلم تنها یک حکایت کاملاً سیاسی از بدترین دوران روابط روسیه و آلمان است. نوشته هایی که برای تهیه فیلمنامه مورد اقتباس قرار گرفته است به هیچ عنوان نمی توانند نقش مدارک مستند تاریخی را ایفا کنند. در ارتش سرخ تنها یک دستور برای حمله به آلمان وجود داشت که بهتر است آن را با هم مرور کنیم. استالین می گفت ارتش سرخ قصد دارد اشغالگران آلمانی را از کشور خارج کند و هدف رهایی شوروی از چنگ نازی ها است. جنگ تنها برای آزادسازی شوروی از شر هیتلر و دار و دسته او است. در این راه با قدرت پیش خواهیم رفت اما این خنده دار است که هیتلر و همدستانش را با مردم آلمان یکسان قرار دهیم. تاریخ نشان داده که افرادی مثل هیتلر ظهور و سقوط می کنند اما مردم و کشور آلمان همواره ثابت می مانند و ما با آنها جنگ نداریم. تخلف از این قانون سنگین ترین جریمه ها را به دنبال خواهد داشت...» بله، این درست است که تجاوزات جنسی پس از جنگ وجود داشت اما نه به اندازه یی که آلمان ها مدعی آن هستند. موارد بی شماری از تجاوز سربازان آلمانی به زنان و دختران روسی وجود دارد و به هیچ عنوان نمی توان آنها و زشتی آن را از تاریخ حذف کرد.
فیلم یک هنر است نه پرونده جمع آوری اسناد تاریخی. باید بپذیریم در جنگ هزاران لحظه زشت و هولناک وجود داشته است. امریکایی ها نیز در مظان چنین اتهاماتی هستند. آنها با بمب اتم ملتی را نابود کردند. این فیلم به راحتی از کنار سربازان شجاعی که برای رهایی کشورشان از چنگ اشغالگران و البته فاشیسم صادقانه جنگیدند، گذشته است. عقیده دارم این فیلم قابل ارزیابی نیست. تصاویر ارائه شده در آن بر مبنای تمام حقیقت نیست.

بهرنگ داودی
منابع؛
۱- تایمز ۲- اشپیگل ۳- رویترز ۴- آبزرور

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

شکسپیر تکه تکه شده

شکسپیر تکه تکه شده
یک فانتزی، حتی اگر فانتزی کمیک باشد قبل از هر چیز باید سر و شکلی داشته باشد. تنها واقعیت به هم ریخته و نامرتب است. ساختار آثار فانتزی کلاسیک شامل قهرمان، جست و جو، پاداش و چیزهایی از این قبیل است. این نشانه خوبی نیست که تقریباً بیشتر عناصر سرگرم کننده فیلم «استارداست»، فقط و فقط به ناخدا شکسپیر مربوط می شود که با کشتی هوایی دزدان دریایی خود از آسمان سر می رسد. ناخدا، مردی است با لباس پرزرق وبرق که رابرت دنیرو نقش او را فوق العاده بازی می کند، اما فقط همین را کم دارد که روی لباسش با حروف درشت بنویسد؛ «آهای، من یک dues ex machina هستم،» (dues ex machina اصطلاحی لاتین است که از ادبیات نمایشی رم و یونان باستان بر جا مانده و به معنی عنصری فراطبیعی است که هر جا نویسنده کم می آورد، سر بزنگاه پیدایش می شود و قهرمان را نجات می دهد-م.)
در فیلم چیزهای خوب دیگری هم هست، اما اجرای آن به یک نمایش وودویل با قطعات مجزا و پراکنده شبیه است تا یک پیرنگ منسجم. این فیلمی است که از دیدن تکه تکه های آن لذت می برید اما مثل پازلی است که هرگز تکه های آن جور نمی شود. من از این فیلم خوشم آمد اما نه آنقدر که از «شاهزاده خانم عروس» (راب راینر، ۱۹۸۷) خوشم آمده بود.
فیلمنامه را نیل گایمن بر اساس رمان خودش نوشته که پیرنگ آن چنین چیزی است؛ یک دیوار، انگلستان را از پادشاهی خیالی استورم هولد جدا کرده است. این طرف دیوار، در دهکده یی به نام «دیوار» که واقعاً نام بامسمایی دارد، جوانک دلیری به اسم تریستان (چارلی کاکس) زندگی می کند که عاشق ویکتوریای جوان (سی ینا میلر) است. پسرک جوان می ترسد دخترک را به رقیبش ببازد. یک شب آنها می بینند که یک ستاره از آسمان شلیک شده و در داخل دیوار یعنی قلمرو پادشاهی استورم هولد می افتد و جوانک عهد می کند که ستاره را برای دخترک پس بگیرد.
رفتن به آن سوی دیوار کار خیلی سختی نیست چون خود آن دیوار نشانه بارزی از لرزان بودن تاج و تخت پادشاهی استورم هولد است. پدر تریستان یک بار موفق شده بود از طریق یک شکاف از مرز دیوار بگذرد ولی تریستان با یک محافظ باستانی و استفاده از یک شمع جادویی دردسرهای بیشتری را متحمل می شود. او در آن سوی دیوار کشف می کند که آن ستاره در حقیقت دختری زیبا با گیسوان بلند طلایی است که یی وین (کلر دینز) نام دارد. من فکر می کنم که بهتر بود این دختر را وین ایوون می نامیدند. غتلمیح میان اسم آن دختر (Yvaine) و واژه Vaine به معنی بیهوده که این اسم در تناقض با راز زندگی جاوید دختر است-م.ف. راز یی وین همانا بهره مندی از حیات جاوید است که به همین خاطر بر سر دستیابی به قدرت او بازار رقابت حسابی داغ است.
در این گوشه ، سه ساحره به سبک و سیاق نمایشنامه مکبث (می دانید که گایمن از طرفداران پرو پا قرص شکسپیر است) به رهبری لامیا (میشل فیفر) بر این باورند که یی وین می تواند زیبایی را به آنها بازگرداند. در گوشه یی دیگر استورم هولد (پیتر اوتول) مثل شاه لیر زندگی می کند با سه پسر که در قید حیاتند و چهار پسر مرحوم که در جامه های سیاه و سفید مثل روح پدر هملت ظاهر می شوند. شاه رو به مرگ فکر می کند که یی وین می تواند سلطنت او را به پسران زنده او بازگرداند، هرچند ما خدا خدا می کنیم او سعی نکند پادشاهی را میان آنها تقسیم کند.
در میان این اراذل و اوباش، تریستان کار خودش را می کند، دست کم او با یی وین مهربان است. او تنها کسی است که قصد دریدن و خوردن قلب او را ندارد. در همین حال لامیا تلاش می کند که تغییر چهره دهد، اما او هرچه بیشتر از جادوی سیاه خود استفاده می کند بیشتر شبیه استورم هولد (پیتر اوتول) می شود. پیتر اوتولی که بسیار دور از آن است که باید می بود.
در این حین کاپیتان شکسپیر در صحنه یی که به برداشت دور ریخته یی از «ماجراهای بارون مونچهاوزن» (تری گیلیام، ۱۹۸۸) شبیه است سر می رسد و خنده یی بر لب می نشاند. فیلم در این نقطه خیلی شلوغ می شود. تمایل تریستان برای به دست آوردن قلب ویکتوریا، اشتیاق بقیه شخصیت ها برای خوردن قلب یی وین را تحت الشعاع خود قرار می دهد.
طرفداران فراوان آثار گایمن با نوشته های او آشنایی دارند و راه خودشان را برای درک پیوند داستان پیدا می کنند و کارگردان متیو واون با جلوه های ویژه کار خود را پیش می برد. فیلم خسته کننده نیست فقط درهم و برهم است و به اندازه کافی روی موضوع متمرکز نشده است. خط داستانی این فیلم به گونه یی است که شما دلتان می خواهد با پس و پیش کردن اتفاق ها سر و سامانی به فضای داستان دهید. «استارداست» در نگاه اول کاملاً کمیک به نظر می آید. دریغا که این فیلم از آزمون درک مالکولم سر بلند بیرون نمی آید، او می گوید؛ «یک فیلم عالی، فیلمی است که من نمی توانم تصور کنم که دیگر آن را نخواهم دید».

وبگردی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.