شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ / Saturday, 17 November, 2018

ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین


ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین
ـ کارگردان: استیون اسپیلبرگ.
ـ فیلمنامه: دیوید کوئپ براساس داستانی از جورج لوکاس، جف ناتانسون و شخصیت‌های خلق شده توسط جورج لوکاس و فیلیپ کافمن.
ـ موسیقی: جان ویلیامز. مدیر فیلمبرداری: یانوش کامینسکی. تدوین: مایکل کان. طراح صحنه: گای دیاس.
ـ بازیگران: هریسون فورد (ایندیانا جونز)، کیت بلانشت (ایرینا اسپالکو)، کارن آلن (ماریون ریونوود)، شیا لا بئوف (مات ویلیامز)، ری وینستون (مک جورج مک هال)، جان هارت (پروفسور اوکسلی)، جیم برادبنت (دین چارلز استنفورث)، ایگور جیکین (داوچنکو)، آلن دیل (ژنرال راس). ۱۲۴ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا.
ـ نام دیگر: Indiana Jones ۴. نامزد جایزه بهترین فیلم تابستان از مراسم MTV.
در سال ۱۹۵۷ «سروان دکتر ایرینا» اسپالکو فرماندهی گروهی از مأمورین شوروی را برعهده دارد که به داخل پایگاه ارتش آمریکا در صحرای نوادا نفوذ کرده‌اند. آنها که ایندیانا جونز را اسیر کرده‌اند، از او می‌خواهند تا در یافتن بقایای شی ناشناخته پرنده‌ای که ده سال قبل در رازول سقوط کرده بود، به آنان کمک کند.
جونز بعد از درک خیانت دوستش جورج مک هال با اکراه می‌پذیرد، اما دست به فرار می‌زند.
بعد از بازجویی توسط FBI جونز بار دیگر به کالج بازمی‌گردد، اما برخوردش با پسری جوان به نام مات ویلیامز بار دیگر او را به میانه ماجرایی تازه پرتاب می‌کند. ویلیامز به او می‌گوید که همکار قدیمی‌اش پرفسور آکسلی بعد از کشف جمجمه‌ای بلورین در پرو ناپدید شده است. در پرو، جونز و مات کشف می‌کنند که آکسلی در آسایشگاه روانی نگهداری می‌شده تا اینکه سروکله مأمورین شوروی پیدا شده و او را می‌دزدند. جونز در اتاق آکسلی سرنخ‌هایی درباره مقبره فرانسیسکو داولانای فاتح پیدا می‌کند که در جستجوی آکاتور (یا الدورادو/ سرزمین طلا) ناپدید شده بود.
جونز به آنجا رفته و جمجمه بلورینی را پیدا می‌کند که آکسلی در مقبره پنهان کرده است.
اما به محض خروج از مقبره، خود را بار دیگر در محاصره ایرینا و افرادش می‌یابند. چون ایرینا باور دارد که جمجمه بلورین متعلق به انسان‌های فرازمینی واجد قدرتی فراوانی است. ایندیانا و مات در اردوگاه شوروی‌ها با پروفسور آکسلی و مادر مات برخورد می‌کنند.
و مادر مات کسی نیست جز همسر سابق ایندیانا جونز به نام «ماریون ریونوود» و خیلی زود مشخص می‌شود که مات نیز پسر ایندیانا است. این چهار نفر به همراه مک هال مدتی بعد از چنگ ایرینا و افرادش می‌گریزند و خود را به معبد آکاتور می‌رسانند. اما بار دیگر مک هال مأمورین روس را با به جا گذاشتن رد، به سوی معبد راهنمایی می‌کند.
بعد از ورود به معبد، جونز با استفاده از جمجمه موفق به باز کردن در مقبره می‌شود. همزمان روس‌ها از راه می‌رسند. داخل مقبره ۱۳ اسکلت بلورین نشسته روی تخت وجود دارد که یکی از آنها فاقد جمجمه است. بعد از اینکه اسپالکو جمجمه گمشده را روی اسکلت قرار می‌دهد، اسکلت‌ها شروع به یکی شدن می‌کنند.
جونز با ترجمه حرف‌های آکسلی که به زبان کهن مایاها حرف می‌زند، به ایرینا می‌گوید که بیگانه‌ها قرار است هدیه‌ای بزرگ به آنها بدهند. اسپالکو آرزوی دانشی بی‌پایان دارد اسکلت‌ها شروع به انتقال دانش به معز ایرینا می‌کنند.
همزمان دریچه‌ای به بعدی دیگر بر بالای مقبره باز می‌شود و آکسلی می‌گوید که موجودات فرازمینی قادر به سفر در بعدهای دیگر هستند و در گذشته قوم مایا را با تکنولوژی پیشرفته آشنا کرده‌اند.
ایرینا بعد از دریافت دانش بیش از توانش آتش گرفته و شروع به تبخیر شدن می‌کند و بقایای او به درون دریچه کشیده می‌شود.
مقبره شروع به تخریب شدن می‌کند و ایندیانا، مات، ماریون و آکسلی از آن خارج می‌شوند.
اما مک طماع جا مانده و او نیز به درون دریچه کشیده می‌شود. با تخریب کامل معبد از زیر آن بشقاب پرنده‌ای عظیم ظاهر شده و به فضا بازمی‌گردد. ایندیانا نیز در بازگشت به خانه با ماریون دوباره ازدواج می‌کند.
جشنواره کن امسال بهترین موقعیت برای تبلیغ‌های آن چنانی برای ایندیانا جونز بود.
البته برای ما نسل سومی‌ها دکتر ایندینا از منظری دلچسب است که زمانی که برپرده سینما مدرسه موشها قوه تخیل کودکی‌مان را تحریک نمی‌کرد نوار وی اچ اس این فیلم و کلاه دکتر ایندی با آن شلاق معروفش ما را سخت مجذوب خود می‌کرد.
اکنون ۱۹ سال از ساخت اولین قسمت مجموعه ایندیانا جونز می‌گذرد و کارگردان همچنان توان خود را در ششمین دهه زندگی خود، برای ایجاد کردن موجی از هیجان را در خود دارد. ماجرای این فیلم از مشکلات کار پروفسور ایندی در دانشگاه مارشال آغاز می‌شود. دانشگاه به درخواست دولت تصمیم به اخراج پروفسور ایندی را می‌گیرد و برای شروع او را از کار معلق می‌کند.
او در پاسخ به مشکلات خود با مات آشنا می‌شود ایندی و مات برای یافتن اسکله سر آکاتور که یکی از پرارزش‌ترین گنجینه‌های تاریخی است با هم متحد می‌‌شوند و مأموران شوروی سابق به دنبال آنها می‌افتند.
اما نکته جالب فیلم چهارم نسبت به قسمت اول در این است که خود هریسون پیشنهاد ساخت قسمت چهارم را ارائه کرده و قصد او از چنین پیشنهادی فقط سرگرم کردن طرفداران ایندیانا جونز نبود بلکه او می‌خواست ایندی طرفداران جدیدی کسب کند.
درگذشته بسیاری از والدین بچه‌های خود را با داستان سه قسمت قبلی از طریق نوار vhs آشنا کرده بودند و کسانی که کودکی خود را با دکتر ایندی سر کرده‌اند قطعاً مثل خود نگارنده علاقه‌ها و انگیزه‌های خاصی را غیر از زنده شدن یک نوستالوژی دنبال می‌کنند. هرچند که هنوز به مثابه دوران کودکیمان دیدن آن برای روی پرده سینما فراهم نیست.
در این فیلم حرکات فیزیکی فراوانی از طرف فورد صورت می‌پذیرد و این برای یک آدم شصت‌وشش ساله کمی عجیب و غریب به نظر می‌آید چرا که امروز قهرمان‌های دهه نود سینما قصد بازنشستگی ندارند و کماکان بروی پرده این طرف و آن طرف می‌جهند. از این طیف بروس ویلیس و استالون بیشتر از پیش به چشم می‌آیند.
دست‌اندرکاران این فیلم که باشگاه شصت ساله‌ها را تشکیل می‌دهند (لوکاس ۶۲ ساله اسپیلبرگ ۶۴ و هریسون ۶۶ ساله) برای اکران دنباله‌دار دیگری بروی فرش قرمز کن پا نهادند البته خوب یادم هست دنباله‌دار دیگری به نام ماتریکس در بدست آوردن گیشه به مانند یک ابزار قوی از کن استفاده کرد و موفق هم شد.
اما اسپیلبرگ به قول خودش در دوران تاریکی کاری خود به سر می‌برد و می‌خواهد سبک کاری خود را از ساخت فیلم‌های غم‌انگیز تاریخی به فیلمهای پر از معنا عوض کند (البته شاید این به‌خاطر این باشد که در کن تنه او به بدنه فعال سینمای معناگرای ایران در همان شهر ساحلی خورد باشد.) او از دهه ۸۰ به بعد فیلمهای فراوانی ساخته که تفاوت‌های ساختاری فراواین بین آنها بوده است البته بعضی از آنها را به خاطر اشتیاق و علاقه شخصی خود ساخته بود، اما قسمت چهارم را به گفته کارگردان در وب‌سایتش فقط برای هواداران ایندیا ساخته است.
در این فیلم ما با دکوراسیون متفاوت‌تری از سه فیلم قبلی این مجموعه روبرو هستیم شخصیت هریسون نسبت به سه فیلم اول رشد بیشتری داشته، که این تغییرات در زندگی شخصی او کاملاً مشخص است و تفاوتی که در دکوراسیون منزل او می‌بینیم باستان‌شناس بودنش را برایمان قابل باورپذیرتر می‌کند و او را گاها با جان‌وین اشتباه نمی‌گیریم و با یاد کردن از جان‌وین و دیدن پیراهن همیشه خاکی و عرق کرده ایندی سبب می‌شود که همیشه فیلم او را در یک طبقه‌بندی مجزا در کنار فیلمهای وسترن قرار دهیم، اما این فیلم به نوعی یک وسترن فانتزی بشمار می‌آید حتی شلاق به کمر آویزان او نیز در تداعی این فکر ما را همراهی می‌کند.
دکوراسیون فیلم اشارات فراوانی به دیزاین و طراحی اصلی فیلم اول دارد. در اصل صحنه‌آرایی خانه دکتر شبیه سه فیلم دیگر او نیز است اما با رشد شخصیتی او نیز این طراحی‌ها رشد پیدا کرده‌اند.
جای شومینه و جای پیانو و تمام عناصر مهم در سه فیلم قبلی همه بر سر جای خود قرار دارند فقط طبیعت دکور و رنگها عوض شده اما تغییر بعضی رنگها به سبب عوض شدن در دوربینهای دیجیتال جدید و مدرن است البته آزمایشگاه تصحیح رنگ لوکاس تهیه‌کننده فیلم را نباید فراموش کنیم که در تبدیل رنگ و نزدیک‌کردن فضای آن به سه فیلم قبلی تمام ابزار خود را به کار برده است طراح صحنه توانسته همه وسائل مورد علاقه هنری جونز را طبق سلیقه ایندی داستان جمع‌آوری کند این فیلم داستان و رابطه اتفاقات فیلم‌های اولیه را نیز یادآوری می‌‌کند مثل مشاهده عکس‌های او و دوستان نزدیکش و یا عکس شون کانری به جای عکس پدرش و هر چیزی که با سه فیلم قبلی رابطه داشته و کمک به ایجاد هیجان برای فیلم جدید می‌کند.
عوامل در فیلم هرگز به سناریو و یا نقشه اولیه کار دسترسی نداشـــته و همه دســت‌اندرکاران گرد کاری نامشخص جمع شده بودند خطوط فیلم مثل یک گره اسرارآمیز جلوه‌گر شده بود اما کارگردان می‌داند چه چیزی از این فیلم می‌خواهد و تصمیم داشت به عواملش تصویر درستی از پروژه دهد.
یکی از خصوصیات کارگردان (اسپیلبرگ) برای تهیه این فیلم این است که تمام صحنه‌ها را برای عواملش به صورت استوری برد نقاشی می‌کند هر چند که نقاشی او بسیار ابتدایی است و برای همکارانش شگفت‌آور می‌نماید اما تمام پایه‌های فیلم براساس این اشکال به جلو می‌رود طرح‌هایی که او می‌کشد معمولاً طرح‌های ساده‌ای است و این بردها را در یک دقیقه تهیه می‌کند.
او برای جایگاه بازیگرانش مکان شخصی را در این بردها تعیین می‌کند و بعد همه این تصاویر را با نرم‌افزار مایا و ۳D مکس آن را به صورت انیمیشن ساده می‌سازد تا قبل از تصویربرداری همه چیز به نتیجه برسد او تمام فیلمنامه اصلی را به رونوشتی سه‌بعدی تبدیل می‌کند و کل پروژه ایندیانا جونز به این سبک و سیاق ساخته شده است.
این فرمول اسپیلبرگی هسته مرکزی و اصلی برای تهیه کل کار را تشکیل می‌دهد.
قبل از شروع پروژه مسئله زنده کردن ایده‌هایش بسیار مهم به شمار می‌رود او مرحله به مرحله حرکت می‌کند و روند فیلمسازیش را می‌توان به یک عمل تقطیر تشبیه کرد. این حرکات یعنی بردهای کوچک و تبدیل آن به انیمیشن شالوده ابتدایی کارهای اسپیلبرگ را تشکیل می‌دهد. او به فیلمبردار خود (یانوش کامینسکی) می‌گوید تصاویری که از جونز می‌گیرد به شکل تصویری قرن بیست و یکمی تبدیل نشود و سعی می‌کند که تصاویر آن سنتی باقی بماند و تقریباً نورپردازی آن مثل سه فیلم قبلی انجام شود.
هرچند با نگاهی به سه فیلم قبلی به این نکته پی خواهید برد که تکنولوژی و ایده‌های استفاده شده در آن فیلم چند قدم از زمان خود جلوتر بوده است.
اما نقطه مشترک هر سه فیلم با فیلم جدید ارائه تصویرهای مشابه با اتانولاژ و روتوش رنگ تصویری در قسمت چهارم ایندی است که بسیار مسحورکننده با فضای نرم (زرد و قرمز) و در سطح بسیار بالایی انجام شده است و از این فضا و تلفیق رنگها داستانی پرتحرک، نیمه وسترن و در قسمت‌های درام گاهی به‌سان فیلمهای فارسی مردانه و ماجراجویانه از کار درآمده است.
در تمام تصاویری که گرفته شده است خطوط سیاه و روشن در بین تصاویر قاب‌های تیره‌تری ارائه می‌دهند. و این جاذبه تصویری خاص هالیوود و شیوه مدرن تصویربرداری برای نزدیک شدن به روند تصاویر در دهه هشتاد میلادی در قسمت‌های قبلی ایندی است.
از آخرین باری که هریسون فورد لباس ایندیانا جونز را به تن داشت تا هنگام ساخت ۱۸ سال می‌گذشت حال برای او بار دیگر لباسی نو طراحی شد تا دوباره آن را به تن کند و برای خود او حس پوشیدن کلاه و گرفتن شلاق و برق آن، شاید اولین رابطه حسی او با این نقش باشد و به ایفای یک نقش فانتزی به او کمک فراوانی کند اما اصالت جونز حتی در لباسهایش با گذشت چندین سال از ساخت قسمت سوم اصلاً چشم‌نوازی می‌کند و اگر به قسمتهای اولی و دومی و سوم نگاه دقیق‌تری داشته باشیم متوجه این تغییر نمی‌شویم اما می‌توانیم از شمایل او با کلاه و شلاق و «ژاکت دهه پنجاه» او به راحتی یک فیلم صامت به نام گنج‌های سیر امادره از این فیلم بسازیم و در ضمن به جای نام هریسون فورد نام بوگارت را برای او برگزینیم و همگان باور خواهند کرد که به تماشای گنج‌های سیر اما دره رفته‌اند.
اما از بوگارت معاصر که بگذریم شخصیت و کاراکتر و ظاهر مات در این فیلم بسیار شبیه مارلون براندو است که با موتور هارلی داویدسن خود به جای فیلم «یک وحشی» سر از ایندیانا جونز قسمت چهارم درمی‌آورد او کلاه موتورسواری براندوئی برروی سرش دارد و از میان مه غلیظ کنار قطار از روبرو وارد فیلم می‌شود.
اما خود اسپیلبرگ در موردشان می‌گوید از زمانی که او کودک بوده و در والت‌دیسنی او را دیده است این حس در وجودش وجود داشته که روزی‌شان در این فیلم با او همکاری خواهد کرد.
هرچند که شهرت او با فیلم Distorbia‌ افزایش بسیاری پیدا کرد اما آن حسن یاغی‌گری و قهرمان بودن او با ترنسفورمرها اتفاق افتاد.
شخصیت مات در ایندی تلفیقی از قهرمانهای سه فیلم جنگل سیاه، شورش بی‌دلیل و «وحشی» است و سه فیلم به خود «شیا» (مات) اطلاعات کافی درباره حال و هوای آن زمان را به او می‌دهد آن زمانی که در سر دوبله این فیلم حضور داشتم اتفاق جالبی افتاد که برای خوانندگان شاید خالی از لطف نباشد.
مدیریت دوبلاژ این فیلم را چنگیز جلیلوند به عهده داشت و خود او به جای رل جونز صحبت می‌کرد و من در چشمانش زنده شدن خاطرات قدیمی را دیدم که چقدر کاراکتر مات ویلیام را دوست داشت آن هم به خاطر اینکه مارلون براندو و یک وحشی را برایش تداعی می‌کرد.
چرا که در چند دهه گذشته او دوبلور ثابت براندو بوده است و فرم و شکل حتی آرایش موی براندوئی‌اش او را به چهل سال قبل برده است.

علیرضا پورصباغ

منبع : روزنامه اطلاعات

مطالب مرتبط

دومین نفس Le Deuxième souffle

دومین نفس   Le Deuxième souffle
▪ کارگردان: آلن کورنو.
▪ فیلمنامه: آلن کورنو بر اساس داستانی از ژوزه جیووانی.
▪ موسیقی: برونو کولی.
▪ مدیر فیلمبرداری: ایو آنژلو.
▪ تدوین: ماری ژوزف ایووت.
▪ طراح صحنه: تیه ری فلامان.
▪ بازیگران: دانیل اوتوی[ گوستاو میندا معروف به ژو]، مونیکا بلوچی[سیمونا معروف به مانوش]، میشل بلان[کمیسر بلو]، ژاک دوترون[استانیسلاس اورلوف]، اریک کانتونا[آلبان]، دانیل دووال[ونتورا ریچی]، ژیلبر ملکی[جو زیچی]، نیکلا دوواشل[آنتوان]، ژاک بونافه[پاسکال]، فیلیپ ناهون[کمیسر فاردیانو]، ژان پل بونر[تئو].
▪ ١٥٥ دقیقه.
▪ محصول ٢٠٠٧ فرانسه.
▪ نام دیگر: The Second Wind.
▪ نامزد جایزه سزار بهترین فیلمبرداری، بهترین طراحی لباس و بهترین طراحی صحنه.
▪ ژانر: جنایی، درام، رازآمیز، مهیج.
ژو گانگستری مشهور از زندان می گریزد. تمام پلیس فرانسه و مخصوصاً کمیسری حیله گر به نام بلو به دنبال او هستند. ژو نیز قصد دارد تا به همراه محبوبش مانوش از کشور خارج شود، اما برای این کار نیاز به پول دارد. او برای به دست آوردن پول مورد نیازش تصمیم به سرقتی تازه می گیرد. بنابر این از تبهکاری به نام جو ریچی و گروه وی کمک می خواهد.
مغر متفکر این سرقت تبهکاری قدیمی به نام اورلوف است که از ژو می خواهد تا محموله بزرگی از شمش های طلا را بدزدند. سرقت با موفقیت انجام می گیرد، اما کمیسر بلو ترفندی زده و او را نزد همکارانش خائن جلوه می دهد. ژو از چنگ مامورین فرار کرده و به سراغ همکارانش می رود. تنها هدف وی از این کار پاک کردن نامش از شائبه خیانت است. کاری که با کشته شدن همه گانگسترها و خود ژو به پایان می رسد...
● چرا باید دید؟
آلن کورنو متولد ١٩٤٣ لوآر فرانسه و از دانشجویان قدیمی ایدک است. در آغاز جذب دنیای موسیقی شد و بعدها با دستیار کارگردانی فیلمسازانی مشهور چون گاوراس به سینما راه یافت. از برکت حضور در کنار گاوراس با ایو مونتان نیز آشنا شد و بعدها سه فیلم موفق با وی ساخت. کورنو را بسیار دنباله رو ملویل می دانند و حال که پس از چند دهه دست به بازسازی دومین نفس زده، ممکن است بسیاری آن را دوباره سازی غیر لازمی قلمداد کنند. در حالی خود نظری غیر از این دارد و شاید شما نیز بعد از تماشای نسخه او از کتاب کم نظیر ژوزه جیووانی با کورنو هم عقیده شوید.
کتاب های ژوزه جیووانی[ژوزف دامیانی] متولد ١٩٢٣ که چهار سال پیش در ٢٢ آوریل ٢٠٠٤ درگذشت، تا امروز منبع الهام فیلمسازان بسیاری بوده است. در حالی که خود از ١٩٦٧ فیلمسازی نیز کرده و چند فیلم خیلی خوب نیز مانند پدرم زندگیم را نجات داد و دوست خائن من در کارنامه اش دارد و فیلمنامه های موفقی نیز برای دیگران نوشته است.
در جوانی کارهای مختلفی مانند ظرف شویی، چوب بری، پیشخدمتی و معدنچی گری انجام داده و به هنگام جنگ جهانی دوم نیز دو سالی راهنمای کوهستانی اعضای نهضت مقاومت بوده است. پس از جنگ به پاریس رفته و گانگستری خرده پا شد. پس از یک سرقت نافرجام در سال ١٩٤٨ که به کشته شدن برادر بزرگ تر، عمویش و صاحب خانه مورد سرقت انجامید، دستگیر و زندانی شد. ابتدا به همراه شریک جرمش ژرژ آکاد به مرگ محکوم شد و پس از چند ماه انتظار در دالان محکومین به مرگ بر اثر تلاش های پدرش از اعدام نجات یافت و در ١٩٥٦ آزاد شد.
سال های یکنواخت زندان را با نوشتن سپری کرد و پس از آزادی یکی از کتاب هایی را که نوشته بود به ناشری تسلیم کرد. این کتاب که حفره یا به تعبیر عامیانه اش سوراخ (تعریفی از زندان) نام داشت و بر اساس تجربیات خود وی برای فرار از زندان پاریس نوشته شده بود، نظر ناشر را جلب و بلافاصله با نام مستعار ژوزه جیووانی منتشر شد. ژاک بکر نیز بدون تاخیر حقوق برگردان سینمایی آن را خرید و در سال ١٩٥٩ به فیلم تبدیل کرد و بدین طریق جیووانی به سینما راه یافت.
در ١٩٦٧ اولین فیلمش را ساخت و بعدها بازیگران بزرگ سینمای فرانسه مانند آلن دلون، ژان گابن و ژان پل بلموندو را در فیلم هایش رهبری کرد، اما هرگز دست از نوشتن رمان درباره تبه کاران، پلیس ها، زندان و رفاقت دست نکشید.
تجربه اقامت در دالان محکومین به مرگ بر زندگی وی تاثیر فراوان گذاشت و در تمامی کارهایش منعکس شد. جیووانی تا هنگام مرگش ١٥ فیلم سینمایی و ٥ فیلم تلویزیونی ساخت، ٢٠ رمان و ٢ کتاب خاطرات و ٣٣ فیلمنامه نوشت و چند باری نیز در برابر دوربین ظاهر شد که آخرین نمونه آن بازی در نقش پدر ایزابل آجانی در فیلم پشیمان[٢٠٠٢] بود.
اما دومین نفس نسخه آلن کورنو که برای سینمای فرانسه محصولی گران قیمت محسوب می شود[٢٤ میلیون یورو] باید ثابت کند که از برگردان قدیمی ملویل سرتر است. هر چند تیم بازیگری خوبی دارد و انتخاب بلوچی- که به تصمیم خودش موهایش را بلوند کرده- یکی از عاقلانه ترین تصمیم ها بوده، اما دانیل اوتوی با وجود تبحر و تلاش بسیار هرگز نیم تواند خشونت و عطوفتی را که در چهره لینو ونتورا موج می زد، بر پرده منعکس کند.
بسیاری از منتقدان که شیفته ملویل و آثار او هستند، نسخه کورنو را یک بازسازی غیر لازم نام داده اند. اما بر خلاف آنها می خواهم بگویم که حاصل کار کورنو در مقایسه با فیلم ملویل یک سر و گردن بالاتر است. نه فقط از حیث فضا سازی، طراحی لباس و فیلمبرداری حیرت انگیزش، بلکه به خاطر تلاش کارگردان در رسیدن به جوهره کتاب جیووانی فقید که رفاقت و شرافت در میان دزدها تم اصلی آثارش بود. البته رفاقت از دیدگاه فرانسوی ها که با برداشت های ما می تواند کمی متفاوت باشد. چنین تمی در دنیایی که خیانت سکه بازار آن است، چندان خریداری ندارد. شاید ژو در پایان فیلم به همین خاطر دست به کاری انتحاری می زند، چون می دادند محبوب نیز روی خوش به اورلوف نشان داده و دیگر دوران خودش نیز به سر آمده است.
فیلم از برگران ١٩٦٦ ملویل ده دقیقه ای نیز طولانی است، اما به شما اطمینان می دهم که هرگز گذشت زمان را حس نخواهید کرد. صحنه سرقت محموله شمش های طلای یکی از درخشان ترین ها در میان این گونه صحنه هاست که با موسیقی آرام و کمترین گفت و گوها اجرا می شود. اگر مدت هاست فیلم خوبی از سینمای فرانسه ندیده اید، اگر خاطره خوش پلیس پیتون ٣٥٧، تهدید و انتخاب اسلحه هنوز شما را همراهی می کنید، برای دیدن یک نمونه باشکوه از سینمای جنایی فرانسه به سراغ دومین نفس بروید!

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟ - داستان دلواپسانی که منافع جناحی را بر مصالح مردم و نظام ترجیح می دهند را ببینید.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.