سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷ / Tuesday, 23 October, 2018

از رواندا تا نیویورک


از رواندا تا نیویورک
ساعت ۸ بعدازظهر پنجشنبه در مجله تایم، نه روز پس از ویرانی مرکز جهانی تجارت جیمز نچوی عکس‌های خیابان وال را ادیت کرده و بعد از استراحتی کوتاه تصمیم دارد به گفت‌وگو بنشیند. این نهمین روزی است که به کار روی این موضوع می‌‌پردازد و بسیار بسیار خسته به نظر می‌‌رسد. گرچه واژه «خوش‌شانس» کاملا برای هر اتفاقی که مربوط به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می‌‌شود نامناسب است،‌اما تایم (Time) و خوانندگانش این را از خوش‌شانسی خود می‌‌دانند که نچوی عکاس قراردادی این مجله است و آپارتمانش در جنوب خیابان سی‌پورت (seaport) قرار دارد و به همین دلیل درست زمانی که حادثه رخ داد موفق شد خود را به محل برساند. او اغلب دور از خانه به سر می‌‌برد. هر جایی که عجز و درماندگی بی‌حد و حصر انسانی برای زندگی با دیگران خشونت و سختی را گسترد جایی است که نچوی برای ثبت وقاع حضور دارد. این کار نچوی است که او را از شمال ایرلند به کره، از افغانستان به رواندا از جنوب آفریفا به بوسنی از چچن به اورشلیم و کوزوو می‌کشاند،‌راهی که همچنان ادامه خواهد داد.
اگرچه خسته اما با اقتدار و نفوذ مردی سخن می‌گوید که مرگ و ویرانی را بیش از هر انسانی در زندگی خود دیده و لمس کرده است.
«وقتی حمله شروع شد من جنوب خیابان سی‌پورت در آپارتمانم بودم. صدایی شنیدم که غیرعادی به نظرم رسید. خیلی دورتر از این بودم که هیبتش را درک کنم اما قطعا غیرعادی بود و از سمت مرکز جهانی تجارت آمده جلوی پنجره رفتم و دیدم که برج در آتش است.»
بعد از اینکه چند عکس از روی پشت‌بام خانه خود می‌گیرد با سرعت و کمتر از ده دقیقه خود را به برج‌های دوقلو رساند. وقتی به محل رسید دومین برج مورد اصابت قرار گرفته بود و مردم از هر دو ساختمان خارج می‌شدند.
«بیرون هرج و مرج و آشفتگی آن‌قدر نبود که تو تصور می‌کنی. من فکر می‌کنم بیشترین آشفتگی داخل برج‌ها بود جایی که مردم گیر افتاده بودند و راه فرار نداشتند. در خیابان مردم صدمه جدی ندیده بودند آنها بیشتر وحشت‌زده بودند برخی زخم‌های سطحی داشتند،‌ اما من فکر می‌کنم ترس و آشفتگی واقعی داخل برج‌ها بود».
این شدت ترس و وحشت وقتی به خیابان کشیده شد که اولین برج و سپس برج دوم بر سطح خیابان فرو ریخت. افرادی که خود را به محل حادثه رسانده بودند حالا با وحشت در تلاشی بیهوده از ابر و خاک فرار می‌کردند، دقیقا زمانی که برج دوم فرو ریخت. نچوی در محل بود و بیانگر ضایعات و تلفات شد. او داستان را با آرامی و جز به جز تعریف می‌کند،‌مسئله همین لحن گفتار اوست:
«اول که برج فرو ریخت،‌مردم ناپدید شدند. یا در حال فرار بودند یا راهی برای فرار نداشتند و در جایی گیر افتاده بودند. خب صدای درونم گفت به محلی بروم که برج فروریخته، برایم غیرقابل باور بود که مرکز جهانی تجارت را خوابیده به سطح خیابان ببینم. عکس گرفتن از صحنه‌ها لازم بود خب به آن سمت حرکت کردم. در میان دود و خاک می‌دیدم که همه چیز ویران شده است. شبیه یک فیلم علمی شده بود، بسیار اپوکلیپتیک (آخرالزمانی) فضای خارق‌العاده از اشعه‌های پراکنده نور خورشید در میان غبار و خاک و ویرانه‌های برج خوابیده بر زمین. هنگامی که مشغول عکسبرداری از آوار برج اول بودم برج دوم فرو ریخت و من دقیقا زیر آن ایستاده بودم، درست زیر آن خوشبختانه برای من، و بدبختانه برای مردم که سمت غربی آن بودند برج به سمت غرب سقوط کرد. اما هنوز به خاطر فرو ریختن بهمن گونه ساختمان از پرتاب خرده شیشه و خاک در امان نبودم، اگر کمتر از چند ثانیه پناهگاهی پیدا نمی‌کردم می‌مردم».
«با سرعت به سمت لابی هتل میلنیوم (millennium) که دقیقا در زاویه شمالی برج قرار دارد رفتم، احساس کردم که هم‌اکنون هتل و لابی‌اش از جا کنده شوند. توده‌های خاک و خورده شیشه به سمت هتل پرتاب می‌شد انگاری که در یک لحظه می‌خواهند آن را ویران کنند، کلا هیچ مکان امنی وجود نداشت.
جای دیگری برای گریختن نبود، مسلما زمان هم نبود. هر لحظه امکان داشت اتفاق بدتری بیفتد. آسانسوری را با در باز دیدم، خودم را به داخل آن پرتاب کردم پشتم را به دیوار آن تکیه دادم،‌ احساس می‌کردم پناه‌گاهی خوبی است، این‌طور هم بود، چند ثانیه بعد لابی هتل هم ویران شد. دیدم یک نفر بیرون آسانسور ایستاده او کارگر ساختمان بود،‌ او هم خودش را داخل آسانسور انداخت همه جا تاریک شد، مثل اینکه به منبع نور نزدیک شوی و ناگهان چشمانت بسته شود، همه جا سیاه شد، نمی‌توانستم ببینم، نفس کشیدن بسیار مشکل شده بود. کلاهم را مقابل صورتم گرفتم، با هم سعی کردیم سینه‌خیز جلو برویم و راهی پیدا کنیم. اول احساسم این بود که ساختمان روی سرمان خراب شده یا اینکه ما را احاطه کرده چون همه جا خیلی تاریک بود ما فقط ادامه دادیم و سینه‌خیز روی زمین حرکت کردیم. تا اینکه نوری به چشمم خورد نورهای باریکی که چشمم را اذیت می‌کرد. ناگهان متوجه شدم که‌ نورها از ماشین‌های هدایت‌گر است و فهمیدیم که در خیابان هستیم. فضای خیابان آن‌قدر تاریک بود که ما تصور کردیم در لابی هتل هستیم. چیزی طول نکشید که غبار کمتر شد و ما راه خود را پیدا کردیم».
در میدان جنگ این احساس همیشگی است،‌که تو برای چه آنجاهستی عکس یا جنگ، آنهایی که کم تجربه‌ترند بیشتر در انتظار مرگند. نچوی با خطر آشناست انس با شرایط خطرناک و سخت نقش مهمی در تداوم کارش بازی می‌کند. «همه عکس‌العمل‌ها غریزی بود باید به سرعت تصمیم می‌گرفتم تا در کوتاه‌ترین زمان خود را از مهلکه نجات دهم و فکر می‌کنم تصمیماتم درست بوده چون هنوز اینجا هستم؛ فکر می‌کنم که آدم خوش‌شانسی بودم که شکست‌ نخوردم. آن‌قدر این موقعیت‌ها برایم تکرار شده تا ظرفیتم برای پیش‌برد کار... برای پیشرفت شغلم، برای حرکت به جلو،‌ افزایش یافته. هوا برای یافتن راه از میان آوار خاک برای یافتن سوژه‌های عکاسی یک مرتبه روشن شد، چشم‌هایم را پاک کردم و راحت‌تر نفس کشیدم، می‌دانستم که باید راه را پیدا کنم. راهی به سمت نقطه صفر (Ground zero) این به زمان نیاز داشت. مجبور بودم از مردمی که برای پیدا کردن راه جلوی من را می‌گرفتند دوری کنم. ناگهان به خود آمدم و دیدم تمام روز را در آنجا هستم و از آتش‌نشان‌ها و گروه‌های نجاتی که مردم را از زیر آوار بیرون می‌کشند عکس می‌گیرم».
اگر فرو ریختن دومین برج سلامتش را تهدید کرد اما اولین صحنه‌ای که از نقطه صفر دید بیشتر از هر چیز ذهن او را آشفت. « باورم نمی‌شد. دیدن چنین خرابی بزرگی در شهرم، کشورم بسیار آزاردهنده بود. چون با فضا آشنا بودم مکان‌ها را خوب می‌شناختم. وقتی کروژنی توسط روسیه بمباران شد من آنجا بودم. دو سال را در بیروت سپری کردم زمانی که جای جای آن بمباران می‌شد و به هر شکلی در محاصره بود. بنابراین به دیدن چنین صحنه‌هایی عادت دارم و در پس زمینه ذهنم جز به جز آنها را محفوظ کرده‌ام. اما این سانحه متفاوت است. فکر می‌کنم مردم آمریکا از این اتفاق تلخ می‌آموزند که ما اکنون قسمتی از جهان محسوب می‌شویم. با نگرشی دیگر که در گذشته هرگز این چنین نگاه نکرده‌ایم». وقتی مناظر و مکان‌ها آشنا باشند مردم و موقعیت متفاوت است.
«در خط مقدم این جبهه نبرد آتش‌نشان‌ها مستقر بودند. آنها تلاش می‌کردند. خود را به خطر می‌اندختند و جان خود را از دست می‌دادند. در این جبهه سربازان خط مقدم کسی را نمی‌کشتند. فقط برای نجات جان مردم تلاش می‌کردند. این تفاوت بزرگی ایجاد می‌کرد».
جنبه ناآشنای دیگر پنهان بودن قربانیان بود. نچوی با عکس‌هایی که از آنها گرفته احساس خود را بیان می‌کند. شماره هشتادم مجله لایف (life) از او خواست تا درباره وضعیت زنان در سودان صحبت کند. صدای نچوی ضبط شد تا احساسات او را ثبت کند. کلام او روی کاغذ آمد و ضمیمه عکاسی شد. او باز به سفر رفت و با عکس‌های فوق‌العاده بازگشت اما نوار کاست را خالی گذاشت. دلیل چیست؟ او نگران بود تفصیل گفت‌وگو درباره تجربیاتش خشم او را کمر‌نگ نشان دهد، می‌خواهد خشم در عکس‌هایش تیز و تند بماند. اما در مورد ویرانی مرکز جهانی تجارت آسان نیست به چنین احساسی پاسخ مثبت گفت و در مورد آن صحبت نکرد.
«فکر می‌کنم مرگ را ندیدم زیرا آنها زیر آوار بودند، مشخص نبود چند نفر زیر آن ویرانه‌ها خفته‌اند. رنج و عذابشان را نمی‌دیدم چون پنهان بودند. دهشت حادثه از وقتی که برای نجات انسانی از مرگ در اثر گرسنگی تلاش کردم یا هنگامی که شاهد سوختن انسان‌ها در آتش بودم بیشتر بود. چون تا به حال خانه‌ام را چنین ویران ندیدم. این حادثه برایم پر از شوک و ناباوری بود. اکنون خشم در وجودم در حال شکل گرفتن است. در ابتدا به این مسائل احساسی چندان فکر نمی‌کردم ذهنم درگیر کار بود. کامل جریان این حادثه را درک نمی‌کردم».
بعد نامانوس دیگر این شرایط برای نچوی کار در کنار عکاسان محلی بود، بسیاری از آنها را نمی‌شناخت عکس‌های او طبیعتی داشت که ندرتا در نیویورک جایگاهی پیدا می‌کرد به همین دلیل این فضا در بسیاری از کالج‌های شهرش شناخته شده نبود و همچنین آثار آنها از دید نچوی قابلیت‌های لازم و تحسین‌برانگیز را ندارند.
«چندان تصاویر زیبایی از عکاسان این حادثه ندیدم. نیویورک باید پر از عکاسان خلاق و با ذوقی باشد که شاید کمتر شانس نشان دادن توانای‌های واقعی خود را در این سطح داشته‌اند. احساس می‌کنم افراد زیادی در این عرصه فعالیت می‌کنند که آنها را نمی‌شناسم شاید چون خودم اینجا عکاسی نکرده‌ام عکاسان محلی را نمی‌شناسم. اما برای ذوق و قریحه آنها احترام زیادی قائل هستم».
این عکاسان بسیار حرفه‌ای هستند و آثارشان بیننده را بسیار محظوظ می‌کند اما تحت این شرایط جوشش خالقانه آنها فروکش کرده است.
«به نظر من سطح توانایی و حرفه‌ای بودن در آن موقعیت با برخورد و همکاری آنها با گروه نجات ارزیابی می‌شود. آیا برای گشایش راه کمک می‌کردند؟ آیا با تمام نیروی خود همکاری می‌کردند؟ بر اعصاب خود کنترل داشتند؟ آیا کسی در مسیر عملیات نجات اخلال ایجاد کرد؟ نه من هرگز ندیدم کسی برای آتش‌نشانی نیروی پلیس و آمبولانس مشکلی ایجاد کند. همگی بسیار دلسوز بودند و کاملا نسبت به موقعیت خود آگاهی داشتند و می‌دانستند برای چه به آن محل خوانده‌ شده‌‌اند».
در نتیجه این برخورد‌ها تصاویر کمی از گروه‌های نجات گرفته شده است.
«من فکر می‌کنم، اعضای گروه نجات اصولا بسیار مشغولتر از آن بودند که به ما توجه کنند؛ و همچنین به خاطر اینکه ما در مسیر آنها قرار نمی‌گرفتیم کمتر متوجه ما بودند، در غیر این صورت به هر دلیل شخصی ممکن بود به عکاسان توجه بیشتری داشته باشند. اما در مورد نیروهای پلیس مسئله فرق می‌کرد. تصور می‌کنم آنها به طور غریزی سعی داشتند ما را از همه چیز دور نگه دارند. با تاسف فکر می‌کنم طبیعت این رابطه به این گونه شکل گرفته است».
او همچنین تحت تاثیر برخورد رسانه‌ها قرار گرفت. حجمی عظیم از فضا که نشریه‌ها صرف عکس‌های او کردند. مثل اینکه خبرنگاران ناگهان ریشه او را کشف کردند مردم استقبال کردند روزنامه‌ها و مجلات در سراسر کشور به سرعت به فروش می‌رسید. رسانه نوین (اینترنت) بیانگر ارقام بالای بازدید تصاویر این واقعه بود. روز اولی که عکس‌های نچوی time.com رسید بیش از دو میلیون صفحه نمایش معادل بیش از ۶۰۰ هزار نفر فقط در ۲۴ ساعت بازدیدکننده داشت. دیگر اینکه در اولین روزهای بعد از این تراژدی افرادی که از سایت‌های خبری دیدن می‌کردند بیش از افرادی بودند که عکس‌های پرنور را جستجو می‌کردند. باید منتظر بمانیم تا ببینیم آیا همان‌طور که برخی پیش‌بینی می‌کنند این آغازی بر تولد دوباره عکس خبری است یا خیر، اما نچوی به این رخداد بدبینانه می‌نگرد.
«امیدوارم انتشارات و سردبیران به این مسئله توجه داشته باشند زمانی قدرت تصویر پایدار است که در هیچ قالب دیگری نیروی آن یافت نشود. به عقیده من این مسئله الزامی است زیرا بسیاری از افراد به تصویر نگاه نمی‌کنند مگر آنکه نیازی حس کند. ۶۰۰ هزار نفر از سایت من دیدن کردند اما این در مقایسه با مخاطبین تلویزیون رقم ناچیزی است، اما باز هم قابل توجه است.» در طول گفت‌وگو لایه‌هایی از نگرانی و تنفر را در صورت و اشارت نچوی دیده می‌شد. او مردی است که با محدودیت‌ها کار خود را پیش برده است اما این محدودیت‌ها و سختی‌ها تا کی ادامه خواهند داشت. بعد از ۲۰ سال رویارویی با خطرات و مشکلات، ناامیدی‌ها و دلتنگی‌ها، آشفتگی‌ و سختی تا به حال هرکس دیگری بود کنار می‌کشید. اما در مورد او چنین نیست.
«سال‌ها پیش حس کردم که بسیار دیده‌ام و دیگر توانایی مشاهده تراژدی‌های بیش از این را ندارم. اما متاسفانه دنیا به حرکت خود ادامه می‌دهد، تاریخ به جلو می‌رود تا تراژدی‌های بیشتری بسازد و ثبت آنها در مسیر زندگی بشریت بسیار مهم است. من به دلیل فعالیتم در خبرگزاری‌ها مسئولیت بیشتری در ادامه راه حس می‌کنم. اما باور کنید وقتی در این باره صحبت می‌کنم در ذهنم می‌گذرد که ای کاش هرگز چنین اتفاقاتی تکرار نشود تا من از سوژه‌های دیگری عکس بگیرم، یا اصلا عکاسی نکنم. اما عصر ما چنین نمی‌گذرد. می‌بینم که سلامت هستم و قدر آن را می‌دانم و فکر می‌کنم جایی در این دنیا اشغال کرده‌ام و اشغال این فضا به معنای قبول مسئولیت در ادامه راهم است و نمی‌توانم به عقب بازگردم و باید به راه خود ادامه دهم.»
به عقب نگاه کنید به جنایت جنون‌آمیز در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آثار نچوی از این واقعه بیانگر دور بودن زمان بازنشستگی اوست.

ترجمه: فراز حسامی

منبع : روزنامه فرهنگ آشتی

مطالب مرتبط

معرفی نایجل دیکنسن؛ فوتوژورنالیست

معرفی نایجل دیکنسن؛ فوتوژورنالیست
‌Nigel Dickinson را دو سال پیش در فرانسه ملاقات و با او در باره عكس هایش از كولی های آنجا صحبت كردم.شور و حرارت او در باره این موضوع مرا تحت تاثیر قرار داد او با چنین روحیه ای توانسته بود كاری كند كه كولی ها آنقدر عمیق او را در میان خود بپذیرند و نتیجه ، یك آلبوم خانوادگی بود كه نگاهی عمیق به درون زندگی مردمان عجیبی داشت كه با برپایی مراسم و جشن های خاص خود هویتشان را حفظ می كردند. عكسهای كولی های فرانسه ، كار نایجل دیكنسون مثالی از توانایی یك عكاس در نمایش سوژه به زبان و روش خود او است.
نایجل دیكنسون در سال ۱۹۵۹ در بیرمنگام انگلیس متولد شد ، او یك عكاس آزاد است كه علاقه خاصی به نشان دادن زندگی انسان هایی كه در حاشیه جوامع مدرن زندگی می كنند، دارد.
سوژه های او را معمولا بومیان آفریقای جنوبی معدنكاران اعتصابی بریتانیا و بومیان آسیای جنوبی شرقی تشكیل می دهند. كارهای او به طور وسیعی در نمایشگاه ها به نمایش در آمده و در مطبوعات به چاپ رسیده است.ایندیپندنت ، گاردین ، اشترن و جئو از جمله مطبوعاتی هستند كه كارهای وی در آنها چاپ و منتشر شده است.
در سال ۱۹۹۲ از سوی " برنامه محیط زیست سازمان ملل" به او جایزه ای تعلق گرفت و در سال ۱۹۹۷ نیز یك جایزه World Press به او اختصاص یافت.در میان سازمان هایی كه با او كار می كنند نام بسیاری از سازمان های صلح طلب و فعال در زمینه حفا ظت از محیط زیست نظیر " صلح سبز" به چشم می خورد. دیكنسون معتقد است "دستیابی به تعادل میان كار و فراغت بسیار دشوار است " اوقات فراغت او به مطالعه و Snowboard می گذرد. در ادامه مصاحبه شبكه نشنال جئوگرافیك با وی، از نظرتان می گذرد.
● شروع عکاسی
اولین دوربینم یك آگفای "ببین و بگیر" بود كه در سال ۱۹۷۰ و به مناسبت ۱۱ سالگی هدیه گرفتم .
از داشتنش خیلی خوشحال بودم ، تنظیماتی برای هوای ابری ،آفتابی و ساحلی داشت .
اولین عكس جدیدم را به خاطر می آورم ،۱۴ سالم بود و همراه پدر و مادرم تعطیلات را در اسپانیا می گذراندیم و من عكسی از طلوع خورشید گرفتم. همه فكر می كردند دیوانه ام كه ساعت ۴ صبح از خواب بیدارشدم ، من دو عكس گرفتم (البته در حالت Sun دوربینم!) كه عكس های خوبی از آب در آمدند . در حقیقت من آن عكس ها را بیست سال بعد به یك مجله فروختم!
مدرسه را در سال ۱۹۷۷ و وقتی ۱۸ ساله بودم رها كردم و سالها دور اروپا و خاورمیانه گشتم .
پس از بازگشت به انگلیس دوره هایی را در بیرمنگام و شفیلد زیر نظر ونلی بورك كه با ولگردان زندگی و عكاسی می كرد ، گذراندم. كارهای من مورد توجه قرار گرفتند، گالری Camerawork در لندن عكسهایم را از اعتراضات و راه پیمایی های معدنكاران و همینطور سفر چهار ماهه ام در میان جوامع بومیان آفریقایی جنوبی به نمایش گذاشت .اینها باعث شد كه درهای برخی از روزنامه های ملی در بریتانیا به رویم گشوده شود.
بعدا با معدنكاران طی اعتصاب بزرگ ۸۵-۱۹۸۴ همراه شدم و عكاسی كردم ، چند سال بعد در همین زمینه كتابی را منتشر كردم. در طول سال های دهه هشتاد با هركس كه ماموریتی به من محول می كرد كار می كردم و در عین حال عكس هایی را كه خودم می خواستم را نیز می گرفتم،بدون هیچ حمایت و پشتیبانی مالی .
كارهایی كه حالا انجام می دهم خیلی بهتر است.
● ماموریت عكاسی مورد علاقه
به یاد ماندنی ترین –اگر نه محبوبترین- تجربه های من طی سفری به برونئی، مالزی و فییلیپین در سال ۱۹۹۱ به دست آمد.در مانیل بعد از یك ماجرای آدم دزدی پلیس مرا بیهوش در كنار جاده ای پیدا كرد. تمام دوربین هایم را دزدید ند وبا هفت دلار پول و پاسپورتم به حال خود رها شده بودم. در سفر مشابهی، یك روستایی كه مرا با سركرده شكارچیان اشتباه گرفته بود با چاقو به من حمله کرد. به مدت یك سال هم از یك بیماری مناطق حاره ای رنج می بردم. چه چیزی مجموعه كارهایتان را از كولی ها برای شما به صورت خاص در آورده است ؟ اولین بازدید من از فستیوالGitan در Saintes-Maries-de-la-Merبه سال ۱۹۹۳ بر می گردد كه احساسات مرا برانگیخت . شاید به خاطر ریشه مذهبی مشتركی كه با آنها داشتم و شاید هم به خاطر احساسی كه یك مسافر به دیگری دارد و یا حسی ناگفتنی.
در گوشه ای صبورانه منتظر شدم تا كاركنان رسانه ها و جمعیت توریست ها پراكنده شوند. منتظر یك لبخند ، یك دعوت یا یك نگاه بودم ، این شیوه من بود.آرام آرام دوستی من با آنها بیشتر شد تا اینكه به تدریج خانواده های كولی مرا پذیرفتند.كاروان ها و خانه هایی را كه شهرداری در اختیار كولی ها گذاشته بود دیدم و كم كم آنها از من بعنوان شاهد غسل تعمید و عروسی ها دعوت كردند و من موقعیت عكاسی از موقعیت های بسیار خصوصی را بدست آوردم. هنوز هم زندگی كولی ها برایم شگفت انگیز است مراسم مذهبی ، جشن ها، موسیقی ، رقص ،دسته ها و مهمان نوازی عظیم آنها.
چه توصیه ای به علاقمندان و مبتدیان فوتو ژورنالیسم دارید؟ مهمترین نكته ،عكاسی ازته دل است. تصمیم بگیرید كه چكار می خواهید انجام دهید ، رپرتاژ،پرتره ،عكاسی از اجتماع،عکاسی هنری ؟... و در آن غوطه ور شوید.برای كارتان وقت بگذارید و زیاد عكس بگیرید . شما از تجاربتان و بیش از آن از اشتباهاتتان درس خواهید گرفت. هیچ جایگزینی برای زمان ،بردباری،سخت كوشی و نشان دادن كارهایتان به افراد خبره وجود ندارد . پروژه ها را باهم انجام دهید و آنها را خستگی ناپذیر به نمایش بگذارید به حرف های مردم توجه كنید و انتقادات آنها را تجزیه و تحلیل و بررسی كنید . ایده های بدرد خور را دنبال كنید و باز كارهایتان را نمایش دهید.برای زمین خوردن دوباره آماده باشید.
عكاسان موفق لزوما بهترین عكاسان نیستند اما مصمم ترین آنها هستند!

وبگردی
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.