پنج شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷ / Thursday, 19 July, 2018

از رواندا تا نیویورک


از رواندا تا نیویورک
ساعت ۸ بعدازظهر پنجشنبه در مجله تایم، نه روز پس از ویرانی مرکز جهانی تجارت جیمز نچوی عکس‌های خیابان وال را ادیت کرده و بعد از استراحتی کوتاه تصمیم دارد به گفت‌وگو بنشیند. این نهمین روزی است که به کار روی این موضوع می‌‌پردازد و بسیار بسیار خسته به نظر می‌‌رسد. گرچه واژه «خوش‌شانس» کاملا برای هر اتفاقی که مربوط به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می‌‌شود نامناسب است،‌اما تایم (Time) و خوانندگانش این را از خوش‌شانسی خود می‌‌دانند که نچوی عکاس قراردادی این مجله است و آپارتمانش در جنوب خیابان سی‌پورت (seaport) قرار دارد و به همین دلیل درست زمانی که حادثه رخ داد موفق شد خود را به محل برساند. او اغلب دور از خانه به سر می‌‌برد. هر جایی که عجز و درماندگی بی‌حد و حصر انسانی برای زندگی با دیگران خشونت و سختی را گسترد جایی است که نچوی برای ثبت وقاع حضور دارد. این کار نچوی است که او را از شمال ایرلند به کره، از افغانستان به رواندا از جنوب آفریفا به بوسنی از چچن به اورشلیم و کوزوو می‌کشاند،‌راهی که همچنان ادامه خواهد داد.
اگرچه خسته اما با اقتدار و نفوذ مردی سخن می‌گوید که مرگ و ویرانی را بیش از هر انسانی در زندگی خود دیده و لمس کرده است.
«وقتی حمله شروع شد من جنوب خیابان سی‌پورت در آپارتمانم بودم. صدایی شنیدم که غیرعادی به نظرم رسید. خیلی دورتر از این بودم که هیبتش را درک کنم اما قطعا غیرعادی بود و از سمت مرکز جهانی تجارت آمده جلوی پنجره رفتم و دیدم که برج در آتش است.»
بعد از اینکه چند عکس از روی پشت‌بام خانه خود می‌گیرد با سرعت و کمتر از ده دقیقه خود را به برج‌های دوقلو رساند. وقتی به محل رسید دومین برج مورد اصابت قرار گرفته بود و مردم از هر دو ساختمان خارج می‌شدند.
«بیرون هرج و مرج و آشفتگی آن‌قدر نبود که تو تصور می‌کنی. من فکر می‌کنم بیشترین آشفتگی داخل برج‌ها بود جایی که مردم گیر افتاده بودند و راه فرار نداشتند. در خیابان مردم صدمه جدی ندیده بودند آنها بیشتر وحشت‌زده بودند برخی زخم‌های سطحی داشتند،‌ اما من فکر می‌کنم ترس و آشفتگی واقعی داخل برج‌ها بود».
این شدت ترس و وحشت وقتی به خیابان کشیده شد که اولین برج و سپس برج دوم بر سطح خیابان فرو ریخت. افرادی که خود را به محل حادثه رسانده بودند حالا با وحشت در تلاشی بیهوده از ابر و خاک فرار می‌کردند، دقیقا زمانی که برج دوم فرو ریخت. نچوی در محل بود و بیانگر ضایعات و تلفات شد. او داستان را با آرامی و جز به جز تعریف می‌کند،‌مسئله همین لحن گفتار اوست:
«اول که برج فرو ریخت،‌مردم ناپدید شدند. یا در حال فرار بودند یا راهی برای فرار نداشتند و در جایی گیر افتاده بودند. خب صدای درونم گفت به محلی بروم که برج فروریخته، برایم غیرقابل باور بود که مرکز جهانی تجارت را خوابیده به سطح خیابان ببینم. عکس گرفتن از صحنه‌ها لازم بود خب به آن سمت حرکت کردم. در میان دود و خاک می‌دیدم که همه چیز ویران شده است. شبیه یک فیلم علمی شده بود، بسیار اپوکلیپتیک (آخرالزمانی) فضای خارق‌العاده از اشعه‌های پراکنده نور خورشید در میان غبار و خاک و ویرانه‌های برج خوابیده بر زمین. هنگامی که مشغول عکسبرداری از آوار برج اول بودم برج دوم فرو ریخت و من دقیقا زیر آن ایستاده بودم، درست زیر آن خوشبختانه برای من، و بدبختانه برای مردم که سمت غربی آن بودند برج به سمت غرب سقوط کرد. اما هنوز به خاطر فرو ریختن بهمن گونه ساختمان از پرتاب خرده شیشه و خاک در امان نبودم، اگر کمتر از چند ثانیه پناهگاهی پیدا نمی‌کردم می‌مردم».
«با سرعت به سمت لابی هتل میلنیوم (millennium) که دقیقا در زاویه شمالی برج قرار دارد رفتم، احساس کردم که هم‌اکنون هتل و لابی‌اش از جا کنده شوند. توده‌های خاک و خورده شیشه به سمت هتل پرتاب می‌شد انگاری که در یک لحظه می‌خواهند آن را ویران کنند، کلا هیچ مکان امنی وجود نداشت.
جای دیگری برای گریختن نبود، مسلما زمان هم نبود. هر لحظه امکان داشت اتفاق بدتری بیفتد. آسانسوری را با در باز دیدم، خودم را به داخل آن پرتاب کردم پشتم را به دیوار آن تکیه دادم،‌ احساس می‌کردم پناه‌گاهی خوبی است، این‌طور هم بود، چند ثانیه بعد لابی هتل هم ویران شد. دیدم یک نفر بیرون آسانسور ایستاده او کارگر ساختمان بود،‌ او هم خودش را داخل آسانسور انداخت همه جا تاریک شد، مثل اینکه به منبع نور نزدیک شوی و ناگهان چشمانت بسته شود، همه جا سیاه شد، نمی‌توانستم ببینم، نفس کشیدن بسیار مشکل شده بود. کلاهم را مقابل صورتم گرفتم، با هم سعی کردیم سینه‌خیز جلو برویم و راهی پیدا کنیم. اول احساسم این بود که ساختمان روی سرمان خراب شده یا اینکه ما را احاطه کرده چون همه جا خیلی تاریک بود ما فقط ادامه دادیم و سینه‌خیز روی زمین حرکت کردیم. تا اینکه نوری به چشمم خورد نورهای باریکی که چشمم را اذیت می‌کرد. ناگهان متوجه شدم که‌ نورها از ماشین‌های هدایت‌گر است و فهمیدیم که در خیابان هستیم. فضای خیابان آن‌قدر تاریک بود که ما تصور کردیم در لابی هتل هستیم. چیزی طول نکشید که غبار کمتر شد و ما راه خود را پیدا کردیم».
در میدان جنگ این احساس همیشگی است،‌که تو برای چه آنجاهستی عکس یا جنگ، آنهایی که کم تجربه‌ترند بیشتر در انتظار مرگند. نچوی با خطر آشناست انس با شرایط خطرناک و سخت نقش مهمی در تداوم کارش بازی می‌کند. «همه عکس‌العمل‌ها غریزی بود باید به سرعت تصمیم می‌گرفتم تا در کوتاه‌ترین زمان خود را از مهلکه نجات دهم و فکر می‌کنم تصمیماتم درست بوده چون هنوز اینجا هستم؛ فکر می‌کنم که آدم خوش‌شانسی بودم که شکست‌ نخوردم. آن‌قدر این موقعیت‌ها برایم تکرار شده تا ظرفیتم برای پیش‌برد کار... برای پیشرفت شغلم، برای حرکت به جلو،‌ افزایش یافته. هوا برای یافتن راه از میان آوار خاک برای یافتن سوژه‌های عکاسی یک مرتبه روشن شد، چشم‌هایم را پاک کردم و راحت‌تر نفس کشیدم، می‌دانستم که باید راه را پیدا کنم. راهی به سمت نقطه صفر (Ground zero) این به زمان نیاز داشت. مجبور بودم از مردمی که برای پیدا کردن راه جلوی من را می‌گرفتند دوری کنم. ناگهان به خود آمدم و دیدم تمام روز را در آنجا هستم و از آتش‌نشان‌ها و گروه‌های نجاتی که مردم را از زیر آوار بیرون می‌کشند عکس می‌گیرم».
اگر فرو ریختن دومین برج سلامتش را تهدید کرد اما اولین صحنه‌ای که از نقطه صفر دید بیشتر از هر چیز ذهن او را آشفت. « باورم نمی‌شد. دیدن چنین خرابی بزرگی در شهرم، کشورم بسیار آزاردهنده بود. چون با فضا آشنا بودم مکان‌ها را خوب می‌شناختم. وقتی کروژنی توسط روسیه بمباران شد من آنجا بودم. دو سال را در بیروت سپری کردم زمانی که جای جای آن بمباران می‌شد و به هر شکلی در محاصره بود. بنابراین به دیدن چنین صحنه‌هایی عادت دارم و در پس زمینه ذهنم جز به جز آنها را محفوظ کرده‌ام. اما این سانحه متفاوت است. فکر می‌کنم مردم آمریکا از این اتفاق تلخ می‌آموزند که ما اکنون قسمتی از جهان محسوب می‌شویم. با نگرشی دیگر که در گذشته هرگز این چنین نگاه نکرده‌ایم». وقتی مناظر و مکان‌ها آشنا باشند مردم و موقعیت متفاوت است.
«در خط مقدم این جبهه نبرد آتش‌نشان‌ها مستقر بودند. آنها تلاش می‌کردند. خود را به خطر می‌اندختند و جان خود را از دست می‌دادند. در این جبهه سربازان خط مقدم کسی را نمی‌کشتند. فقط برای نجات جان مردم تلاش می‌کردند. این تفاوت بزرگی ایجاد می‌کرد».
جنبه ناآشنای دیگر پنهان بودن قربانیان بود. نچوی با عکس‌هایی که از آنها گرفته احساس خود را بیان می‌کند. شماره هشتادم مجله لایف (life) از او خواست تا درباره وضعیت زنان در سودان صحبت کند. صدای نچوی ضبط شد تا احساسات او را ثبت کند. کلام او روی کاغذ آمد و ضمیمه عکاسی شد. او باز به سفر رفت و با عکس‌های فوق‌العاده بازگشت اما نوار کاست را خالی گذاشت. دلیل چیست؟ او نگران بود تفصیل گفت‌وگو درباره تجربیاتش خشم او را کمر‌نگ نشان دهد، می‌خواهد خشم در عکس‌هایش تیز و تند بماند. اما در مورد ویرانی مرکز جهانی تجارت آسان نیست به چنین احساسی پاسخ مثبت گفت و در مورد آن صحبت نکرد.
«فکر می‌کنم مرگ را ندیدم زیرا آنها زیر آوار بودند، مشخص نبود چند نفر زیر آن ویرانه‌ها خفته‌اند. رنج و عذابشان را نمی‌دیدم چون پنهان بودند. دهشت حادثه از وقتی که برای نجات انسانی از مرگ در اثر گرسنگی تلاش کردم یا هنگامی که شاهد سوختن انسان‌ها در آتش بودم بیشتر بود. چون تا به حال خانه‌ام را چنین ویران ندیدم. این حادثه برایم پر از شوک و ناباوری بود. اکنون خشم در وجودم در حال شکل گرفتن است. در ابتدا به این مسائل احساسی چندان فکر نمی‌کردم ذهنم درگیر کار بود. کامل جریان این حادثه را درک نمی‌کردم».
بعد نامانوس دیگر این شرایط برای نچوی کار در کنار عکاسان محلی بود، بسیاری از آنها را نمی‌شناخت عکس‌های او طبیعتی داشت که ندرتا در نیویورک جایگاهی پیدا می‌کرد به همین دلیل این فضا در بسیاری از کالج‌های شهرش شناخته شده نبود و همچنین آثار آنها از دید نچوی قابلیت‌های لازم و تحسین‌برانگیز را ندارند.
«چندان تصاویر زیبایی از عکاسان این حادثه ندیدم. نیویورک باید پر از عکاسان خلاق و با ذوقی باشد که شاید کمتر شانس نشان دادن توانای‌های واقعی خود را در این سطح داشته‌اند. احساس می‌کنم افراد زیادی در این عرصه فعالیت می‌کنند که آنها را نمی‌شناسم شاید چون خودم اینجا عکاسی نکرده‌ام عکاسان محلی را نمی‌شناسم. اما برای ذوق و قریحه آنها احترام زیادی قائل هستم».
این عکاسان بسیار حرفه‌ای هستند و آثارشان بیننده را بسیار محظوظ می‌کند اما تحت این شرایط جوشش خالقانه آنها فروکش کرده است.
«به نظر من سطح توانایی و حرفه‌ای بودن در آن موقعیت با برخورد و همکاری آنها با گروه نجات ارزیابی می‌شود. آیا برای گشایش راه کمک می‌کردند؟ آیا با تمام نیروی خود همکاری می‌کردند؟ بر اعصاب خود کنترل داشتند؟ آیا کسی در مسیر عملیات نجات اخلال ایجاد کرد؟ نه من هرگز ندیدم کسی برای آتش‌نشانی نیروی پلیس و آمبولانس مشکلی ایجاد کند. همگی بسیار دلسوز بودند و کاملا نسبت به موقعیت خود آگاهی داشتند و می‌دانستند برای چه به آن محل خوانده‌ شده‌‌اند».
در نتیجه این برخورد‌ها تصاویر کمی از گروه‌های نجات گرفته شده است.
«من فکر می‌کنم، اعضای گروه نجات اصولا بسیار مشغولتر از آن بودند که به ما توجه کنند؛ و همچنین به خاطر اینکه ما در مسیر آنها قرار نمی‌گرفتیم کمتر متوجه ما بودند، در غیر این صورت به هر دلیل شخصی ممکن بود به عکاسان توجه بیشتری داشته باشند. اما در مورد نیروهای پلیس مسئله فرق می‌کرد. تصور می‌کنم آنها به طور غریزی سعی داشتند ما را از همه چیز دور نگه دارند. با تاسف فکر می‌کنم طبیعت این رابطه به این گونه شکل گرفته است».
او همچنین تحت تاثیر برخورد رسانه‌ها قرار گرفت. حجمی عظیم از فضا که نشریه‌ها صرف عکس‌های او کردند. مثل اینکه خبرنگاران ناگهان ریشه او را کشف کردند مردم استقبال کردند روزنامه‌ها و مجلات در سراسر کشور به سرعت به فروش می‌رسید. رسانه نوین (اینترنت) بیانگر ارقام بالای بازدید تصاویر این واقعه بود. روز اولی که عکس‌های نچوی time.com رسید بیش از دو میلیون صفحه نمایش معادل بیش از ۶۰۰ هزار نفر فقط در ۲۴ ساعت بازدیدکننده داشت. دیگر اینکه در اولین روزهای بعد از این تراژدی افرادی که از سایت‌های خبری دیدن می‌کردند بیش از افرادی بودند که عکس‌های پرنور را جستجو می‌کردند. باید منتظر بمانیم تا ببینیم آیا همان‌طور که برخی پیش‌بینی می‌کنند این آغازی بر تولد دوباره عکس خبری است یا خیر، اما نچوی به این رخداد بدبینانه می‌نگرد.
«امیدوارم انتشارات و سردبیران به این مسئله توجه داشته باشند زمانی قدرت تصویر پایدار است که در هیچ قالب دیگری نیروی آن یافت نشود. به عقیده من این مسئله الزامی است زیرا بسیاری از افراد به تصویر نگاه نمی‌کنند مگر آنکه نیازی حس کند. ۶۰۰ هزار نفر از سایت من دیدن کردند اما این در مقایسه با مخاطبین تلویزیون رقم ناچیزی است، اما باز هم قابل توجه است.» در طول گفت‌وگو لایه‌هایی از نگرانی و تنفر را در صورت و اشارت نچوی دیده می‌شد. او مردی است که با محدودیت‌ها کار خود را پیش برده است اما این محدودیت‌ها و سختی‌ها تا کی ادامه خواهند داشت. بعد از ۲۰ سال رویارویی با خطرات و مشکلات، ناامیدی‌ها و دلتنگی‌ها، آشفتگی‌ و سختی تا به حال هرکس دیگری بود کنار می‌کشید. اما در مورد او چنین نیست.
«سال‌ها پیش حس کردم که بسیار دیده‌ام و دیگر توانایی مشاهده تراژدی‌های بیش از این را ندارم. اما متاسفانه دنیا به حرکت خود ادامه می‌دهد، تاریخ به جلو می‌رود تا تراژدی‌های بیشتری بسازد و ثبت آنها در مسیر زندگی بشریت بسیار مهم است. من به دلیل فعالیتم در خبرگزاری‌ها مسئولیت بیشتری در ادامه راه حس می‌کنم. اما باور کنید وقتی در این باره صحبت می‌کنم در ذهنم می‌گذرد که ای کاش هرگز چنین اتفاقاتی تکرار نشود تا من از سوژه‌های دیگری عکس بگیرم، یا اصلا عکاسی نکنم. اما عصر ما چنین نمی‌گذرد. می‌بینم که سلامت هستم و قدر آن را می‌دانم و فکر می‌کنم جایی در این دنیا اشغال کرده‌ام و اشغال این فضا به معنای قبول مسئولیت در ادامه راهم است و نمی‌توانم به عقب بازگردم و باید به راه خود ادامه دهم.»
به عقب نگاه کنید به جنایت جنون‌آمیز در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آثار نچوی از این واقعه بیانگر دور بودن زمان بازنشستگی اوست.

ترجمه: فراز حسامی

منبع : روزنامه فرهنگ آشتی

مطالب مرتبط

عکاسی خبری فراتر از خبر

عکاسی خبری فراتر از خبر
● مصاحبه با حسن سر بخشیان، عکاس خبری
حسن سربخشیان ازشاخص ترین عکاسان خبری ایران است که آثار خوب و چشمگیروی را می توان در مطبوعات مکتوب و دیجیتال داخلی و خارجی مشاهده کرد.
سربخشیان که متولد ۱۳۴۷ است از ۲۰ سال پیش عکاسی را با یک دوربین قطع متوسط مارک لوبیتل شروع کرد و از هشت سال پیش، پس از تحصیل در رشته عکاسی وآغاز همکاری با یکی از معروفترین آژانس های خبری دنیا یعنی آسوشیتدپرس، از "کار گروهی" سینما برید و به صورت حرفه ای به به "کار انفرادی" مورد علاقه اش، عکاسی خبری پرداخت. آنچه در عکسهای سربخشیان بیش از هر چیز توجه را جلب می‌کند دقت و تیزبینی او در شکار و ثبت لحظه‌های ویژه است.
به خاطر همین دقت و هنر خاص اوست که به دریافت جوایز زیادی در مسابقات و جشنواره های مختلف دریافت نائل شده است، از جمله: برگزیده‌ی مسابقه عکس سال ایران ۱۳۷۴، برنده‌ی سه دوره در بخش عکس جشنواره‌ی مطبوعات کشور در سالهای ۱۳۷۸، ۱۳۷۹ و ۱۳۸۱، برنده اول مسابقات عکس گفتگو ۱۳۸۲، برنده جایزه‌ی مسابقه عکس مطبوعاتی کاوه گلستان ۱۳۸۳. وی علاوه بر کار عکاسی، مدیریت آژانس عكس میراث خبر را نیز بر عهده دارد.
پیدا کردن یک عکاس خبری نباید کار راحتی باشد. همه چیز از یک ایمیل شروع شد و به فاصله کوتاهی جوابی مثبت و دوستانه. این حس صمیمیت در ایمیل های بعدی و تماس های تلفنی با او هم باقی ماند؛ قرار ملاقات هم برای ماه بعد در تهران ترتیب داده شد. در یکی از آخرین روزهای بهار همراه با نیما مهربانی به محل خبرگزاری آسوشیتدپرس در تهران رفتیم. پس از حدود یک ساعت انتظار و نوشیدن استکانی چای، حسن آنجا بود، با همان خنده همیشگی. چند دقیقه بعد هم عباس عطار (عباس مگنوم) به آنجا آمد.
عباس که در حال حاضر ساکن فرانسه است، بر خلاف سربخشیان جوان، میانه چندانی با مصاحبه، شناخته شدن و انتشار تصاویرش ندارد. احتمالا به این خاطر که بتواند از وقت خود بهترین استفاده را بکند. به نظر عباس یک عکاس به صورت ناشناس شانس بهتری برای ثبت لحظه ها دارد. عقیده ای که حسن با آن موافق نیست. وی شناخته شدن و پذیرش عکاس از سوی مردم که معمولا سوژه عکس های او هستند را عاملی مثبت در کار یک عکاس خبری و خصوصا در ایران می داند.
به نظر سربخشیان، مرزبندی چندانی بین عکاسی خبری و عکاسی هنری وجود ندارد، وذهنی خلاق می تواند از یک موضوع خبری، اثری هنری بسازد. وی با محدود بودن عکاس خبری به موضوع و اینکه عکاس صرفا یک گزارشگر است، موافق نیست و معتقد است که عکاس می تواند فکر و منظور خود را با انتخاب لحظه، زاویه و نیز تنظیمات مختلف برای یک فریم، به بیننده منتقل کند و پیام خاص خود را برساند.
به عقیده وی عکاس فیلتری برای ثبت لحظات یک رویداد است که به مرور و طی سالها می تواند به شیوه شخصی دست یابد. آگاهی، دانش و مطالعات، تسلط به ایزار و مقداری شانس می تواند به عکاس برای خلق یک اثرماندگار و تاثیر گذار و نه صرفا ثبت خنثی یک خبر، کمک کند.
برای عکاسی ورزشی یا جاهایی که سرعت عمل زیادی می طلبد، امکانات امری لازم و تعیین کننده است ولی امکانات خوب تضمین کننده یک عکس خوب نیست و عکاس نقش تعیین کننده را در نتیجه کار دارد.
«با توجه انقلاب تکنولوژیکی در عکاسی، امروزه یک عکاس خبری نمی تواند همانند گذشته با دوربین های مکانیکی و یا با نگاتیو عکاسی کند و انتظار داشته باشد که "رسانه" نتیجه کار را به سرعت و سروقت دریافت دارد. از همین رو امروزه استفاده از دوربین های مدرن دیجیتال در عکاسی خبری، امری اجتناب ناپذیر است.»
به عقیده حسن، شرایط عکاسی خبری حال حاضر ایران نسبت به سال ها قبل بسیار بهتر شده و به طور خاص دسترسی عکاس به سوژه –صرف نظر از محدودیت های که در همه جای دنیا برای عکاس خبری وجود دارد- تسهیل شده است. وی در مجموع شرایط کنونی برای عکاسی خبری در ایران را رضایت بخش می داند.
حسن سربخشیان کتابی را با سرمایه شخصی در دست انتشار دارد. این کتاب صد عکس او را در برمی‌گیرد و با متنهایی از جیم میور، شهیدالاعلم، رضا دقتی و یونس شکرخواه، به دو زبان فارسی و انگلیسی، درباره‌ی عکسهای او همراه است. این کتاب عکس هایی از ایران، عراق و افغانستان را در برمی‌گیرد:
«کتابی که می‌خواهد کار یک عکاس خبری را تعریف کند.»
وی از روند چاپ کتاب خود بسیار گله مند است، به خصوص از موانع و مشکلات رودرروی نشر کتاب توسط افراد مستقل و نه موسسات انتشاراتی. گوئی که نشر یک کتاب به صورت مستقل، کاری ناشدنی می ماند. مشکلاتی که باعث شده تا هنوز نتواند برای این کتاب مجوز نشر دریافت دارد. در این رابطه می گوید:
«چرا باید برای انتشار کتابی که هزینه آن را شخصا پردخته ام، اینقدر تحت فشار و تنگنا گرفته و استرس سرانجام کار را داشته باشم؟

وبگردی
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
جزییاتی تکان‌دهنده از اقدامات موسسه ثامن‌الحجج
جزییاتی تکان‌دهنده از اقدامات موسسه ثامن‌الحجج - دو چهره مشهور تلویزیون نیز از مواهب موسسه ثامن الحجج بی نصیب نبوده‌اند. مؤسسه ثامن‌الحجج دو مبلغ ۱۸۰ میلیون‌تومانی و ۴۰۰ میلیون‌تومانی را به حساب «م.م» مجری یک برنامه تلویزیونی واریز می‌کند و عنوانی که روبه‌روی این اعداد در توضیح دلیل وجه ذکر شده، یک کلمه است؛ هدیه. اما رقم هدیه‌ای که آقای «م.م» به‌عنوان هدیه دریافت کرده، در مقابل تسهیلات دریافتی او از ثامن‌الحجج تقریبا ناچیز است.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی
نمایش دستاورد آزادی و دموکراسی - آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه‌های تیم ملی خودمان را ندیده!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
مائده‌ها و دلارهای رانتی
مائده‌ها و دلارهای رانتی - اشارت‌هایی که برخی نکات جالب توجهی دیگری در خصوص آن بیان می‌کنند، مثل مطرح شدن مساله مانتو‌های جلوباز و اشکالی که برخی مسئولان به آن وارد می‌دانند. موضوعی که موجب شد تا بعد از مدت‌های مدید و در شرایطی که بسیاری بر این باورند که شناسایی و مقابله با اخلال گران بازار می‌بایست در اولویت همه امور باشد، گشت‌های ارشاد به خیابان‌ها باز گردند.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند