جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷ / Friday, 22 February, 2019

۳۳۵نفری که اموالشان مصادره شد


۳۳۵نفری که اموالشان مصادره شد
انقلابیون ایرانی که توانسته بودند رژیم شاه را به لحاظ سیاسی کاملا خلع ید کنند، در سال ۱۳۵۸ به شکل محسوس تلاش کردند که خواسته‌های اقتصادی انقلاب را آشکار کنند و پایه‌های کسب‌و‌کار کسانی را که نزدیک به دربار و دولت بودند، سست سازند.
روزنامه اطلاعات در روز یکشنبه ۲۷خرداد ۱۳۵۸ و تنها چند روز پس از آنکه شورای انقلاب، قانون ملی کردن بانک‌ها توسط دولت را ابلاغ کرد، فهرستی از ۳۳۵نفر از کسانی را که تشخیص داده بودند با رژیم گذشته همکاری نزدیکی داشته‌اند، اعلام کرد که اموال آنها مصادره شده است.
به نوشته اطلاعات، حساب‌های بانکی ۳۳۵نفر از مقامات رژیم سابق مسدود شد. اسامی ۳۳۵نفر از مقامات، روزنامه‌نگاران، وکلای دادگستری، نمایندگان سابق مجلس شورای ملی و سنا و وابستگان رژیم منفور پهلوی که حساب‌های جاری، سپرده ثابت، پس‌انداز و دیگر حساب‌ها و موجودی‌ها اعم از اوراق بهادار و اوراق امانات آنها مسدود و نقل و انتقال آنها ممنوع شده است، اعلام شد: این لیست شامل کسانی است که در مرحله اول برنامه انقلابی دولت – مصادره اموال – قرار گرفته‌اند و صورت اسامی آنان به بانک‌های سراسر کشور ابلاغ شده است. اسامی اعلام شده به شرح زیر است:
۱ - وجیه‌الله آزموده سرلشگر بازنشسته ۲ - منوچهر آزمون وزیر ۳ - مهدی آستانه‌ای شغل آزاد ۴ - هومر آشوریان کارمند موزه‌ها۵ - کریم آصف فرهنگی شاغل ۶ - عبدالهادی سردفتر اسناد رسمی شغل آزاد ۷ - بانو آقایان‌عما مشاغل آزاد ۸ - جعفر آلتی‌بای‌قوشان شغل آزاد کشاورزی ۹ - محمدعلی آموزگار وکالت دادگستری ۱۰ - پری بانو اباصلتی شغل وکیل سابق مجلس و سردبیر سابق مجله اطلاعات زنان ۱۱ - بانو نیره ابتهاج سمیعی فرهنگی ۱۲ - ضیاء ابطحی فهلیانی کارمند وزارت کشاورزی ۱۳ - دکتر شمس‌الدین ابولمهدی لنگرودی کارمند وزارت بهداری ۱۴ - محسن اجاق‌وکیل دادگستری ۱۵ - عباس اخباری کارمند نخست‌وزیری ۱۶ - غلامرضا اخلاق‌پور قاضی دادگستری ۱۷ - محمدعلی ادیب مجلسی شغل آزاد ۱۸ - پرویز اربابی اناری استاد تمام وقت دانشگاه ۱۹ - حجت‌الله اردلان وزارت کار ۲۰ - محمد اسحقی کاهکشی کارگر شرکت نفت ۲۱ - محمدحسین اسحاقی‌نژاد بازبین شرکت نفت ۲۲ - طلعت اسدی (خزیمه) عضویت در انجمن‌های اجتماعی ۲۳ - محمد اسدی کارمند وزارت بهداری ۲۴ - ملک منصور اسفندیاری قاضی دادگستری ۲۵ - حسین اسکندری قاضی دادگستری ۲۶ - آقای کاظم اسکویی روزنامه‌نگار ۲۷ - موسی اشرفی کارمند وزارت کشور ۲۸ - دکتر محمدحسین اعتمادی کارمند وزارت بهداری ۲۹ - غلامرضا اعظمی باوندپور کشاورزی ۳۰ - محمدصادق افتخارفرهنگی ۳۱ - جواد افتخاری قاضی دادگستری ۳۲ - جهانشاه افشار شغل دولتی ندارد ۳۳ - سیف‌الله افشار شغل آزاد ۳۴ - بانو مهین افشار جعفری (سهمی) شغل آزاد ۳۵ - خلیل الداغی کارمند وزارت ژ آ ۳۶ - مصطفی الموتی کارمند وزارت دارایی ۳۷ - علی‌امیر عشایری شغل آزاد ۳۸ – حسن اوحدی کارمند شرکت فرش ۳۹ - سیف‌الدین اهری کارمند وزارت دارایی ۴۰ - اسداله ایلخانی سرلشگر بازنشسته ۴۱ - بانو فرخ‌لقا بابان فرهنگی ۴۲ - بهمن بارکزهی کارمند وزارت کشور ۴۳ - محمدعلی باقرزاده شغل آزاد ۴۴ - ناصر‌الدین باقری فرهنگی ۴۵ - دکتر حیدرقلی برومند وزارت بهداری ۴۶ - بانو ملک‌تاج برومند شغل آزاد۴۷ – نظام‌الدین بزرگ‌زاده فرهنگی ۴۸ – محمدعلی بسیج خلخالی وزارت بهداری ۴۹ – دکتر محمد بقایی یزدی عضو نخست‌وزیری ۵۰ – علی محمد بنکدارپور استاد دانشگاه. ۵۱ - احمد بنی‌احمد وکیل دادگستری ۵۲ - دکتر اکبر بهادری سرهنگ بازنشسته ۵۳ - حبیب بهار وکیل دادگستری ۵۴ - منوچهر بهارلو کارمند وزارت کشاورزی ۵۵ - عنایت بهبهانی بازرگان ۵۶ - ابراهیم بهره‌مند تکنسین برق ۵۷ - علی بهنیا فرهنگی ۵۸ - حسینعلی بیات افسر بازنشسته ۵۹ - محمد پارسا فرهنگی ۶۰ – ابراهیم پردلی شغل آزاد ۶۱ - محسن پزشکپور وکیل دادگستری ۶۲ – منوچهر پزشکی قاضی دادگستری ۶۳ - رحیم پور بردباری شغل آزاد ۶۴ - ولی‌الله پیرقاضی دادگستری ۶۵ – جعفرقلی پیرزاده شاغل وزارت دادگستری ۶۶ – هرمز پیشوایی فرهنگی ۶۷ - حسین تجدد وزارت بهداری ۶۸ - عیسی تدین شغل آزاد ۶۹ - هادی تربتی ۷۰ - عبدالحسین تژده افسر بازنشسته ۷۱ - سیدجلال تقوی لاریجانی کارمند بانک مرکزی ۷۲ - محمدتقی‌زاده منظری فرهنگی ۷۳ - یدالله توتونچی افشار صنایع و معادن ۷۴ - علی‌اکبر توتونچیان آزاد ۷۵ - عبدالله توکلی آزاد ۷۶ - فتاح تولایی‌زاد قاضی دادگستری ۷۷ - سالار جاف کارمند شهرداری ۷۸ - عباس جباری سرلشگر بازنشسته ژاندارمری ۷۹ - سیدمحمد جزایری کارمند وزارت دارایی ۸۰ - محمدکاظم جزایری وزارت بازرگانی ۸۱ - مجتبی جعفری قاضی دادگستری ۸۲ - احمد جلالیان فرهنگی ۸۳ - مظفر جندقی شغل آزاد ۸۴ - جعفر جواد مدیرعامل شیر و خورشید ۸۵ – سعید جواد شغل آزاد ۸۶ - محمود محمودیان کشاورزی آزاد ۸۷ – بانو قدس منیر جهانبانی خانه‌داری ۸۸ – نوازالله جهانشاهی سرهنگ بازنشسته ۸۹ – رضی چلاجور فرهنگی ۹۰ - دکتر سید ابراهیم چهرازی استاد دانشگاه تهران ۹۱ – فتح‌الله حاتمی کارگر ۹۲ - رضا حجتی فرهنگی ۹۳ - اشرف حریری فرهنگی ۹۴ - جعفر حیدری کارمند بازنشسته مجلس شورای ملی ۹۵ - امیرعلم خزیمه شیر و خورشید سرخ ۹۶ – محمدحسین خسروی دارایی سرهنگ بازنشسته ارتش ۹۷ - حسین خطیبی استاد دانشگاه تهران ۹۸ - حسن خلیل‌زاده شیرازی شغل آزاد ۹۹ - ابراهیم خلیل حیدرزاده امین کارمند شیر و خورشید سرخ ۱۰۰ - علی‌احمد خورشید قاضی دادگستری. ۱۰۱ - حبیب دادفر وکیل دادگستری ۱۰۲ - احمد دانشمند تجارت آزاد ۱۰۳ - غلامحسین دانشی فرهنگی ۱۰۴ - ویدا داودی (گروسیان) کارمند تلویزیون ملی ۱۰۵ - موسی درودی کارمند وزارت آب‌و برق ۱۰۶ - محمدحسین دلخوش فومنی -فرهنگی ۱۰۷ - احمد دولتی – فرهنگی ۱۰۸ - منوچهر دهقان – فرهنگی ۱۰۹ - محمد دهقان‌نژاد – شغل دولتی ندارد ۱۱۰ - رضا ذوالفقاری ۱۱۱ - عبد‌العزیز راشدی کشاورز آزاد ۱۱۲ - هلاکو رامبد – آزاد ۱۱۳ - دکتر لطف‌الله رییسی وزارت بهداری ۱۱۴ -صدرالله رییسی اردکانی - کشاورز آزاد ۱۱۵ - دکتر کاظم رحمانی بازنشسته ارتش ۱۱۶ - مصطفی رحیم‌زاد خویی – آزاد ۱۱۷ - اسمعیل رحیمی لاریجانی - وزارت کشور ۱۱۸ – دکتر هوشنگ رشیدیاسمی - استاد دانشکده پزشکی ۱۱۹ - محمد رضوانی – شغل آزاد ۱۲۰ - میرابوطالب رضوی‌نژاد صومعه‌سرایی قاضی دادگستری ۱۲۱ - دکتر عبدالصمد رفعتی - استاد دانشگاه پزشکی ۱۲۲ - رستم رفعتی - کشاورز آزاد ۱۲۳ - محمدحسین رهبر ۱۲۴ - عبدالله ریاضی – معدوم ۱۲۵ - خداداد ریگی - افسر بازنشسته ۱۲۶ - بانوهما زاهدی - شغل آزاد اجتماعی ۱۲۷ - حسنعلی زرگرزاده حاج‌باغلو -کارمند شیر و خورشید سرخ ۱۲۸ - محمد اسمعیل ساری اصلانی کشاورزی آزاد ۱۲۹ - سواک ساگینیان - وکیل دادگستری ۱۳۰ - دکتر محمد ستاری استاد دانشگاه ۱۳۱ - امیر امان‌الله سترگ دره‌شوری – کشاورزی آزاد ۱۳۲ – دکتر سید نورالله ستوده – وزارت بهداری ۱۳۳ - منوچهر سرهنگ‌زاده – پست و تلگراف ۱۳۴ - محمدرضا سعادت‌فرد – آزاد ۱۳۵ - فریدون سعادت قدس‌نیا – آزاد کشاورزی ۱۳۶ - دکتر جواد سعید – وزارت راه ۱۳۷ -کریم بخش سعیدی ۱۳۸ - محمد باقر سعیدی وزارت کشور ۱۳۹ - پرویندخت سلیلی فرهنگی شاغل ۱۴۰ - حسینعلی سلیمانی فرهنگی شاغل ۱۴۱ - فتح‌الله سلیمانی سوادکوهی وزارت راه‌وترابری ۱۴۲ - منوچهر سلیمی استاد دانشگاه شاغل ۱۴۳ - میرمحمدحسین سیدکلال – وکیل دادگستری ۱۴۴ - رحمان قلی‌سیدی – فرهنگی ۱۴۵ - امیرعلی سیفی شغل‌آزاد ۱۴۶ - هوشنگ شادلو کارمند وزارت دارایی ۱۴۷ - سیدباقر شادمان لولوی ۱۴۸ - محمدتقی شریعت – بانک عمران ۱۴۹ - محمدتقی شریفی – بانک عمران ۱۵۰ – محمود شریفی – شرکت نفت. ۱۵۱ - نورعلی شهابی – وزارت کشاورزی ۱۵۲ - شهباز شهبازی – کشاورزی آزاد ۱۵۳ - محمد شهرستانی فرهنگی ۱۵۴ - عبداللطیف شیخ‌الاسلامی – کشاورزی آزاد ۱۵۵ - محمد شیخ‌الاسلامی قاضی دادگستری ۱۵۶ - محمدرحیم شیخ‌الاسلامی بانه - کارمند شیر و خورشید سرخ ۱۵۷ - دکتر داریوش شیروانی – دانشیار دانشگاه ۱۵۸ - سیدعلی صائب – اداره غله ۱۵۹ - حسن صائبی سازمان جنگلبانی۱۶۰ - منصور صادقی فرهنگی ۱۶۱ - نوذر صادقی قاضی دادگستری ۱۶۲ - احمد صبوری یزدی وزارت نیرو ۱۶۳ - حسن صحرایی بازرگان ۱۶۴ - حسن صدر – فرهنگی ۱۶۵ - دکتر علی صدیق اسفندیاری وزارت بهداری ۱۶۶ - سیدعبدالله صدیق‌زاده – کشاورزی آزاد ۱۶۷ - محمدصادق صفری‌پور ۱۶۸ - مهین‌دخت صنیع ۱۶۹ - ژاله ضرابی ۱۷۰ - دکتر محمود ضیایی - استاد دانشگاه مشهد ۱۷۱ - علی طباطبایی - شغل آزاد ۱۷۲ - دکتر حسین طبیب - وزارت بهداری ۱۷۳ - عبد‌العباس طرفی - فرهنگی ۱۷۴ - مصطفی طغیانی دولت‌آبادی - کارگر آزاد ۱۷۵ - پرویز ظفری - شرکت سهامی واکس‌سازی ۱۷۶ - کمال‌الدین عابدی - فرهنگی ۱۷۷ - دکتر جعفر عادلی رانکوهی - وزارت بهداری ۱۷۸ - مجتبی عالمی وزارت تعاون ۱۷۹ - ابوالحسن عاملی فرهنگی ۱۸۰ - دکتر محمدرضا عاملی تهرانی - دانشیار دانشکده پزشکی ۱۸۱ - موسی عباس عطایی – کارمند شرکت نفت ۱۸۲- محمدحسین عباس میرزایی کارگر دخانیات ۱۸۳ – غلامرضا عدل – شغل آزاد ۱۸۴ – قدس ایران هفبانو عدیلی – خانه‌داری ۱۸۵- ایرج عطارد قاضی دادگستری ۱۸۶- محمد حسین غضنفری وزارت کشور ۱۸۷ – غلامرضا غضنفری لرستانی وکیل دادگستری ۱۸۸- دکتر محمد فرزان امیری سازمان بیمه‌های اجتماعی ۱۸۹- محمد صادق فرمان – آزاد ۱۹۰- دکتر طهمورث فروزین دانشیار دانشگاه ۱۹۱ – پرویز فرهنگ بیگوند – آزاد ۱۹۲ – داوود فلاح مقدم افسر ارتش ۱۹۳ – دکتر سید علی اکبر فیروز‌آبادی استادیار دانشکده پزشکی ۱۹۴ – عنایت الله قائمی قاضی دادگستری ۱۹۵ – ایرج قادری سازمان امور اداری و استخدامی کشور ۱۹۶ – جعفر قاسم‌زاده – بازرگان ۱۹۷ – غلامعلی قاسمی دانشکده کشاورزی ۱۹۸ – نعمت الله قاضی سازمان اوقاف ۱۹۹ – نورالله قدمی – کارگر ۲۰۰ - حسن قرائی – شغل آزاد ۲۰۱ – خانلر قراچورلو – شغل آزاد ۲۰۲ – عبدالله قراگزلو شجاعی – شغل آزاد ۲۰۳ – حسین قربانی نسب – شغل ازاد ۲۰۴ – سید مسلم قریشی – تجارت ۲۰۵ – عزیزالله قوامی شغل آزاد ۲۰۶ – فضل الله کاسمی وزارت دادگستری ۲۰۷ – محمدحسین کاشفی کارمند بانک ملی ۲۰۸ – سید کریم کاظمی فرهنگی ۲۰۹ – محمدصادق کاظمی روزنامه نگار ۲۱۰ - محمدرضا کبیری – کشاورزی آزاد ۲۱۱ - ابراهیم کسرایی وزارت تعاون و امور روستا ۲۱۲- بانو درخشنده کمالی آزاد – خانه‌داری ۲۱۳- احمد کمیلی‌زاده – بازرگان ۲۱۴- یوسف کهن وکالت دادگستری ۲۱۵ - دکتر مرتضی قلی کیان – وزارت آموزش و پرورش ۲۱۶- صدری کیوان وزارت آموزش و پرورش ۲۱۷- فیروز لیقوانی – شغل آزاد ۲۱۸- عبدالسمیع لیوانی – فرهنگی ۲۱۹- ابراهیم ماحوزی – کارمند دادگستری ۲۲۰- فتح الله مافی کارمند وزارت خارجه ۲۲۱- عبدالحسین مانی – فرهنگی شاغل ۲۲۲- حسن متولی شغل آزاد ۲۲۳- ناصر مجتبایی – شغل آزاد ۲۲۴- صمد مجتهدی – کشاورزی آزاد ۲۲۵- دکتر حسنعلی محققی – راه آهن ۲۲۶- اسدالله محمد خانلو – عشایری – کشاورزی آزاد ۲۲۷- غلامعلی محمد کوشکی ۲۲۸- عصمت مشایی – فرهنگی ۲۲۹ - سید مرتضی مشیر – وکیل دادگستری ۲۳۰ – علی اصغر مطهری وزارت اطلاعات ۲۳۱- علی اکبر معتضدی شغل آزاد ۲۳۲ - نصرت الله معززی شغل آزاد ۲۳۳- یحیی معینی چاغروند – شغل آزاد ۲۳۴ – محمد حسین معینی قراگزلو – کشاورزی آزاد ۲۳۵- حسن ملکشاهی – شغل آزاد ۲۳۶ - نصرالله منتظری وزارت علوم ۲۳۷ - دکتر محمد حسین منصور استاد دانشگاه تهران ۲۳۸ - جعفر منصوریان وکیل دادگستری ۲۳۹ - محمد حسین موسوی وکیل دادگستری ۲۴۰- میر اسدالله موسوی ماکویی – فرهنگی ۲۴۱- دکتر بوذر جمهر مهر – دانشگاه تهران ۲۴۲- ایرج مهرزاد قاضی دادگستری ۲۴۳- حسین میرزالو- کارمند ارتش ۲۴۴- مصیب میرعرب رضی- کشاورزی آزاد ۲۴۵- محمد میرلاشاری کشاورزی آزاد ۲۴۶ - متعالیه نائینی‌طبا- تدریس آزاد ۲۴۷ - هوشنگ ناظمی وزارت کشور ۲۴۸- فاطمه خجیمی نائینی- خانه‌دار ۲۴۹- عزت‌الله نصیری وزارت بهداری ۲۵۰- عباسعلی نصیری‌زاده کارگر ۲۵۱- علی نظمی وکیل دادگستری ۲۵۲ - اسمعیل نواب‌صفا وزارت اطلاعات ۲۵۳ - ناصر نوربخش دماوندی قاضی دادگستری ۲۵۴- محمد نوری- شغل آزاد ۲۵۵- مجتبی نوری- فرهنگی ۲۵۶- علی پاشانور اسفندیاری افسر بازنشسته ۲۵۷- قدرت‌الله واحدی وزارت کشور ۲۵۸- لطیفه وحیدی- فرهنگی شاغل ۲۵۹ - حسن وزیری- وزارت کشور ۲۶۰ - کیومرث وشمگیر کارمند هواپیمایی ملی ۲۶۱- محمدرضا وکیل گیلانی- شغل دولتی ندارد ۲۶۲- فریده هاشمی- فرهنگی ۲۶۳- غلامرضا هاشمی میاندوآب- فرهنگی ۲۶۴- حسن هرزندی وزارت تعاون ۲۶۵ - منصور یاسینی- شغل آزاد ۲۶۶- منوچهر یزدی- فرهنگی ۲۶۷- پورفسور مسعود یغمایی- استاد دانشکده پزشکی مشهد ۲۶۸- علی اوسکایگانه- کشاورزی آزاد ۲۶۹- سعید محمد دشتکی ۲۷۰- جلال پارشا الق ۲۷۱- عباس آرام ۲۷۲- جواد آشتیانی ۲۷۳- امان‌الله اردلان ۲۷۴ - اشرف احمدی ۲۷۵- سرتیپ حسینعلی اسفندیاری ۲۷۶- پروفسور جمشید اعلم ۲۷۷ - حسن اکبر ۲۷۸- احمد بهادری ۲۷۹ - باقر بوشهری ۲۸۰- دکتر علی‌اکبر بینا ۲۸۱- سپهبد عزیزالله پالیزبان ۲۸۲- رسول پرویزی ۲۸۳- عمادالدین تربتی ۲۸۴- مصطفی مجدد ۲۸۵- رضا جعفری ۲۸۶- سیدمحمدرضا جلال نائینی ۲۸۷- علی‌اکبر جلیلوند ۲۸۸ - سیدمحمود جلیلی ۲۸۹- شوکت ملک جهانبانی ۲۹۰- سرلشگر منصور جهانبانی ۲۹۱ - دکتر محسن حجازی ۲۹۲- امیرحسین خزیمه علم ۲۹۳- علی نویسنده دشتی ۲۹۴ - حسین دها ۲۹۵- سرلشگر غلامحسین دیلمی رزمخواه ۲۹۶- دریابد فرج‌الله رسایی ۲۹۷- محمد ذوالفقاری ۲۹۸- علی رضایی ۲۹۹- محسن رییس ۳۰۰- سیدمحمد سجادی ۳۰۱- جلال‌ الدین شادمان ۳۰۲- جعفر شریف امامی ۳۰۳- علی صادق ۳۰۴- دکتر جهانشاه صالح ۳۰۵- دکتر عیسی صدیق ۳۰۶- سرتیپ محمدعلی صفاری ۳۰۷- ارتشبد عزت‌الله ضرغامی ۳۰۸- طاهر ضیایی ۳۰۹- یحیی عدل ۳۱۰- محمدعلی علامه وحیدی ۳۱۱- محسن فروغی ۳۱۲- کاظم کورس ۳۱۳- جمال گنجی نیشابوری ۳۱۴- وجیه‌الله فاضل سرجویی ۳۱۵ - قاسم لاجوردی ۳۱۶- دکتر محمدحسن مرشد وزیر بهداری و نماینده سابق مجلس منحله ۳۱۷- محمدعلی مسعودی- سناتور ۳۱۸- بانوشمس‌الملوک وکیل مصاحب ۳۱۹ - مصطفی مصباح‌زاده صاحب روزنامه کیهان ۳۲۰- سرلشگر ایرج مطبوعی ۳۲۱ - نصرالله مقتدر مژدهی ۳۲۲- سید اسدالله موسوی ۳۲۳- محمدحسین موسوی ۳۲۴- دکتر حبیب‌الله مجید مولوی ۳۲۵- محمدعلی مهدوی ۳۲۶- سید عمادالدین میرمطهری ۳۲۷- پرویز ناتل خانلری- نویسنده ۳۲۸- عنایت‌الله نصیری ۳۲۹- مهدی نمازی ۳۳۰- عبدالباقی نوات ۳۳۱ - محمدابراهیم نیکپور ۳۳۲- غلامرضا نیک‌پی شهردار معدوم ۳۳۳- سپهبد کریم ورهرام ۳۳۴ - پرویز یارافشار ۳۳۵- عزت‌الله یزدان‌پناه.


منبع : روزنامه دنیای اقتصاد

مطالب مرتبط

سن موریتس: پایتخت زمستانی ایران

سن موریتس: پایتخت زمستانی ایران
شاه و درباریان نیز از جمله افرادی بودند که همه ساله از حدود ۲۰ ژانویه برای اسکی و سایر تفریحات به سوئیس می‌آمدند، و بعد در ماه مارس به ایران باز می‌گشتند تا تعطیلات بهاری خود را در ویلاهای کرانه دریای خزر بگذرانند. در بین پیست‌های مختلف اسکی سوئیس، دربار ایران معمولا «سون موریتس» را انتخاب می‌کرد،‌که گرچه محلی است بسیار لوکس و پرهزینه، ولی دسترسی به آن از بقیه تفریحگاه‌های زمستانی سوئیس مشکل‌تر است
مینو صمیمی (متولد آذر ۱۳۲۵) دختر «صادق صمیمی» (رئیس اسبق موزه ایران باستان) در این کتاب پس از نقل مجمل زندگینامه‌ی خود ـ از دوران نوجوانی تا پایان تحصیلات عالی در سوئیس و بازگشت به ایران ـ ابتدا به شرح دوره‌ای می‌پردازد که متعاقب استخدام در وزارت خارجه به عنوان منشی سفارت ایران در سوئیس بکار مشغول بوده است.
وی طی شش سال خدمت در سفارت ایران (از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۲) به سبب تسلط کامل به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی، نقش مهمی در رتق و فتق امور مربوط به سفرهای متعدد شاه و فرح به کشور سوئیس داشته است؛ و مسائل گوناگونی از آنچه طی این سفرها رخ می‌داده در کتابش آورده که هر یک به سهم خود برای آگاهی به حقایق اوضاع دربار از اهمیت خاصی برخوردار است.
نویسنده در سال ۱۳۵۲ به دعوت فرح به ایران باز می‌گردد و سرپرستی دبیرخانه و دفتر روابط عمومی «سازمان ملی حمایت از کودکان» را (که زیر نظر فرح اداره می‌شد) به عهده می‌گیرد،‌ تا آنگاه که در سال ۱۳۵۵ مستقیماً وارد تشکیلات دفتر مخصوص فرح می‌شود و به عنوان منشی مخصوص او در امور بین‌المللی بکار می‌پردازد.
در طول دو سالی که مینو صمیمی مقام منشی امور بین‌المللی فرح را به عهده داشت، با جریانهای پشت پرده بیشماری در دربار آشنا می‌شود و آنطور که خود مدعی است، سرانجام پی می‌برد که: در دربار پهلوی مرزی بین خدمت برای رژیم و استفاده‌های شخصی وجود ندارد و مقامات درباری از طریق کانالهایی که وجود آورده‌اند ثروت عمومی را به جیبهای خود سرازیر می‌کنند.
بهترین موقع تفریحات زمستانی سوئیس از ماه ژانویه و زمانی آغاز می‌شود که سلسله جبال آلپ و جنگل‌های کاخ دامنه‌اش را چادر سفیدی از برف می‌پوشاند؛ و گروه گروه ثروتمندان مشتاق اسکی از سراسر جهان خود را به سوئیس می‌رسانند تا در پیست‌های متعدد آن مشغول اسکی بازی شوند.
شاه و درباریان نیز از جمله افرادی بودند که همه ساله از حدود ۲۰ ژانویه برای اسکی و سایر تفریحات به سوئیس می‌آمدند، و بعد در ماه مارس به ایران باز می‌گشتند تا تعطیلات بهاری خود را در ویلاهای کرانه دریای خزر بگذرانند. در بین پیست‌های مختلف اسکی سوئیس، دربار ایران معمولا «سون موریتس» را انتخاب می‌کرد،‌که گرچه محلی است بسیار لوکس و پرهزینه، ولی دسترسی به آن از بقیه تفریحگاه‌های زمستانی سوئیس مشکل‌تر است.
سن موریتس در حد فاصل چهار کوهستان سر به فلک کشیده در جنوب شرقی سوئیس قرار دارد، و جاده‌های منتهی به آن به قدری صعب‌العبور است که در زمستان‌های سخت و پر برف تا چند هفته بکلی مسدود می‌شود. شاید هم یکی از دلایل انتخاب سن موریتس برای اقامت شاه، همین دشواری دسترسی به آن برای همگان بود؛ که می‌توانست از نظر امنیتی باعث آسودگی خاطر محافظان شاه باشد، و خطر اقدامات مخالفین شاه را در آنجا به حداقل برساند.
به طور معمول اولین محل توقف شاه و ملکه در سوئیس، شهر زوریخ بود، از این رو همه ساله قبل از آغاز سفر شاه دو طبقه کامل از گراند هتل «دولدر» برای مدت دو ماه اجاره می‌شد تا مورد استفاده شاه و همراهانش در زوریخ قرار گیرد. و گرچه شاه و ملکه قاعدتا پس از یک هفته اقامت در زوریخ، برای گذراندن بقیه دوره سفر خود عازم سن موریتس می‌شدند، ولی سفارتخانه اجاره دو طبقه کامل هتل «دولدر» را تا پایان دو ماه کماکان می‌پرداخت.
شاه و ملکه از زوریخ به وسیله هواپیماهای کوچک ـ که توسط سفارتخانه اجاره می‌شد ـ به فرودگاه کوچک شهر «سامدان» می‌رفتند، و در آنجا نیز چند اتومبیل با راننده آماده بود تا آنها را به سن موریتس برساند. بعد هم بلافاصله دو طبقه هتل «دولدر» زوریخ تبدیل به محل تشکیلات موقت اداری می‌شد، تا به وسیله کارمندان گوناگون وزارت خارجه، وزارت دربار، و سازمان امنیت، ارتباط دائم بین تهران و سن موریتس برقرار باشد.
دستورات شاه توسط دفتر مخصوص او در سن موریتس، که در هتل «سوورتا» استقرار می‌یافت، به دفتر مرکزی در هتل «دولدر» زوریخ ارسال می‌شد و از آنجا به اطلاع مقامات کشور در تهران می‌رسید. دفاتر مستقر در سن موریتس و زوریخ چند خط تلفن و تلکس اختصاصی در اختیار داشتند که برای ارتباط مستقیم بین خود و تهران در طول شبانه روز مورد استفاده قرار می‌دادند. غیر از آن، در تمام مدت اقامت شاه و ملکه در سوئیس، هواپیماهای اختصاصی متعدد نیز بین تهران و زوریخ پرواز می‌کردند تا روزانه علاوه بر جابجا کردن درباریان و مقامات کشور، انواع و اقسام وسایل مورد نیاز شاه و اطرافیانش (مثل لباس پوست خز، مواد غذایی، وسایل مصرفی ، و حتی مشروبات الکلی) را از ایران به سوئیس و بالعکس حمل کنند.
در زمستان ۱۹۶۸ ـ بعد از برگزاری تظاهرات ضد شاه در مقابل گراند هتل «دولدر» زوریخ ـ شاه به سفارت ایران دستور داد یک ویلای مجلل در سن موریتس برایش تهیه کند. ما با جستجو در سن موریتس هرگز نتوانستیم مناسب‌تر از ویلای «سوورتا» محلی برای اقامت شاه و ملکه پیدا کنیم.
«سوورتا» با روبنای سنگ گرانیت و سالن‌های بزرگ خود، مجلل‌ترین و زیبا‌ترین ویلاهای سن موریتس به نظر می‌آمد؛ و چون فاصله زیادی با هتل «سوورتا» نداشت، همراهان شاه نیز می‌توانستند با اقامت در این هتل، چندان از محل زندگی ارباب دور نباشند. حسن دیگر ویلای «سوورتا» این بود که از نظر موقعیت مکانی ـ علی رغم جنبه مرکزیت خود ـ حالت منزوی داشت و فاصله‌اش با بقیه ویلاهای موجود در محل ، امتیاز بزرگی از نظر امنیتی محسوب می‌شد.
بعد از بررسی دقیق ویلا و ملاحظه تمام جوانب کار، شرح مفصلی از خصوصیات آن را همراه با عکس‌های متعدد برای دربار شاه به تهران فرستادیم. چندی نگذشت که شاه سفارتخانه را مأمور کرد برای خرید ویلای «سوورتا»‌ وارد معامله شود و بعد هم با انجام تعمیرات و اصلاحات لازم، آن را برای سفر زمستانی سال بعد وی آماده کند.
خرید ویلا همراه با اصلاحات و تغییر دکوراسیون داخلی آن (توسط طراحان معروف فرانسوی و دانمارکی) روی هم رفته مبلغی حدود سه میلیون پاوند هزینه به بار آورد؛ تا آنگاه که در زمستان ۱۹۷۰ شاه و ملکه علی رغم انتقادهای سخت مردم سوئیس از آن همه ولخرجی ـ توانستند برای اولین بار در سفر خود به سوئیس، پس از ورود به سن موریتس در ویلای «سوروتا» اقامت کنند.
در زمستان ۱۹۷۱ موقعی که شاه و ملکه برای بار دوم به ویلای «سوورتا» آمده بودند، ماجرای احضار من توسط ملکه فرح اتفاق افتاد. این دیدار اولین مواجهه مستقیم من با «دربار زمستانی ایران» محسوب می‌شد
عزیمتم به سن موریتس برای ملاقات با ملکه فرح، با یکی از اتومبیل‌های رولزرویس ویژه شاه صورت گرفت؛ که از نوع چنین اتومبیل‌های گران قیمتی شاه چند دستگاه دیگر هم در سوئیس داشت. مسوولیت نگهداری همه آنها را سفارت ایران عهده‌دار بود. نکته قابل توجه در رولزرویسی که مرا به سن موریتس برد این بود که تمام وسایل فلزی روی داشبورد و دستگیره‌هایش از طلای ناب بود.
موقعی که سوار اتومبیل رولزرویس ویژه شاه شدم و فکر کردم در جایی نشسته‌ام که شاه و ملکه کنار هم می‌نشینند، بلافاصله ماجرایی را به یاد آوردم که قبلا سفیر برایم نقل کرده بود:
زمانی که شاه و ملکه برای اولین بار پس از خرید و آماده‌سازی ویلای «سوورتا» از آن دیدار می‌کردند؛ شاه در بدو ورود به اتاق خواب بسیار شیک و مجلل آن، با لحنی نیمه شوخی خطاب به سفیر گفت: «مگر فکر می‌کنی من با شهبانو در یک اتاق می‌خوابم؟» .... در حالی که ملکه از این گفته ناخوشایند شاه آشکار ناراحت شده بود، ژنرال ایادی و اسدالله علم بالافاصله به نشانه تأیید سخن شاه تعظیم کردند، و بعد هم سفیر را مورد سرزنش قرار دادند.
سفیر که معلوم نبود پس از حدود ده سال ریاست تشریفات دربار، چگونه آن اشتباه فاحش را مرتکب شده؛ متعاقب نقل این ماجرا به من گفت: «روال معمول در قصر سلطنتی این بود که شاهنشاه شب‌ها جدا از شهبانو در آپارتمان ویژه می‌خوابیدند». و من چون می‌دانستم پزشک مخصوص شاه هرگز نباید او را تنها بگذارد، وقتی از سفیر پرسیدم: «پس پزشک مخصوص شب‌ها کجا می‌خوابید؟» جواب داد: «جنب اتاق خواب شاهنشاه».
البته بعدا بلافصله در ویلای «سوورتا» ـ تحت نظارت پزشک مخصوص و وزیر دربار ـ اصلاحات لازم انجام گرفت و دو اتاق خواب مجزا برای شاه و ملکه ایجاد شد. ولی این مسأله اصلا برای من قابل هضم نبود؛ و در آن روزها به دلیل تجسم دیگری که از ملکه فرح داشتم ـ و گمان می‌کردم او زنی فهمیده و از همه چیز آگاه است ـ نمی‌توانستم بفهمم که چطور امکان دارد زنی جذاب و تحصیل‌کرده و متجدد مثل «شهبانو» راضی شود شب‌ها از شوهرش دور باشد و هیچ نداند که در اتاق خواب خصوصی شاه چه می‌گذرد؟
با آنکه قبلا برف سنگینی باریده بود،‌ولی به دلیل هوای بسیار مناسب و جاده تمیز، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌رفت به سن موریتس رسیدم. جلوی هتل «سوورتا» از رولزرویس پیاده شدم، و به راننده گفتم: در مقابل ویلای مخصوص شاه منتظرم بماند.
از راهنمای مراجعین هتل سراغ سفیر ایران را گرفتم و او مرا به سمت بار هتل راهنمایی کرد. در ورودی بار را که بسته بود با احتیاط گشودم و وارد شدم. ابتدا چند لحظه‌ای ایستادم و در حالی که پرونده را در بغل می‌فشردم به اطراف نظری انداختم. در گوشه بار کوچک‌ هتل چشمم به سفیر افتاد که به اتفاق سه مرد دیگر و یک زن مو طلایی بسیار زیبا در اطراف میزی نشسته بودند. مردها را فورا شناختم: یکی دکتر ایادی طیب مخصوص شاه بود، دومی اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه، و سومی اسدالله علم وزیر دربار.
اردشیر زاهدی دستش را روی شانه زن مو طلایی گذاشته بود و در حالی که جوک می‌گفت، او را می‌خنداند. معلوم بود سعی دارد با بهره‌گیری از شیوه دلربایی شرقی‌ها زن را به سوی خود جلب کند. سفیر صحبت‌های زن مو طلایی را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه می‌کرد و ا ردشیر زاهدی جوابش را به انگلیسی می‌داد. دکتر ایادی و علم نیز با لذت فراوان حرفهایشان را می‌شنیدند و گهگاه قهقهه سر می‌دادند.
اول از همه زن مو طلایی متوجه حضورم در آنجا شد و بلافاصله لبخندی تحویل داد. با مشاهده چشمان قهوه‌ای و بادامی او احساس کردم قیافه‌اش به نظر آشنا می‌آید و قبلا او را در جایی دیده‌ام. به مغزم که فشار آوردم تازه فهمیدم «بریژیت باردو» ستاره معروف فیلم‌های فرانسوی است.
بعد از مدتی که سرانجام چشم سفیر به من افتاد، مثل فنر از جا پرید و با آغوش باز به استقبالم آمد. آنگاه به سرعت مرا با خود از اتاق بار بیرون کرد و در گوشه‌ای از سالن ورودی هتل کنارم نشست و گفت: چون زمان ملاقات با ملکه ساعت ۴ تعیین شده و هنوز وقت کافی وجود دارد، بهتر است فعلا کمی با هم صحبت کنیم.
سفیر ابتدا سفارش چای داد، و بعد به مطالعه اوراق پرونده‌ای که با خود آورده بودم مشغول شد. وقتی داشت چای می‌نوشید، از او درباره هویت زن مو طلایی پرسیدم. ولی گویی که سؤالم را شنیده است، مسائلی راجع به اوراق پرونده پیش کشید و ترجیح داد صحبتی از زن مو طلایی به میان نیاورد.
در مقابل ویلای شاه، نگهبانان ایرانی که با لباس شخصی جولی در آهنی ایستاده بودند، به طرفمان آمدند واز مقصدمان سئوال کردند، سفیر در جوابشان گفت: «رأس ساعت ۴ بعدازظهر با علیا حضرت شهبانو قرار ملاقات داریم». آنگاه که وارد محوطه ویلا شدیم، جلوی پله‌های ورودی ساختمان مورد استقبال سرهنگ وزیری قرار گرفتیم (همان همسفر مرموزم در هواپیما که معلوم شد سرپرستی امور امنیتی در سفرهای خارجی شاه را به عهده دارد؛ و از سال ۱۹۶۸ به بعد نیز همه ساله قبل از سفر شاه به سوئیس می‌آمد و مرا به عنوان مترجم به اداره مرکزی پلیس فدرال می‌برد تا درباره مسائل امنیتی مربوط به دوره اقامت شاه در سوئیس مذاکره کند).
در اتاق انتظار به قدری دلهره داشتم که سفیر ناگزیر برای آرام کردنم لبخندی زد و با نگاهی اطمینان بخش به من خیره شد.
سفیر ابتدا مرا به عنوان بهترین یاور خود در رتق و فتق امور سفر «اعلیحضرتین» ‌به سوئیس معرفی کرد. سپس در مقابل ملکه خم شدم و با او دست دادم. و آنگاه که نشستیم، از من راجع به تحصیلاتم پرسید. بعد هم وقتی فهمید پرورش یافته سوئیس هستم و چند زبان می‌دانم، گفت : بهتر است از فردی مثل من در داخل ایران استفاده شود.
موقعی که مستخدمی با لباس و دستکش سفید برایمان چای آورد، سفیر پیشنهاد کرد چند نمونه از نامه‌هایی که از نقاط مختلف اروپا به سفارتخانه رسیده برای اطلاع ملکه مطرح شود. و در پی آن چون دیدم ملکه به مطالب نامه‌هایی که افراد عادی اروپایی برایش نوشته‌اند خیلی توجه دارد، برایش خیلی بیشتر از گذشته احترام قائل شدم.
آن روز افکار و دیدگاه‌های ملکه فرح موقعی برایم روشن‌تر شد که نامه ارسالی از سوی «سازمان زنان سوئیس» را از آلمانی برایش ترجمه کردم تا به سوالات مطروحه در آن پاسخ دهد.
یکی از سؤالات مربوط به اهداف و فعالیت‌های ملکه به عنوان «همسر امپراتور یک کشور پیشرفته» و چگونگی سرپرستی او بر حداقل ۳۵ سازمان و بنیاد اجتماعی، فرهنگی ، تاریخی ، هنری و خیریه در ایران بود، که در جواب آن گفت: «ضمن کوشش برای غلبه بر فقر و بی‌سوادی رایج در کشور، قصد من در وهله اول تشویق مردم در گرایش به فرهنگ ایران باستان و ترویج هنرهای معاصر است ...»
سوال دیگر این بود: «شما به عنوان همسر یک پادشاه مقتدر مشرق زمین، آیا در راه نیل به اهداف اجتماعی خود و زنان ایران با مشکلاتی هم مواجه هستید؟». ملکه فرح ابتدا با دقت فراوان به این پرسش گوش داد و بعد از مدتی فکر کردن در پاسخ گفت: «امتیازات و حقوقی که از جانب شوهرم شاهنشاه ـ بر اساس برنامه‌های اصلاحی مترقیانه ایشان ـ به من و تمام زنان ایرانی داده شده ، فرصت بسیار مناسبی برای ما جهت شرکت در پیشرفت کشور فراهم آورده است. و گرچه در این راه مشکلات بسیاری هم وجود دارد؛ ولی هر چه باشد، در مقام مقایسه با زنان سوئیسی مشکلات ما از آنها کمتر است. زیرا ـ اگر اشتباه نکنم ـ هنوز در اکثر ایالات سوئیس ، زنان از حق رأی محرومند و مردم در رفراندومی که برگزار شد عموما با شرکت زنان در انتخابات مخالفت کردند. در حالی که زنان ایرانی از این نظر در موقعیت برتری نسبت به زنان سوئیسی قرار دارند و می‌توانند آزادانه در انتخابات شرکت کرده، حتی به نمایندگی انتخاب شوند ...».
گرچه در آن موقع هنوز از علاقه‌مندان ملکه فرح بودم ـ و البته تا چند سال بعد نیز کماکان در سلک علاقه‌مندانش جا داشتم ـ ولی وقتی از اعتقاد انکارناپذیرش نسبت به دیدگاه‌های شاه با خبر شدم، برای اولین بار به اصالت گفتار و رفتارش شک کردم؛ و از خود پرسیدم: چطور می‌شود او واقعا باور داشته باشد که زنان ایرانی در سیستم حکومتی اختناق‌آمیز شاه از آزادی برخوردار هستند؟
در پایان ملاقات، سفیر به اطلاع ملکه رساند که: سفارتخانه اقدامات لازم را برای ملاقات «سورکلر» با وی انجام داده است.
«سورکلر» راهبه‌ای بود که سال‌ها سرپرستی مدرسه فرانسوی «ژاندارک» را در تهران به عهده داشت. و چون ملکه فرح نیز در همان مدرسه تحصیل کرده بود، وی همه ساله هنگام سفر زمستانی شاه و ملکه، از فرانسه به سوئیس می‌آمد تا با شاگرد سابق خود دیداری تازه کند. و همین امر دوستی محکمی بین آنها بوجود آورده بود.
بعد از آنکه سفیر دست ملکه را بوسید و من هم ادای احترام کردم، به اتفاق از ویلای «سوورتا» خارج شدیم. اتومبیل مرسدس بنز مخصوص سفیر برای باز گرداندن من جلوی ویلا در انتظارم ایستاده بود. و سفیر پس از ابلاغ دستورات لازم به راننده‌اش ، خود عازم هتل «سوورتا» شد تا به دوستانش محلق شود ... برنامه مراجعت من به این ترتیب بود که می‌بایست ابتدا با اتومبیل به شهر «سامدان» بروم؛ از آنجا با هواپیما به زوریخ پروانم کنم؛ و آنگاه از زوریخ با قطار عازم برن شوم.
... تصورم چنین بود که ملکه فرح علاوه بر موقعیت سیاسی ممتاز، چون امتیازات و ثروت بیشماری هم بدست آورده بود، لذا برای حفظ موقعیت خود هیچ چاره‌ای نداشت جز آنکه به طرفداری از شاه تظاهر کند و در موارد بسیار نیز اعمال خلاف شاه را نادیده بگیرد. مثلا آنطور که در سال اول خدمت خود شاهد بودم، در فرودگاه زوریخ شاه پس از پیاده شدن از هواپیما ، به اتفاق اسدالله علم با یک اتومبیل «فراری» جدا از ملکه به شهر رفت تا ساعات بعداز ظهر خود را در جوار یک ستاره سینما بگذارند. و البته هیچ دلیلی هم وجود نداشت که فکر کنم ملکه از مقصد شاه بی‌اطلاع بوده است.
موقعی که مسائل خانوادگی شاه را در ذهن مرور می‌کردم، به یاد فرزندانش افتادم که در تهران به سر می‌بردند و چهار پرستار اروپایی زیر نظر مادر ملکه فرح از آنها نگهداری می‌کردند. پرستاری از کوچکترین فرزند شاه (لیلا) را که آن موقع سنش هنوز به یک سال نمی‌رسید، دختر یک سیاستمدار سوئیسی به نام «روژه بون ون» عهده‌دار بود؛ که این شخص به خاطر استخدام دخترش در دربار شاه اغلب مورد تحقیر مطبوعات سوئیس قرار می‌گرفت و مردم سوئیس نیز او را فردی خودفروخته و هرزه لقب می‌دادند؛ تا جایی که یک بار وقتی «بون ون» داشت در دانشگاه زوریخ راجع به وضعیت اقتصادی سوئیس سخنرانی می‌کرد، دانشجویان با پرتاب گوجه فرنگی به سویش، فریاد زدند: «مزدور پهلوی، برو حقوقت را از دربار شاه بگیر!».
استفاده از پرستار و معلم سرخانه برای فرزندان شاه واقعا از ضروریات زندگی ملکه بود. چرا که او به سبب مشغله فراوان هیچ فرصتی برای رسیدگی به امور کودکان خود را نداشت. و شاه نیز به طور کلی چون مرد خانواده محسوب نمی‌شد، وقت خود را ـ حتی در ایام تعطیل ـ ندرتا به فرزندانش اختصاص می‌داد. او که همواره ساعات روزانه‌اش را با دوستان و اطرافیان نزدیک می‌گذراند، فقط هنگامی به سراغ همسر و فرزندان خود می‌رفت که یا می‌خواست به اتفاق آنان عکس بگیرد، و یا برخی دوستان خارجی از قبیل ملک حسین پادشاه اردن و یا خوان کارلوس پادشاه اسپانیا به دیدارش می‌آمدند.
چند روز بعد دکتر لقمان ادهم مرا با خود به هتل «شوایتسرهوف» برن برد تا با سفیر ایران در اتریش (که بنا داشت چند روزی در برن به سر برد) ملاقات کند. و در همانجا بود که حدسم راجع به هویت زن مو طلایی در هتل «سوورتا» تأیید شد. زیرا سرانجام دکتر لقمان ادهم اعتراف کرد که: آن زن کسی جز «بریژیت باردو» نبود و قصد داشت با شاه به طور خصوصی ملاقات کند. ولی البته این مسأله هرگز برایم حل نشد که: چطور قضیه دیدار خصوصی شاه و بریژیت باردو از چشم روزنامه‌نگاران کنجکاو و شایعه ساز سوئیسی دور ماند و هیچ مطلبی درباره‌اش انتشار نیافت؟ ... حدسم این بود که اطرافیان شاه (زاهدی، علم، ایادی، لقمان ادهم) با پدید آوردن صحنه خنده و شوخی چهار نفره با بریژیت باردو در بار هتل، توانسته‌اند اصل ماجرا را با این ترفند از دید روزنامه‌نگاران مخفی نگهدارند.
مطالب متعددی که اغلب در مطبوعات اروپایی راجع به عیاشی‌های شاه منتشر می‌شد، خود مؤیدی بود بر زن بارگی شاه؛ و نیز حداقل برای من دلیل این مسأله که چرا شاه پیوسته اصرار داشت در اتاق خوابی جدا از همسرش به سر برد، مشخص می‌کرد.
درباره روابط پنهانی شاه با زن‌های مختلف شایعات فراوانی بر سر زبان‌ها بود، و از جمله می‌شنیدیم که: شاه هر سال ضمن سفر به سوئیس، در شهر «گشتاد» (یکی دیگر از نقاط تفریحات زمستانی ثروتمندان) با همسر سابق خود «ثریا» ملاقات می‌کند تا نشان دهد که کماکان به او عشق می‌ورزد. یا روزنامه‌ها با تیتر درشت می‌نوشتند: شاه عاشق «آن مارگرت» ستاره معروف سینمای سوئد و آمریکا شده است. و یا عکسی از ملکه فرح با قیافه‌ای عبوس به چاپ می‌رساندند که زیرش نوشته بود: «دیگر از لبخند‌های شهبانو اثری نیست»، تا وانمود شود که همسر شاه به خاطر هوسرانی‌های شوهرش چقدر تلخ کام است.
دامنه این شایعات البته به تهران هم کشیده می‌شد، و آنطور که می‌شنیدم: مضمون اصلی گفتگوها در محافل زنانه ـ به خصوص در سالن‌های مد و آرایشگاه‌های ویژه زنان متجدد ـ را همین مطالب مربوط به عیاشی‌های شاه تشکیل می‌داد.
البته شاه به عنوان حاکم یک کشور اسلامی این امکان را داشت که از راه‌های مشروع تعدد زوجات را انتخاب کند. ولی او چون خود را بیشتر تابع مقررات غربی می‌دانست، طبعا شیوه اسلامی را نمی‌پسندید و بیشتر ترجیح می‌داد با پیروی از رفتار مردان اروپایی با زنان مختلف روابط پنهانی داشته باشد.
نکته حائز اهمیت در جریان سفرهای تفریحی شاه به سوئیس این بود که اکثر تصمیم‌های مهم سیاسی ایران در سن موریتس گرفته می‌شد. زیرا اکثر وزراء دست شاه را خوانده بودند و با اطمینان به اینکه «ارباب بزرگ»‌ در سوئیس معمولا وضعیتی شاداب و سر حال دارد، سعی می‌کردند هر چه طرح و برنامه جیب پر کن دارند ـ به جای تهران ـ در سوئیس به اطلاع شاه برسانند، تا با استفاده از روحیه مساعد او به سرعت برای طرح مورد نظر خود تأییدیه بگیرند.
چنین حالتی باعث شده بود سن موریتس به صورت میعادگاه سران کشور ـ اعم از لشگری و کشوری ـ در آید، و در حقیقت به گونه‌ای حالت «پایتخت زمستانی ایران» را به خود بگیرد.
در سال‌های اولیه دهه ۱۹۷۰ که ثروت خانواده شاه به چند برابر نسبت به گذشته افزایش یافته بود، سلسله پهلوی عصر طلایی خود را می‌گذراند.
در ژانویه ۱۹۷۲ بنای جدیدی در محوطه پشت ویلای «سوورتا» در سن موریتس به عنوان ورزشگاه اختصاصی شاه و ملکه ساخته شد، که در آن بهترین و مدرن‌ترین وسایل ورزشی وجود داشت. ولی علی‌رغم آن همه مخارج سرسام آور شاه در سوئیس ، هر سال که می‌گذشت ناخرسندی مردم سوئیس از سفرهای شاه به کشورشان بیشتر نمودار می‌شد.
گرچه روزنامه‌های چاپ ایران به خاطر سانسور بسیار شدید هیچ مطلبی راجع به ولخرجی‌‌های شاه و دربار منتشر نمی‌کردند، لیکن روزنامه‌های سوئیس همواره مقالات مشروح انتقادی راجع به اعمال افراطی و اسراف کاری‌های خانواده پهلوی به چاپ می‌رساندند. و به خصوص اوج این مقالات در زمانی بود که شاه در اکتبر ۱۹۷۱ جشن‌های ویژه سالگرد ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران را در تخت جمشید برگزار کرد.
به دستور شاه در این جشن‌ها ۶۲ چادر در یک محوطه لم یزرع برافراشته شد و درون هر کدام را نیز با پرده‌های مخمل بنفش، چلچراغ‌های برنز مطلا، و میز سنگ مرمر صورتی، ‌تزیین کردند تا مورد استفاده مدعوین قرار گیرد. برای تأسیسات مورد نظر جشن‌های ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی از یک سال قبل کاروان کامیون‌ها وسایل مورد نیاز را به محل برگزاری آن حمل کردند. و چون همه سران کشورها به جشن دعوت شده بودند، برای پذیرایی از آنها: ۱۶۵ سرآشپز و پیشخدمت وگارسن را مستقیما از رستوران «ماکسیم» پاریس با هواپیما به ایران آوردند، و ۲۵۰۰ بطری شراب درجه یک نیز به فرانسه سفارش دادند که قیمت هر بطر آن سر به یک صد دلار می‌زد.
سوئیس در پاسخ به دعوت شاه از سران کشورها برای شرکت در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، فقط به اعزام یک عضو بازنشسته شورای حکومت فدرال اکتفا کرد. ولی همین اقدام دولت سوئیس نیز بحث‌های بسیار تندی را در پارلمان برانگیخت.
نمایندگان پارلمان سوئیس که اصولا با اعزام هر نوع نماینده‌ای به جشن‌های تخت جمشید مخالف بودند، از دولت می‌پرسیدند: چرا سوئیس باید نماینده‌ای برای شرکت در یک نمایش مسخره بفرستد؟ و یا: اگر سوئیس در جشن شاه شرکت نکند، چه چیزی از دست می‌دهد؟ .... آنها به خصوص تأکید می‌کردند: وقتی مردم ایران از فقررنج می‌برند، نماینده سوئیس نباید در جشنی حضور یابد که خوراک شاه و میهمانان ثروتمندش را خاویار تشکیل می‌دهد.
وزارت خارجه ایران با آگاهی از بدنامی خانواده سلطنتی در سوئیس، به من مأموریت داده بود هر مقاله و گزارشی در مطبوعات سوئیس راجع به ایران و سفرهای شاه به سوئیس انتشار می‌یابد، همه را به فارسی ترجمه کنم تا از سوی سفارتخانه برای اطلاع مقامات وزارتخانه به تهران ارسال شود. و البته در جهت هر چه بیشتر کاستن از درج مقالات ناخوشایند راجع به شاه نیز وزارت خارجه ایران همه ساله قبل از کریسمس هدایای گران قیمتی از قبیل: فرش های ابریشمی، مقادیر معتنا به خاویار، و قوطی سیگارهای طلا یا نقره با آرم دربار شاهنشاهی، به سفارتخانه می‌فرستاد تا از طریق من به روزنامه‌نگاران سوئیسی داده شود. ولی گفتنی است که مطبوعات سوئیس علی‌رغم دریافت هدایای ارزشمند، نه تنها دست از رویه خود برنمی‌داشتند، که حتی بر دامنه انتقاد از اعمال شاه و درباریان می‌افزودند.
چنین به نظر می‌رسید که بدنامی شاه و درباریان در خارج از کشور، به هیچ وجه بر موقعیت آنان در داخل ایران اثر نمی‌گذاشت. زیرا درست بر خلاف آنچه انتظار می‌رفتک شاه هر روز قدرتی افزون‌تر از روز پیش می‌یافت، و به همین جهت نیز به خود اجازه می‌داد به مراتب بیش از حدی که قبلا تصور می‌کرد در سوئیس بماند تا به تفریح و اسکی بازی خود ادامه دهد ... لیکن این احساس قدرت فی‌الواقع سرابی بود که باعث می‌شد شاه از توجه به حقایق دور بماند، و بی‌اعتناء به حرکتی که در جهت دگرگونی سرنوشتش آغاز شده بود، راه خود را کماکان ادامه دهد .
ملکه فرح ـ بر خلاف شاه ـ چندان مورد تنفر مردم سوئیس نبود. و به همین دلیل هر گاه به سوئیس می‌آمد، نامه‌هایی از سوی طبقات مختلفه به سفارت‌خانه می‌رسید که نشان می‌داد مردم سوئیس حساب او را از شاه جدا می‌دانند. ولی این وضع نیز بر اثر وقوع رسوایی قاچاق تریاک توسط یکی از درباریان دگرگون شد، و احساسات ضد شاه را در سوئیس چنان به اوج رساند که دامن همه را فرا گرفت.
در سال ۱۹۷۲ موقعی که شاه و ملکه برای اسکی‌بازی در سن موریتس به سر می‌بردند، شاهزاده «دولو» (یکی از منسوبین و دوست نزدیک شاه، که انحصار تجارت خاویار ایران را در دست داشت) به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس سوئیس دستگیر شد، و بعد هم با جستجو در ویلای خصوصی او مقادیر معتنابهی تریاک به دست آمد.۱
وقوع این حادثه چنان ما را در سفارتخانه به وحشت فرو برد که احساس می‌کردیم نه جرأت دفاع داریم و نه می‌توانیم مثل رسوایی‌های گذشته برای حل و فصل قضیه وارد مذاکره با مقامات سوئیسی شویم.
ولی این بارهم باز به خاطر دخالت رییس تشریفات وزارت خارجه سوئیس، مسأله زیاد به درازا نکشید، و بعد از چند بار رفت و آمد او سرانجام شاهزاده «دولو» توانست با پرداخت چند میلیون فرانک جریمه از زندان رهایی یابد.۲
قضیه بازداشت یکی از همراهان شاه به جرم قاچاق مواد مخدر، بازتاب بسیار گسترده‌ای در مطبوعات سوئیس داشت و روی هم رفته باعث شد مقالات متعددی ـ چه غصب‌آلود و چه مضحک‌ ـ علیه شاه و ایران انتشار یابد. به طور مثال یکی از روزنامه‌های سوئیس کاریکاتوری به چاپ رساند که نشان می‌داد: رییس تشریفات وزارت خارجه سوئیس کت گشادی با آستین‌های دراز پوشیده، و در حالی که شاه و شاهزاده «دولو» را درون آستین‌های خود مخفی کرده، دارد آنها را به سمت هواپیمای اختصاصی شاه می‌برد تا از سوئیس خارج شوند.
در این جریان ضمنا ثابت شد که مقاله مندرج در یکی دیگر از روزنامه‌های سوئیس تحت عنوان «تریاک: نان روزانه ایرانی‌ها» تا حد زیادی با واقعیت تطبیق داشته است. وگرچه بعد از ترجمه این مقاله توسط من، از سوی سفارتخانه نامه اعتراضیه‌ای برای مدیر روزنامه فرستاده شده بود، ولی آنچه پیش آمد طبعا دی گ رجایی برای تکذیب مطلب باقی نمی‌گذاشت.
دولت سوئیس بعد از این رسوایی، رییس تشریفات وزارت خارجه خود را از مقامش برکنار کرد؛ ولی به جای طرد او دست به اقدامی منطقی زد و با سمت سفیر سوئیس در ایران به تهران فرستادش. در حالی که دربار شاه کاری دقیقا خلاف منطق انجام داد، و به جای توبیخ و تنبیه شاهزاده «دولو» به عنوان مقصر اصلی، تمام کاسه و کوزه‌ها را بر سر سفیر ایران در سوئیس شکست. در این جریان دکتر لقمان ادهم را ـ گویی که به خاطر قصور در پنهان کردن کثافتکاری حضرات، مرتکب جنایتی وحشتناک شده باشد ـ ابتدا دو سه ماهی به آلمان فرستادند و بعد هم متعاقب فراخواندنش به تهران، دیگر او را به هیچ پست دولتی نگماشتند.

وبگردی
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران !
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران ! - به عبارت بهتر وقتی از واژه جنگ اقتصادی برای طرح مشکلات استفاده می‌کنیم، با توجه به بار معنایی این واژه، دیگر کارکرد توجیه‌پذیری کار‌ها و کوتاهی مأموریت‌های محوله را نمی‌کند، بلکه دقیقاً مسئولیت‌پذیری در حیطه عملیاتی و مسئولیت‌های محوله را گوشزد می‌کند و بدیهی است که در فضای جنگی باید با کم‌کاری‌ها و خیانت‌ها به سبک دادگاه‌های صحرایی سریع و مقتدر عمل و مسئولیت‌پذیری را به همه عاملان خصوصی و دولتی گوشزد…
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما - ساز و کاری که بانک مرکزی تحت عنوان نیما برای بازگرداندن ارز حاصل از صادرات اندیشیده اند و با خوارشماری صادر کنندگان با تجربه و خوشنام و بی اعتنائی به نظرات معقول و دلسوزانۀ آنان به راهی خطرآفرین پا گذاشته، بی تردید محکوم به ناکامی است و پیامدهای ناگوار آن، که در درجۀ اول از دست دادن بازارهای صادراتی دیرینه است، به راحتی قابل جبران نخواهد بود.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.