قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۴/۰۲

روایت سیروس علی‌نژاد از زندگی محمدعلی موحد

کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» نوشته سیروس علی‌نژاد، روزنامه‌نگار باسابقه درباره زندگی و اندیشه‌های محمدعلی موحد منتشر شد. علی‌نژاد با رویکردی گزارشگرانه و با نگاهی شیفته‌وار، تلاش کرده تصویری دقیق و امروزی از یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی ایران ترسیم کند.
 روایت سیروس علی‌نژاد از زندگی محمدعلی موحد



واقعگرای پرشور

علیرضا پیروزان، دکترای مطالعات فرهنگی:  اما عظمت بالزاک فقط در انبوه آثارش نیست؛ در طرحی ا‌ست که به آثار او جان می‌دهد. «کمدی انسانی» - عنوانی که بالزاک بر مجموعه رمان‌های دنباله‌دار و داستان‌های منتشر شده خود در حد فاصل ۱۸۳۰ تا ۱۸۵۶ گذاشته بود - صرفاً مجموعه‌ای از رمان‌ها و داستان‌ها نیست؛ دنیایی‌ است که در آن شخصیت‌ها از کتابی به کتاب دیگر مهاجرت می‌کنند، جاه‌طلبی‌ها ادامه پیدا می‌کنند، شکست‌ها رسوب می‌کنند و پول همچون نیرویی بی‌چهره اما همه‌جا حاضر، به قلب روابط انسانی رخنه می‌زند.

بالزاک واقعگراست؛ اما واقعگرایی‌اش هرگز خشک و گزارش‌وار نیست. پرشور است، گاه اغراق‌آمیز، گاه آمیخته با تخیل و در عین حال چنان دقیق که هر سطرش بوی چرم، کاغذ، گرد و غبار اتاق‌ها، عطر نهان زن‌ها یا سرمای حسابگری مالی را می‌دهد. در آثار او، جامعه فقط مجموعه‌ای از آدم‌ها نیست؛ یک ماشین اخلاق‌ساز است و در عین حال یک دستگاه فرساینده. انسان در این جهان هم اراده دارد و هم گرفتار ساز و کارهایی‌ است که فراتر از اراده‌ او عمل می‌کنند. بالزاک، بی‌آنکه لازم باشد مدام واژه‌های سنگین نظری به کار ببرد، نشان می‌دهد خواستن، خریدن، صعود کردن، دوست داشتن و حتی بخشیدن، همگی در میدان نیروهایی روی می‌دهند که به‌سادگی دیده نمی‌شوند.

بالزاک نویسنده‌ تله‌هایی چون پول، جاه‌طلبی، خانواده، عشق، شهرت و زمان است. اما او فقط از تله‌ها نمی‌گوید؛ او نشان می‌دهد انسان چگونه با شکوهی دردناک درون این تله‌ها می‌دود، می‌جنگد، می‌سوزد و گاه حتی برای لحظه‌ای می‌درخشد. عظمت بالزاک در همین است؛ او نه به ما اجازه می‌دهد آدمیزاد را ساده و بی‌نقص ببینیم، نه جهان را بی‌چهره و بی‌روح. جهان او زنده است، سنگین است، پرهیاهوست و در عین حال از اندوهی عمیق لبریز.

«چرم ساغری» از سوختن اراده می‌گوید، «اوژنی گرانده» از انجماد پول، «باباگوریو» از فداکاری بی‌پاداش، «زنبق‌دره» از عشق پرهیزکار و زخمی، «پیردختر» از خشونت سنجه‌های اجتماعی، «زن سی‌ساله» از زمان نابرابر زنانه، «دهقان‌ها» از پیوند بین زمین و انسان و «آرزوهای بربادرفته» از فساد در دستگاه فرهنگ و رسانه. و در همه‌ اینها، بالزاک از ما می‌خواهد جهان را نه از بیرون، بلکه از درون مناسباتش ببینیم. در «پسرعمو پونس» و «دخترعمو بت»، که دو روی یک سکه‌اند، نزاع ارث، طمع خویشاوندها و شکنندگی پیوندهای خانوادگی به اوج می‌رسد؛ یکی در هیأت مهربانی هنرمندانه و دیگری کینه فرساینده؛ یکی انباشت اشیاء زیبا، دیگری انباشت حسد. در هر دو، خانواده به صحنه‌ منازعه مالکیت بدل می‌شود. همین جا است که بالزاک معاصرتر از همیشه به نظر می‌رسد. او نشان می‌دهد خویشاوندی همیشه به معنای عاطفه نیست؛ گاه پوششی برای رقابت، میراث‌خواری و حذف دیگری است. بالزاک انسان را قضاوت نمی‌کند، بلکه او را در میدان نیروها می‌نشاند تا خواننده ببیند چگونه دوست می‌دارد، چگونه می‌فروشد، چگونه می‌سازد، چگونه می‌بازد و چگونه حتی در شکست، همچنان انسانی پیچیده و تراژیک باقی می‌ماند. بالزاک به خواننده‌ خود می‌آموزد زیر پوست روزمرگی، نبردی عظیم در جریان است؛ نبردی که نامش زندگی ا‌ست.

خوانش بالزاک فقط لذت داستانی نیست؛ مجالی برای اندیشیدن به چند مسأله‌ مهم است.

نخست آنکه، بالزاک جامعه را چون شبکه‌ای از نیروها می‌بیند، نه چون مجموعه‌ای از اخلاقیات فردی. این یعنی سقوط یا کامیابی شخصیت‌ها را نمی‌شود صرفاً به «خوبی» یا «بدی» آنها فروکاست. ساختارها نقش دارند: قانون ارث، مناسبات طبقاتی، سرمایه، شهر، خانواده و ساز و کارهای شهرت.

دوم، او به‌طرز شگفت‌انگیزی به رابطه‌ بین اشیاء و جان توجه دارد. در رمان‌هایش، مبلمان، لباس، سند، خانه، تابلو، نامه، سکه و جواهر فقط تزئین نیستند؛ حامل قدرت‌اند. اشیاء در جهان بالزاک، حافظه دارند و سرنوشت می‌سازند. از این نظر، او نویسنده‌ زندگی مادی است، اما نه به معنای سطحی؛ بلکه به معنای اینکه ماده، روح را شکل می‌دهد.

سوم، بالزاک پیچیدگی اخلاقی آدم‌ها را می‌فهمد. در آثار او کمتر کسی کاملاً پاک یا کاملاً پلید است. حتی شخصیت‌های منفی نیز نوعی منطق درونی دارند و شخصیت‌های شریف نیز از فشار ساز و کارها آسیب می‌بینند. این همان چیزی‌ است که او را از ساده‌سازی اخلاقی دور می‌کند و به عمق می‌برد.

چهارم، او خالق یکی از نخستین صورت‌بندی‌های بزرگ مدرنیته در رمان است. در جهان او، شهر مرکز دگرگونی، سرعت، نمایش و سوداگری است. پاریس فقط مکان نیست؛ نیرویی است که انسان را می‌بلعد و بازمی‌آفریند. در برابر آن، شهرستان نیز نه صرفاً جغرافیا، بلکه نوعی زمان کندتر، اما اغلب شکننده‌تر است.

پنجم، در آثار بالزاک همواره نوعی اندوه نهفته وجود دارد؛ اندوه از دست رفتن امکان معصومیت. شخصیت‌ها شاید هنوز امیدوار باشند، اما جهان دیگر معصومانه نیست. این حس، بالزاک را به نویسنده‌ای بدل می‌کند که هم واقعیت را می‌بیند و هم سوگ واقعیت ازدست‌رفته را.

به همین دلیل، خواندن بالزاک تجربه‌ای دوگانه است. از یک سو، با جزئیات ریز و ملموس روبه‌رو می‌شویم و از سوی دیگر حس می‌کنیم که این جزئیات به چیزی بزرگ‌تر اشاره دارند؛ به یک تراژدی مدرن، به سقوط ارزش‌های قدیم، به قدرت بی‌امان پول، به تنهایی آدمی در متن اجتماع و به این حقیقت تلخ که میل انسانی غالباً خودش را می‌بلعد.

 

 جهان به مثابه‌ شبکه‌ای از نیروها

پیش از ورود به جهان رمان‌های او، باید فهمید که پروژه‌ بالزاک چیست. او به‌دنبال بازنمایی زندگی در کلیت آن بود؛ نه فقط زندگی قهرمان‌ها، بلکه زندگی طبقات، حرفه‌ها، شهرها، جنسیت‌ها، سنین و اشکال متفاوت سقوط و کامیابی. عنوان «کمدی انسانی» اشاره‌ای روشن به جاه‌طلبی او است: اگر دانته در «کمدی الهی» راهی در جهان اخروی می‌گشاید، بالزاک می‌خواهد کمدی این‌جهانی آدم‌ها را بنویسد؛ جهانی که در آن نجات، اگر باشد، بسیار نادر است و بیشتر باید از ساز و کارهای معاش، ثروت، قانون، ازدواج، ارث، شهرت و خواست اجتماعی سر درآورد. اما نکته‌ مهم اینجاست که بالزاک جامعه را فقط صحنه‌ مناظر بیرونی نمی‌بیند. او معتقد است اثرها را باید از علت‌ها جدا کرد؛ یعنی چیزی در ساختار جامعه هست که انسان‌ها را به شکل خاصی درمی‌آورد. در این نگاه، شخصیت‌ها صرفاً افراد منفرد نیستند؛ بلکه هرکدام صورت فشرده‌ای از یک نیرو یا وضعیت‌اند. همین است که بالزاک از یک سو خالق تیپ‌هاست و از سوی دیگر، هرگز به تیپ‌سازی ساده فروکاسته نمی‌شود. راستینیاق، گوریو، گرانده، ووتَن، آنژلیک، اورسه‌ ساکن صومعه، یا اوژن دو راستاق و دیگران، همگی به‌سرعت به چهره‌هایی ماندگار بدل می‌شوند، اما هر بار که برمی‌گردند، وجهی تازه از انسان را رو می‌کنند. جهان بالزاک، جهانی ا‌ست که در آن «اخلاق» از «اقتصاد» جدا نیست، «عشق» از «مالکیت» کاملاً مستقل نیست و «خانواده» اغلب در معرض تبدیل شدن به میدان معامله است.

 

 میل، نیرو و سوختن زندگی

شاید هیچ رمانی به اندازه «چرم ساغری» (۱۸۳۱) دروازه‌ای مناسب برای ورود به بعد تیره و متافیزیکی بالزاک نباشد. داستان جوانی که با تکه‌ای چرم جادویی روبه‌رو می‌شود و هر آرزوی برآورده‌شده، عمر او را کوتاه‌تر می‌کند، فقط یک افسانه‌ رازآلود نیست. این رمان، تمثیل درخشانی‌ است از رابطه‌ بین خواستن و فرسوده شدن. انسان تا وقتی می‌خواهد زنده است، اما هر خواسته‌ای چیزی از او می‌کاهد. اگر بخواهیم از زاویه‌ای جدی‌تر نگاه کنیم، بالزاک در اینجا نیروی محرک زندگی مدرن را به شکل تصویری هولناک نشان می‌دهد: میل به تصاحب، میل به کامیابی، میل به لذت، میل به قدرت، همگی با هزینه‌ جان همراه‌اند. قهرمان «چرم ساغری» ابتدا می‌خواهد جهان را در اختیار بگیرد، اما کم‌کم درمی‌یابد که اراده، اگر بی‌مهار شود، به جای قدرت، مصرف خویش را رقم می‌زند. این همان جایی ا‌ست که رمان از سطح خیال‌پردازی فراتر می‌رود و به تأملی عمیق درباره‌ وضعیت انسان بدل می‌شود؛ اینکه آیا زندگی چیزی جز خرج شدن تدریجی نیروهاست؟ آیا هر خواست برآورده‌شده، بهای خود را از عمق وجود ما نمی‌ستاند؟ بالزاک در این اثر، هم به سنت داستان‌های شرقی و هم به فضای شهری و بورژوایی پاریس تکیه می‌کند. این پیوند عجیب، رمان را به نقطه‌ای می‌رساند که در آن خیال و واقعیت به جای آنکه همدیگر را نفی کنند، یکدیگر را تشدید می‌کنند. مغازه‌ عتیقه‌فروشی، محفل‌های شهر، صحنه‌های مصرف و تأملات درباره‌ عمر و لذت، همه در خدمت یک انگاره‌اند؛ اینکه انسان مدرن ممکن است همه چیز بخواهد، اما خود خواستن می‌تواند هستی‌اش را کوتاه کند.

 

 خانه، پول و اخلاق انجماد

اگر «چرم ساغری» داستان سوختن میل است، «اوژنی گرانده» (۱۸۳۴) داستان یخ بستن زندگی زیر سلطه پول است. پدر گرانده، نه فقط خسیسی افسانه‌ای، بلکه نوعی مستبد خانگی‌ است که خانه را به خزانه و اعضای خانواده را به تابعین سرمایه بدل می‌کند. در این رمان، پول دیگر وسیله نیست؛ اصل سامان‌دهنده‌ جهان است. همه چیز در برابر آن رنگ می‌بازد؛ عاطفه، تربیت، عشق و حتی زمان. اوج تراژدی «اوژنی گرانده» آن است که فضیلت اوژنی، که در آغاز چون نوری آرام می‌درخشد، در درون ساختاری بیمار شکل می‌گیرد. او دختر نیک‌سرشتی است که در محیطی نامهربان رشد می‌کند؛ اما نیکی او نه به رهایی می‌انجامد و نه به ظفر. برعکس، رمان نشان می‌دهد که در جهانی چنین سخت، اخلاق لطیف چقدر آسیب‌پذیر است. اوژنی دوست دارد، می‌بخشد، صبور است، اما این صفات در برابر عقلانیت دارایی و میراث، به‌سادگی له می‌شوند. در اینجا بالزاک فقط یک خسیس مشهور نمی‌سازد؛ او چهره‌ای از جهان مدرن می‌سازد که در آن انباشت، جانشین حرمت می‌شود. خانه گرانده شبیه خزانه‌ای‌ است که در آن گرما کم است، نور کم است، سخن کم است و زندگی نیز کم‌کم کم می‌شود. این رمان از آن آثار نادری‌ است که در آن اقتصاد خانگی، مستقیماً به اخلاق خانگی بدل می‌شود.

 

 شهر بی‌رحم

اگر بخواهیم فقط یک رمان بالزاک را برگزینیم که هم تصویر پاریس را به‌طور بی‌مانند ارائه می‌دهد و هم سقوط روابط انسانی را در عصر پول و جاه‌طلبی به نهایت می‌رساند، آن رمان بی‌تردید «باباگوریو» (۱۸۳۵) است. این اثر یکی از ستون‌های اصلی «کمدی انسانی» است، زیرا هم دنیای بازگشتی شخصیت‌ها را تثبیت می‌کند و هم چهره‌ پاریس را به عنوان شهری می‌سازد که در آن صعود و نابودی همزمان رخ می‌دهد. گوریو، پدری‌ است که همه چیزش را برای دخترهایش می‌دهد، و همین «همه‌چیز دادن» او را به نابودی می‌کشاند. در ظاهر، او نمونه عشق پدرانه است؛ اما رمان هرچه جلوتر می‌رود، این عشق را در تراژدی عریان‌تری قرار می‌دهد؛ اینکه عشق اگر در جهانی بی‌وفا و حسابگر به نهایت برسد، می‌تواند به شکل قربانی شدن کامل درآید. گوریو از آن پدرهایی است که فرزندهایش را بیش از خود دوست می‌دارد، اما فرزندها در منطق جامعه اشرافی و بورژوایی، از محبت او به مثابه‌ منبعی مصرفی بهره می‌برند. در کنار او، راستینیاق قرار دارد؛ جوانی جاه‌طلب که آرام‌آرام از معصومیت شهرستانی به آگاهی پاریسی می‌رسد. او یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های بالزاک است، زیرا مسیر تبدیل شدن انسان به بازیگر صحنه قدرت را نشان می‌دهد. در پایان، وقتی راستینیاق پاریس را به چالش می‌کشد، نه با قهرمانی اخلاقی، بلکه با نوعی شجاعت بیرحمانه روبه‌رو هستیم؛ اینکه اینک او فهمیده که شهر، میدان نبرد است، نه مدرسه‌ فضیلت. «باباگوریو» همزمان رمان پدرها، پسرها، جاه‌طلبی، سقوط، و شهر است و شاید از همه مهم‌تر، رمانی در باب این حقیقت است که محبت بی‌پشتوانه در جهانی محاسبه‌گر چگونه می‌تواند به فاجعه تبدیل شود.

 

 عشق ناممکن و انضباط احساس

در «زنبق‌دره» (۱۸۳۵) بالزاک به قلمرویی می‌رود که شاید از نظر ظاهری آرام‌تر از «باباگوریو» باشد، اما از نظر درونی به همان اندازه پرتنش است. این رمان از عشق می‌گوید، اما عشقی که در برابر خودمراقبتی، خاطره و آرمانگرایی قرار می‌گیرد. در اینجا احساس، نه در هیجان رمانتیک سطحی، بلکه در صحنه‌ کشاکش بین خواستن و نخواستن دیده می‌شود. آنچه «زنبق‌دره» را ویژه می‌کند، ظرافت روان‌شناختی آن است. بالزاک در این اثر نشان می‌دهد عشق فقط شور نیست؛ ساختاری از پرهیز، نگاه، توقع و سرکوب است. طبیعت دره، دوری از پاریس و فضای نیمه‌روحانی روایت، همه بستری می‌سازند برای شکل‌گیری عشقی که بیش از آنکه به تصاحب برسد، به مراقبت و رنج بدل می‌شود. اما این رمان فقط داستان عشق پاک نیست. در لایه‌ای عمیق‌تر، تلاقی آرمان و اجتماع را مشاهده می‌کنیم. احساسات بلندپروازانه در برابر قواعد نانوشته‌ نظم اجتماعی شکننده‌اند. آنچه در نگاه اول نجابت عاطفی می‌نماید، در پایان به تجربه‌ای از دلتنگی و فقدان بدل می‌شود. بالزاک در اینجا به مخاطب یادآوری می‌کند حتی شریف‌ترین احساس‌ها نیز باید در جهانی زندگی کنند که از جنس حساب، موقعیت و ملاحظه است.

 

 عشق، سن و ازدواج

«پیردختر» (۱۸۳۷) یکی از برنده‌ترین رمان‌های بالزاک درباره‌ جایگاه زن در جامعه بورژوایی است. عنوان رمان خود حامل خشونتی نهان است؛ زنی که «پیر» و «دختر» باقی مانده، یعنی در حاشیه نظم زناشویی ایستاده است. این حاشیه‌نشینی، در نگاه جامعه، نه فقط وضعیت شخصی، بلکه نوعی شکست محسوب می‌شود. بالزاک در این رمان نشان می‌دهد که مناسبات ازدواج در جامعه بورژوازی چگونه افراد را به کالا بدل می‌کند. سن، زیبایی، موقعیت خانوادگی و اعتبار اجتماعی، همگی در تعیین سرنوشت زن نقش دارند. اما مهم‌تر از همه، رمان نشان می‌دهد چرا جامعه، زن مستقل بدون ازدواج را با نگاهی آمیخته به ترحم و تحقیر می‌نگرد. این نگاه فقط بیرونی نیست؛ درون خود شخصیت‌ها نیز رسوخ کرده و به زخم درونی بدل می‌شود. «پیردختر» از آن رمان‌هایی‌ست که با طنزی تلخ و مشاهده‌ای دقیق، ساز و کار شرم اجتماعی را آشکار می‌کند. بالزاک در اینجا مثال جراحی است که نه فقط زخم را نشان می‌دهد، بلکه منبع عفونت را هم عریان می‌کند: جامعه‌ای که ارزش زن را بیش از اندازه با ازدواج و تعلق اقتصادی می‌سنجد، ناگزیر آدم‌هایی زخمی به‌جا می‌گذارد.

 

 زمان زنانه و پیچیدگی تجربه

«زن سی ‌ساله» (۱۸۴۲) از آن دست آثار بالزاک است که به جای یک روایت یکدست، از گسترش تجربه‌ زن در طول زمان خبر می‌دهد. عنوان رمان در ظاهر ساده است، اما در بطن خود حامل یک حساسیت تاریخی است؛ در جامعه‌ای که سن زن با داوری‌های اجتماعی، اخلاقی و عاطفی سنجیده می‌شود، سی ‌سالگی فقط یک عدد نیست؛ نقطه‌ عبور است. نقطه‌ای که در آن معصومیت اجباری، تجربه‌ ازدست‌رفته و خرد رنج‌آلود به هم می‌رسند. این اثر را باید در کنار دیگر رمان‌های بالزاک درباره‌ زنان خواند، زیرا او یکی از نخستین رمان‌نویس‌هایی است که پیچیدگی روانی و اجتماعی زن‌ها را با چنین وسعتی در مرکز دید قرار داد. «زن سی ‌ساله» در اصل درباره‌ این است که جامعه چگونه گذر زمان را به گونه‌ای نامتوازن توزیع می‌کند؛ برای مردهای ثروتمند، سن می‌تواند نشان اعتبار باشد؛ اما برای زن‌ها، همان سن ممکن است به موضوع داوری بیرحمانه تبدیل شود. بالزاک این عدم توازن را نه با شعار، بلکه با سرگذشت‌های زنده و عاطفی شخصیت‌هایش آشکار می‌کند.

 

  میل و موقعیت اجتماعی

در «دخترعمو بت» (۷-۱۸۴۶)، بالزاک به یکی از ظریف‌ترین و در عین حال بیرحمانه‌ترین جنبه‌های روابط انسانی می‌پردازد؛ عشق در پرتو قدرت و جایگاه. این اثر، برخلاف برخی از آثار پرهیاهوی او، با نوعی ملایمت فریبنده آغاز می‌شود، اما در پس این ملایمت، تحلیل عمیقی از پویایی‌های قدرت در روابط بین‌جنسیتی و طبقاتی نهفته است. بالزاک در اینجا با مفهوم «موقعیت» بازی می‌کند. او نشان می‌دهد احساسات انسانی، هرچند درونی و خالص به نظر می‌رسند، اما نمی‌توانند از فضای طبقاتی و اجتماعی که در آن تنیده شده‌اند، رهایی یابند. در این رمان، شخصیت‌ها در کشاکش بین «میل شخصی» و «تصویر اجتماعی» سرگردانند. بالزاک با دقت فوق‌العاده‌ای نشان می‌دهد که چگونه یک نگاه، یک کلمه یا یک موقعیت اجتماعی خاص، می‌تواند مسیر یک رابطه را از یک پیوند عاطفی به یک بازی پیچیده‌ جایگاه‌سازی تبدیل کند. «بت» نه صرفاً یک شخصیت، بلکه نمادی از آن بخش از واقعیت است که در آن، مرز میان محبت و تمایل به تثبیت موقعیت بسیار نازک و لغزنده است. این اثر، بررسی دقیق این مسأله است که چگونه ساختارهای اجتماعی، حتی در خصوصی‌ترین لحظات انسانی، همچون سایه‌ای بر سر عشق سنگینی می‌کنند و آن را از یک تجربه‌ رها، به یک تجربه محصور در قواعد بازی قدرت بدل می‌کنند.

 

 در حصار اخلاق و ضرورت

اگر در آثار دیگر بالزاک با تلاطم میل و پول مواجهیم، در «پسرعمو پونس» (۱۸۴۷) با یکی از پیچیده‌ترین و دردناک‌ترین تقابل‌های بشری مواجه می‌شویم؛ تقابل میان «وظیفه‌ اخلاقی» و «ضرورت بقاء». این اثر، تمرکز ویژه‌ای بر لایه‌های زیرین روابط خانوادگی و فشار ساختارهای اجتماعی بر فرد دارد. بالزاک در اینجا دیگر با قهرمان‌های پرجنب و جوش میدان‌های نبرد پاریس روبه‌رو نیست، بلکه با انسان‌هایی در گودال تنگ مسئولیت‌ها روبه‌روست. در این رمان، مفهوم «خانواده» از یک پناهگاه عاطفی به یک ساختار فشار بدل می‌شود. شخصیت‌ها در میان انتخاب‌های دشوار، میان آنچه «باید» انجام دهند و آنچه «می‌توانند» برای نجات خود انجام دهند، گیر می‌افتند. بالزاک با نگاهی نقادانه به سنت‌ها، نشان می‌دهد چگونه قواعد نانوشته اخلاق و وفاداری به خاندان، می‌تواند به زنجیری برای پاهای روح بدل شود. او نشان می‌دهد فقر یا تنگنای مالی، تنها از طریق فقدان مادی وارد زندگی نمی‌شود، بلکه از طریق از بین رفتن گزینه‌های اخلاقی وارد می‌شود. در «پسرعمو پونس»، تراژدی از جنس انتخاب‌های ناگزیر است؛ جایی که انسان مجبور است برای حفظ یک تصویر ظاهری از پاکدامنی یا وفاداری، بخشی از حقیقت وجودی خود را قربانی کند. این اثر، مطالعه‌ای است بر چگونگی فرسایش شخصیت در برابر سنگینی انتظارات جمعی.

انتهای پیام/


شاعران ایرانی در قله ادبیات جهان ایستاده‌اند

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در راستای توسعه همکاری‌های علمی، آموزشی و فرهنگی میان جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی تایلند، مهدی زارع بی عیب، رایزن فرهنگی کشورمان با اِک چون هاچات چارچای، معاون دانشگاه و کیتی‌چوک نیتی‌ساتیان، مدیر آموزش تحصیلات تکمیلی دانشگاه بین‌المللی استمفورد دیدار و گفت‌وگو کرد.

در این دیدار، ظرفیت‌های دانشگاه استمفورد و زمینه‌های همکاری با دانشگاه‌ها و مراکز علمی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گرفت.

زارع بی عیب با اشاره به اهمیت گسترش ارتباطات علمی و دانشگاهی میان دو کشور، اظهار کرد: دانشگاه‌ها می‌توانند نقش مؤثری در ایجاد ارتباطات پایدار میان ملت‌ها ایفا کنند و توسعه همکاری‌های دانشگاهی میان ایران و تایلند، علاوه بر دستاوردهای علمی و آموزشی، زمینه‌ساز افزایش شناخت متقابل فرهنگی میان دو کشور خواهد بود.

رایزن فرهنگی کشورمان در تایلند با اشاره به ظرفیت‌های گسترده دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌های مختلف علمی، آموزشی و پژوهشی، بر ضرورت ایجاد ارتباط مستقیم میان دانشگاه‌های دو کشور تأکید کرد و افزود: رایزنی فرهنگی می‌تواند در زمینه معرفی ظرفیت‌های دانشگاه‌های ایرانی و ایجاد ارتباط میان مسئولان بین‌الملل دانشگاه‌ها نقش تسهیل‌کننده داشته باشد.

وی یکی از زمینه‌های مناسب برای آغاز همکاری را تبادل دانشجو عنوان کرد و گفت: امکان حضور دانشجویان ایرانی در برنامه‌های آموزشی دانشگاه بین‌المللی استمفورد و همچنین فراهم شدن فرصت حضور دانشجویان تایلندی در دانشگاه‌های ایران می‌تواند به‌عنوان یکی از محورهای همکاری مورد بررسی قرار گیرد که این همکاری می‌تواند علاوه بر دوره‌های کامل دانشگاهی، در قالب دوره‌های کوتاه‌مدت، برنامه‌های تابستانی، کارگاه‌های آموزشی، دوره‌های تخصصی و برنامه‌های تبادل فرهنگی نیز دنبال گردد.

زارع بی‌عیب همچنین بر ظرفیت دانشگاه استمفورد به‌عنوان یک محیط دانشگاهی بین‌المللی تأکید کرد و افزود: حضور دانشجویانی از ملیت‌های مختلف در این دانشگاه فرصت مناسبی برای معرفی فرهنگ، تمدن، هنر، زبان و ادبیات فارسی و ظرفیت‌های علمی و معاصر جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌کند.

وی پیشنهاد داد: برنامه‌های مشترکی با مشارکت دانشجویان ایرانی، تایلندی و سایر دانشجویان بین‌المللی دانشگاه برگزار شود تا این فعالیت‌ها بتواند در سطحی فراتر از روابط دوجانبه ایران و تایلند نیز به معرفی فرهنگ ایران کمک کند.

رایزن فرهنگی کشورمان با اشاره به ظرفیت همکاری میان رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و دانشگاه بین‌المللی استمفورد اظهار کرد: امکان برگزاری نشست‌های علمی، سمینارهای تخصصی، برنامه‌های معرفی فرهنگ و تمدن ایران، نمایشگاه‌های فرهنگی و هنری، برنامه‌های مرتبط با زبان و ادبیات فارسی، نشست‌های دانشجویی و گفت‌وگوهای فرهنگی در محیط دانشگاه وجود دارد و رایزنی فرهنگی آمادگی دارد در زمینه طراحی و اجرای این برنامه‌ها با دانشگاه همکاری کند.

وی ادامه داد: زمینه دعوت از استادان، پژوهشگران و متخصصان ایرانی و تایلندی برای حضور در نشست‌ها و برنامه‌های علمی مشترک فراهم  گردد تا امکان تعریف چارچوب رسمی همکاری میان دانشگاه استمفورد، دانشگاه‌های ایران و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گیرد.

رایزن فرهنگی کشورمان تأکید کرد: استمرار ارتباطات و تبدیل گفت‌وگوهای اولیه به برنامه‌های مشخص و قابل اجرا، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری همکاری‌های پایدار دانشگاهی و فرهنگی میان دو کشور باشد.

اِک چون هاچات چارچای، معاون دانشگاه بین‌المللی استمفورد با ارائه توضیحاتی درباره رویکرد آموزشی و ظرفیت‌های بین‌المللی دانشگاه، اظهار کرد: دانشگاه استمفورد با رویکردی بین‌المللی فعالیت می‌کند و حضور دانشجویانی از کشورهای مختلف، این دانشگاه را به محیطی مناسب برای تعاملات علمی، آموزشی و فرهنگی تبدیل کرده است.

وی افزود: دانشگاه از توسعه ارتباطات بین‌المللی استقبال می‌کند و ایجاد همکاری با دانشگاه‌ها و مراکز علمی جمهوری اسلامی ایران می‌تواند فرصت مناسبی برای گسترش تعاملات آموزشی و فرهنگی باشد.

معاون دانشگاه بین‌المللی استمفورد با اشاره به موضوع تبادل دانشجو اظهار کرد: حضور دانشجویان ایرانی در برنامه‌های آموزشی دانشگاه استمفورد می‌تواند فرصت مناسبی برای آشنایی آنان با محیط دانشگاهی و جامعه تایلند فراهم و در مقابل، حضور دانشجویان تایلندی در دانشگاه‌های ایران نیز می‌تواند به شناخت بیشتر آنان از فرهنگ، جامعه و ظرفیت‌های علمی ایران منجر گردد.

وی افزود: این نوع همکاری می‌تواند در قالب دوره‌های کوتاه‌مدت، برنامه‌های تابستانی، کارگاه‌ها و فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی مشترک نیز دنبال شود.

معاون دانشگاه بین‌المللی استمفورد همچنین بر اهمیت استفاده از ظرفیت دانشجویان بین‌المللی دانشگاه تأکید کرد و گفت: حضور دانشجویانی از کشورهای مختلف، امکان برگزاری برنامه‌هایی با مشارکت ملیت‌های گوناگون را فراهم می‌کند و معرفی فرهنگ و تمدن ایران در چنین محیطی می‌تواند مورد استقبال جامعه دانشجویی قرار گیرد.

کیتی‌چوک نیتی‌ساتیان، مدیر آموزش دانشگاه بین‌المللی استمفورد از پیشنهاد برگزاری برنامه‌های علمی و فرهنگی مشترک استقبال کرد و افزود: نشست‌های علمی، برنامه‌های فرهنگی، معرفی فرهنگ و تمدن ایران و برنامه‌های مرتبط با زبان و ادبیات فارسی می‌تواند به شناخت بیشتر دانشجویان از ایران کمک و امکان دعوت از استادان و متخصصان ایرانی برای حضور در برنامه‌های دانشگاه و برگزاری نشست‌های مشترک را فراهم سازد.

وی با تأکید بر اهمیت ارتباط مستقیم میان دانشگاه‌ها اظهار کرد: ایجاد ارتباط میان دانشگاه استمفورد و دانشگاه‌های جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به شناخت دقیق‌تر ظرفیت‌های دو طرف و شناسایی زمینه‌های همکاری عملی منجر شود و دانشگاه آمادگی دارد این موضوع را در چارچوب ظرفیت‌های موجود مورد بررسی قرار دهد.

در پایان این دیدار، دو طرف بر تداوم ارتباطات و پیگیری زمینه‌های همکاری، به‌ویژه در حوزه تبادل دانشجو، ارتباط میان دانشگاه استمفورد و دانشگاه‌های ایران، تبادل استاد و پژوهشگر، برگزاری برنامه‌های علمی و آموزشی مشترک و اجرای برنامه‌های فرهنگی در محیط دانشگاه تأکید کردند.

دانشگاه بین‌المللی استمفورد (Stamford International University) یکی از دانشگاه‌های خصوصی بین‌المللی تایلند است که فعالیت خود را از سال ۱۹۹۵ با راه‌اندازی نخستین پردیس در منطقه هواهین آغاز و در سال ۲۰۰۹ دومین پردیس خود را در بانکوک و در منطقه رامای ۹  واز سال ۲۰۱۵ مرکز آموزشی آسُک در مرکز تجاری بانکوک را راه‌اندازی کردد.

استمفورد با تمرکز بر آموزش بین‌المللی، یادگیری نوآورانه و تعاملی، ارتباط با صنعت و تقویت قابلیت اشتغال دانش‌آموختگان فعالیت  و رویکرد خود را بر چهار محور "یادگیری نوآورانه، ارتباط با صنعت، نگاه بین‌المللی و پایبندی به اصول حرفه‌ای" استوار کرده و بر اساس اطلاعات رسمی دانشگاه، دانشجویانی از بیش از ۱۰۰ ملیت در این دانشگاه تحصیل می‌کنند و بخش قابل توجهی از اعضای هیئت علمی آن نیز از کشورهای مختلف هستند.

  انتهای پیام/


عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

فرهنگی

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم؛ در روستای زیبای پیل؛ در همسایگی یوش، زادگاه استاد شعر و ادب، نیما یوشیج. هوای دل انگیز شمال ایران، امروز معطر به نام و یاد شهدا شده است، چرا که قرار است 24 امین یادواره شهدای پیل در این روستا برگزار شود.

این محفل، تنها یک مراسم برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا نیست، بلکه فضایی برای ایجاد همدلی بین اهالی روستا است و در دل آن رویدادهای فرهنگی و ورزشی هم تدارک دیده شده است.

 

.

 

این یادواره از صبح امروز با برگزاری مسابقه ورزشی بین اهالی روستا آغاز شده، با برپایی غرفه‌های فرهنگی و تجمع اقتدار مردم ایران ادامه پیدا کرده ‌و در نهایت، فردا با قرائت دعای ندبه به پایان می‌رسد ‌ مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند

اصل مراسم هم گرامیداشت یاد و خاطره شهدا است که امسال حال و هوای متفاوتی دارد؛ عکس شهدای مظلوم میناب در ابتدای روستا گویای همه چیز است.

علاوه بر مراسم اصلی که اختصاص به گرامیداشت یاد و خاطره شهدا داشت، نمایشگاه عرضه تولیدات صنایع دستی و فرهنگی، محصولات عفاف و حجاب و موکب پذیرایی از زائران شهدا برگزار شد.

انتهای پیام/  


پرچم انتقام بر دوش کودکان | روایتی از حضور فرزندان کوچک ایران در مراسم اربعین رهبر شهید در مشهد

به گزارش شهرآرانیوز، شاید جثه و صدایشان هنوز آنقدر بزرگ نشده باشد و در باور عامیانه بگوییم «هنوز بچه‌اند»، اما همه آنها با وجود آنکه عدد سنشان چهار، هفت، ده و ۱۲ را نشان می‌دهد با قلب‌های بزرگی که در سینه دارند و تربیتی ولایی را کنار پدران و مادرانشان داشتند با تمام وجود در مراسم چهلم رهبر شهید در حرم مطهر رضوی از سراسر ایران حضور پیدا کردند و با پرچم‌های سرخ انتقام که بر دوش دارند شعار خونخواهی سر می‌دهند و دل‌های نازک و لطیفشان برای آقای شهید ایران تنگ شده است. ما برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم

از همان ابتدای ورود به حرم آقا امام رضا (ع)، می‌توان کودکانی را دید که با قدم‌های کوچکشان کنار پدر و مادران خود گام‌های محکمی بر می‌دارند و به سوی مراسم حرکت می‌کنند. عرفان ۱۰ساله که از تهران آمده و کنار خواهر کوچکش و پدر و مادر جوانش در صحن پیامبر اعظم (ص) ایستاده، پرچم سرخ «یا لثارات‌الحسین (ع)» را می‌چرخاند.

او رهبر شهید را دوست دارد و یکی از آرزوهایش این بود که ایشان را از نزدیک ببیند؛ «خیلی دوست داشتم رهبر را ببینم تا برایم دعا کند تا در کارهایم موفق شوم.» البته او این را هم می‌داند حالا بهتر می‌تواند با رهبر شهید صحبت کند و می‌گوید: «وقتی رفتم سر مزارشون، دعا‌هایی که توی دلم داشتم رو بهشون گفتم.»

عرفان درباره پرچمی که در دست دارد توضیح می‌دهد: ما اینجا برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم و این پرچم را هم به همین خاطر گرفتم.

پرسیدم بنظرت اگر بخواهی رهبر را خوشحال کنی چه کاری می‌توانی انجام بدهی که پاسخ داد: من هر شب کتاب می‌خوانم. شاید باورتان نشود، اما الان هر شب ۱۴قصه را از کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» می‌خوانم. صحبت به اینجا که می‌رسد مادرش به میان گفتگوی ما می‌آید و توضیح می‌دهد: ما از بچگی برای عرفان کتاب می‌خواندیم، حالا به قدری به خواندن کتاب قبل از خواب عادت کرده که حتی در سفر هم کتاب همراهش است و بدون مطالعه، خوابش نمی‌برد. اسرائیل باید نابود شود

کودک دیگری که در آغوش مادرش پرچم سرخی در دست دارد که روی آن نوشته «انتقام». اگرچه سن سیدمحمد طبایی هنوز به پنج سال هم نرسیده و برای جواب سوال ما از مادرش کمک می‌گیرد، اما با لهجه شیرین یزدی می‌گوید: من رهبر را دوست دارم. دشمن‌ها رهبر را شهید کردند و ما باید انتقام ایشان را بگیریم.

وقتی از او می‌خواهم برایمان بگوید چطور می‌خواهد انتقام بگیرد با همان لحن شیرین کودکانه و دست و پا شکسته به ما گفت که باید اسرائیل نابود شود، امام زمان (عج) که بیاید آن وقت می‌توانیم انتقام رهبر را از دشمن بگیریم. وارد دارالذکر شدم دلم گرفت

گوشه دیگری از صحن پیامبر اعظم (ص)، پسر نوجوان دیگری که زاده تبریز است کنار پدرش ایستاده، درباره حضورش در این مراسم می‌گوید: دوست داشتم از نزدیک مراسم چهلم رهبر شهید را در مشهد و

حرم امام رضا (ع) ببینم. وقتی وارد شدم و مردم را دیدم که پرچم‌های سرخ را توی دستشان گرفته‌اند احساس شجاعت می‌کنم که ایرانی هستم.

محمدمهدی بازرگان ۱۲ساله هم قصد خونخواهی و دفاع از وطن دارد و راهش را اینگونه بیان می‌کند: اینکه در اجتماعات خیابانی شرکت کنیم و کم نیاوریم.

محمدمهدی تا به حال رواق دارالذکر را تا امروز ندیده بود و درباره نخستین تجربه زیارت مزار آقای شهید ایران می‌گوید: من رهبر را دوست دارم، وقتی چشمم به مزار ایشان افتاد ناراحت شدم و دلم گرفت.

علاوه بر محمدمهدی، عرفان و سیدمحمد، کودکان بسیار دیگری در گوشه و کنار مراسم چهلم آقای شهید ایران حضور داشتند که دلِ کوچکشان، بی‌هیاهوی بزرگ‌ترها، مهربانی را خوب می‌فهمد. شاید نفهمیدند معنای دقیق رهبری چیست، اما محبت نگاه پدرانه آقای شهید ایران بر دل‌هایشان حک شده است و لبخند‌ها و کلامش با کودکان بر حافظه‌شان ماندگار شده است.

در ادامه حتما بخوانید داریوش ارجمند: رهبر شهید، فراتر از زمانه خود می‌اندیشید


پیام «هیهات» از روستاهای ایران مخابره شد - تسنیم

فرهنگی

حجت‌الاسلام میرهاشم حسینی در گفتگو با تسنیم  با اشاره به اینکه در جنگ شناختی دشمن مردم با جهت گیری صحیح سیلی محکمی به صورت دشمن زدند گفت: آنچه در روستای پیل‌نور طی بیش از دو دهه رقم خورده، فراتر از یک یادواره سنتی است. این روستا اکنون به یک «قرارگاه فرهنگی» تبدیل شده که با غرفه‌های جریان‌شناسی، معرفت‌افزایی، ورزش و مشاوره‌های تخصصی، نسل جدید را در برابر هجمه‌های فرهنگی واکسینه کرده است.

 

.

 

حسینی در ادامه افزود: دشمن در جنگ شناختی خود سعی دارد با سوءاستفاده از جریان نفاق، نسل جوان را از فطرت انقلابی‌اش دور کند؛ اما حضور پرشور مردم در دورترین روستاهای کشور ثابت کرد که این محاسبات، کاملاً باطل است.

به گفته وی مشاهداتِ میدانی نشان می‌دهد که حتی با وجود چالش‌های اقتصادی، پیوند میان مردم و آرمان‌های مقاومت، خلل‌ناپذیر باقی مانده است. مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند

وی معتقد است دشمن با امید به شکستِ اراده مردم، به فشارهای اقتصادی روی آورده است، اما باید بداند که هرگز از دل این ملت، پیام ضعف یا عقب‌نشینی شنیده نخواهد شد.

حسینی همچنین تاکید کرد: تجمعاتِ مردمی در سراسر ایران، از قلب شهرهای بزرگ تا دورترین روستاها، پاسخی کوبنده به توهماتِ استکبار است.

حجت‌الاسلام حسینی در پایان گفت: امروز مردم با حضور خود در میدان، پیام «هیهات من الذله» را به بلندترین شکل ممکن به گوش جهانیان می‌رسانند؛ پیامی که اثبات می‌کند این ملت، با قدرتِ ایمان و بصیرت، پیروزِ اصلی میدانِ جنگ ترکیبی است.

انتهای پیام/  




 ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

افشین علا: مردم آقا را دیده بودند و عاشقشان شده بودند؛ اما حاج‌آقا مجتبی را ندیده، عاشقشان شدند.

 واقعگرای پرشور

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.

 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.