
علیرضا پیروزان، دکترای مطالعات فرهنگی: اما عظمت بالزاک فقط در انبوه آثارش نیست؛ در طرحی است که به آثار او جان میدهد. «کمدی انسانی» - عنوانی که بالزاک بر مجموعه رمانهای دنبالهدار و داستانهای منتشر شده خود در حد فاصل ۱۸۳۰ تا ۱۸۵۶ گذاشته بود - صرفاً مجموعهای از رمانها و داستانها نیست؛ دنیایی است که در آن شخصیتها از کتابی به کتاب دیگر مهاجرت میکنند، جاهطلبیها ادامه پیدا میکنند، شکستها رسوب میکنند و پول همچون نیرویی بیچهره اما همهجا حاضر، به قلب روابط انسانی رخنه میزند.
بالزاک واقعگراست؛ اما واقعگراییاش هرگز خشک و گزارشوار نیست. پرشور است، گاه اغراقآمیز، گاه آمیخته با تخیل و در عین حال چنان دقیق که هر سطرش بوی چرم، کاغذ، گرد و غبار اتاقها، عطر نهان زنها یا سرمای حسابگری مالی را میدهد. در آثار او، جامعه فقط مجموعهای از آدمها نیست؛ یک ماشین اخلاقساز است و در عین حال یک دستگاه فرساینده. انسان در این جهان هم اراده دارد و هم گرفتار ساز و کارهایی است که فراتر از اراده او عمل میکنند. بالزاک، بیآنکه لازم باشد مدام واژههای سنگین نظری به کار ببرد، نشان میدهد خواستن، خریدن، صعود کردن، دوست داشتن و حتی بخشیدن، همگی در میدان نیروهایی روی میدهند که بهسادگی دیده نمیشوند.
بالزاک نویسنده تلههایی چون پول، جاهطلبی، خانواده، عشق، شهرت و زمان است. اما او فقط از تلهها نمیگوید؛ او نشان میدهد انسان چگونه با شکوهی دردناک درون این تلهها میدود، میجنگد، میسوزد و گاه حتی برای لحظهای میدرخشد. عظمت بالزاک در همین است؛ او نه به ما اجازه میدهد آدمیزاد را ساده و بینقص ببینیم، نه جهان را بیچهره و بیروح. جهان او زنده است، سنگین است، پرهیاهوست و در عین حال از اندوهی عمیق لبریز.
«چرم ساغری» از سوختن اراده میگوید، «اوژنی گرانده» از انجماد پول، «باباگوریو» از فداکاری بیپاداش، «زنبقدره» از عشق …












