
جزئیات برنامهریزی برای تشییع قائد شهید

چرا نسل جدید کمتر دورهم جمع میشود؟ | افزایش تعداد دورهمیهای خانوادگی؛ یک راهکار مناسب
به گزارش شهرآرانیوز؛ «حوصله مهمانی ندارم»؛ جملهای که شاید این روزها بیشتر از گذشته شنیده میشود. نسلی که زمانی بخش مهمی از خاطراتش در خانه مادربزرگها، دورهمیهای خانوادگی و گفتوگوهای طولانی شکل میگرفت، امروز بخش زیادی از ارتباطات خود را در صفحه تلفن همراه تجربه میکند. مهمانیها کوچکتر شدهاند، دیدارهای حضوری کمتر شده و بسیاری از تعاملات انسانی جای خود را به پیامها، تماسهای کوتاه و حضور در شبکههای اجتماعی دادهاند.
معصومه حاتمی، فوقدکترای روانشناسی سلامت، معتقد است کاهش تمایل به دورهمیها را نمیتوان به بیعلاقگی نسل جدید به خانواده یا روابط اجتماعی نسبت داد؛ بلکه این پدیده حاصل مجموعهای از تغییرات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و روانشناختی است که سبک زندگی انسان امروز را دگرگون کرده است. چرا نسل جدید کمتر دورهم جمع میشود؟
حاتمی با اشاره به تغییر الگوی روابط اجتماعی در نسل جدید میگوید: «میتوان گفت تمایل به دورهمیها کاهش پیدا کرده است، اما نباید این موضوع را سریع به این معنا تعبیر کنیم که نسل جدید به خانواده یا روابط اجتماعی بیعلاقه شده است. این یک پدیده چندبعدی است که مجموعهای از عوامل در شکلگیری آن نقش دارند؛ از تغییرات اجتماعی و فرهنگی گرفته تا عوامل اقتصادی و روانشناختی.»
او یکی از مهمترین عوامل این تغییر را تحول فناوری و شکلگیری ارتباطات دیجیتال میداند و توضیح میدهد: «در گذشته بخش زیادی از ارتباطات انسانها از طریق دیدارهای حضوری شکل میگرفت، اما امروز شبکههای اجتماعی و پیامرسانها بخشی از نیاز انسان به تعامل را پاسخ میدهند. نسل جدید در فضای دیجیتال متولد شده و طبیعی است که بخشی از هویت اجتماعی خود را در همین فضا تجربه کند.»
این روانشناس، فشارهای زندگی مدرن را عامل مهم دیگری در کاهش حضور افراد در جمعها عنوان میکند و میافزاید: «مشکلات اقتصادی، دغدغههای شغلی، فشارهای تحصیلی، سرعت بالای زندگی شهری و کاهش زمان آزاد باعث شده بسیاری از افراد از نظر روانی انرژی کمتری برای حضور در جمعهای بزرگ داشته باشند. گاهی آنقدر زندگی برای افراد دغدغه ایجاد کرده که ارتباطات اجتماعی به آخرین اولویت تبدیل شده است.»
در ادامه حتما بخوانید نگاهی به رفتارهای انفعالی-تهاجمی در بستر فامیل | راهکار چیست؟
حاتمی همچنین به تغییرات فرهنگی در نسل جدید اشاره میکند و میگوید: «این نسل بیش از گذشته بر استقلال فردی، مرزهای شخصی و انتخاب آگاهانه روابط تأکید دارد. در گذشته بسیاری از مهمانیها یک وظیفه اجتماعی تلقی میشد، اما امروز افراد بیشتر از خود میپرسند آیا این رابطه برای سلامت روان من مفید است؟ آیا حضور در این جمع ضروری است؟»
او با اشاره به شرایط خاص جامعه ایران ادامه میدهد: «تجربه بحرانهای اجتماعی، نگرانیهای اقتصادی، اخبار مداوم، تهدیدها و شرایط جنگی و نااطمینانیهای ناشی از آن، سطح استرس عمومی را افزایش داده است. در روانشناسی بحران، یکی از واکنشهای طبیعی انسان در شرایط فشار طولانیمدت، کاهش تعاملات غیرضروری و تلاش برای حفظ انرژی روانی است؛ بنابراین گاهی کاهش حضور در جمعها، در واقع واکنشی برای سازگاری با شرایط پراسترس است و الزاماً نشانه کاهش علاقه به دیگران نیست.» مرز باریک میان خلوت سالم و انزوای آسیبزا
حاتمی معتقد است نباید حضور پررنگ نسل جدید در فضای مجازی را بهتنهایی نشانه یک آسیب روانشناختی دانست. به گفته او، امروز بخش مهمی از آموزش، کار، ارتباطات و حتی حمایت اجتماعی در فضای آنلاین شکل میگیرد و به همین دلیل، صرف استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی و پیامرسانها، لزوماً به معنای وجود یک مشکل روانی نیست.
او ادامه میدهد: «در روانشناسی میان ارتباط انتخابی و سالم با اجتناب روانشناختی تفاوت وجود دارد. گاهی فرد ترجیح میدهد زمان بیشتری را تنها باشد یا در فضای مجازی فعالیت کند، زیرا به استراحت، آرامش و بازیابی انرژی نیاز دارد. این موضوع بهویژه در افرادی که شخصیت درونگراتری دارند یا دورههای پراسترس را پشت سر گذاشتهاند، طبیعی است.»
این روانشناس، اما هشدار میدهد که در برخی موارد، فاصله گرفتن از جمعها میتواند نشانه مسئلهای عمیقتر باشد: «زمانی باید حساس شد که این فاصله گرفتن همراه با نشانههایی مانند ترس شدید از قضاوت دیگران، افزایش اضطراب هنگام حضور در جمع، کاهش تدریجی روابط واقعی، احساس تنهایی همراه با ناتوانی در برقراری ارتباط یا وابستگی شدید به تأیید گرفتن در فضای مجازی باشد.»
حاتمی معتقد است معیار مهم در روانشناسی این است که فرد باید مشخص کند آیا تنهایی را انتخاب کرده یا از ارتباط فرار میکند: «اگر تنها بودن انتخاب فرد باشد، مشکلی ندارد؛ اما اگر فرد به دلیل فرار از ارتباط، تنهایی را انتخاب کند، میتواند آسیبزا باشد. خلوت سالم معمولاً باعث آرامش و بازسازی انرژی روانی میشود، اما انزوای ناسالم میتواند به افزایش تنهایی، اضطراب و کاهش کیفیت زندگی منجر شود.»
در ادامه حتما بخوانید هزینهبر بودن حضور زنان در یک مراسم رسمی نسبت به آقایان| مطالعات اجتماعی چه میگویند؟ دورهمیهای خانوادگی؛ پناهی برای سلامت روان در روزهای سخت
حاتمی با تأکید بر نقش ارتباطات خانوادگی در سلامت روان میگوید: «انسان از نظر روانشناختی موجودی اجتماعی است و این یک اصل اساسی در روانشناسی محسوب میشود. بسیاری از پژوهشهای حوزه سلامت روان نشان میدهند که کیفیت روابط انسانی، یکی از مهمترین و اثرگذارترین عوامل محافظتکننده در برابر اضطراب، افسردگی و فشارهای زندگی است.»
او معتقد است دورهمیهای خانوادگی، اگر در فضایی سالم شکل بگیرند، میتوانند نقش مهمی در تقویت سلامت روان افراد داشته باشند: «دورهمیهای سالم میتوانند احساس تعلق و امنیت روانی ایجاد کنند، احساس تنهایی را کاهش دهند، در زمان بحران حمایت عاطفی فراهم کنند و تابآوری افراد را افزایش دهند. همچنین این ارتباطات فرصتی برای انتقال تجربهها و ارزشهای بیننسلی فراهم میکنند.»
این روانشناس با اشاره به شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی امروز ادامه میدهد: «بهخصوص در شرایطی که جامعه با بحرانهایی مانند جنگ، مشکلات اقتصادی یا نااطمینانیهای اجتماعی مواجه است، شبکههای حمایتی خانوادگی نقش بسیار مهمی در حفظ سلامت روان دارند. انسان در بحرانها بیش از هر زمان دیگری به این احساس نیاز دارد که تنها نیست و افرادی در کنار او هستند.»
منبع: ایرنا
زنان موتورسوار در برزخ گواهینامه / چرا هنوز مجوز رسمی موتورسواری زنان صادر نشده است؟ / آخرین وضعیت صدور گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ؛ چندوقتی است صحبت از قانونیشدن موتورسواری بانوان جدیتر از گذشته شده و خانمهایی را که قصد دارند با موتورسیکلت در شهر تردد کنند، امیدوار کرده است که بلاتکلیفی چندینساله آنها بالاخره بهپایان برسد. اما این بلاتکلیفی کشدار و زمانبر برای بانوان پیامدهای جدی و غیرقابل جبرانی به همراه داشته که تلخترین و خسارتبارترینشان جانباختن موتورسواران زن و خسارتهای نقدی سنگین در سوانح و حوادث رانندگی است. آنها در حالی این پیامدها و خسارتهای غیرقابلجبران را تحمل میکنند که بستر فرهنگی اجرای این قانون نیز فراهم نشده و زنان موتورسوار در این خلأهای قانونی و فرهنگی ناگزیرند با مشکلات بسیاری دستوپنجه نرم کنند.
فرهنگسازی نیاز زنان موتورسوار است
مشکلات ستایش و «رخش» تیزپایش هر روز پیش از پاگذاشتن به خیابان و در کشمکش با آقایان موتورسواری شروع میشود که توانایی زنان در موتورسواری را باور ندارند. او تعریف میکند: «همان ذهنیت عمومی منفی که درباره زنان راننده خودرو در بعضی از آقایان وجود دارد، با شدت و غلظت بیشتری در مورد زنان موتورسوار دیده میشود و این فرهنگ و دیدگاه آنها رانندگی را برای موتورسواران زن سختتر میکند. گاهی آقایانی که در پارکینگ مجتمع محل زندگی ما موتورسیکلتهایشان را میگذارند، با آنکه مراعات حال یکدیگر را میکنند، اما در برخورد با من رفتار دیگری دارند و با پارک نامناسب موتورسیکلتهایشان و بهوجودآوردن موانع مختلف در مسیر، سعی دارند به من القا کنند که در موتورسواری نمیتوانم دستفرمان و مهارت خوبی داشته باشم.» ستایش در خیابان هم از این برخوردهای نامناسب در امان نیست و برخی از آقایانی که به دستفرمانشان غره هستند برای او مزاحمتهایی بهوجود میآورند: «ما مجبوریم بدون آموزشدیدن رسمی و بدون مربی و آموزشگاه موتورسواری یاد بگیریم، اما بعضی از آقایان بدون درنظرگرفتن این موضوع با حرفها و رفتارهای نامناسبشان ما را آزار میدهند و مزاحمتهایی برای زنان موتورسوار بهوجود میآورند.»
سوءاستفاده از خلأهای قانونی
مهسا که ساکن جنوب شهر است و هر روز مسیر منزل تا محل کارش در خیابان کارگر را سوار بر موتور مورد علاقهاش طی میکند، هنوز نتوانسته حریف ترس و اضطرابش در مواجهه با پلیس شود. مهسا بلاتکلیفی زنان موتورسوار و روشننشدن موضع قانون در مقابل آنها را دلیل این ناامنی روانی خود میداند و میگوید: «با آنکه هیچوقت پلیس با من برخورد نکرده، اما هنوز وقتی در مسیرم به پلیس برخورد میکنم دچار استرس میشوم و دستوپایم را گم میکنم. حتی گاهی برای اینکه به پلیس برخورد نکنم، مسیرهای فرعی را انتخاب میکنم که امنیت کمتری دارند و صبح زود یا موقع غروب ممکن است مزاحمتهایی داشته باشم.» نبودن چتر قانون بر سر مهسا و دیگر موتورسواران زن، راه سوءاستفاده عدهای را هم باز کرده است. او میگوید: «بارها پیش آمده که در تصادف من مقصر نبودهام، ولی آقایانی که قانون را رعایت نکردهاند و باعث تصادف شدهاند با قلدری من را تهدید کردهاند که اگر شکایت کنم خودم به دردسر میافتم. من هم ناچار از حق خودم کوتاه آمدهام و نتوانستهام خسارت بگیرم. حتی یکی از آنها کار را به اخاذی رساند و با آنکه او مقصر بود، خسارت و هزینه بیمارستانش را پرداخت کردم تا از من شکایت نکند.»
مجبوریم از خطر فرار کنیم
2سال است که موتور دخترانهاش تبدیل به عصای دستش شده است. نسیم به جای اینکه صبرش را در میان ترافیک خودروها بسنجد، تصمیم گرفت با استفاده از موتور تمام کارها را انجام دهد. هراس از تصادف و نداشتن بیمه موجب شده است که نسیم با مراقبتهای ویژه در خیابان حرکت کند: «من تا حالا تصادف نکردهام، چون میدانم اگر اتفاقی برایم بیفتد، خیلی دردسر میشود.» او در مورد ترسهای مشترک میان زنان موتورسوار میگوید: «خب، همه ما از تصادف، از دردسرهای بعد تصادف، از اینکه با وجود کلاه ایمنی ممکن است موتورت توقیف شود، میترسیم.» هرچند این خانم موتوسوار تا حالا دچار حادثه نشده است، اما کم نیستند دوستان موتوسواری که برای او از خاطرات تصادف و واهمههای بعد از آن گفتهاند: «چند وقت پیش یکی از دوستان موتورسوارم با یک ماشین تصادف کرد. خیلی ترسیده بود، چون ما زنهای موتورسوار بیمه نداریم. خوشبختانه راننده ماشین منصف بود و برای اینکه خانم دچار مشکل بیمه نشود، بدون اینکه مبلغی بگیرد، گذشت کرد، اما همیشه اینطور ختمبهخیر نمیشود.»
هوادارها کمتر شدند
روزهای اول که زنان موتورسوار در شهر دیده میشدند، همه بیشتر حواسشان جمع بود، اما حالا که این حضور به تصویر ثابت شهر تبدیل شده است، شاید بتوان گفت که کمتر خبری از حمایتهای قبلی است. غزال که تجربه استفاده یک موتور جمعوجور را در شهر دارد، در مورد این موضوع میگوید: «من بیشتر در مرکز شهر رفتوآمد میکنم، تقریبا تا یکسال پیش آقایانی که پشت موتور و ماشین نشسته بودند، حواسشان خیلی به ما بود، اما الان این نگاه کمتر شده.» او در این رابطه توضیح میدهد: «مثلا من همین چند وقت پیش رفتم سمت بازار. خیلی شرایط عجیب و سخت بود. اصلا راه نمیدادند. در مرکز شهر قبلا خوب بودند اما الان چون شبیه موتورسوارهای دیگر شدهایم، خیلی مراعات نمیکنند. احتمال تصادف زیاد است. دوستانم که موتور بزرگ دارند، خیلی درگیرند با این مشکلات.»
شب-خارجی-شوخی یا تصادف
ساعتی از غروب گذشته؛ دختر جوان، راکب موتورسیکلت خوشرنگی است که در لاین کندروی بزرگراه شلوغ شهیدرئیسی در حال راندن است. چند پسر جوان به قصد شوخی با موتورسیکلتهای سنگین خود به او نزدیک میشوند. طولی نمیکشد که دختر کنترل موتورسیکلتش را از دست میدهد و روی زمین نقش میبندد. صدای بوق و فریاد میشنود و رفتن بیاعتنای پسران موتورسوار را میبیند… و بعد، سکوت و سیاهی… چشم که باز میکند زنی بهصورتش آرام سیلی میزند: «دخترجون، به هوش هستی؟ خوبی؟ جاییت درد نمیکنه؟» زن، او را از محل تصادف به حاشیه بزرگراه میکشاند: «شماره خونوادت رو بگو، بهشون خبر بدم». دختر اما چیزی جز «خوبم، مرسی… زیاد از این شوخیا باهام میشه؛ عادت دارم» نمیگوید. زن یکی از شاهدان عینی تصادف است و برخلاف دختر معتقد است که این کار، شباهتی به شوخی نداشته است.
روز-خارجی-شاکی یا مشتکیمنه
حوالی بعدازظهری گرم، خیابان سهرودی شمالی خلوت است. یکی، دو خودرو پشت چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی توقف کردهاند. اعداد ثانیهشمار چراغ راهنمایی برای سبزشدن به ۳، ۲ و ۱ میرسد و خودروها یکییکی شروع به حرکت میکنند. میانه چهارراه نرسیدهاند که موتورسیکلتی کوچک با راکب و تَرکنشین صورتیپوش با سرعتی بسیار از مقابلشان میگذرد. صدای ترمز و بوق و بوی لاستیکسوختگی بلند میشود. اما حادثه، آنجا کمین نکرده… حادثه چند متر دورتر رخ میدهد. دختران موتورسوار با عابری پیاده برخورد میکنند و خون از سر و صورت هرسه آنها جاری میشود. عابر مردی میانسال است که فریاد میزند: «…الان شما خسارت منو میدید یا قانون؟!»
منبع: همشهری
سندرم پساکنکور؛ وقتی آزمون تمام میشود، اما اضطراب جمعی نه
«آرمان امروز» در گفتوگو با دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی گزارش میدهد؛
آرمان امروز : کنکور در شرایطی برگزار شد که برای بخش بزرگی از جامعه ایران، تنها یک آزمون چندساعته بلکه یک رویداد اجتماعی است که ماهها بر زندگی دانشآموزان، خانوادهها و حتی فضای عمومی جامعه سایه میاندازد. اما پایان آزمون لزوماً به معنای پایان اضطراب نیست. برای بسیاری از داوطلبان، درست از لحظهای که از حوزه امتحان خارج میشوند، مرحله تازهای آغاز میشود؛ مرحلهای سرشار از انتظار، ابهام، مرور مداوم پاسخها و نگرانی از آینده. دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی، این تجربه را با مفهوم پیشنهادی «سندرم پساکنکور» صورتبندی میکند؛ مفهومی که قرار نیست یک اختلال بالینی تلقی شود، بلکه تلاشی برای توضیح یک وضعیت اجتماعی و روانی جمعی در فاصله میان پایان آزمون و روشن شدن آینده داوطلبان است. او در گفت وگو با «آرمان امروز» می گوید: «در حافظه جمعی جامعه ایران، کنکور مدتهاست از یک آزمون آموزشی فراتر رفته و به یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی نوجوانان تبدیل شده است. خانوادهها برای آن برنامهریزی میکنند، دانشآموزان ماهها زندگی خود را حول آن سامان میدهند و حتی روابط اجتماعی و سبک زندگی آنان تحت تأثیر این رویداد قرار میگیرد.» از نگاه حمید مستخدمین حسینی، همین گستردگی باعث شده است که کنکور را نتوان صرفاً از منظر یک آزمون استاندارد آموزشی بررسی کرد.
وی در تحلیل خود تأکید میکند که صدها هزار جوان ایرانی، در ماههای منتهی به کنکور، در شرایطی شبیه یک «حالت جنگی» زندگی میکنند؛ حالتی که از یک سو تحت تأثیر شرایط بیرونی، از جمله تنشهای اقتصادی و اجتماعی و از سوی دیگر ناشی از فشار درونی برای تمرکز، رقابت، نظم و رسیدن به یک هدف مشخص است. در چنین شرایطی، زندگی فرد به شکل فشردهای حول یک پروژه واحد سازمان پیدا میکند: موفقیت در کنکور. به تعبیر این پژوهشگر، زندگی داوطلب در این دوره معمولاً سه رکن اساسی دارد: هدف روشن، برنامه خطی و پاداش آنی. هدف، قبولی در رشته یا دانشگاه مورد نظر است؛ برنامه خطی نیز مجموعهای از ساعتهای مشخص برای مطالعه، مرور و آزمون را شامل میشود و پاداش آنی، احساس موفقیتی است که پس از پاسخ درست به یک تست یا مشاهده پیشرفت در آزمونهای آزمایشی ایجاد میشود. اما مسئله از جایی آغاز میشود که آزمون تمام میشود و این سه ستون ناگهان فرو میریزند.
مستخدمین حسینی برای توضیح این وضعیت، مفهوم «سندرم پساکنکور» را پیشنهاد میکند؛ موقعیتی اجتماعی در دوره گذار که در آن نقش قبلی فرد، یعنی «داوطلب کنکور»، به پایان رسیده، اما نقش بعدی او هنوز شکل نگرفته است. جوان دیگر درگیر برنامه فشرده مطالعه نیست، اما هنوز دانشجو نشده؛ نتیجه آزمون مشخص نشده و مسیر بعدی زندگی نیز به طور کامل قابل مشاهده نیست. این فاصله، همان نقطهای است که میتواند اضطراب را از شکل قبلی خود خارج و وارد مرحلهای تازه کند. در اینجا باید تأکید کرد که «سندرم پساکنکور» از نگاه این پژوهشگر، یک تشخیص پزشکی یا روانشناختی نیست. این مفهوم، بیشتر یک صورتبندی جامعهشناختی و اکتشافی برای توصیف تجربهای جمعی است؛ تجربهای که میتواند در آینده موضوع پژوهشهای دقیقتر قرار گیرد. یکی از نخستین تغییرات پس از کنکور، از بین رفتن ناگهانی هدفی است که ماهها زندگی فرد را سامان داده بود. داوطلبی که تا روز آزمون میدانسته صبح چه ساعتی بیدار شود، چه درسهایی بخواند، چه زمانی تست بزند و چه زمانی استراحت کند، ناگهان با حجم بزرگی از زمان آزاد مواجه میشود.
این فراغت اما لزوماً آرامشبخش نیست
به گفته مستخدمین حسینی، مسئله این است که فراغت پس از کنکور برخلاف تعطیلات معمولی، اغلب فراغتی انتخابشده نیست؛ بلکه حاصل پایان یافتن یک اجبار طولانیمدت است. فرد ماهها با ساختاری مشخص زندگی کرده و ناگهان آن ساختار از بین رفته است. بنابراین حتی تماشای فیلم، خوابیدن، سفر یا حضور در فضای مجازی ممکن است نتواند احساس رضایت واقعی ایجاد کند. در کنار این خلأ، سایه سنگین نتیجه نیز باقی میماند. داوطلب حتی زمانی که دیگر کتاب و تستی در مقابل خود ندارد، همچنان با سؤالهای آزمون زندگی میکند. سؤالها دوباره در ذهنش مرور میشوند؛ پاسخها زیر و رو میشوند و پرسشهایی مانند «اگر گزینه دیگری را میزدم چه میشد؟» یا «نکند سؤال سادهای را اشتباه پاسخ داده باشم؟» بارها تکرار میشوند. به این ترتیب، آزمون اگرچه در محیط بیرونی پایان یافته، اما در ذهن فرد همچنان ادامه دارد.
مستخدمین حسینی این وضعیت را به نوعی «درونیسازی نظام ارزشیابی» مرتبط میداند و می افزاید: «یعنی نظام ارزیابی که ابتدا بیرونی بوده، به تدریج به صدایی درونی تبدیل میشود که حتی در زمان استراحت نیز فرد را ارزیابی میکند. در نتیجه، داوطلب نمیتواند به سادگی خود را از فضای کنکور خارج کند. یکی دیگر از ابعاد مهم این تجربه، فشار اجتماعی برای پاسخگویی است. نتیجه کنکور برای بسیاری از خانوادهها صرفاً یک مسئله شخصی نیست. والدین، اقوام، دوستان، معلمان و حتی شبکه گستردهتری از اطرافیان درباره نتیجه سؤال میکنند و همین امر باعث میشود داوطلب احساس کند نه فقط در برابر آینده خود، بلکه در برابر انتظارات دیگران نیز مسئول است. پرسش سادهای مانند «چه رتبهای میآوری؟» میتواند در چنین شرایطی معنایی فراتر از کنجکاوی داشته باشد. برای جوانی که هنوز نتیجه را نمیداند، این پرسش ممکن است به یادآوری مداوم مسئولیتی تبدیل شود که احساس میکند باید درباره آن به دیگران پاسخ بدهد. از همینجا، «برزخ انتظار» شکل میگیرد؛ وضعیتی که به اعتقاد این پژوهشگر، یکی از مهمترین ویژگیهای پساکنکور است. داوطلب نه در گذشته زندگی میکند و نه هنوز وارد آینده شده است. دوران مطالعه تمام شده، اما فصل بعدی زندگی آغاز نشده است. او نه دیگر دانشآموز کنکوری دیروز است و نه هنوز دانشجوی فردا. همین تعلیق میتواند احساس بلاتکلیفی و بیجهتی ایجاد کند.»
تعلیق هستی شناختی موقت
مستخدمین حسینی این شرایط را نوعی «تعلیق هستیشناختی موقت» توصیف میکند؛ دورهای که هویت، نقش اجتماعی و افق زمانی فرد همزمان دچار تعلیق شدهاند. در این وضعیت، فرد ممکن است حتی برای فعالیتهای ساده روزمره نیز احساس هدف مشخصی نداشته باشد. پیامد دیگر این شرایط، بازگشت اضطرابهایی است که در ماههای قبل در قالب مطالعه و آزمون کنترل میشدند. تا پیش از کنکور، اضطراب داوطلب دستکم یک موضوع مشخص داشت: درصد، رتبه و قبولی. اما پس از آزمون، دامنه نگرانی میتواند گستردهتر شود و پرسشهایی درباره آینده تحصیلی، شغل، درآمد و معنای زندگی را نیز در بر بگیرد. به همین دلیل ممکن است در این دوره نوسانهای خلقی نیز بیشتر شود؛ از احساس رهایی و شادی ناشی از پایان آزمون تا نگرانی ناگهانی و حتی پشیمانی از پاسخهایی که در جلسه داده شدهاند. در چنین شرایطی، برخی جوانان برای فرار از خلأ به سرگرمیهای افراطی پناه میبرند. ساعتها حضور در فضای مجازی، اسکرول بیهدف، خواب نامنظم، پرخوری هیجانی یا حتی فاصله گرفتن از جمع میتواند تلاش فرد برای پر کردن زمان و فرار از افکار مزاحم باشد. اما این رفتارها در بسیاری از موارد صرفاً «مشغول بودن» ایجاد میکنند و الزاماً احساس معنا یا رضایت به همراه ندارند.
در نهایت، آنچه مفهوم «سندرم پساکنکور» برجسته میکند، این است که جامعه برای رسیدن به هدف برنامه دارد، اما گاهی برای فاصله پس از هدف برنامهای ندارد. نوجوان را ماهها برای یک روز آماده میکنیم، اما برای روزهای پس از آن، یعنی زمانی که باید با انتظار، نتیجه، شکست احتمالی یا حتی موفقیت کنار بیاید، آمادگی کافی ایجاد نمیکنیم. مستخدمین بر همین اساس معتقد است مسئله را نباید فقط به ضعف فردی یا اضطراب شخصی نسبت داد. اگر جوان پس از پایان کنکور احساس خلأ، بلاتکلیفی و اضطراب میکند، بخشی از این تجربه به ساختار اجتماعی بازمیگردد؛ ساختاری که برای موفقیت یک تعریف محدود و برای دوران گذار پس از آن، طرح مشخصی ارائه نکرده است. در چنین شرایطی، راهحل نیز صرفاً در توصیههای فردی خلاصه نمیشود. باید خانواده، مدرسه، رسانه و نهادهای فرهنگی درباره این دوره گذار مسئولیت بیشتری بپذیرند و برای آن «پلهای معنایی» ایجاد کنند.
دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی:
از منظر جامعهشناسی درمانی، بنابراین نباید همه بار این مسئله را بر دوش خود جوان گذاشت. اینکه به داوطلب گفته شود «نگران نباش»، «به نتیجه فکر نکن» یا «خودت را سرگرم کن»، پاسخ کاملی به مسئله نیست. پرسش اصلی باید متوجه ساختارهایی باشد که این جوان را در چنین موقعیتی قرار دادهاند. خانواده یکی از مهمترین این ساختارهاست. خانوادهها میتوانند با تغییر زبان خود، بخشی از فشار را کاهش دهند. به جای آنکه نخستین سؤال پس از کنکور «چند درصد زدی؟» یا «فکر میکنی چه رتبهای میآوری؟» باشد، میتوان پرسید: «حالت چطور است؟» یا «این چند ماه بر تو چه گذشت؟» همین تغییر کوچک میتواند پیام مهمی به نوجوان منتقل کند: ارزش تو به نتیجه یک آزمون وابسته نیست. مدرسه نیز نباید پس از برگزاری کنکور، دانشآموز را رها کند. مدارس میتوانند برای روزها و هفتههای پس از آزمون، برنامههای مشاورهای طراحی کنند؛ برنامههایی با محور مدیریت انتظار، بازتعریف هویت، گفتوگو با خانواده و ترسیم مسیرهای جایگزین. رسانهها نیز در این میان نقش مهمی دارند. اگر فضای رسانهای تنها بر رتبههای برتر، درصدهای بالا و قبولی در رشتههای خاص متمرکز شود، عملاً نظام ارزشگذاری مبتنی بر عدد و رتبه را تقویت خواهد کرد. در مقابل، توجه به تلاش، تابآوری، مسیر زندگی و تجربههای متنوع موفقیت میتواند نگاه جامعه را از «نتیجهمحوری» به «فرآیندمحوری» نزدیکتر کند.

پذیرش دانشجو در دانشکدههای افسری ارتش از طریق آزمون سراسری

شناسایی مولکول مسؤول یکی از بدترین انواع «سرطان پستان»

رئیس جمهور: حتی یک بند در تفاهمنامه پیدا نمیکنند که حاکی از وادادگی باشد - سلام نو

سالاد تابستانی؛ خنکی در روزهای گرم

ناکامی گروهک مسلح در ورود به مرزهای جنوب شرق کشور - تسنیم

