
بیانیه جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری درباره تحولات اخیر و مذاکرات

اختلاف بر سر مذاکره بالا گرفت؛ نبویان صلح در شرایط فعلی را به چالش کشید
صفحه سیاست-
سید محمود نبویان ساعتی پس از سخنرانی مسعود پزشکیان درباره ضرورت پایان جنگ در شرایطی که ایران دست برتر را دارد، در واکنش به این اظهارات نوشت: عدهای که متأسفانه خطای محاسباتی نیز دارند، برای پیشبرد مقاصد خود به دیگران تهمت جنگطلبی میزنند.
وی افزود: مگر ما جنگ را شروع کردیم؟ جنگ به ما تحمیل شد، آن هم در شرایطی که در حال مذاکره بودیم. ما اکنون در حال دفاع هستیم.
نبویان تصریح کرد: منظور کسانی که در این شرایط از صلح صحبت میکنند، تسلیم شدن است.
جزییات رایزنی جدید عراقچی با وزیر خارجه عمان در مورد اوضاع منطقه و تنگه هرمز
خبرگزاری رسمی عمان از تماس تلفنی وزیران خارجه ایران و عمان درباره اوضاع منطقه و تنگه هرمز خبر داد.
به گزارش جماران، خبرگزاری رسمی عمان از تماس تلفنی وزیر خارجه این کشور و همتای ایرانی وی خبر داد.
این رسانه افزود که وزیر خارجه سلطان نشین عمان و همتای ایرانی وی در یک تماس تلفنی آخرین تحولات و شرایط ازسرگیری گفتگو و مذاکرات را بررسی کردند.
این رسانه ادادمه داد که وزیران خارجه دو کشور، اوضاع تنگه هرمز را بررسی و بر ادامه بحث و بررسی ها و گفتگوها برای رسیدن به تفاهم تاکید کردند.
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
سخنان اخیر آقای خاتمی مثل همیشه حمایت حامیان او و مخالفت منتقدانش را داشت. ولی ندیدم کسی بگوید استدلال این سخن چیست؟ ضرورت آن کدام است؟ و مخاطب اصلی چه کسی است؟!
وقتی مخاطب معلوم نباشد، یا ضعیف باشد، ضرورت سخن معلوم نمیشود و گوینده ناگزیر خطبهای بیثمر میخواند و استدلالی به میان نمیآورد. فلذا کل سخن یا بیهوده بهنظر میرسد یا فقط یک مخالفخوانی یا یک سخنرانی دلسوزانه!
خاتمی میگوید: «بعضیها میگویند ما حیاتمان در جنگ است. من این را خودم شنیدم! میگویند اول پدر امریکا را در اینجا درمیآوریم بعد میرویم در قلب امریکا با او میجنگیم. آخر با کدام واقعیتها».
اکنون هم رئیس تیم مذاکرهکننده، هم سپاه و هم دیگر مراجع رسمی مثل دولت و شعام میگویند «امریکا باید به تفاهم بازگردد تا تنگه با ترتیبات ایرانی باز شود». یعنی سیاست رسمی این است. پس انتظار میرود اگر احساس نیاز به سخنرانی کردید، در همین حدود سیاست رسمی و اعلامی سخن بگویید. ممکن است ایشان راست بگوید و از یک فرد در خیابان چیزی را شنیده باشد ولی لیدر یک جریان سیاسی پرطرفدار اگر سیاست رسمی را رها کند و از یک نقلقول کاملاً غیررسمی، خطابه بسازد، باید دید چه چیزی در ذهن دارد؟! چون منطقاً ما میتوانیم بگوییم «پاسخدادن به یک حرف شخصی از فرد غیررسمی» ضرورت ندارد و لابد بهانهکردن آن نیت دیگری دارد.
پس دنبال چه هستند؟ سخنان یک فرد ناشناس را بهانه میکنند تا به مسئولان کشور که همه دنبال صلح و کندن بنیان جنگ هستند، سفارش صلح کنند: «باید تفاهمنامه نقض نشود. البته از طرف هیچیک از طرفین. گرچه ممکن است نقض یکطرف آشکارتر و بزرگتر باشد و نیز هرکاری از هر طرف که باشد و تنش را افزایش دهد، نتایج بدی خواهد داشت».
بسیار گفتهاند که اصلاحطلبان دنبال «صلح به هر قیمتی، حتی تسلیم» هستند و اسم آن را هم «صلح شرافتمندانه» میگذارند. میتوان چنین ادعایی نداشت ولی پرسید چرا در سخنان خاتمی روی اصلی سخن با مسئولان ایرانی است؟! مگر ما ناقض تفاهمنامه یا آغازگر جنگ بودیم؟ مگر ما تنش را افزایش میدهیم؟ ایران نشان داده برای صلح، دنبال مسیری است که چند صباح دیگر دوباره به جنگ منتهی نشود. پس باید گمان برد خاتمی تمام آن حرفها را میزند که همین جملهی اخیر را بگوید و مانند پدری مهربان که روزگاری دنبال گفتوگوی تمدنها بود، ایران و امریکا را با ادبیات یکسان به نقضنکردن تفاهمنامه سفارش کند.
این بخش اصلی سخن ایشان ولی استدلالی ضعیف دارد، چون اساساً چرا ایران باید دنبال نقض تفاهمی باشد که همه از جمله خود خاتمی میگویند تمامی بندها به نفع ایران بوده است؟! پس این ضعف سخن، و نیز اینکه امریکاییها قرار نیست به ایشان بگویند «باشه چشم!»، یک نتیجه بیشتر ندارد: خاتمی مانند بسیاری از تحلیلگران اصلاحطلب که آشکارا میگویند «باید به هر طریقی صلح کرد»، دقیقاً همین را میخواهد ولی با کلیگویی و احتیاط. او آنقدر عاقل است که مثل حسین مرعشی که میگوید «مردم میخواهند زندگی کنند و دیگر اولویت آنان شهادت نیست»، چنین چیزی را در سخن انشا نکند، چون نحوست و فساد آن سخن را درک میکند ولی نتیجه یکی است.
وقتی اصلیترین بخش سخن ضعیفترین استدلال باشد، دیگر باقی بخشها که بگویید «جنگ شر مطلق و صلح خیر برتر است» یا استدلال در تعریف از تفاهمنامه یا اذعان به «افزایش اعتبار جهانی ایران پس از دو جنگ»، نمیتواند کمکی به حرف اصلی کند. یعنی شما با ملت صادق نیستید و عقلانیتی هم بهکار نمیبرید. استدلال نباید زنجیری باشد که از ضعیفترین حلقهاش قویتر نباشد، بلکه باید همچون ریسمان ضخیمی باشد که رشتههای آن حتی اگر بسیار باریک باشند به قدرکافی پرشمار و تنگاتنگ به هم متصل باشند. باید در سخن از دادههایی استفاده کنید که بتوان آنها را دقیقاً بررسی کرد و ابطالپذیر باشد. تکیه بر پیشفرض مبهم یا بدیهیات نقدناپذیر، سخن را به بیراهه میبرد. سخن باید شبکهای از دلایل مختلف باشد که یکدیگر را تقویت کنند، نه زنجیری از ادعاهای منفرد و آسیبپذیر.
خاتمی میگوید «من هم احساساتم جریحهدار شد وقتی رهبرم را کشتند. از چشمان آدم خون میبارد ولی مسئله مدیریت جامعه نباید با احساسات باشد»؛ و سپس توصیه به صلح شرافتمندانه میکند. آیا با رژیمی که شهادت رهبر و مردم و فرماندهان ایران بزرگ را در کارنامه دارد، و همچنان تهدید به نابودی تمدنی میکند، میتوان صلح پایدار برقرار کرد؟ صلح ناپایدار چه؟ شرافتمندانه است؟! وانگهی اگر چشمانتان خونبار است، چرا این حس خوب را در سی سال گذشته به حامیان خود تزریق نکردید؟! من سی سال است با اصلاحطلبان و پیروان شما ارتباط رسانهای دارم. نمیگویم شما دروغ میگویید، ولی مدعی هستم چنان رفتار کردید که کینهی عوام و بلکه بسا افراد از خواص حامی خود را با نظام و رهبری شعلهور ساختید. پس اجازه بدهید نپذیریم که شما اگر از صلح میگویید بیتوجه به شهادت رهبری نیستید.
صلح شرافتمندانه دو سوی شریف میخواهد. سی سال است اصلاحطلبان میگویند «دشمن، دشمن»کردن توهم بود و امریکا با ما دوستی و صلح میخواهد. یعنی در شرافت طرف امریکایی کمتر تردید داشتند. نکند وقتی از صلح شرافتمندانه میگویید و مخاطب شما هم نظام ایران است، در اینسو شک دارید؟!

تاکید پزشکیان بر برابری جنسیتی در پرتو عدالت

بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگمبگم» راه انداخت

محمدرضا ظفرقندی: اگر هر مسیری جز یادداشت تفاهم طی شود، خسارت زیادی برای کشور ایجاد میکند

بازی متفاوت عمان در زمین تنگه هرمز

نقشی را بهاجبار نپذیرفتم

