
اخطار ایران : تاسیسات انرژی منطقه هدف نیروهای مسلح است

ناو هواپیمابر آبراهام لینکن راهی آمریکا شد (۲۹ مرداد ۱۴۰۵)
به گزارش شهرآرانیوز، روزنامه نیویورکتایمز گزارش داده مأموریت ناو فرسوده «آبراهام لینکلن» در منطقه غرب آسیا به پایان رسید و این شناور به خانه بازگشته است.
این شناور به همراه ۵ هزار ملوان خود، روز پنجشنبه پس از ۹ ماه حضور روی دریا، مسیر بازگشت به بندر ساندیگو را در پیش گرفت. ناو هواپیمابر «جرج واشنگتن» که در ژاپن مستقر بود، جایگزین لینکلن در منطقه شده است.
یک مقام آمریکایی در گفتوگو با نیویورکتایمز خروج لینکلن را تأیید کرد. حضور ناو آبراهام لینکلن در خاورمیانه بخشی از عملیات نظامی آمریکا علیه ایران بود.
در هفتههای اخیر گزارشهای متعددی از شرایط دشوار زندگی در این ناو منتشر شد؛ مشکلاتی که عمدتاً حاصل بحرانهای لجستیکی پس از انهدام پایگاه نیروی دریایی آمریکا در منامه بحرین توسط ایران بود—پایگاهی که شریان اصلی پشتیبانی نیروها محسوب میشد.
لینکلن ۲۱ نوامبر سال گذشته از ساندیگو به راه افتاد و طی ۲۷۲ روز گذشته، به جز یک توقف کوتاه در گوام و توقفی دیگر در عمان برای دریافت آذوقه، تمام مدت روی دریا سرگردان بوده است. هزاران ملوان این ناو در این مدت رنگ مرخصی را ندیدهاند و حالا باید یک مسیر ۱۳ هزار مایلی دیگر را طی چهار تا پنج هفته بپیمایند تا به خانه برسند.
نمایندگان دموکرات با استناد به گزارشهای رسیده، از کمبود شدید مایحتاج اولیه، آلودگی آب آشامیدنی، خرابی سیستمهای فاضلاب و افت شدید سلامت روان پرسنل انتقاد کردهاند.
منبع: تسنیم
در ادامه حتما بخوانید پنتاگون به دنبال برکناری ناشر روزنامه نظامی پس از افشاگری درباره ناو آبراهام لینکلن
ارتش یمن: فرودگاه و تاسیسات آرامکو در نجران هدف قرار گرفت
سخنگوی نیروهای مسلح یمن گفت: ما دو عملیات نظامی با دو فروند پهپاد انجام دادیم. اولین عملیات، یک هدف حساس دشمن سعودی را در فرودگاه نجران هدف قرار داد.
وی افزود: عملیات دوم، تاسیسات شرکت آرامکو نجران را هدف قرار داد و به لطف خدا هر دو عملیات با موفقیت به اهداف خود دست یافتند.
سرتیپ یحیی سریع گفت: این دو عملیات در پاسخ به نقض حریم هوایی استان صعده یمن توسط پهپادهای دشمن سعودی صورت گرفت و نیروهای مسلح یمن به محافظت از حاکمیت یمن در برابر هرگونه نفوذ و برقراری این معادله (مقابله به مثل) ادامه خواهند داد.
منبع: ایرنا
پیمان مکه، بازتعریف روابطی فراتر از مناسبات منطقهای - دیپلماسی ایرانی
نویسنده: ریچل برانسون (Rachel Bronson)، مشاور ارشد بولتن دانشمندان اتمی است. او پیش از این رئیس و مدیرعامل، بر برنامهریزی، ارتباطات و ساعت نمادین روز قیامت نظارت داشته است. برانسون همچنین معاون رئیس مطالعات و عضو ارشد و مدیر مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی بوده است.
دیپلماسی ایرانی: زمانی که عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توافقنامه دفاع مشترک مکه را در ۷ اوت امضا کردند، واکنش واشنگتن با تعجب خاموش بود. در اینجا یک توافقنامه به سبک ناتو وجود دارد که تصریح می کند که حمله به یک امضاکننده، حمله به همه است، شامل یک متحد ناتو، و خارج از چارچوب ناتو امضا شده است. با توجه به پاسخ محتاطانه اش، به نظر می رسد که واشینگتن معمار اصلی این ترتیب جدید نبوده است.
پیمان دفاعی متقابل تاریخی سه کشور سنگین وزن منطقه را متحد می کند: عربستان سعودی، بزرگترین تولید کننده نفت جهانی و دارنده ذخایر مالی. ترکیه که دارای دومین ارتش بزرگ در اتحاد ناتو و صنعت تسلیحاتی در حال رشد است. و پاکستان که به عنوان تنها کشور مسلمان مجهز به سلاح هسته ای است و یکی از بزرگترین ارتش های فعال جهان را در اختیار دارد. در تئوری، صنعت تسلیحات ترکیه اکنون مسیری در سطح معاهده برای خرید عربستان سعودی و همچنین یک تولیدکننده مشترک احتمالی در پاکستان خواهد داشت. در همین حال، پرسنل آموزش دیده پاکستان یک شریک خلیج فارس با سرمایه برای افزایش آنها به دست خواهند آورد، و ثروت سعودی به جای قراردادهای موقت، تحت یک چارچوب رسمی به تولیدات دفاعی ترکیه و پاکستان سرازیر می شود. این در ظاهر، یک پیشرفت نفس گیر است.
قابل درک است که تحلیلگران به سرعت در تلاش هستند تا انگیزه محرک پشت این اعلامیه را ارزیابی کنند. آیا این یک واکنش منطقه ای به ایران است؟ پاسخی هدفمند به روابط رو به وخامت ترکیه و اسرائیل؟ یا اینکه این توافق بهتر است به عنوان پیامی به ایالات متحده در مورد شکست این کشور در تضمین امنیت و امنیت متحدان منطقه ای خود درک شود؟ در حالی که همه این انگیزهها نقش مهمی ایفا میکنند، امضای مکه منعکسکننده چیزی است که حتی بیشتر از آن تأثیرگذار است – مجموعهای از تجدیدنظرهای سیاسی که مورد توجه قرار نگرفته و به سرعت در حال حرکت است که در پهنه وسیعی از قلمرو برای مقابله با تهدیدات منطقهای و ایجاد اقتصادهای قدرتمند مورد نیاز برای بقا و شکوفایی در قرن بیست و یکم اتفاق میافتد.
دو نظریه قدرت
در طول سال گذشته، شبه جزیره عربستان و منطقه اطراف آن به دو ائتلاف سست اما متمایز به رهبری امارات متحده عربی از یک طرف و عربستان سعودی از سوی دیگر تقسیم شده اند. هر بلوک منطقه ای ایده های بسیار متفاوتی در مورد چگونگی واکنش به ایران به ویژه و همچنین تفسیرهایی از روندهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی آینده دارد. روابط پرتنش فزاینده آنها فراتر از شبه جزیره عربستان تابیده شده و بر رقابت های موجود در جنوب آسیا، شاخ آفریقا و حتی مدیترانه شرقی ترسیم شده است. با اخطارها و احتیاط ها، طرفین شامل اسرائیل، امارات، یونان و هند از یک طرف و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان از سوی دیگر هستند و مصر و قطر به طور آزمایشی به دومی نزدیک می شوند. در حالی که دو طرف از نظر درک تهدید، استراتژی نظامی یا چشم انداز اقتصادی از لحاظ داخلی منسجم نیستند، منافع آنها به طور فزاینده ای در این حوزه ها همپوشانی دارند و الگوی همسویی ژئوپلیتیک آنها به طور فزاینده ای غیرقابل انکار است.
امارات متحده عربی، اسرائیل، یونان و هند شرط میبندند که این قرن به چابکی پاداش خواهد داد: کشورهای کوچک و شبکهای که به جای قلمرو یا جمعیت بر سر فناوری، مجاری انرژی، زیرساختهای داده و سرمایه رقابت میکنند. ایان برمر و فیراس مکساد این طرف را ائتلاف ابراهیمی می نامند که در توافقنامه ابراهیم ۲۰۲۰ لنگر انداخته است. ملیندا هرینگ و دانیل کیماژ، که به طور گستردهتر درباره تغییر ماهیت قدرت دولتی مینویسند، اسرائیل و بهطور مبهمتر، امارات متحده عربی را بهعنوان «اسپارتهای جدید» توصیف میکنند، کشورهایی که اندازه را با «حیله و نیرنگ» جبران میکنند.
برای امارات، اسرائیل و شرکای آنها، ایران چیزی بیش از یک تهدید نظامی است. ایران با هدف قرار دادن زیرساخت های منطقه، مدل اقتصادی مبتنی بر انرژی، فناوری و گردشگری را به خطر می اندازد. هر کاری که این طرف انجام می دهد از این باور ناشی می شود، از استقرار باتری های گنبد آهنین اسرائیل به امارات متحده عربی و سرمایه گذاری امارات متحده عربی در برنامه هسته ای غیرنظامی هند تا سرعت بخشیدن به ساخت زیرساخت های فناوری، داده ها و انرژی که این کشورها را به یکدیگر متصل می کند.
در همین حال، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روی نظریه قدیمیتری شرطبندی میکنند: اینکه جرم و عمق هنوز مهم است و قلمرو، جمعیت، ارتشهای پایدار، ذخایر انرژی و مشروعیت مذهبی هنوز نام بازی هستند – حتی در شرایطی که این دولتها در کنار رقبای کوچکتر خود مدرن میشوند. ایران خطرناک است، اما تهدید نیست. برمر و مکساد این بلوک را ائتلاف اسلامی می نامند.
برای گروه تحت رهبری عربستان سعودی یا گروه انبوه و عمیق، رویارویی مستقیم نظامی گستاخانه راه پیش رو نیست. عملیات «خشم حماسی» ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران، بسته شدن تنگه هرمز و تهدیدات مجدد علیه کشتیرانی دریای سرخ تأیید کرده است که این عملیات کارساز نیست. بنابراین، ریاض کانال مستقیم خود را با تهران راه اندازی کرده است، حتی در حالی که تهاجم ایران را محکوم می کند، زیرا ایران را به عنوان یک دشمن قابل کنترل تر می بیند. این استراتژی حفاظتی، امارات متحده عربی را خشمگین کرده، اماراتی که بار عمده حملات هواپیماهای بدون سرنشین ایران را متحمل شده است. اما برای ریاض، اسلام آباد و آنکارا، یک ایران شکست خورده تنها خلاء خطرناکی را برای دشمنان ایجاد می کند تا آن را پر کنند، همانطور که برای عراق شکست خورده پس از مداخله آمریکا، رخ داد.
«ایرانِ دست و پا شکسته» همچنین میتواند به عنوان وزنه تعادلی در برابر آنچه ریاض در حال حاضر به عنوان یک نیروی به همان اندازه بیثباتکننده میبیند، عمل کند: اهداف حداکثری اسرائیل، که در سپتامبر ۲۰۲۵، زمانی که اسرائیل به یک تیم مذاکرهکننده حماس در داخل قطر حمله کرد، به نمایش گذاشته شد. ظرف چند روز پس از آن حمله – اولین حمله اسرائیل به یک کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس – عربستان سعودی یک توافقنامه دفاعی متقابل استراتژیک با پاکستان امضا کرد. این اقدام، یک رابطه امنیتی دوجانبه را که برای دههها به طور غیررسمی وجود داشت، رسمیت بخشید. الحاق اخیر ترکیه در مکه را میتوان به عنوان یک بلوک سازنده بعدی در یک توافق امنیتی رو به گسترش در نظر گرفت.
آنچه در منطقه در حال شکلگیری است، به اندازهای جدید است که حتی ناظران نزدیک نیز در مورد نام آن به توافق نرسیدهاند. اما اگر برچسبها را کنار بگذارید پویایی باقی میماند: یک طرف شرط میبندد که اگرچه کوچک است ولی به سرعت میتواند طرف بزرگ با عملیات و منطق سنجیده را شکست دهد. طرف دیگر شرط میبندد که اندازه و سرعت، اگر مدرنیزه شود، همچنان برنده خواهد شد. خلیج فارس به عرصهای تبدیل شده است که این بحث در آن حل و فصل خواهد شد، نه در یک اتاق سمینار، بلکه در خطوط ریلی، پیمانهای دفاعی و زیرساختهای پشتیبانی که انرژی و تجارت منطقه را برای یک نسل حمل خواهند کرد.
الگویی برای سراسر منطقه
در حالی که این ادعا که خلیج فارس و منطقه وسیعتر در حال تقسیم شدن به دو ائتلاف رقیب است، به هیچ وجه مورد اجماع نیست، اما شواهد این را تأیید میکند. در سودان، عربستان سعودی از نیروهای مسلح سودان و امارات متحده عربی از نیروهای پشتیبانی سریع در چیزی که ناظران به طور فزایندهای آن را جنگ نیابتی خلیج فارس نامیدهاند، حمایت کردهاند. در سومالی، عربستان سعودی به دهها کشور مسلمان و عربی پیوسته است که به رسمیت شناختن سومالیلند توسط اسرائیل را محکوم کردهاند. امارات متحده عربی در این مورد آشکارا سکوت کرده است، که با جاهطلبیهای خود ابوظبی برای ایجاد پایگاه در آنجا مطابقت دارد. در یمن، نیروهای نیابتی دو کشور در ژانویه ۲۰۲۶ به رویارویی مسلحانه مستقیم وارد شدند – آشکارترین مدرک برای اینکه تاکنون دو متحد اسمی آمریکا، در جاهایی، عملاً با ابزارهای دیگر با یکدیگر در جنگ هستند.
این الگو به دیپلماسی انرژی نیز گسترش مییابد، جایی که یونان، اسرائیل، هند و امارات متحده عربی از کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا (IMEC) دولت بایدن و دولت اول ترامپ که در سال ۲۰۲۳ در نشست G20 در دهلی نو رونمایی شد، حمایت کردهاند. در همین حال، عربستان سعودی سال گذشته را صرف جلب نظر دمشق به عنوان گره ترجیحی مدیترانهای خود کرده و زیرساختها، از جمله شبکههای فیبر نوری، را از طریق سوریه به جای اسرائیل تغییر مسیر داده است. ترکیه و عربستان سعودی در ماه ژوئن یک توافق راهآهن از طریق سوریه و اردن امضا کردند، مسیری که آنکارا آن را برای کاهش نقش منطقهای اسرائیل توصیف کرده است. وزیر تجارت ترکیه آن را ضربهای به محور اسرائیل – هند – امارات متحده عربی خواند – محوری که شامل رقیب قدیمی آن، یونان، معمار کلیدی این کریدور میشود. امارات متحده عربی یک سرمایهگذار بزرگ در برنامه هستهای غیرنظامی هند است؛ عربستان سعودی از پاکستان حمایت میکند. به نظر میرسید توافق هستهای اخیر عربستان سعودی تلاشی برای کشاندن ایالات متحده به یک طرف در مقابل طرف دیگر باشد.
پیش از این، در ماه مه، امارات متحده عربی از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، یک کارتل نفتی به رهبری عربستان سعودی که بخش قابل توجهی از عرضه جهانی نفت را مدیریت میکند، خارج شد. امارات متحده عربی این کار را برای رهایی از محدودیتهای تولید تحت هدایت عربستان سعودی انجام داد که ابوظبی معتقد است آرمانهای اقتصادی و سیاسی آن را محدود کرده است. اندکی پس از آن، در ماه ژوئیه، عربستان سعودی اعلام کرد که ۱۳ کشور به آنها در ایجاد یک اتحاد دفاعی دریایی برای تضمین آزادی دریانوردی در دریای سرخ، خلیج عدن و تنگه باب المندب پیوستهاند. امارات متحده عربی در میان آنها نبود. یونان، اسرائیل و هند نیز با وجود اینکه همگی منافع دریایی قابل توجهی در آبهایی دارند که این اتحاد حول محور حفاظت از آنها سازماندهی شده است، در این اتحاد حضور نداشتند.
این شکافها بهویژه برای هند، که سیاست خارجی آن مدتهاست بر چندجانبهگرایی استوار است، چالشبرانگیز بوده است. در ۶ اوت، یک روز قبل از امضای مکه، نارندرا مودی، نخست وزیر هند با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل تماس گرفت. بازخوانی های رسمی با استناد به مشارکت استراتژیک ویژه هند و اسرائیل و "تحولات در غرب آسیا" بود. آنچه روز بعد اتفاق افتاد گویاتر بود: رسانه های ترکیه و پاکستان گزارش دادند که هند فوراً به اسرائیل در مورد ترتیبات دفاعی متقابل برای مقابله با محور جدید نزدیک شده است. وزارت امور خارجه هند مذاکره درباره توافق جدید را تکذیب کرد و این گزارش ها را «اخبار جعلی» خواند. اما این فرض اساسی را انکار نکرد و در عوض گفت که دهلی نو توافق مکه را «از نزدیک دنبال میکند». دولتها معمولاً به شایعاتی که بیاهمیت میدانند، پاسخ رسمی نمیدهند.
پاکستان در داخل ائتلاف گسترده و عمیق قرار دارد. بنابراین، هند، هر چقدر هم که پوشش داده شود، بیشتر به سمت ائتلاف چابک شبکهای متمایل است. همانطور که دو گروه سست در نهادها رسمیت می یابند، فضا برای چند همسویی تنگ می شود. این پویایی است که مستحق درمان کاملتر خود در جای دیگر است، اما انکار و تأیید عجولانه خود دهلی نو نشان می دهد که قبلاً آن را احساس کرده است.
بعد چه میشود
ایالات متحده سه دهه بعد از عملیات طوفان صحرا، توان خود را صرف ساختن یک معماری امنیتی واقعی در خاورمیانه کرده است. حضور نظامی ایالات متحده، آموزش قابلیت همکاری و اطلاعات مشترک، شرکای خلیج فارس و اسرائیل را به چیزی شبیه به یک موضع دفاعی هماهنگ تبدیل کرده است که به راحتی از آن به عنوان "ناتوی خاورمیانه" یاد می شود. توافقنامه دفاع مشترک مکه یک سوال پریشانکننده را ایجاد می کند: آیا این معماری در حال تحقق است یا جایگزین شده است؟
از یک طرف بخوانید، این پروژه واشینگتن است که سرانجام به ثمر نشسته است. این توافق گام بعدی در قابلیت همکاری در سطح منطقه و یک تعهد واقعی دفاعی متقابل است. با این حال، از وجه دیگری نیز آن را بخوانید، این گزینه جانشینی آرام برای آن پروژه است. قابلیت همکاری آرمانی واقعی است، اما در اطراف ریاض، آنکارا، و اسلام آباد ساخته شده، و واشینگتن پس از وقوع آن به جایی این که از قبل طرف مشورت باشد از آن مطلع شده است. هنوز خیلی زود است که بدانیم کدام خوانش صحیح است. اما این فرض که اساس سه دهه سیاست آمریکا در حوزه خلیج فارس که واشنگتن در مرکز هر معماری ظاهر می شد، نادیده گرفته شده و در آن ظاهر نشده است، دیگر نمی تواند بدیهی تلقی شود.
قابلیت همکاری که واشنگتن مدت هاست از آن حمایت می کند، مستلزم اعتماد در میان شرکت کنندگان در ساخت آن است. زمانی که دو مورد از اساسیترین گرههای معماری – عربستان سعودی و امارات متحده عربی – بهطور همزمان پرداختهای بانکی یکدیگر را مسدود میکنند، طرفهای مقابل را در یمن مسلح میکنند و ائتلافهای رقیب ایجاد میکنند که به وضوح یکدیگر را حذف میکنند، حفظ این اعتماد دشوارتر است. واشنگتن با انتخاب بین دو ائتلاف روبهرو نیست. در حال کشف این واقعیت است که نزدیکترین شرکایاش از شروع به انتخاب چه گزینهای کرده اند.
در هفتههای آتی، توافقنامه دفاعی مشترک مکه بیشتر به عنوان داستانی درباره ایران، اسرائیل، بازدارندگی و فراتر رفتن از مرزهای یک عضو ناتو تحلیل میشود. اما چیزی بزرگتر نیز در حال بازی است. توافق مکه روشنترین مدرکی است که تاکنون نشان میدهد شکافی در قلب شبه جزیره عربستان در حال شکلگیری است که در حال تعمیق و شکلگیری است، در سیستمهای بانکی نفوذ میکند، شبهنظامیان نیابتی را شامل میشود و در ادامه دشمنیهای عمیق ژئوپلیتیکی را میشکافد. دو ائتلاف بر سر کریدورها، سرمایه، و اکنون که رسماً روی کاغذ به پیمانهای دفاعی متقابل متعهد هستند، رقابت میکنند. این مبارزه برای سهم رهبری در قرن بیست و یکم است.
ائتلاف گسترده و عمیق در حال ایجاد تعهد سخت تر و الزام آورتر است. ائتلاف چابک شبکهای، در حال حاضر، این کار را نکرده است. این که آیا این قدرت را منعکس می کند (سیگنالی مبنی بر اینکه کشورهای چابک برای حرکت با یکدیگر به معاهدات رسمی نیاز ندارند) یا افشای آن تنها با گسترش رقابت مشخص خواهد شد. اما دولت های درگیر منتظرند تا دریابند کدام نظریه قدرت به طور انتزاعی پیروز می شود. آنها شروع به ساختن پاسخ به زبان یک معاهده کرده اند.
منبع: شیکاگو کانسیل ان گلوبال افرز / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی
قطر: خواهان بازگشت وضعیت تنگه هرمز به زمان قبل از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستیم
کد خبر: 787342 | ۱۴۰۵/۰۵/۲۹ ۱۹:۳۲:۲۵ اعتمادآنلاین |
محمد بن عبدالرحمان بن جاسم آل ثانی، نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر امروز (پنجشنبه) پس از مذاکراتی در سطوح عالیرتبه در «العلمین» مصر اعلام کرد: ما خواهان بازگشت وضعیت تنگه هرمز به زمان قبل از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستیم.
به گزارش ایسنا، وی همچنین تأکید کرد که پیامدهای جنگ علیه ایران نهتنها برای منطقه خلیج فارس، بلکه برای سایر نقاط جهان فاجعهبار بوده است.
آل ثانی اظهار داشت: «ما نیازمند این هستیم که وضعیت به شرایط پیش از جنگ بازگردد. ما هرگونه تهدید و مانعتراشی در این زمینه را محکوم میکنیم.»
وزیر خارجه قطر در پایان گفت که طرفهای درگیر در منطقه نباید از طرف مقابل، باجخواهی کنند. اخبار مرتبط کانال ۱۳ اسرائیل: قطر طرح جدیدی برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا ارائه کرد قطر فعالیتهای دریایی خود را تا اطلاع ثانوی متوقف کرد
بیانیه وزارت دفاع +جزئیات
۳۱ مرداد، روز صنعت دفاعی، یادآور مسیر پرافتخاری است که ملت ایران برای دستیابی به استقلال، خودکفایی و ساخت قدرت دفاعی کشور پیموده است؛ مسیری که با هدایت امام خمینی(رض)، راهبری رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای(قدسالله نفسه الزکیه)، و مجاهدت فرماندهان، دانشمندان و متخصصان ایرانی شکل گرفت و امروز با هدایت رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای(حفظهالله)، با تکیه بر دانش بومی، مشارکت ملی و تجربه میدانهای اخیر، برای ساخت ایرانی مقتدر و برخوردار از قدرت دفاعی روزآمد ادامه دارد.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
۳۱ مرداد، روز گرامیداشت مسیر پرافتخاری است که ملت ایران برای ساختن قدرت دفاعی و صنعتی خود پیموده است؛ مسیری که در سالهای سخت و پرحادثه و از دل تجربه تاریخی مبارزات برای بهدست آوردن استقلال و رهایی از بند استعمار و وابستگی، تحریم و تهدید آغاز شد و با نفس قدسی امام خمینی کبیر(رض) و هدایت قائد شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای(قدسالله نفسه الزکیه)، و مجاهدت فرماندهان، دانشمندان و متخصصان این سرزمین شکل گرفت و امروز با هدایت رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای(حفظهالله)، راسخ، عازم و جازم ادامه دارد.
صنعت دفاعی جمهوری اسلامی ایران از دل تهدید متولد شد، اما در تهدید متوقف نماند. هر فشار و هر تحریم، ضرورت و باور به تکیه بر توان داخلی را آشکارتر کرد و هر میدان، فرصت جدیدی پیش روی متخصصان کشور گذاشت. این مسیر با هدایت و راهبری رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای(قدسالله نفسه الزکیه)، طراحی، معماری و مهندسی شد؛ رهبری حکیم و خردمند که صنعت دفاعی را یکی از پایههای اقتدار و استقلال کشور میدید. او راه استقلال و عبور از وابستگی را در اعتماد به مردم، بهویژه جوانان و متخصصان ایرانی، توسعه دانش و فناوری و بومیسازی به همت فرماندهان، دانشمندان، متخصصان و کارکنان صنعت دفاعی میدانست و این نگاه بلند موجب شکلگیری مجموعهای از ظرفیتها و قابلیتهای علمی، فناورانه و صنعتی شد که بخش مهمی از قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران اسلامی را تشکیل میدهد.
صنعت دفاعی ایران در این راه و برای این آرمان مقدس، بهترین فرزندان این سرزمین را در لباس مسئولیت و فرماندهی تقدیم کرده است. شهیدان چمران، فکوری، نامجوی، شمخانی و نصیرزاده، در کنار صدها شهید از مجموعه وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، ستارههای درخشان و ارزشمند این مسیر بودند. نام و یاد آنان برای ما مروری بر میراث و بخشی از راهی است که ساختهاند و امروز باید با قدرت بیشتری ادامه یابد.
در کنار آنان، یاد و خاطره شهدای وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، این اسوههای علم و دیانت، در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان را گرامی میداریم؛ شهدایی که در روزهای سخت، میان مسئولیت و خطر فاصلهای ندیدند و در راه دفاع از کشور و ملت ایران، در اولین لحظات جنگ به شهادت رسیدند.
این جنگ نشان داد که هرگاه دشمن اراده ملت ایران را برای دفاع از خود هدف قرار دهد، با ملتی روبهرو خواهد شد که نهتنها در میدان دفاع و مقاومت ایستادگی میکند، بلکه با تکیه بر توان خود، از دل هر تهدید، قدرتی تازه برای ساختن و پیشرفت میآفریند و در لحظات سرنوشتساز، ملتی مبعوثشده برای دفاع از عزت، شرف، استقلال و تمامیت ایران اسلامی خواهد بود.
جنگهای تحمیلی اخیر، میدان واقعی آزمون توانمندیهای دفاعی کشور بود. آنچه طی سالها با دانش و مجاهدت متخصصان ایرانی در صنعت دفاعی ساخته و توسعه یافته بود، در میدان به کار آمد و در کنار ظرفیتهای عملیاتی نیروهای مسلح و ملت ایران، بخش مهمی از محاسبات و اهداف دشمن را با شکست مواجه کرد و آنها را متحیر ساخت. در عین حال، این جنگها تنها میدان مقابله نبود؛ فرصتی بود برای شناخت دقیقتر توانمندیها، آشکار شدن نیازهای جدید و ترسیم مسیر آینده. ما آموختهایم هرگز توقف نکنیم و بر این اساس، جنگ تحمیلی اخیر را جنگ گذشته میدانیم؛ بدون غرور یا نگرانی، صنعت دفاعی را متناسب با این یافتهها و آموزهها، پیوسته نوسازی، بازآفرینی و بهروز کنیم.
از همینجاست که مفهوم «انقلاب صنعت دفاعی» بر مبنای الگوی مشارکت دفاعی -ملی اهمیت پیدا میکند؛ تحولی دائمی و پویا که تنها به ساخت یک محصول جدید محدود نیست، بلکه شیوه تفکر، الگوهای طراحی، تولید، مدیریت فناوری، استفاده از ظرفیتهای دانشبنیان، هوشمندسازی و سرعت تبدیل دانش به توان دفاعی را متحول میکند.
در این مسیر، شعار راهبردی امسال «صنعت دفاعی، مشارکت ملی، ایران مقتدر» بلکه یک انتخاب شعاری نیست؛ یک ضرورت واقعی بر مبنای امنیت ملی ایران بزرگ و صیانت از دستاوردهای دفاع مقدس رمضان است. صنعت دفاعی متعلق به یک سازمان یا یک مجموعه خاص نیست. دانشگاه، دانشمند، مهندس، شرکت دانشبنیان، صنعتگر و نخبه، زن و مرد و پیر و جوان، همه در ساختن قدرت دفاعی کشور سهم و نقش دارند. همان ملتی که در میدان دفاع از اسلام، انقلاب، ولایت و وطن ایستاد، امروز در میدان علم و فناوری و صنایع دفاعی بومی نیز باید پای کار ساختن آینده ایران و دفاع قامت برافراشته است.
از سوی دیگر، شعار سال نیز با مأموریت صنعت دفاعی پیوندی مستقیم دارد. اتحاد مقدس، پشتوانه امنیت ملی است و امنیت ملی، زمینه استمرار اقتدار و پیشرفت کشور. تجربه جنگهای اخیر نشان داد هرچه پیوند میان ملت و نیروهای مسلح مستحکمتر باشد، توان کشور برای مقابله با تهدیدها و عبور از بحرانها نیز بیشتر خواهد بود. صنعت دفاعی در این میان، یکی از مهمترین پشتوانههای امنیت ملی و اقتدار ایران اسلامی است.
امروز وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، در ادامه راهی که رهبر شهید انقلاب ترسیم کرد و شهیدان برای آن جانفشانی کردند، مأموریتی روشن پیش روی خود دارد: تجربه میدان را به دانش، دانش را به فناوری و فناوری را به قدرت دفاعی آینده تبدیل کند.
این راه با اتکال به خداوند متعال، تحت فرماندهی راهبردی حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای(مد ظله العالی)، با تکیه بر ملت ایران و با همت نسل جدید دانشمندان، متخصصان و جوانان این سرزمین ادامه خواهد یافت.
۳۱ مرداد، روز صنعت دفاعی، روز تجلیل از یک صنعت نیست؛ روز تجلیل از جامعه بزرگ و قدرت ساز صنایع دفاعی و نیز اراده ملتی است که تصمیم گرفته است قدرت دفاع از خود را با دست، دانش و اراده خود بسازد.
