
به گزارش خبرنگار مهر، جنگ را معمولاً از زاویه میدان نبرد روایت میکنند؛ از عملیاتها، فرماندهان و لحظههای شهادت. اما آنسوی این روایت، خانههایی وجود دارند که سالها با انتظار، دلتنگی، اضطراب و امید زندگی کردهاند؛ خانههایی که هر اعزام، بخشی از آرامششان را با خود برده و هر بازگشت، جانی دوباره به آنها بخشیده است. کتاب «پنجرهای در انتهای خیابان» با همین نگاه متفاوت، مخاطب را نه به خط مقدم نبرد، بلکه به قلب یک خانواده میبرد؛ خانوادهای که زندگیاش با جهاد، مقاومت و در نهایت شهادت گره خورده است.
این اثر، روایتی مستند و داستانمحور از زندگی شهید مدافع حرم مهران خالدی است؛ شهیدی که سالها در کنار شهید حاج قاسم سلیمانی خدمت کرد و سرانجام پس از تحمل مجروحیتهای ناشی از حضور در سوریه، بامداد ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ به شهادت رسید. تفاوت این کتاب با بسیاری از آثار حوزه مدافعان حرم، در زاویه دید آن است. نویسندگان به جای تمرکز بر میدانهای نبرد، زندگی مشترک شهید را از زبان همسرش روایت کردهاند و همین مسئله، کتاب را به روایتی صمیمی، انسانی و متفاوت تبدیل کرده است.
روایتی که از خانه آغاز میشود، نه از میدان جنگ
«پنجرهای در انتهای خیابان» برخلاف بسیاری از زندگینامههای شهدا، از لحظههای نبرد آغاز نمیشود؛ بلکه با بازگشت شهید از آخرین مأموریتش شروع میشود. همین انتخاب روایی، مخاطب را از همان صفحات نخست وارد فضایی میکند که در آن، پایان و آغاز در هم تنیدهاند.
کتاب با رفتوآمد میان گذشته و حال، آرامآرام پرده از زندگی مهران خالدی برمیدارد. خاطرات آشنایی، ازدواج، تولد فرزندان، روزهای ساده زندگی، اعزامهای مکرر و نگرانیهای همسر، قطعات پازلی هستند که در کنار هم تصویری کامل از یک زندگی مشترک را شکل میدهند. در این روایت، شهادت پایان داستان نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی مسیری است که سالها پیش آغاز شده است.
وقتی همسر شهید، راوی اصلی داستان میشود
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، انتخاب راوی است. بخش عمده روایت از زبان حمیده جوهری، همسر شهید، نقل میشود. همین مسئله باعث شده مخاطب با شهید نه از دریچه گزارشهای رسمی، بلکه از زاویه نگاه نزدیکترین همراه زندگیاش آشنا شود.
او از مردی میگوید که خستگی را پشت در خانه میگذاشت، با رویی گشاده …











