قیمت طلا امروز




 خبرگزاری تسنیم / ۱۴۰۵/۰۵/۰۷

روایتی بی‌بدیل از سرگردانی انسان میان حق و باطل - تسنیم

«نامیرا» رمانی درباره کوفه پیش از کربلا در آستانه اربعین حسینی به چاپ چهل و چهارم رسید.
 روایتی بی‌بدیل از سرگردانی انسان میان حق و باطل - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بدون شک یکی از بی‌بدیل‌ترین آثار نگاشته شده درباره تاریخ عاشورا در حوزه ادبیات داستانی را باید رمان «نامیرا» نوشته صادق کرمیار دانست؛ رمانی که با انتشار در دهه 80 به سرعت توانست سر و صدای زیادی به پا کند.

این کتاب در سال 88 برای نخستین بار منتشر شد و به دلیل انطباق وقایع با رخدادهای سیاسی آن سال، در محافل ادبی و هنری به‌شدت مورد توجه واقع شد و حتی مورد تجلیل و تمجید رهبر معظم انقلاب قرار گرفت.

کتاب در فاصله 17 سال پس از انتشار، 44 بار تجدید چاپ شده و فروش آن از شمارگان بیش از 230 هزار نسخه عبور کرده است.

رخدادهای رمان «نامیرا» در بحبوحه عاشورای سال 61 هجری می‌گذرد و روایت زندگی شخصی به نام «عبدالله‌بن‌عمیر» است که با تردیدهایی میان پیوستن به یاران امام‌حسین(ع) یا رسیدن به دختری که پدرش از هواداران «عبیدالله» حاکم کوفه است، دست و پنجه نرم می‌کند. «نامیرا» به روایت صادق کرمیار + فیلم

انتشارات نیستان در آستانه اربعین حسینی، چاپ چهل و چهارم کتاب «نامیرا» را منتشر و روانه بازار نشر کرد؛ با این چاپ، تاکنون 240 هزار نسخه از «نامیرا» منتشر شده و به دست مخاطبان رسیده است.

«نامیرا»؛ رمانی چندصدایی 

کرمیار خود درباره این رمان می‌گوید: «نامیرا» یک رمان چندصدایی است و به نظرم همین چندصدایی بودن رمان است که توانسته آن را ماندگار کند. نامیرا به باور من داستانی است که بیان‌کننده سؤالات فراوانی درباره حادثه عاشوراست که از کودکی در ذهن و یاد همه ما بوده است و به هر دلیلی آن را طرح نمی‌کرده‌ایم؛ سؤالاتی درباره چرایی و چگونگی قیام امام حسین(ع) و حرکت ایشان از مدینه به کربلا. البته در نامیرا هدف من این نبود که به کشف پاسخ برای سؤالاتی از این دست نائل شوم، بلکه دلم می‌خواست از زبان مخاطبم این سؤالات را طرح کنم تا مخاطب بتواند در لایه‌های زیرین کتاب درباره آن‌ها به کشفی نائل شود.»«نامیرا» داستانی در وصف کوفه پیش از واقعه کربلاست. صادق کرمیار «نامیرا» را در سال 1380 در دو نسخه فیلمنامه و رمان نوشت. به گفته او، روایت قصه کاملاً تخیلی است اما بر بستری از واقعیت و با شخصیت‌های واقعی بنا شده است. کرمیار پس از نوشتن «نامیرا» قصد انتشار آن را نداشت و تنها فیلمنامه را در اختیار سازمان صدا و سیما قرار داده بود. 8 سال پس از آن، از طریق دوستان کرمیار، «نامیرا» به انتشارات «کتاب نیستان» رسید و آن‌ها از آن استقبال کردند.

کرمیار در مدت دو ماه کتاب را بازنویسی و ویرایش کرد و در سال 1388 «نامیرا» منتشر شد. در طرح روی جلد کتاب از آیه 169 سوره «آل‌عمران» (که در متن اصلی به اشتباه بقره ذکر شده بود و اصلاح شد) استفاده شده است که مضمون آن نامیرایی شهیدان راه حق است.

«نامیرا» از آن دست کتاب‌هایی است که واقعه‌ای تاریخی را به مسئله‌ای زنده و امروزی تبدیل می‌کند. داستان در آستانه واقعه عاشورا و در فضای پراضطراب کوفه می‌گذرد؛ شهری که مردمش میان حقیقت، مصلحت، ترس، قبیله، منفعت و روایت‌های متناقض سرگردان‌اند.

کرمیار ایده نوشتن کتاب را تفکر درباره عبدالله‌بن‌عمیر و چرایی واقعه کوفه می‌داند. عبدالله‌بن‌عمیر مردی از قبیله «بنی‌کلب» بود که از ابتدا معتقد بود کوفیان بدعهدند و به همین دلیل نامه‌ای به «امام حسین(ع)» نوشت؛ هرچند در جدال میان حق و باطل در ذهن خودش، در نهایت به یاری امام زمانه‌اش در کربلا رفت.

اما بر سر بقیه کوفیان چه آمد؟ آن‌هایی که طومارهای بلند نوشتند و نوه رسول خدا را به کوفه دعوت کردند؛ آن‌هایی که قول بیعت دادند و حرف از براندازی حکومت ظالمانه «بنی‌امیه» و «یزید بن معاویه» زدند. این موضوع که چرا کوفیان به جای بیعت، شمشیرهای شقاوت را انتخاب کردند، رازی در دل خود دارد. نویسنده «نامیرا» این راز را در «محاسبه‌گری» می‌داند. چکیده حرف او این است که آنانی که از ابتدا در کوفه برای امام حسین(ع) نامه نوشتند، هدفشان دفاع از حق نبود؛ بسیاری منافعشان به خطر افتاده بود و بسیاری هم از امویان کینه به دل داشتند. به همین دلیل، وقتی بعضی تطمیع و بعضی دیگر تهدید می‌شوند، به سپاه مخالف می‌پیوندند و در برابر مهمانی که دعوت کرده‌اند می‌ایستند و روز عاشورا دستشان را به خون او و خانواده‌اش آلوده می‌کنند.

این اثر به جای آنکه صرفاً گزارش کند چه کسانی در تاریخ در جای درست یا غلط ایستادند، خواننده را وارد لحظه انتخاب می‌کند؛ همان لحظه‌ای که انسان باید بفهمد سکوت، همراهی، تردید یا ایستادگی او چه معنایی دارد.

در این اثر، کوفه فقط یک شهر تاریخی نیست؛ صحنه‌ای است برای دیدن سازوکار تصمیم‌گیری انسان در روزهای غبارآلود. شخصیت‌های داستان نه قدیس‌اند و نه شرورهای ساده و یک‌بعدی. آن‌ها آدم‌هایی‌اند با تعلقات خانوادگی، دغدغه معیشت و مقام، ترس از تنهایی، میل به حفظ آبرو و نگرانی از آینده. همین ویژگی باعث می‌شود کتاب از یک روایت مناسبتی فاصله بگیرد و به اثری شخصیت‌محور و قابل تأمل تبدیل شود.

نویسنده دست روی یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های درونی انسان می‌گذارد: ترس از هم‌نوایی کورکورانه با توده‌ها و گم کردن قطب‌نمای اخلاقی. خواننده در طول داستان بارها خود را جای شخصیت‌ها می‌گذارد و از خود می‌پرسد: اگر من در چنین موقعیتی بودم، حقیقت را انتخاب می‌کردم یا امنیت را؟

یکی از نقاط قوت کتاب، روایت تصویرگرا و گفت‌وگومحور آن است. نویسنده با سابقه‌ای که در روایت نمایشی و تصویرسازی دارد، فضای داستان را زنده و قابل لمس می‌سازد. بخش مهمی از کشش داستان از دل گفت‌وگوها بیرون می‌آید؛ گفت‌وگوهایی که فقط برای انتقال اطلاعات نیستند، بلکه میدان کشمکش فکری و اخلاقی شخصیت‌ها محسوب می‌شوند. هر گفت‌وگو لایه‌ای تازه از ترس، تردید، پنهان‌کاری، توجیه و شوق به حقیقت را آشکار می‌کند و خواننده را درگیر پرسشی جدی می‌سازد: در لحظه انتخاب، انسان چگونه حقیقت را از مصلحت تشخیص می‌دهد؟

 «نامیرا» و حواشی‌اش در دنیای سینما 

اما «نامیرا» حواشی قابل توجهی نیز در دنیای سینما داشته است. در سال‌های ابتدایی دهه 90، کرمیار خود خبر از نوشتن فیلمنامه‌ای برای ساخت این سریال در صدا و سیما داده بود؛ موضوعی که البته به سرانجام نرسید و او در سال 1397 با لحنی کاملاً ناامید اعلام کرد که به دلیل نبود منابع مالی از ساخت این اثر انصراف داده است.

در سال 1400 با فعال شدن اداره کل فرهنگی «بنیاد شهید و امور ایثارگران»، ساخت این پروژه در دستور کار قرار گرفت و نگارش فیلمنامه بدون اینکه مشورتی با کرمیار انجام شود یا او در جریان قرار گیرد، به میرباقری سپرده شد. محسن علی‌اکبری در مقام تهیه‌کننده، ابتدا با شهریار بحرانی و سپس با محمدحسین لطیفی برای ساخت فیلم جلو رفت. پس از مدتی بازگشت بحرانی به پروژه ساخت فیلمنامه «نامیرا» خبری شد و در نهایت کار به سرانجام نرسید.

این در حالی است که «نامیرا» به دلیل ساختار قصه‌ای که دارد، می‌تواند یکی از بهترین دستمایه‌های خلق اثر درباره تاریخ کربلا باشد.

انتهای پیام/  



۱۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

علیرضا پیروزان، دکترای مطالعات فرهنگی:  اما عظمت بالزاک فقط در انبوه آثارش نیست؛ در طرحی ا‌ست که به آثار او جان می‌دهد. «کمدی انسانی» - عنوانی که بالزاک بر مجموعه رمان‌های دنباله‌دار و داستان‌های منتشر شده خود در حد فاصل ۱۸۳۰ تا ۱۸۵۶ گذاشته بود - صرفاً مجموعه‌ای از رمان‌ها و داستان‌ها نیست؛ دنیایی‌ است که در آن شخصیت‌ها از کتابی به کتاب دیگر مهاجرت می‌کنند، جاه‌طلبی‌ها ادامه پیدا می‌کنند، شکست‌ها رسوب می‌کنند و پول همچون نیرویی بی‌چهره اما همه‌جا حاضر، به قلب روابط انسانی رخنه می‌زند.

بالزاک واقعگراست؛ اما واقعگرایی‌اش هرگز خشک و گزارش‌وار نیست. پرشور است، گاه اغراق‌آمیز، گاه آمیخته با تخیل و در عین حال چنان دقیق که هر سطرش بوی چرم، کاغذ، گرد و غبار اتاق‌ها، عطر نهان زن‌ها یا سرمای حسابگری مالی را می‌دهد. در آثار او، جامعه فقط مجموعه‌ای از آدم‌ها نیست؛ یک ماشین اخلاق‌ساز است و در عین حال یک دستگاه فرساینده. انسان در این جهان هم اراده دارد و هم گرفتار ساز و کارهایی‌ است که فراتر از اراده‌ او عمل می‌کنند. بالزاک، بی‌آنکه لازم باشد مدام واژه‌های سنگین نظری به کار ببرد، نشان می‌دهد خواستن، خریدن، صعود کردن، دوست داشتن و حتی بخشیدن، همگی در میدان نیروهایی روی می‌دهند که به‌سادگی دیده نمی‌شوند.

بالزاک نویسنده‌ تله‌هایی چون پول، جاه‌طلبی، خانواده، عشق، شهرت و زمان است. اما او فقط از تله‌ها نمی‌گوید؛ او نشان می‌دهد انسان چگونه با شکوهی دردناک درون این تله‌ها می‌دود، می‌جنگد، می‌سوزد و گاه حتی برای لحظه‌ای می‌درخشد. عظمت بالزاک در همین است؛ او نه به ما اجازه می‌دهد آدمیزاد را ساده و بی‌نقص ببینیم، نه جهان را بی‌چهره و بی‌روح. جهان او زنده است، سنگین است، پرهیاهوست و در عین حال از اندوهی عمیق لبریز.

«چرم ساغری» از سوختن اراده می‌گوید، «اوژنی گرانده» از انجماد پول، «باباگوریو» از فداکاری بی‌پاداش، «زنبق‌دره» از عشق پرهیزکار و زخمی، «پیردختر» از خشونت سنجه‌های اجتماعی، «زن سی‌ساله» از زمان نابرابر زنانه، «دهقان‌ها» از پیوند بین زمین و انسان و «آرزوهای بربادرفته» از فساد در دستگاه فرهنگ و رسانه. و در همه‌ اینها، بالزاک از ما می‌خواهد جهان را نه از بیرون، بلکه از درون مناسباتش ببینیم. در «پسرعمو پونس» و «دخترعمو بت»، که دو روی یک سکه‌اند، نزاع ارث، طمع خویشاوندها و شکنندگی پیوندهای خانوادگی به اوج می‌رسد؛ یکی در هیأت مهربانی هنرمندانه و دیگری کینه فرساینده؛ یکی انباشت اشیاء زیبا، دیگری انباشت حسد. در هر دو، خانواده به صحنه‌ منازعه مالکیت بدل می‌شود. همین جا است که بالزاک معاصرتر از همیشه به نظر می‌رسد. او نشان می‌دهد خویشاوندی همیشه به معنای عاطفه نیست؛ گاه پوششی برای رقابت، میراث‌خواری و حذف دیگری است. بالزاک انسان را قضاوت نمی‌کند، بلکه او را در میدان نیروها می‌نشاند تا خواننده ببیند چگونه دوست می‌دارد، چگونه می‌فروشد، چگونه می‌سازد، چگونه می‌بازد و چگونه حتی در شکست، همچنان انسانی پیچیده و تراژیک باقی می‌ماند. بالزاک به خواننده‌ خود می‌آموزد زیر پوست روزمرگی، نبردی عظیم در جریان است؛ نبردی که نامش زندگی ا‌ست.

خوانش بالزاک فقط لذت داستانی نیست؛ مجالی برای اندیشیدن به چند مسأله‌ مهم است.

نخست آنکه، بالزاک جامعه را چون شبکه‌ای از نیروها می‌بیند، نه چون مجموعه‌ای از اخلاقیات فردی. این یعنی سقوط یا کامیابی شخصیت‌ها را نمی‌شود صرفاً به «خوبی» یا «بدی» آنها فروکاست. ساختارها نقش دارند: قانون ارث، مناسبات طبقاتی، سرمایه، شهر، خانواده و ساز و کارهای شهرت.

دوم، او به‌طرز شگفت‌انگیزی به رابطه‌ بین اشیاء و جان توجه دارد. در رمان‌هایش، مبلمان، لباس، سند، خانه، تابلو، نامه، سکه و جواهر فقط تزئین نیستند؛ حامل قدرت‌اند. اشیاء در جهان بالزاک، حافظه دارند و سرنوشت می‌سازند. از این نظر، او نویسنده‌ زندگی مادی است، اما نه به معنای سطحی؛ بلکه به معنای اینکه ماده، روح را شکل می‌دهد.

سوم، بالزاک پیچیدگی اخلاقی آدم‌ها را می‌فهمد. در آثار او کمتر کسی کاملاً پاک یا کاملاً پلید است. حتی شخصیت‌های منفی نیز نوعی منطق درونی دارند و شخصیت‌های شریف نیز از فشار ساز و کارها آسیب می‌بینند. این همان چیزی‌ است که او را از ساده‌سازی اخلاقی دور می‌کند و به عمق می‌برد.

چهارم، او خالق یکی از نخستین صورت‌بندی‌های بزرگ مدرنیته در رمان است. در جهان او، شهر مرکز دگرگونی، سرعت، نمایش و سوداگری است. پاریس فقط مکان نیست؛ نیرویی است که انسان را می‌بلعد و بازمی‌آفریند. در برابر آن، شهرستان نیز نه صرفاً جغرافیا، بلکه نوعی زمان کندتر، اما اغلب شکننده‌تر است.

پنجم، در آثار بالزاک همواره نوعی اندوه نهفته وجود دارد؛ اندوه از دست رفتن امکان معصومیت. شخصیت‌ها شاید هنوز امیدوار باشند، اما جهان دیگر معصومانه نیست. این حس، بالزاک را به نویسنده‌ای بدل می‌کند که هم واقعیت را می‌بیند و هم سوگ واقعیت ازدست‌رفته را.

به همین دلیل، خواندن بالزاک تجربه‌ای دوگانه است. از یک سو، با جزئیات ریز و ملموس روبه‌رو می‌شویم و از سوی دیگر حس می‌کنیم که این جزئیات به چیزی بزرگ‌تر اشاره دارند؛ به یک تراژدی مدرن، به سقوط ارزش‌های قدیم، به قدرت بی‌امان پول، به تنهایی آدمی در متن اجتماع و به این حقیقت تلخ که میل انسانی غالباً خودش را می‌بلعد.

 

 جهان به مثابه‌ شبکه‌ای از نیروها

پیش از ورود به جهان رمان‌های او، باید فهمید که پروژه‌ بالزاک چیست. او به‌دنبال بازنمایی زندگی در کلیت آن بود؛ نه فقط زندگی قهرمان‌ها، بلکه زندگی طبقات، حرفه‌ها، شهرها، جنسیت‌ها، سنین و اشکال متفاوت سقوط و کامیابی. عنوان «کمدی انسانی» اشاره‌ای روشن به جاه‌طلبی او است: اگر دانته در «کمدی الهی» راهی در جهان اخروی می‌گشاید، بالزاک می‌خواهد کمدی این‌جهانی آدم‌ها را بنویسد؛ جهانی که در آن نجات، اگر باشد، بسیار نادر است و بیشتر باید از ساز و کارهای معاش، ثروت، قانون، ازدواج، ارث، شهرت و خواست اجتماعی سر درآورد. اما نکته‌ مهم اینجاست که بالزاک جامعه را فقط صحنه‌ مناظر بیرونی نمی‌بیند. او معتقد است اثرها را باید از علت‌ها جدا کرد؛ یعنی چیزی در ساختار جامعه هست که انسان‌ها را به شکل خاصی درمی‌آورد. در این نگاه، شخصیت‌ها صرفاً افراد منفرد نیستند؛ بلکه هرکدام صورت فشرده‌ای از یک نیرو یا وضعیت‌اند. همین است که بالزاک از یک سو خالق تیپ‌هاست و از سوی دیگر، هرگز به تیپ‌سازی ساده فروکاسته نمی‌شود. راستینیاق، گوریو، گرانده، ووتَن، آنژلیک، اورسه‌ ساکن صومعه، یا اوژن دو راستاق و دیگران، همگی به‌سرعت به چهره‌هایی ماندگار بدل می‌شوند، اما هر بار که برمی‌گردند، وجهی تازه از انسان را رو می‌کنند. جهان بالزاک، جهانی ا‌ست که در آن «اخلاق» از «اقتصاد» جدا نیست، «عشق» از «مالکیت» کاملاً مستقل نیست و «خانواده» اغلب در معرض تبدیل شدن به میدان معامله است.

 

 میل، نیرو و سوختن زندگی

شاید هیچ رمانی به اندازه «چرم ساغری» (۱۸۳۱) دروازه‌ای مناسب برای ورود به بعد تیره و متافیزیکی بالزاک نباشد. داستان جوانی که با تکه‌ای چرم جادویی روبه‌رو می‌شود و هر آرزوی برآورده‌شده، عمر او را کوتاه‌تر می‌کند، فقط یک افسانه‌ رازآلود نیست. این رمان، تمثیل درخشانی‌ است از رابطه‌ بین خواستن و فرسوده شدن. انسان تا وقتی می‌خواهد زنده است، اما هر خواسته‌ای چیزی از او می‌کاهد. اگر بخواهیم از زاویه‌ای جدی‌تر نگاه کنیم، بالزاک در اینجا نیروی محرک زندگی مدرن را به شکل تصویری هولناک نشان می‌دهد: میل به تصاحب، میل به کامیابی، میل به لذت، میل به قدرت، همگی با هزینه‌ جان همراه‌اند. قهرمان «چرم ساغری» ابتدا می‌خواهد جهان را در اختیار بگیرد، اما کم‌کم درمی‌یابد که اراده، اگر بی‌مهار شود، به جای قدرت، مصرف خویش را رقم می‌زند. این همان جایی ا‌ست که رمان از سطح خیال‌پردازی فراتر می‌رود و به تأملی عمیق درباره‌ وضعیت انسان بدل می‌شود؛ اینکه آیا زندگی چیزی جز خرج شدن تدریجی نیروهاست؟ آیا هر خواست برآورده‌شده، بهای خود را از عمق وجود ما نمی‌ستاند؟ بالزاک در این اثر، هم به سنت داستان‌های شرقی و هم به فضای شهری و بورژوایی پاریس تکیه می‌کند. این پیوند عجیب، رمان را به نقطه‌ای می‌رساند که در آن خیال و واقعیت به جای آنکه همدیگر را نفی کنند، یکدیگر را تشدید می‌کنند. مغازه‌ عتیقه‌فروشی، محفل‌های شهر، صحنه‌های مصرف و تأملات درباره‌ عمر و لذت، همه در خدمت یک انگاره‌اند؛ اینکه انسان مدرن ممکن است همه چیز بخواهد، اما خود خواستن می‌تواند هستی‌اش را کوتاه کند.

 

 خانه، پول و اخلاق انجماد

اگر «چرم ساغری» داستان سوختن میل است، «اوژنی گرانده» (۱۸۳۴) داستان یخ بستن زندگی زیر سلطه پول است. پدر گرانده، نه فقط خسیسی افسانه‌ای، بلکه نوعی مستبد خانگی‌ است که خانه را به خزانه و اعضای خانواده را به تابعین سرمایه بدل می‌کند. در این رمان، پول دیگر وسیله نیست؛ اصل سامان‌دهنده‌ جهان است. همه چیز در برابر آن رنگ می‌بازد؛ عاطفه، تربیت، عشق و حتی زمان. اوج تراژدی «اوژنی گرانده» آن است که فضیلت اوژنی، که در آغاز چون نوری آرام می‌درخشد، در درون ساختاری بیمار شکل می‌گیرد. او دختر نیک‌سرشتی است که در محیطی نامهربان رشد می‌کند؛ اما نیکی او نه به رهایی می‌انجامد و نه به ظفر. برعکس، رمان نشان می‌دهد که در جهانی چنین سخت، اخلاق لطیف چقدر آسیب‌پذیر است. اوژنی دوست دارد، می‌بخشد، صبور است، اما این صفات در برابر عقلانیت دارایی و میراث، به‌سادگی له می‌شوند. در اینجا بالزاک فقط یک خسیس مشهور نمی‌سازد؛ او چهره‌ای از جهان مدرن می‌سازد که در آن انباشت، جانشین حرمت می‌شود. خانه گرانده شبیه خزانه‌ای‌ است که در آن گرما کم است، نور کم است، سخن کم است و زندگی نیز کم‌کم کم می‌شود. این رمان از آن آثار نادری‌ است که در آن اقتصاد خانگی، مستقیماً به اخلاق خانگی بدل می‌شود.

 

 شهر بی‌رحم

اگر بخواهیم فقط یک رمان بالزاک را برگزینیم که هم تصویر پاریس را به‌طور بی‌مانند ارائه می‌دهد و هم سقوط روابط انسانی را در عصر پول و جاه‌طلبی به نهایت می‌رساند، آن رمان بی‌تردید «باباگوریو» (۱۸۳۵) است. این اثر یکی از ستون‌های اصلی «کمدی انسانی» است، زیرا هم دنیای بازگشتی شخصیت‌ها را تثبیت می‌کند و هم چهره‌ پاریس را به عنوان شهری می‌سازد که در آن صعود و نابودی همزمان رخ می‌دهد. گوریو، پدری‌ است که همه چیزش را برای دخترهایش می‌دهد، و همین «همه‌چیز دادن» او را به نابودی می‌کشاند. در ظاهر، او نمونه عشق پدرانه است؛ اما رمان هرچه جلوتر می‌رود، این عشق را در تراژدی عریان‌تری قرار می‌دهد؛ اینکه عشق اگر در جهانی بی‌وفا و حسابگر به نهایت برسد، می‌تواند به شکل قربانی شدن کامل درآید. گوریو از آن پدرهایی است که فرزندهایش را بیش از خود دوست می‌دارد، اما فرزندها در منطق جامعه اشرافی و بورژوایی، از محبت او به مثابه‌ منبعی مصرفی بهره می‌برند. در کنار او، راستینیاق قرار دارد؛ جوانی جاه‌طلب که آرام‌آرام از معصومیت شهرستانی به آگاهی پاریسی می‌رسد. او یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های بالزاک است، زیرا مسیر تبدیل شدن انسان به بازیگر صحنه قدرت را نشان می‌دهد. در پایان، وقتی راستینیاق پاریس را به چالش می‌کشد، نه با قهرمانی اخلاقی، بلکه با نوعی شجاعت بیرحمانه روبه‌رو هستیم؛ اینکه اینک او فهمیده که شهر، میدان نبرد است، نه مدرسه‌ فضیلت. «باباگوریو» همزمان رمان پدرها، پسرها، جاه‌طلبی، سقوط، و شهر است و شاید از همه مهم‌تر، رمانی در باب این حقیقت است که محبت بی‌پشتوانه در جهانی محاسبه‌گر چگونه می‌تواند به فاجعه تبدیل شود.

 

 عشق ناممکن و انضباط احساس

در «زنبق‌دره» (۱۸۳۵) بالزاک به قلمرویی می‌رود که شاید از نظر ظاهری آرام‌تر از «باباگوریو» باشد، اما از نظر درونی به همان اندازه پرتنش است. این رمان از عشق می‌گوید، اما عشقی که در برابر خودمراقبتی، خاطره و آرمانگرایی قرار می‌گیرد. در اینجا احساس، نه در هیجان رمانتیک سطحی، بلکه در صحنه‌ کشاکش بین خواستن و نخواستن دیده می‌شود. آنچه «زنبق‌دره» را ویژه می‌کند، ظرافت روان‌شناختی آن است. بالزاک در این اثر نشان می‌دهد عشق فقط شور نیست؛ ساختاری از پرهیز، نگاه، توقع و سرکوب است. طبیعت دره، دوری از پاریس و فضای نیمه‌روحانی روایت، همه بستری می‌سازند برای شکل‌گیری عشقی که بیش از آنکه به تصاحب برسد، به مراقبت و رنج بدل می‌شود. اما این رمان فقط داستان عشق پاک نیست. در لایه‌ای عمیق‌تر، تلاقی آرمان و اجتماع را مشاهده می‌کنیم. احساسات بلندپروازانه در برابر قواعد نانوشته‌ نظم اجتماعی شکننده‌اند. آنچه در نگاه اول نجابت عاطفی می‌نماید، در پایان به تجربه‌ای از دلتنگی و فقدان بدل می‌شود. بالزاک در اینجا به مخاطب یادآوری می‌کند حتی شریف‌ترین احساس‌ها نیز باید در جهانی زندگی کنند که از جنس حساب، موقعیت و ملاحظه است.

 

 عشق، سن و ازدواج

«پیردختر» (۱۸۳۷) یکی از برنده‌ترین رمان‌های بالزاک درباره‌ جایگاه زن در جامعه بورژوایی است. عنوان رمان خود حامل خشونتی نهان است؛ زنی که «پیر» و «دختر» باقی مانده، یعنی در حاشیه نظم زناشویی ایستاده است. این حاشیه‌نشینی، در نگاه جامعه، نه فقط وضعیت شخصی، بلکه نوعی شکست محسوب می‌شود. بالزاک در این رمان نشان می‌دهد که مناسبات ازدواج در جامعه بورژوازی چگونه افراد را به کالا بدل می‌کند. سن، زیبایی، موقعیت خانوادگی و اعتبار اجتماعی، همگی در تعیین سرنوشت زن نقش دارند. اما مهم‌تر از همه، رمان نشان می‌دهد چرا جامعه، زن مستقل بدون ازدواج را با نگاهی آمیخته به ترحم و تحقیر می‌نگرد. این نگاه فقط بیرونی نیست؛ درون خود شخصیت‌ها نیز رسوخ کرده و به زخم درونی بدل می‌شود. «پیردختر» از آن رمان‌هایی‌ست که با طنزی تلخ و مشاهده‌ای دقیق، ساز و کار شرم اجتماعی را آشکار می‌کند. بالزاک در اینجا مثال جراحی است که نه فقط زخم را نشان می‌دهد، بلکه منبع عفونت را هم عریان می‌کند: جامعه‌ای که ارزش زن را بیش از اندازه با ازدواج و تعلق اقتصادی می‌سنجد، ناگزیر آدم‌هایی زخمی به‌جا می‌گذارد.

 

 زمان زنانه و پیچیدگی تجربه

«زن سی ‌ساله» (۱۸۴۲) از آن دست آثار بالزاک است که به جای یک روایت یکدست، از گسترش تجربه‌ زن در طول زمان خبر می‌دهد. عنوان رمان در ظاهر ساده است، اما در بطن خود حامل یک حساسیت تاریخی است؛ در جامعه‌ای که سن زن با داوری‌های اجتماعی، اخلاقی و عاطفی سنجیده می‌شود، سی ‌سالگی فقط یک عدد نیست؛ نقطه‌ عبور است. نقطه‌ای که در آن معصومیت اجباری، تجربه‌ ازدست‌رفته و خرد رنج‌آلود به هم می‌رسند. این اثر را باید در کنار دیگر رمان‌های بالزاک درباره‌ زنان خواند، زیرا او یکی از نخستین رمان‌نویس‌هایی است که پیچیدگی روانی و اجتماعی زن‌ها را با چنین وسعتی در مرکز دید قرار داد. «زن سی ‌ساله» در اصل درباره‌ این است که جامعه چگونه گذر زمان را به گونه‌ای نامتوازن توزیع می‌کند؛ برای مردهای ثروتمند، سن می‌تواند نشان اعتبار باشد؛ اما برای زن‌ها، همان سن ممکن است به موضوع داوری بیرحمانه تبدیل شود. بالزاک این عدم توازن را نه با شعار، بلکه با سرگذشت‌های زنده و عاطفی شخصیت‌هایش آشکار می‌کند.

 

  میل و موقعیت اجتماعی

در «دخترعمو بت» (۷-۱۸۴۶)، بالزاک به یکی از ظریف‌ترین و در عین حال بیرحمانه‌ترین جنبه‌های روابط انسانی می‌پردازد؛ عشق در پرتو قدرت و جایگاه. این اثر، برخلاف برخی از آثار پرهیاهوی او، با نوعی ملایمت فریبنده آغاز می‌شود، اما در پس این ملایمت، تحلیل عمیقی از پویایی‌های قدرت در روابط بین‌جنسیتی و طبقاتی نهفته است. بالزاک در اینجا با مفهوم «موقعیت» بازی می‌کند. او نشان می‌دهد احساسات انسانی، هرچند درونی و خالص به نظر می‌رسند، اما نمی‌توانند از فضای طبقاتی و اجتماعی که در آن تنیده شده‌اند، رهایی یابند. در این رمان، شخصیت‌ها در کشاکش بین «میل شخصی» و «تصویر اجتماعی» سرگردانند. بالزاک با دقت فوق‌العاده‌ای نشان می‌دهد که چگونه یک نگاه، یک کلمه یا یک موقعیت اجتماعی خاص، می‌تواند مسیر یک رابطه را از یک پیوند عاطفی به یک بازی پیچیده‌ جایگاه‌سازی تبدیل کند. «بت» نه صرفاً یک شخصیت، بلکه نمادی از آن بخش از واقعیت است که در آن، مرز میان محبت و تمایل به تثبیت موقعیت بسیار نازک و لغزنده است. این اثر، بررسی دقیق این مسأله است که چگونه ساختارهای اجتماعی، حتی در خصوصی‌ترین لحظات انسانی، همچون سایه‌ای بر سر عشق سنگینی می‌کنند و آن را از یک تجربه‌ رها، به یک تجربه محصور در قواعد بازی قدرت بدل می‌کنند.

 

 در حصار اخلاق و ضرورت

اگر در آثار دیگر بالزاک با تلاطم میل و پول مواجهیم، در «پسرعمو پونس» (۱۸۴۷) با یکی از پیچیده‌ترین و دردناک‌ترین تقابل‌های بشری مواجه می‌شویم؛ تقابل میان «وظیفه‌ اخلاقی» و «ضرورت بقاء». این اثر، تمرکز ویژه‌ای بر لایه‌های زیرین روابط خانوادگی و فشار ساختارهای اجتماعی بر فرد دارد. بالزاک در اینجا دیگر با قهرمان‌های پرجنب و جوش میدان‌های نبرد پاریس روبه‌رو نیست، بلکه با انسان‌هایی در گودال تنگ مسئولیت‌ها روبه‌روست. در این رمان، مفهوم «خانواده» از یک پناهگاه عاطفی به یک ساختار فشار بدل می‌شود. شخصیت‌ها در میان انتخاب‌های دشوار، میان آنچه «باید» انجام دهند و آنچه «می‌توانند» برای نجات خود انجام دهند، گیر می‌افتند. بالزاک با نگاهی نقادانه به سنت‌ها، نشان می‌دهد چگونه قواعد نانوشته اخلاق و وفاداری به خاندان، می‌تواند به زنجیری برای پاهای روح بدل شود. او نشان می‌دهد فقر یا تنگنای مالی، تنها از طریق فقدان مادی وارد زندگی نمی‌شود، بلکه از طریق از بین رفتن گزینه‌های اخلاقی وارد می‌شود. در «پسرعمو پونس»، تراژدی از جنس انتخاب‌های ناگزیر است؛ جایی که انسان مجبور است برای حفظ یک تصویر ظاهری از پاکدامنی یا وفاداری، بخشی از حقیقت وجودی خود را قربانی کند. این اثر، مطالعه‌ای است بر چگونگی فرسایش شخصیت در برابر سنگینی انتظارات جمعی.

انتهای پیام/


۳۴ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

پورجمشیدیان: حرکت اربعین ذاتاً یک حرکت فرهنگی است / یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های حمل‌ونقل جهان را در اربعین مدیریت کردیم + فیلم

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، علی اکبر پورجمشیدیان رئیس ستاد مرکزی اربعین در جلسه تقدیر از دست‌اندرکاران اربعین گفت: حرکت اربعین ذاتاً یک حرکت فرهنگی است.

وی افزود: حدود ۱۰ هزار مبلغ، قاری قرآن و مداح برای ایام اربعین سازماندهی شدند و به زائران خدمت‌رسانی کردند.

پورجمشیدیان ادامه داد: حدود ۷۰ جلد کتاب با موضوع اربعین به چاپ رسیده است.

رئیس ستاد مرکزی اربعین همچنین گفت: بیش از هزار محفل قرآنی نیز در جریان برنامه‌های اربعین برگزار شد. کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های حمل‌ونقل جهان را در اربعین مدیریت کردیم

رئیس ستاد مرکزی اربعین در  جلسه تقدیر از دست‌اندرکاران اربعین گفت: بیش از ۸ هزار دستگاه اتوبوس برای جابه‌جایی زائران اربعین آماده شد و حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر از طریق ناوگان اتوبوسی جابه‌جا شدند.

وی افزود: امسال ۱۵۰ دستگاه اتوبوس به‌صورت مستقیم از تهران به نجف اعزام شدند.

پورجمشیدیان ادامه داد: قرار است تا سال آینده دو مرز چیلات در استان ایلام و سومار در استان کرمانشاه نیز به مرزهای اربعینی کشور اضافه شود تا به تسهیل تردد و جابه‌جایی زائران کمک کند. کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی بیش از ۵ میلیون زائر در دهه آخر صفر حضور داشتند

رئیس ستاد مرکزی اربعین درجلسه تقدیر از دست‌اندرکاران اربعین اشاره کرد: تلاش کردیم به برنامه‌های دهه آخر صفر بیش از گذشته جنبه ملی بدهیم و در این ایام بیش از ۵ میلیون زائر حضور داشتند.

پورجمشیدیان ادامه داد: بیش از ۷۰۰ هزار نفر از زائران نیز به‌صورت پیاده در این مراسم شرکت کردند.

وی افزود: هیچ حادثه امنیتی و مشکل جدی در حوزه ایمنی و سلامت نداشتیم. کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی از ابتدای ماه محرم بیش از ۵۵۰ هزار نفر از اتباع برای زیارت عتبات به عراق سفر کردند

پورجمشیدیان درجلسه تقدیر از دست‌اندرکاران اربعین گفت: در ایام اربعین بیش از ۳۰۰ هزار نفر از اتباع برای زیارت عتبات عالیات راهی عراق شدند.

رئیس ستاد مرکزی اربعین اضافه کرد: با احتساب زائران اتباع از دهه اول محرم، مجموعاً حدود ۵۵۰ هزار نفر برای زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده‌اند. کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی


۷ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

پرچم انتقام بر دوش کودکان | روایتی از حضور فرزندان کوچک ایران در مراسم اربعین رهبر شهید در مشهد

به گزارش شهرآرانیوز، شاید جثه و صدایشان هنوز آنقدر بزرگ نشده باشد و در باور عامیانه بگوییم «هنوز بچه‌اند»، اما همه آنها با وجود آنکه عدد سنشان چهار، هفت، ده و ۱۲ را نشان می‌دهد با قلب‌های بزرگی که در سینه دارند و تربیتی ولایی را کنار پدران و مادرانشان داشتند با تمام وجود در مراسم چهلم رهبر شهید در حرم مطهر رضوی از سراسر ایران حضور پیدا کردند و با پرچم‌های سرخ انتقام که بر دوش دارند شعار خونخواهی سر می‌دهند و دل‌های نازک و لطیفشان برای آقای شهید ایران تنگ شده است. ما برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم

از همان ابتدای ورود به حرم آقا امام رضا (ع)، می‌توان کودکانی را دید که با قدم‌های کوچکشان کنار پدر و مادران خود گام‌های محکمی بر می‌دارند و به سوی مراسم حرکت می‌کنند. عرفان ۱۰ساله که از تهران آمده و کنار خواهر کوچکش و پدر و مادر جوانش در صحن پیامبر اعظم (ص) ایستاده، پرچم سرخ «یا لثارات‌الحسین (ع)» را می‌چرخاند.

او رهبر شهید را دوست دارد و یکی از آرزوهایش این بود که ایشان را از نزدیک ببیند؛ «خیلی دوست داشتم رهبر را ببینم تا برایم دعا کند تا در کارهایم موفق شوم.» البته او این را هم می‌داند حالا بهتر می‌تواند با رهبر شهید صحبت کند و می‌گوید: «وقتی رفتم سر مزارشون، دعا‌هایی که توی دلم داشتم رو بهشون گفتم.»

عرفان درباره پرچمی که در دست دارد توضیح می‌دهد: ما اینجا برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم و این پرچم را هم به همین خاطر گرفتم.

پرسیدم بنظرت اگر بخواهی رهبر را خوشحال کنی چه کاری می‌توانی انجام بدهی که پاسخ داد: من هر شب کتاب می‌خوانم. شاید باورتان نشود، اما الان هر شب ۱۴قصه را از کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» می‌خوانم. صحبت به اینجا که می‌رسد مادرش به میان گفتگوی ما می‌آید و توضیح می‌دهد: ما از بچگی برای عرفان کتاب می‌خواندیم، حالا به قدری به خواندن کتاب قبل از خواب عادت کرده که حتی در سفر هم کتاب همراهش است و بدون مطالعه، خوابش نمی‌برد. اسرائیل باید نابود شود

کودک دیگری که در آغوش مادرش پرچم سرخی در دست دارد که روی آن نوشته «انتقام». اگرچه سن سیدمحمد طبایی هنوز به پنج سال هم نرسیده و برای جواب سوال ما از مادرش کمک می‌گیرد، اما با لهجه شیرین یزدی می‌گوید: من رهبر را دوست دارم. دشمن‌ها رهبر را شهید کردند و ما باید انتقام ایشان را بگیریم.

وقتی از او می‌خواهم برایمان بگوید چطور می‌خواهد انتقام بگیرد با همان لحن شیرین کودکانه و دست و پا شکسته به ما گفت که باید اسرائیل نابود شود، امام زمان (عج) که بیاید آن وقت می‌توانیم انتقام رهبر را از دشمن بگیریم. وارد دارالذکر شدم دلم گرفت

گوشه دیگری از صحن پیامبر اعظم (ص)، پسر نوجوان دیگری که زاده تبریز است کنار پدرش ایستاده، درباره حضورش در این مراسم می‌گوید: دوست داشتم از نزدیک مراسم چهلم رهبر شهید را در مشهد و

حرم امام رضا (ع) ببینم. وقتی وارد شدم و مردم را دیدم که پرچم‌های سرخ را توی دستشان گرفته‌اند احساس شجاعت می‌کنم که ایرانی هستم.

محمدمهدی بازرگان ۱۲ساله هم قصد خونخواهی و دفاع از وطن دارد و راهش را اینگونه بیان می‌کند: اینکه در اجتماعات خیابانی شرکت کنیم و کم نیاوریم.

محمدمهدی تا به حال رواق دارالذکر را تا امروز ندیده بود و درباره نخستین تجربه زیارت مزار آقای شهید ایران می‌گوید: من رهبر را دوست دارم، وقتی چشمم به مزار ایشان افتاد ناراحت شدم و دلم گرفت.

علاوه بر محمدمهدی، عرفان و سیدمحمد، کودکان بسیار دیگری در گوشه و کنار مراسم چهلم آقای شهید ایران حضور داشتند که دلِ کوچکشان، بی‌هیاهوی بزرگ‌ترها، مهربانی را خوب می‌فهمد. شاید نفهمیدند معنای دقیق رهبری چیست، اما محبت نگاه پدرانه آقای شهید ایران بر دل‌هایشان حک شده است و لبخند‌ها و کلامش با کودکان بر حافظه‌شان ماندگار شده است.

در ادامه حتما بخوانید داریوش ارجمند: رهبر شهید، فراتر از زمانه خود می‌اندیشید




 ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

افشین علا: مردم آقا را دیده بودند و عاشقشان شده بودند؛ اما حاج‌آقا مجتبی را ندیده، عاشقشان شدند.

 تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟
۱۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟

در روزهای پایانی این هفته که مصادف با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) است، «انتظار»، «پروژه ۷۴۹»، «سقوط در یخ»، «۸۸»، «تحقیقات جنایی پنجشنبه ها»، «ماموریت مادر دختری»، «بازی سرنوشت»، «دیپلو داینا»، «فرمانروای آب»، «گوتیا» و «مورو در برابر سولو» فیلم های جدیدی هستند که از شبکه‌های سیما پخش می‌شوند.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۸ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 واقعگرای پرشور
۱۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۱۰ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.

 اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت
۱۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت

اصغر فرهادی، کارگردان برجسته ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در مراسمی در تئاتر ملی سارایوو، جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را به پاس «سهم برجسته‌اش در هنر سینما» دریافت کرد.