
فرهنگی
مهدی کریمینژاد پژوهشگر ارشد حکمرانی سیاسی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، به مفهوم بازدارندگی در نظام بینالملل معاصر پرداخت و تاکید کرد که مدتهاست که از قالبهای کلاسیک و تئوریهای مألوف رئالیستی غربی تهی شده و وارد فضایی شده است که اندیشمندان از آن به عنوان جهان بیقاعده یاد میکنند.
تسنیم: در فلسفه سیاسی و دکترینهای دفاعی، مواجهه با یک کنشگر بدعهد و آنومیک (قانونگریز) که هیچ تعهد و آتشبسی را برنمیتابد، چگونه تبیین میشود؟ از منظر عقلانیت راهبردی، چرا انفعال یا تأخیر در پاسخ به نقض عهد، به جای حفظ صلح، اشتها و اراده دشمن را برای جنگافروزی بیشتر تحریک میکند؟
برای پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز باید از سطح پدیدارشناختی روابط بینالملل عبور کنیم و به لایه فلسفه سیاسی قدرت وارد شویم. در ادبیات رایج لیبرال، فرض بر این است که سیستم بینالملل دارای هنجارها، قواعد و ساختارهای تنظیمگر است که کنشگران را به تعهدپذیری و زمامداری عقلانی دعوت میکند. اما وقتی با یک کنشگر آنومیک و قانونگریز کلانمقیاس مانند ایالات متحده آمریکا روبهرو هستیم که نظم جهانی را صرفاً ابزاری برای استیلا میداند، این فرض به کلی فرو میریزد. در چنین فضایی، آمریکا بدعهدی راهبردی را نه یک خطای تاکتیکی، بلکه به عنوان یک ابزار حکمرانی فرادستی به کار میگیرد؛ یعنی نقض توافقات، پاره کردن معاهدات بینالمللی مانند برجام و زیر پا گذاشتن آتشبسها، بخشی از پازل اعمال فشار حداکثری است. حال، از منظر عقلانیت راهبردی، بزرگترین خطای محاسباتی این است که ما در برابر این بدعهدی، رویکرد انفعال، صبر استراتژیک بیعمل یا تأخیر در پاسخ را اتخاذ کنیم.
در فلسفه سیاسی اسلامی و دکترینهای دفاعی نوین، مفهوم بازدارندگی فعال بر این فرض استوار است که دشمن بدعهد، زبان توافق را نمیفهمد، و زبان او توازن قوا و هزینهسازی معادل است. اگر در برابر نقض عهد دشمن، پاسخ قاطع و بهموقع داده نشود، این سکوت یا تأخیر از سوی ماشین جنگی دشمن به ضعف ساختاری، ترس از درگیری یا انفعال ارادهی ملی تعبیر میشود. در نتیجه، این امر دقیقاً معکوس هدف صلحطلبانه عمل کرده و اشتها، طمع و ارادهی دشمن را برای جنگافروزیهای بعدی تحریک میکند. به بیان ساده، در جهان بیقاعده، بازدارندگی از دل …


![[حامد خزایی] عصر مصرف فوری](/news/u/2026-08-22/ettelaat-cyogu.jpg)



