قیمت طلا امروز




 خبرگزاری تسنیم / ۱۴۰۵/۰۵/۰۴

روایت بازدید 19 ساعته رهبر شهید از جبهه و بیمارستان صحرایی در سال 1367 - تسنیم

مراسم رونمایی از دستخط رهبر شهید انقلاب با عنوان «دلنوشته‌ای که بعد از رفتنش آمد ...» برگزار شد.
 روایت بازدید 19 ساعته رهبر شهید از جبهه و بیمارستان صحرایی در سال 1367 - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم آیین رونمایی از دستخط تاریخی رهبر شهید حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای با عنوان «دلنوشته‌ای که بعد از رفتنش آمد...» امروز یکشنبه 4 مرداد در موسسه امدادگران عاشورا برگزار شد. 

 

این دستخط در جریان بازدید تاریخی رهبری شهید از بیمارستان صحرایی حضرت علی‌بن‌ابیطالب (ع) و عیادت از مجروحان جنگ تحمیلی در تاریخ 4 مرداد 1367 به یادگار نگاشته شده است و پس از گذشت سالها برای اولین بار رونمایی شد.

 

سردار نصرالله فتحیان مسئول بهداری رزمی سپاه پاسداران در ابتدای این جلسه ماجرای بازدید رهبر شهید انقلاب از بیمارستان صحرایی حضرت علی ابن ابی طالب را تعریف کرد. او گفت: آن چه می‌گویم مشاهدات خودم است و نقل قول نمی‌کنم. در سال 1367 که حضرت آقا به عنوان رییس جمهور مشغول بودند، به جبهه آمدند و هر روز از یک لشکر و یگان بازدید می‌کردند.‌ محضر ایشان شرفیاب شدم؛ خاطرم هست نماز صبح چنین روزی 4 مرداد 1367 بود و به پایگاه منتظران شهادت در قرارگاه کربلا رفتیم. بعد از نماز صبح ایشان فرمودند صبحانه را با هم بخوریم و ما هم خیلی خوشحال شدیم.  البته باید اشاره کنم که برای بار دوم بود که ایشان را زیارت می‌کردم. بار اول در دیدار که با امام خمینی داشتیم، ناهار را مهمان حضرت آقا در نهاد ریاست جمهوری بودیم. همان دیدار، نقطه آشنایی من با ایشان بود. 

 

وی ادامه داد: به یاد دارم که حضرت آقا از من پرسیدند برنامه شما چیست و پاسخ دادم: بازدید را از بیمارستان صحرایی حضرت علی ابن ابی طالب در حومه آبادان آغاز کنیم. نزدیک به یک ساعت و نیم راه داشتیم و در همان مدت، ایشان سوالاتی را از من پرسیدند. به بیمارستان رسیدیم؛ حضرت آقا بازدید خود را از همان درب ورودی و اورژانس آغاز کردند و یک به یک مجروحین را عیادت کردند. 45 تخت اورژانس داشتیم و ایشان از همه شرح حال پرسیدند. سپس به بخش‌های تخصصی رفتیم و در آنجا هم از هر بخش بازدید کردند. سپس به بخش جراحی رفتیم. براساس پرتکل پزشکی باید لباس مخصوص می‌پوشیدیم و ایشان لباسش را عوض کرد و وارد بخش جراحی شدیم. با حوصله تمام با جراحان صحبت کردند و در ریزجزییات اتفاقات قرار گرفتند. جالب است بدانید که ایشان به عنوان رییس جمهور کشور و بالاترین مقام اجرایی با کمترین محافظ و بدون حضور نیروهای رسانه‌ای در آنجا حضور پیدا کردند. خاطرم هست تنها یک دوربین مربوط به قرارگاه را در اختیار داشتیم. به یاد دارم که ظهرگاه شد و قرار شد ناهار را در همانجا بمانیم. ناهار تدارک دیده شده کباب بود، اما ایشان فرمودند که من فقط نان و ماست می‌خورم. بنابراین سر سفره همه ما کباب خوردیم اما ایشان نان و ماست خورد. 

 

فتحیان با اشاره به اینکه بازدید رهبری شهید از بیمارستان‌های صحرایی 19 ساعت طول کشید، گفت: ایشان تمامی این مدت 19 ساعتی را به عیادت از مصدومین و مجروحین اختصاص دادند. در پایان از ایشان درخواست کردم دستخطی به ما بدهند‌. ایشان پذیرفتند و در دفتر بیمارستان چیزی به یادگار نوشتند. متاسفانه این یادداشت گم و خیلی تلاش کردیم آن را پیدا کنیم، اما خبری نشد تا اینکه جمعی از رفقای مستندساز فیلم مستندی از همین ماجرا ساختند.  بعد از اینکه این مستند پخش شد، یکی از یادگاران دفاع مقدس که فرمانداری بهداری جنوب بودند به من زنگ زدند و گفتند: من یک کپی از این یادداشت دارم. در حقیقت این یادداشت همین 7-8 روز پیش به دست ما رسید.

 

محمدعلی محققی معاون علمی فرهنگستان علوم پزشکی دیگر سخنران این مراسم بود. او گفت: همواره با خودم فکر می‌کردم در تاریخ معاصر سلامت در کشور ما، برجسته‌ترین، نورانی‌ترین و موثرترین حادثه کدام است که روی آن تمرکز صورت بگیرد؟ وقتی سراغ منابع تاریخی رفتم، احساس کردم بزرگترین و مهم‌ترین موضوع، عملکرد تیم‌های اضطراری در بیمارستان‌های صحرایی از جمله بیمارستان صحرایی علی ابن ابی طالب است. خاطرم هست روزی که وارد این بیمارستان شدیم، بسیاری از زیرساخت‌ها متصل نشده بود اما تعداد زیادی مجروح‌ آورده بودند. تیم‌های اضطراری همانجا دست به کار شدند و بلافاصله 8 اتاق عمل راه اندازی شد و 8 مجروح عمل جراحی شدند. دقت داشته باشید این کار در عرض 48 ساعت طول کشید و هیچ‌کس حتی فرصت خوابیدن پیدا نکرد. باید بگویم که با تلاش پزشکان که واقعا زحمتکش بودند، بهترین نتیجه ممکن حاصل شد و بیشترین تعداد مجروح که ممکن بود، مورد عمل جراحی قرار گرفت و کمترین تلفات را داشتیم.

 

وی با اشاره به بازدید رهبر شهید انقلاب از بیمارستان صحرایی علی ابن ابی طالب گفت: اگر بخواهیم از بازدید مقام معظم رهبری شهید از بیمارستان صحرایی علی ابن ابی طالب پرده برداریم و دلیل آن را بگوییم، باید اشاره کنم که به نظرم هدف ایشان تعظیم شعائر بزرگ الهی است. دقت داشته باشید که در این بیمارستان‌ها کنش‌گران سلامت جان رزمندگان را نجات می‌دادند که عادلانه‌ترین کار ممکن در نظام سلامت است. این شخصیت بزرگوار برای احیای این سنت مهم الهی از بیمارستان صحرایی بازدید کردند تا این سنت را پاس بدارند و عدالت در جامعه جاری شود. همچنین معتقدم ایشان به کرامت انسان‌ها فکر می‌کردند. معتقدم اگر این واقعه نورانی در تاریخ نظام سلامت و دفاع مقدس تحلیل شود، از زوایای مختلف آن می‌توان همه ارزش‌های موجود را پیدا کرد.

 

حسن عراقی‌زاده معاون بهداشت و درمان ستاد کل نیروهای مسلح دیگر سخنران این مراسم بود. او با اشاره به زحمات کادر درمان در مقاطع مختلف تاریخ معاصر گفت: در وصف کادر درمانی و زحماتی که در دوران‌های مختلف کشیدند نکات زیادی وجود دارد. نباید فراموش کنیم که کادر درمانی ما در سخت‌ترین شرایط جبهه‌ها، در دوران کرونا و در دوران جنگ 12 روزه و 40 روزه حضور داشتند.

 

شهرام توفیقی معاون درمان بهداری جنوب در زمان جنگ تحمیلی در بخش دیگری از این مراسم گفت: به نظرم ما باید بفهمیم که رهبری شهید انقلاب چه کسی بود؟ بازدید ایشان از بیمارستان صحرایی حاوی نکات زیادی است. اینکه ایشان با مدیر به زبان خودش برخورد می‌کند، با بیمار به زبان خودش گفت‌وگو می‌کند و با کادر درمان متناسب با حس و حال خودشان صحبت می‌کند، واقعا یک هنر است. به نظرم آن 19 ساعت بازدید ایشان باید مورد بررسی قرار بگیرد. وقتی ایشان را آن روز دیدم یاد گرفتم که چگونه مدیر باشیم و با هر کس به زبان خودش صحبت کنیم. عمیق باشیم اما ارتباط صمیمی داشته باشیم.

 

سرلشکر سیدرحیم صفوی آخرین سخنران این مراسم بود. او گفت: سخن بنده در 3 نکته خلاصه می‌شود؛ نکته اول حضور تاثیرگذار و سرنوشت‌ساز رهبر شهیدمان در آغاز و پایان جنگ. نکته دوم، مقایسه کوتاه تطبیقی بین خصوصیات رهبر شهید با رهبران بزرگ جهانی انجام می‌دهم ‌و نکته آخر، وضعیت روز و شرایط جنگی فعلی است. قبل از هر چیز باید بگویم که هدف این جلسات را ساختن نسل جوان می‌دانم. نسل جوان ما در این گونه جلسات باید بفهمند که پزشکان، کادر درمانی و حتی رانندگان ما چه افتخاراتی را رقم زدند. می‌خواهیم نسل جوان ما ساخته بشود و ارزش‌های انسانی که در دفاع مقدس بوده را به آنها منتقل کنیم. 

 

وی ادامه داد: جنگ در شهریور 1359 رخ داد؛ در آن زمان اوضاع بهم ریخته بود. روزهای اول جنگ، ارتش سامانی نداشت و سپاه هم مسیولیتی در جنگ نداشت. همچنین تعدادی از شهرهای مرزی ما سقوط کرده بود و هیچ ساختاری برای جنگ نبود. بنابراین روحیه ها ضعیف بود و ساختار سیاسی کشور هم در شرایط خاصی قرار داشت. به یاد دارم که حضرت آقا به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع اجازه گرفتند که به جبهه بروند و امام درخواست ایشان را درجا پذیرفتند. آقای چمران هم همراهشان بود. حضور ایشان در جبهه به ارتشی‌ها، بسیجیان و سپاهی‌ها روحیه داد. دقت داشته باشید که ایشان در اهواز نماندند و به خط مقدم رفتند. هرچه قدر می‌گفتیم خطرناک است، اما نمی‌پذیرفتند. حضور ایشان در جبهه ها 9 ماه طول کشید و ایشان به صورت منظم در جبهه حضور پیدا می‌کردند.

 

سرلشکر صفوی گفت: از سویی دیگر، در فروردین 1367 تا تیر 1367 اتفاقات تلخی رخ داد؛ عراقی‌ها عملیاتی را برای آزادسازی فاو طراحی کردند؛ آمریکایی‌ها در خلیج فارس به صورت علنی وارد جنگ با ما شدند و سوم آنکه بمب های گازی سیانور که در دو نفس رزمنده را می‌کشت به ارتش عراق اضافه شده بود. ما قطعنامه را پذیرفتیم اما دشمن همراه با منافقین دوباره به ما حمله کردند. در همین شرایط، حضرت آقا از امام درخواست کردند که به جبهه بروند‌. این بار امام خمینی به سختی پذیرفتند و حضرت آقا به جبهه آمدند. آن زمان هم اوضاع بهم ریخته بود.خاطرم هست در همان دیدار رهبری دیدند که نیروهای ما چه قدر پیشرفت کرده بودند. ایشان ابتدای جنگ را دیده بودند و متوجه شدند که در آخر جنگ اوضاع چه قدر تغییر کرده است و پیشرفت داشته‌ایم. 

 

وی اضافه کرد: در بخش دوم صحبتم می‌خواهم خصوصیات، اخلاق و رفتار حضرت آقا با سایر رهبران جهان را مقایسه کنم. نگاهی به تعداد حاضران در مراسمات تشییع رهبر نامدار جهان بیندازید. هیچ کدام به اندازه ایشان نیست. در تشییع رهبر شهید انقلاب بیش از 43 میلیون شرکت کردند. 

 

در پایان این مراسم از دستخط رهبر شهید ایران در جریان بازدید تاریخی ایشان از بیمارستان صحرایی حضرت علی‌بن‌ابیطالب (ع) و عیادت از مجروحان جنگ تحمیلی رونمایی شد. 

انتهای پیام/        



۳۱ دقیقه قبل / سایت مشرق

آیین چهلمین شب تدفین رهبر شهید انقلاب در مسکو برگزار شد

به گزارش مشرق، آیین چهلمین شب تدفین رهبر شهید انقلاب شامگاه پنجشنبه همزمان با شب شهادت امام حسن عسکری (ع) در مسجد خاتم الانبیا (ص) سفارت ایران در روسیه برگزار شد.

جمعی از ایرانیان و شیعیان از دیگر ملیت‌ها و علاقه‌مندان به آرمان‌های انقلاب اسلامی با حضور در این آیین و قرائت فاتحه و آیاتی از قرآن کریم، یاد و خاطره آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای، خانواده شهید ایشان و دیگر شهدای جنگ رمضان را گرامی داشتند.

همچنین آیین بزرگداشت دیگری به یاد رهبر شهید انقلاب به میزبانی سازمان دینی شیعیان در فاطمیه مسکو پایتخت روسیه برگزار شد.


۲۴ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

پرچم غیرت خلبانان ارتش ایران بالاست؛ روایتی از اسارت خلبانان ایرانی - تسنیم

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی، فاطمه مرادزاده: انگار قرار است ماه «مرداد» در تاریخ ایران‌زمین پیوندی با واژگان «اسیر» و «اسارت» و پیوندی عمیق‌تر با «آزاده و آزادگان و آزادگی» داشته باشد.

حکایت این پیوند اما از مرداد 1369 آغاز شد؛ وقتی خبر رسید اسرای دربندِ سلول‌های بعثِ عراق به کشور برمی‌گردند، و وقتی پای اولین گروه‌شان 26 مرداد، به خاکِ گرم وطن رسید و عشق و آرامش و امنیت دوباره سراپای وجودشان را دربرگرفت.

از آن روزگار پرالتهاب، از آن روزهای گرم و دلچسب تابستان که با عطر وجود دسته‌دسته آزادگانِ به‌میهن رسیده، مطبوع‌تر از هر تابستانی در تاریخ این سرزمین شده بود، 36 سال می‌گذرد.

مرداد امسال اما دوباره حس‌وحالی دارد شبیه همان سال‌های دور؛ آن‌وقت که یک ایران، هم دل‌نگران بود و هم لبریزِ هیجان و شادی... نگران از اینکه: «خبر راست است؟ اسرا برمی‌گردند؟ همه‌شان می‌آیند؟ حتی آنها که نام‌شان توی هیچ فهرستی نیست؟ حتی آنها که رژیم بعث وجودشان را انکار کرده و نام‌شان توی فهرست مفقودالاثرهاست؟...»

و یک ایران شاد و لبریز از هیجان بود از اینکه پس از سال‌ها چشم‌انتظاری دوباره فرزندانش را به آغوش می‌کشد؛ تو بگو حتی یک نفر... فکر بازگشت و رهایی و نجات جان یک فرزند از فرزندان ایران هم شیرین بود، چه رسد به بازگشت دهها و صدها و هزاران اسیر...

مرداد امسال هوای دلمان دوباره پر کشید سمت آن قطار اتوبوس‌های درحال حرکت؛ آن اتوبوس‌ها که پشت هم از مرزهای کشورمان وارد می‌شدند و خیابان شهرها را به بهشتی طرب‌انگیز از عطر وجودشان تبدیل کرده بودند و از پنجره‌های هر کدام‌شان دهها صورتِ رنگ‌پریده با چشمانی پرستاره به روی مردم شهر لبخند می‌زدند...

آن خیابان‌ها که اتوبوس‌های آزدگان را به آغوش کشیده و بوی اسپند و گلاب در زمین و آسمانشان پیچیده بود...

آن کاروان‌های بهشتی که مردم را دسته دسته به خیابان‌ها آورده بود و پس از 8 سال رنج و اندوهِ جنگ و ویرانی و کشتار و فراق، دوباره لبخند به لب‌هایشان و شادی روی دل‌هایشان نشانده بود...

آن اتوبوس‌های خوشبختی که ورودشان به ایران و شهرهای زیبایش از گرم‌ترین و پربرکت‌ترین ماه سال آغاز شد و تا ماه‌ها و سال‌های بعد کش آمد؛ آنها نام ایران و اسیر و آزاده و مرداد و شکوه شادی و خوشبختی مردم را بهم پیوند دادند و تا ابد روی تقویم تاریخ ایران نشاندند.

حالا دوباره در یک «مرداد» دیگر که سرشار از حس نوستالژی است،‌ واژه‌ها روی ‌آسمان ایران‌مان به خط شده‌اند؛ البته نه همه آن واژه‌های دوست‌داشتنی؛ فقط آنهایی که طعم تلخ اسارت و دلتنگی و نگرانی را زیرزبان‌ها می‌آورند و جان‌مان را دوباره به آتش می‌کشند؛ آن واژه‌ها که با جنگ و شهادت و اسارت درهم تنیده‌اند؛ این‌بار اما با جنگ تحمیلیِ 40 روزه...

واژه‌ها قطار شدند و ذهنمان دوباره رفت توی همان سال‌های سخت فراق و اسارت؛ وقتی همین چند روز پیش؛ 24 مردادماه، نامه سردار سیدمحمد باقرزاده خطاب به رئیس کمیته بین‌المللی صلیب سرخ منتشر شد که در آن به ایجکت خلبانان دو جنگنده سوخو24 ایرانی پس از هدف‌گیری توسط پدافند دشمن و شهادت خلبان مجید کاظمی و اسارت خلبان‌ها جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران به‌روشیان به دست نیروهای قطری اشاره شده بود. به اینکه قطر با وجود سپری شدن 6 ماه و برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، نه تنها اجازه تماس خانواده و مسئولان ایرانی به خلبانان را نمی‌دهد که حتی منکر وجود آنها در خاک قطر شده است. سردار باقرزاده به صلیب سرخ: 3 خلبان ایرانی در قطر اسیر هستند

شهادت خلبان «مجید کاظمی» دلمان را آتش زد و بُرد به آن روزها و ماه‌های ابتداییِ جنگ تحمیلی 8 ساله که F4ها و F5هایمان هر روز و با هر پرواز رعب به دل نیروهای اشغالگر بعثی می‌انداختند و هر از گاه یکی از آن پرنده‌های نازنین، طعمه آتش خفاشان می‌شد و خلبانش از آسمانِ زمینی به فلک‌الافلاک پر می‌کشید.

کمااینکه اسارت خلبان‌ها صالحی و دشتیان و به‌روشیان هم یاد و خاطرمان را بُرد به آن سال‌های پراندوه و حماسه،‌ که 51 خلبان نخبه و کاربلد و میهن‌دوستِ ایران‌مان، در طول سالها جنگ تحمیلی و پس از زخمی شدن پرنده‌هایشان مجبور به خروج و فرود اضطراری شده و یک‌به‌یک به اسارت دشمن بعثی درآمدند.

فکرمان رفت سمت قهرمانان پرنده‌ای که وقتی به اسارت در آمدند، زیر شکنجه، تا شهادت یا مرز شهادت رفتند و حاضر به خیانت به ایران و دشنام و ناسزا و همراهی با دشمن بعثی نشدند.

فکرمان رفت سمت اسیرانی که برخی‌شان تا سال‌ها نامشان در فهرست اسرا نمی‌آمد و حتی صلیب‌سرخ جهانی از وجودشان بی‌خبر بود و چشمِ یک ایران در فراق‌شان سفید شده بود.

یادمان آمد از خلبانِ جوان و نخبه و باغیرتِ ایران‌دوست؛ شهید سیدعلی اقبالی که پس از 22 سال بی‌خبری، خبر آمد که پیکرش پیدا شده؛ نیمی در قبرستان نینوا و نیمی در قبرستان موصل.

یا خلبان محمدصدیق قادری که 10 سال از بهترین سال‌های زندگی‌اش به اسارت گذشت و زیر شکنجه و در سلول انفرادی و... 

فکرمان رفت سمت خلبان فرشید اسکندری، که 3 ماه پس از ازدواجش به اسارت درآمد و وقتی برگشت پسری داشت 10 ساله. 

خیال‌مان پر کشید سمت خلبان حسین لشگری عزیز و اسطوره مقاومتی که در جوانی به اسارت رفت و 18 سال بعد که به میهن برگشت، پسرش دانشجوی دندانپزشکی شده بود؛ خلبانی که آخرین آزاده ایرانی بود که به میهن برگشت و از آقای شهیدمان لقب «سیدالاسرا» را گرفت. سیدالاسرایی که در سلول‌های خفه و تاریک بعثی‌ها پیر شد و شکنجه‌های مداوم کارش را به 70درصد جانبازی رسانده بود و همان جراحات چند سال پس از آزادی او را به فوز عظیم شهادت رساند و پرواز در هفت آسمان. 

زیبا اینکه اغلب خلبانان شجاع و نخبه ایرانی که به اسارت درآمده بودند و حاضر نشدند وطن‌فروشی کنند و به همین دلیل نام‌شان حتی در فهرست صلیب‌سرخ نیامده بود،‌ مثل شهید لشکری و شهید اقبالی و شهید قادری، تحصیل‌کرده و شاگرداولِ دوره‌های آموزشی در ایالات متحده امریکا بودند و آمریکا از آنها خواسته بود که به نیروی نظامی آن کشور بپیوندند، اما آن اسطوره‌های بی‌بدیل، حضور در نیروی ارتش جمهوری اسلامی ایران عزیز را به زندگی پررفاه در آمریکا ترجیح داده بودند و جنگ عراق علیه ایران هم که آغاز شد، شجاعانه با پرنده‌های آهنین‌شان به جنگ با اهرمن رفتند.

خلبانان پایگاه چهارم شکاری دزفول در اواخر دهه 50

ارتش را نتوانستند منحل کنند، ضعیفش کردند 

تازه انقلاب شده بود. صدام خیالات برش داشته بود که می‌تواند نامش را وارد تاریخ کند و «قهرمان و آقای دنیای عرب» بشود! و برای رسیدن به این نیت، چه بهتر که به کشور همسایه‌ که تازه‌ انقلاب کرده و حکومتش هنوز قوامی نگرفته، حمله کرده و به پیروزی شیرین و زودهنگام و سروری جهان عرب برسد و حتی با همسایه پرقدرت غیرعربش، تسویه حساب تاریخی بکند.

از سوی دیگر در داخل ایران خائنینی دست‌به‌کار شده بودند تا پرچم برافراشته انقلاب را به زیر بشکند، با هر وسیله و روشی که امکانش بود. یکی از آن راه‌ها، انحلال یا به‌ضعف‌کشاندنِ ارتش قدرتمند ایران بود. ایران آن‌وقتها پنجمین ارتش پرقدرت دنیا را داشت و سهم بزرگی از این قدرت، متعلق به نیروی هوایی آن بود. تجهیزات و هواپیماهای پیشرفته و مهمتر از آن، انبوه خلبانانی که بیشتر آنها نه تنها دوره‌دیده‌ی پایگاه‌های نیروی هوایی در آمریکا، که جزو شاگرداول‌های دوره‌های آموزشی خود بودند.

انحلال ارتش که خواست برخی بزرگان! در داخل کشور بود، با تلاش دکتر چمران و مخالفت امام خمینی (ره) و تاکید ایشان بر ضرورت حفظ ارتش، ناکام ماند، اما تلاش برای به‌ضعف‌کشاندن و از درون تهی‌کردن آن به قوت خود باقی بود.

به روایت بسیاری از خلبان‌های ارتش،‌ در همان اوایل انقلاب و به‌ویژه از همان شهریورماهی که صدام در شیپور جنگ دمید، نیرویی پنهان درصدد اخراج خلبان‌های دوره‌دیده‌ی نخبه و درجه یک ایرانی برآمد، آنچنان که فهرستی از این نخبگان تهیه شده و یکی یکی روی نام آنها خط کشیده می‌شد تا پرنده‌های قدرتمند ایران که به مقابله با دشمن بعثی به پرواز درآمده بودند را زمین‌گیر کند. 

خلبان اخراجی؛ از اسارت تا هم‌نشینی با سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد

یکی از آن خلبان‌های نخبه که سه‌بار حکم اخراجش از نیروی هوایی ارتش صادر و معلوم شد امضای بنی‌صدر دستِ کم پای سومین نامه اخراج بوده، امیرِ جانبازِ خلبان محمدصدیق قادری است، که در خاطراتش گفته بود: «فهرست 11 نفر اخراجی را به دست آوردم، اسم خودم اول بود. تمام شاگرداول‌های دوره آموزشیِ خلبانیِ ایران و آمریکا بودند.»

خلبان قادری در هشتمین روز جنگ تحمیلی، در سن 27 سالگی به اسارت درآمد و 10 سال بعد سند آزادی به‌دست، به میهن‌مان برگشت.

حکایت فعالیت حرفه‌ای خلبان قادری در ارتش؛ حکایت عجیبی است. او کمی پیش از اسارت، در 23 شهریور 1359، برای سومین‌بار از ارتش اخراج شده و قسم خورده بود که پایش را دیگر در پایگاه نگذارد و تسویه حساب کرده و برگشته بود سر زندگی و بالای سرخانواده‌اش. اما حدود یک هفته بعد؛ 31 شهریور، توپولوف‌های عراقی را روی آسمان پایتخت که دید، فهمید جنگ به‌طور رسمی آغاز شده است.

خلبان قادری اما آموزش دیده بود برای همین روزهای جنگی، برای همین بدون توجه به اخراجش و با پاگذاشتن روی قسمی که خورده بود، با عجله خودش را به پایگاه سوم شکاری همدان رساند و از صبحِ روز اول مهر، سوار پرنده آهنینش شد و علیه اهداف دشمن بعثی به پرواز درآمد.

رقص جنگنده‌اش در آسمان و عملیات‌های عقاب‌گونه‌اش اما 8 روز بیشتر دوام نیاورد و در 8 مهرماه در ماموریتی بر فراز بغداد و در شرایطی که مجبور به پرواز در ارتفاع پایین بود، هواپیمایش هدف پدافندهای دشمن قرار گرفت و برای نجات جانش مجبور به خروج اضطراری (ایجکت) شد و از هواپیما بیرون پرید. پریدن همان و به زمین خوردن و درهم شکستن 23 استخوان بدنش هنگام برخورد با زمین همان! شدت جراحت‌هایش به قدری بود که 7 سال نخست اسارت را نیمه‌فلج گذراند.

پایش اما به خاک عراق رسیده‌ونرسیده، ستون پنجم، آمارش را به عراقی‌ها داده بود، برای همین اول مورد توجه قرار گرفته و تمام بدن خردشده‌اش را گچ گرفته بودند، اما بعد که به درخواست آنها برای همکاری و ناسزا گفتن به مقدسات و رهبر و نظام جواب منفی داده بود، با همان بدن گچ‌گرفته و خردشده به جانش افتاده و تا 3 الی 4 ماه بعد، حسابی مورد عنایتش قرار داده بودند، طوری که در اولین بازجویی دستی را که تازه عمل شده بود، دوباره شکستند.

تعصبِ شدید روی ایران و وطن‌پرستیِ خلبان قادری از یک سو باعث محبوبیت او نزد اسرای ایرانی و به‌ویژه حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌شود، آنقدر که لقب «سردار اسلام» را به او بدهد. از سوی دیگر موجب بغض و کینه بعثی‌ها شده و روزهای بسیاری را در شرایط سخت زندان و انفرادی‌هایی سپری می‌کند که کار آدمی را به جنون می‌کشاند.

خلبانی که سه‌بار تلاش کردند از ارتش  جمهوری اسلامی ایران اخراجش کنند و جنگ تحمیلی دوباره او را به آسمان برگرداند، سرانجام پس از گذراندن 10 سالِ سخت و پرآزار در 24 شهریور 1369 به همراه مرحوم ابوترابی و چند خلبان دیگر و گروهی از اسرای بسیجی و سپاهی وارد خاک پاک میهن‌مان می شود.

خاطرات 10 سال اسارت این امیر سرافراز و عقاب آسمان‌های ایران، به همراه خاطراتی از زندگی شخصی و روزهای پس از انقلاب و شروع جنگ تحمیلی، در کتابی با عنوان «خلبان صدیق» نقش بسته و توانسته برگزیده بیست‌ویکمین جایزه کتاب سال دفاع مقدس باشد.

خلبان نابغه ایرانی با دو مزار در دو قبرستان عراق

سیدعلی اقبالی دوگاهه یک نابغه بود؛ یک خلبان باهوش و باسواد و نخبه، آنقدر که اساتید پروازش در آمریکا را شگفت‌زده کند و لقب «سلطان پرواز» به او بدهند و بخواهند که پس از گذران دوره آموزشی در آمریکا بماند و به نیروی هوایی ایالات متحده بپیوندد، اما سیدعلی که دلش برای ایران می‌تپید را چه به نیروی هوایی امپریالیسم آمریکا؟!...

خلبان جوان ایرانی اگرچه یک‌بار در 21 سالگی و یک‌بار در 27 سالگی برای گذران و تکمیل دوره‌های آموزشیِ خلبانی به آمریکا رفته بود، اما بچه‌ی محله دوگاهه رودبار گیلان بود و با همان صفای طبیعت شمال بزرگ شده و عشق ایران در رگ و پی و استخوانش ریشه دوانده بود.

همین بود که با شروع جنگ تحمیلی، بی‌قرارِ پرواز شد و هنگام خداحافظی به خانواده‌اش گفت: «من یک سربازم که برای چنین روزهایی تعلیم دیده و آماده شده‌ام. مملکتم برایم هزینه‌های زیادی کرده و حالا ناموس هموطنانم در اهواز و آبادان و خرمشهر در معرض تهدید عراقی‌هاست. در چنین شرایطی من نمی‌توانم فقط به خودم و خانواده‌ام فکر کنم. همه اعضای مملکت ما یک خانواده‌ایم و باید به همگی‌مان فکر کنیم. کاری که می‌خواهم بکنم در حکم وظیفه من است.»

اینها را گفت و رفت سمت پایگاه و بعد هم آسمان و بعد هم اهداف ریز و درشت در خاک بعثی‌ها...

آنچنان هوشمندانه و دلاورانه می‌رزمید، که در دوران کوتاه و پربرکت ماموریت‌هایش، بیشترِ تلمبه‌خانه‌ها و نیروگاه‌های برق عراق را از کار انداخته و موجب به صفر رسیدن صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق شده بود.

پس طبیعی بود که عراقی‌ها به خونش تشنه شوند...

بادهای پاییزی تندتر می‌وزید و ورق‌های تقویم به اولین روز آبان 1359 رسیده بود، که جنگنده خلبان اقبالی و جنگنده خلبان شفیع، پادگان «العقره» در شمال عراق را درهم کوبیده و بیش از 300 کشته از دشمن گرفته بودند.

در راه برگشت صدای اقبالی در گوش خلبان شفیع پیچید که: «شفیع مرا زدند»... هواپیمای سیدعلی آتش گرفته بود و با همان آتش و دود به سمت کوه‌ها می‌رفت...

دقایقی که گذشت برای هواپیمای آتش‌گرفته رمقی باقی نمانده بود، در نزدیکی مرز ایران بی‌جان شد و از فراز ابرها به زیر افتاد و خلبانش خروج اضطراری کرد؛ خلبان سیدعلی اقبالی دوگاهه...

استادخلبانِ 33 ساله ایرانی که با چترش در خاک عراق به زمین نشست، طعمه چنگال‌های پر از خشم و نفرت بعثی‌ها شد که تا آن روزها ضربه‌های زیادی از پرنده‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران خورده بودند.

روایت اینطور به ما رسیده که صدام دستور داد طناب‌هایی را به دو سمت بدن سیدعلی ببندند ( یک طناب به یک دست‌وپا و طناب دیگر به دست‌وپای دیگر)، و آن طناب‌ها را با دو ماشین جیپ از دو طرف آنقدر بکشند تا بدنش دو نیمه شود!

بعد، نیمی از پیکرش را در نینوا و نیمی را در موصل به خاک سپردند و برای سرپوش گذاشتن روی این جنایت هولناک، تا 22 سال، از وضعیت و سرنوشت خلبان ایرانی چیزی بروز نمی‌دادند. 

5 مرداد 1381 پس از محرز شدن سرنوشت سیدعلی و پس از آنکه پاره‌های پیکرش از دو قبرستان عراق پیدا شد و به میهن‌مان برگشت، تشییع شد و در قطعه خلبانان بهشت زهرا آرمید.

سیدعلی اقبالی خیلی جوان بود که به اسارت درآمد و به شهادت رسید؛ اما عمر پربرکتی داشت. بیش از 3 هزار ساعت پرواز عملیاتی در کارنامه‌اش بود و به ده‌ها دانشجوی جوان از جمله شهید سرلشکر عباس بابایی، آموزش عملیاتی خلبانی داده بود.

خلبانِ جوانِ خوش‌چهره، به همان اندازه که در آسمان تیز و جنگنده بود، در زمین، فروتن و مهربان و متین و گشاده‌رو بود و انس و الفت زیادی با قرآن داشت، آنقدر که هرچندوقت یک‌بار قرآن کریم را ختم می‌کرد، و شاید همین پیوند با قرآن، روحیه‌ای مقاوم در برابر شکنجه وحشیانه دشمنان به او بخشیده بود.

داستان زندگی این خلبان شجاع ایرانی نه تنها در کتاب‌های متعددی از جمله «نابغه‌ای در اوج»، «شکوه پرواز» و «شهریار شهر» به رشته تحریر درآمده است، که برای گرامیداشت یاد و خاطر او بنای یادبودی شامل مجسمه و ماکت هواپیمای F-5 در ساحل سفیدرود شهرستان رودبار احداث شده است.

18 سال اسارت، 10 سال انفرادی؛ سهم «سیدالاسرای» ایران از جنگ

از خلبانِ شهید حسین لشگری گفتن سخت است؛ شهید و خلبانِ نابغه دیگری که او هم دوره تکمیلی خلبانی را در سال 1353 در آمریکا گذرانده و پس از کسب عنوان خلبانی با درجه ستوان دومی به ایران بازگشته و در جایگاه خلبان هواپیمای شکاری اف5 به پایگاه دوم شکاری تبریز رفته بود تا به نیروی هوایی ارتش ایران خدمت کند.

گوشه‌هایی از رنج عظیمی که خلبان سرلشکر حسین لشگری در 6410 روز اسارت، و همسر محترمش در طول همین مدت فراق و بی‌خبری و تنهایی متحمل شدند را شاید بتوان در لابه‌لای چند کتابی که از خاطرات آنها برجای مانده تا حدی فهمید.

اولی کتاب «6410» که شامل یادداشت‌های شهید لشکری از دوران اسارت است. دومی کتاب «روزهای بی‌آینه»، که به چاپ دوازدهم رسیده و دوران اسارت خلبان لشکری و تاثیری که روی زندگی متاهلی‌شان گذاشته را از زاویه دید همسرش؛ منیژه لشگری روایت می‌کند و به غایت دردآلود و تاثربرانگیز است. و سومین کتاب «سید الاسراء» است.

حسین لشگری 20 اسفند 1331 در روستای ضیاءآباد در قزوین به دنیا آمد و سال 1358 با منیژه لشگری ازدواج کرد و به پایگاه وحدتی دزفول منتقل شد.

از حدود 20 شهریور و پیش از شروع رسمی جنگ تحمیلی، دسته‌های بزرگ تانک‌های عراقی از مرزهای غربی وارد خاک کشورمان شده و به سمت قصرشیرین و مهران درحال پیشروی بودند که جنگنده‌های ایرانی برای انهدام آنها به پرواز درآمدند. صبح روز 27 شهریور 1359 پرواز دومین دسته از جنگنده‌های ایرانی از پایگاه چهارم شکاری دزفول آغاز شد و جنگنده خلبان لشگری هم در میان آنها بود. ماموریت لشگری شناسایی وضعیت قوای نظامی در خاک عراق بود، اما در ارتفاع شش هزار پایی پرنده‌اش هدف آتش دشمن قرار گرفت و در خاک عراق سقوط کرد.

حسین اسیر شد و تا 14 سال کسی از او خبری نداشت. نامش جزو مفقودالاثرها بود و تقریبا بیشتر این سالها را در انفرادی و زیر شکنجه جسمی و روحی گذراند.

سرلشگر حسین لشگری پس از آزادی در مراسم نظامی ستاد فرماندهی نیروی هوایی 

یک عمر زندگی! در سلول انفرادی و شکنجه بی‌امان بی‌دلیل نبود! عراقی‌ها از او خواسته بودند جلوی دوربین بنشیند و در یک مصاحبه کوتاه تلویزیونی اقرار کند که ایران آغازگر جنگ بوده است.

زندگی حسین با همین چند دقیقه مصاحبه کوتاه، زیر و رو می‌شد، اگر می‌پذیرفت، چراکه عراق وعده آزادی و بهترین زندگی در بهترین کشورهای اروپایی امریکایی را به او داده بود، اما نپذیرفت...

حسین هم مثل آن دهها خلبان اسیر و نخبه ایرانی، عاشق ایران بود و متعهد به کشورش. او که به چند زبان زنده دنیا مسلط بود، در اسارت حافظ قرآن هم شد و هنگام آزادی در 17 فروردین 1377 اگرچه جسم سالمی برایش نمانده بود، اما روحیه بالایش نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی را به حیرت آورده بود.

سرلشکر خلبان حسین لشگری 11 سال پس از آزادی، در کنار همسرش منیژه و پسرش علی‌اکبر با درد و رنج حاصل از شکنجه‌های دوران اسارت و 70درصد جانبازی، زندگی کرد و همان جراحات شدید در نهایت در 19 مرداد 1388 او را به فوز عظیم شهادت رساند.

علی اکبر؛ پسر و منیژه؛ همسر شهید سرلشگر خلبان حسین لشگری پس از شهادت او

رهبر شهید انقلاب در دیدار با شهید خلبان لشگری پس از آزادی‌اش، به او لقب «سیدالاسرای ایران» داده بود.

3 ماه پس از ازدواج رفت و وقتی برگشت پسرش 10 ساله بود

خلبان فرشید اسکندری هم سالیان دراز در اسارت بعثی‌ها بود و 10 سال تلخ دوران اسارت را در حالی سپری کرد که نامش جزو مفقودالاثرها بود و خبری از زنده بودنش در دست نبود.

خلبان اف 5 و از خلبانان پایگاه دوم شکاری تبریز بود و از 31 شهریور تا 2 مهر، پروازهای متعددی داشت و یکی از خلبان‌هایی بود که در عملیات 140 فروندی برای زدن موصل شرکت کرد.

سومین روز جنگ تحمیلی و در دومین روز از مهرماه، جنگنده‌اش بر فراز آسمان کرکوک هدف آتش دشمن قرار گرفت و سقوط کرد. خلبان اسکندری به اسارت درآمد و شکنجه‌های دوران اسارت به حدی بود که گردن و کمرِ خلبانِ جوانِ ایرانی آسیب‌های زیادی دید.

از ازدواج خلبان اسکندری فقط 3 ماه گذشته بود که با پرنده‌اش به نبردِ دشمنِ بعثی رفت و به اسارت درآمد و وقتی برگشت پسرش 10 ساله بود.

انتهای پیام/ 

 

   


۲۳ دقیقه قبل / سایت تابناک

محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام

به گزارش تابناک به نقل از ایرنا؛ شب گذشته، عرصه میدان شهدای مشهد میزبان «محفل اربعین» بود؛ برنامه‌ای که با حضور میزبانان برنامه «محفل» و قاریان بین‌المللی برگزار شد تا یاد رهبر شهید انقلاب را با تلاوت قرآن گرامی بدارد. انتخاب این قالب برای مراسم اربعین، فقط یک انتخاب مناسبتی نیست. مشهد، سال‌ها پیش از آنکه نام رهبر شهید با عالی‌ترین جایگاه نظام اسلامی گره بخورد، شاهد بخشی از زندگی قرآنی او بوده است؛ جلسات قرآنی، ارتباط با قاریان و توجهی که بعد‌ها در سطح ملی به گسترش فرهنگ قرآن تبدیل شد.

 

برای فهم اینکه چرا امروز قرآن می‌تواند زبان یک مراسم اربعین باشد، باید به یک سؤال ساده برگشت: قرآن در زندگی رهبر شهید چه جایگاهی داشت که امروز جامعه قرآنی، یاد او را با آیات الهی روایت می‌کند؟

 

پاسخ را می‌توان در مجموعه‌ای از رفتارها، توصیه‌ها و سیاست‌هایی دید که یک ویژگی مشترک دارند: قرآن نباید فقط خوانده شود؛ باید وارد زندگی شود.

 

قرآن باید از روی رحل، وارد زندگی مردم شود

 

در توصیه‌های رهبر شهید انقلاب، بار‌ها بر استمرار ارتباط با قرآن تأکید شده بود؛ ارتباطی که قرار نبود به ماه رمضان، محافل قرآنی یا مناسبت‌های مذهبی محدود بماند. ایشان بر تلاوت روزانه قرآن تأکید داشتند و حتی خواندن چند آیه یا یک صفحه در روز را راهی برای حفظ این ارتباط می‌دانستند.

 

اما این نگاه به قرآن، در توصیه‌های ایشان به قاریان نیز وجه دیگری پیدا می‌کند؛ جایی که اثرگذاری تلاوت بر مخاطب بیش از صرف زیبایی اجرا مورد توجه قرار می‌گیرد. در دیدار سال ۱۴۰۱ با قاریان قرآن، رهبر شهید ۱۴ توصیه درباره تلاوت مطرح کردند؛ از ضرورت پیشروی و تکامل قاری و مهندسی تلاوت پیش از اجرا، تا انتخاب لحن متناسب با مضمون آیات و توجه به کیفیت القای آن به مستمع.

 

در میان این توصیه‌ها، بر یک نکته بیش از همه تأکید شده بود: تلاوت نباید به یک هنر صرف تبدیل شود. ایشان تصریح کردند که «هنر تلاوت باید در خدمت ذکر و دعوت باشد» و قاری باید به‌گونه‌ای بخواند که مستمع متذکر شود و به یاد خدا و قیامت بیفتد. همچنین تأکید داشتند: «وقتی شما قرآن می‌خوانید ایمان مستمعتان بایستی افزایش پیدا کند.»

 

مجموعه این ۱۴ توصیه، تصویری روشن از انتظاری که ایشان از تلاوت داشت ارائه می‌دهد؛ قاری فقط نباید خوب بخواند، بلکه باید بتواند قرآن را به دل و ذهن مخاطب برساند.

 

وقتی اهل قرآن از انس رهبر شهید با قرآن می‌گویند

 

برای شناخت نسبت رهبر شهید انقلاب با قرآن، روایت کسانی که سال‌ها در محافل قرآنی و دیدار‌های جامعه قرآنی با ایشان همراه بوده‌اند، تصویر روشن‌تری ارائه می‌کند؛ روایتی که از یک علاقه شخصی فراتر می‌رود و از حضور قرآن در اندیشه و سبک زندگی ایشان حکایت دارد.

 

محمدمهدی بحرالعلوم، استاد حفظ قرآن و دبیر ستاد راهبری طرح ملی حفظ قرآن کریم، می‌گوید: «این ارتباط به سال‌های پیش از انقلاب بازمی‌گردد؛ زمانی که رهبر شهید در مشهد جلسات قرآن برگزار می‌کردند. این اهتمام پس از انقلاب نیز ادامه یافت؛ از حضور در مسابقات قرآن تا دیدار‌های سالانه با قاریان، حافظان و فعالان قرآنی.»

 

به گفته بحرالعلوم، ایشان حفظ و قرائت را فعالیتی جدا از زندگی نمی‌دانستند، بلکه خود بر اساس قرآن زندگی می‌کردند و دیگران را نیز به چنین سبکی دعوت می‌کردند.

 

آیت‌الله احمد مروی، تولیت آستان قدس رضوی، نیز تأکید می‌کند که قرآن در زندگی رهبر شهید فقط در حد تلاوت نبود؛ آیات قرآن در سخنرانی‌ها، مواضع و جهت‌گیری‌های فکری و اجتماعی او حضور داشت. مروی همچنین گسترش فرهنگ قرآنی و تربیت نسل جدیدی از قاریان و حافظان را از آثار این اهتمام می‌داند.

 

سیدعلی سرابی، قائم‌مقام شورای عالی قرآن، نیز مهم‌ترین مطالبه قرآنی رهبر شهید را ساخت جامعه‌ای مأنوس و عامل به قرآن می‌داند؛ جامعه‌ای که قرآن را نه فقط بخواند، بلکه آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار بگیرد. از نگاه او، همین هویت قرآنی بود که رهبر شهید را برای بسیاری از جوانان جهان اسلام، فراتر از یک رهبر سیاسی و به عنوان شخصیتی تربیت‌یافته در مکتب قرآن معرفی کرد.

 

محفل اربعین؛ روایتی قرآنی از یک رهبر قرآنی / محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام

 

«زندگی با آیه‌ها»؛ تحقق یک خواست قرآنی رهبر شهید

 

اینکه قرآن فقط خوانده شود، پایان این مسیر نیست؛ مسئله اصلی، ماندن آیات در ذهن و رسیدن آنها به موقعیت‌های واقعی زندگی است؛ اینکه انسان در مواجهه با مسائل مختلف، بتواند آیه‌ای از قرآن را به یاد بیاورد و با معنای آن ارتباط برقرار کند. حجت‌الاسلام محمد قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، می‌گوید این همان دغدغه‌ای بود که رهبر شهید انقلاب بار‌ها بر آن تأکید داشتند؛ اینکه مفاهیم قرآن به مسلمات ذهنی جامعه تبدیل شود و مردم برای مسائل مختلف زندگی، به آیات قرآن رجوع کنند.

 

در امتداد همین دغدغه، نهضت مردمی «زندگی با آیه‌ها» شکل گرفت؛ حرکتی که بنا داشت قرآن را از محدوده تلاوت فراتر ببرد و به متن زندگی مردم بیاورد. قمی تأکید می‌کند که این حرکت، صرفاً یک برنامه برای بیشتر خواندن قرآن نبود، بلکه قرار بود جامعه با قرآن زندگی کند؛ هدفی که مورد تشویق و تحسین رهبر شهید قرار گرفت و ایشان از خادمان این عرصه حمایت و تقدیر کردند.

 

به گفته رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، اصل این حرکت به عنایت رهبر شهید بازمی‌گردد و ایشان از شکل‌گیری آن خرسند بودند. به گفته قمی نهضت ملی زندگی با ایه‌ها اکنون بیش از ۴۰ میلیون نفر را مخاطب خود کرده است؛ گستره‌ای که نشان می‌دهد یک حرکت قرآنی، وقتی با زبان زندگی مردم و با تکیه بر ظرفیت‌های مردمی پیش برود، می‌تواند از مرز محافل رسمی عبور کند و به بخش‌های مختلف جامعه برسد.

 

برای اولین بار در جهان اسلام؛ انتشار تلاوت اعجازانگیز قرآن کریم

 

توسعه دیپلماسی قرآنی از طریق معرفی و ترویج فرهنگ قرآن کریم به عنوان محور وحدت امت اسلامی از جمله مطالبات و منویات رهبر شهید انقلاب بود؛ مطالبه‌ای که در سال ۱۴۰۳ در حکم انتصاب سفیر قرآنی جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تأکید قرار گرفت.

 

حاصل این رویکرد، یکی از کم‌سابقه‌ترین پروژه‌های تلاوت قرآن در جهان اسلام است؛ دو سال کار مداوم برای ضبط کامل قرآن کریم، از «فاتحةالکتاب» تا «الناس». در این پروژه، تمام آیات قرآن به‌صورت استودیویی و به شیوه تحقیق ضبط شده و برای نخستین‌بار دوره کامل آن به‌صورت تصویری نیز تولید شده است.

 

ویژگی دیگر اثر، استفاده از مقامات مختلف قرآنی در بخش‌های گوناگون تلاوت است؛ به‌گونه‌ای که مخاطب در شنیدن کل قرآن، با مجموعه‌ای متنوع از ظرفیت‌های موسیقایی تلاوت نیز روبه‌رو می‌شود. این اثر قرار است تمام قرآن را با یک روایت صوتی و تصویری واحد در اختیار مخاطب قرار دهد و قطعات آن به‌تدریج در بستر‌های مختلف منتشر خواهد شد.

این پرونده سرانجام جمعه ۲۳ مردادماه بسته شد؛ روزی که شاکرنژاد در پیامی نوشت:

 

«امروز ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ مهم‌ترین پرونده عمرم بسته شد. یک دوره کامل تلاوت استودیویی قرآن کریم از «فاتحةالکتاب» تا «الناس» سجده شکر بر خداوندی که این توفیق را ارزانی داشت...

 

امیدوارم این مجموعه شایسته گوشه چشم پیامبر اکرم و خاندان پاک آن حضرت باشد؛ و تشکر از خانواده محفل که همراه این مسیر بودند.

 

همچنین لازم می‌دانم از کسی که حتی تا آخرین روز‌های عمر شوق بزرگی برای من و همه اهالی قرآن این مرز و بوم بود یاد کنم «شهید آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای» برای ایشان بالاترین درجات بهشت و همنشینی با بهترین بندگان را آرزو می‌کنم.

 

ان‌شاءالله مقبول قرآن کریم و موجب رضایت امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف واقع شود.»




 غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینه‌ساز کودتای 28 مرداد شد - تسنیم
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینه‌ساز کودتای 28 مرداد شد - تسنیم

جامعه شناس سیاسی درباره کودتا 28 مرداد گفت: نادیده گرفتن نقش دین و مذهب یکی از اشتباهات مصدق است.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام
۲۲ دقیقه قبل / سایت تابناک

محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام

چهل روز از آن وداع تاریخی گذشته است؛ چهل روز از روز‌هایی که میلیون‌ها نفر برای بدرقه رهبر شهید انقلاب گرد هم آمدند و حالا در چهلمین روز، یاد او قرار است در ت...

 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم
۱۸ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۱۴ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.

 اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت
۱۴ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت

اصغر فرهادی، کارگردان برجسته ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در مراسمی در تئاتر ملی سارایوو، جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را به پاس «سهم برجسته‌اش در هنر سینما» دریافت کرد.