
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج، بعضی روایتها را نمیتوان تنها با آمار، واژهها یا گزارشهای پزشکی نوشت؛ چرا که حقیقت آنها در لایههای عمیقتری از زندگی جریان دارد. روایت انسانهایی که در میانه سختترین آزمونهای الهی، نه تنها خم به ابرو نمیآورند، بلکه خود به تکیهگاهی برای دیگران تبدیل میشوند. انسانهایی که درد را به سکوی رشد، رنج را به مدرسه ایمان و بیماری را به پلی برای رسیدن به خدا تبدیل میکنند.
حدود یک سال و نیم از آشناییام با او میگذرد؛ فردی نیکاندیش، فرهنگی، معلم و خیّری که همواره دغدغه مردم و دستگیری از نیازمندان را داشته است. در تمام این مدت، تماسها، گفتوگوها و پیگیری کارهای خیر میان ما ادامه داشت؛ اما هرگز، حتی یک بار، از بزرگترین نبرد زندگیاش سخنی نگفت!
امروز فهمیدم آنچه در تمام این ماهها پشت لبخندهای آرام و صدای مطمئنش پنهان مانده بود، مبارزهای نفسگیر با بیماری سرطان بوده است؛ مبارزهای که از سال گذشته آغاز شد و تا بهمنماه، آخرین دوره درمانش ادامه یافت. اکنون، به لطف خداوند و تلاش پزشکان، این مسیر دشوار با موفقیت پشت سر گذاشته شده و حالش روزبهروز بهتر میشود.
وقتی علت سکوتش و اینکه چرا هیچوقت نگفتید که با چنین بیماری مواجه شدید را پرسیدم، پاسخی داد که بیش از هر چیز، بزرگی روحش را نشان میداد: «نخواستم کسی را نگران کنم. دوست نداشتم کسی به خاطر من ناراحت شود یا احساس زحمت کند.»
این جمله، تنها یک پاسخ نبود؛ تصویری بود از انسانی که حتی در سختترین روزهای زندگی، آرامش دیگران را بر دردهای خود ترجیح داده بود.
اما آنچه این روایت را متفاوت میکند، نگاه او به بیماری است؛ نگاهی که شاید بتواند برای بسیاری از بیماران، خانوادهها و حتی انسانهای سالم، چراغ راه باشد.
وقتی برایش آرزوی سلامتی کردم و گفتم انشاءالله این روزها را پشت سر میگذارید، برخلاف انتظارم، نه از رنج گفت، نه از ترس و نه از ناامیدی. با آرامشی کمنظیر گفت: «هیچوقت نگران و ناشکر نبودم. همیشه خدا را شکر کردم. این اتفاق را "هدیه الهی" میدانستم. با خودم میگفتم اگر خدا این هدیه را به من داده، حتماً لیاقتش را داشتهام. هیچگاه به چشم یک بیماری به آن نگاه نکردم. این مسیر باعث شد وابستگیام به خدا هزاران برابر بیشتر شود و معنای …












