قیمت طلا امروز




 خبرگزاری تسنیم / ۱۴۰۵/۰۵/۰۳

کفش‌های گمشده؛ روایت مریم عرفانیان از تشییع آقای شهید ایران - تسنیم

روی تصویری نوشته بود: تعداد کفش‌هایی که در مراسم تشییع رهبر تو مشهد گمشده، از تعداد پهلوی‌چیا بیشتر بوده.
 کفش‌های گمشده؛ روایت مریم عرفانیان از تشییع آقای شهید ایران - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مریم عرفانیان، از نویسندگان شناخته‌شده ادبیات دفاع مقدس، در یادداشتی اختصاصی به حال و هوای شهر مشهد در روز تشییع بزرگ‌مرد ایران، رهبر شهید انقلاب، پرداخته است. یادداشت او را می‌توانید در ادامه بخوانید:

شوهرم تا دید من و دخترم لباس می‌پوشیم، گفت: «آمریکا دوباره آتش‌بس رو نقض کرده. چند جا رو زده، مخصوصاً جنوب کشور.»

همین‌طور که حرف می‌زد، چند بطری کوچک آب را یکی‌یکی می‌گذاشت توی فریزر. عادت داشت وقتی نگران است، دستش را مشغول کند. من اما دست از لباس پوشیدن برنداشتم. چادرم را همان‌طور که توی کمد بود، کشیدم روی سر. حتی وقت صاف کردن چین‌های چادر را هم نداشتم.

ـ ساعت تشییع رهبر تغییر کرده  ... داستان آن «آدم حسابی» که برای ایران کم نگذاشت

 

ته صدایش یک لرز کوچک داشت. همان موقع درینگ‌درینگ موبایلم بلند شد. قرار بود مراسم هشت صبح باشد؛ اما شده بود یازده! گیره‌ کوچک زیر گلو را با عجله به روسری‌ام زدم.

از پشت سرم صدای شوهرم آمد.

ـ نظرت همینه؟ می‌خوای بری؟

برگشتم طرفش. جوابش را خودش بهتر از هر کسی می‌دانست. گفتم: «آره، مگه غیر اینه؟ چطور؟»

ابرو بالا برد و گوشه‌ لبش را جمع کرد.

ـ آخه شبکه‌های آمریکایی شایعه کردن ممکنه مشهد رو بزنن ...

از زودباوری‌اش خنده‌ام گرفت، گفتم: «به همین خیال باشن  ...»

جدی نگاهم کرد.

ـ پس جلو نری  …

دیگر گوش نمی‌دادم. اشتیاق عجیبی داشتم؛ اشتیاق دوباره دیدن آقایم را. دلم نمی‌خواست اگر خطری هم باشد، من توی خانه نشسته باشم و در مراسم شرکت نکنم. چند سال پیش بود که رفتم دیدار خصوصی رهبر. تاریخش فراموش نمی‌شود؛ درست مثل روز تولد بچه‌ام توی ذهنم حک شده. مهر نود و هشت بود.

از بازرسی‌ها که رد شدیم، به حیاطی بزرگ رسیدیم پر از ‌دار و درخت. فکرش را هم نمی‌کردم توی تهران، توی دل شلوغی، آن همه آرامش در آنجا جمع شده باشد. به یاد خانه‌ پدری افتادم، به یاد حیاطی با درخت گردو و توت که زیر سایه‌شان چای می‌خوردیم. تصویر حیاط بیت را قبلا در تلویزیون دیده بودم.

پله‌های کوتاه و عریض ساختمان را زیر پا گذاشتیم، کفش‌هایمان را در آوردیم و دم در گذاشتیم. به کفش‌های جفت شده نگاهی انداختم، یک طرف کفش‌های مردانه و یک طرف کفش‌های زنانه‌. هر کدام راه دوری را از شهرهای مختلف آمده بودند تا این دیدار رقم بخورد؛ از تبریز، از کرمان، از اصفهان .... وارد شدیم.

بیت... چقدر ساده بود. موکت کرمی که زیر پا، نرمیِ ابری داشت. دورتا دورش، کناره‌ای سفید پهن شده بود. پشتی‌های بزرگ با طرح اسلیمی کرم‌قهوه‌ای، مثل توی عکس‌های قدیمی، دیوار را گرفته بودند. هیچ چیز اضافه نداشت. هارمونی رنگ‌ها هم ساده بود؛ کرم، قهوه‌ای، سفید؛ رنگ‌هایی که دلت را آرام می‌کرد، بدون اینکه بدانی چرا ...

یک نفر برایمان در استکان‌های کوچک طرح شصتی چای آورد. جلوی هر کداممان یک قندان کوچک گل‌سرخی بود، و چند پیشدستی پر از بیسکوییت ... همه‌چیز عطر و بوی خانه‌ پدربزرگ‌ها را داشت؛ صمیمی و گرم ...

چند روز قبلش راوی کتابم (بتول خورشاهی) زنگ زد و گفت: «برای کتاب نامه‌ای بنویس و تقدیم حضرت آقا کن.» راستش را بخواهید، تا آن موقع فکرش را هم نمی‌کردم. من که همیشه از پشتِ صفحه‌ تلویزیون ایشان را دیده بودم، حالا می‌خواستم دست‌نوشته‌ خودم برسد به دستشان.

من صف دوم نشسته بودم؛ درست وسط صف. صف اول را آقایان نویسنده تشکیل داده بودند و دومین صف را خانم‌ها. دوربین‌ها دور تا دور، چیده شده بودند و از ما فیلم و عکس می‌گرفتند. کلیک کلیک دوربین‌های عکاسی فضای اتاق کوچک بیت را پر کرده بود. با هر صدای «کلیک» دلم می‌گفت شاید این عکس، یک روز برای بچه‌هایم بماند. شاید روزی نگاه کنند به این تصویر و بگویند «مادرمان آنجا بود، در بیت رهبری ...» نویسنده‌ها یکی یکی معرفی شدند؛ هر کدام با اسم و کتاب‌هایشان. تا اینکه نوبت به من رسید. آقا با لبخندی پرسیدند: «چند تا کتاب نوشتید؟»

انگار که نفس‌ توی گلویم قفل شده باشد. گفتم: «پنجاه تا ...»

آقا با لحنی پدرانه، ادامه دادند: «آفرین، پنجاه تا؟! ماشاء‌الله که اینقدر کتاب دارید ...»

سر شوق آمدم با همان یک جمله، با همان «آفرین» از زبان کسی که برای دنیا اسطوره بود. یادم نمی‌آید چه بلایی سرِ چشم‌هایم آمد که از سر ذوق خیس اشک شد. فقط یادم هست همان یک جمله، شد انگیزه‌ سال‌ها کار. هر وقت پایِ نوشتن خسته می‌شدم، هر وقت دلم می‌گفت «دیگه بسه و ننویس ...»، آن جمله می‌آمد توی گوشم: «آفرین... ماشاء‌الله ...»

آن روز، آقا حرفِ مهم‌تری هم زدند که: «جنگ ما یک گنج تمام‌نشدنی است و هر نویسنده‌ می‌تواند آن را به زیور تحریر بیاراید تا به دست مخاطب برسد …»

آن لحظه به ارزش کارِ نویسندگی‌ام بیشتر پی بردم که هر کلمه در کتاب‌هایم‌، سهمی است از آن گنج تمام‌نشدنی .

وقتِ تقدیم کتاب که شد، کتاب‌های «تا ابد با تو می‌مانم» و «راهی برای رفتن» را برداشتم. یادداشتی که نوشته بودم را رویشان گذاشتم و تقدیم کردم.

ـ حالا کجاها رو زدن؟

با صدای دخترم از فکر بیرون آمدم.

شوهرم جواب داد: «قسمتی از خط دریایی خلیج فارس رو زدن …»

ـ آخه چرا؟

ـ تفاهم نامه رو نقض کردن، جنگه دیگه ...

رو به دخترم پرسیدم: «به نظرت نادیا، برای چی زدن؟ برای اینکه پیکر رو نیارن؟»

او هم وارد بحث شد: «لابد چون کشتیای آمریکا رو زدن، راه آهن شمال و بعضی شهرا رو زدن تا جمعیت نیان برای مراسم تشییع  …»

با خنده گفتم: «ایرانیا از کوچیک و بزرگ تحلیلگر جنگ شدن  …»

***

از خانه زدیم بیرون. شوهرم ما را به ایستگاه متروی پارک ملت رساند. دخترم و دوستش فاطمه بودند و من. از ماشین پیاده شدیم و پله‌های مترو را دو تا یکی پایین رفتیم. نادیا گفت: «عه!! روبان قرمز برنداشتیم که ببندیم به دستمون به نشانه‌ خونخواهی.»

فاطمه جواب داد: «من می‌خواستم بخرم گرون بود، دونه‌ای 50 هزار تومن!»

نادیا کوله‌اش را روی دوشش جا به جا کرد. رو به فاطمه پرسید:

«گشنه نیستی؟ صبحانه خوردی؟»

موقع آمدن بطری‌های کوچک آب یخ را هم گذاشته بود توی کوله‌اش. می‌دانستم که توی کوله‌اش پر است از کلوچه و ساندویچ و لیوان و ... انگار می‌خواست برود جایی که دیگر هیچ چیز گیرش نمی‌آمد! به مترو که رسیدیم، عده‌ای ایستاده بودند به گلایه که: «چرا مترو تعطیله.»

چند زن و مرد پرچم ‌به ‌دست از کنارمان گذشتند. یکی‌شان دست بالا برد.

ـ منتظر نمونین. اتوبوس هست.

دنبالشان از پله‌ها یک‌راست رفتیم بالا.

راننده‌ جلوی اتوبوس اشاره کرد: «سوار شید برای مراسم  …»

 جمعیت کیپ در کیپ در اتوبوس ایستاده بودند؛ قسمت مردها که هیچ، جای نفس کشیدن نبود. صندلی زن‌ها هم پر شده بود. نادیا و فاطمه کنار هم نشستند و من پشت سرشان. یکی از خانم‌ها عکس آقای شهید را در اتوبوس پخش می‌کرد. روی عکس‌ها نوشته بود: «شرمنده جانان زگران جانی خویشم.»

از پنجره چشم دوختم به خیابان. در مسیر، توی لیوان‌های یک‌بار مصرف شربت زعفرانی به مردم می‌دادند. ترافیک شدیدی بود و هوا گرم. سرودی از موکب پخش می‌شد: «ای غم ناگهانی حسرت جاودانی، دیدار ما قیامت، آقای آسمانی .... توی دل ما امید زنده‌س، هر کس به خدا رسید زنده‌س  …»

اتوبوس مدام متوقف می‌شد و حرکت می‌کرد. پیاده رو پر بود از جمعیت!

ـ مامان! ببین خیلیا دارن پیاده می‌رن مراسم ...

با صدای دخترم چشم گرداندم به زن‌ها و مردهایی که تند تند پیش می‌رفتند. بعضی‌ها پیشانی‌بند یاثارالله داشتند و برخی هم پرچم دستشان بود. جواب دادم: «تازه رسیدیم احمدآباد تا فلکه برق خیلی راهه  …»

اتوبوس ایستاد و مردم یکی یکی پیاده شدند. ما هم که از ترمز زدن پشت سر هم و ماندن در ترافیک خسته شده بودیم، آمدیم پایین.

آن روز تازه فهمیدم که چقدر مشهدی‌ها عاشق آقای شهید هستند. همه تند تند قدم برمی‌داشتند تا زودتر خود را به مراسم برسانند. «در میان آن همه نگرانی و ترافیک و گرما، خاطره‌ آن دیدارِ خصوصی مثل یک تکیه‌گاهِ محکم توی دلم بود. با یاد آن روز، ترس از موشک‌های آمریکایی و شایعه‌های شبکه‌های خارجی، همه‌اش رنگ باخت.

خیابان احمدآباد، آنقدر ترافیک بود که به‌سختی راهمان را از میان شلوغی پیدا کردیم. بعضی‌ها پرچم‌های سه رنگ ایران و زرد حزب‌الله را از پنجره‌های ماشین‌هایشان بیرون آورده بودند. زنی برای دخترش مچ بند سرخ «یا منتقم» می‌بست. دست راستم را جلو بردم و یک مچ بند هم به نشانه خون‌خواهی برای من بست. هر چه از خیابان ملک‌الشعرای بهار به سمت فلکه برق می‌رفتیم، ازدحام جمعیت سیاه‌پوس بیشتر و بیشتر می‌شد. دختر 9 ساله‌ای که کنار پدرش پیش می‌رفت، شعار می‌داد و مردم همراهی‌اش می‌کردند. مرد میانسالی شعارها را ادامه داد. روحانی جوانی گفت: «بذارین این دختر خانوم شعار بده  …»

یک نفر با دستگاهی که اسمش را نمی‌دانستم چیست آب روی سر جمعیت می‌پاشید. سر و صورتم خیس شد و خنک.

چشم‌هایم روی چهره‌ها چرخید؛ نادیا و دوستش فاطمه را که جلوتر از من رفته بودند گم کردم... مرد، زن، پیر، جوان و ... چه می‌شد اگر هر کدام روایت این بدرقه ‌باشکوه را برای آن‌هایی که نتوانسته بودند بیایند تعریف کنند؟ بدرقه‌ ماه تا شمس الشموس را ...

به سختی از میان ازدحام آدم‌ها خودم را به میدان بسیج رساندم؛ درست جایی که مردم پرچمی سرخ را روی دست‌ها گرفته بودند. نگاهم به آسمان افتاد؛ یک هلی‌کوپتر رد شد و رفت شاید داشت از خیل عاشقان او تصویر می‌گرفت. اما نه، او میانِ همین دست‌ها بود، میانِ همین دل‌ها ... چند دقیقه که منتظر ماندم، تریلی‌ای از وسط جمعیت جلو آمد. ولوله‌ای بین مردم افتاد.

از بلندگو «حسین ... حسین» بلند شد. چند مرد که بالای تریلی ایستاده بودند بر سر و صورت می‌زدند. روضه‌ای بود که نگو و نپرس ... دل‌ها را تکه‌تکه می‌کرد، چشم‌ها را سیل‌باران ... نوحه‌ «یا بقیه الله ...» در فضا پیچید. دست‌ها بالا رفتند، عده‌ای بر سر می‌زدند. زن‌ها مویه می‌کردند. تریلی که رفت، تازه فهمیدیم پیکر شهدا در ماشین دوم است.

«یا حسین» جمعیت بلند شد و ماشین دوم جلو آمد! تابوت‌های پیچیده در پرچم سه رنگ آرام از پیش چشم‌های شرجی‌ام رد شد. دلم را، جانم را، آقایم را، علمدارم را می‌بردند ... و این تلخ‌ترین لحظه‌ زندگی‌ام بود، تلخ‌تر از روزی که پدرم را از دست دادم. همه‌ تنم لرزید و پهنای صورتم خیس اشک شد ...

عده‌ای برای نماز به سمت حرم راه افتادند و تعدادی هم راه برگشت پیش گرفتند. وسط خیابان، کفش‌ها کوچک و بزرگ توجهم را جلب کرد. کتانی، روبسته و کوچک و بزرگ... به یاد خاطرات تظاهرات دوران انقلاب افتادم که هر وقت چادر و کفش در خیل جمعیت جا می‌ماند، می‌بردند در خانه آیت‌الله شیرازی ... پیش خودم گفتم: "معلوم نیست این کفش‌ها از کجا اومدن؟ لابد راه دوری طی کردن تا این بدرقه رقم بخوره."

پسر نوجوانی که یک پایش کفش داشت و آن یکی جوراب، خم شد و چند کفش را بالا و پایین کرد. پرسیدم: «چه حسی داری کفشت گم شده؟»

گفت: «ارزشش رو داشت، ما که برای آقا جون می‌دیم  …»

پیرمردی خودش را به او رساند.

ـ اگه کفشت رو پیدا نکردی همه رو بردن یه جای دیگه تل انبار کردن ... اونجا رو هم بگرد ...

در راه برگشت، باز هم مترو تعطیل بود. مجبور شدم پیاده مسیر آمده را برگردم. تشنه بودم. توی صف ایستادم. یک نفر بطری‌های آب یخ را یکی یکی به مردم می‌داد. چشمم افتاد به زنی که چادری سیاه به سر داشت و چهره‌اش شبیه تاجیک‌ها بود، با چشم‌های بادامی ... از لهجه‌اش فهمیدم افغانستانی است. اسمش را پرسیدم. با لحنی شیرین گفت: «حسنیه، حسنیه گلستانی …»

پیرزنی هم در ادامه حرفش گفت: «منم از پاکستان اومدم ...» و زنی دیگر اهل عراق!

حسنیه ادامه داد: «من از ولایت هراتم، هم‌مرز مشهد. روزی که خبر شهادت رهبر رو شنیدیم، فرداش بیشتر جوون‌های منطقه پاسپورت‌به‌دست بودن. حتی میان‌سال‌ها هم می‌گفتن بریم ثبت‌نام برای سربازیِ امام زمان. وقتی گفتن جنگ زمینی نیست، نتونستن بیان. مردم ایران نمی‌دونن آقای شهیدشون چقدر توی قلبِ ما جا داشت …»

با فکر به حرف‌های حسنیه راه خانه را پیش گرفتم. موبایلم که آنتن داد، اینستاگرامم را باز کردم. پیجی توجهم را جلب کرد. روی تصویری از مراسم آن‌روز نوشته بود: «آمار گرفتن تعداد کفش‌هایی که در مراسم تشییع رهبری تو مشهد گمشده، از تعداد پهلوی‌چیا بیشتر بوده ...»

راست می‌گفت. کفش‌ها گم شده بودند، اما ما پیدا شده بودیم. موبایلم را توی کیف سراندم و راهی خانه شدم. توی دلم به موشک‌های آمریکایی فکر می‌کردم. با خودم گفتم: «این جمعیت، از هر موشکی قدرتمندتره  …»

کفش‌هایم اما، دیگر آن کفش‌های سابق نبودند. غبارِ بی‌تکرار مراسمی رویشان نشسته بود که تکرار شدنی نبود؛ و دلی که دیگر جای خالیِ آقایش را هیچ‌وقت پر نمی‌کرد....

انتهای پیام/  



۳۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

برگزیدگان مسابقه فیلم و عکس بدرقه و تشییع رهبر شهید معرفی شدند - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیین اختتامیه پویش بین‌المللی عکس و فیلم «طلوع ماه» با حضور جمعی از هنرمندان و فعالان فرهنگی در سالن استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران آغاز شد؛ رویدادی که با هدف ثبت و ماندگار کردن جلوه‌های مردمی، تاریخی و بین‌المللی آیین‌های وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی برگزار شده است.

این پویش به همت انجمن سینمای جوانان ایران و با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد و در دو بخش عکس و فیلم پذیرای آثار هنرمندان و علاقه‌مندان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای بود.

در مجموع 759 اثر به دبیرخانه «طلوع ماه» رسید که شامل 99 اثر در بخش فیلم و 660 اثر در بخش عکس بود. در بخش عکس نیز 364 تک‌عکس و 296 اثر در قالب 53 مجموعه‌عکس ثبت شد..

در مراسم اختتامیه پویش «طلوع ماه»، بهروز شعیبی، مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران، ضمن خوشامدگویی به حاضران، با اشاره به جمله معروف «هنرمند فرزند زمانه خود است» تأکید کرد که این عبارت پیوست مهمی دارد که گاه فراموش میشود: «هنر فرزند خلف زمانه است و هنرمند زمانی میتواند خلاق باشد که به او ارج نهاده شود و صداقتش پاس داشته شود.»

وی با اشاره به گسترش رسانه ها و نقش هر فرد به عنوان یک رسانه، گفت: «جامعه امروز شاهد رشد روزافزون هنر است و هنرمندان نامحدودی در سراسر کشور، به ویژه جوانان، در حوزه رسانه فعالیت میکنند که کارشان ستودنی است.»

شعیبی از همه شرکت کنندگان در پویش تشکر کرد و ابراز امیدواری نمود که آثار تولیدشده در فضاهای مختلف به نمایش درآیند و به نمونه هایی مانند اثر مشترک آقایان حبیب نژاد و عقیلی اشاره کرد.

او همچنین از داوران پویش، از جمله منوچهر محمدی، محمدرضا خردمندان، حسین دارابی (در بخش فیلم)، و نیز عباس کوثری، حافظ احمدی در بخش عکس، قدردانی کرد و حضور آنها را نشانه احترام به هنر و فرهنگ دانست.

در پایان، مدیرعامل انجمن سینمای جوانان، پیشاپیش پیروزی و موفقیت برندگان این رویداد را تبریک گفت.

در ادامه برگزیدگان به شرح ذیل معرفی شدند:

بخش تک عکس:

مقام اول: رضا رادپور (مشهد)

مقام دوم: شهاب‌الدین قیومی (تهران)

مقام سوم: مهدی جعفری (قم)

بخش مجموعه عکس:

(هیچ کدام شایسته نشان طلایی نبودند و مقام‌های زیر به ترتیب جایگاه برتر را کسب کردند)

مقام اول: علی سوته (لاهیجان) – مجموعه «روز وداع»

مقام دوم: جابر غلامی (کیش) – مجموعه «دیوارنوشته»

بخش فیلم:

بهترین فیلم داستانی: یاشار ابراهیمی (بجنورد) – «تا آخرین سلام»

بهترین فیلم مستند: محمدرضا اربابی (مشهد) – «همسایه»

بهترین نماهنگ: رضا رادپور (مشهد) – «آخرین لبخند»

نماهنگ برگزیده با تولید هوش مصنوعی: ژیلت دهقان (شیراز) – «شب تمام شد»

انتهای پیام/  


۳۸ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

سروده‌های شاعران معاصر برای رهبر شهید منتشر شد

جوان آنلاین: کتاب «برای پدر ۲» شامل سوگ‌سروده‌های شاعران معاصر در ایام بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب، با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی‌اکبری، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، امروز، چهارشنبه (۲۸ مرداد) رونمایی شد.

این کتاب با مقدمه حجت‌الاسلام مختاری، امام جمعه ساوجبلاغ و محمدرضا سنگری، رئیس اندیشکده ادبیات پایداری و به کوشش حجت‌الاسلام حسین علاءالدین و با حضور جمعی از شاعران و عوامل تولید کتاب رونمایی شد.

در این مراسم حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری با اشاره به اینکه شعر می‌تواند پیام بعثت امام شهید را به اعماق جان‌ها برساند، گفت: درباره امام خامنه‌ای شهید عزیز باید شکر نعمت قوی داشته باشیم؛ چراکه هر کسی هم از عهده شکر آن برنمی‌آید. شکر نعمت وقتی است که شما این نعمت خداداد را در مسیری که خدای متعال دوست می‌دارد، جریان دهید.

وی افزود: نصیب جمع بزرگی از شاعران عزیز ما شده است که به برکت انقلاب اسلامی به چنین شکوفایی رسیدند. این نهضت شعر معاصر که آمیخته به اخلاق، غیرت و جمال است، روزی مخصوصی است که شامل شاعران متعهد روزگار ماست.

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری ادامه داد: خدای متعال را شاکریم که این حرکت بزرگ با نفس امام راحل کبیر ما آغاز شد و امام شهید عزیزمان هم آن را پرورش و بسط داد و تعمیق کرد و تبدیل به یک مکتب کرد.

رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه با اشاره به شهادت امام شهید اظهار داشت: شهادت امام شهید، یک فصل جدید از حضور دوباره است. از این به بعد مردم جهان صدای خامنه‌ای شهید را خیلی بهتر خواهند شنید. این بعثتی که اتفاق افتاده و رستاخیزی که شکل گرفته، آرمان‌های الهی و خواسته‌های پروردگار متعال را در دستور کار امت و ملت ایران، امت اسلامی و به‌خصوص منطقه مقاومت و جهان قرار داده است و ان‌شاءالله شاهد رخداد‌های بزرگ خواهیم بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی‌اکبری افزود: چندی پیش رهبر شهید فرمودند در یک پیچ تاریخی به سر می‌بریم که دارد معادلات در سطح جهانی به نفع انسان، ایمان، آزادی و مستضعفین تغییر می‌کند. آنچه که در این جنگ اخیر رخ داد، واقعاً مستکبران را تباه کرد. استیصال بی‌سابقه این جماعت تبهکار را می‌بینید؛ آشفتگی، گسیختگی روانی و این میزان تحقیرشدگی، بی‌سابقه است.

وی با بیان اینکه رسالت بزرگی بر عهده شاعران است، گفت: رسالت بزرگی از شما برمی‌آید، غرض اینکه خیلی اتفاق‌ها در جریان بعثت و برانگیختگی در امت و آن سو هم البته وجد و جوی که در عالم معنا از حضور امام وجود دارد، رخ داده است.

حجت‌الاسلام حاج علی‌اکبری افزود: اگر این طرف غم است، شادی و بهجتی است با حضور این فرزند شایسته پیامبر اعظم (ص) در جمع خوبان و انبیا و شهدا. خیلی تصویر فوق‌العاده‌ای از این اتفاق شکل می‌گیرد و این واقعاً نیاز به روایت دارد و رسانه‌ها ازجمله شعر باید از آن استفاده کنند.

در ادامه حجت‌الاسلام مختاری، امام جمعه ساوجبلاغ با اشاره به بازتاب عشق مردم به رهبر شهید انقلاب در قالب شعر گفت: قریب به شش ماه است که سنگینِ هجران امام و مقتدای رهبر ملت، امام جامعه، حقیقت وجود ایشان را هنوز نتوانسته‌ایم بعد از شهادت درک کنیم.

وی افزود: قله عشق و ارادتی که مردم ایران، بلکه مقاومت اسلامی و مسلمانان جهان، نسبت به ایشان دارند، لطف خداوند است. شخصیت ایشان یک گنج است و ابراز ارادت و محبتی که مردم در اختیار ما گذاشته‌اند، احساس می‌کنیم هنوز استخراج نشده است.

در ادامه این مراسم، شاعران به قرائت اشعار خود درباره امام شهید، رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، مردم مبعوث‌شده و دیگر موضوعات مرتبط با انقلاب اسلامی پرداختند.

در آخر از کتاب «برای پدر ۲» شامل سوگ‌سروده‌های شاعران معاصر در ایام بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب، با حضور جمعی از شاعران، رونمایی شد.


۲ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

حسام‌الدین سراج قطعه «بهار دلشکسته» را به رهبر شهید تقدیم کرد

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو؛ پاسداشت چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید با عنوان «خون دلی که لعل شد» پنجشنبه شب ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ با حضور مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران، سیدمحمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباس‌آباد، حسام‌الدین سراج خواننده، احمد صدری‌ مدیر خانه موسیقی تهران، محمد رسولی شاعر، حجت‌الاسلام زائری فعال رسانه‌ای و علی صدری‌نیا مستندساز در کوشک باغ هنر برگزار شد.

اهالی فرهنگ و هنر در این برنامه از سیره هنری رهبر شهید گفتند و خاطراتی که از ایشان در محافل فرهنگی و هنری داشتند را روایت کردند.

همچنین در این آیین از نخستین تولید خانه موسیقی تهران با عنوان «بهار دلشکسته» با صدای حسام‌الدین سراج رونمایی شد.

توضیحات سراج درباره شکل‌گیری قطعه «بهار دلشکسته»

حسام‌الدین سراج خواننده پیشکسوت موسیقی سنتی در این آیین درباره چگونگی شکل‌گیری قطعه موسیقایی «بهار دلشکسته» اظهار کرد: زمستان سال گذشته با عبدالجبار کاکایی صحبت می‌کردیم چون عده‌ای از مردم داغدار بودند و جوانان‌شان را از دست داده بودند و فضا بسیار سنگین بود. به عبدالجبار گفتم شعری در این زمینه بگو در عین اینکه به مردم تسلیت می‌گویی به اینکه بهار در راه است هم اشاره کنی و بگویی که باید غم‌هایمان را برای ساختن کشور و رسیدن به یک بهار دیگر فراموش کنیم.

وی افزود: عبدالجبار گفت که شعری دارم که آن را فردا برایت ارسال می‌کنم و وقتی که فرستاد و آن را خواندم دیدم چقدر زیباست: «اگر چه خنده هدیه بهار است/دلم به سوی لاله داغدار است /صدای نی، صدای نی می‌آید/بهار دلشکسته کی می‌آید …»

سراج گفت: چون تعبیر بهار دلشکسته بسیار جذاب بود همین اسم را برای قطعه انتخاب کردیم. زمانی که خبر شهادت رهبری را اعلام کردند من مجدد با عبدالجبار تماس گرفتم و گفتم شعری که برایم فرستادی خوب است اما اکنون یک حماسه می‌خواهیم و بعد این قطعه را برایم فرستاد؛ « بهار سرود عاشقانه‌ام باش/بمان، ستون و سقف خانه‌ام باش/ به رغم این زبانه‌های سرکش/پرنده‌ام، پرنده‌ام که پر کشد از آتش» و بعد این سوگ به آن بخش حماسی وصل شد.

این خواننده موسیقی سنتی ضمن قدردانی از عبدالجبار کاکایی شاعر قطعه «بهار دلشکسته» بیان کرد: هر بار که مناسبت خاصی پیش آمده یا اتفاق خاصی پیش آمده که به ما شوکی وارد کرده است وقتی با این شاعر تماس گرفتم یک روزه شعرش را سروده است و این کار هرکسی نیست. این اثر را به شهدای ایران و به بزرگ و آقای شهدا، آقای خامنه‌ای عزیز تقدیم کردیم.

وی گفت: وقتی ملودی این قطعه را کار می‌کردم حال خوشی نداشتم چون همه متوجهیم که فضا، فضای عادی نیست. بعد با دوستم داوود برزیده نوازنده نی، تنظیم‌کننده و ناظر ضبط تماس گرفتم و او گفت ملودی‌هایم را برایش بفرستم و تقریبا سه یا چهار روز طول کشید تا این کار ضبط شد.

سراج ضمن قدردانی از مدیر عامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباس‌آباد افزود: در شرایطی که کسی، کسی را نمی‌دید و فضای اداری هم باز نبود من با بشیر بی‌آزار (فعال فرهنگی) تماس گرفتم و زمینه ضبط این کار فراهم ‌شد.

اراضی عباس‌آباد یادگار حضرت آقاست

سیدمحمدحسین حجازی مدیرعامل منطقه فرهنگی و گردشگری عباس‌آباد نیز در این آیین اظهار کرد: برایم سخت است و باور ندارم که آقا از بین ما رفتند اما باید بگویم که اراضی عباس‌آباد یادگار حضرت آقاست. ایشان با مطالعه اسناد بالادستی دستور دادند که این منطقه به فضایی فرهنگی تبدیل شود و ما اینجا را یادگاری آقا می‌بینیم.

خاطرات چمران از رهبر شهید

مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران نیز در این مراسم خاطره‌ای از رهبر شهید بیان کرد: من در اولین جلسه‌ای که‌ شعرا با حضرت آقا داشتند حضور داشتم، آن زمان بنده در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس بودم. هنوز نوشتن رُمانِ جنگ زیاد باب نشده بود. کتاب‌های اندکی نوشته می‌شد. به خاطر می‌آورم حضرت آقا درباره رابطه هنر با دفاع مقدس بحث طولانی در آن جلسه مطرح کردند که خوشبختانه جزوه کوچکی از صحبت‌های ایشان را چاپ کردیم که هنوز هم وجود دارد و باید دوباره آن را احیا کنیم.

وی افزود: آبان سال ۱۳۵۹ وقتی شهید چمران در سوسنگرد زخمی شده بود، حضرت آقا برنامه‌های هر روز جنگ را هر شب با او مرور می‌کردند. یک شب دست آقا کتاب تاریخ هنر را دیدم و تعجب کردم چرا که اعتقادات نویسنده آن کتاب با حضرت آقا غریبه بود. از آقا پرسیدم شما هم از این کتاب‌ها می‌خوانید و آقا فرمودند بله من هم می‌خوانم که شهید چمران هم توضیحاتی درباره هنر داد و گفت من هم به هنر و عکاسی علاقه دارم. آقا به من توصیه کردند که برای حفظ و زنده نگهداشتن آثار دفاع مقدس باید از راه هنر وارد شد. ساخت فیلم‌ «چ» هم در راستای صحبت‌های ایشان و جلساتی که من با آقای حاتمی‌کیا داشتم، پیش رفت.

چمران در بخش دیگری از سخنانش گفت: آنچه برای من دردناک است نبود رهبرمان است و امیدوارم راه ایشان ادامه‌ داشته باشد.

حجت‌الاسلام زائری نیز درباره علاقه رهبر شهید به شعر سخن گفت و خاطره‌اش از اولین باری که مقابل رهبر شهید شعر خواند را تعریف کرد.

زائری، قطعه شعری را که برای رهبر شهید سروده بود برای نخستین‌ بار در این مراسم خواند.

همچنین بخشی از «مستند غیر رسمی» ساخته علی صدرنیا مستندساز از حضور رهبر شهید در مراسم غیر رسمی با اهالی فرهنگ و هنر برای حاضران پخش شد.

مهدی قزلی نیز نویسنده کتاب «گاه گمشدگان؛ روایت‌هایی از مواجه با امام رضا(ع)» بخشی از روایت فصل «مسافر و زنبورهای بی‌کندو » را برای حاضران در این مراسم خواند.

محمد رسولی شاعر و محمد حمزه‌زاده نویسنده و کارگردان نیز در وصف رهبر شهید در این مراسم سخن گفتند.

 




 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۱ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم
۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.

 تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟

در روزهای پایانی این هفته که مصادف با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) است، «انتظار»، «پروژه ۷۴۹»، «سقوط در یخ»، «۸۸»، «تحقیقات جنایی پنجشنبه ها»، «ماموریت مادر دختری»، «بازی سرنوشت»، «دیپلو داینا»، «فرمانروای آب»، «گوتیا» و «مورو در برابر سولو» فیلم های جدیدی هستند که از شبکه‌های سیما پخش می‌شوند.

 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم
۱۰ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.

 واقعگرای پرشور
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.