
فرارو- زینب بیات، با رسیدن فصل دوم «بامداد خمار» به قسمت سوم، بیش از هر زمان دیگری این احساس در من تقویت میشود که با سریالی روبهرو هستم که بیش از آنکه بد باشد، مدام یادآوری میکند میتوانست بسیار بهتر از این باشد.
به گزارش فرارو، مشکل من از همان اندازهی داستان آغاز میشود. هرچه بیشتر «بامداد خمار» را میبینم بیشتر فکر میکنم این قصه اساسا به چنین حجم عظیمی از زمان نیاز نداشت. این داستان میتوانست یک مینیسریال فشرده، تلخ و دقیق باشد. یک روایت دربارهی عشق، انتخاب و هزینهی تصمیمی که ابتدا شخصی به نظر میرسد و بهتدریج تمام زندگی آدم را تحت تأثیر قرار میدهد. اما سریال مدام از تمام شدن فرار میکند. هرجا باید تصمیم بگیرد، مکث میکند. هرجا باید حذف کند، چیزی اضافه میکند. هرجا شخصیت باید به نقطهای تازه برسد، دوباره او را به همان احساس قبلی برمیگرداند.
فصل دوم تلاش میکند با بزرگتر کردن جهان داستان، این مشکل را جبران کند. مناسبات اجتماعی و طبقاتی گستردهتر میشوند و پیامدهای تصمیمهای گذشته فرصت بیشتری برای خودنمایی پیدا میکنند. اما برای من، بزرگتر شدن داستان الزاما به معنای عمیقتر شدن آن نیست.
بسیاری از شخصیتهای «بامداد خمار» هنوز بیش از آنکه انسان باشند، ایدههایی هستند که لباس پوشیدهاند. یکی عشق است، دیگری سنت، یکی طبقه و دیگری پشیمانی. آنها حرف میزنند و رنج میکشند، اما کمتر غافلگیرم میکنند. کمتر پیش میآید کاری انجام دهند که با تصویری که سریال از آنها ساخته در تضاد باشد. تصویر جای درام را پر نمیکند
منصور تا حدودی توانسته این نظم را به هم بزند. او داستان را از یک عاشقانه دربارهی انتخاب اشتباه به درامی دربارهی قدرت، طبقه و پیامدهای اجتماعی تصمیمها تبدیل کرده. اما حتی اینجا هم سریال محتاط است. در قسمت سوم نزهت با بازی گلاره عباسی نیز بازی قابل قبولی از خود ارائه میدهد. با این حال «بامداد خمار» شخصیتهایش …






