
به گزارش اقتصادنیوز، چرا برخی از ملتها در رفاه، امنیت و شکوفایی غوطهورند و برخی دیگر در گرداب فقر، جنگ و توسعهنیافتگی دستوپا میزنند؟ چگونه درآمد سرانه واقعی، که برای قرنها تقریباً ثابت مانده بود، در طی تنها دو قرن، ۳۰ تا ۱۰۰ برابر افزایش یافت؟ این پرسش بنیادین، چند قرن است که ذهن بزرگترین روشنفکران، اقتصاددانان و فیلسوفان تاریخ را به خود مشغول کرده است.
از زمان آدام اسمیت و کتاب معروفش درباره ثروت ملل تا به امروز، پاسخهای گوناگونی به این معما داده شده است. برای سالهای متمادی در قرن بیستم، نظریات غالب اقتصادی بر این باور بودند که کلید طلایی توسعه، صرفاً در انباشت سرمایه نهفته است؛ یعنی اگر کشوری بتواند کارخانههای بیشتری بسازد، جادههای بیشتری احداث کند، سدهای بزرگتری برپا دارد و روی آموزش نیروی انسانی خود سرمایهگذاری کند، به طور خودکار وارد باشگاه کشورهای ثروتمند خواهد شد. این نگاه خطی و مکانیکی، انسان و جامعه را مانند قطعات یک ماشین بزرگ میپذیرفت که با تزریق پول و ابزار، به کار میافتد. با این حال، واقعیتهای تاریخی تلخ در جهان سوم و شکست پروژههای عظیم توسعه در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی نشان داد که یک جای کار این فرمول سادهانگارانه میلنگد. تزریق میلیاردها دلار وام و سرمایه فیزیکی به جوامع توسعهنیافته، نه تنها آنها را ثروتمند نکرد، بلکه به بدهیهای کلان، فساد ساختاری و ویرانی بیشتر دامن زد. خبر مرتبط چرا برخی کشورها ثروتمندند و ما نیستیم؟ | فرمول ثروت ملل در قرن ۲۱ | آزادی اقتصادی؛ حقی که از آن محرومیم یا نسخهای که به آن بیاعتمادیم؟
اقتصادنیوز: وقتی از آزادی اقتصادی حرف میزنیم، در واقع از حقی سخن میگوییم که به یک شهروند اجازه میدهد بدون ترس از مصادره اموالش توسط قدرتمندان، سرمایهگذاری کند، بدون عبور از هفتخوان مجوزهای دولتی کسبوکار راه بیندازد و بدون محدودیتهای سنگین تعرفهای، با دنیا داد و ستد کند.
در چنین شرایطی، بسیاری از پژوهشگران به مطالعه در این باره با رویکردهای جدید پرداختند. یکی از این پژوهشگران، داگلاس نورث، اقتصاددان برجسته آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد بود. پروژه فکری نورث، یک بازاندیشی علیه آن دست توضیحات سطحی و مادی بود …






