
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایلنا، حمایت کامل فدراسیون فوتبال از امیر قلعهنویی، پرونده بحث درباره ماندن یا رفتن او را فعلاً بسته است. حالا اما پرسش اصلی چیز دیگری است؛ آیا سرمربی تیم ملی از جام جهانی ۲۰۲۶ درس گرفته و آماده تغییر است، یا قرار است همچنان هر انتقاد فنی با برچسبهایی مانند «بیوطنی» و «ضد تیم ملی بودن» پاسخ داده شود؟ تیم ملی متعلق به مردم است و مردم، بیش از هر زمان دیگری حق دارند پاسخ بخواهند. قسمت اول | نقد از جایی آغاز میشود که پاسخگویی تمام میشود
شکست، بخشی از فوتبال است. هیچ مربی بزرگی هم تمام دوران کاریاش را با پیروزی سپری نکرده است. آنچه یک مربی را قضاوت میکند، فقط نتیجه نیست؛ بلکه نحوه مواجهه او با شکست است. اینکه مسئولیت را بپذیرد، اشتباهاتش را تحلیل کند و برای اصلاح آنها برنامه ارائه دهد؛ نه اینکه صورت مسئله را پاک کند.
جام جهانی ۲۰۲۶ برای فوتبال ایران با ناکامی به پایان رسید. تیم ملی با نسلی که بسیاری آن را یکی از باکیفیتترین نسلهای سالهای اخیر میدانستند، نتوانست انتظارات را برآورده کند. شرایط کشور، جنگ، محدودیتهای تدارکاتی و فشارهای روحی، واقعیتهایی انکارناپذیر بودند و هیچ انسان منصفی آنها را نادیده نمیگیرد. اما همین واقعیتها نباید به سپری برای فرار از نقد فنی تبدیل شوند.
مشکل دقیقاً از همینجا آغاز شد.
بعد از حذف ایران، افکار عمومی انتظار داشت درباره تصمیمهای فنی، تاکتیکها، تعویضها، شیوه بازی و دلایل ناکامی صحبت شود. انتظار این بود که سرمربی تیم ملی توضیح دهد چرا تیم در لحظات حساس از هم پاشید، چرا برنامه مشخصی برای تغییر جریان مسابقه دیده نشد و چرا ضعفهای قدیمی، بهویژه در ساختار دفاعی، همچنان پابرجا بود.
اما به جای پاسخ به این پرسشها، فضای فوتبال به سمت دیگری رفت؛ فضایی که در آن، هر انتقاد فنی خیلی زود رنگ و بوی اتهام گرفت.
ناگهان هر کسی که از عملکرد کادر فنی سوال میپرسید، با برچسبهایی مانند «بیوطن»، «ضد تیم ملی» یا «وطنفروش» روبهرو میشد. انگار نقد یک مربی، معادل توهین به پرچم ایران بود. انگار سؤال درباره تاکتیکها، حمله به کشور محسوب میشد.
این خطرناکترین اتفاقی است که میتواند برای فوتبال یک کشور رخ دهد.








