روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۸
تناقض تحریمها + فایل صوتی
فروپاشی تفاهم موقت ایران و آمریکا که در اواسط ژوئن۲۰۲۶ اعلام شده بود و بازگشت تنشهای نظامی در ژوئیه، بار دیگر نشان داد که حتی پس از ماهها درگیری، کاهش تنش همچنان به آتشبس، مذاکره و چشماندازی معتبر برای کاهش تحریمها وابسته است. هنگامی که فشار اقتصادی با تهدید نظامی همراه میشود و راهحل سیاسی معتبری وجود ندارد، خروج از بحران دشوارتر میشود. پرسش اصلی برای دولتهایی که از تحریم استفاده میکنند، این است: آیا تحریمها ممکن است یک رقیب را تا حدی تضعیف کنند که اقدام نظامی علیه آن کمهزینهتر به نظر برسد؟

این احتمال را میتوان «تناقض تحریمها» نامید. تحریمها سربازان را از مرزها عبور نمیدهند، شهرها را بلافاصله ویران نمیکنند و تصاویر مستقیم مرگ و جراحت غیرنظامیان را به وجود نمیآورند. هزینههای آنها معمولا تدریجیتر، پراکندهتر و کمتر قابل مشاهده است. به همین دلیل، تحریم برای دولتهایی که بهدنبال اعمال فشار بدون ورود رسمی به جنگ هستند، ابزار سیاسی جذابی است. اما تجربه ایران نشان میدهد که فشار اقتصادی بلندمدت میتواند پیامدهای امنیتی ناخواستهای داشته باشد. هنگامی که تحریمها از یک مسیر روشن و معتبر برای مذاکره و کاهش فشار جدا میشوند، ممکن است ظرفیت نظامی متعارف کشور تحریمشده را فرسوده کنند و ارزیابی طرف مقابل از هزینههای تشدید نظامی را تغییر دهند. شواهد چه میگویند؟
در پژوهشی درباره اثر تحریمها بر مخارج نظامی ایران، بررسی شد که تحریمهای گسترده اقتصادی سال۲۰۱۲ چه اثری بر بودجه دفاعی کشور داشتند. برای پاسخ به این پرسش، مسیر واقعی مخارج نظامی ایران را با یک «ایران مصنوعی» مقایسه کردم. ایران مصنوعی برآوردی از مسیر احتمالی مخارج نظامی کشور در نبود شوک تحریمی سال۲۰۱۲ بود که با استفاده از تجربه کشورهای مشابه ساخته شد. برآوردها نشان دادند که پس از سال ۲۰۱۲، مخارج نظامی ایران در مقایسه با مسیر فرضی بدون تحریم بهشدت کاهش یافت. در فاصله سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، ایران سالانه به ازای هر نفر حدود ۱۱۷ دلار کمتر از میزانی که در نبود تحریمها انتظار میرفت برای امور نظامی هزینه کرد. با توجه به جمعیت ایران در آن دوره، این رقم معادل حدود ۹میلیارد دلار کاهش سالانه در مخارج نظامی بود.
این یافتهها نشان میدهند که تحریمها مخارج نظامی ایران را کاهش دادند. اما از این نتیجه نمیتوان بهطور خودکار استنباط کرد که خطر جنگ نیز کمتر شده است. پیامد امنیتی کاهش بودجه به این بستگی دارد که این کاهش چه اثری بر ظرفیت دفاعی، بازدارندگی و برداشت طرف مقابل از آسیبپذیری ایران میگذارد. تحریمهای سال ۲۰۱۲ و پس از آن بهویژه اثرگذار بودند؛ زیرا صادرات نفت و دسترسی ایران به نظام بانکی بینالمللی را هدف قرار دادند. در پنجسال پیش از تحریمهای نفتی و بانکی سال۲۰۱۲، درآمدهای نفتی حدود ۷۷درصد کل درآمدهای صادراتی ایران را تشکیل میداد. این سهم در سال۲۰۱۱، درست پیش از شوک تحریمی، به حدود ۸۸درصد رسیده بود.
نتایج این پژوهش نشان میدهد که فشار مالی ناشی از کاهش درآمدهای نفتی از انگیزه دولت برای افزایش مخارج دفاعی در واکنش به تهدیدهای خارجی قویتر بود. ایران ممکن بود با افزایش تهدیدها احساس ناامنی بیشتری کند؛ اما منابع مالی کمتری برای گسترش ظرفیتهای نظامی متعارف در اختیار داشت. از نگاه طرفداران تحریم، این نتیجه میتواند نشانه موفقیت باشد: درآمد دولت کاهش یافت، صادرات نفت محدود شد، کانالهای بانکی مسدود شدند و سرمایهگذاری و واردات افت کردند؛ در نتیجه، منابع کمتری برای بودجه نظامی باقی ماند. اما پرسش اصلی این است که این کاهش چه پیامدهایی برای امنیت و بازدارندگی ایران داشت. تحریمها چگونه بازدارندگی را تغییر میدهند؟
توان نظامی یک کشور به نگهداری، نوسازی و توسعه تجهیزات و زیرساختهای دفاعی وابسته است. حفظ آمادگی عملیاتی هواپیماها، ارتقای سامانههای پدافند هوایی، تامین قطعات یدکی، نوسازی شبکههای راداری، توسعه ناوگان دریایی و دسترسی به موتور، نرمافزار، آموزش، ارتباطات، لجستیک و فناوری خارجی همگی بخشی از این ظرفیت هستند. تحریمهای بلندمدت میتوانند منابع مالی و دسترسی لازم برای سرمایهگذاری در این حوزهها را محدود کنند.
ایران خود را با شرایط تحریمی سازگار کرد. توسعه قدرت نظامی متوقف نشد، اما بهسوی ظرفیتهایی حرکت کرد که با هزینه کمتر و اتکای بیشتر به تولید داخلی قابل توسعه بودند. پهپادها، موشکها، تاکتیکهای نامتقارن دریایی، تاسیسات پراکنده و شبکههای منطقهای در یمن، لبنان، سوریه و عراق بخشی از این سازگاری بودند. این ظرفیتها ابزارهایی برای بازدارندگی در اختیار ایران قرار دادند. در عین حال، تحریمها احتمالا ضعف نسبی ایران را در حوزههایی تشدید کردند که به دسترسی مستمر به فناوری پیشرفته و زنجیرههای تامین جهانی وابستهاند. قدرت هوایی مدرن، پدافند هوایی پیشرفته، نوسازی دریایی و سامانههای متعارف پیچیده در این گروه قرار میگیرند. این ظرفیتها در برابر رقیبانی که از برتری هوایی، اطلاعاتی و سایبری و نیز تسلیحات دقیق برخوردارند، اهمیت ویژهای دارند.
مساله نگرانکننده از همینجا آغاز میشود. کاهش بودجه نظامی میتواند ظرفیت دفاعی کشور تحریمشده را محدود کند و همزمان آن را در نگاه رقیبان آسیبپذیرتر نشان دهد. اگر کشوری برای سالها از نظر مالی تضعیف شود، از بازارهای پیشرفته تسلیحاتی کنار گذاشته شود و با محدودیتهای فناوری روبهرو باشد، برنامهریزان نظامی طرف مقابل ممکن است هزینه و خطر حمله را کمتر برآورد کنند. چنین برداشتی احتمال خطای محاسباتی و تشدید نظامی را افزایش میدهد.
البته تحریمها تنها یکی از عوامل موثر بر وقوع جنگ هستند. رقابت بر سر منابع، اهداف ایدئولوژیک، سیاست داخلی، رقابت منطقهای، تعهدات ائتلافی، بیاعتمادی و خطاهای راهبردی نیز اهمیت دارند. ادعای این نوشته محدودتر است: تحریمها میتوانند توازن نظامی و برداشت طرفین از هزینههای تشدید تنش را تغییر دهند. این همان تناقض تحریمهاست. سیاستی که بهعنوان جایگزین جنگ معرفی میشود، ممکن است در بلندمدت آستانه توسل به نیروی نظامی را پایین بیاورد. این استدلال به ایران محدود نیست. تحریمها معمولا ابزاری برای اعمال فشار بدون توسل مستقیم به نیروی نظامی تلقی میشوند. در عمل، تحریمهای طولانیمدت میتوانند بخشی از زنجیرهای از فشارها باشند: انزوای اقتصادی، محرومیت فناوری، فرسایش منابع مالی و در صورت شکست دیپلماسی، افزایش فشار نظامی بر کشوری که اکنون در موقعیت ضعیفتری قرار دارد.
از این رو، کاهش مخارج نظامی را نمیتوان بهتنهایی نشانه موفقیت تحریمها دانست. کشور تحریمکننده ممکن است کاهش بودجه دفاعی را نشانه مهار نظامی بداند؛ درحالیکه رقیبان نظامی میتوانند همان تحول را نشانه ضعف بازدارندگی و افزایش آسیبپذیری تلقی کنند. پیامدهای امنیتی تحریمها به حوزه نظامی محدود نمیشود. در ایران، تحریمها به طبقه متوسط، دانشگاهها، نظام سلامت، بنگاههای خصوصی و قدرت خرید خانوارها آسیب زدهاند و همزمان نقش تجارت غیررسمی و واسطههای برخوردار از ارتباطات سیاسی را افزایش دادهاند. در چنین محیطی، بازیگران امنیتی ممکن است حتی با کاهش منابع مالی دولت نفوذ بیشتری پیدا کنند. نهادهای مدنی تضعیف میشوند، اعتماد عمومی کاهش مییابد و احساس محاصره عمیقتر میشود. چرا یک مسیر دیپلماتیک معتبر اهمیت دارد؟
برجام در سال۲۰۱۵ محدودیتهای برنامه هستهای ایران را به کاهش تحریمها پیوند داد. این توافق برای فشار اقتصادی یک چارچوب سیاسی تعریف کرد و نشان داد که در برابر اقدامات مشخص و قابل راستیآزمایی، کاهش تحریمها امکانپذیر است. خروج آمریکا از این توافق در سال۲۰۱۸ و بازگشت سیاست فشار حداکثری، این چارچوب را بهشدت تضعیف کرد. تحریمها ادامه یافتند و تشدید شدند؛ اما شرایطی روشن، معتبر و دستیافتنی برای کاهش آنها وجود نداشت. در نتیجه، فشار اقتصادی باقی ماند؛ درحالیکه امکان و انگیزه مصالحه کاهش یافت. تفاهم موقت ژوئن۲۰۲۶ برای مدتی کوتاه پیوند میان کاهش تنش، مذاکره و کاهش تحریمها را احیا کرد. فروپاشی آن در ژوئیه بار دیگر مشکل اصلی را آشکار ساخت: فشار اقتصادی، در غیاب یک روند دیپلماتیک پایدار، فضای مانور دو طرف را برای مهار بحران و جلوگیری از درگیری مجدد محدود میکند. تحریمها زمانی خطرناکتر میشوند که توان اقتصادی و نظامی کشور تحریمشده را بهتدریج فرسوده کنند، بیآنکه مسیر معتبری برای توافق و کاهش فشار باقی بگذارند. سیاست تحریمی چگونه باید تغییر کند؟
دولتهایی که از تحریم بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند باید اهداف سیاسی خود را بهروشنی تعریف کنند. آنها همچنین باید دقیقا مشخص کنند که انجام چه اقدامات قابل راستیآزمایی میتواند به کاهش مرحلهای یا کامل تحریمها منجر شود. تحریمها باید بهطور منظم از نظر پیامدهای امنیتی ناخواسته ارزیابی شوند. چنین ارزیابیای نباید فقط بر میزان کاهش درآمد دولت تحریمشده تمرکز کند. تاثیر تحریمها بر توان بازدارندگی متعارف، تابآوری جامعه و افزایش نفوذ واسطهها و شبکههای مرتبط با نهادهای امنیتی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
کانالهای دیپلماتیک باید حتی در دورههای فشار شدید باز بمانند. وعده کاهش تحریمها نیز باید معتبر و عملی باشد تا انگیزهای واقعی برای همکاری ایجاد کند. تحریمهای نامحدود، همراه با مطالبات مبهم یا دائما در حال گسترش، انگیزه مصالحه را کاهش میدهند و میتوانند دو طرف را به این نتیجه برسانند که باید خود را برای تقابل آماده کنند. در مورد ایران، خروج از چرخه فشار و تشدید تنش به فرآیندی مرحلهای و قابل اعتماد نیاز دارد که اقدامات مشخص و قابل راستیآزمایی ایران را به کاهش متناسب و زمانبندیشده تحریمها از سوی طرف مقابل پیوند دهد. چنین فرآیندی خطر درگیری را بهطور کامل از میان نمیبرد؛ اما میتواند مانع از آن شود که فشار اقتصادی بهتدریج جای دیپلماسی را بگیرد و به زمینهای برای تشدید نظامی تبدیل شود.
در سوی ایران نیز حفظ کانالهای مذاکره، ارائه پیشنهادهای مرحلهای و قابل راستیآزمایی و تقویت تابآوری اقتصادی میتواند فضای مانور دیپلماتیک را افزایش دهد. هنگامی که فشار اقتصادی توان نظامی متعارف یک کشور را فرسوده و همزمان راههای دیپلماتیک را مسدود میکند، رقیبان ممکن است هزینه حمله را کمتر برآورد کنند و کشور تحریمشده نیز گزینههای غیرنظامی را محدودتر ببیند. جنگ را نمیتوان تنها با تحریمها توضیح داد؛ اما تحریمها میتوانند آستانه توسل به نیروی نظامی را پایین بیاورند. همین تناقض نشان میدهد که فشار اقتصادی همیشه مانعی در برابر جنگ نیست و در برخی شرایط میتواند جنگ را به گزینهای قابل تصورتر تبدیل کند.
* استاد اقتصاد خاورمیانه، دانشگاه فیلیپس ماربورگ، آلمان
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: حجم فایل صوتی:17.82M | مدت زمان فایل صوتی :00:12:58 دانلود فایل صوتی این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد
قربانیان خاموش جنگ و تحریم + فایل صوتی
روزنامه دنیای اقتصاد / ۳ ساعت قبل
حملات نظامی، تحریمها، تورم، محدودیتهای اینترنتی، ناامنی داخلی و آسیب به خدمات عمومی، همزمان بر نهادهایی فشار میآورند که کودکان برای رشد و امنیت به آنها وابستهاند. مدرسه، بیمارستان، شبکه آب و برق، ارتباطات و مسیرهای انتقال دارو اجزای یک نظام حمایتی واحد هستند و اختلال در هر بخش میتواند کارکرد بخشهای دیگر را نیز تضعیف کند.
پیامدهای درگیری نظامی در ایران از محدوده تاسیسات نظامی عبور کرده است. آسیب به مدارس، دانشگاهها، مراکز درمانی، شبکههای انرژی، حملونقل و ارتباطات، زندگی روزمره خانوادهها را مختل میکند. کودکان در مرکز این بحران قرار دارند، زیرا سلامت، آموزش و احساس امنیت آنها بیش از بسیاری از گروههای دیگر به تداوم این خدمات وابسته است. حمله به یک مدرسه، ابتدا با شمار کشتهها و زخمیها سنجیده میشود.
دامنه خسارت اما بسیار گستردهتر است. مدرسه به زندگی کودک نظم میدهد، روابط اجتماعی میسازد و تصویری از آینده در اختیار او قرار میدهد. حمله ارتش آمریکا به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب که به کشتهشدن شمار زیادی از کودکان و معلمان انجامید، نمونهای تکاندهنده از این وضعیت است. پیامدهای چنین حملهای در همان روز پایان نمییابد. ترس به خانهها و کلاسهای درس راه پیدا میکند و احساس امنیت را در میان کودکان، والدین و معلمان کاهش میدهد. کودکان مجروح به درمان فوری و تخصصی نیاز دارند، اما پس از پایان مرحله اضطراری، مسیر دشوارتری آغاز میشود. سوختگی، قطع عضو و آسیبهای مغزی یا نخاعی میتوانند سالها بر تحرک، تحصیل، استقلال و اعتمادبهنفس کودک اثر بگذارند. خانواده نیز باید بار مالی، روانی و مراقبتی سنگینی را تحمل کند.
آسیب روانی گاه کمتر دیده میشود. کودکانی که صدای انفجار، بمباران، جابهجایی یا ناامنی طولانی را تجربه کردهاند، ممکن است با کابوس، اختلال خواب، کاهش تمرکز، ترس یا خشم ناگهانی روبهرو شوند. این تجربهها همراه کودک به مدرسه میروند، روابط خانوادگی را متاثر میکنند و توانایی او برای تصور آیندهای امن را کاهش میدهند. ابعاد جمعیتی موضوع نیز قابلتوجه است. افراد زیر ۱۵ سال حدود ۲۲ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند. بنابراین، آثار جنگ و ناامنی بخش بزرگی از جامعه را دربرمیگیرد. مرگ یا جراحت هر کودک، والدینی در شوک، خواهر یا برادری در سوگ و محلهای با احساس امنیت کمتر بر جای میگذارد.
تحریمها لایه دیگری به این بحران افزودهاند. بانکها، شرکتهای بیمه، شرکتهای حملونقل و تامینکنندگان خارجی، به دلیل نگرانی از مجازاتهای آمریکا و هزینههای بررسی حقوقی، از بسیاری از معاملات مرتبط با ایران فاصله میگیرند. نتیجه میتواند تاخیر یا اختلال در انتقال دارو، واکسن، تجهیزات جراحی، وسایل کمکحرکتی و ابزارهای توانبخشی باشد. معافیت رسمی کالاهای پزشکی نیز همیشه به دسترسی واقعی منجر نمیشود. دارویی که روی کاغذ از تحریم معاف است، همچنان به امکان پرداخت، بیمه، حملونقل و همکاری شرکت تولیدکننده نیاز دارد. بستهبودن هر یک از این مسیرها میتواند زنجیره تامین را متوقف کند. کودکان مبتلا به بیماریهای مزمن و کودکان دارای معلولیت در برابر این اختلالها آسیبپذیری بیشتری دارند.
تورم و کاهش ارزش پول ملی نیز انتخابهای خانوار را محدود میکند. با افزایش هزینه غذا، مسکن، دارو و رفتوآمد، برخی خانوادهها درمان را به تعویق میاندازند، از کیفیت مواد غذایی میکاهند یا هزینههای آموزشی را حذف میکنند. شدت این فشار برای خانوارهای کمدرآمد بیشتر است. در اوج فشار، خانواده ممکن است ناچار شود یکی از نیازهای اساسی کودک را قربانی کند: غذا به جای دارو، کار به جای مدرسه، یا ازدواج زودهنگام به جای ادامه تحصیل. راهحلی که برای عبور از بحران امروز انتخاب میشود، گاه آینده کودک را برای سالها محدود میکند.
محدودیت اینترنت نیز مستقیما زندگی کودکان را مختل میکند. آموزش، مشاوره روانی، خدمات پزشکی، ارتباط با خانواده و دسترسی به اطلاعات معتبر، همگی به شبکههای ارتباطی وابستهاند. در روزهای جنگ و ناآرامی، قطع اینترنت میتواند مسیر آموزش، مراقبت و حتی درخواست کمک را ببندد. این فشارها زمانی شدیدتر میشوند که چند بخش از نظام حمایتی کودک همزمان از کار بیفتد. مدیریت بیماری مزمن یک کودک در شرایط قطع برق، کمبود دارو، محدودیت اینترنت و کاهش درآمد خانوار بسیار دشوارتر میشود. برای کودک، سلامت، آموزش، ارتباط و دسترسی به خدمات اساسی به یکدیگر وابستهاند. پاسخ به این بحران نیز باید چند حوزه را همزمان دربرگیرد.
نخست، مدارس، بیمارستانها، شبکههای آب و برق و زیرساختهای ارتباطی باید بخشی از نظام حفاظت از کودکان به شمار آیند. آسیب به این مراکز باید مستند و بررسی شود. در مواردی که احتمال نقض حقوق بینالملل وجود دارد، تحقیق مستقل و تعیین مسوولیت سیاسی و نظامی ضروری است.
دوم، معافیتهای انساندوستانه باید در عمل کار کنند. دسترسی به داروهای کودکان، واکسن، مواد غذایی، وسایل کمکحرکتی و تجهیزات توانبخشی به مسیرهای مطمئن بانکی، بیمهای، تدارکاتی و حملونقل نیاز دارد. معافیتی که امکان پرداخت و انتقال کالا برای آن وجود ندارد، اثر چندانی نخواهد داشت.
سوم، خدمات سلامت روان و حمایت اجتماعی باید در مدارس، مراکز بهداشت و نهادهای محلی گسترش یابد. این خدمات باید با سن کودک، شرایط خانواده و محیط اجتماعی او سازگار باشند. والدین، معلمان و سایر مراقبان نیز به آموزش و پشتیبانی نیاز دارند.
چهارم، ارزیابی خسارت باید از آمار کشتهها و مجروحان فراتر رود. افت یادگیری، ترک تحصیل، ناامنی غذایی، قطع درمان، معلولیت، محرومیت دیجیتال، کار کودک، ازدواج زودهنگام، آسیبهای روانی و کاهش اعتماد به نهادها نیز بخشی از هزینه واقعی بحراناند.
حفاظت از کودکان به رویکردی نیاز دارد که سلامت، آموزش، امنیت، ارتباطات و دسترسی به خدمات اساسی را در کنار هم قرار دهد. تمرکز صرف بر آمار تلفات، بخش مهمی از خسارت را پنهان میکند. فرسایش سلامت، آموزش و اعتماد یک نسل تدریجی رخ میدهد، اما آثار آن میتواند بسیار ماندگارتر باشد.
* استاد اقتصاد خاورمیانه در دانشگاه ماربورگ
** استاد سلامت جهانی در دانشگاه اسکس
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: حجم فایل صوتی:11.56M | مدت زمان فایل صوتی :00:08:24 دانلود فایل صوتی این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد
انفال و اصلاحات ساختاری در ایران
روزنامه دنیای اقتصاد / ۳ ساعت قبل
سرمقاله مورخ ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ نشریه دنیای اقتصاد با عنوان بازنگری در حکمرانی داراییهای عمومی به قلم آقای دکتر غلامرضا سلامی به درستی به اهمیت انفال در اقتصاد ایران پس از انقلاب اسلامی اشاره داشته و تبعات آن را در حوزه مالیه عمومی یادآوری کرده، نهایتا لزوم ایجاد مالیه واحد و شفافسازی و نظارت بر آن را نتیجه گرفته است.
شاید بتوان این را به فال نیک گرفت که دامنه بحث درباره مسائل اقتصاد ایران، از موضوعاتی مانند اندازه دولت و سازوکار قیمتها فراتر رفته و به مسائل عمیقتر اقتصاد سیاسی، از جمله نحوه مالکیت، بهرهبرداری و حکمرانی بر داراییهای عمومی و منابع طبیعی نیز توجه نشان دهد. این موضوعات، که بخشی از آنها در اصل ۴۵ قانون اساسی نیز مورد اشاره قرار گرفتهاند، از مسائل مهم و کمتر مورد توجه در اقتصاد ایران هستند و پرداختن به آنها میتواند به فهم دقیقتر ریشههای مسائل ساختاری اقتصاد کشور کمک کند.
بنابراین لازم است بنا به عرف و اخلاق محیط علمی و آکادمیک به پیشینه این بحث اشاره شود. شاید یکی از محدودیتهای سرمقاله دکتر سلامی این است که اشارهای به مطالعات پژوهشی پیشین در این خصوص نکردهاند درحالیکه کتب و مقالات من در سطح بینالمللی مرجع اصلی در این مورد محسوب میشوند (نگاه کنید به وهابی ۲۰۲۳، ۲۰۲۴، ۲۰۲۵). پیشنهاد یکی کردن مالیه عمومی، شفافیت و اعمال نظارت و کنترل دموکراتیک به صراحت در کارهای مکتوب و مصاحبههای مطبوعاتی متعددم از جمله مقاله اخیرم (۲۰۲۵) درباره شوکهای ارزی واتفال تشریح و مستدل شده است.
البته پیشنهادهای من موارد دیگری را نیز در برمیگیرد که مستلزم تغییرات ساختاری بنیادین است از زمره آنان انتقال نفت، دیگر منابع طبیعی و اموال مصادره شده از انفال به دارایی ملی،تغییر مالکیت نهادهای وابسته به انفال و غیره. طبعا مقاله دکتر سلامی فاقد طرح موسع موضوع است ولی در همان مقیاسی که عنوان شده بیتردید تکرار مطالبی است که پیشتر از جانب من نیز تشریح و توضیح داده شدهاند.
در زیر پارهای از اسناد قابل استناد را قید می کنم که در آنها معضل دوپارگی دستگاه مالیه عمومی کشور و لزوم یگانه سازی، شفافسازی، نظارت و کنترل دموکراتیک بر آن و نیز دیگر نتایج مترتب بر تسلط انفال در اقتصاد ایران مورد تاکید قرار گرفته است. باشد که در شرایط بحران اقتصادی عمیق کنونی کشور و ناتوانی روزافزون دولت رسمی در پاسخگویی به نیازهای عاجل معیشتی مردم، بحث داراییهای حکومتی و در مرکز آن انفال گشوده شود تا ابعاد تغییرات ساختاری که لازمه توسعه اقتصادی و اجتماعی است به آگاهی عمومی رسد.
* استاد دانشگاه سوربن شمالی
منابع:
• Mehrdad Vahabi, ۲۰۲۳, Destructive Coordination, Anfal and Islamic Political Capitalism, A New Reading of Contemporary Iran, Palgrave Macmillan
این کتاب به فارسی ترجمه و در سپتامبر ۲۰۲۵ از جانب ایران آکادمیا انتشار یافت: مهرداد وهابی، هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی، خوانشی نوین از ایران معاصر، ترجمه یپرمخان هایریک، انتشارات ایران آکادمیا، سپتامبر.
• Vahabi, Mehrdad, ۲۰۲۴, Islamic revolution and Anfal. Public Choice. vol. ۲۰۰, Issues ۳-۴, pp. ۳۸۳-۴۰۱.
• Vahabi, M., ۲۰۲۵, Recurrent exchange rate shocks and Anfal in Iran, Journal of Institutional
Mehrdad Vahabi, Professeur des Université en Economie à l۳۹;Université Sorbonne Paris Nord et chercheur à PSL, UMR LEDa CNRS-IRD, Université Dauphine این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد