قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۲

دیوار سیاستی در صادرات معدنی

در شرایطی که بخش معدن به صادرات برای حفظ تولید و ارزآوری نیاز دارد، تغییر مقررات مالیاتی و عوارضی به مانعی تازه برای بنگاه‌ها تبدیل شده است. فعالان معدنی هشدار می‌دهند افزایش هزینه‌های تجاری، رقابت‌پذیری ایران را در بازارهای جهانی کاهش می‌دهد.
 دیوار سیاستی در صادرات معدنی

مرضیه احقاقی:  در شرایطی که اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به افزایش صادرات غیرنفتی و حفظ بازارهای بین‌المللی نیاز دارد، سیاست‌های جدید در حوزه مالیات و عوارض صادراتی بار دیگر به یکی از مهم‌ترین محل‌های اختلاف میان سیاستگذار و فعالان بخش معدن تبدیل شده است. فعالان این بخش معتقدند گسترش دامنه کالاهای مشمول مالیات صادراتی و تداوم اعمال محدودیت‌ها بر صادرات محصولات معدنی و صنایع معدنی، در شرایطی که تولیدکنندگان همزمان با ناترازی انرژی، افزایش هزینه‌های تولید، محدودیت‌های حمل‌ونقل، دشواری‌های تامین مالی و رکود بازار داخلی مواجه هستند، نه‌تنها کمکی به تکمیل زنجیره ارزش نمی‌کند، بلکه توان رقابت بنگاه‌های ایرانی را در بازارهای جهانی نیز کاهش می‌دهد. به اعتقاد آنها، صادرات زمانی می‌تواند به توسعه صنعتی و ارزآوری پایدار منجر شود که سیاست‌های تجاری و مالیاتی از ثبات و قابلیت پیش‌بینی برخوردار باشد؛ در غیر این صورت، افزایش هزینه‌های صادراتی، حذف مشوق‌ها و تغییر مداوم مقررات، انگیزه تولید و حضور مستمر در بازارهای خارجی را تضعیف خواهد کرد.

این انتقادها در حالی مطرح می‌شود که بخش معدن و صنایع معدنی طی سال‌های اخیر یکی از مهم‌ترین منابع ارزآوری کشور بوده و در بسیاری از رشته‌ها، به‌ویژه زنجیره فولاد، مس و سایر محصولات معدنی، بخش قابل‌توجهی از تولید کشور به بازارهای صادراتی وابسته است. از این منظر، هرگونه تغییر در قواعد صادرات، تنها بر عملکرد صادرکنندگان اثر نمی‌گذارد، بلکه کل زنجیره تولید، اشتغال و سرمایه‌گذاری را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. فعالان این حوزه معتقدند تصمیم‌گیری درباره وضع مالیات یا عوارض صادراتی باید بر مبنای میزان مازاد تولید، وضعیت بازار داخلی و شرایط رقابت در بازارهای جهانی انجام شود، نه با رویکردی صرفا درآمدی. آنها هشدار می‌دهند که از دست رفتن بازارهای صادراتی، برخلاف تصور رایج، با لغو یک بخشنامه به‌سادگی قابل جبران نیست؛ زیرا بازارهای بین‌المللی بر پایه اعتماد، استمرار عرضه و ثبات در سیاستگذاری شکل می‌گیرند و هرگونه وقفه یا بی‌ثباتی، جایگاه صادرکنندگان ایرانی را به نفع رقبای منطقه‌ای تضعیف می‌کند.

در چنین شرایطی، بسیاری از کارشناسان تاکید دارند که سیاستگذاری در حوزه صادرات باید از نگاه کوتاه‌مدت درآمدی فاصله بگیرد و در چارچوب یک راهبرد بلندمدت برای توسعه تولید و تقویت رقابت‌پذیری تنظیم شود. آنها معتقدند در اقتصادی که بنگاه‌ها با محدودیت انرژی، افزایش هزینه‌های تولید و مشکلات لجستیک روبه‌رو هستند، تحمیل هزینه‌های جدید بر صادرات نه‌تنها به افزایش ارزش افزوده منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند کاهش تولید، افت ارزآوری و از دست رفتن بازارهای منطقه‌ای را به دنبال داشته باشد. از همین رو، بازنگری در سیاست‌های مالیاتی و عوارض صادراتی، ایجاد ثبات در مقررات و تقویت مشوق‌های صادراتی، از مهم‌ترین مطالبات فعالان بخش معدن است؛ مطالباتی که به باور آنها، تحقق اهداف رشد تولید و توسعه صادرات بدون توجه به آنها امکان‌پذیر نخواهد بود.  عدم همخوانی سیاست‌ها با الزامات تولید

سعید عسکرزاده، فعال بخش معدن، در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» با انتقاد از حذف معافیت‌های مالیاتی صادرات برخی محصولات معدنی و فولادی گفت: این تصمیم با شرایط فعلی اقتصاد کشور و الزامات تولید همخوانی ندارد و می‌تواند به کاهش تولید، تضعیف صادرات و از دست رفتن بازارهای بین‌المللی منجر شود. وی با اشاره به مفاد قانون رفع موانع تولید رقابت‌پذیر گفت: در قوانین مرتبط با معافیت مالیاتی صادرات، دو اصل اساسی مورد توجه قانون‌گذار قرار گرفته است. نخست اینکه محصول مورد نظر مازاد نیاز داخلی باشد و دوم اینکه اعمال محدودیت‌ها به از دست رفتن بازارهای صادراتی کشور منجر نشود. به اعتقاد من، در تدوین فهرست جدید کالاهای مشمول مالیات صادراتی، این دو ملاحظه مهم به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. زمانی که یک کالا در داخل کشور مصرف می‌شود و می‌تواند ارزش افزوده بیشتری ایجاد کند، طبیعی است که اولویت با تامین نیاز داخلی باشد؛ اما هنگامی که با مازاد تولید مواجه هستیم، تسهیل صادرات به افزایش تولید و حفظ فعالیت واحدهای صنعتی کمک می‌کند. در مقابل، هرگونه محدودیت یا تحمیل هزینه‌های اضافی بر صادرات، به تدریج تولید را غیراقتصادی می‌کند و انگیزه تولیدکنندگان را کاهش می‌دهد.

وی گفت: بسیاری از واحدهای معدنی و صنعتی کشور در شرایطی فعالیت می‌کنند که فاصله چندانی با نقطه سر به سر ندارند. در چنین وضعیتی، کاهش صادرات می‌تواند این واحدها را از سوددهی خارج کند و به سمت زیان‌دهی سوق دهد. پیامد این روند نیز تنها کاهش تولید نیست، بلکه اشتغال، خدمات فنی، تامین تجهیزات، حمل‌ونقل و مجموعه گسترده‌ای از فعالیت‌های وابسته را نیز تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

این فعال معدنی با انتقاد از رویکرد حاکم بر طبقه‌بندی کالاهای خام و نیمه‌خام گفت: به محض آنکه کالایی در این دسته‌بندی قرار می‌گیرد، محدودیت‌هایی برای صادرات آن اعمال می‌شود؛ درحالی‌که باید ابتدا وضعیت عرضه و تقاضا و میزان مازاد تولید آن کالا بررسی شود. اگر محصولی مازاد نیاز کشور باشد، محدود کردن صادرات آن عملا به معنای کاهش تولید و از دست رفتن فرصت‌های اقتصادی است.

وی یکی دیگر از ایرادات سیاست‌های فعلی را بی‌توجهی به بازارهای صادراتی دانست و گفت: فعالان اقتصادی طی سال‌ها تلاش کرده‌اند بخشی از بازارهای جهانی را به‌دست آورند. این بازارها حاصل اعتمادسازی، تداوم عرضه و حفظ کیفیت محصولات هستند. اگر قوانین و مقررات به‌گونه‌ای تدوین شوند که هر سال سهم ایران در بازارهای صادراتی دستخوش تغییر شود، اعتماد خریداران خارجی از بین خواهد رفت و بازگشت به این بازارها بسیار دشوار خواهد بود. عسکرزاده ادامه داد: یکی از نتایج بی‌ثباتی فضای کسب‌وکار در ایران آن است که در زنجیره آهن و فولاد، قراردادهای بلندمدت صادراتی شکل نگرفته است. خریداران خارجی زمانی حاضر به انعقاد قراردادهای بلندمدت هستند که از ثبات مقررات، تداوم تولید و قابلیت ایفای تعهدات اطمینان داشته باشند. درحالی‌که صادرات ایران عمدتا به‌صورت کوتاه‌مدت و مقطعی انجام می‌شود و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را از فعالان اقتصادی سلب کرده است.  فرصت‌ها و موانع قانونی صادرات مازاد بالادست

عسکرزاده در ادامه به وضعیت فعلی زنجیره فولاد کشور اشاره کرد و گفت: در شرایط عادی سالانه حدود ۱۰‌میلیون تن کنسانتره و ۱۰ تا ۱۲‌میلیون تن گندله مازاد در کشور تولید می‌شود. این میزان مازاد تحت‌تاثیر محدودیت‌های برق و گاز و همچنین شرایط تولید در حلقه‌های پایین‌دستی ممکن است نوسان داشته باشد؛ اما در مجموع در حال حاضر با توجه به تحمیل خسارات سنگین به صنایع فولادی کشور در جریان جنگ، می‌توان گفت حدود ۲۰ تا ۲۲‌میلیون تن مازاد تولید در این بخش وجود دارد. درواقع آسیب‌هایی که در جریان جنگ اخیر به بخشی از واحدهای فولادسازی کشور وارد شد نیز بر حجم این مازاد افزوده است؛ زیرا بخش قابل‌توجهی از ظرفیت‌های مصرف‌کننده گندله دچار اختلال شده‌اند؛ درحالی‌که واحدهای تولیدکننده کنسانتره و گندله کمتر آسیب دیده‌اند. در چنین شرایطی، عقلانیت اقتصادی ایجاب می‌کند که موانع صادراتی کاهش یابد و سیاستگذار از ایجاد محدودیت‌های جدید پرهیز کند.

عسکرزاده گفت: ایران باید در زنجیره محصولات صنایع معدنی استراتژی متفاوتی را دنبال کند. با توجه به محدودیت‌های انرژی، تحریم‌ها و کاهش رقابت‌پذیری در حلقه‌های پایانی زنجیره، تمرکز بر صادرات محصولات میانی مانند کنسانتره و گندله می‌تواند گزینه‌ای منطقی‌تر باشد. ایران می‌تواند به‌ هاب تامین مواد اولیه صنعت فولاد در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل شود. وی توضیح داد: پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد طی سال‌های آینده حدود ۳۰ تا ۴۰‌میلیون تن ظرفیت جدید فولادسازی در منطقه منا ایجاد خواهد شد. اگر ایران بتواند تنها ۱۰‌میلیون تن از نیاز گندله این واحدها را تامین کند، عملا حدود ۲۰درصد تولید فولاد منطقه به مواد اولیه ایرانی وابسته خواهد شد. این وابستگی می‌تواند موقعیت راهبردی ایران را در بازار منطقه‌ای به شکل قابل‌توجهی تقویت کند.

وی با مقایسه این رویکرد با صادرات مواد معدنی به چین گفت: در سال‌هایی که صادرات سنگ‌آهن ایران به بالاترین سطح خود رسید، سهم ایران از کل واردات سنگ‌آهن چین کمتر از 2درصد بود. بنابراین حتی در اوج صادرات نیز ایران نقش تعیین‌کننده‌ای در بازار چین نداشت. در مقابل، حضور هدفمند در بازار منطقه‌ای می‌تواند اثرگذاری و قدرت چانه‌زنی کشور را به شکل محسوسی افزایش دهد.  تعریف شفاف استراتژی توسعه زنجیره

عسکرزاده در ادامه به فرآیند تدوین فهرست کالاهای مشمول مالیات صادراتی پرداخت و افزود: قوانین بالادستی تعیین این فهرست را به دولت واگذار کرده‌اند و دستگاه‌های اجرایی باید هنگام تهیه آن، آثار تصمیمات خود بر تولید، صادرات و اشتغال را به دقت بررسی کنند. متاسفانه در بسیاری از موارد، نگاه درآمدی بر تصمیمات حاکم است و توجه کافی به پیامدهای تولیدی آنها وجود ندارد.

وی افزود: اگر قرار باشد با وضع مالیات یا حذف معافیت‌ها، بخشی از واحدهای تولیدی با کاهش تولید یا تعطیلی مواجه شوند، در نهایت اقتصاد کشور از محل کاهش اشتغال، افت سرمایه‌گذاری و کاهش درآمدهای آتی آسیب خواهد دید. به همین دلیل ضروری است سیاستگذاری در این حوزه بر مبنای یک استراتژی روشن و بلندمدت برای توسعه تولید و صادرات انجام شود. این فعال معدنی در پایان تاکید کرد که مشکل اصلی، نبود یک راهبرد مشخص در حوزه معدن و فولاد است. به اعتقاد وی، تا زمانی که استراتژی توسعه این زنجیره به صورت شفاف تعریف نشود، تصمیماتی از جنس حذف معافیت‌های صادراتی، وضع عوارض و محدودیت‌های مقطعی همچنان به تولید و صادرات کشور آسیب خواهد زد و فرصت‌های موجود در بازارهای منطقه‌ای و جهانی از دست خواهد رفت.  اخذ مالیات بر مبنای عملکرد واقعی بنگاه

حسن حسینقلی، فعال بخش معدن  نیز در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» با انتقاد از سیاست‌های اخیر دولت در حوزه مالیات و عوارض صادراتی گفت: مجموعه تصمیمات اتخاذشده در سال‌های اخیر به جای رفع موانع تولید و اشتغال، فشار بیشتری را بر فعالان اقتصادی وارد کرده است. طی سال‌های گذشته سیاست‌های مختلفی در حوزه صادرات اجرا شده که نتیجه آنها افزایش هزینه‌های تولید و کاهش انگیزه صادرکنندگان بوده است. به‌عنوان نمونه، در دوره وزیر اقتصاد پیشین دریافت 2درصد مالیات علی‌الحساب از صادرکنندگان مطرح شد که پس از اعتراض فعالان اقتصادی و پیگیری اتاق بازرگانی کنار گذاشته شد. اکنون نیز مجددا دریافت یک‌درصد مالیات علی‌الحساب مطرح شده است؛ درحالی‌که اساسا دریافت مالیات پیش از مشخص شدن عملکرد واقعی بنگاه‌ها با فلسفه مالیات‌ستانی سازگار نیست.

حسینقلی افزود: مالیات باید بر مبنای درآمد و عملکرد واقعی بنگاه اقتصادی اخذ شود. در شرایطی که بسیاری از واحدهای تولیدی و صادراتی با مشکلات متعدد مواجه هستند، طرح موضوعاتی از این دست نه تنها کمکی به بهبود فضای کسب‌وکار نمی‌کند، بلکه بار مضاعفی بر دوش تولیدکنندگان قرار می‌دهد. وی در ادامه به تغییرات مربوط به ماده۱۴۱ قانون مالیات‌های مستقیم اشاره کرد و گفت: پیش از این تنها تعداد محدودی از کالاها در فهرست محصولات خام و نیمه‌خام قرار داشتند و از معافیت مالیاتی صادراتی بهره‌مند نمی‌شدند، اما اکنون این فهرست به حدود ۷۳۵قلم کالا افزایش یافته است. در واقع همان فهرستی که پیش‌تر مبنای دریافت عوارض صادراتی قرار گرفته بود، اکنون به مبنایی برای محرومیت صادرکنندگان از معافیت مالیاتی نیز تبدیل شده است.

این فعال بخش معدن با انتقاد از گسترش دامنه کالاهای مشمول این محدودیت‌ها گفت: با تصویب چنین فهرستی، عملا بخش بزرگی از کالاهای معدنی و صنعتی کشور در زمره محصولات خام و نیمه‌خام قرار گرفته‌اند و صادرکنندگان آنها از معافیت مالیاتی محروم می‌شوند. این در حالی است که بسیاری از این محصولات در عمل بخشی از زنجیره تولید و ارزش‌آفرینی کشور محسوب می‌شوند. وی افزود: زمانی که تولیدکننده با انواع محدودیت‌های عملیاتی و زیرساختی روبه‌رو است، انتظار می‌رود سیاستگذار به جای ایجاد هزینه‌های جدید، مسیر فعالیت اقتصادی را تسهیل کند. اگر هدف رشد تولید و افزایش صادرات است، نه تنها حذف معافیت‌های مالیاتی باید متوقف شود، بلکه عوارض صادراتی نیز باید مورد بازنگری قرار گیرد. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۳۵ دقیقه قبل / روزنامه تعادل

قصه یک گیمر خسته در یک شب معمولی نیست

بيشتر از آنكه سرگرم ‌ كننده باشد، اضطراب ‌ آور است. به سراغ يخچال مي ‌ رود و با كويري روبرو مي ‌ شود كه پيش ‌ تر نمونه ‌ اش را فقط در بازي «رد دد» ( Red Dead Redemption ) ديده بود. دوباره روي كاناپه برمي ‌ گردد و موبايل را برمي ‌ دارد. با هزار مكافات راهي براي دور زدن محدوديت ‌ ها پيدا مي ‌ كند و به اينستاگرام مي ‌ رسد. چند دقيقه ‌ اي ميان اينترنت كند و محتواهاي «برين ‌ رات» ( Brain rot ) مي ‌ چرخد تا چشمش به پست يك استريمر خارجي مي ‌ افتد؛ پستي درباره همان بازي آنلايني كه زماني ساعت ‌ ها سرگرمش مي ‌ كرد اما در دوران قطعي اينترنت آنقدر از آن دور مانده كه تقريبا فراموشش كرده بود. لپ ‌ تاپ را روشن مي ‌ كند و با اميدي نه چندان زياد وارد بازي مي ‌ شود؛ اما خيلي زود با خطاي دسترسي روبرو مي ‌ شود. يادش مي ‌ آيد پيش از جنگ از يك سرويس رفع تحريم و DNS استفاده مي ‌ كرد. سرويس قديمي ديگر مثل گذشته كار نمي ‌ كند. كمي جست ‌ وجو مي ‌ كند، تبليغ سرويس ديگري را كه قبلا در يك كانال تلگرامي ديده بود پيدا مي ‌ كند و اشتراك مي ‌ خرد. اين ‌ بار بازي بالا مي ‌ آيد. براي مدتي كوتاه مي ‌ تواند از دنياي بيرون فاصله بگيرد و به سرگرمي ‌ اي برگردد كه يادآور روزهاي عادي ‌ تر است. اما اين حال چندان دوام نمي ‌ آورد. ابتدا اينترنت كند مي ‌ شود و كمي بعد ارتباط كاملا از دست مي ‌ رود. بازي را مي ‌ بندد. از نيمه شب گذشته و بايد به رخت ‌ خواب برود؛ اما يك سوال همچنان باقي مانده است: مشكل وصل نشدن بازي دقيقا كجاست و چرا دسترسي به يك سرگرمي آنلاين بايد اينقدر دشوار باشد؟ اين فقط قصه يك گيمر خسته در يك شب معمولي نيست. تجربه گيمينگ آنلاين براي بسياري از كاربران ايراني به چرخه ‌ اي از اتصال، اختلال، تغيير DNS ، افزايش پينگ، قطع شدن و تلاش دوباره تبديل شده است. از جنگ و از دسترس خارج شدن برخي سرورهاي منطقه ‌ اي بازي ‌ ها تا حدود ۸۰ روز قطعي و اختلال اينترنت، مجموعه ‌ اي از اتفاق ‌ ها باعث شده سرويس ‌ هاي رفع تحريم و كاهش پينگ گيمينگ نيز يكي از دشوارترين دوره ‌ هاي فعاليت خود را پشت سر بگذارند.

 

     از دوبي به اروپا؛ پينگ بالاي ۱۰۰

يكي از تغييراتي كه پس از جنگ مستقيما روي تجربه گيمرها اثر گذاشت، اختلال در اتصال به سرورهاي منطقه ‌ اي دوبي و امارات بود. كاربران برخي بازي ‌ هاي محبوب مانند كانتر استرايك ديگر نمي ‌ توانند مانند گذشته به سرورهاي دوبي متصل شوند و ناچارند سرورهاي اروپايي را انتخاب كنند. نتيجه، افزايش پينگ است كه در مواردي به بيش از ۱۰۰ ميلي ‌ ثانيه مي ‌ رسد. اما دورتر شدن سرور بازي تنها بخشي از مشكل است. اميرعباس كنعاني، مديرعامل الكترو نيز بخش مهمي از اختلال ‌ هاي فعلي را به محدودسازي يا اختلال روي پروتكل ‌ هايي مانند UDP مرتبط مي ‌ داند؛ پروتكلي كه بخش مهمي از ارتباط لحظه ‌ اي در بازي ‌ هاي آنلاين بر بستر آن انجام مي ‌ شود. در بسياري از بازي ‌ ها كاربر مي ‌ تواند بدون مشكل وارد محيط اوليه شود، زيرا احراز هويت و اتصال اوليه از طريق TCP انجام مي ‌ شود. دردسر از زماني آغاز مي ‌ شود كه كاربر وارد مرحله يافتن حريف يا همان مچ ‌ ميكينگ مي ‌ شود؛ جايي كه ارتباط لحظه ‌ اي بازي بيشتر به UDP وابسته است. در اين مرحله ممكن است اتصال با تاخير انجام شود، كاربر از صف خارج شود يا اساسا نتواند به سرور بازي برسد.

 

     تحريم يك طرف، فيلترينگ طرف ديگر

در تحريم خارجي، معمولا IP كاربر ايراني مسدود است و در بسياري از موارد مي ‌ توان با تغيير مسير يا استفاده از DNS مناسب اين محدوديت را پشت سر گذاشت. اما زماني كه خود IP هاي سرويس رفع تحريم در داخل فيلتر مي ‌ شوند، ماجرا پيچيده ‌ تر مي ‌ شود. شدت فيلتر شدن IP ها باعث شده شلتر براي حفظ سرويس به ‌ جاي حدود ۱۰۰ IP ، گاهي مجبور به تهيه ۳۰۰ IP شود. به گفته او، فقط هزينه يك سرور مي ‌ تواند ماهانه حدود ۱۰ ميليون تومان باشد و هزينه تعويض IP ها در طول سال براي اين مجموعه به صدها ميليون تومان برسد. فيلتر شدن ناگهاني و بدون اطلاع قبلي IP سرورها، تيم فني را ناگهان با سرويسي از دسترس خارج ‌ شده و كاربراني مواجه مي ‌ كند كه انتظار دارند مشكل در كوتاه ‌ ترين زمان برطرف شود. اين محدوديت ‌ ها حتي به درگاه پرداخت رسيده است. به همه اينها بايد قطعي برق را نيز اضافه كرد. خاموشي ‌ هاي منطقه ‌ اي گاهي تجهيزات مخابراتي را نيز از مدار خارج مي ‌ كند و كيفيت اينترنت كاربران تا سطح شبكه 3 G كاهش مي ‌ يابد.

 

     DNS قرار نيست اينترنت را تعمير كند

در اين چرخه، كاربر معمولا يك مقصر در دسترس دارد، سرويس DNS يا رفع تحريمي كه بابت آن پول پرداخت كرده است. وقتي بازي قطع مي ‌ شود، پينگ بالا مي ‌ رود يا كاربر از سرور بيرون ميفتد، اولين تصور اين است كه سرويس خريداري ‌ شده كار نمي ‌ كند. اين تصور از كاركرد DNS دقيق نيست. در بسياري از بازي ‌ ها DNS عمدتا در مرحله ابتدايي اتصال و براي ترجمه دامنه به IP يا عبور از محدوديت جغرافيايي نقش دارد. پس از آن، ارتباط بازي مستقيما با سرور برقرار مي ‌ شود. بنابراين اگر اينترنت پايه كاربر با پكت ‌ لاس، نوسان يا قطعي روبرو باشد، DNS نمي ‌ تواند آن را برطرف كند. به بيان ساده، سرويس رفع تحريم مي ‌ تواند يك مانع را از مسير بردارد، اما قرار نيست تمام مشكلات مسير را حل كند. در ماه ‌ هاي گذشته دلايل ديگري مانند نوع NAT ، قرار داشتن كاربران پشت CGNAT يا غيرفعال بودن IPv 6 نيز به عنوان علت اختلال بازي ‌ ها مطرح شده است. بررسي ‌ هاي شلتر اما نشان مي ‌ دهد CGNAT را نمي ‌ توان عامل اصلي مشكلات مچ ‌ ميكينگ در بازي ‌ هايي دانست كه سرور اختصاصي دارند. فعال شدن IPv 6 نيز تا زماني كه محدوديت روي مسير ارتباطي و UDP باقي باشد، به ‌ تنهايي مشكل را برطرف نمي ‌ كند. اثر اين وضعيت بيشتر در بازي ‌ هايي ديده مي ‌ شود كه به ارتباط لحظه ‌ اي و پايدار حساس ‌ اند؛ از كال ‌ آف ‌ ديوتي ( Call Of Duty ) پابجي ( Pubg ) و ايپكس لجندز ( Apex Legends ) گرفته تا فورتنايت ( Fortnite ) و بخش آنلاين سري FC . در چنين بازي ‌ هايي چند لحظه ناپايداري شبكه مي ‌ تواند نتيجه يك مسابقه را تغيير دهد يا اساسا كاربر را از بازي بيرون بيندازد.

 

     سوالي كه جوابي برايش نيست

حالا مي ‌ توان دوباره به همان گيمر ابتداي گزارش برگشت. مشكل او دقيقا كجاست؟ جواب در يك كلمه خلاصه نمي ‌ شود بلكه زنجيره ‌ اي از مشكلات است كه تجربه نامطلوبي براي او مي ‌ سازد. ممكن است سرور منطقه ‌ اي بازي ديگر در دسترس نباشد و اتصال او به اروپا هدايت شود. ممكن است مسير UDP با اختلال روبرو باشد. ممكن است IP سرويس رفع تحريم فيلتر شده باشد، كيفيت اينترنت پايه افت كرده باشد يا حتي خاموشي، تجهيزات مخابراتي يا سرور داخلي را از مدار خارج كرده باشد. در سمت ديگر نيز همچنان تحريم شركت ‌ هاي خارجي وجود دارد. همين تعدد عوامل، گيمر ايراني را وارد چرخه ‌ اي كرده كه پيدا كردن مقصر در آن آسان نيست. سرويس ‌ هايي كه زماني قرار بود تنها مانع تحريم خارجي را كنار بزنند، حالا خودشان بايد از ميان فيلترينگ IP ، اختلال پروتكل ‌ ها، قطعي اينترنت و برق راهي براي رسيدن كاربر به سرور بازي پيدا كنند. براي كاربري كه نيمه ‌ شب فقط مي ‌ خواهد چند دست بازي كند، البته اين تفكيك چندان اهميتي ندارد. او نه UDP مي ‌ بيند، نه مسير روتينگ و نه IP فيلترشده؛ فقط دكمه ‌ اي را مي ‌ زند كه بايد او را وارد بازي كند كه نمي ‌ كند. شايد همين، ساده ‌ ترين توضيح براي پيچيدگي وضعيت امروز باشد: رسيدن به يك سرگرمي آنلاين ساده، به عبور از زنجيره ‌ اي از محدوديت ‌ ها وابسته شده است. تا زماني كه اين زنجيره كوتاه نشود، آن سوال هم هر شب همراه گيمر به تخت برمي ‌ گردد: «اين ‌ بار مشكل دقيقا كجاست؟»

 


۱ ساعت قبل / روزنامه تعادل

اصلاح بنزین از مسیر اعتماد عمومی

حميدرضا صالحي

 بحث اصلاح الگوي مصرف بنزين بار ديگر به يكي از مسائل اصلي سياستگذاري انرژي تبديل شده است. موضوعي كه از يك طرف با حجم بالاي يارانه پنهان و ناترازي در توليد و مصرف رو‌به‌‌رو است و از سوي ديگر، به دليل فشارهاي اقتصادي موجود، هرگونه تصميم قيمتي درباره آن مي‌تواند تبعات اجتماعي و تورمي گسترده‌‌اي ايجاد كند. در چنين شرايطي، اصلاح بنزين نه با تصميمي شتاب‌‌زده، بلكه با گفت‌وگوي شفاف با مردم، رعايت عدالت در توزيع يارانه و ارايه برنامه‌‌اي همزمان براي توسعه خودروهاي كم‌ مصرف، هيبريدي و برقي امكان‌پذير است. سال‌هاست مساله بنزين و ساير حامل‌‌هاي انرژي در ايران به تعويق افتاده و هر دولت، بخشي از دشواري تصميم‌گيري را به دولت بعد منتقل كرده است. اكنون نتيجه اين تاخير، انباشت مشكلاتي است كه حل آنها نسبت به گذشته پيچيده‌‌تر شده است. در شرايطي كه اصلاحات انرژي مي‌توانست سال‌ها پيش و با هزينه اجتماعي كمتر آغاز شود، امروز هر تصميم درباره بنزين مستقيما با معيشت مردم، نرخ تورم، هزينه حمل‌ونقل و حتي اعتماد عمومي ارتباط پيدا كرده است. برآوردها درباره حجم يارانه بنزين در ايران، از رقمي بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار حكايت دارد، رقمي كه ايران را در شمار بالاترين كشورها از نظر پرداخت يارانه انرژي قرار مي‌دهد. اين وضعيت در ظاهر به معناي ارزان بودن بنزين براي مصرف‌‌كننده است، اما در عمل، توزيع اين يارانه به ‌هيچ‌وجه عادلانه نيست. شهروندي كه خودرو ندارد يا مصرف محدودي دارد، عملا از يارانه‌اي مشابه فردي برخوردار مي‌شود كه چند خودرو در اختيار دارد و مصرف بسيار بيشتري انجام مي‌دهد. بنابراين مساله تنها قيمت بنزين نيست؛ مساله اصلي، نحوه توزيع منابع عمومي و سهم گروه‌هاي مختلف از اين يارانه است. در چنين شرايطي، هرگونه افزايش قيمت بايد با پاسخ روشن به چند پرسش اساسي همراه باشد. مردم حق دارند بدانند چرا قيمت بنزين بايد تغيير كند، منابع حاصل از آن چگونه هزينه خواهد شد و چه ساز وكاري براي حمايت از خانوارهاي كم‌ درآمد در نظر گرفته شده است. همچنين بايد مشخص شود آيا افزايش قيمت براي همه مصرف‌كنندگان يكسان خواهد بود يا افراد پرمصرف و دارندگان چند خودرو، سهم بيشتري از هزينه اصلاحات را پرداخت خواهند كرد. نمي‌توان از عدالت سخن گفت، اما يارانه را بدون توجه به ميزان مصرف و سطح درآمد ميان همه توزيع كرد. اعتماد عمومي در اين ميان اهميت تعيين‌‌كننده دارد. دولت نمي‌تواند صرفا با اعلام چند سناريو، انتظار همراهي جامعه را داشته باشد. اصلاحات اقتصادي زماني امكان موفقيت پيدا مي‌كند كه مردم در جريان ضرورت‌‌ها، اهداف و پيامدهاي آن قرار بگيرند. جامعه بايد بداند درآمدهاي ناشي از اصلاح قيمت قرار است به كجا بازگردد؛ آيا بخشي از آن صرف تقويت حمل‌ونقل عمومي مي‌شود، به بهداشت و رفاه اختصاص مي‌يابد يا براي جبران هزينه‌هاي دهك‌هاي پايين درآمدي به كار گرفته خواهد شد. وعده كلي درباره بازگشت درآمدها كافي نيست؛ دولت بايد سازوكار اين بازگشت را شفاف و قابل ارزيابي اعلام كند.افزايش قيمت بنزين بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اقتصادي آن، مي‌تواند به رشد هزينه حمل‌ونقل و در نتيجه افزايش قيمت كالاها و خدمات منجر شود. 

 اين فشار براي خانوارهاي كم‌درآمد كه سهم بيشتري از درآمد خود را صرف نيازهاي ضروري مي‌كنند، سنگين‌تر خواهد بود. به همين دليل، سياست قيمتي بايد بخشي از يك بسته جامع باشد، نه اقدامي منفرد كه تنها با هدف كاهش مصرف يا جبران كسري منابع اجرا شود. يكي از اركان اين بسته، اصلاح صنعت خودرو است. نمي‌توان از مردم خواست مصرف بنزين را كاهش دهند، اما همچنان خودروهايي با فناوري قديمي و مصرف بالا توليد و عرضه كرد. دولت بايد خودروسازان را به استفاده از موتورهاي كم‌مصرف، هيبريدي و برقي ملزم كند و از ظرفيت همكاري‌هاي صنعتي و فناوري با كشورهايي مانند چين بهره بگيرد. امروز موتورهاي هيبريدي با مصرف بسيار پايين در دسترس هستند و مي‌توانند مصرف سوخت را به شكل محسوسي كاهش دهند. پرسش اساسي اين است كه چرا چنين فناوري‌هايي با سرعت بيشتري وارد چرخه توليد داخلي نمي‌شوند. توسعه خودروهاي برقي نيز نيازمند سياست حمايتي روشن است. اگر قرار است مردم از خودروهاي بنزيني پرمصرف به سمت خودروهاي برقي يا هيبريدي حركت كنند، بايد امكان اقتصادي اين انتخاب فراهم شود. كاهش تعرفه واردات، ارايه تسهيلات خريد، توسعه زيرساخت شارژ و پرداخت يارانه مستقيم يا غيرمستقيم، از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند قيمت تمام‌ شده اين خودروها را براي مردم كاهش دهد. تجربه برخي كشورها، از جمله فرانسه نشان مي‌دهد دولت‌ها براي ترغيب شهروندان به خريد خودروهاي برقي، بخشي از هزينه خريد را تقبل كرده‌اند. چنين سياستي در ايران نيز مي‌تواند به‌جاي فشار صرف بر مصرف‌كننده، مسير اصلاح را از طريق تغيير فناوري هموار كند.بنابراين اصلاح بنزين بايد از يك تصميم قيمتي به يك برنامه ملي براي اصلاح حكمراني انرژي تبديل شود. دولت چهاردهم براي عبور از اين مرحله، بيش از هر چيز به گفت‌وگوي مستقيم با مردم، شفافيت در هزينه‌كرد منابع، حمايت از اقشار آسيب‌پذير و برنامه‌اي عملي براي نوسازي ناوگان حمل‌ونقل نياز دارد. افزايش قيمت، اگر بدون عدالت و بدون ارايه گزينه‌هاي جايگزين اجرا شود، نه‌تنها ناترازي را حل نمي‌كند، بلكه فاصله ميان دولت و جامعه را افزايش خواهد داد. اصلاح واقعي زماني رخ مي‌دهد كه مردم احساس كنند هزينه تصميم‌ها عادلانه توزيع مي‌شود و درآمدهاي حاصل از آن، به جاي گم شدن در ساختارهاي بودجه‌اي، به بهبود زندگي و رفاه عمومي بازمي‌گردد.


۱ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

دولت باید حکمرانی خودرو را یکپارچه کند

مسئله بنزین را نمی‌توان فقط در قیمت آن خلاصه کرد و حتی کارت سوخت نیز به‌تنهایی مسئله اصلی نیست و طبعاً مسئله عمیق‌تر، شیوه‌ای است که دولت برای مدیریت یک واقعیت واحد، یعنی یک خودرو، در طول سال‌ها ایجاد کرده است و مجموعه‌ای از کارت‌ها، شناسه‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های اطلاعاتی و فرایند‌های جداگانه که هر کدام بخشی از همان واقعیت را مدیریت می‌کنند. 

یک خودرو همزمان کارت خودرو، کارت سوخت و اطلاعات بیمه‌ای دارد و باید معاینه فنی داشته باشد، در سامانه‌های مربوط به تخلفات، عوارض، مالیات، تردد و خدمات شهری ثبت شود و در هر کدام نیز بخشی از اطلاعات آن نگهداری می‌شود و هر یک از این زیرساخت‌ها ممکن است در زمان شکل‌گیری خود توجیه مشخصی داشته باشد، اما مسئله امروز این است که آیا هنوز لازم است برای هر خدمت، هویت و فرایندی جداگانه وجود داشته باشد؟ 

اگر خودرو یک موجودیت واحد است، حکمرانی آن نیز باید تا حد امکان بر یک هویت واحد استوار باشد و این موضوع صرفاً یک بحث فنی یا اداری نیست، چراکه تعدد سامانه‌ها و هویت‌ها برای دولت هزینه ایجاد می‌کند و برای مردم مراجعه و اصطکاک می‌سازد و در سطح کلان، احتمال خطا و ناهماهنگی داده‌ها را افزایش می‌دهد. 

از طرفی هزینه هر سامانه‌ای که ایجاد می‌شود هم فقط هزینه طراحی نرم‌افزار نیست و صدور و تعویض کارت، تجهیزات کارتخوان، شبکه ارتباطی، مراکز داده، نگهداری نرم‌افزار، پشتیبانی، امنیت سایبری، نیروی انسانی و قرارداد‌های پیمانکاری، بخشی از هزینه آشکار این ساختار است و در کنار آن، هزینه‌ای کمتر دیده شده نیز وجود دارد، به طوری که چند دستگاه مختلف برای یک خودرو، اطلاعات مشابهی را دریافت و نگهداری می‌کنند و هرچند مالک یک‌بار اطلاعات خود را در یک فرایند ثبت می‌کند، اما ممکن است همان اطلاعات در فرایند دیگری دوباره دریافت شود و در سامانه‌ای دیگر نسخه‌ای جداگانه از آن شکل بگیرد. 

این تکثیر داده، فراتر از اتلاف منابع است و هر نسخه اضافی از اطلاعات، نیازمند نگهداری، به‌روزرسانی و حفاظت است و اگر اطلاعات یک خودرو در چند پایگاه با وضعیت‌های متفاوت ثبت شده باشد، اختلاف میان آنها می‌تواند به خطا در خدمت‌رسانی منجر شود و از طرف دیگر، هر پایگاه اطلاعاتی و هر مسیر تبادل داده، یک نقطه جدید برای مدیریت و حفاظت ایجاد می‌کند. بنابراین حکمرانی داده وقتی کارآمد است که اطلاعات یک‌بار و در مرجع معتبر تولید شود و سایر دستگاه‌ها، در چارچوب قانون، اطلاعات مورد نیاز خود را از همان مرجع دریافت کنند. 

از این منظر، بحث کارت سوخت نیز باید در جای درست خود قرار گیرد و در دوره‌ای که طراحی و اجرا شد، ابزار مؤثری برای مدیریت مصرف و کنترل بخشی از قاچاق سوخت بود و نمی‌توان نقش آن را در سیاست‌گذاری سوخت نادیده گرفت، اما یک ابزار مدیریتی نباید به هسته دائمی معماری حکمرانی تبدیل شود، چراکه فناوری و نیاز‌های سیاست‌گذاری تغییر کرده‌اند و اکنون می‌توان از زیرساخت‌های موجود برای احراز هویت، پلاک، پرداخت، دوربین، بیمه و خدمات دیجیتال استفاده کرد. 

بنابراین سؤال درست این نیست که «کارت سوخت را حذف کنیم یا نه»، بلکه سؤال این است که آیا کارت باید همچنان هویت اصلی خودرو در نظام توزیع سوخت باشد؟ پاسخ می‌تواند منفی باشد، چراکه کارت می‌تواند به‌عنوان یک ابزار پشتیبان باقی بماند، اما هویت اصلی خودرو باید به یک شناسه دیجیتال معتبر و یکتا منتقل شود. ایده اصلی می‌تواند ایجاد «هویت هوشمند ملی خودرو» باشد، یعنی شناسه‌ای واحد که اطلاعات پایه و معتبر خودرو به آن متصل شود و دستگاه‌های مختلف، خدمات خود را بر مبنای آن ارائه کنند. در چنین ساختاری، مالکیت، بیمه، معاینه فنی، سوخت، عوارض آزادراهی و شهری، مالیات، تخلفات، استاندارد، آلایندگی، اسقاط، پارکینگ و تردد، به جای آنکه هر کدام هویت و فرایند جداگانه‌ای برای خودرو بسازند، از یک شناسه مشترک استفاده می‌کنند. 

البته یکپارچگی به معنای جمع کردن همه اطلاعات در یک پایگاه مرکزی نیست و اتفاقاً چنین رویکردی می‌تواند خود منشأ خطر‌های تازه باشد، بلکه اطلاعات بیمه باید نزد مرجع بیمه‌ای بماند، اطلاعات مالکیت در مرجع قانونی مربوط نگهداری شود و اطلاعات سوخت نیز در اختیار متولی این حوزه باشد. آنچه باید مشترک شود، هویت و استاندارد تبادل اطلاعات است، نه لزوماً محل نگهداری همه داده‌ها. 

حوزه سوخت می‌تواند نقطه شروع چنین تحولی باشد، زیرا در این بخش چند مسئله همزمان به یکدیگر متصلند و شامل یارانه، مصرف، قاچاق، حمل‌ونقل، پرداخت، خودرو و ناترازی انرژی می‌شود و در برنامه هفتم توسعه نیز حرکت به سمت استفاده بیشتر از داده و تخصیص سوخت بر مبنای عملکرد مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئله فقط نبود قانون یا فناوری نیست؛ بخش مهمی از زیرساخت‌های حقوقی و اجرایی وجود دارد و آنچه کم‌رنگ‌تر است، یک معماری منسجم برای اتصال این اجزاست. 

این تغییر می‌تواند سیاست سوخت را یک گام فراتر نیز ببرد و در وضعیت فعلی، سهمیه عمدتاً به خودرو گره خورده است، اما در بلندمدت می‌توان به سمت مفهوم «حق یا اعتبار انرژی» حرکت کرد، یعنی حمایت انرژی به‌جای آنکه صرفاً در قالب مقدار مشخصی سوخت برای یک خودرو تعریف شود، براساس فرد، خانوار یا فعالیت اقتصادی هدف‌گذاری شود و چنین تغییری می‌تواند امکان سیاست‌گذاری دقیق‌تر درباره یارانه انرژی را فراهم کند و وابستگی حمایت انرژی به داشتن خودرو را کاهش دهد. 

البته در این میان، یک موضوع مهم معمولاً در محاسبات سیاست‌گذاری، یعنی هزینه حکمرانی نادیده گرفته می‌شود و وقتی درباره قیمت بنزین صحبت می‌کنیم، معمولاً هزینه تولید، پالایش، انتقال و توزیع را بررسی می‌کنیم، اما هزینه ایجاد و اداره شبکه‌ای که باید این بنزین را سهمیه‌بندی، ثبت، پرداخت، کنترل و نظارت کند نیز بخشی از اقتصاد واقعی آن است. کارت، دستگاه کارتخوان، شبکه، سامانه، مرکز داده، نیروی انسانی، امنیت، نظارت و مقابله با قاچاق همگی هزینه دارند. 

به همین دلیل، دولت باید علاوه بر هزینه واقعی هر لیتر بنزین، شاخص دیگری با عنوان «هزینه حکمرانی هر لیتر بنزین» داشته باشد. همین منطق را می‌توان به خودرو تعمیم داد و «هزینه حکمرانی هر خودرو در سال» را محاسبه کرد. اگر مشخص شود اداره و ارائه خدمات مرتبط با هر خودرو چه مقدار هزینه مستقیم و غیرمستقیم برای دولت ایجاد می‌کند، آن‌گاه می‌توان درباره ضرورت هر کارت، سامانه و فرایند قضاوت دقیق‌تری داشت. دولت ابتدا باید فهرست کاملی از کارت‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های داده و فرایند‌های مرتبط با خودرو و سوخت تهیه و هزینه واقعی هر کدام را مشخص کند و پس از آن، شناسه واحد خودرو باید به‌عنوان یک استاندارد ملی تعریف شود و دستگاه‌های مرتبط موظف شوند از آن استفاده کنند. مرحله نهایی نیز باید حذف تدریجی کارت‌ها، مدارک، فرایند‌ها و سامانه‌هایی باشد که پس از ایجاد معماری جدید، کارکرد مستقل و ضروری ندارند. 

نکته مهم این است که این پروژه نباید به ایجاد یک ستاد بزرگ دیگر منجر شود و قرار نیست برای حل مشکل سامانه‌های متعدد، یک سازمان و چند کارگروه جدید ساخته شود. اگر برنامه هفتم قرار است برنامه بهره‌وری و اصلاح ساختار باشد، نباید به برنامه‌ای برای تولید سامانه‌های بیشتر تبدیل شود و قاعدتاً ناترازی انرژی با اضافه کردن لایه‌های جدید اداری حل نمی‌شود و دولت باید بتواند با سامانه‌های کمتر، داده معتبرتر، فرایند کوتاه‌تر و هزینه پایین‌تر همان خدمات یا خدمات بهتری ارائه کند. 

به هر روی کارت سوخت زمانی یک راه‌حل بود و ممکن است همچنان به‌عنوان ابزار پشتیبان مفید باشد، اما نباید اجازه داد یک ابزار، جای معماری حکمرانی را بگیرد و اصلاح واقعی از جایی آغاز می‌شود که دولت به جای پرسیدن اینکه برای این خدمت چه کارت یا سامانه‌ای بسازیم؟ بپرسد چه هویتی از قبل وجود دارد و چگونه می‌توانیم بدون ساختن یک لایه جدید، خدمت خود را روی همان زیرساخت ارائه کنیم؟

| کارشناس اقتصادی




 تعلل بورس پشت مرز 6میلیونی
۱۰ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

تعلل بورس پشت مرز 6میلیونی

دنیای اقتصاد: بورس تهران در هفته گذشته اگرچه توانست با ثبت بازدهی ۳.۸درصدی، مسیر صعودی خود را ادامه دهد، اما در عبور از مرز روانی ۶میلیون واحد ناکام ماند. افزایش عرضه‌ها در نزدیکی این سطح، مانع از تداوم رشد شاخص کل شد؛ سطحی که از نگاه برخی تحلیلگران می‌تواند به مقاومتی مهم برای بازار تبدیل شود. در مقابل، آرام‌تر شدن فضای ریسک¬ها می‌تواند عبور از این مرز را تسهیل کند. با این حال، رشد نزدیک به ۱۴۰درصدی بازدهی یکساله بورس و سبقت آن از تورم، احتمال اصلاح کوتاه‌مدت نماگرهای سهامی را نیز افزایش داده است.

 روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد
۶ ساعت قبل / سایت هم میهن

روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد

عضو اتاق بازرگانی با اشاره به تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با امارات، گفت: پس از جنگ اخیر و شرایط خاص تنگه هرمز، امارات نقش هاب تجاری‌اش برای ایران را از دست داده و دیگر مبدایی برای ورود و خروج کالا‌های ما در جنگ نبوده است.

 تعداد خانه خالی در ایران اعلام شد
۷ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

تعداد خانه خالی در ایران اعلام شد

اقتصادنیوز: معاون وزیر راه اعلام کرد: در سطح کلان اقتصادی لزوماً با کمبود مطلق واحد مسکونی مواجه نیستیم؛ چراکه حدود ۳۲.۵ میلیون واحد مسکونی در کشور وجود دارد.

 سیگنال جدید برای بازار طلا/ اونس جهانی دوباره اوج گرفت
۶ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

سیگنال جدید برای بازار طلا/ اونس جهانی دوباره اوج گرفت

اقتصادنیوز: قیمت طلای جهانی در پایان هفته با افزایش همراه شد و این فلز گرانبها را در مسیر ثبت رشد نزدیک به ۵ درصدی در یک هفته قرار داد.

 رشد بیت کوین و طلا با افزایش نگرانی‌ها درباره بدهی آمریکا - سرمایه و بورس
۹ ساعت قبل / سایت سرمایه و بورس

رشد بیت کوین و طلا با افزایش نگرانی‌ها درباره بدهی آمریکا - سرمایه و بورس

قیمت بیت کوین و طلا در معاملات روز جمعه با افزایش قابل توجهی همراه شدند؛ زیرا سرمایه‌گذاران نگران هستند مداخله وزارت خزانه‌داری آمریکا در بازار اوراق قرضه، فشار بیشتری بر ارزش دلار وارد کند.

 تاریخ اقتصادهای شکست خورده؛ از یوگسلاوی تا ونزوئلا | 70 فروپاشی در 3 دهه | زمینه‌ها و علل فروپاشی اقتصاد یک کشور چیست؟
۱۰ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

تاریخ اقتصادهای شکست خورده؛ از یوگسلاوی تا ونزوئلا | 70 فروپاشی در 3 دهه | زمینه‌ها و علل فروپاشی اقتصاد یک کشور چیست؟

اقتصادنیوز: از دهه ۱۹۹۰ میلادی تاکنون، جهان نزدیک به هفتاد مورد فروپاشی اقتصادی را به خود دیده است. با این حال، برخلاف مفاهیمی مثل رکود یا انقباض اقتصادی که تعریف نسبتا مشخصی دارند، برای فروپاشی اقتصادی هیچ تعریف واحد و مورد توافقی وجود ندارد.