
در سالهای نخست، این اصطلاح بهدلیل دو ملاحظه اساسی، کمتر در فضای عمومی مورد استفاده قرار میگرفت. نخست آنکه از منظر اقتصاد متعارف، فعالیتهای مبتنی بر شبکههای واسطهای، شرکتهای پوششی و سازوکارهای غیررسمی، امری مطلوب و قابل دفاع تلقی نمیشود. دوم آنکه محرمانگی این سازوکارها، خود بخشی از الزامات موفقیت آنها در مواجهه با نظام تحریم بود؛ بهگونهایکه هرگونه اطلاعرسانی درباره شیوه فعالیت این شبکهها میتوانست مسیرهای دور زدن تحریم را در اختیار کشورهای تحریمکننده قرار دهد و عملا آنها را مسدود سازد.
اما با تداوم و تشدید تحریمها، گسترش محدودیتهای بانکی، حملونقل، بیمه و تجارت خارجی و در نهایت فراگیر شدن این سازوکار در بخشهای مختلف اقتصاد، اقتصاد تراستی از یک پدیده محدود به یک واقعیت گسترده در اقتصاد ایران تبدیل شد. به تدریج حساسیتها نسبت به این موضوع کاهش یافت و آنچه زمانی صرفا در محافل محدود کارشناسی و امنیتی مطرح میشد، امروز به بخشی از ادبیات اقتصادی و رسانهای کشور تبدیل شده است. تحولات یکسال اخیر، بهویژه پس از تشدید تنشهای منطقهای و قرار گرفتن کشور در شرایط یک جنگ اقتصادی و امنیتی تمامعیار، این واقعیت را بیش از پیش نمایان کرده است.
امروز اقتصاد تراستی دیگر صرفا به صادرات نفت محدود نیست. این سازوکار به تدریج بخش قابلتوجهی از تجارت خارجی کشور را دربر گرفته است؛ از صادرات نفت، فرآوردههای نفتی و محصولات پتروشیمی گرفته تا واردات کالاهای اساسی، نقلوانتقال ارز، تهاتر، خدمات مالی، شبکه صرافیهای داخلی و خارجی و حتی بخشی از تعاملات بانکی. در واقع، آنچه طی بیش از یک دهه شکل گرفته، شبکهای پیچیده از شرکتها، واسطهها، نهادهای مالی و تجاری است که ماموریت اصلی آن، حفظ جریان تجارت خارجی کشور در شرایطی است که مسیرهای رسمی …











