
جوان کشتیگیر دستگیر شد/ او ۸ ماه فراری بود

چرا ایران و آمریکا توافق نمیکنند؟
روزنامه خراسان نوشت: حدود شش ماه از جنگ اخیر گذشته است و هنوز چشماندازی برای گذار به توافق و نه صلح دیده نمیشود؛ چون اساسا توافق میان دو طرف به معنای صلح نیست و دومی الزامات و مقتضیات خاص خود را دارد.
البته اینجا منظور توافق دائم و جامع میان دو طرف هم نیست؛ چون شانس آن فعلا در حد صفر است. اما چرا چشماندازی برای یک «توافق موفق مقطعی» هم وجود ندارد؟ علت آن در بنبستی پیچیده نهفته است که کلیت جنگ با آن مواجه است.
واقعیت این است که جنگ در بعد نظامی تا اینجای کار شکست خورده و به اهدافش نرسید؛ اما چون نه پیروزی و نه شکستی مطلق حاصل نشده است، لزوما ناکامی جنگ نظامی در تحقق اهدافش به معنای آن نیست که طرف آمریکایی کنار خواهد آمد و به این راحتی به توافقی مطلوب تهران تن خواهد داد.
ترامپ راهکاری برای خروج از این وضعیت ندارد؛ هم راهکار نظامی تا اینجای کار مثمر ثمر نبوده است و البته این نیز به معنای دست کشیدن از جنگ و حمله نیست و هم راهکار سیاسی و دیپلماتیک برای ترامپ بسیار پرهزینه است؛ چون اساسا در شرایط فعلی شانسی برای کسب دستاورد دیپلماتیک خاص و قابل عرضه در آمریکا برای خود نمیبیند و پذیرش توافقی مانند تفاهمنامه نیز به معنای یک شکست مضاعف و در آستانه انتخابات کنگره بسیار دردسرساز خواهد بود.
در این راستا هم دیدیم که همین تفاهم نامه که کاملا به نفع ایران بود، به محض انتشار متن و امضا سریعا به دستاویزی برای حملات تند به ترامپ در آمریکا و اسرائیل تبدیل شد.
ترامپ برای خروج از این جنگ و لو موقت به توافقی نیاز دارد که اگر هم مضمون و محصول آن اصل جنگ را توجیه نکند و تابع آن نباشد، بلکه برای او دردسری بزرگ نیز ایجاد نکند که هم خود جنگ را زیر سوال ببرد و هم در مظان این اتهام قرار گیرد که کارزار نظامیاش نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف تهران امتیازهای کلانی به آن داده و جایگاهش را تقویت کرده است.
در مجموع، وضعیت کنونی را باید بنبستی پیچیده و چند لایه و یک ابهام و بلاتکلیفی مزمن و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته است راه خروجی قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک.
البته اینجا نباید مانع دستیابی به توافق با تهران در شرایط کنونی را صرفا به ویژگیهای فردی و روانی ترامپ، از جمله خودشیفتگی یا غرور سیاسی او، تقلیل داد. آمریکا با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود و نیز مجموعه بازیگران غربی، پیامد هر نوع توافقی را که در آن کنترل ایران بر تنگه هرمز تثبیت و تحریمها برطرف و موجب تقویت جایگاه ایران شود، به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه به ضرر اسرائیل و منافع آمریکا و غرب ارزیابی میکنند که نقض غرض جنگ است.
از همین رو، بعید به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و کشورهای غربی به سادگی با وضعیت کنونی و چنین توافقی کنار بیایند. بنابراین شانسی برای یک مصالحه موقت در قالب «توافقی موفق و قابل اجرا» نیز وجود ندارد؛ مگر این که جنگ به موازنهای برسد که چنین توافقی نتیجه تحمیلی آن باشد. اما در عین حال قبل از رسیدن به این نقطه، همچنان احتمال تفاهمات محدود و البته «با سرانجامی ناموفق» وجود دارد.
آمریکا فعلا منتظر نتایج تشدید جنگ اقتصادی به ویژه پس از اقدام امارات است و برنامه بعدی آن تابعی از ارزیابی اش از این نتایج و وضعیت داخلی ایران است. ولی در کل احتمال جنگ و حملات جدید در هفتهها و ماههای آتی نیز بسیار جدی است.
در مقابل نیز احتمال حملات پیشدستانه ایران با هدف بر هم زدن معادله جنگ فرسایشی و محاصره قبل از انتخابات کنگره آمریکا بالاست.
مخابرات هزینههای ناشناس از جیب مردم کم میکند!
جوان آنلاین: صورتحساب یک خط همراه دائمی، مجموعهای از هزینههای ارتباطی و مبالغی را دربر میگیرد که هر کدام ماهیت جداگانهای دارند و از آبونمان و مکالمه تا مالیات، درآمد عمومی دولت، کارمزد خدمات و سرویسهای جانبی را شامل میشوند، اما درج این اقلام در کنار یکدیگر، لزوماً برای مشترک روشن نمیکند که هر مبلغ دقیقاً بابت چه خدمتی محاسبه شده است و چه بخشی از پرداخت او به شرکت مخابرات تعلق دارد و چه بخشی به حساب مالیات یا درآمد عمومی دولت منظور میشود. از سوی دیگر، وجود عنوانهایی مانند هزینه خدمات یا برخی ردیفهای تجمیعی، بدون ارائه جزئیات کافی، امکان بررسی مبلغ پرداختی را برای مصرفکننده محدود میکند و به همین دلیل، بررسی دقیق صورتحساب، بیش از رقم نهایی، به نحوه ارائه منشأ هزینهها و میزان شفافیت هر ردیف برای مشترک مربوط میشود که، چون مشخص نیست، مخابرات را متهم دستدرازی به جیب مردم میکند.
آبونمان در یک صورتحساب مورد بررسی واقع شده، فقط یکی از اقلام درجشده است و مبلغ نهایی از مجموعهای از هزینهها شکل گرفته است. بنابراین نمیتوان کل پرداخت مشترک را هزینه استفاده از خط یا درآمد شرکت مخابرات تلقی کرد، زیرا در همین صورتحساب ۲۶۸ هزار و ۷۰۹ ریال با عنوان مالیات و ۱۴ هزار و ۲۸۰ ریال با عنوان درآمد عمومی دولت ثبت شده است و این دو رقم ماهیت متفاوتی با هزینه خدمات ارتباطی دارند.
این تفکیک برای خواندن یک صورتحساب اهمیت دارد، چون پولی که از حساب مشترک خارج میشود، الزاماً یک مقصد ندارد و بخشی از آن ممکن است بابت مالیات یا درآمد عمومی دولت وصول شود. از این رو، نسبت دادن تمام مبلغ قبض به یک شرکت، بدون تفکیک ردیفها، وضعیت دقیقی از رابطه مالی میان مشترک، شرکت و دولت ارائه نمیدهد.
در کنار این اقلام، «جمع سایر هزینهها» نیز با رقم ۲۸۲هزار و ۹۸۹ ریال در صورتحساب آمده است که برای یک مصرفکننده عادی، به اندازه خود رقم اطلاعات ایجاد نمیکند، زیرا مشترک با دیدن یک عدد تجمیعی، همچنان نیاز دارد بداند این مبلغ بابت چه خدماتی محاسبه شده است و هر بخش آن چه سهمی دارد.
صورتحساب قرار است ابزار تسویه حساب میان ارائهدهنده خدمت و مصرفکننده باشد و طبیعتاً باید امکان بررسی مبلغ را برای هر دو طرف فراهم کند، اما وقتی عنوانی مانند «سایر هزینهها» بدون جزئیات کافی در اختیار مشترک قرار گیرد، بخشی از این کارکرد را از بین میبرد، زیرا مصرفکننده را برای فهمیدن منشأ هزینه به توضیحات دیگری ارجاع میدهد.
در ریز اطلاعات این صورتحساب، عنوانهایی مانند کارمزد خدمات، رومینگ، تخفیف، انتقال اعتبار، بستانکاری یا بدهکاری و برخی خدمات دیگر نیز دیده میشود. وجود این عناوین به خودی خود به معنای نادرستی یا غیرقانونی بودن دریافتها نیست، اما هر کدام از آنها باید به اندازهای توضیح داشته باشند که مشترک بتواند مبلغ درجشده را با خدمتی که دریافت کرده تطبیق دهد.
برای نمونه، کارمزد خدمات وقتی برای مشترک قابل فهم است که نوع خدمت، زمان ارائه و مبلغ آن مشخص باشد، زیرا صرف درج عنوان کارمزد، اطلاعاتی درباره خدمتی که در برابر آن پول دریافت شده، ارائه نمیکند و همین موضوع درباره هزینههای مربوط به خدمات جانبی نیز صدق میکند و طبعاً هرچه تعداد خدمات بیشتر شود، ضرورت تفکیک هزینهها نیز بیشتر خواهد شد.
مالیات و درآمد عمومی دولت نیز باید از همین زاویه بررسی شوند، زیرا مشترک پرداختکننده نهایی این مبالغ است، اما این ارقام را نباید درآمد مخابرات دانست. چنین تفکیکی هم برای تحلیل اقتصادی صورتحساب لازم است و هم مانع از آن میشود که تمام هزینههای ارتباطی خانوار به عنوان درآمد یک شرکت محاسبه شود.
جیب سوراخ هزینههای جانبی!
بخش دیگری از صورتحساب به خدماتی مربوط میشود که ارتباط مستقیم آنها با استفاده معمول از خط، برای همه مشترکان یکسان نیست. خدمات مبتنی بر محتوا، سرویسهای صوتی و پیامکی، برنامههای کاربردی، سرگرمی، بازی، خدمات فرهنگی و تجاری از جمله مواردی هستند که در توضیحات صورتحساب مورد اشاره قرار گرفتهاند و در صورت فعال بودن سرویس، هزینه آنها به حساب مشترک منظور میشود. اینجا حساسیت بیشتری وجود دارد، زیرا مشترک ممکن است هزینهای را در قبض ببیند که در زمان پرداخت صورتحساب، از فعال بودن آن خدمت اطلاع دقیقی نداشته باشد. بنابراین نام سرویس، زمان فعالسازی، مبلغ و روش فعال شدن آن باید به شکلی درج شود که امکان بررسی برای صاحب خط وجود داشته باشد و مسیر لغو نیز به اندازه مسیر فعالسازی روشن باشد. مسئله درباره خدمات ارتباطی فقط دریافت پول نیست، بلکه اطلاعرسانی پیش از دریافت هزینه نیز اهمیت دارد. بنابراین اگر خدمتی پولی فعال شده باشد، مشترک باید بداند چه خدمتی را دریافت کرده و چه مبلغی بابت آن پرداخته است؛ در غیر این صورت، صورتحساب به جای آنکه گزارش دقیقی از مصرف باشد، به فهرستی از ارقام تبدیل میشود که بخشی از آنها برای صاحب خط قابل شناسایی نیست. در بخش خدمات اینترنت و داده نیز همین مسئله وجود دارد، زیرا تعرفه مصرف داده بر اساس حجم استفاده محاسبه میشود و مشترک برای کنترل هزینه خود به اطلاعاتی درباره میزان مصرف و تعرفه اعمالشده نیاز دارد. بنابراین نمایش مقدار مصرف بدون نشان دادن اثر آن بر مبلغ قبض، یا درج مبلغ بدون ارائه جزئیات مصرف، امکان ارزیابی هزینه را محدود میکند.
این موضوع از منظر اقتصاد خانوار اهمیت کمی ندارد، زیرا هزینه ارتباطات در بسیاری از خانوادهها به صورت ماهانه تکرار میشود و مجموع مبالغ کوچک در طول یک سال، رقم قابل توجهی ایجاد میکند. به همین دلیل، شفافیت در یک صورتحساب فقط مسئلهای مربوط به شکل چاپ قبض نیست و مستقیماً با امکان مدیریت هزینههای خانوار ارتباط دارد.
از سوی دیگر، افزایش یا تغییر تعرفه خدمات ارتباطی وقتی برای مشترک قابل ارزیابی است که اثر آن در صورتحساب قابل مشاهده باشد و مشترک باید بتواند بفهمد تغییر مبلغ پرداختی ناشی از افزایش تعرفه بوده، یا مصرف بیشتر داشته است، یا هزینهای از دوره قبل به حساب او منتقل شده است. اگر این اطلاعات از یکدیگر تفکیک نشوند، مقایسه صورتحسابهای دورههای مختلف نیز دشوار خواهد شد.
کمینهی اقتصاد جامعه مهدوی در اربعین
جوان آنلاین: جهان امروز، جهان محاسبه است. از والاستریت تا کوچهپسکوچههای بازارهای سنتی، همه چیز با معیار سود و زیان سنجیده میشود. انسان مدرن در چنان هندسهای تربیت یافته که کنش رایگان و بیمنطق اقتصادی برایش نه تنها نامفهوم که گاهی خطرناک و بیمارگونه تلقی میشود. در این میانه، پدیدههای شگرفی در قاموس شیعه وجود دارد که گویی از جهانی دیگر آمدهاند؛ فارغ از جامعه مهدوی به مثابه آرمانشهری موعود که در ادبیات اسلامی عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده و در آن، مؤمنان از جیب یکدیگر بیحساب و کتاب خرج میکنند، راهپیمایی اربعین که هر ساله در گرمای طاقتفرسای عراق، پرده از نمایش عملی همان آرمانشهر برمیدارد.
داستانی که از یک جیب آغاز میشود
در روایات مربوط به عصر ظهور امام زمان (عج)، تصویری ترسیم شده که ذهن اقتصاددانان کلاسیک را به سرگیجه میاندازد. گفته میشود در آن دوران، مؤمن چنان احساس مالکیت مشاعی نسبت به دارایی برادر دینی خود دارد که محتاج، دست در جیب برادر مؤمنش میکند و به اندازه نیازش برمیدارد، بدون آنکه آن دیگری ناراحت شود یا مانع گردد. نکته شگفتانگیزتر آنکه در این تصویر، موضوع قرض یا بازپرداخت اساساً منتفی است. این فقط یک تعارف اخلاقی یا توصیه به انفاق نیست؛ این یک نظام اقتصادی جایگزین است که در آن، مفهوم مال من به مال ما تبدیل شده است.
در نگاه اول، منتقدان با پوزخندی آشنا میپرسند خب، در این صورت دیگر چه کسی کار خواهد کرد؟ موتور محرک اقتصاد بشری، طبق تعریف آدام اسمیت و تمام اخلافش، نفع شخصی است. اگر قرار باشد هر کس بتواند از جیب دیگری بردارد، انگیزه برای تولید، پسانداز و تلاش از بین میرود. این همان نقد کلاسیکی است که کمونیسم را نیز از پای درآورد. اما درست در اینجاست که معجزه اربعین سربرمیآورد تا ثابت کند این معادله، یک مجهول بزرگتر به نام انگیزه الهی دارد.
آن کشاورز عراقی و موتور برق یک موکب
برای لمس این حقیقت، کافی است در مسیر نجف تا کربلا قدم بزنید. مردی تنومند با چهرهای آفتابسوخته را تصور کنید که در طول سال، زیر باد و باران و آفتاب سوزان خوزستان ایران یا میسان عراق، کشاورزی میکند. درآمدش شاید به سختی کفاف زندگیاش را بدهد. اما او یک سال تمام قناعت میکند، از خورد و خوراک خود میزند، نه برای آنکه ماشین بهتری بخرد یا خانهاش را تعمیر کند، بلکه برای آنکه بتواند یک موتور برق برای فلان موکب در عمود ۸۵۰ بخرد. او این کار را هر سال تکرار میکند. از او بپرسی چرا، با چشمانی اشکآلود میگوید: «این برای امام حسین (ع) است، برای زائران آقا.»
این کشاورز کیست! او همان شهروند جامعه مهدوی است که فعلاً در زمانه غیبت زندگی میکند، اما تمرین خداگونه زیستن را در اربعین انجام میدهد. در منطق بازار، عمل او غیرعقلانی است. او پولش را خرج کسانی میکند که نمیشناسد، اما در منطق مهدوی، او با این کار، خود را آماده هدف متعالی میکند و لذتی میبرد که هیچ کالای مصرفیای توان رقابت با آن را ندارد.
زیربنای اقتصاد مهدوی
برای درک عمیقتر از اینکه چرا چنین الگویی در جامعه مهدوی نه تنها موجب فروپاشی اقتصادی نمیشود که رکن اصلی آن است، باید به سراغ معیارهای این جامعه رفت. در ادبیات اسلامی، عصر ظهور امام مهدی (عج) به عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده است. کارشناسان مهدوی تأکید میکنند جامعه مهدوی در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آکنده از عدالت است و هیچکس در آن محروم نمیماند.
از منظر روایات، در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) نظام قرضالحسنه و کمک متقابل همهجانبه برقرار میشود؛ بهگونهای که هیچ بدهکاری نمیماند مگر اینکه امام عصر قرض او را ادا میکند و هیچ دینی به گردن مردم نیست مگر اینکه امام آن را برمیگرداند. به عبارتی خودِ امامت حضرت مهدی (عج) تضمینکننده پرداخت همه دیون و رفع نیازهای مالی مؤمنان خواهد بود. افزون بر آن، در آموزههای مهدوی آمده است که فقرزدایی به معنای عام آن از شاخصهای اصلی عدالت در آن دوره است و ثروت و امکانات جامعه به طور عادلانه توزیع میشود.
نکته قابل توجه در ساختار مدیریتی آن دوران، رابطه معکوس شأن و مقام با تمتع مالی است. یعنی هرچه مقام حاکمان در دولت جهانی حضرت مهدی (عج) بالاتر میرود، زهد اجتماعی و کمتوقعی آنها بیشتر میشود؛ پوشش و خوراک ایشان ساده و عاری از تجمل خواهد بود. این یعنی نظامی که در آن، نخبگان سیاسی نه تنها در رفاه شخصی غوطهور نیستند، بلکه پرچمدار سادهزیستیاند. در چنین بستری، مردم در یک خانواده بزرگ اسلامی همگی نسبت به اموال یکدیگر احساس مسئولیت میکنند و پیوسته در راه خدمت به همنوعان گام برمیدارند. اینجاست که برداشتن پول از جیب برادر مؤمن، نه یک عمل سوسیالیستی اجباری که میوه طبیعی درختی است که ریشه در ایمان دارد و آبیاری آن محبت و ولایت است.
وقتی لجستیک عشق بر ریاضیات غلبه میکند
حال اگر این تصویر آرمانی را با واقعیت میدانی اربعین مقایسه کنیم، شباهتها حیرتانگیز است. راهپیمایی اربعین حسینی در عراق، با حضور دهها میلیون زائر از کشورهای مختلف از سوی بسیاری رسانهها و ناظران به عنوان بزرگترین نمایش سالانه همدلی و خدمت بیمنت شناخته میشود. طی این مناسک عظیم، هزاران موکب مردمی از عراق و دیگر کشورهای جهان در طول مسیر نجف تا کربلا خدمات رایگانی از پذیرایی غذا، آب، چای و ... گرفته تا اسکان را ارائه میدهند.
صدها هزار داوطلب بهطور شبانهروزی در کنار موکبها حضور دارند و به طور رایگان غذا، نوشیدنی، امکانات بهداشتی و حتی خدمات دندانپزشکی در اختیار زائران قرار میدهند. در سالهای اخیر بیش از ۱۰هزار موکب مردمی از عراق و کشورهای خارجی برای خدمترسانی ثبتنام کردهاند که هر روز دهها میلیون پرس غذا و آب و خدمات درمانی را در اختیار پیادهرویکنندگان قرار میدهند. عملاً این سفر شامل خدمات غذای رایگان و تأمین اسکان ازسوی داوطلبان است و دهها هزار موکب خدماترسان، در مسیرها هر چیزی را که زائر نیاز دارد به رایگان فراهم میکنند. همین سخاوت میلیونی است که دلیل شهرت اصلی اربعین است؛ هر سال دهها میلیون انسان با نذورات و پسانداز خود، نهتنها به زیارت میآیند بلکه در طول مسیر، هزینه و تلاش بسیاری را صرف میکنند تا شیوه پذیرایی از زائران را به حد کمال برسانند.
این مشاهدات جلوهای از همان الگوی مهدوی را در راهپیمایی اربعین به تصویر میکشند. مردم عادی از طبقات مختلف، از کارگر و کشاورز تا آموزگار و استاد دانشگاه، سالها پسانداز میکنند تا بتوانند هر سال مبلغ قابل توجهی را هزینه کنند؛ نه برای رفاه شخصی خود که برای خدمت به زائران حسین (ع). زن و مرد، پیر و جوان، گرسنگی و تشنگی را به جان میخرند، اما قدمهای استوار خود را تا آخر ادامه میدهند و هرچه در توان دارند از پخت غذا تا تهیه دارو بهطور رایگان به برادران و خواهران خود هدیه میکنند. این گذشت از منافع دنیایی، نشانهای است از تمایل به رضایت الهی و تأثیرپذیری از آرمان مهدوی. این قوانین دنیاست که در اربعین رنگ میبازند؛ در این اجتماع شورآفرین، عشق و فداکاری حرف اول را میزند و افقهای فردگرایی محدود میشوند.
از کمونیسم تا اومانیسم؛ الگوهای شکستخورده
برای درک بهتر این پدیده، باید مروری بر تاریخ تفکر بشری داشت. تفکر کمونیستی قرن بیستم نیز دقیقاً همین وعده را میداد که از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش. این شعار زیبا، در عمل به کابوسی از گرسنگی، تنبلی جمعی و سرکوب بدل شد. چراکه عامل محرک را حذف کرده بود، بدون آنکه بتواند جایگزینی معنوی برایش بسازد. انسان شوروی، نفع شخصیاش را در کار نمیدید، چون مزرعه مال همه بود، پس عملاً مال هیچکس نبود. نتیجه آن شد که نظام کمونیستی با آن همه ادعا، به زبالهدان تاریخ پیوست.
در نقطه مقابل، تفکر اومانیستی- لیبرالیستی غرب، با پذیرش بدبینی نسبت به طبیعت انسان، گفت تنها راه پیشرفت، رها کردن افسار حرص و آز بشری است. نتیجه این تفکر را امروز در آمارهای تکاندهنده اقتصادی میبینیم. شاخصهای اقتصادی جهانی نشان میدهد در جوامع سرمایهداری، نابرابری عظیمی حاکم است. بهطور متوسط در کشورهای OECD (سازمان توسعه و همکاری اقتصادی) دهک بالای ثروت یعنی ۱۰درصد ثروتمند بیش از نیمی از مجموع ثروت همه را در اختیار دارند یعنی ۵۲درصد در کل و تا ۷۹درصد در ایالات متحده، در حالی که بخش بزرگی از جامعه در فقر یا تنگنای معاش روزمره بهسر میبرد. هشت مرد به اندازه ۶/۳ میلیارد نفر جمعیت فقیر جهان، ثروت دارند. ثروتاندوزی افسانهای در اقلیتی بسیار کوچک، و لهشدن اکثریت زیر چرخدندههای این ثروتاندوزی. این سیستم نیز در حل معمای انسان نوعدوست شکست خورده است.
اخیراً سریالی امریکایی به نام پلوریبوس Pluribus به معنای یک از بسیار که یک درام علمی- تخیلی پساآخرالزمانی است، تلاش میکند این وحشت غرب از نوعدوستی جمعی را به تصویر بکشد. در این سریال، یک نیروی مرموز مردم را به ذهن واحدی تبدیل میکند، طوری که کل بشریت به یک موجود واحد متحد تبدیل میشود و تلاش جمعی بدون منافع فردی را در پیش میگیرد. جوامعی که در آنها همه مردم به یکباره تصمیم میگیرند در مسیر درستی و خوبی عمل کنند و بدون هرگونه جنگ و آسیب حتی به حیوانات و درختان زندگی کنند، به عنوان یک ویروس خطرناک شناسایی میشوند که میتواند به نابودی نسل بشر بینجامد. از دید خالقان این سریال، انسان بودن بدون خودخواهی در نهایت ویروس است که میتواند نسل ما را نابود کند، چراکه غرائز بقا را از کار میاندازد!
اما اربعین و تفکر مهدوی پاسخی دندانشکن به هر دو پارادایم است. برخلاف کمونیسم که با سرکوب غریزه مالکیت همراه بود، در اربعین، مالکیت هست، اما وابستگی به آن نیست. کشاورز عراقی مالک موتور برق است، نه دولت، و از سر عشق و نه اجبار، همه داراییش را میبخشد؛ و برخلاف لیبرالیسم که انسان را گرگ انسان میداند و از هر گونه اتحاد جمعی به وحشت میافتد، در اینجا انسان برای انسان، بهشت میسازد. اسلام میگوید همکاری جمعی و ایثار مطلق با حفظ حیات فردی و کرامت انسانی ناسازگار نیست. آموزههای دین، بر خلاف روایت هالیوودی، پیروان خود را به ساختن چنین تمدنی فرامیخوانند، تمدنی که در آن، فردیت در خدمت جمع شکوفا میشود، نه آنکه در آن مستحیل شود.
رمزگشایی از انگیزهای به نام رضایت الهی
سؤال محوری این است که چرا یک استاد دانشگاه عراقی که میتواند تعطیلات تابستان را در اروپا بگذراند، عرقریزان در یک موکب میایستد و به زائران چای میدهد و کفشهایشان را واکس میزند! چرا یک بانوی ایرانی زیورآلاتش را میفروشد تا هزینه سفر زیارت همسایهاش را تأمین کند! چرا یک افغانستانی با پای پیاده از مرزهای دور میآید، در حالی که خودش نیازمند است، اما در مسیر، هر چه دارد با زائران تقسیم میکند!
پاسخ این پرسشها را باید در مفهومی جستوجو کرد که قرآن از آن به «رزقاً من الله» و «ابتغاء مرضات الله» تعبیر میکند. قرآن کریم فرمان میدهد که «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» (و یکدیگر را در نیکی و پرهیزکاری یاری کنید). در اندیشه اسلامی، کارهای دستهجمعی بر کارهای فردی برتری دارند و شرایط پیشرفت جامعه در همکاری و همافزایی جمعی است. امام صادق (ع) در این زمینه فرموده است که هر کس در پیشبرد کار مسلمانان اهتمام نورزد، در شمار مسلمانان نیست. این سخنان نشان میدهد هر فرد مؤمن علاوه بر تلاش برای نفع شخصی، تکلیف شرعی دارد با همسایگان و مؤمنان خود همکاری کند و در انجام فعالیتهای نیک اجتماعی سهیم باشد.
در جامعه مهدوی و ریزنمونه آن یعنی اربعین، رضایت الهی به عنوان یک کالای اقتصادی فوقالعاده ارزشمند تعریف میشود. مردم کار میکنند، اما نه صرفاً برای لذت مادی. آنها به دنبال سود هستند، اما این سود در آخرت تعریف میشود. این یک مبادله پایاپای نیست که من به تو پول بدهم و تو به من کالا دهی. این یک سرمایهگذاری بلندمدت در بانکی است که خدا ضامن آن است. در چنین نظامی، هر کس حق دیگران را حق خود میداند.
اربعین، تمرین جامعه مهدوی
واقعیت این است که اربعین فقط یک راهپیمایی مذهبی نیست؛ یک مانور اجتماعی است. در این اجتماع دهها میلیونی، افراد از دهها ملیت عراقی، ایرانی، لبنانی، کویتی، بحرینی، آذربایجانی، یمنی، افغانستانی، پاکستانی و ... کنار هم قرار میگیرند. زبان هم را نمیفهمند، اما یک نظام توزیع ثروت خودجوش شکل میگیرد که در آن:
اولاً تولید هدفمند است یعنی مثلاً کشاورز ترکتبار اهل دیالی، با علم به اینکه محصولش در اربعین مصرف میشود، با انگیزه بیشتری گندم میکارد. راننده تاکسی بغدادی، تمام سال را برای درآمد ایام اربعین نقشه میکشد، نه برای آنکه پولش را در بانک بگذارد، بلکه برای آنکه در این ایام، زائران را در منزل خود اسکان دهد. این یعنی انگیزه تولید از بین نرفته، بلکه ارتقا یافته است. این افراد که زندگی عادی دارند از یک سو مشغول کار و تلاشند، اما از سوی دیگر به این باور رسیدهاند که خیر مؤمنان را باید حتی به قیمت کاهش درآمد و صرفهجویی شخصی فراهم کنند.
دوماً مصرف متعالی است یعنی مثلاً فردی که یک سال تمام، چند سال بیشتر کار کرده تا پولش را برای اربعین پسانداز کند، حالا این پول را با لذتی وصفناپذیر در طبق اخلاص میگذارد و به زائر میبخشد. لذت این مصرف ایثارگرانه برای او به مراتب بیشتر از لذت خریدن یک گوشی موبایل جدید است.
سوماً نظام قرضالحسنه الهی یعنی در نگاه مهدوی، وقتی تو از جیب برادرت پول برداشتی، نه تو بدهکاری و نه او طلبکار است. این رابطه بر اساس حلال کردم طیب خاطر است. این همان حلقه گمشده اقتصاد مدرن است. در اربعین میبینیم که موکبدار عراقی نه تنها از اینکه زائر از او غذا میگیرد ناراحت نیست، بلکه التماس میکند که برادرجان، نان ما را بخور، آبروی ما را بخر. این یعنی عرضهکننده خدمت، خود را مدیون تقاضاکننده میداند. این وارونگی شگفتانگیز، فقط در سایه ولایت معنا مییابد.
الگوی مهدوی ویروس دنیای مدرن
برگردیم به سریال «پلوریبوس». چرا هالیوود، این پیامبر مدرنیته، جامعهای که در آن همه خوب هستند را به عنوان ویروس معرفی میکند! چون تمدن مدرن غرب، بر پایه کمیابی Scarcity بنا شده است. اقتصاد مدرن میگوید منابع محدود است و انسانها نامحدودالخواستهاند. در این میدان نبرد، ما به رقابت نیاز داریم تا زنده بمانیم. اگر ناگهان همگان ایثارگر شوند و منافع شخصی را کنار بگذارند، کل این نظام رقابتی فرو میریزد. از دید یک لیبرال، این یک فاجعه است؛ چون نظم موجود را بر هم میزند.
اما اسلام مهدوی، دقیقاً همان چیز را وعده میدهد که غرب از آن وحشت دارد و آن زمانی است که «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکاتِهَا» (و زمین برکاتش را بیرون میریزد). در جامعه مهدوی، به برکت عدالت و تقوا، مفهوم کمیابی از بین میرود. شاید این حتی به معنای نبود محدودیت فیزیکی نباشد، بلکه به معنای تغییر نگاه انسان به داشتهها باشد. وقتی تو بدانی که روزی تنها دست خداست و نه در کیف پول همسایه، و وقتی باور کنی که با انفاق، پولت نه تنها کم که زیاد میشود، آنگاه موتور محرکه اقتصاد تغییر میکند.
در اربعین، ما این برکت را با گوشت و پوست خود لمس میکنیم. آمارها میگویند در یک بازه زمانی کوتاه، بیش از ۲۰میلیون نفر در منطقهای نسبتاً محدود اسکان و پذیرایی میشوند. از نظر مهندسی تدارکات، این یک غیرممکن است. حتی ارتشهای پیشرفته جهان برای لجستیک چنین جمعیتی دچار فروپاشی میشوند. اما در اربعین، نه تنها کمبودی حس نمیشود، بلکه غذا دورریز میشود. این از برکت حسین است؛ همان مفهوم گمشدهای که در محاسبات سرد ریاضی و مهندسی صنایع غرب نمیگنجد.
از «جیب» تا «قلب»، تحول مفهوم مالکیت
شاید کلیدیترین مفهوم در این مقایسه، تحولی باشد که در احساس مالکیت رخ میدهد. در جامعه مصرفی امروز، من مساوی است با داراییهایم (I am what I have) انسان غربی با ماشین، لباس و خانهاش تعریف میشود. از دست دادن اینها یعنی از دست دادن هویت، اما در جامعه مهدوی و به تبع آن در اربعین، من مساوی است با ایمانم و خدمتم. انسان اربعینی با موکبش، با عرقی که برای خدمت میریزد و با چایی که در لیوان میدهد تعریف میشود. وقتی از جیب برادر مؤمن برداشتی، در حقیقت از جیب خودت برداشتهای. این جمله فقط یک شعار عاطفی نیست. این یک واقعیت روانشناختی است. در این جامعه، مرزهای خود و دیگری برداشته میشود. جامعه به یک بدن واحد تبدیل میشود که اگر عضوی از آن درد کند، سایر اعضا بیخوابی میکشند. وقتی پای یک زائر خسته از راهپیمایی تاول میزند، کسی که در ۵۰۰کیلومتری او پلو میپزد، دردی مشترک را حس میکند. این گسترش دایره خود تا بینهایت، بزرگترین دستاورد تمدنی اربعین است.
سخن آخر، سفر از اربعین تا ظهور
راهپیمایی اربعین را باید اتوپیای موقت نامید. یک بهشت چندروزه روی ویرانههای دنیای مادی. ما در اربعین، تصویری فشرده و شتابزده از حکومت جهانی مهدوی را میبینیم. در واقع میتوان گفت راهپیمایی اربعین تابلوی کاملاً زندهای از آموزههای مهدوی است که در آن، فرد و جمع در کنار هم پیش میروند و مفهومی به نام همهچیز برای منافع شخصی در فضای معنوی پررنگ دیگری حل میشود. کسانی که این روزها در گرمای ۵۰درجه، از جیب خود میزنند تا کام زائری را شیرین کنند، همانهایی هستند که اگر امامشان بیاید، با جان و دل، دنیا را در خدمت مستضعفان قرار میدهند.
آن کشاورز عراقی که یک سال زحمت میکشد تا موتور برق بخرد، در حقیقت دارد فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین در روز عاشورا را پاسخ میدهد. او ثابت میکند که نسل انسان، هنوز منقرض نشده است. هنوز هستند کسانی که هدفی فراتر از شکم و شهوت دارند. اربعین، رفراندومی جهانی برای اثبات این ادعاست که میشود بدون چشمداشت مادی و صرفاً بر اساس رضایت الهی زیست؛ و این یعنی، مهدی (عج) تنها نیست. حتی اگر هنوز در پرده غیبت باشد، میلیونها انسان در جهان، همان سبک زندگیای را تمرین میکنند که قرار است در دولت کریمهاش رسمیت یابد؛ سبک زندگیای که در آن، هر کسی میتواند راحت از جیب برادرش پول بردارد و خرج کند، نه به خاطر هرجومرج و تنبلی، بلکه به خاطر عشقی که بزرگتر از تمام ثروتهای زمین است.
از این منظر، مسیر نجف تا کربلا، نه فقط یک جاده ۸۰کیلومتری که شاهراهی به سوی تمدن موعود است. هر قدم زائر، امضایی بر طومار وفاداری به آن آرمانشهر گمشده است و هر استکان چای موکبداران، جرعهای از نهرهای جاری در بهشت مهدوی است. اینجا دیگر سؤال از جیب چه کسی برداشتی معنایی ندارد؛ چون در این وادی، همه جیبها یکی است و آن جیب پربرکت امامزمان (عج) است.

تجارت ایران و ترکیه چگونه است؟

نمیدانم کجا ایستادهام و چه باید بگویم

آخرین اخبار جنگ: ترامپ از کنترل هرمز گفت؛ ایران به دنبال مذاکره از موضع قدرت

ادعای ترامپ: ایرانیها هنوز برای یک توافق درست و مناسب آماده نیستند؛ من فقط توافقهای خوب انجام میدهم/ وال استریت ژورنال: وزیر ارتش آمریکا که متحد ونس است، تا پایان سال کنارهگیری میکند

نسخه کیهان برای گرانیها؛ افزایش هزینه جنگ و «انتقام»

