
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«دایی وانیا» برای حسن معجونی فقط بازخوانی و اجرای یکی از شناختهشدهترین متنهای چخوف نیست؛ مواجههای دوباره با آدمهایی است که در میانه ملال، ناکامی، عشقهای نافرجام و رؤیاهای ازدسترفته، همچنان به زندگی چنگ میزنند. معجونی که سالهاست نامش با تئاتر و تجربههای متفاوت اجرائی گره خورده، این بار به سراغ جهانی رفته که شاید بیش از همیشه به زمانه ما نزدیک است. به بهانه اجرای «دایی وانیا»، با حسن معجونی درباره چخوف، نسبت او با جهان امروز، انتخاب این متن، بازیگری، کارگردانی، حضورش در تصویر و نگاهش به جامعهای که به زعم معجونی این روزها نیاز متفاوتتری دارند، همکلام شدهایم.
ما به بهانه نمایش «دایی وانیا» با هم صحبت میکنیم، اما از اینجا شروع کنیم که من نقلقولی از شما خواندم که اشاره کردید تئاتر معیار خوبی برای سنجش یک جامعه است. میخواهم بدانم الان چه ارزیابیای از شرایط جامعه دارید؟
در واقع حس نمیشود که مخاطب صرفا باید مصرفکننده باشند. حس میکنم آدمها باید کنار هم جمع شوند. این را حسی میفهمم و این تغییر را میبینم. ریخت مخاطب نشان میدهد شرایط چگونه است و اصلا تغییرات را متوجه میشویم. بعید میدانم نیاز مخاطب مثلا سرگرمی مطلق باشد و حس میکنم همه چیز جدیتر است.
ارزیابی شما از مردم این است که این روزها در واقع شرایط ذهنی پرآشوبتری دارند و تئاتر میتواند جای مناسبی برای آنها باشد؟
فکر میکنم به هم نیاز دارند، به جمعشدن نیاز دارند. شاید این نکته درستترین نکته است.
در واقع میخواهم از آن سؤال برسم به اینکه شما در دورههای مختلفی روی صحنه تئاتر بودید و به بیان دیگر در شرایط اجتماعی و سیاسی مختلف در کنار مردم بودهاید؛ کدام دوره برای شما عجیبتر بوده؟ آیا همین دوره که درباره آن حرف میزنیم یا نه، دوره خاصی در ذهنتان هست؟
این دوره برایم عجیب است؛ به خاطر همه اتفاقات، به خاطر شرایط مردم. من نمیتوانم تصور کنم …






