الزام شرکتها در اجرای استراتژی

افزایش ریسک پولیسازی کسری بودجه

آرمان امروز : وحید شقاقی شهری- تضعیف همزمان دو منبع اصلی تأمین مالی دولت یعنی درآمدهای نفتی قابل دسترس و درآمدهای مالیاتی، بهطور طبیعی ریسک اتکای بیشتر بودجه به منابع تورمزا را افزایش میدهد، اما این به آن معنا نیست که دولت ناگزیر و بیواسطه به سمت انتشار «پول بدون پشتوانه» حرکت میکند.
وی افزود: در صورت تشدید کسری بودجه، آنچه در ادبیات اقتصادی عملاً رخ میدهد، پولیسازی کسری بودجه از مسیرهایی مانند استفاده مستقیم یا غیرمستقیم از منابع بانک مرکزی، فشار بر شبکه بانکی، برداشت از تنخواه، تأخیر در بازپرداخت بدهیها یا فروش اوراقی است که در نهایت میتواند به ترازنامه بانکی و سپس به پایه پولی منتقل شود.
شقاقی شهری ادامه داد: بنابراین سؤال اصلی این نیست که آیا «چاپ پول» رخ میدهد یا نه، بلکه این است که درجه و شکل انتقال کسری بودجه به متغیرهای پولی تا چه حد خواهد بود. اختلال در بازگشت ارز نفتی، فشار نقدینگی دولت را افزایش میدهد
این اقتصاددان با اشاره به آثار اختلال در بازگشت ارزهای نفتی گفت: اگر بازگشت ارزهای نفتی با اختلال مواجه شود، دولت از نظر حسابداری ممکن است همچنان فروش اسمی نفت را ثبت کرده باشد، اما از نظر نقدینگی در دسترس برای پوشش مخارج با محدودیت عملیاتی روبهرو خواهد شد.
وی افزود: از سوی دیگر، کاهش فعالیتهای تولیدی و افت سود بنگاهها، هم پایه مالیاتستانی را کوچک میکند و هم تحققپذیری درآمدهای مالیاتی مصوب را کاهش میدهد. ترکیب این دو وضعیت، کسری بودجه را از یک شکاف قابل مدیریت به یک کسری ساختاری با فشار نقدینگی بالا تبدیل میکند.
شقاقی شهری تصریح کرد: در چنین شرایطی اگر دولت همزمان حاضر به کاهش هزینهها، اصلاح یارانهها یا افزایش درآمدهای پایدار نباشد، احتمال حرکت به سمت شیوههای تورمزا افزایش مییابد.
وی ادامه داد: بنابراین ریسک استفاده از پول پرقدرت و روشهای شبهپولی برای جبران کسری افزایش پیدا میکند، اما این روند معمولاً تدریجی، غیرشفاف و از طریق چند کانال همزمان رخ میدهد و صرفاً به شکل اعلام رسمی چاپ پول نیست.
با هوش مصنوعی چه اتفاقی برای اسرار شما میافتد؟

به گزارش تجارت نیوز، شرکتهای فناوری در حال رقابت برای توسعه هوش مصنوعی هستند که همه چیز را در مورد ما میداند و باعث میشود ما در مورد سرنوشت اطلاعاتی که با این سیستمها به اشتراک میگذاریم و اینکه چقدر از آنچه هنگام شروع مکالمه با آنها امضا میکنیم آگاه هستیم، کنجکاو شویم.
گزارش اخیر Axios تلاش میکند به این سؤالات پاسخ دهد و اشاره میکند که شرکتهای فناوری، به ویژه در غیاب مقررات روشن حاکم بر این حوزه، دادههای کاربران را به روشهای مختلفی مدیریت میکنند. برخی از دادهها برای شخصیسازی پاسخها، برخی دیگر برای آموزش سیستمهای خود یا حتی برای هدف قرار دادن تبلیغات خاص استفاده میکنند.
این گزارش نشان میدهد که سیاستهای شرکتها در این زمینه در سه مدل اصلی قرار میگیرد: اول: حداکثر محافظت در دستگاه شما
اپل این رویکرد را اتخاذ میکند و درخواستها را تا حد امکان در تلفن یا دستگاه شما پردازش میکند، به این معنی که دادههای شما اساساً دستگاه شما را ترک نمیکنند. اگر این فرآیند به قدرت پردازش بیشتری نیاز داشته باشد، اپل از یک سیستم ابری اختصاصی استفاده میکند که ادعا میکند فقط از دادههای شما برای پاسخ به درخواست فعلی شما استفاده میکند و سپس بلافاصله آن را حذف میکند. اما توجه داشته باشید که اگر تصمیم به استفاده از سرویسهای شخص ثالث مانند ChatGPT در دستگاه اپل خود بگیرید، این محافظت از حریم خصوصی از بین میرود. دوم: جمعآوری و استفاده گسترده
این رویکرد متا است، شرکتی که به خود اجازه میدهد از مکالمات شما با دستیار هوش مصنوعی متا برای شخصیسازی تبلیغات و محتوایی که در فیسبوک، اینستاگرام و حتی عینکهای هوشمند خود میبینید، استفاده کند. با این حال، این شرکت اصرار دارد که از مکالمات مربوط به موضوعات حساس مانند سلامت، سیاست و مذهب برای این منظور استفاده نمیکند. همچنین اخیراً یک حالت چت خصوصی موقت راهاندازی کرده است که دادهها را بلافاصله حذف میکند و به کاربران گزینه دیگری میدهد. سوم: سازشها و گزینههای متنوع
این جایی است که اکثر سرویسهای دیگر در آن قرار میگیرند و ترکیبی از گزینهها را ارائه میدهند. برخی اجازه مکالمات موقت را میدهند که ذخیره نمیشوند، برخی قبل از استفاده از دادههای شما به اجازه صریح شما نیاز دارند، در حالی که برخی دیگر شما را به طور پیشفرض راضی میدانند مگر اینکه صریحاً انصراف دهید. کنترلها نیز متفاوت هستند: در برخی از برنامهها، میتوانید به سادگی به ربات بگویید که اطلاعات خاصی را به خاطر نیاورد، در حالی که در برخی دیگر، باید به تنظیمات پیچیدهای دسترسی داشته باشید تا حافظه ربات را برای شما مدیریت کند.
نکته شگفتانگیزی که گزارش برجسته میکند این است که سوال دیگر این نیست که “آیا شرکت از دادههای من برای آموزش استفاده میکند؟ ” بلکه «این ربات چگونه مرا درک میکند و در آینده با این درک چه کاری ممکن است انجام دهد؟»
شرکتها امروزه نه تنها در حال جمعآوری دادهها برای بهبود سیستمهای خود هستند، بلکه در حال ایجاد پروفایلی از هر کاربر نیز هستند. این پروفایل میتواند نه تنها برای بهبود پاسخها، بلکه برای طولانیتر کردن مکالمات، تغییر نظرات شما و حتی ترغیب شما به خرید محصولات خاص نیز استفاده شود.
برای اولین بار، یک مدل هوش مصنوعی به نام «ابر» تصمیم میگیرد یک کارمند انسانی را از فروشگاهی در سانفرانسیسکو اخراج کند.
هوش مصنوعی مصرفکننده در حال حرکت به سمت اتخاذ مدلی مشابه آنچه در موتورهای جستوجو و رسانههای اجتماعی اتفاق افتاد، است، جایی که تبلیغات منبع اصلی درآمد است.
شرکتهای بزرگی مانند گوگل، متا و OpenAI در حال بررسی چگونگی نمایش تبلیغات در چتباتها هستند و آنها را بیشتر به جمعآوری هرچه بیشتر دادههای کاربر تشویق میکنند.
میراندا بوگین، متخصص فناوری در مرکز دموکراسی و فناوری، هشدار میدهد که «هوش مصنوعی به طور فزایندهای به افرادی متکی خواهد شد که داوطلبانه تمام زندگی دیجیتال خود را به این ابزارها تسلیم میکنند.» او میافزاید: «هرچه سیستم بیشتر در مورد شما بداند، درخواست جزئیات بیشتر از شما برای آن آسانتر میشود.»
بوگان پیام خود را با این جمله به پایان میرساند: «ارزش داشتن یک دستیار شخصی هوشمند ممکن است برای بسیاری ارزش فدا کردن مقداری از حریم خصوصی را داشته باشد، اما مصرفکنندگان شایستهاند که جزئیات این معامله را قبل از شروع صحبت، نه بعد از اینکه خیلی دیر شده است، درک کنند.»
مهمترین سوال همچنان باقی است: در این رقابت برای شخصیسازی، آیا کاربران هنوز هم در سرنوشت دادههای خود حرفی برای گفتن دارند یا الگوریتمهای هوش مصنوعی قوانین جدید بازی حریم خصوصی را تعیین خواهند کرد؟
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
احتیاط در ارتفاعات بورس

در دو روز گذشته شاخص کل بورس در آستانه کانال ۶میلیون واحدی، بسیار نوسانی ظاهر شده است. معاملهگران از یک سو چشم به عبور شاخص از مرز ۶میلیون واحد دوختهاند و از سویی، رشد اخیر قیمتها آنها را نسبت به شناسایی سود و کاهش ریسک محتاط کرده است.
این وضعیت در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که جریان ورود پول که یکی از مهمترین پشتوانههای رشد اخیر بورس بوده، در دو روز گذشته قدرت سابق را نشان نداده است. شاخص بورس در حالی به یک مقاومت روانی مهم نزدیک شده که همزمان از شدت ورود پول کاسته شده است.
بسیاری از کارشناسان معتقدند این اتفاق به معنای تغییر روند نیست، اما میتواند نشان دهد بورس برای عبور از سطح جدید به محرک قویتری نیاز دارد. در هفتههای اخیر، ورود سرمایههای خرد، نقش مهمی در تقویت تقاضا ایفا کرده و در برخی روزها حجم بالای معاملات و ورود سنگین پول، عبور شاخص از سطوح مقاومتی را تسهیل کرده است.
برای نمونه، در ۲۶مرداد بیش از ۵همت پول حقیقیها وارد بازار شد و شاخص کل با رشد ۲.۲۸درصدی به محدوده ۵.۹میلیون واحد رسید. اما اکنون بازار در نقطهای قرار گرفته که تداوم صعود بیش از گذشته به کیفیت تقاضا و استمرار جریان سرمایههای خرد وابسته است. تغییر رفتار معاملهگران
برخی از کارشناسان میگویند نزدیک شدن شاخص کل به کانال ۶میلیون واحد میتواند رفتار معاملهگران را نیز تغییر دهد. حجت سرهنگی، کارشناس بازارهای مالی، در همین رابطه اظهار کرد: بخشی از سرمایهگذارانی که در سطوح پایینتر وارد بازار شدهاند، ممکن است این محدوده را فرصتی برای ذخیره سود بدانند. اما از طرفی، خریدارانی که همچنان به ارزندگی سهام و ادامه روند صعودی امیدوارند، احتمالا در انتظار نشانهای روشن از توان بازار برای عبور از این سطح خواهند بود. ازاینرو، هرچه فاصله شاخص با مرز ۶میلیون واحد کمتر شود، اهمیت رفتار عرضه و تقاضا بیشتر خواهد شد.
به گفته این کارشناس، نوسان شاخصها سیگنالی از ضعف بازار نیست و میتواند بخشی از فرآیند مواجهه با یک مقاومت مهم باشد. مساله اصلی این است که آیا بازار میتواند در روزهای آینده در کنار حفظ ارزش معاملات، جریان ورود پول را نیز دوباره تقویت کند؟ در صورتی که ورود پول از سر گرفته شود، نوسانات فعلی میتواند در نهایت به سکوی عبور از مرز ۶میلیون واحد تبدیل شود. اما اگر خروج پول ادامه یابد، احتمال آنکه بازار برای مدتی در محدوده فعلی درگیر نوسان و جابهجایی سهام میان صنایع شود، افزایش خواهد یافت. حجت سرهنگی اظهار کرد: شاخص کل بورس برای فتح ابرکانال ۶میلیونواحدی باید از سد احتیاط معاملهگران نیز عبور کند. معاملات روزهای آینده میتواند مشخص کند که بازار در آستانه یک موج جدید صعودی قرار دارد یا پس از رشدهای اخیر، مدتی درگیر استراحت و نوسان خواهد شد. سناریوی محتمل
ابراهیم سماوی، کارشناس بازارهای مالی، نیز در همین رابطه اظهار کرد: بازار سهام در شرایطی به مرز ۶میلیونواحدی شاخص کل رسیده که به نظر میرسد در این مقطع، خود عدد شاخص اهمیت کمتری از کیفیت حرکت بازار دارد. شاخص طی هفتههای اخیر مسیر نسبتا پرشتابی را پشت سر گذاشته و طبیعی است که در چنین محدودهای بخشی از معاملهگران به شناسایی سود تمایل پیدا کنند. بنابراین افزایش عرضه در نزدیکی ۶میلیون واحد را لزوما نمیتوان نشانه پایان روند دانست؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، توان بازار در جذب این عرضهها و حفظ جریان نقدینگی است. او افزود: محدوده ۶میلیون واحد را بیش از آنکه یک مقاومت بنیادی بدانم، باید یک مقاومت روانی تلقی کرد. اعداد رُند معمولا در ذهن معاملهگران وزن بیشتری پیدا میکنند و همین موضوع میتواند رفتار عرضه و تقاضا را تغییر دهد. از این منظر، لمس یا حتی عبور مقطعی شاخص از ۶میلیون اهمیت چندانی ندارد و شکست این سطح زمانی معتبر خواهد بود که بازار بتواند برای چند جلسه در سطوح بالاتر تثبیت شود و این حرکت نیز با ارزش معاملات مناسب و مشارکت طیف وسیعتری از نمادها همراه باشد.
او گفت: یکی از نکات قابلتوجه در معاملات اخیر، تفاوت رفتار شاخص کل و شاخص هموزن است. در شرایطی که فشار عرضه در بخشی از نمادهای بزرگ افزایش یافته، تقاضا در سهام کوچک و متوسط همچنان فعال باقی مانده است. این رفتار میتواند نشانهای از چرخش نقدینگی در داخل بازار باشد؛ به این معنا که پول لزوما از بورس خارج نشده، بلکه پس از رشد گروههای بزرگ، به دنبال فرصتهای جدید در سایر بخشهای بازار است. البته تداوم این وضعیت بدون بازگشت تقاضا به لیدرهای بازار میتواند عبور پایدار شاخص کل از محدوده ۶میلیون واحد را دشوار کند.
سماوی ادامه داد: از منظر جریان نقدینگی نیز در این مرحله باید میان خروج پول و دستبهدست شدن سهام تفاوت قائل شد. پس از یک دوره رشد، افزایش عرضه کاملا طبیعی است، اما تا زمانی که این عرضهها در ارزش معاملات بالا جذب شوند، نمیتوان نتیجه گرفت که روند بازار تغییر کرده است. اتفاقا یکی از نشانههای سلامت روند این است که بازار بتواند در روزهای منفی یا متعادل نیز خریدار واقعی داشته باشد. در مقابل، افت ارزش معاملات همزمان با افزایش عرضه میتواند هشدار مهمتری نسبت به چند روز کاهش شاخص باشد.
این کارشناس افزود: از منظر رفتاری نیز بازار احتمالا وارد مرحله متفاوتی شده است. در ابتدای یک موج صعودی، بخش بزرگی از سهام میتوانند همزمان بازدهی ایجاد کنند، زیرا بازار در حال جبران بخشی از عقبماندگی عمومی قیمتهاست. اما هرچه قیمتها بالاتر میروند، وزن متغیرهای بنیادی در انتخاب سهام افزایش پیدا میکند. بنابراین انتظار میرود در ادامه مسیر، فاصله بازدهی میان صنایع و حتی شرکتهای یک صنعت بیشتر شود. به بیان دیگر، اگر در بخش قبلی حرکت، خرید کلی بازار میتوانست استراتژی مناسبی باشد، در محدوده فعلی انتخاب سهم اهمیت بیشتری پیدا میکند.
او گفت: بازار پس از رشد اخیر الزاما به اصلاح قیمتی عمیق نیاز ندارد و یکی از سناریوهای محتمل، اصلاح زمانی است. در این حالت، شاخص برای مدتی در محدوده فعلی نوسان میکند، بخشی از سهام میان خریداران قدیمی و جدید دستبهدست میشود و نسبت قیمتها با متغیرهای بنیادی دوباره مورد ارزیابی قرار میگیرد. چنین الگویی حتی میتواند در ادامه، روند مناسبتری از عبور سریع و هیجانی از سطح ۶میلیون باشد، زیرا پایههای حرکت بعدی بازار را مستحکمتر میکند.
سماوی ادامه داد: بنابراین در معاملات پیش رو، بیش از آنکه صرف عبور شاخص از ۶میلیون واحد اهمیت داشته باشد، باید سه متغیر را دنبال کرد؛ ارزش معاملات، نحوه واکنش بازار به عرضهها و میزان مشارکت گروههای مختلف در رشد. اگر بازار بتواند در نزدیکی این سطح، عرضه ناشی از شناسایی سود را بدون افت محسوس ارزش معاملات جذب کند و همزمان تقاضا به تدریج به صنایع بزرگ نیز بازگردد، احتمال تبدیل محدوده ۶میلیون واحد از یک مقاومت روانی به سطح تعادلی جدید افزایش پیدا خواهد کرد.
او تاکید کرد: بورس در مرز ۶میلیون واحد لزوما در نقطه پایان یک روند قرار ندارد، بلکه در مرحلهای است که باید قیمتهای جدید خود را اثبات کند. از اینجا به بعد، کیفیت رشد مهمتر از سرعت آن خواهد بود. مهمترین سیگنال بازار نیز شاید روزی نباشد که شاخص برای نخستینبار عدد ۶میلیون را روی تابلو میبیند، بلکه روزهایی است که پس از عبور از این سطح، فروشندگان وارد میشوند و بازار نشان میدهد آیا توان جذب آنها و ماندن در ارتفاع جدید را دارد یا خیر. این کارشناس افزود: بورس اکنون در نقطهای قرار گرفته که ادامه صعود نیازمند محرکهای جدید است. بازار برای عبور از سطوح فعلی باید نشان دهد که همچنان تقاضای کافی در آن وجود دارد. بنابراین نمیتوان صرفا با مشاهده یک یا دو روز نوسانی، روند کلی بازار را تغییریافته دانست؛ اما همزمان نباید کاهش قدرت نقدینگی را نیز نادیده گرفت.
او ادامه داد: بخشی از رفتار نوسانی بازار را میتوان ناشی از بلاتکلیفی و سرگردانی سرمایهگذاران نیز دانست. سرمایهگذار در شرایط فعلی با چند متغیر همزمان مواجه است؛ از یک سو رشد اخیر بورس و افزایش قیمت سهام، احتمال شناسایی سود را بالا برده و از سوی دیگر، هنوز برخی سهام از نظر ارزشگذاری و چشمانداز سودآوری جذابیت خود را حفظ کردهاند. درنتیجه، تصمیمگیری برای خروج کامل از بازار برای بسیاری از سرمایهگذاران آسان نیست، اما ورود با قدرت بالا نیز بدون مشاهده محرکهای جدید با احتیاط همراه است.
سماوی افزود: این سرگردانی تنها به انتخاب میان ماندن یا خروج از بورس محدود نمیشود و در داخل بازار نیز قابل مشاهده است. بخشی از سرمایهگذاران در حال جابهجایی منابع خود میان صنایع مختلف هستند و ترجیح میدهند به جای خروج کامل، ترکیب سبد خود را تغییر دهند. در چنین شرایطی ممکن است یک گروه صنعتی با افزایش تقاضا مواجه شود و همزمان گروه دیگری که در روزهای قبل مورد توجه بوده، شاهد افزایش عرضه باشد. بنابراین نوسانات شاخصها و تغییرات روزانه قیمتها تاحدی بازتاب همین جستوجوی سرمایهگذاران برای یافتن نقطه مناسب ورود و خروج است. او گفت: از طرف دیگر، بازار همچنان از نظر بنیادی ظرفیت رشد دارد و نمیتوان صرفا بر اساس نوسانات کوتاهمدت درباره پایان روند صعودی قضاوت کرد. وضعیت سودآوری شرکتها، نرخ ارز، گزارشهای عملکرد و ارزشگذاری سهام همچنان از متغیرهای مهم هستند. اگر این عوامل در کنار جریان نقدینگی از بازار حمایت کنند، نوسانات فعلی میتواند بیشتر به معنای استراحت بازار پس از رشد اخیر باشد. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد
ردیابی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در جنگ

تکلیف آدمها با این جملات، در کشوری که در یک سال اخیر، دو جنگ خارجی و وقایع مختلف اقتصادی و اجتماعی را تجربه کرده، مهمترین عیار ایستادن در یکی از دو سوی مرز باریک اما بلند امیدواری و ناامیدی است. در عرصه کشوری به وسعت ایران و در تحلیل مفهومی به چندلایگی سرمایهگذاری (مستقیم) و کارآفرینی، گزافه نیست که ایرانِ واحد را در کالبدهای متفاوتی ببینیم که در عین وحدت، کثرتی دوستداشتنی و عمیق دارد. از میان این اجتماع واحد، آنچه که مورد نظر این نوشتار است، در قالب ایرانِ اقتصادی تحلیل میشود.
سادهترین سوال این است که آیا پهنه سرزمینی ایران اساسا در چنین هنگامهای از جنگ و صلح و ناپایداری که مردمانش با هزاران دلنگرانی روز و شب را به هم میرسانند، میتواند بستری برای سرمایهگذاری محسوب شود؟ برای پاسخ، مناسب است نگاهی به رفتار اقتصادی ساکنان ایرانِ اقتصادی بیندازیم. با این نکته که در این نگاه، مرکز توجه را نه در قالب سرمایهگذاری به مفهوم عام، بلکه در محدوده تعریف خاص آن در قالب «سرمایهگذاری مستقیم» تعریف میکنیم و تا پایان این نوشتار هرجا که عبارت «سرمایهگذار» بهکار برده شد، در محدوده این تعریف میگنجد. بدیهی است که تحلیل رفتار سرمایهگذاران غیرمستقیم در بازارهای مالی، خود نوشتار و نگاه دیگری میطلبد که خالی از لطف هم نیست.
برای درک بهتر این تفکیک، در یک جمله اشاره میشود سرمایهگذاری مستقیم، سرمایهگذاری استکه سرمایهگذار، با تکیه بر مدیریت و کنترل بنگاه، منافع بلندمدت خود را در پروژهای (جدید یا موجود) وارد میکند و از این منظر، در جایگاه کارآفرینی قرار میگیرد. سرمایهگذار مستقیم، چون در مدیریت بنگاه نقش دارد، متعهد به بقای بنگاه و حفظ سهم خود از بازار است تا بتواند در عین کسب بیشترین منافع، راهی برای توسعه و تقویت جایگاه بنگاهش بیابد و در عرصه رقابت هم تصویر پایدار و قابل اتکایی برای مخاطبان تولیدات و خدماتش ارائه کند.
بهرغم اینکه این مجاهدت در بستر فرهنگی و دینی ایران، امری پسندیده محسوب میشود و در شرایط جنگ، بهدرستی در جایگاه دفاع از وطن قرار میگیرد، اما از مسیر تحلیل اقتصادی میتوان این تلاش را در خصوص افرادی که خارج از این فضای فرهنگی تعریف میشوند باورپذیر نمود. مهمترین مصداق این امر، سرمایهگذاران خارجی هستند. سرمایهگذار، نوعا پیش از ورود به هر عرصهای، ریسکها و خطرات را بهعنوان عامل مهم تصمیمگیری میسنجد. سرمایهگذاران معمولا در یک بستر زمانی قابل اتکا، حوزه و محل جغرافیایی را ارزیابی میکنند و در یک شب و یک هفته تصمیم به سرمایهگذاری نمیگیرند. بهویژه در رفتار سرمایهگذاران خارجی، شناسایی ریسکهای سیاسی و اجتماعی و توجه به مساله امنیت سرمایهگذاری در کشور میزبان مهمترین رکنی است که پیش از ورود مورد تحلیل قرار میگیرد.
طبیعتا هرچه خاستگاه سرمایه به بنگاه حرفهایتری منتسب باشد، این ارزیابی عمق بیشتری مییابد. اما نه با این رویکرد که اگر در کشوری یا حوزهای ریسک وجود داشت، به آن وارد نشود؛ بلکه با این هدف که ارزش قیمتگذاریشده ریسک را در محاسبات مالی و عملیاتی خود درج کرده و مابهازای عادلانهای از آن را با یک افق نگاه میانمدت یا بلندمدت منظور کند. سرمایهگذار دقت میکند که بر مبنای خطراتی که با آن مواجه است، بازه بازگشت سرمایه، طول دوره سخت، هزینههای سربار و سایر شاخصهای مالی و اقتصادی و عملیاتی را در افق چندساله ارزیابی کند و نهایتا به تصمیم میرسد.
با چنین رویکردی، سرمایهگذار از لحظهای که تصمیم به سرمایهگذاری در یک بنگاه (که نوعا جامع تمام اوصاف شامل محل، حوزه، حجم و ملاحظات فنی است) گرفت، بهعنوان بخشی از جامعهای که به آن وارد میشود نسبت به تمام اتفاقات بعدی کنش متناسب خواهد داشت. بنابراین، هیچ سرمایهگذاری با نخستین بارقههای توافق و گشایش، کسبوکاری را در کشوری شروع نمیکند و هیچ سرمایهگذاری هم با اولین بمب از آن کشور خارج نمیشود. گزافه نیست اگر این را بزرگترین مزیت اقتصادی جذب سرمایهگذاری و تکیه بر مفهوم والای کارآفرینی در کشور بدانیم.
شاهد این امر را در تجربه اخیر سرمایهگذاران خارجی میتوان دید که اگرچه از نگاه عرف، چندان مکلف به برخورداری از علقه سرزمینی نسبت به کشور میزبان محسوب نمیشوند، اما در دوران نشیبهای گوناگون اقتصادی و مواجهه با جنگهای اقتصادی و نظامی، بخشی از داشتههای کشور برای تابآوری محسوب شدند و در سختترین شرایط هم خطوط تولید را متوقف نکردند. سرمایهگذاران خارجی حتی از مبدأ کشورهایی که دولتهایشان از حیث سیاسی همراستا با متخاصمان و تجاوزکاران تلقی میشوند، با تداوم تولید، در کنار دیگران ارزاق و مایحتاج مردم را تامین کردند و اجازه ندادند ابعاد جنگ ترکیبی بیش از این دامن بازار را بگیرد.
این استمرار حتی در شرایطی که سرمایهگذاران بالقوه در مرحله ارزیابی هستند هم به دلیل بلند بودن افق زمانی تحلیل کمابیش قابل اتکاست. بهعنوان مثال، تقریبا از بعد از پایان جنگ ۱۲روزه در تابستان ۱۴۰۴ انتظار شروع جنگ جدید در کشور وجود داشت. بهویژه از اوایل زمستان و با زمینهچینیهای رسانهای و سیاسی صورت گرفته از سوی دشمن، تقریبا شروع جنگ به یک فرض کاملا قابل اعتنا تبدیل شدهبود و خلاف نیست اگر بگوییم در ابتدای اسفندماه که تجهیزات نظامی ایالات متحده در منطقه مستقر شدهبودند، وقوع جنگ تا حدودی پیشبینیپذیر بود؛ اگرچه در مورد ابعاد و نحوه شروع آن ابهاماتی وجود داشت.
با این حال، در فرصت چند ماهه میان دو جنگ، چیزی به عنوان «روند» تعطیلی کارخانجات یا خروج سرمایهگذاران در کشور رخ نداد و حتی سرمایهگذاران متعددی که مشغول فعالیت بودند، بیشتر به دنبال افزایش تابآوری و ایجاد ابزارهایی برای تداوم تولید در شرایط جنگی تلاش میکردند. حتی موارد متعددی وجود دارد از سرمایهگذاران جدیدی که در حال ارزیابی کشور برای شروع به سرمایهگذاری بودند و همچنان به بررسیها و مطالعات خود در کشور ادامه دادند.
میزان سرمایهگذاری خارجی در سال ۱۴۰۴ که از سوی سازمان سرمایهگذاری و کمکهای اقتصادی و فنی ایران گزارش شد هم نهتنها نسبت به سالهای قبل کاهش نداشت، که حکایت از روندی صعودی دارد. بدیهی است این روند صعودی نباید منجر به تحلیل اشتباه در سطح کلان شود و جنگ و تنش را بهعنوان عامل افزایش میزان سرمایهگذاری معرفی نماید؛ بلکه تحلیل دلایل افزایش این اعداد میتواند در چارچوب هدف این نوشتار مورد توجه قرار گیرد. بدین معنا که مهمترین رکن این افزایش را میتوان در سطح بنگاههای موجود، در عامل مهم «بقا» تحلیل کرد و در طرحهای جدید، بر پایه فرض «قابل پیشبینیبودن».
جالب است که حتی شر عظیمی به نام جنگ هم اگر «قابل پیشبینی» باشد، میتواند در قالب مطالعات طرح مورد ارزیابی قرار گیرد و در کنار عوامل دیگر، منجر به نتیجه انجام یا عدم انجام سرمایهگذاری در کشور شود. مروری کلی آنچه که در ماههای اخیر از سوی فعالان اقتصادی در رسانهها طرح شده، حکایت از یک ویژگی مهم دارد؛ در میان صحبتها بیش از آنکه از «چرایی شرایط امروز» و «زمان پایان جنگ» سخن باشد، «چگونگی» تداوم فعالیت اقتصادی مورد تاکید و سوال قرار گرفتهاست. فعالان اقتصادی نمیگویند «جنگ کی تمام میشود که به کار برگردیم؟» میگویند «چگونه باید مواد اولیه و ماشینآلات خود را وارد کنیم؟»، «ارز را چگونه تامین کنیم؟» و «چگونه محصول صادراتی خود را خارج نماییم؟».
در چنین موقعیتی، وقتی تکلیف پایان جنگ معلوم نیست، یافتن جواب اقتصادی و کارکردی برای کسانی که در این ماهها دلیرانه خطوط تولید خود را حفظ کردهاند و پرهیز از تصمیمات خلقالساعه و ناسازگار با شرایط کلان کشور انتظاری است که فعالان اقتصادی داخلی دارند. نه فقط از این حیث که حاکمان باید تصمیمات خوب بگیرند؛ بلکه بیشتر از این نظر که آنچه که پیش روی اقتصاد وجود دارد، باید تا جای ممکن «پیشبینی پذیر» بماند. از زاویه دید اقتصادی اگر به واقعیتها بنگریم، مییابیم که ریسک، قابل ارزیابی است اما ابهام، خیر!
بدیهی است هرآنچه که در این نوشتار در مورد تداوم فعالیت و ورود سرمایهگذاران خارجی و استمرار فعالیت کارآفرینان داخلی طرح شد، نافی این امر نیست که آشفتگی شرایط و نیاز به تحلیل عمیق و بنیادین اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، بخش قابلتوجهی از ظرفیت بالقوه کشور را از ورود به عرصه فعلیتیافتن بازداشته و تلاش برای کاهش این خطرات حتی اگر قابل پیشبینی هم باشند، بهترین رویکرد دولت برای تقویت واقعی بدنه اقتصادی کشور است.
* پژوهشگر حقوق توسعه و سرمایهگذاری خارجی این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد

دو منطق در دل یک بحران

آغاز عرضه اولیه منجیل

بازار - ۱۴۰۵/۰۵/28

تکیه یک بازنشسته بر صندلی مدیرعاملی بانک مسکن

خدمات بیوقفه صندوقهای حمایت از توسعه کشاورزی در دوران جنگ

آییننامه ساماندهی خودرو تصویب شد

آیا اقتصاد ایران در آستانه «ابرتورم» است؟

