
صداهایی گاه به گوش می رسد و مطالباتی استارت می خورد که معلوم نیست بر اساس کدام اولویت بوده است و چرا ناگهان چنین خواسته ای در جامعه شکل می گیرد.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، یکی از این مطالبات عجیب در فضای مجازی که ظاهرا با نیت خیرخواهانه است ، این جملهی تأملبرانگیز است: « من اگر کشته شدم، قاتلم را ببخشید.»
در نگاه نخست، این سخن، اوج بزرگواری و گذشت به نظر میرسد؛ فضیلتی که از فراز اخلاق میوزد. اما اگر مکث کنیم، اگر بین سطرهای این جمله نفس بکشیم، بوی چیز دیگری به مشام میرسد؛ بوی عادیسازی یک فاجعه، بوی پذیرشِ خاموشِ خشونتی که هنوز رخ نداده، اما انگار در ذهن گوینده، ممکنالوقوع شده است.
کاش کمی در این جمله خوب تامل کنیم: اگر کشته شدم... قاتل مرا ببخشید.
آیا اینگونه نیست که پیش از آن که وصیتنامهی بخشش بنویسیم، دنبال عادی کردن یک ناهنجاری بزرگ هستیم؟ بخشش، لطف بزرگی است. اما این که خودت را تصور کنی که توسط یک نفر کشته خواهی شد و نزدیکانت از الان باید قاتل مورد نظر را معاف کنند، از نوعی ناهنجاری در تفکرات و ایده های امروزت خبر می دهد. این سوال را افراد مطالبه گر، باید این گونه از خودشان بپرسند: منی که برای یک صندلی در قطار مترو، جدال به راه می اندازم، آیا توان بخشش یک قاتل - که عزیزم را به قتل رسانده- خواهم داشت؟پس چرا برای دیگران نسخه می پیچم؟ اساسا من و شما بعد از مرگ، فاقد هر گونه حقی هستیم. اما قرار نیست درباره آن صحبت کنیم. فراتر از آن، اصلا ضرورت چنین مطالبه ای برای آینده ای که رخ نداده و چه بسا رخ هم ندهد چیست؟
اینجاست که سؤال اصلی خود را برمیتابد: این مطالبه، نشانهی کدام ناهنجاری بزرگتر است؟
انگار ناخودآگاه، با چنین جملاتی، راهی نمادین برای «حلال کردنِ قاتلِ احتمالی» باز میکنیم؛ پیش از آنکه او مرتکب شود، پیش از آنکه مظلومی بر زمین بیفتد، پیش از آنکه خونها به جوش آید. گویی جامعه دارد به خودش القا میکند که خشونت، نه یک استثنا، که یک امکانِ همیشگی است؛ و ما باید از همین حالا، برای روزِ سیاهش، چراغِ بخشش را روشن کنیم.
بساط مطالبه را جای دیگری پهن کنید
مگر نمیشد این مطالبه را به جای دیگری برد؟ مثلاً به سوی کسانی که قتل کردهاند و پشیماناند؛ به سوی آنانی که یک لحظهی تاریک، زندگیشان را برای همیشه …








